فیدیبو نماینده قانونی طلوع ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده

کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده

نسخه الکترونیک کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده

و اکنون ما وارد دنیای گذر زمان می‌شویم؛ و این صحنه، همه‌چیز درباره جادو است. وقتی مابین دنیاها پرواز می‌کنیم، تغییرات سریع هستند. هیچ صحنه منحصربه‌فردی موجود نیست، فقط صحنه‌های تکه‌تکه و پاره‌پاره که نشان‌دهنده گذر یکپارچه زمان است. در ابتدا ما در هاگوارتز، در سالن بزرگ هستیم و همه در اطراف آلبوس می‌چرخند...

ادامه...
  • ناشر طلوع ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.52 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پرده اول، صحنه اول

کنیگزکراس

صحنه، ایستگاه قطار شلوغ و پرجمعیت و پر از مردمی است که می خواهند به جایی بروند. در میان این شلوغی و همهمه، دو قفس بزرگ، بر بالای دو چرخ دستی بار، تلق تلق صدا می دهند. این دو چرخ دستی، توسط دو پسر، جیمز و آلبوس پاتر، هل داده می شوند و مادرشان، جینی، پشت سرشان در حرکت است. هری، مردی میانسال و ۳۷ ساله، دخترش لیلی را روی شانه هایش گذاشته است.

آلبوس:
بابا، اون همش داره تکرار می کنه.
هری:
جیمز، تمومش کن.
جیمز:
من فقط گفتم، ممکنه توی اسلایترین بیفته؛ و ممکنه... (با دیدن نگاه خیره پدرش) خیله خب.
آلبوس(به سمت مادرش نگاه می کند):
برام که نامه می نویسین، مگه نه؟
جینی:
اگه بخوای هر روز.
آلبوس:
هر روز نه، جیمز میگه معمولاً بچه ها ماهی یه بار از خونه نامه می گیرن. نمی خوام که...
هری:
پارسال ما به برادرت سه بار در هفته نامه می دادیم.
آلبوس:
چی؟ جیمز!

(آلبوس نگاهی ملامت آمیز به جیمز انداخت.)

جینی:
بله. تو نباید هر چی داداشت در مورد هاگوارتز بهت میگه باور کنی. می دونی که اون کلاً خوشش میاد بقیه رو سرکار بذاره.
جیمز (با نیشخند):
میشه الان بریم، خواهش می کنم؟

(آلبوس به پدر و سپس مادرش نگاه می کند.)

جینی:
تمام کاری که باید بکنی اینه که مستقیم به سمت دیوار بین سکوی نه و ده بری.
لیلی:
من خیلی هیجان زده ام.
هری:
متوقف نشو و از اینکه ممکنه بهش برخورد کنی نترس، این خیلی مهمه. اگه خیلی نگرانی، بهترین روش انجام این کار اینه که به طرفش بدوی.
آلبوس:
من آماده ام.

(هری و لیلی، دستانشان را روی چرخ دستی آلبوس می گذارند- جینی به چرخ دستی جیمز ملحق می شود- و همه خانواده، با هم به سمت نرده به سرعت می دوند.)

پرده اول، صحنه دوم

سکوی نه و سه چهارم

مه غلیظ و سفیدرنگ ناشی از قطار سریع السیر هاگوارتز، سکو را پوشانده است.
همچنین سکو پُر است از جادوگرها و ساحره هایی که به جای مسافران معمولی که در کت وشلوارهای خوش دوختشان به دنبال کارهای روزانه شان می روند، در رداهای خود به دنبال این هستند که راهی برای خداحافظی با فرزندان دلبندشان پیدا کنند.

آلبوس:
ایناهاش...
لیلی:
واو!
آلبوس:
سکوی نه و سه چهارم.
لیلی:
اونا کجان؟ اینجان؟ شاید نیومده باشن.
(هری به رون، هرمیون و دخترشان رُز اشاره می کند. لیلی به سرعت به سمت آنها می دود) دایی رون، دایی رون!

(در همان حال که لیلی به سرعت از او بالا می رود، رون به سمت آنها می چرخد. او لیلی را در میان بازوانش می گیرد.)

رون:
این پاتر موردعلاقه ی منه.
لیلی:
حقه منو آوردی؟
رون:
تو از دزدی بینی مورد تایید جادوگری ویزیز ویزلی، خبر داری؟
رُز:
ماما! بابا، داره دوباره همون کار مسخره رو انجام میده.
هرمیون:
تو میگی مسخره، اون میگه با شکوه، من میگم... یه چیزی همین وسطا.
رون:
یه دقیقه صبر کن. بذار من این هوا رو... بخورم؛ و حالا، فقط کمی... ببخشید اگه دهنم بوی سیر میده... (او روی صورت لیلی فوت می کند. لیلی می خندد)
لیلی:
بوی فرنی میدی.
رون:
بینگ. بنگ. بونگ. خانم جوان، آماده باش که دیگر اصلاً بویی رو استشمام نکنی.

(او بینی لیلی را جدا می کند.)

لیلی:
بینی من کو؟
رون:
تادا.

(دست رون خالی است. این یک حقه مسخره است؛ و همه از مسخرگی آن، لذت می برند.)

لیلی:
تو خیلی لوسی.
آلبوس:
دوباره همه به ما خیره شدن.
رون:
به خاطر منه. من خیلی مشهورم. این تجربیات بینی من یه افسانه اند!
هرمیون:
اونها واقعاً یه چیز خاص هستند.
هری:
پس راحت پارک کردی؟
رون:
آره. هرمیون باورش نمی شد من بتونم از پس امتحان رانندگی ماگل ها بر بیام، مگه نه؟ اون فکر می کرد مجبور بشم ممتحن رو با جادوی گیج کننده طلسم کنم.
هرمیون:
هیچم این طور نیست. من کاملاً بهت اطمینان داشتم.
رُز:
و من کاملاً مطمئنم که اون ممتحن رو گیج کرده.
رون:
اوی!
آلبوس:
بابا...

(آلبوس ردای هری را می کشد. هری به پایین نگاه می کند.)

... فکر می کنی – اگه من – اگه من توی اسلایترین بیفتم...
هری:
خب این چه اشکالی داره؟
آلبوس:
اسلایترین، خونه ماره، خونه جادوی سیاهه... خونه جادوگرهای شجاع نیست.
هری:
آلبوس سوروس، تو اسم دو تا مدیر هاگوارتز رو داری. یکی از اونها یه اسلایترینی بود و احتمالاً شجاع ترین آدمی بود که من توی عمرم دیدم.
آلبوس:
اما فقط...
هری:
اما اگه واقعاً برات مهمه، کلاه گروه بندی نظر تو رو تاثیر میده.
آلبوس:
واقعاً؟
هری:
برای من که این کارو کرد.

(او تابه حال این موضوع را تعریف نکرده بود، او برای دقیقه ای به آن در ذهنش فکر می کند.)

هاگوارتز تو رو می سازه آلبوس. بهت قول میدم، اونجا هیچی برای ترسیدن وجود نداره.
جیمز:
به جز تسترال ها. مراقب اونها باش.
آلبوس:
فکر می کردم اونها نامرئی هستن!
هری:
به حرف پروفسورهات گوش کن، نه به حرف جیمز و یادت باشه که از اوقاتت لذت ببری. حالا، اگه نمی خوای قطار بدون تو اینجا رو ترک کنه، باید بپری بالا...
لیلی:
من میرم دنبال قطار.
جینی:
لیلی، همین الان برگرد اینجا.
هرمیون:
رُز، یادت باشه به نویل سلام مخصوص ما رو برسونی.
رُز:
مامان! من که نمی تونم به یه استاد سلام مخصوص برسونم!

(رُز به سمت قطار می رود؛ و بعد آلبوس می چرخد و قبل از اینکه به دنبال او برود، جینی و هری را برای بار آخر در آغوش می گیرد.)

آلبوس:
خیله خب، خداحافظ.

(او سوار قطار می شود. هرمیون، جینی، رون و هری می ایستند و رفتن قطار را در حین اینکه سوت می کشید و در سکو حرکت می کند را نگاه می کنند.)

جینی:
اونا اوضاعشون خوب خواهد بود، درسته؟
هرمیون:
هاگوارتز جای بزرگیه.
رون:
بزرگ، خارق العاده، پر از غذا. من هرچی باشه میدم تا دوباره برگردم اونجا.
هری:
عجیبه. اَل نگران این بود که بیفته تو گروه اسلایترین.
هرمیون:
این هیچی نیست. رُز نگران اینه که آیا می تونه رکورد امتیازگیری کوییدیچ رو توی سال اول یا دوم بشکنه یا نه و اینکه کی می تونه تو امتحان سمج شرکت کنه.
رون:
من اصلاً نمی دونم این جاه طلبیش رو از کی به ارث برده.
جینی:
هری، اگه اَل... اگه بیوفته اونجا چه احساسی خواهی داشت؟
رون:
می دونی جین، ما همیشه فکر می کردیم این احتمال وجود داره که تو بیفتی تو اسلایترین.
جینی:
چی؟
رون:
راستشو بخوای، فرد و جرج شرط بندی هم کردن.
هرمیون:
میشه بریم؟ می دونید مردم دارن نگاهمون میکنن.
جینی:
مردم همیشه وقتی شما سه تا باهمید، نگاه می کنند؛ و وقتی جدا از همید. مردم همیشه به شماها نگاه می کنند.

(هر چهار نفر خارج می شوند. جینی، هری را متوقف می کند.)

هری... اون خوب خواهد بود، مگه نه؟
هری:
البته که همین طوره.

نظرات کاربران درباره کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده

رایگانش هم قرار داده شده
در 2 سال پیش توسط حسین محمد یوسفی
افتضاحححححح بعد از خوندن این مجبور شدم همه کناب های هری پانرو از اول بخونم تا خاطره مسمومشو از ذهنم پاک کنم. هبچکدوم از شخصیتها خودشون نبودن.چرت محض
در 2 سال پیش توسط یسنا
فانتزی تکرار نشدنی واقعا نمی تونم از دنیای هری پاتر دل بکنم (:
در 1 سال پیش توسط مهتاب
سبک نوشتار به خوبیه جلد های قبل نبودالبته باتوجه به اینکه نمایشنامه بود ولی نکته ی اموزنده ی قابل توجهی داشت
در 2 سال پیش توسط j10...146
نکته آموزنده بسیار بزرگی داشت. من روش خیلی فکر کردم. گرچه خود کتاب و فضاسازیشو یک هزارم کتابهای اصلی هم دوست نداشتم.
در 1 سال پیش توسط Z Sh
واقعا کتاب فوقالعاده ای بود البته بیشتر میشه گفت نمایشنامه تا کتاب فکر نمیکنم بتونم فیلمشو هیچوقت ببینم ولی شاید اینجوری جالب تر باشه چون تو ذهنم با تصور بازیگر های هری پاتر اینو واسه خودم تبدیل به فیلم کردم و از اونجایی که اگر فیلم رو بسازن دیگه اون بازیگرای قدیمی جای نقشای خودشون نمیتونن بازی کنن شاید بهتر باشه که نسازن
در 1 سال پیش توسط محمد مهدی حقیقت لاری
نمونش رو خوندم فیدیبو نسخه رایگان این کتابو قرار داده که ترجمشم بهتره
در 1 سال پیش توسط حامد
عالی
در 1 سال پیش توسط nim...neh
نمایشنامه دوس نداشتم توصیفای فضاهایی که رولینگ همیشع داشت محشر بود
در 6 ماه پیش توسط نیلز
من که ندیدم فعلا منتظر فیلمش هستم
در 9 ماه پیش توسط Nary Amiri