فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب نیستان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خون انار گردن پاییز است

کتاب خون انار گردن پاییز است

نسخه الکترونیک کتاب خون انار گردن پاییز است به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب خون انار گردن پاییز است

ماه من، قلب پاییز است... همین است که با همه‌ی قلبم دچار پاییزم! بهانه‌اند همه‌ی روزها، ماه‌ها و فصل‌ها اصل، باران است که نمی‌بارد بر دلتنگی‌هایم...

بخشی از کتاب خون انار گردن پاییز است

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



این کتاب و تمامِ عاشقانه هایم تا ابد تقدیم می شود به چهارده خورشیدی که جان و جهان من هستند و پیشکش به استاد گرانقدر، بانو فاطمه لطفی آذر که تمام این دلدادگی مقدّس را از او دارم. باشد که قبول افتد!

و با سپاس فراوان از لطف و مهر بی دریغ جناب استاد محمدرضا عبدالملکیان که بی توصیه و کمک ایشان، این مجموعه شکل نمی گرفت.

پاییزنگاری

ماه من، قلب پاییز است...
همین است که با همه ی قلبم دچار پاییزم!
بهانه اند همه ی روزها، ماه ها و فصل ها
اصل، باران است
که نمی بارد بر دلتنگی هایم...

۱

چرا زودتر نمی رسی از راه؟
من تمام تابستان را بی تاب و منتظرم...
اردی بهشت که تمام می شود، فقط خیالِ طلایی پاییز،
باران و غزل و انار را
به جانم زنده می کند...
فصل من
فصل انارهایی ست که با عشق، بغض شان می ترکد
و من برای بغض هایم،
تمام تابستان
چشم به در دوخته ام
بیا!
بغض های من، یک «پاییز» کم دارد...

۲

ایستاده ام،
چشم در چشمِ پاییزِ مجاور
یک قدم جلوتر
شاید، زمستان محاصره ام کند!
من اما سایه ام را به باد سپرده ام…

۳

تو را استغفار می کنم و
با حافظه ام فاصله می گیرم
مبادا خاطره تازه کند
و به لحن دوستت دارم های خوشمزه ات
دچارم کند
من، خنده های تو را هم کهنه کرده ام
بیچاره کسی که برایش تازگی داری!
تو را انتخاب کرده بودم
و این اشتباه تاریخی
مرزهای سرزمین قلبم را تهدید می کرد
من آزاد کردم این سرزمین اشغالی را!
بی محاباترین آرزوهایم را کال چیدم
تا پیشانی شکسته ای نباشم
برای خاطره ای پر مخاطره
خاطره ی کنار تو بودن و غریب ماندن
هم خاطره بودن با تو عذابی ست الیم!

۴

دلم ریخت...
پاییز است دیگر
همه چیز می ریزد!

۵

من قلبم را در چشم های تو، جا گذاشته ام
حالا نگاهت نمی کنم...
سال هاست...
نمی خواهم زخم های قلبم را ببینم!

۶

خدا به وقت غزل و دلتنگی،
پاییز و انار و باران را برای هم آفرید...
و همان وقت بود که تمام شاعرانه های جهان متولد شد...

۷

روزی دلت برای من تنگ می شود
روزی که همه ی زندگیت آرام است
و درست وقتی که فکر می کنی خوشبختی
از خیابان رد می شوی
و خاطره ی یک بن بست
نفست را بند می آورد
و نگاه می کنی
کسی کنارت هست که «من» نیست

۸

دلتنگی که بهانه نمی خواهد
فقط یک عمر تحمّل می خواهد
«یک روز» بی بهانه دلتنگ می شوی و یک عمر تحمّل می کنی...
تاوان سنگینی دارد این «یک روزِ» لعنتی!

۹

ببخشید
من چیزی را پیش شما جا گذاشته ام!
کوچک است

قلبم را می گویم...

۱۰

برایم کتاب بخوان
برای همه ی سکوت های بلندم که فریاد شد
و لبخندهای بی رمقم که نگرانی شد
و نگرانی چشمانی که برق نگاهش را گم کرد!
کتاب بخوان
و یادم بیاور
مرا می خواستی در «شمس»، مولانا برقصانی...
کتاب بخوان و
و یادم بیاور
در میانه ی همه ی غربت و دلتنگی ها
از هجوم دروغ ها و دریغ ها،
«خوشا شهری که بَدَش بایزید باشد!»
کتاب بخوان
و یادم بیاور
من سال هاست منزوی ام، در غزل های چشم تو
حتی اگر
«زن جوان، غزلی با ردیف رفتن بود»

۱۱

پاییز را پشت پنجره جا گذاشته ام،
مثل مسافری که چمدان خاطراتش را
در ایستگاه قبل می گذارد و
سراغ زندگی تازه می رود...
پاییز را پشت پنجره جا گذاشته ام،
حالا تمام خانه، بهار است...

۱۲

من دل شوره ها را کنار زدم
و به باران دل بستم،
اینجا تقویم هم پاییز را باور نکرده است...
باران که می بارد،
بهار می شوم!

۱۳

پاییز که باشی
می دانی عاقبتِ همه ی برگ های زرد ریخته ات،
بهار است...
پاییز که باشی
می دانی، زیر پای عابران،
کوچه بی قرارِ بهار نشسته است...
آخر قصه ی پاییز، همیشه بهار است!
حتی اگر از زمستانی سخت بگذرد!
پاییز هم که باشی،
به تقویمت، بهار برمی گردد...

۱۴

تو دریا شده ای
و غروب بهانه است
خورشید هم خودش را
مثل من در تو غرق می کند...

۱۵

تو راست می گفتی
من آن قدر ترسیدم ترکم کنی
که زودتر ترکت کردم
ترس همیشه از من جلوتر راه می رفت....

۱۶

روزی همه ی بهشت را
به تو می بازم و
جهنم چشمانت را فتح می کنم

۱۷

نگاه کن
دل به زمستان نمی دهند،
راه های پیش روی بهار...
بهار شاید
نام دیگر توست
وقتی با خیالت حتی
تمام جاده های جهان،
به خورشید می رسند

۱۸

تقدیم به حضرت مادر

ایستاده ای
بر قالیچه ی سبز بهشت
و
در آبی نگاهت
می شویی غبار زمان را...
دست هایت
ساقه های مهربانی ست
که جهان را گرم، در بر می گیرد
و من
سبز می شوم
به گاه بارقه های شیرینت
لبخندت، سپده ی صبحی ست بی پایان
و بهار با تنفس تو آغاز می شود...

نظرات کاربران درباره کتاب خون انار گردن پاییز است

تمِ غالبِ اشعار ،مذهبی واعتقادی ست ولی عاشقانه س واز صمیمِ قلبِ شاعر می جوشه .. اشعاری که از واقعه ی کربلا میگفت منو بارها و بارها تحت تآثیر قرار داد.... مهم برام این بود که بازی با کلمات نبود . عشق و اعتقاد و درد توی اشعار نمود داشت...
در 1 سال پیش توسط هادی چشمی
عالی
در 2 سال پیش توسط dho...997
کتابی خوب و پر هیاهو.جذاب و جالب.
در 2 سال پیش توسط rez...672
تماما مشخصه که شاعر از تمام احساسات و دلنوشته های درونی خودش گفته و این خلاقیت در واژه هایی که در متن میومد خیلی قشنگ و حتی میشه گفت رویایی ک جذاب تر میکنه و ادم در ذهنش تبسم میکنه
در 8 ماه پیش توسط zhr...878
غالب اشعار مذهبی اما از نگاهی نو. باید تبریک گفت به خانم لواسانی، فصل اول پر از احساسای ناب، احساسی که هر کسی نداره.
در 1 سال پیش توسط zah...d18
عاشق شعور نویسندشم !
در 9 ماه پیش توسط z a
عالیه 👌👏
در 8 ماه پیش توسط www...894
کتابی پر از متن های زیبا و خارق العاده بود👌
در 1 سال پیش توسط sam...k20
آفرین به خان مژده لواسانی قطعاعلاوه برذوق هنری واستعداد ادبی، قلبی سلیم وعاشق اهل بیت (ع)درپشت این دلنوشته هاواشعارزیباست
در 1 سال پیش توسط for...azi
فوق العادست
در 8 ماه پیش توسط zhr...878