فیدیبو نماینده قانونی نقش مانا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ردپای تو

کتاب ردپای تو

نسخه الکترونیک کتاب ردپای تو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ردپای تو

باد می‌شوم پیچیده در میانِ شاخه‌های درختان خانه‌ات شکوفه می‌شوم بر درخت آلبالوی خانه‌ات به هر شکلی درمی‌آیم تا در تمام فصل‌ها در خانه‌ی تو بمانم

  • ناشر نقش مانا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.24 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ردپای تو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بارالها:

دو فرشته ی مقدس زندگی ام
پدر مهربان و مادر نازنینم را به پناه امنِ تو می سپارم.
مرد من:
آغوش تو امن ترین و پاکترین مکان دنیاست.
که من هر روز در آن زیبایی تازه ای کشف می کنم و با آن جغرافیا و تاریخ زندگی من رقم می خورد.
خداوند را سپاس بیکران برای حضور تو در زندگی ام
و تو را هزاران بار سپاس بابت حمایتهای بی دریغت در تمام زندگی مشترکمان و به ثمر رسیدن این اثر
تشکر فراوان از دکتر وحید صالحی پزشک نمونه، پدر نمونه و همسر نمونه ی من
و تقدیم این کتاب به معجزه ی زیبای زندگی ام یگانه فرزند دلبندم «سوگند» که نه تنها این اشعار که لحظه لحظه زندگی ام را نثار وجودش می کنم.

تو «ماه» هستی
در حوض خانه ام
همین قدر نزدیک
دست می برم
تا به دستت آورم
همین قدر بعید...

من هر روز
اتفاقی از خواب بیدار می شوم
اتفاقی از کوچه ی شما عبور می کنم
اتفاقی به در خانه ی شما می رسم
و در این میان منتظرم
اتفاقی تو را ببینم

تعبیر تمام کابوس های زندگی ام؛
رفتن تو بود

تو می دانی
برگریزان پاییز چه حکمتی دارد؟
تا فرش کنند
راه رسیدن تو را
به من

کاش
وقت رفتنت
یادت را هم با خودت می بردی
یادت مانده
و ذره ذره جان مرا می گیرد

تو بزرگترین اشتباه عمر من بودی
که اگر پیش بیاید
هزار بار دیگر
اطمینان دارم
با جان و دل
تکرارش می کنم

همه ی ساعت ها برای رسیدن به قرار نیست
گاهی قرار از کف آدم می برد
ثانیه هایش گیر می کند
عقربه هایش پیش نمی رود تا زمانِ تلخ را بگذراند
گاهی هم
آنقدر به سرعت می گذرد
که انگار
ماراتنِ عقربه هاست
چشم باز می کنی و سال ها گذشته
تو مانده ای و حسرت روزهای رفته
و زمان گذشته
و ساعت های به قرار نرسیده
و در می یابی
همه ی ساعت ها برای رسیدن به قرار نیست

بگو:
با رویای چه کسی به خواب می روی
وقتی من
شب و روز
با خیال تو بیدارم
با رویای چه کسی روزگار می گذرانی
وقتی کابوس رفتن تو،
هر لحظه پیش چشم من است

آمدن بهار
ربطی
به هوا و شکوفه و برگ ندارد
تو که برگردی بهار می شود

رسیدن
آغاز تمام شدن است
از هر کجا
به هر کس که رسیده باشی
شروع می کنی به دور شدن
تو را که دیدم
فهمیدم
باید شروع کنم
تمام شدنت را

برگرد
این دلتنگیِ لعنتی
همین گوشه کنارها پرسه می زند
تا جای رفتنت را پر کند

تو نیمه ی گمشده ی من نبودی که پیدایت کنم
تو تمام من بودی
که گم ات کردم
و حالا
سال هاست
به دنبال خودم می گردم

گاهی مومن می شوم
به خدایی که تو را برای من فرستاد
و کافر می شوم
به خدایی که نتوانست تو را برای من نگه دارد

نمی خواهم این شعرها مرا به جایی برساند
فقط می نویسم
تا راهی شود
و تو را به من برساند

دیدار ما حادثه ای بود
که من در آن جانم را از دست دادم
جسمم اما سرگردان و بی هدف
سال هاست در حیاتِ زندگی
پرسه می زند

تمام شهر را گشته ام
و تو بیرحمانه هیچ کجا نیستی!
نیستی؟
یا
خودت را از من پنهان می کنی
مگر این شهر لعنتی
چقدر گوشه کنار دارد؟

اگر امید برگشت تو نبود
من گناه خودکشی را
سال ها پیش مرتکب شده بودم

کافی است نام تو را بر زبان بیاورم
تا به پرواز در آیم
حالا ببین اگر بیایی چه می شود
تمام وجود من
بال می شود
برای اوج گرفتن

نظرات کاربران درباره کتاب ردپای تو