فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درسهای اسفار  - جلد دوم

کتاب درسهای اسفار - جلد دوم
مباحث قوه و فعل

نسخه الکترونیک کتاب درسهای اسفار - جلد دوم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب درسهای اسفار - جلد دوم

جلد دوم کتاب درسهای اسفار استاد شهید مرتضی مطهری که همچون جلد اول به مباحث قوه و فعل اختصاص دارد مرکب از نوزده جلسه است. این جلسات در فاصله سالهای ۵۷-۱۳۵۴ در روزهای چهارشنبه و پنج‌شنبه در مسجد ارک قم با حضور صدها تن از طلاب و فضلا برگزار شده است و دأب استاد بر این بوده که غالباً شمه‌ای از مطالب جلسه گذشته را در ابتدای درس یادآوری کنند.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.97 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب درسهای اسفار - جلد دوم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



آیا موضوع حرکت جسم است؟

جلسه هجدهم

بسم اللّه الرحمن الرحیم
فی تحقیق موضوع الحرکه و ان موضوعها هل الجسم ام غیره

«لمّا علمت ان الحرکه حاله سیاله لها وجود بین القوه المحضه و الفعل المحض...»(۲).
فصل هجدهم بحثی است که خود فصل مختصر و کوتاه است ولی به دنبال آن مرحوم آخوند یک «حکمت مشرقیه» دارد که خیلی دقیق و درک آن بسیار لازم است و از مسائلی است که باید روی آن دقت کرد تا مسئله حرکت جوهری مفهوم بشود.
عنوان این فصل این است: «فی تحقیق موضوع الحرکه و ان موضوعها هل الجسم ام غیره». موضوع حرکت چیست؟ آیا موضوع حرکت جسم است یا چیز دیگری است؟ اصلاً مگر حرکت نیاز به موضوع دارد؟ ما ابتدا باید موضوع را تعریف کنیم.
بعدها خواهند گفت که فلاسفه معتقدند که حرکت به شش چیز نیاز دارد: فاعل یا «ما عنه الحرکه»، قابل یا موضوع که به آن «ما به الحرکه» هم می گویند، غایت یا «ما الیه الحرکه»، مسافت یا «ما فیه الحرکه»، زمان یا «ما علیه الحرکه»، و بالاخره مبدا یا «ما منه الحرکه». پس مقصود فلاسفه از موضوع، قابل و به تعبیر دیگر «ما به الحرکه» است.
عنوان فصل دوازدهم «فی اثبات المحرک الاول» بود و در آنجا گفتیم که اساس آن فصل بر این است که حرکت نیاز دارد به فاعل و قابل هر دو، گرچه مرحوم آخوند در آنجا درباره این مطلب خیلی بحث نکرده بود. در آن فصل که فصل مفید و مهمی هم بود گفته شد که فاعل حرکت نمی تواند همان قابل حرکت باشد. ما مطالب آن فصل را در اینجا تکرار نمی کنیم ولی اجمالاً برای اینکه معنای «موضوع» روشنتر شود همین قدر عرض می کنیم که حرکت امری است «بین القوه و الفعلیه» [ و در عین حال] فعلیت خاصی است: «کمال اول لما بالقوه من حیث انه بالقوه». حرکت نیازمند به چیزی است که آن را قبول کند که به آن «متحرک» می گویند. پس وقتی می گوییم حرکت نیازمند به موضوع است یعنی نیازمند به چیزی است که حرکت را بپذیرد، که همان «متحرک» یا «قابل» است و اگر درباره حرکت می گوییم فاعل باید غیر از قابل باشد یعنی محرک باید غیر از متحرک باشد.

چه چیزی می تواند موضوع حرکت باشد؟

حال بحث در این است که آن چیزی که موضوع حرکت است و حرکت را قبول می کند چه می تواند باشد؟ فلاسفه معتقدند که آن چیزی که حرکت را قبول می کند نه می تواند قوه محض و فاقد هر نوع فعلیتی باشد و نه می تواند فعلیت محض و فاقد هر نوع قوّه ای باشد بلکه باید امری باشد که مرکب باشد از حیثیت بالفعل و حیثیت بالقوه. یگانه موجودی که مرکب است از دو حیثیت بالفعل و حیثیت بالقوه «جسم» است. اگر ما به فرض محال موجود دیگری غیر از جسم می داشتیم که مرکب از دو حیثیت فعلیت و قوه بود آن امر دیگر هم می توانست موضوع حرکت واقع شود.
پس برهانی که اقامه می کنند بر اینکه موضوع حرکت باید جسم باشد از این راه است. بنابراین مجردات، یعنی ذات واجب تعالی و عقول مجرده متحرک نیستند چون «بالفعل من کل جهه» هستند. هیولای اولی هم نمی تواند موضوع مستقلِ حرکت باشد چون «بالقوه من کل جهه» است. همچنین صورت جسمیه یا صورت نوعیه مجزای از هیولا و ماده، متحرک نیستند. پس چه چیزی متحرک است؟ آن چیزی که مرکب است از ماده و صورت، از «مابالقوه» و «مابالفعل»، که نامش جسم است.
پس جسم و جوهر جسمانی می تواند متحرک باشد به این معنا که می تواند موضوع حرکت باشد. پس اجسام عالم می توانند موضوع حرکت واقع شوند یعنی می توانند در مرتبه بعد از وجودشان، در مرتبه زائد بر وجودشان موضوع یک سلسله حرکات «وارد بر جسم» باشند. اما به این بیان، اینکه حرکت «در خود جسم» باشد دیگر امکان پذیر نیست، چرا؟ برای اینکه حرکت نیازمند به موضوعی است که آن موضوع، خودش باید جسم باشد. آنوقت اگر حرکت در خود جوهر جسم باشد حرکت بلاموضوع می شود. اینکه این مطلب را در اینجا گفته اند برای این است که بیانی که دیگران داشته اند مورد توجه باشد چون این حرف بعداً رد خواهد شد.
نتیجه این فصل چه خواهد بود؟ نتیجه آن، مسئله ای است که هم با بحث حرکت جوهری مرحوم آخوند ارتباط پیدا می کند و هم با بحثهای امروز. حال که هر جا حرکتی در عالم وجود داشته باشد، باید جسمی وجود داشته باشد که آن جسم حرکت را بپذیرد، پس حرکت نمی تواند در جایی صورت بگیرد که اصلاً جسمی در کار نباشد، که گفتیم جسم امری است بین القوه و الفعلیه و به تعبیر دیگر مرکب از قوه و فعل.
در فرضیات امروز این مطلب گاهی به چشم می خورد که می گویند در جایی که حرکت وجود دارد، هیچ لزومی ندارد که ما فرض متحرک بکنیم، مثل موج بدون متموّج. موج وجود دارد؛ دیگر چه لزومی دارد که فرض کنیم شیئی وجود دارد که موج را می پذیرد و آن هم لزوماً باید جسم باشد. یا در باب نور بعضی می گویند که نور اساساً موج است نه یک چیزی که دارای موج است. اگر کسی بگوید موج نیازمند حامل است و یک چیزی باید باشد که موج را حمل کند این، تعبیر دیگری از نظریه فلاسفه است که حرکت احتیاج به موضوع دارد. اما اگر کسی بگوید هیچ لزومی ندارد که برای موج، حامل فرض کنیم معنایش این است که موج وجود دارد بدون اینکه پای جسمی در کار باشد.
اما صدرالمتالهین همین نظریه ای را که در ابتدا ذکر می کند در «فی حکمه مشرقیه» رد می کند اما نه به این معنا که حرکت وجود دارد و جسم وجود ندارد که در برخی نظریات امروز مطرح است بلکه به این معنا که لزومی ندارد که ما جسم را موضوع حرکت قرار دهیم زیرا فرضیه موضوع داشتن حرکت معنایش این است که جسم باید صرف نظر از حرکت قبلاً تحصل داشته باشد. نظریه فلاسفه قبل از ملاصدرا این است که برای تحقق حرکت همیشه باید جسمی وجود داشته باشد و آن جسم باید متحصل بوده و نوعیت آن تمام باشد تا حرکت بر آن عارض شود. پس موضوع داشتنِ حرکت از نظر این فلاسفه به این معناست که جسم باید به نحو تام النوعیه و تام التحصل وجود داشته باشد و بعد حرکت را بپذیرد. دست من که حرکت می کند قطع نظر از این حرکت، یک موجود تام و تمامی است که در مرتبه بعد از تمامیت وجودی خودش، حرکت را قبول می کند. مرحوم آخوند می خواهد بگوید که مطلب [ همیشه] از این قرار نیست. ایشان چون حرکت را در درون ذات جسم وارد می کند می گوید جسم به عنوان یک موضوع برای حرکت وجود ندارد. البته برای برخی حرکتها مثل حرکات عرضی جسم موضوع است ولی اساسی ترین حرکات، آن حرکتی است که در جسم است ولی نه به این معنا که جسم موضوع آن حرکت است آن طور که در حرکات عرضی چنین است بلکه به نحو دیگری که بعد آن را بیان خواهیم کرد.

حرکت، «سیلان حالت» است نه «حالت سیال»

قبل از پرداختن به ادامه فصل، نکته ای را در اینجا باید متذکر شویم. مرحوم آخوند در ابتدای فصل می گویند: «لمّا علمت ان الحرکه حاله سیاله لها وجودٌ بین القوه المحضه و الفعل المحض...». توجه داشته باشید که «حاله» در اینجا نوعی مسامحه در تعبیر است و خود مرحوم آخوند بعدها به این تعبیر ایراد می گیرد که نکته دقیقی هم هست. در اینجا مرحوم آخوند می گوید حرکت یک «حالت سیال» است که وجودش وجود خاصی است؛ نه قوّه خالص است و نه فعلیت خالص (لها وجود بین القوه المحضه و الفعل المحض). معمولاً زیاد به این نحو تعبیر می کنند ولی چنانکه بعداً خواهد آمد این تعبیر (حاله سیاله) دقیق نیست. حرکت «حالت سیال» نیست بلکه «سیلان حالت» است. یک وقت می گوییم که حرکت حالتی است که سیال است که به این معناست که حالتی است که دارای سیلان است. این تعبیر غلط است زیرا سیلان یعنی خود حرکت. تعبیر دقیق این است که حرکت سیلان حالتی است.
بعد از «الحرکه حاله سیاله»، «لها وجود» آمده است. آیا حرکت یک شی ء، حالتی از آن شی ء است که «لها (الحرکه) وجود» یا نه، حرکت سیلان حالتی است که آن حالت دارای وجود است؟ در این صورت دوم، خود حرکت، امری است از قبیل اضافات و نسب.
بعضی مثل شیخ اشراق معتقدند که حرکت از مقولات عرضی است. او ده مقوله ارسطویی را نمی پذیرد و قائل به پنج مقوله است و یکی از مقولات را خود حرکت می داند و بنابراین حرکت از نظر شیخ اشراق یکی از اعراض است. همان طور که کم و کیف، عرض هستند حرکت هم عرض است که عارض موضوع می شود. غالب افراد درباره حرکت همین طور فکر می کنند؛ خیال می کنند که حرکت خودش، به تعبیر امروز، یک پدیده است مثل سیاهی یا حرارت.
این نظریه مردود است. حرکت، چیزی در عرض مقولات دیگر نیست بلکه اعراض وقتی وجود سیلانی داشته باشند [ متصف به حرکت می شوند]. به سیلان وجودِ سفیدی حرکت می گوییم. سیلان وجود سفیدی، وجود علیحده ای از سفیدی ندارد. وقتی یک شی ء سفید به سوی قرمزی حرکت [ در کیف] دارد این طور نیست که الآن دو عرض در اینجا وجود پیدا کرده باشد: سفیدی و حرکت. سفیدی دو نحو وجود می تواند داشته باشد: وجود ثابت و وجود سیال. همچنان که وقتی سفیدی وجود ثابت دارد وجودش غیر از خودش نیست در مورد وجود سیالِ آن هم همین طور است. اگر سفیدی ثابت باشد وجودش وجود ثابت است و اگر در حال حرکت باشد وجودش وجود سیلانی است. پس اگرچه مرحوم آخوند در ابتدا چنین تعبیر می کنند که «الحرکه حاله سیاله» ولی در نهایت امر توضیح می دهند که مطلب از این قرار نیست(۳).

نظرات کاربران درباره کتاب درسهای اسفار - جلد دوم