فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب عجب دسته گلی بر آب دادی

کتاب عجب دسته گلی بر آب دادی
مجموعه رباعی،دو بیتی، مثل های منظوم فارسی

نسخه الکترونیک کتاب عجب دسته گلی بر آب دادی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب عجب دسته گلی بر آب دادی

مثل، بخش مهمی از ادبیات هر زبان و مبین ذوق فطری، قریحه ی ادبی، افکار، عادات،اخلاق و احساسات آن زبان است. اگر امثال رایج در زبان یک ملّت را، به دقّت مطالعه و در نکات و دقایق آن تأمل کنیم، با شیوه ی زندگی اجتماعی و انفرادی، درجه ی تربیت و تمدّن، پایه ی ترقی و تنزّل، رسوم و عقاید، احساسات و تصورات آن ملّت آشنا می شویم.

ادامه...

بخشی از کتاب عجب دسته گلی بر آب دادی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تقدیم به پدر معنوی رسانه ی صدا
انسان فرهیخته جناب دکتر «حسن خجسته»
به پاس مهربانیهای بی دریغش!
و شاعر و ادیب و مترجم توانا،

استاد موسی اسوار

مقدمه

حمد وسپاسِ بی قیاس، خداوندی را سزاست که ازروح خود در کالبد خاکی انسان دمید و او را به زیور عقل و نطق، برسایر موجودات برتری بخشید، و برای ارشاد و هدایت او، پیامبرانی برگُزیدکه نخستین آنها حضرت آدم (ع) و آخرینشان، هادیِ سُبُل وَ خَتمِ رُسُل، حبیب اله العالمین، حضرت محمّد امین - صلوات الله علیه و آله و سلم- است که صفوت آدمیان و رحمتِ عالمیان است. رسولی اُمّی که بزرگترین معجزه ی بی نظیرش، قرآن، چراغِ هدایت و شفای دردهای انسانی ست. کتابی سرشار از حکایاتِ نغز و داستانهایِ عبرت آموز وَ امثال و حِکَمِ بی بدیل:
.... وَ تِلکَ الاَمثالُ نَضرِبُها لِلّناسِ لَعَلَّهُم یَتَفکَّرِون. و این «مثل ها «را برای مردم می آوریم، شاید که فکرکنند! (حشر آیه۲۱)
امثال، جمع مثل، واژه ای است عربی، با این معانی و مفاهیم: برهان،حدیث،عبرت،آیت وَ شباهت داشتن چیزی به چیز دیگر، که معادل فارسی آن، داستان به معنی حکایت و افسانه نیز،آمده است. ادبای اقوام وملل، ازمثل، تعریفهای گوناگونی کرده اند که برخی از آنها عبارتنداز:
مثل، صدایی است که از تجربه، منعکس شده است.
امثال، جملات کوتاهی هستند که از تجربه های دراز تولید شده اند.
مثل جمله ای است که با ممثّل خود، در لفظ مخالف و در معنی موافق باشد.
امثال، مواعظ بالغه ای هستند که در نتیجه ی تجربه های طولانی و از فکرهای متین پیدا می شود. امثال، سه ویژگی دارند؛ اختصار لفظ؛ صحت معنی و حُسن تشبیه.
در مثال، چهارامتیاز وجود دارد که در سایر انواع کلام، باهم، یافت نمی شوند وآن چهار امتیاز عبارتند از: اختصار لفظ؛ روشنی معنی؛ حُسن تشبیه و لطافت کنایه.
مثل، نتیجه ی عقل یک جمع و نادره گویی یک فرد ا ست.
و ما حصل این تعریفها را شاید بشود در این تعریف موجز، بیان کرد:
مثل، جمله ای مختصر، مشتمل بر تشبیه یا مضمون حکیمانه است، که به دلیل روانی الفاظ، روشنی معنی و لطافت ترکیب بین عامه مشهور شده و آن را بدون تغییر یا با تغییر جزیی در محاورات خود به کار می برند.

اقسام مثل

مثل از حیث ظاهری دو قسم است: منثور و منظوم
مثل منثور: مثلی است که دارای وزنی از اوزان شعری نباشد و آن دو نوع است: ساده و آهنگین.

۱ - مثل ساده: به امثالی گفته می شود که ساده و خالی از صنایع لفظی باشند: «بادنجان بد، آفت ندارد.»
۲- مثال آهنگین: به امثالی اطلاق می شود که یک یا چند صنعت از صنایع لفظی داشته باشند: «برادری برابری! ” که دارای صنعت سجع متوازی و جناس لاحق است.

مثل منظوم: بیت یا مصراعی است که دارای صنعت تمثیل یا ارسال المثل است و بین عامه ی مردم از شهرتی خاص برخوردار می باشد:
درخت گردکان اینش بزرگی / درخت خربزه، الله اکبر!

مثل از حیث محتوا

مثل از حیث محتوا دو قسم است: حِکَمی و تمثیلی

۱- امثال حِکَمی: به جملات حکیمانه ای می گویند که مقبول طبع عامه و مشهور باشد، به طوری که اغلب مردم آنها را به خاطر داشته باشند ودر محاورات به کار برند:
نیش عقرب نه از ره کین است / اقتضای طبیعتش این است
۲- امثال تمثیلی: جملاتی هستند مشتمل بر واقعه ای تاریخی، حکایت؛ یا افسانه:
نادر رفت و بر نگشت (تاریخی)
دعوا سر لحاف ملا بود (حکایت)
شاهد روباه آمد دم او (افسانه)
بدیهی است، درک و فهم این گونه مثلها، منوط به دانستن اصل و منشا و تحسین گوینده ی آنهاست. ولی متاسفانه ماخذ غالب این امثال، در نتیجه ی غفلت و بی توجهی نویسندگان و مولفان، مجهول، و معنی آنها مبهم مانده است.

محسنات مثل

آشنایی با فرهنگ اجتماعی و انفرادی مردم

مثل، بخش مهمی از ادبیات هر زبان و مبین ذوق فطری، قریحه ی ادبی، افکار، عادات،اخلاق و احساسات آن زبان است.
اگر امثال رایج در زبان یک ملّت را، به دقّت مطالعه و در نکات و دقایق آن تامل کنیم، با شیوه ی زندگی اجتماعی و انفرادی، درجه ی تربیت و تمدّن، پایه ی ترقی و تنزّل، رسوم و عقاید، احساسات و تصورات آن ملّت آشنا می شویم.
مثلاً هر شنونده ی صاحب ذوقی با شنیدن یا خواندنِ مثلِ «مهمان هدیه ی خداست» و «نابرده رنج،گنج میسر نمی شود.» به این حقیقت پی می برد که ملّت ایران مردمی مهمان نوازند و اعتقادی راسخ دارند که فقط با کار و کوشش می توان به رشدو تعالی رسید. و یا با شنیدن و خواندنِ این مثل انگلیسی که: «کاری را که گرگ به زور می کند، روباه، با حیله می کند!» به روحیه ی مکارانه ی مردم انگلیس واقف می شود.

آگاهی از تغییرات مهّم اجتماعی، سیاسی، فرهنگی هر عصر

اگر دانشمندان و پژوهشگران هر ملّتی، امثال زبان خود را به درستی تدوین کنند، یعنی تاریخ و علل پیدایی هر مثل و نخستین گوینده ی آن را - در هر عصری- به دقت ثبت و ضبط کنند، هر فرد هوشمندی، با خواندن یا شنیدن آن مثل و تفکّر و تدّبرّ در معانی و نکات آن امثال، به تغییرات حاصل که قرن به قرن در عادات، آداب، اخلاق، عقاید و کیفیت زندگی اجتماعی آن ملّت پدید می آید، پی خواهد برد و با شیوه ی حکومت وسیاست و ترّقی یا تنزّل آن قوم در علم و هنر و اقتصاد و.... آن عصر آشنا خواهد شد.

ثبت و ضبط برخی از حکایات، افسانه ها و خرافات هر دوره

سرگذشت اجتماعی بیشتر ملل دنیا، مشتمل بر وقایعی است که به واسطه ی اهمیت سیاسی یا شدّت تاثیر در افکار و احساسات توده ی مردم، فراموش شدنی نیست و هرگز، از خاطره ها زدوده نخواهد شد. بعضی از حکایات شیرین و افسانه های عبرت آمیز، نیز بین عامه ی هر ملّت شهرت دارد که اکثر آنها را به حافظه سپرده اند و در وقت مقتضی برای یکدیگرنقل می کنند.
همیشه بخشی از خرافات و موهومات در افکار و عقاید عوام هر ملّتی وجود دارد که آنهارادرزندگی روزانه ی خود، منشا آثار نیک می پندارند. این قبیل حکایات و خرافات، غالباً منشا «امثال سائره» واقع می شوند که هر مثلی، به یکی از آنها اشاره می کند.
مثلاً، در امثال «با دعای گربه سیاه باران نمی بارد» یا «مغز خر، به خوردش داده اند»، با بخشی ازعقاید موهوم و خرافی مردم آشنا می شویم؛
که بعضی از آنها شاید در هیچ کتابی ثبت و ضبط نشده باشد و ما تنها با خواندن امثال، به وجود چنین موهومات وخرافاتی پی می بریم.

حفظ بخشی از لغات و اصطلاحات هر عصر

امثال نه تنها وقایع، حکایات و افسانه ها را ضبط می کند، بلکه مانند اشعار هر دوره، حافظ و نگهدار بعضی از لغات و اصطلاحات زبان و معانی اصلی آنها نیز، هست. همان طور که اشعار شاهنامه، قصاید خاقانی و مثنویهای نظامی گنجه ای، مقدار زیادی از کلمات، اصطلاحات و کنایات فارسی را با حفظ معانی، ضبط و از گزند محو و انقراض، محفوظ داشته است، امثال نیز، بسیاری از الفاظ و لغات فارسی اصیل را، با معانی گوناگونی که برای آن وضع شده اند، نگاه داشته است و نمی گذارد معانی آنها به باد فراموشی سپرده شود و یا خود آنها در ردیف الفاظ متروکه و لغات منسوخ شده در آید، همچنین اغلب کنایات و اصطلاحات فارسی در ضمن یک مثل سائر، محفوظ و تا روزگار ما باقی مانده است. خلاصه آنکه، امثال، در زنده نگاه داشتن زبان فارسی، عاملی قوی و موثر بوده اند و در ادای این امر خطیر، به اشعار و سایر انواع سخن کمک می کنند.

تقدّم مثل، بر سایر فنون ادبی

مثل، قدیمی ترین نوع ادبیات بشری است. انسان پیش از آنکه شعر بگوید، امثال را اختراع کرده و در محاورات خود به کار برده است. نه تنها مبداءپیدایی نوع امثال، بلکه اصل و مبداء برخی از امثال خاص هم، معلوم نیست و نمی توان تشخیص داد در چه زمان و از کدام ملّت صادر شده است. امثال خاص، امثالی هستند که بر یک معنی و حقیقت، دلالت می کنند که شعور افراد بشر، درستی آن معنی یا حقیقت را درک و تصدیق کرده، و در نهایت، هر ملّتی آن معنی یا حقیقت را به عبارت و ترکیبی مخصوص ادا می کند.
مثلاً تمام افراد ملل، تصدیق دارند که چیزی را به منبع و مآخذ اصلیش بردن، عملی لغو است و عموماً، این مطلب را در ضمن یک مثل سائره ادا می کنند، ولی هرکدام برای ادای آن، عبارت مخصوصی به کار می برند. فارسی زبانان می گویند: «زیره، به کرمان می برد»؛ هندی ها می گویند:«فلفل، به هندوستان می فرستند»؛ اعراب می گویند:«خرما، به بصره حمل می کنند» و انگلیسی ها می گویند:«زغال سنگ، به نیوکاسل می برد» و... به دلیل برخی مناسبات و تقریبات،می توان وجود این قبیل امثال را، یکی از دلایل قدمت مثل و تقدّم پیدایی آنها بر پیدایی سایر فنون سخن دانست.

معیار وسعت و عظمت زبان و فرهنگ

بزرگی و وسعت هر زبان و ارتقاء فکر ادبی اهل آن زبان، از تعداد امثال سائره ی آن زبان معلوم می شود، زیرا، امثال، جملات حکیمانه ای هستند که به قدری فصیح و در عین فصاحت، ساده و لطیف و دارای استعارات، کنایات و تشبیهات خالی از تکّلف اند که عامه ی مردم، آنها را پسندیده و باکمال میل و رغبت حفظ کرده اند و در محاورات روزمره و زندگی خود استعمال می کنند. بنابراین، هرمثلی، یک نمونه ی عالی از فکر و قریحه ی ادبی یک ملّت است. پس هر زبانی که امثالش بیشتر باشد،ادبیاتش کاملتر و فکر ادبی متکلمان، به آن عالی تر و وسیع تر است، چون کمال ادبیات و ذوق ادبی، فرع وسعت و عظمت آن زبان است.

گزیده ی افکار و آرای نخبگان زبان

مثل، به منزله ی واعظی شیرین زبان و ناصحی مهربان است که افراد یک ملت را با زبانی ساده و بیانی دلچسب و ملایم، به پیروی از اخلاق حسنه و ترک اعمال نکوهیده، دعوت، می کند و اخلاق و افکارآنها را به بهترین وجهی تهذیب و روشن می نماید.
واعظ و خطیب، هر قدر شیرین بیان باشد ممکن است وعظ و خطابه ی او، در بعضی از شنوندگان تولیدکسالت و ملال کند، ولی امثال، از این نقص مبرّاست، هر گوشی از شنیدن آن لذّت می برد و هیچ کس از خواندن آن خسته و دلتنگ نمی شود. هر مثلی، نتیجه ی تجارب، و خلاصه ی افکار و آراء صدها یا هزاران ادیب و دانشمند مجرب است که در قالب عبارتی مختصر و سلیس ریخته شده و به جامعه تقدیم می گردد و مردم نیز، آن را با نهایت میل و رغبت می پذیرند. جای تردید نیست که تاثیر این گونه جملات و عبارات در اذهان عامّه، بیش از سایر انواع سخن است!

کلمات قصار-کنایات- تمثیل-ارسال المثل.... و فرق آنها با مثل

تشخیص فرق بین مثل و کنایه و کلمات قصار و تمثیل و ارسال مثل، برای عده ای از مردم دشوار است. بنابراین سعی می کنم درحد لزوم، درباره ی هر یک از اینها، به اختصار توضیح بدهم:

کلمات قصار:

کلمات قصار را به دو دسته تقسیم کرده اند؛ امثال و غیر امثال.
امثال: کلمات قصاری که استعمال آنها بدون تغییر جزیی بین «عامّه» رایج و متداول باشد، جزء امثال است.
غیر امثال: کلمات قصار غیر مشهور بین عامه، امثال نیستند، بلکه کلمات قصار یا حِکَم نامیده می شوند. پس، مشهور بودن و تغییرنکردن از شروط لازم و حتمی کلمات قصار، برای مثل بودن است.

کنایات:

کنایه در لغت به معنی پوشیده و پنهان است ودراصطلاح، سخن پوشیده گفتن است که دو معنی دور و نزدیک از آن فهمیده می شود. کنایات«جمله» نیستند، بلکه الفاظ مفرد یا مرکب اند که در جملات، بسیار وارد می شوند و هر کدام قابل تعریف اند و به صیغه های گوناگون بیان می شوند، مانند:«گره به باد زدن» یعنی، کاری بیهوده کردن، که به صیغه های «گره به باد زد»، «گره به باد می زنی» و.... صرف می شود.

تمثیل (مثل آوردن / مثل آفرینی):

در حوزه ی شعر و داستان، تمثیل تعاریف گوناگونی دارد، از جمله: سخنی حکیمانه ای است به نظم یا به نثر که قابلیتِ (مثل شدن) دارد.
جمله ی حاوی تمثیل، اگر بین توده مردم، شایع و مشهور باشد جزء امثال محسوب می شود:
نه هر که چهره بر افروخت دلبری دانَد
نه هر که آینه سازد سکندری دانَد
مصراعهای این بیت حافظ، قابلیت (مثل شدن) را دارند و اِی بسا که مثل شده اند، منتهی مثل خاص.
یا این عبارت سعدی درگلستان:«دروغ مصلحت آمیز، به از راستِ فتنه انگیز است.»
امّا هرگاه مطلقاً مشهور نباشد یا آنکه بین معدودی از خوّاص ادبا و نویسندگان شهرت یافته باشد، جزء امثال محسوب نمی شود و به آن حِکَم یا مثلِ خاص می گویند.

ارسال المثل:

ارسال المثل_ یکی از صنایع بدیع _ چنان است که شاعر یا نویسنده یا متکلمی در کلام خود مثلی از امثال سائره را بگنجاند، چنانکه این بیت از صالح توسی:
هرچه داری شب نوروز به می سازگرو / غم روزی چه خوری، روز نو و روزی نو
شاعر در این بیت، مثل روز از نو / روزی از نو را گنجانده است.
سخن دارای ارسال المثل یا ارسال المثلین (دو مثل) گاهی مانند اصلِ مثل، شهرت عامه پیدا می کند و جزء امثال به شمار می آید:
آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی / آدمی را نزد خود نگذاشتی
این بیت سعدی دارای مثل معروفِ (خدا، خر را شناخته که شاخش نداده است) که مانند اصل مثل بین مردم مشهور شده و جزء امثال در آمده است.

ضرب المثل:

به مثلی گفته می شود که ضرب بیشتری خورده و از مثل معروف تر است. توجه به این نکته هم لازم است که همه ی مثلها، ضرب المثل نمی شوند.

امثال خاص:

به امثالی گفته می شود که بین توده ی مردم شهرت لازم را ندارد و صرفاً پیش عده ای معدود از خواص ادبا کاربرد دارد.

اصطلاح:

به کاربردن کلمه، در غیر معنی حقیقی خود را به مناسبتی که میان آنها می باشد، اصطلاح گویند:

_ اتفاق آرای عده ای برای به کاربردن لفظی در معنی معیّنی.
_ لغتی که عده ای برای خود وضع کنند با معنایی غیر معنای حقیقی خود. مانند: اطلاق ماه آسمان، به ایام معدودی: ماهِ فروردین، ماه صفر، ماهِ عسل
_ اطلاق پهلوان پنبه به افراد درشتنمای تهی مغز
_ اطلاق گل = گیاه به معنی محبوب زیبا رو
_ اطلاق لفظ قدیم به کهنه و گذشته.

نظرات کاربران درباره کتاب عجب دسته گلی بر آب دادی