فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آشنایی با قرآن

کتاب آشنایی با قرآن
تفسیر سوره نور

نسخه الکترونیک کتاب آشنایی با قرآن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آشنایی با قرآن

کتاب حاضر مشتمل است بر سیزده جلسه تفسیر سوره نور توسط استاد شهید آیت‌اللّه‌ مطهری که در سال ۱۳۴۹ شمسی در مسجد الجواد (تهران) در شبهای جمعه ایراد شده است. کتاب حاضر جلد چهارم مجموعه (آشنایی با قرآن) می‌باشد. این کتاب نیز همچون دیگر آثار آن متفکر شهید حاوی مطالبی بدیع و جالب توجه و مرتبط با مسائل روز بوده و از بیانی روان و شیوا برخوردار است.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.44 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آشنایی با قرآن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه چاپ بیست و دوم

از چاپ اول این کتاب یعنی جلد چهارم مجموعه «آشنایی با قرآن» بیش از شانزده سال می گذرد و در این مدت، این کتاب از استقبال بسیار خوبی برخوردار بوده است. شاید این که بخشی از مطالب این کتاب درباره مسائل مربوط به «عفاف» است یکی از دلایل این استقبال چشمگیر بوده است.
نظر به این که چاپهای گذشته این کتاب فاقد تیترگذاری بود و نیز لازم بود پس از چندین سال این کتاب مجددا حروفچینی شود، لذا «شوای نظارت» تصمیم گرفت این کتاب بار دیگر با نوارهای سخنرانی شهید آیت اللّه مطهری تطبیق داده شود و اشکالات احتمالی همراه با ویرایش جدید رفع گردد. این کار بحمداللّه به دقت انجام شد. به همین جهت این چاپ از مزایای بیشتری نسبت به چاپهای گذشته برخوردار است و امیدواریم مقبول و مورد پسند خوانندگان گرامی واقع شود. از خدای متعال توفیق خدمت مسئلت می کنیم.

۱۲ تیر ماه ۱۳۸۶
مطابق ۱۸ جمادی الثانی ۱۴۲۸

۱

بسم اللّه الرحمن الرحیم

سورَهٌ اَنْزَلْناها وَ فَرَضناها وَ اَنْزَلْنا فیها ایاتٍ بَیناتٍ لَعَلَّکمْ تذَکرونَ. اَلزّانِیهُ وَ الزّانی فَاجْلدوا کلَّ واحدٍ مِنْهُما مِائَهَ جَلْدَهٍ وَ لاتَاْخذْکمْ بِهِما رَاْفَهٌ فی دینِ الله انْ کنْتُمْ تُوْمِنونَ بالله وَ الْیوْمِ الاْخِرِ وَ لْیشهَدْ عذابَهُما طائِفَهٌ مِنَ الْمُوْمِنینَ. اَلزّانی لا ینْکحُ اِلاّ زانِیهً اَوْ مُشرِکهً وَ الزّانِیهُ لا ینْکحُها اِلاّ زانٍ اَوْ مُشرِک وَ حُرِّمَ ذلِک عَلَی الْمُوْمِنینَ(۱).

به مناسبت این که این ایام، ایام وفات حضرت صدّیقه طاهره سلام اللّه علیها ـ بانویی که «سیدهُ نساءِ العالمین» و مظهر اعلای عفاف در عالم اسلام است ـ می باشد، بنا شد که سوره مبارکه نور را تفسیر کنیم و علت انتخاب این سوره این است که بیشتر آیات این سوره [ در اطراف مسائل مربوط به عفاف است.(۲)]
می فرماید در این سوره یک سلسله آیات روشن آورده ایم، باشد که شما متذکر شوید و بیدار و هشیار گردید. این که در ابتدا می فرماید «سوره ای است که نازل کرده ایم» تنها سوره ای که با این جمله شروع می شود این سوره است. ما بسیاری از سوره ها داریم که از ابتدا که شروع می شود به عنوان این است که «کتابی فرود آوردیم»، یعنی به همه قرآن اشاره می کند، ولی اینجا تنها به همین سوره اشاره می کند. معلوم می شود که یک عنایت خاصی به مفاد این سوره است.

معنای «سوره»

معنای «سوره» را می دانید. هر قطعه ای از آیات قرآن که با یک «بسم اللّه » شروع می شود و بعد پایان می پذیرد به طوری که بعد از آن، «بسم اللّه » دیگری هست، این قطعه را «سوره» می گویند. قرآن از کتابهایی است که فصل، باب و بخش ندارد ولی قطعه قطعه شدنش به صورت سوره سوره بودن است و هر سوره با یک «بسم اللّه » آغاز می شود و «بسم الله» آغاز قطعه بعد نشان دهنده پایان سوره قبلی است. می گویند کلمه «سوره» از همان ماده ای است که کلمه «سور» وضع شده است. در زبان عرب آن حصاری را که دور شهرها می کشیدند ـ و در فارسی به آن «باره»(۳) می گویند ـ که یک شهر را در داخل خودش قرار می داد و یک حائط و دیواری بود که بر تمام شهر یا قصبه و یا ده احاطه داشت، سور می گفتند؛ مخصوصا در مورد شهرها می گفتند «سور البلد» و آن دیوار مرتفعی بود که دور یک شهر می کشیدند.
کا نّه هر سوره ای در داخل یک حصار قرار گرفته است، از این جهت به آن «سوره» می گویند. قرآن را خود پیغمبر سوره سوره کرده است نه این که بعد مسلمین آن را سوره سوره کرده باشند. از ابتدا که قرآن نازل شد، به صورت سوره سوره نازل شد.

اهمیت مسائل مربوط به عفاف

آیه اول مخصوصا با تعبیر «سورَهٌ اَنْزَلْناها» و بعد هم با کلمه «فَرَضْناها» این مطلب را می فهماند که مسائل مربوط به عفاف مسائلی بسیار جدی است؛ یعنی درست در جهت عکس آنچه بشر امروز فکر می کند که در جهت سهل کردن و ساده کردن و ناچیز شمردن روابط جنسی حرکت می کند و به غلط اسمش را آزادی می گذارد و به اصطلاح در جهت «آزادی جنسی» گام برمی دارد، قرآن برعکس، آنچه تحت عنوان حریمهای عفاف مطرح می کند و آنچه تحت عنوان مجازاتهای بی عفتی بیان می کند و آنچه تحت عنوان مجازات لکه دار کردن زنهایی که عفیفه اند و به دروغ متهم می شوند بیان می کند و آنچه در باب ترغیب به ازدواج بیان می کند و بالاخره هرچه در باب مسائل مربوط به عفاف گفته است، می خواهد بگوید اینها مسائل بسیار بسیار جدی و «فرض» است و نمی شود اینها را کوچک شمرد، و یکی از بدبختیهای دنیای امروز تحقیر کردن اصول عفاف و تقوای در امور جنسی است، که درباره اینها بحث می کنیم.
«سورَهٌ اَنْزَلْناها» سوره ای است که فرود آورده ایم و رعایت مقررات این سوره را فرض و حتم کرده ایم، یعنی مهم می شماریم، کوچک نمی شماریم. «وَ اَنْزَلْنا فیها ایاتٍ بَیناتٍ» و ما در این سوره یک سلسله آیات بینه (آیات بزرگ روشن) فرستاده ایم. ممکن است مقصود تمام آیات سوره باشد یا ـ آن طور که علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرمایند ـ مقصود آن آیاتی است که در وسط سوره آمده و درواقع آن آیات ستون فقرات این سوره است. سایر آیات سوره راجع به آداب و اخلاق جنسی است و آن آیات مربوط به اصول عقاید است، که وجه تناسبش را بعد بیان می کنیم. به هر حال قرآن می گوید ما این سوره را فرود آورده ایم و مقررات و محتوای این سوره را که در زمینه آداب و اخلاق جنسی است حتم شمرده ایم و یک سلسله آیات بینه در آن فرود آورده ایم برای بیداری و آگاهی بشر، «لَعَلَّکمْ تَذَکرونَ» باشد که شما یادآوری شوید، آگاهی پیدا کنید، از غفلت خارج گردید.
فرق است میان «تفکر» و «تذکر». تفکر آنجایی است که یک مسئله ای را که انسان بکلی نسبت به آن جاهل و نادان است و نمی داند، به انسان می آموزند. قرآن در بسیاری از موارد، دم از تفکر می زند. تذکر در مسائلی است که فطرت انسان خود به خود صحت آن مسائل را درک می کند ولی باید یادآوری کرد و توجه داد. قرآن مخصوصا آداب و اخلاق جنسی را به عنوان «تذکر» بیان می کند، شاید یک علتش احترام گزاردن به بشر است. می فرماید ما شما را به این مسائل متوجه می کنیم، یعنی مسائلی است که اگر خودتان هم بیندیشید می فهمید، ولی ما شما را متذکر و متوجه می کنیم.

مجازات زنا

آیه بعد مربوط به مجازات فحشاء (فحشای به معنی زنا) است. می فرماید:

اَلزّانِیهُ وَ الزّانی فَاجْلِدوا کلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَهَ جَلْدَهٍ وَ لا تَاْخُذْکمْ بِهِما رَاْفَهٌ فی دینِ الله انْ کنْتُمْ تُوْمِنونَ بِالله وَ الْیوْمِ الاْخِرِ وَ لْیشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَهٌ مِنَ الْمُوْمِنینَ.

در این آیه سه مطلب بیان شده است:
اول این که زنا کار، اعمّ از مرد و زن، باید مجازات شود و مجازاتش را هم قرآن تعیین کرده است: صد تازیانه. صد تازیانه باید به مرد زنا کار زده شود و همین طور صد تازیانه به زن زناکار.
مطلب دوم: به مومنین آگاهی می دهد که در مورد این مجازات مبادا تحت تاثیر عواطفتان قرار بگیرید، مبادا دلتان به رحم بیاید و بگویید [ با خوردن] صد تازیانه دردش می آید پس یک مقدار از آن را اجرا نکنیم، که اینجا جای رحم نیست. می گوید مبادا در اینجا عواطفتان به هیجان بیاید و سبب شود که عملاً تسامحی در اجرای این حد قائل شوید و به اصطلاح امروز یک وقت فکر نکنید این عمل «غیر انسانی» است؛ نه، «انسانی» است.
مطلب سوم: این مجازات را در خفا انجام ندهید، چون این مجازات برای این است که دیگران عبرت بگیرند. حتما یک جمعی از مومنین باید در موقع اجرای این مجازات حاضر و ناظر باشند و ببینند. مقصود این است که وقتی این حکم اجرا می شود باید به گونه ای اجرا شود که همه مردم آگاه شوند که فلان مرد یا زن زنا کار این حد درباره اش اجرا شد، نه این که مخفیانه اجرا شود، باید علنی اجرا شود.

فلسفه مجازات زنا

راجع به قسمت اول که دستور مجازات زناست چند مطلب را باید عرض کنم. یکی این که فلسفه مجازات زنا چیست؟ اگر شما کتابهایی را که در این زمینه ها بحث کرده اند بخوانید می بینید غالبا این طور اظهار نظر می کنند که علت مجازات زنا به اصطلاح آنها «مرد سالاری» است. در دوره هایی که مرد حاکم بر خانواده بوده (به معنای این که مرد مالک خانواده بوده و زن حقی نداشته و وسیله ای در دست مرد بوده برای بهره برداری او، و مرد خودش را مالک زن می دانسته است) وقتی که زن زنا می کرده است، از نظر مرد این طور بوده که زن یک چیزی را که تعلق به او داشته در اختیار دیگری قرار داده، و از این جهت مجازات زنا برقرار شده است.
معلوم است که از نظر قانون اسلام این یک حرف بی اساسی است. در اسلام مجازات زنا منحصرا برای زن نیست، هم مرد باید مجازات شود و هم زن: اَلزّانِیهُ وَ الزّانی فَاجْلدوا کلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَهَ جَلدَهٍ. تصریح می کند: هم مرد زناکار و هم زن زنا کار هر دو باید مجازات شوند. اگر این طور می بود که مرد هیچ محدودیت و ممنوعیتی نداشت و تنها زن بود که از زنا ممنوع بود ـ که شاید چنین مقرراتی در بعضی جاهای دنیا بوده که فقط زن حق زنا کردن نداشته ولی مرد حق زنا کردن داشته است ـ در این صورت می شد این حرف را گفت که فلسفه مجازات زنا «مرد سالاری» است. اما در اسلام، هم مرد ممنوع است از زنا کردن و هم زن، و معنایش این است که مرد کامیابی جنسی خودش را تنها و تنها در محدوده ازدواج می تواند انجام دهد، و ازدواج یعنی قبول کردن یک سلسله تعهدات و مسئولیتها، و زن هم کامیابی جنسی خودش را تنها در محدوده ازدواج می تواند انجام دهد، یعنی مقرون به قبول یک سلسله تعهدها و مسئولیتها. پس مرد حق ندارد بدون این که مسئله ازدواج در میان باشد آزادانه به اصطلاح امروز غریزه جنسی اش را اشباع کند، همچنان که زن چنین حقی را ندارد. بنابراین مسئله حرمت زنا به زن اختصاص ندارد، در مورد هر دو تعمیم دارد.
حال مسئله دیگری مطرح است و آن این است که در عرف امروز اروپا زن و مرد فقط در وقتی که به تعبیر اسلام «محصن» و یا «محصنه» باشند از زنا کردن ممنوع اند؛ یعنی مرد زن دار و زن شوهردار حق ندارند زنا کنند، اما برای مردی که زن ندارد یا زنی که شوهر ندارد هیچ منعی نیست که زنا کند و طبعا مرد بی زن حق ندارد با زن شوهردار زنا کند و زن بی شوهر هم حق ندارد با مرد زن دار زنا کند، ولی مرد بی زن و زن بی شوهر هیچ گونه ممنوعیتی ندارند. حال چرا این طور می گویند؟ آنها این طور فکر می کنند که فلسفه حرمت زنای مرد زن دار این است که با این کار به زنش خیانت کرده و حق او را از بین برده، و فلسفه حرمت زنای زن شوهردار هم این است که حق شوهرش را از بین برده؛ پس مردی که زن ندارد تعهدی در برابر کسی ندارد و زنی هم که شوهر ندارد تعهدی در برابر کسی ندارد، پس برای آنها اشکالی نیست.
ولی از نظر اسلام در اینجا دو مسئله مطرح است: یک مسئله این که برای هیچ مرد و زنی در خارج از تشکیل عائله حق کامیابی جنسی نیست، چه مرد زن داشته باشد یا نداشته باشد و چه زن شوهر داشته باشد یا نداشته باشد. اسلام برای عائله آن اهمیت فوق العاده ای را قائل است که در خارج از کانون خانوادگی ارضای کامیابی جنسی را ممنوع می داند و تنها محیط خانوادگی را جای ارضای کامیابی جنسی می داند؛ در محیط خارج از کانون خانوادگی به هیچ شکل اجازه نمی دهد که مرد و زنی از یکدیگر استمتاع کنند.
مسئله دوم مسئله مجازات مرد زن دار و زن شوهردار است. لهذا اسلام دو مجازات قائل است. یک مجازات کلی قائل است که همان صد تازیانه است؛ و اگر مرد زن دار یا زن شوهردار زنا کرد، در اینجا مجازات شدت پیدا می کند و آن «رجم» است: سنگساری.

ازدواج در سیستم فرنگی و سیستم اسلامی

یکی از چیزهایی که پایه خانواده و محیط خانوادگی را محکم می کند همین مسئله [ یعنی ممنوعیت کامیابی جنسی در خارج از کانون خانواده ]است و علت این که پایه کانون خانوادگی در دنیای اروپا سست و متزلزل است [رعایت نکردن این اصل] است، و امروز هم در جامعه ما به هر نسبت که از فرنگیها پیروی کنیم کانون خانوادگی را متزلزل کرده ایم. وقتی که جامعه ما به دستور اسلام واقعا عمل می کرد؛ یعنی پسرها واقعا قبل از ازدواج، با زنی و دختری در تماس نبودند و به اصطلاح فرنگیهای امروز یک گرل فرند (girl friend) نداشتند (رفیق دختر نداشتند) و دخترها هم همین طور، ازدواج برای یک پسر یا دختر یک آرزو بود. یک پسر به سن پانزده شانزده سالگی که می رسید، احساس طبیعی نیاز به همسر در او پیدا می شد، یک دختر هم همین طور، و این طبیعی است که آرزوی یک پسر این بود که زن بگیرد چون به وسیله ازدواج از محدودیت و ممنوعیتِ استفاده از زن خارج می شد و به مرز آزادی استفاده از زن می رسید. آن وقت «شب زفاف کم از صبح پادشاهی» نبود چون روی خاصیت روانی، اولین موجودی که این پسر را به این حظّ و بهره رسانده یعنی از محدودیت به آزادی رسانده همسرش بوده، و برای دختر هم این پسر اولین کسی بوده که او را از محدودیت به آزادی رسانده است. این بود که پسر و دخترهایی که اصلاً همدیگر را ندیده بودند و ازدواج کرده بودند، آنچنان با یکدیگر الفت می گرفتند که وضع عجیبی بود(۴).
اما سیستم فرنگی به پسر اجازه می دهد که تا زمانی که زن نگرفته روابط جنسی اش آزاد باشد و به دختر هم اجازه می دهد تا شوهر نکرده روابط جنسی اش آزاد باشد. نتیجه این است که برای یک پسر ازدواج محدودیت است و برای یک دختر هم ازدواج محدودیت است. قبل از ازدواج، آزادی داشته با هر کسی [ رابطه داشته باشد]، حال که می خواهد ازدواج کند به یک نفر محدود می شود. این است که یک پسر وقتی می خواهد زنی را بگیرد، می گوید: «من از امروز یک زندانبان برای خودم درست کردم.» یک دختر هم شوهرش برایش زندانبان می شود؛ یعنی از آزادی به محدودیت می آیند.
ازدواج در سیستم فرنگی یعنی آزاد را محدود کردن، از آزادی به محدودیت آمدن، و ازدواج در سیستم اسلامی یعنی از محدودیت به آزادی آمدن. ازدواجی که خاصیت روانی اش از محدودیت به آزادی آمدن است، به دنبال خود استحکام می آورد و آن که پایه اش از آزادی به محدودیت آمدن است اولاً خودش استحکام ندارد (یعنی زود منجر به طلاق می شود) و ثانیا آن پسری که به تعبیر خود فرنگیها دهها و گاهی صدها دختر را «تجربه» کرده و آن دختری که دهها و صدها پسر را تجربه کرده است، مگر حالا با یکی پابند می شود؟ مگر می شود پابندش کرد؟
علت این که اسلام زنا را تحریم کرده فقط این نیست که این، حق آن مرد است و آن، حق این زن، پس مردی که ازدواج نکرده تعهدی در مقابل زنی ندارد و زنی هم که ازدواج نکرده تعهدی در مقابل مردی ندارد، پس هیچ مانعی برای این کار نیست؛ یک مردی که تا آخر عمرش نمی خواهد ازدواج کند او مطلق العنان باشد و یک زنی هم که تا آخر عمرش نمی خواهد ازدواج کند او هم مطلق العنان باشد. اسلام می گوید ابدا چنین چیزی نیست، یا باید محرومیت را به صورت مطلق قبول کنی یا ازدواج را بپذیری و به تعهدها و مسئولیتهای ازدواج پایبند شوی.
این است که اسلام می گوید زنا مجازات شدید دارد و زنایی که فقط جنبه زنا دارد و دیگر در آن پایمال کردن حق یک زن و پایمال کردن حق یک شوهر نیست، صد تازیانه دارد. اسلام درباره مردی که در عین این که زن دارد و طبعا تحت فشار غریزه جنسی نیست و زنی که شوهر دارد و طبعا تحت فشار غریزه نیست و روی هوسبازی زنا می کنند، به رجم و سنگسار کردن [ فرمان می دهد.] ببینید تا چه حد اسلام برای این مسائل اهمیت قائل است! دنیای فرنگ ابتدا در این حد می گفت که زنا در غیر مورد مرد زن دار و زن شوهردار جرم نیست؛ راسل می گوید مگر این که جراحتی وارد کند، اگر جراحتی وارد نکند عیب و اشکالی ندارد. کم کم به اینجا رسیدند که برتراند راسل صریحا می گوید: برای زن شوهردار و مرد زن دار هم هیچ مانعی نیست؛ چه اشکالی دارد که یک زن شوهردار هم رفیق داشته باشد و عشقش در جایی باشد؛ هم همسر داشته باشد و هم معشوق؟ عشقش را با او انجام دهد و بچه را در خانه این بیاورد، ولی تعهد بسپارد وقتی با معشوقش عشقبازی می کند از وسایل جلوگیری از بچه دار شدن استفاده کند.
مگر خود راسل این حرف را باور کند! و الاّ هیچ آدم عاقلی باور نمی کند که زنی مردی را دوست داشته باشد، عشقش با یک مرد باشد ولی همسر یک شوهر باشد و فقط متعهد شده باشد که برای شوهر خود بچه بیاورد. هر زنی دلش می خواهد که بچه ای که می زاید و بچه ای که جلو چشمش است یادگار آن آدمی باشد که او را دوست دارد، نه یادگار آدمی که از او تنفر دارد. آن وقت چه تضمینی هست که از مردی که او را دوست دارد آبستن نشود و بچه را به ریش شوهرش نبندد؟!
قرآن مثل این که عنایت به این جهت دارد، می گوید: «اَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها» ما اینها را حتم کرده ایم، اینها از قوانین تغییرناپذیر است، مقتضیات زمان اینها را تغییر نمی دهد و نمی تواند تغییر دهد، اینها جزء اصول زندگی بشر و تغییرناپذیر است.
در جمله بعد هم که می فرماید: «وَ لا تَاْخُذْکمْ بِهِما رَاْفَهٌ فی دینِ الله» باز شدت عمل نشان می دهد، می گوید: اینجا جای رافت و گذشت نیست؛ همین قدر که ثابت شد، دیگر حق گذشت ندارید.
در جمله بعد مخصوصا امر می کند که مبادا اجرای حکم حد زن زناکار و مرد زناکار را در پشت دیوارها و دور از چشم مردم انجام دهید؛ حتما باید در حضور مردم باشد و خبرش همه جا پخش شود تا بدانند اسلام در مسئله عفاف حساسیت فوق العاده دارد، چون اصل اجرای دستورهای جزایی برای تادیب و تربیت اجتماع است. یک زنی زنا کند و محرمانه او را ولو اعدام هم کنند، اثری در اجتماع نمی بخشد. در صدر اسلام هم هر وقت چنین چیزی اتفاق می افتاد ـ که البته کم اتفاق افتاده، چون این قوانین را اجرا می کردند ـ اعلام عمومی می کردند که ایهاالناس! جمع بشوید برای اینکه بناست حد زنا اجرا شود.

نظرات کاربران درباره کتاب آشنایی با قرآن