فیدیبو نماینده قانونی لب‌المیزان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و خودآگاهی تاریخ

کتاب امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و خودآگاهی تاریخ

نسخه الکترونیک کتاب امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و خودآگاهی تاریخ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و خودآگاهی تاریخ

کتابی که در پیش رو دارید قسمتی از مجموعه مباحث استاد طاهرزاده در رابطه با «جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی» و نقش آن در حال و آینده‌ی جهان است.

  • ناشر لب‌المیزان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.09 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و خودآگاهی تاریخ

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.



نقش امام خمینی« قدس سره» در احیای حکومت دینی در جهان معاصر

بسم الله الرحمن الرحیم
در محضر دوستان به مناسبت یادی از امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» بنا داریم نگاهی به نقش امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در جهان معاصر بیندازیم تا میراث معنوی آن مرد بزرگ را که در این قرن امکان تغذیه ی معنوی را برای بشریت فراهم نموده، همواره مدّ نظر داشته باشیم و از آن محروم نگردیم.

علم به جای دین!

همه می دانید تا بشر، بشر بوده است و تا زمین، زمین بوده، انسان با دین زندگی کرده است به طوری که اولین انسان، اولین پیامبر است، و این نشان می دهد که زندگی بر روی زمین، یک زندگی دینی است، اگر چه ممکن است عده ای برداشت شان از دین غلط باشد ولی زندگی بشر و فرهنگ ارتباطات او با علم و آدم، بر اساس فرهنگ دینی بوده است و در آن فضا اگر شخصی از دستورات دین سرباز می زد، احساس می کرد عمل زشتی انجام داده است. این بدان معنی است که انسان های منحرف در تاریخِ توحیدی، کسانی بوده اند که انحراف آن ها را دین مشخص می کرده و حتی همان فردِ منحرف نیز می پذیرفته که منحرف است. چنین معیاری برای ارزیابی انسان ها قبل از وقوع رنسانس در اروپا نیز موجود بود. از زمان رنسانس به بعد، مسئله ی عجیبی وارد تاریخ شد و آن این که علم به جای دین نشست. تا قبل از رنسانس علم و تحقیقات علمی جریان داشت ولی از رنسانس به بعد، وضع طور دیگری شد و حرف این شد که علم می تواند کار دین را انجام دهد تا آن حد که دین از متن زندگی به حاشیه رفت. ما دیگر به جزئیات این نگاه کاری نداریم که حتی عده ای در قرن هفدهم و هجدهم گفتند پیامبران می خواستند حرف ها و پیشنهادهای همین علم تجربی امروزی را بیاورند ولی آن وقت ها با آن فرهنگ سخن می گفتند و مثلاً منظورشان از شیاطین، همین میکروب ها است که علم کشف کرده است. یا منظورشان از بهشت، همین رفاهی است که با علم و تکنیک جدید می توان در روی زمین پدید آورد، در هر حال کار به این جا کشید که عدهّ ای کلاً منکر دین شدند و عده ای نیز دین را ذیل تعریفی که علم از دین داشت، پذیرفتند، با همه ی این حرف ها در یک کلمه می توان گفت از رنسانس به بعد، علم جای دین را گرفت و نگاه علم تجربی به عالم و آدم همان دین ملت ها شد.
تاریخ چهارصدساله ی اخیر با این محتوا شروع شد و ادامه یافت که علم جای دین است. درست است که در سوابق تاریخی، این قضیه هست که ملت هایی روبه روی پیامبران ایستادند و گفتند ما علم داریم، شما چه دارید؟(۵۱) ولی اولاً: این دوره ها بسیار نادر و محدود بوده، ثانیاً: آن طور موفق نمی شدند که فرهنگ انبیاء را از صحنه ی زندگی مردم خارج کنند و فکر مردمِ روزگار را تحت تاثیر خود قرار دهند. در حالی که در دوران اخیر اندیشه ی غربی با آن نوع نگاه به علم، افکار بسیاری از مردم جهان را تحت تاثیر خود قرار داده. آنقدر در دنیای معاصر نگاه علم تجربی به عالم و آدم مورد پذیرش قرار گرفته که بعضی از سر دلسوزی برای دین، تلاش می کنند که ثابت کنند ادیان الهی نه تنها تضادی با علم تجربی ندارند، بلکه همین حرف های علم را می زدند. غافل از این که با این کار دین را در ذیل علم تجربی قرار داده اند.
مثل این است که بخواهیم ثابت کنیم عقل و چشم، اولاً: همسان اند، ثانیاً: تضادی با هم ندارند. در حالی که جایگاه عقل و چشم دو جایگاه است و چشم؛ ابزاری است در خدمت عقل. همین که می خواهیم ثابت کنیم علم جدید و دین به عنوان دو نگاه همسان به عالم، با هم تضاد ندارند، نشان می دهد نه جایگاه دین را می شناسیم و نه جایگاه علم را، چون فکر کرده ایم شان آن دو یکی است و هر دو می توانند نسبت به جایگاه عالم و آدم نظر دهند. در حالی که دین در یک نگاه کلی به همه ی ابعاد حیات انسانی نظر می اندازد و جایگاه او را تا ابدیت اش مشخص می کند، ولی علم یک نگرش جزئی ابزاری است در حیطه ی خاصی از عالم وجود، آن هم در محدوده ای می تواند نظر دهد که امکان آزمایش موضوع مورد بحث را داشته باشد، بدون آن که به ابعاد معنوی انسان تسلطی داشته باشد. به گفته ی مولوی:

گر هزاران گوش ها صف بر زنند
جمله مشتاقان چشم روشن اند

مگر می توان عقل و چشم را در عرض هم قرار داد و بعد موضوع عدم تضاد بین آن ها را پیش کشید؟ در حالی که چشم یک ابزار است و عقل یک نور معنوی است، چشم وقتی برای انسان مفید است که در زیر پرتو عقل جلو برود.
تحت تاثیر فضایی که بعد از رنسانس پدید آمد و همه ی جهان را فرا گرفت، گفته می شود: ما که علم داریم دین برای چه می خواهیم؟ نمونه ی چنین نگاهی را قرآن مطرح می کند و نتیجه ی نهایی آن زندگی را گوشزد می نماید. می فرماید: «اَفَلَمْ یسیروُا فِی الْاَرْضِ فَینْظُروا کیفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانوُا اَکثَرَ مِنْهُمْ وَ اَشَدَّ قُوَّهً وَ آثاراً»؛(۵۲) آدم هایی که روبه روی دین ایستادند، آیا رفتند یک بررسی تاریخی، جغرافیایی بر زمین و زمان بیندازند و سرنوشت ملت هایی که هلاک شدند را ارزیابی کنند؟ و تمدن هایی را که در اوج درخشش خود به هیچ ثمره و نتیجه ای نرسیدند، بشناسند؟ و نگاه کنند عاقبت آن هایی که قبل از خودشان بودند، چه شد؟ قرآن می فرماید این ها از نظر قدرت و تکنیک - به معنی توان تغییر زمین- خیلی قوی تر از شما بودند و به واقع هم در تحقیقات باستان شناسی با چیزهایی از تمدن مصر باستان برخورد شده که عملاً تکنیک امروز نمی تواند آن ها را تحلیل کند، چه رسد به این که پدید آورد. آقای پروفسور هشترودی می گفت: ما با جرثقیل های امروزی نمی توانیم بعضی از سنگ های اهرام ثلاثه را تکان دهیم، در حالی که فراعنه این سنگ ها را از چهارصد کیلومتری و با عبوردادن از روی آب به محل فعلی آورده اند. خدا هم می گوید: «وَ اَشَدُّ قُوَّهً وَ آثاراً»؛(۵۳) ای پیامبر! ملت های گذشته که روبه روی پیامبرانشان ایستادند از این ها که در مقابل تو ایستاده اند، قوی تر بودند و امکانات تغییر زمین را بیشتر از آنچه به دست این ها است، داشتند. بعد می فرماید: «فَما اَغْنی عَنْهُمْ ما کانوُا یکسِبُون»؛(۵۴) اما آنچه که آن ها از طریق علم و تکنیک کسب کردند علاوه بر این که برایشان مفید نبود، قانعشان نیز نکرد و نیازهای حقیقی شان را برطرف ننمود، و از بحرانی که در پی داشتند نجاتشان نداد. در ادامه می فرماید علت آن که علمشان دردی از آن ها دوا ننمود و تکنیک شان به آن ها خدمت نکرد آن بود که «فَلَمَّا جائَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیناتِ فَرِحُوا بِما عَنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»؛(۵۵) وقتی پیامبرانشان به طرف آن ها می آمدند تا به وسیله ی دین خدا هدایتشان کنند، این ها به علمشان شاد بودند. در ادامه می فرماید: «وَ حاقَ بِهَمْ ما کانُوا بِهِ یسْتَهْزِوُنَ» و بالاخره به همان چیزی که مسخره می کردند و به پیامبر می گفتند هرگز عذابی که وعده می دهی به ما نخواهد رسید، گرفتار شدند.
آن ها در مقابل پیامبرانشان می گفتند دین به چه دردی می خورد، علم ما، ما را به سعادت می رساند. امروز هم چنین حرف هایی زده می شود که از دین و روحانیت و حوزه ی علمیه دیگر کاری ساخته نیست. چرا که جهان امروز، جهان توسعه و پیشرفت است و با توسعه به روش غربی می توان به همه ی آنچه می خواهیم برسیم و جلوی بلایای طبیعی را نیز بگیریم. این ها ناخواسته با عملشان دین و نبوت را زیر سوال می بردند و طوری به نتایج علم تجربی امیدوارند که گویا به دین نیازمند نیستند. جمله ی «از آخوند چه کاری بر می آید؟» یک جمله ی عادی نیست و منظور این ها در واقع روحانیت نیست بلکه این ها می خواهند دین را حذف کنند. روش غرب زده ها آن است که تا آن جا که ممکن است مستقیماً به مقدسات حمله نمی کنند، بلکه آن ها را به حاشیه می برند و از کارایی می اندازند. اگر به باطن سخن این آدم ها توجه کنید متوجه می شوید چگونه با غرور علمی روبه روی دین ایستاده اند و دین را به چیزی نمی گیرند.
تاکید بنده آن است که ریشه ی تاریخی برخورد با دین در تاریخ معاصر نباید فراموش شود و متوجه باشید که این برخوردها به رنسانس برمی گردد و پس از رنسانس با طرح این تفکر که نگاه علم تجربی به عالم و آدم برای حیات بشر کافی است، دین به حاشیه رفت. حال پس از چهارصدسال که از این طرز فکر می گذرد و بشر غربی همچنان به امید رسیدن به آرزوهای خود جلو آمد، ناگهان با جنگ جهانی اول و دوم روبه رو شد. راسل می گوید وقتی جنگ جهانی اول و دوم، آن هم در اروپا به وجود آمد یک مرتبه متوجه شدیم تمام آنچه نسبت به علوم تجربی فکر می کردیم، سرابی بیش نبود، فکر می کردیم بهشتی که پیامبران وعده داده اند همین زندگی است که ما از طریق علم تجربی می توانیم به دست آوریم. در ابتدا با یک امیدی علم را گرفتند و دین را رها کردند و در آخر با ناکامی خود روبه رو شدند.
اگر عزیزان نکته سنجی کنند متوجه می شوند بسیاری از این حرف هایی که اکنون در صحبت های روشنفکران و بعضی از تحصیل کرده ها مطرح است، ریشه در فرهنگ رنسانس دارد. با این حرف که؛ «چه معنی دارد ما فقط به عبادت هایمان بپردازیم»، جوّ می سازند تا ارزش عبادات طولانی از بین برود.

انقلاب اسلامی؛ گمشده ی مردم جهان

فرهنگ ضد دینی و رونق دادن به علمی که روبه روی دین است، فرهنگی است که از حدود چهارصدسال پیش با ادعاهایی بزرگ شروع شد و دنیا را به خود امیدوار کرد و بسیاری از مردم دنیا از آن چه داشتند دست کشیدند تا به آن چه غرب وعده داده است برسند، پس از چند سده یک مرتبه ملت ها متوجه شدند نه تنها آن چیزی را که فکر می کردند می توانند با حذف تمدن دینی خود و از طریق علم تجربی به دست بیاورند، به دست نیاورده اند بلکه از آن چه داشتند و قرن ها با آن زندگی کردند نیز محروم و بیگانه شدند. این است که در سده ی اخیر یک نوع سردرگمی و بی تحلیلی در بین متفکران جهان مشاهده می شود. در چنین شرایطی خداوند امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» را به صحنه آورد که با طرح ولایت فقیه و حکومت دینی ذهن ها را به تامل دعوت کند. به همین جهت هم طرح حکومت دینی طرحی نیست که منحصر به اسلام باشد بلکه یک راه نجات است برای بشر سرگردان که با بن بست مدرنیته روبه رو شده. یکی از دانشمندان آلمانی گفته بود: «اگر مردم جهان طرح سیاسی آقای خمینی را بشناسند همه ی آن ها در مقابل حکومت هایشان شورش می کنند.» وظیفه ی عزیزان است که ابتدا سعی کنند معنی جهانی انقلاب امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» را در تاریخ معاصر پیدا کنند تا معنی خیلی حرف ها و موضع گیری هایی که لَه و علیه انقلاب اسلامی می شود روشن گردد، و هرگز انتظار نداشته باشید فرهنگ مدرنیته و نظام تبلیغاتی مربوط به آن روی خوشی را به شما نشان دهند، در حالی که همه ی تلاش آن ها برای نادیده گرفتن حضور جهانی انقلاب اسلامی است. ولی با این همه اگر روشن شود انقلاب اسلامی چگونه در عالم حضور پیدا کرده خیلی از تحلیل هایمان نسبت به انقلاب اسلامی عوض می شود و متوجه می شویم هرگز آینده ی جهان را بدون انقلاب اسلامی نمی توانیم در نظر بگیریم. آیا توجه ملت های دنیا به انقلاب اسلامی - علی رغم این همه تبلیغات منفی- جز این است که مردم دنیا به دنبال گمشده ای هستند که احساس کرده اند آن گمشده چیزی جز حکومت و ولایت دینی نیست؟ سعی بفرمائید نسبتِ هر حادثه ای را که در جهان - به خصوص در خاورمیانه- واقع می شود با انقلاب اسلامی کشف کنید، تا بر خلاف لایه ی روئین حادثه ها، حضور انقلاب اسلامی را در لایه ی زیرین آن ها ملاحظه کنید، جریان طالبان در افغانستان و سپس حمله به طالبان و یا جریان کمک صدام حسین برای حمله به ایران و سپس اشغال عراق، ساده ترین حادثه هایی است که تماماً در رابطه با نفی انقلاب اسلامی به آن ها مبادرت شد.
جهان غرب در حال حاضر به مشکلی افتاده است که نمی تواند برای آینده ی خود تحلیل درستی داشته باشد، چون از نظر خود به کمالی که تصور می کرد باید می رسید، رسیده است ولذا در حال حاضر علم و تکنیک و قدرت و رفاه دارد، و می تواند بقیه ی ملت ها را استثمار و استعمار بکند، ولی با این همه، احساس می کند هیچ ندارد. چون نه به ادامه ی آنچه دارد امیدوار است و نه آن چه را دارد قانع کننده می داند.
خلایی که در روح انسان غربی منجر به انواع اضطراب ها و احساس ناامنی ها شده که آرامش و خوشی را از او گرفته، موجب گشته تا یک سوال بزرگ تمام اندیشه ی او را فرا گیرد که حالا باید چکار کنم؟ چون در طول چهارصدسال با جدیت تمام تلاش کرد و به آنچه می خواست دست یابد، رسید ولی آن احساسی را که فکر می کرد با به دست آوردن این زندگی به دست می آورد، به دست نیاورد. حال با برآورده نشدن وعده هایی که مدرنیته چهارصدسال بشر را به آن وعده ها امیدوار کرده بود، نمی داند چگونه زندگی را ادامه دهد، عجیب آن است که از جهت فیزیکی آن وعده ها با موفقیت غیر قابل تصوری محقق شده ولی آن نتیجه ای که به اسم احساس سعادتمندی می خواستند به دست نیامد. در چنین فضایی امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» آمد و راز شکست فرهنگ مدرنیته را که همان دوری از فرهنگ انبیاء بود، اعلام کرد و فرمود حتی روابط سیاسی جوامع را باید دین تنظیم کند و جهت دهد.
طرح ولایت فقیه طرحی است مقابل فرهنگ مدرنیته که چهارصدسال بشر را به بازی گرفت و متذکر درمان بیماری جهان امروز است. البته آن طرح باید در حوزه ی اسلامی به گونه ای و در حوزه ی غیر اسلامی به گونه ای دیگر اجرا شود، عمده توجه بشر است بر این که باید احکام الهی بر امورات بشر حاکم باشد.
از دوره ی رنسانس تا به حال، حکومت را سیاسیونی که تکیه ی آن ها بر علم بود و یا علم را بهانه کرده بودند تا به دین پشت کنند، اداره می کردند، به طوری که امروز حزب های دنیا یک دستشان در کارخانه هایشان است و دست دیگرشان در مجلس قانونگذاری. و نظام سیاسی کشورها در اختیار صاحبان ثروت و قدرتی قرار گرفته است که هیچ تعهدی نسبت به حقیقت ندارند. از طریق علم و تکنیک، نبض سرمایه ی جهان را در اختیار می گیرند و با سرمایه شان نبض سیاسی کشور را قبضه می کنند. پس از سال ها، در حال حاضر مردم هوشیار دنیا متوجه اند که چگونه علوم تجربی با به صحنه آوردن تکنولوژی و تسخیر آن به وسیله ی صاحبان ثروت، حکومت ها را در قبضه ی خود گرفتند و لذا مردم در حال بازخوانی وضع موجوداند برای آن که از چنین اسارتی آزاد شوند.

انقلاب اسلامی و تغییر مبنای سیاست در جهان

در جریان طرح ولایت فقیه از طرف امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» دو جبهه ظهور کرد، یکی جبهه ی حاکمان قدرت و ثروت و سیاست، که شدیداً روبه روی آن طرح ایستادند، چون همه ی آن ها متوجه بودند که این طرح - خارج از اسلامی بودن آن- طرح ارائه ی حاکمیتی است که نظر به حقیقت دارد، به همین جهت حاکمان به این علت که امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»آدم مومنی بودند از ایشان ناراحت نبودند، حتی سُولیوان - سفیر امریکا در ایران - چند روز قبل از انقلاب در نامه ای به کاخ سفید می نویسد: «امام خمینی یک رهبر مذهبی است مثل مهاتماگاندی، بگذارید بر سر کار بیاید، بعداً او یک حکومت مذهبی مثل هندوستان راه می اندازد، ما هم کار خودمان را می کنیم» این ها نمی دانستند طرح امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» طرحی است برای اصلاح جهت گیری حکومت ها در کُل جهان، طرح ایشان محدود به ایران و کشورهای اسلامی نیست، طرحی است جهانی و در شرایطی که جهان متوجه خلا چنین طرحی شده، اظهار گردیده و مردم جهان هم خوب می دانند که این طرح جواب گوی نیاز آن ها است و لذا از حاکمان خود مطالباتی را تقاضا کردند غیر از آنچه در فرهنگ غربی دنبال می کردند. و اگر انقلاب اسلامی موجب مطالباتی در سطح جهان نشده بود از طرف حاکمان جهان غرب که مدعی حاکمیت بر جهان اند، این چنین مخالفت هایی در این حد جدّی صورت نمی گرفت. زیرا انقلاب اسلامی بنا دارد مبنای سیاست در کل جهان را تغییر دهد.
امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» با توجه به آن نوری که خداوند بر قلبشان اشراق کرده بود، روح حاکم بر باطن مردم جهان را روانکاوی کرده بودند و به خوبی می دانستند که امروز جهان برای ادامه ی حیات اجتماعی خود, دیگر امیدی به روش های قبلی ندارد و اصرار حاکمان و نظام تبلیغاتی عوامل قدرت راه به جایی نمی برند و با هر برنامه ای بر یاس مردم نسبت به نظام سیاسی خود می افزایند و طرح مجدد راه های تجربه شده از این یاس نمی کاهد، همه به دنبال طرحی هستند که آن طرح ادامه ی فریب های گذشته نباشد که به مردم القاء کردند دین مربوط به امور شخصی است و نباید در سیاست دخالت کند. حال امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» با بانگ بلند اعلام می دارند بشریت علاوه بر اصلاح امور فردی در روابط و امور اجتماعی نیز باید از طریق دین اقدام کند و این بود که ملاحظه می کنید با طرح اندیشه ی حضرت امام«رضوان الله تعالی علیه» مستضعفین جهان به شدت امیدوار شدند و حاکمان به شدت لرزیدند و فعلاً ما بیشتر با عکس العمل حاکمان روبه روئیم، تا آرام آرام فرصت ظهور گرایش توده ها سر برآورد. «انقلاب اسلامی، انقلاب در تمام شئون عالمِ موجود است، البته در وجود یک قوم ظاهر می شود ولی ان شاءالله در همه جا بسط پیدا می کند».(۵۶)
این که این همه بر ضد حکومت اسلامی تبلیغ می شود و حتی در بین دولت ها در ایران بیشتر بر ضد دولت هایی تبلیغ می شود که بنا دارند انقلاب را در بستر ارزش های دینی جلو ببرند، به جهت آن است که حاکمان و احزاب کشورهای غربی خیلی خوب می دانند با ظهور حکومت دینی و رویکرد به حقیقت، تمام شخصیت و موجودیت آن ها نفی می شود و لذا غربیان با آن همه اختلافی که با هم دارند جبهه ی متحدِ ضد نظام اسلامی تشکیل می دهند.
امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» با طرح ولایت فقیه اعلام کرده اند حکومت ها باید در تنظیم روابط انسان ها و در جهت دادن به جامعه، نظر به حقیقت داشته باشند و نه به منافع احزاب و یا نظر به هوس های افراد و این همان طرح ولایت فقیه است که با سر و صدای زیاد سعی می کنند اگر توانستند آن را بد معرفی کنند و اگر نتوانستند آن را نادیده بگیرند، ولی تا کی می توان آن را نادیده گرفت؟
اگر جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی و طرح ولایت فقیه را درست بشناسیم در مقابل این همه تبلیغ منفی که ضد آن می کنند، به جای آن که خود را ببازیم، معنی این همه مقابله با انقلاب اسلامی برایمان روشن می شود و برکات عظیمی که موضوع ولایت فقیه در سطح جهان به بار می آورد را نیز درک می کنیم و منتظر به بار نشستن هرچه زودتر آن خواهیم بود، روزگار؛ روزگارِ منزوی شدن صاحبانِ ثروت و قدرت و به صحنه آمدن ملت ها است و رویکرد ملت ها همه چیز را به هم می زند. تاریخ مصرف فرهنگ مدرنیته با مدیریت تفکر صهیونیستی به انتها رسیده، مردم دارند متوجه می شوند که منافع حاکمان ربطی به مردم ندارد و باید منافعشان را در جایی دیگر جستجو کنند. آن قدر نمونه های این موضوع فراوان است که با آوردن هر نمونه ای صدها نمونه مورد غفلت قرار می گیرد.(۵۷)
در قرن هفده و هجده میلادی این طور به مردم القاء می کردند که بشر در زندگی خود به تقوا نیاز ندارد زیرا با علم و تکنولوژی به هر آنچه می خواهد می رسد. در اوایل قرن بیستم متوجه شدند این فکر برای آنها هزاران مشکلِ لاینحل ایجاد کرد. آرام آرام این فکر در طول قرن بیستم قوت گرفت که فکر می کردیم با علم و تکنولوژی مسائل مان حل می شود و توصیه های اخلاقی کانت برای ادامه ی زندگی در کنار تکنولوژی مدرن کافی است، ولی ظهور ضعف ها و نقص ها در سراسر جامعه ی غربی نشان داد که نه تنها حکومت ها باید متعهد به مسائل معنوی باشند، بلکه آن مسائل معنوی نمی تواند در حدّ توصیه های اخلاقی باشد که هیچ توجهی به حقیقت ندارد و رویکرد آن از وَحی الهی منقطع است. همه ی این ها زمینه ی رجوع به طرح ولایت فقیه را در بین توده ها شدت بخشید.
علت آن که امید مردم اروپا در قرن های پانزدهم و شانزدهم به حکومت دینی قطع شد عملکرد کلیسا و کشیشان بود، همچنان که یهودیان از کنیسه و خاخام ها ناامید شدند و در نتیجه از طرف یهودیت و مسیحیت استقبال زیادی به سوی فرهنگ مدرنیته شد ولی در حال حاضر پس از گذشت چهارصدسال از آن واقعه، شرایط جهان تغییر کرده است. اولاً: تجربه ی چهارصد ساله ی اخیر، مردم دنیا را متوجه کرد که نیاز به حکومت دینی دارند تا روابط سیاسی و اجتماعیشان را تنظیم کند. ثانیاً: مسیحیت و یهودیت شایستگی این کار را ندارند. پس افق برای رجوع به انقلاب اسلامی روشن است و باید آینده ی جهان را ماوراء لایه ی ظاهری آن که در دست صاحبان قدرت و تبلیغات است، بنگریم.

رسالت تاریخی ملت ایران

اگر ملت ایران متوجه رسالت تاریخی خود باشند و در امر پایدارماندن بر ارزش های انقلاب اسلامی مقاومت کنند، طرح امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در حال جذب نظرها به سوی خود می باشد. هنر ما در امر پایدارماندن بر ارزش های انقلاب اسلامی آن است که با عینک زمانه ای که مدرنیته افکار را تحت تاثیر خود قرار داده به انقلاب اسلامی ننگریم و متوجه شویم انقلاب اسلامی دوران معاصر را با نگاه مجدد به دین بنیاد نهاد و آن را راه می برد و نگهداری و نگهبانی می کند، به طوری که تاریخ آینده در سایه ی ارزش های انقلاب اسلامی بایدها و نبایدهای خود را شکل می دهد و این به جهت آن است که جهانِ موجود دیگر آنچه را که دارد، نمی خواهد، چون از طریق آن به مطلوبش نرسید. به اصطلاح جهان در تئوری اداره ی خود به روش غربی به بحران افتاد و شما موضوع بحرانی شدن جهان غرب را در نظرات دانشمندان غربی به خوبی می یابید.
تصمیم بنده آن است که جایگاه اندیشه ی امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» را در جهان آینده نشان دهم و عرض کنم که جهان گرفتار پیامدهایی است که به جهت فکر غیر دینی فرهنگ مدرنیته ظهور کرده و انقلاب اسلامی نشان داد علت جهانِ پر آشوب کنونی حاکمیت افکار جاهلانی است که از عقل قدسی بریدند و خواستند با خِرد پژمرده ی بشرِ جداشده از وَحی، جهان را مدیریت کنند. نتیجه آن شد که جهان مدرن، امروزه تکنولوژی دارد ولی احساس می کند هیچ چیزی ندارد و امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» آمد تا در قرنی که تکنولوژی به اوج خود رسیده، راز به خلا رسیدن ملت ها را گوشزد کند و متذکر حقیقت شود.
جهان با تمام وجود متوجه شده اند که پیامدهای وحشتناکی تهدیدشان می کند و حتی اکثراً می دانند این به جهت آن است که روابط فرهنگی و اجتماعی شان دینی نیست، مشکل آن است که هنوز همّت اقدام برای نفی حاکمیت های سکولار در عموم مردم پدید نیامده است و انقلاب اسلامی شروعی است جهت به فکر فرورفتن مردم جهت آن اقدام.
سران قدرت و ثروت نیز متوجه گرایش مردم به دین شده اند و سعی دارند در فضای فرهنگ مدرنیته یک نوع دینداری را به کمک پاپ به صحنه بیاورند، غافل از این که حافظه ی تاریخی ملت ها دیگر فریب این حرکات تصنعی را نمی خورد و این گونه حرکات در همان لایه ای که صاحبان ثروت و قدرت متعلق به آن هستند می ماند زیرا نظر مردم به افقی دیگر معطوف گشته است. اتفاقاً با همین حرکات تصنعی صاحبان ثروت و قدرت، امید ملت ها بیش از پیش از نتیجه گرفتن از آینده ای که چنین حاکمانی به کمک پاپ ها می خواهند برای آن ها رقم بزنند، قطع می شود زیرا می دانند که این کارها ادامه ی همان وضع موجود است.
با همه ی تبلیغاتی که بر ضد اسلام شده است مردم دنیا به شدت به اسلام گرایش پیدا کرده اند و این یکی از معضلات حاکمان دنیای امروز است. بیست هزار تحصیل کرده ی انگلیسی در یک سال، اسلام را انتخاب کرده و مسلمان شدند. اگر ولیعهد انگلستان با احترام از مسلمانان آن کشور نام می برد فکر نکنید که آن ها طرفدار مسلمانان شده اند بلکه متوجه احیای یک طبقه ی سیاسی هوشیار به نام طبقه ی مسلمانان هستند که برای خود حق شرکت در حاکمیت کشورشان را مطالبه می کنند و اسلام را از یک عقیده ی شخصی بالاتر می دانند. در سایر کشورها باز با همین موضوع روبه رویند، حتی حاضرند به سایر جریان های مخالف خود امتیاز بدهند تا همچنان مسلمانان را در حاشیه نگه دارند، زیرا آن جریان ها به نحوی برای تمدن غربی اصالت قائل اند ولی در نگاه اسلامی، فرهنگ مدرنیته هیچ حقیقتی ندارد تا قابل اعتنا باشد و به همین جهت با آن همه فشاری که به کشورهای اسلامی وارد می کنند، ذرّه ای از خیزش اسلامی کاسته نشده است. مثل ترکیه که مسلّم غرب مایل نبود دولتی اسلام گرا در آن کشور به میدان بیاید ولی حساب کردند اگر مانع حضور جریان اسلام گرای متمایل به غرب بشوند، آنقدر زمینه برای حاکمیت اسلام و قوانین آن فراهم است، که جریان هایی به میدان می آیند که هیچ گرایشی به غرب ندارند. جان، اف، کنِدی رئیس جمهور اسبق آمریکا کتابی دارد به نام «کتاب صلح» در آن کتاب طرحی دارد که اگر خواستید ملت ها در مقابل آمریکا قیام نکنند باید آزادی هایی به آن ها داده شود تا بتوانند در مسیر اهدافی که مایل اند حرکت کنند، ولی کنترل اصلی را حفظ کنید وگرنه اگر مانع هرگونه آزادی شوید, همه ی اوضاع از دست می رود. با این همه شرایط امروز دنیا دیگر شرایطی نیست که طرح افرادی مثل ادوارد کندی جواب دهد، زیرا نگاه دینداران به دین آن است که باید دین در مناسبات اجتماع حاکم باشد، در چنین شرایطی دین طوری بازخوانی شده که با نفی هرگونه حاکمیت سکولاری همراه است.

روح حاکم بر تکنولوژی غربی

سال ها مردم را به امیدداشتن تکنولوژی های برتر امیدوار نگه داشتند و اجازه ی نظر به اموری بالاتر از آن را به آن ها ندادند، حالا متوجه اند تکنولوژی به آن ها رفاه داده ولی زندگی نداده است، تکنولوژی چیزی به ما نداده است که بتوانیم زندگی روحانی امروزین و زندگی ابدی فردای خود را تامین کنیم و از پوچی به در آئیم.
روح حاکم بر تکنولوژی با حرص و تجاوز به منابع طبیعت شروع شده و نه با زندگی و تعامل با طبیعت، به گفته ی شوماخر در کتاب «کوچک، زیبا است»: «کره ی زمین به قدر کافی برکت دارد که نیاز انسان ها را پاسخ دهد، اما نه حرص آن ها را و تمدن جدید ظهور حرص انسان ها است و نه نیاز واقعی آن ها» دین می تواند چنین حرصی را کنترل کند. قرآن می فرماید: «خُلِقَ الاِنسانُ هَلُوعاً اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً و اِذا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنوعاً اِلّا المُصَلّین...»؛(۵۸) انسان، اهل حرص است و حریص خلق شده، اگر نقصی به او برسد جزع می کند و اگر خیری به او برسد، فقط آن را برای خود برمی دارد، و با این حرص عمر خود را فانی می کند مگر این که اهل دین و عبادت الهی بشود. وقتی بشر این نکته ی مهم را بفهمد دیگر زیر بار در باغِ سبزی که با امیدواری به تکنولوژی به او نشان دادند نمی رود، چون متوجه بی آیندگی زندگی مدرن می گردد و این که در شرایط اضطراب به سر می برد. و ماوراء تبلیغاتی که حاکمان جهان راه انداخته اند، این بی آیندگی و اضطراب هیچ درمانی جز برگشت به دین ندارد و هر چه بیشتر مردم به این فهم برسند، به همان اندازه رویکردشان نسبت به انقلاب اسلامی بیشتر و نسبت به فرهنگ مدرنیته کم تر می شود.
اگر بدانیم که جهان از نظر فکری و روحی در چه شرایطی است و با عینک غربی وضع موجود را تحلیل نکنیم، حقیقت دین و جایگاه دین و نقش امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در آینده ی جهان بهتر برایمان روشن می شود. این که ملاحظه می کنید بعضی از افراد از ادامه ی مبارزه ی انقلاب اسلامی با فرهنگ غربی زود خسته می شوند و هنوز چیزی نشده فکر می کنند جهان غرب همیشه توان مقابله با انقلاب اسلامی را دارد، به دلیل آن است که شرایط موجود جهان را از ماوراء تبلیغات دنیای مدرن، نمی نگرند. امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» با آن بصیرتی که داشتند متوجه بودند شرایط آنچنان حساس است که اگر ما درست آن را تحلیل کنیم، افتخار نفی غرب و حضور بیشترِ تفکر اسلامی نصیب ما خواهد شد و به جای آن که فرهنگ غربی همواره با تحمیل فرهنگ ضد قدسی اش از ما قربانی بگیرد، شرایط طوری می شود که انقلاب اسلامی هر روز در جبهه ای جدید با موفقیتی دیگر جلو خواهد رفت، اگر کوتاه آمدیم ما و غربی ها با هم نابود می شویم. ولی اگر طرح و تئوری امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» به میدان آمد، ما و سایر ملت ها احیا می شویم و فضای فرهنگی زشت امروزین دنیا که سراسر خشم و حرص و شهوت و فقر و ترس است، فرو می ریزد. آن هایی که انقلاب اسلامی را یک امر سیاسی می پندارند، مسائل را خیلی ساده می گیرند و چون سهل انگار و سطحی هستند خودشان تابع حوادث می شوند و حوادث آن ها را با خود می برد و هرکس در جریان انقلاب اسلامی مثل کف روی آب باشد، جریان او را می برد. ما وظیفه داریم نظر خود را از کف و سطح برداریم و حقیقت جریان را ببینیم و به عمق جریان توجه کنیم.
مسلّم طرح امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» از نظر فکری و فرهنگی مقابل نظام ضد قدسی غرب است، چه مقابل نظام علمی آن، که جهت دینی و الهی ندارد و موجب بحران محیط زیست شده و امکان زندگی در زمین را از بین برده و چه مقابل جنبه ی رفاهی آن، که جهت صحیح ندارد و جوابگوی نیازهای اصیل انسانی نیست. در فضای فرهنگ مدرنیته با ساختن ماشین هایی که سریع عمل می کنند، انسان وقت بسیاری به دست می آورد تا از آن وقت در جواب گویی به هوس های سرکش استفاده کند و بر پوچی خود بیفزاید، چون جهت الهی در میان نیست رفاهِ به دست آمده به راحتی زندگی انسان را ضایع می کند و آن رفاه بر ضد خود نتیجه می دهد و لذا علم و رفاه آن فرهنگ بی فایده و مضر خواهد شد.
طرح امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» با تاسی به فرهنگ انبیاء بر دو خصوصیت تاکید دارد: یکی این که تمام روابط اجتماعی، سیاسی آموزشی و اقتصادی بشر باید دینی باشد، دیگر این که حیات دنیایی یک حیات موقت است و انسان باید سعی کند به حداقل رفاه راضی شود تا زندگی صحیح برایش ممکن گردد و از زندگی اش سود ببرد.
ابتدا باید روی این مطلب عنایت داشته باشید که آیا اساساً زندگی در جهان باید با قناعت همراه باشد تا طبیعت بستر بهره رسانی به همه ی انسان ها قرار گیرد و یا می توان با حرص و ولع هرقدر خواستیم از حلق طبیعت نیازهای افراطی خود را بیرون بکشیم و طبیعت هم هیچ عکس العملی نشان ندهد؟ همه چیز شاهد بر آن است که این چنین نیست و اگر به صورت افراطی به منابع طبیعی حمله کردیم به طوری که امکان جایگزینی آن را از طبیعت گرفتیم، با بحران روبه رو می شویم.(۵۹) آن هایی که متوجه اند طبیعت به عنوان هدیه ی الهی، در صورت قناعت، با ما تعامل سالم دارد و نه تنها با ما مدارا می کند بلکه مایحتاج ما را به راحتی در اختیار ما می گذارد تا ما به وظیفه ی اصلی خود که بندگی خداست بپردازیم، نمی توانند فرهنگ غربی را بپذیرند و همواره بر قناعت و سادگی تاکید دارند. حجت الاسلام قرهی در شرح خاطرات امام«رضوان الله تعالی علیه» آورده اند که:

«عصرها، طلاب می آمدند خدمت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» و در بیرونی با امام ملاقات می کردند - خانواده ی ایشان در اندرونی بودند- فرش قسمت بیرونی ناقص بود، یک تکه فرش بود و بقیه اش هیچ فرشی نداشت، آقایان می آمدند روی زمین می نشستند. می گوید: به امام عرض کردم که آقا این فرش ناقص است اگر اجازه بدهید یک فرش بخریم این جا بیندازیم. امام گفتند: نه، در اندرونی فرش هست، بیاورید و بیندازید. گفتم که در اندرونی فرش نیست، گلیم هست. گفتند: همان گلیم را این جا بیندازید، گفتم آقا! فرش می خواهیم، گلیم درست نیست. فرمودند: مگر این جا خانه ی صدر اعظم است؟ عرض کردم: نخیر؛ خانه ی نایب امام زمان(عج) است. امام فرموده بودند معلوم نیست در خانه ی امام زمان(عج) همین هم باشد».

این روحیه، روحیه ای است که درست روبه روی نظام امروزی جهان است. ما باید روی این مسئله جداً کار کنیم. شما ببینید هرجا پای دین سست شده، پای تجمل و رفاه آمده است. این رفاه و تجمل را بی خود به پای اسلام نبندید و بگویید اسلام با این ها مخالف نیست؛ زندگی دینی این است که شما درحدی به رفاه نیاز دارید تا شرایط تعالی دین داری تان فراهم باشد. یعنی رفاه برای صعودِ یک حیات دینی و پر تحرک، نه این که زندگی برای دست یابی به رفاه.

امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» خط توحیدی قرن معاصر

وقتی قواعد نظام الهی را پذیرفتیم و بر اساس آن عمل کردیم خداوند بیشترین نتیجه را نیز نصیب ما می کند تا به دست ما دین او رونق بگیرد. آقای دعایی نقل می کنند که قبل از انقلاب به امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» تذکر دادیم که آقا شما چطوری به این گروه های سیاسی مثل مجاهدین خلق، لیبرال ها و... اصلاً اهمیت نمی دهید؟! این ها هم مثل شما مخالف نظام شاه هستند. امام فرمودند: ما با این ها کاری نداریم. آقای دعایی می گوید: گفتم آقا شما منزوی می شوید، کسی به شما اهمیت نمی دهد، آخر این ها رهبران سیاسی هستند، شما یک آخوند در گوشه ی نجف هستید، این ها هستند که حرکت های سیاسی کشور را در دست گرفته اند. شما با این ها مخالفت نکنید وگرنه منزوی می شوید. حضرت امام«رضوان الله تعالی علیه» فرموده بودند: «اگر وظیفه ام این است که به این ها بی محلی کنم به طوری که مجبور شوم به کوره دهی بروم که هیچ کس به جز خودم حرفم را قبول نداشته باشد و حس کنم که حرفم همان است که خدا می خواهد، حرفم را می زنم و اصلاً برایم مهم نیست که این ها قبولم داشته باشند یا نه». این همان روحیه ای است که فرمودند ما برای انجام وظیفه کار می کنیم، هرچه می خواهد بشود. و با احیاء این روحیه جهان از ظلمات خود در می آید و صاحبان قدرت و تبلیغات بازارشان از رونق می افتد.
اگر معتقدیم در هر قرنی عالِم جامعی خط توحیدی آن قرن را به جهان عرضه می کند،(۶۰) می توان از حرکات و سکنات امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» خط توحیدی این قرن را به دست آورد و جلو رفت و با توجه به شخصیت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» تنها این خط است که نجات دهنده است و هر چه غیر این و مقابل آن باشد شرک است و به بی ثمری می انجامد.
علم جدید طوری به زندگی می نگرد و آدم و عالم را تعریف کرده که اگر کسی زندگی خود را به آن سپرد تماماً سعادت خود را از دست می دهد، در صورتی که در نگاه امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» علم نفی نمی شود بلکه با رویکردی دیگر در خدمت بشر قرار می گیرد. امروز اگر دنیا در قبضه ی سرمایه دارانِ سکولار اداره می شود و احزاب به سلطه بر مردم می اندیشند، همه به جهت آن است که نگاه بشر به زندگی یک نگاه کاملاً انحرافی است، چنین نگاهی هر چه بشر جلوتر رود به هلاکت خود نزدیک تر می شود.
امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در پیام ۸ /۱/ ۶۸ شرایط امروزی ما را پیش بینی کردند و تکلیف ما را نیز روشن نمودند، می فرمایند:

«مسئولین باید در دفاع از اسلام محکم تر از همیشه با تمام توان در مقابل تجاوز نظامی، سیاسی و فرهنگی جهانخواران بایستند چرا که امروز دنیای استکبار، خصوصاً غرب، خطر رشد اسلام ناب محمدی (ص) را علیه منافع نامشروع خود درک کرده است. امروز غرب و شرق به خوبی می دانند تنها نیرویی که می تواند آنان را از صحنه خارج کند، اسلام است... اگر بتوانند با نیروی نظامی و اگر نشد با فرهنگ مبتذل خود و با بیگانه کردن ملت از اسلام و فرهنگ ملی خویش و اگر هیچ کدام از این ها نشد، ایادی خودفروخته ی خود از منافقین و لیبرال ها و بی دین ها را که کشتن روحانیون و افراد بی گناه برایشان مثل آب خوردن است، در منازل و مراکز ادارات نفوذ می دهند که شاید به مقاصد شوم خود برسند.»

چانچه ملاحظه می فرمائید ما کارشکنی های موجود را نباید به پای انقلاب بگذاریم و تصور کنیم انقلاب نتوانست به اهداف خود برسد. حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در وصیت نامه ی خود می فرمایند: «اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل می کنند» معلوم است که این ها نمی گذارد کار انقلاب به خوبی انجام شود، آیا ما باید اعمال این ها را به پای انقلاب بگذاریم و یا معتقد باشیم هراندازه که انقلاب به کمال خود برسد، به همان اندازه این افراد حذف می شوند؟ باید تلاش کرد روز به روز انقلاب به اهداف خود نزدیک شود و با طرح مسائل فرعی از مقاصد اصلی اش باز نماند. در پیام ۸ /۱/ ۶۸ می فرمایند: «مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست.» یعنی ما نباید فکر کنیم با بازسازی و توسعه ی کشور مسئولیتمان تمام خواهد شد. انقلاب ما یک انقلاب جهانی است، در همان پیام می فرمایند: «انقلاب مردم ایران نقطه ی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ارواحنا فداه است.» حال با توجه به هدف بزرگی که انقلاب دارد به این جمله دقت کنید که می فرمایند: «مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه ای مسئولین را از وظیفه ای که به عهده دارند منحرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد.» به ما تذکر می دهند این که شما وقتتان را فقط صرف اقتصاد کنید که نان و آب مردم تامین شود و از حضور در جبهه هایی که امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» گشودند غفلت کنید و اهداف عالیه ی انقلاب به فراموشی سپرده شود، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین به دنبال دارد، چون در حالی که می توان فرهنگ ظلمانی مدرنیته را هر روز بیشتر از روز قبل از نَفَس انداخت، به آن فرصت تجدید قوا می دهیم. تصور می کنیم مردم آمادگی پرداخت هزینه ی انقلاب تا رسیدن به اهداف اصلی اش را ندارند، در حالی که مردم از همین نگرانند که جبهه های بزرگی را که امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» باز کرده است، بسته شود و جهت گیری اصلی انقلاب فراموش شود. امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» می فرماید: «باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره ی هرچه بهتر مردم بنمایاند ولی این بدان معنی نیست که آن ها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند.» اگر در فضایی که فرهنگ مدرنیته غالب است بخواهیم ماوراء آن فضا، تاریخ ملت خود را جلو ببریم باید با میان بُرزدن از فرهنگ مدرنیته به ذخیره ی بزرگی که خداوند برای نجات بشر در تاریخ قرار داده نظر کرد وگرنه با ادامه ی غربزدگی، خطر اضمحلال ما را نیز تهدید می کند.

عهد امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»

بسم الله الرحمن الرحیم
به امید آن که یاد امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» وسیله ای برای ارتباط روحانی ما با آن هدیه ی الهی در زمان معاصر باشد، در این جلسه چند کلمه ای راجع به این موضوع که «عهد امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»» چه عهدی است و آیا این عهد کهنه شدنی است و یا یک عهد واقعی و پایدار است، صحبت می شود، و به عبارت دیگر سخن بر سر آن است که چگونه با امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» بر خورد کنیم تا برخورد صحیحی کرده باشیم.؟
استحضار دارید که وقتی اسلام ظهور پیدا کرد چند نوع برخورد با آن شد؛ عده ای با اسلام دشمنی کردند و عده ای با آن دشمنی نکردند ولی آن را یک جریان سیاسی و حکومتی دانستند، عده ای هم متوجه حقیقت آن شدند و واقعاً به اسلام ایمان آوردند. گروه سوم تنها گروهی بودند که از اسلام استفاده کردند.
در مورد امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» به عنوان یک نوع تفکر عالی از اسلام در دوران معاصر، عیناً همین سه نوع برخورد شده است. بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) گروهی به نام اهل رَدِه پیدا شدند، به اعتقاد این ها با رحلت پیامبر (ص) اسلام دیگر تمام شد، زیرا آن ها اسلام را یک جریان سیاسی، اجتماعی می دانستند، بر اساس همین عقیده در مقابل حکومت مرکزی سر به طغیان برداشتند و جنگ هایی را راه انداختند که البته توسط مسلمانان سرکوب شدند. در مورد امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» برای بعضی همان نگاه مطرح است که فکر می کنند ایشان یک فردی بود با یک ایده ی اجتماعی سیاسی و با رحلت او آن حرکت تمام خواهد شد. در حالی که با دقت به ریشه ی تاریخی حرکت ایشان می توان متوجه شد که امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» جلوه ای از همان عهدی است که مسلمانان با خدا و پیامبر او(ص) بسته اند. و به عبارت دقیق تر، عهد با امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» از آن نوع عهدهایی است که انسان ها با خدا بسته اند و این عهد در هر شرایطی، ظهور خاص پیدا می کند و تنها آن هایی که بر عهد الهی خود پایدارند، عهد با امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» را می شناسند و گفتار و حرکات او را وسیله ی تذکر و تجدید عهد با خدا می دانند.

عهد انسان با خدا

انسان در ذات و فطرت خود با پروردگار خود عهدی دارد که به آن «عهد اَلَسْتْ» می گویند، چون خداوند در قرآن می فرماید: در آن عالَمی که همه ی فرزندان آدم از پشت پدرانشان گرفته شدند، و خود آن ها را شاهد بر ربوبیت پروردگارشان قرار دادند از آن ها سوال شد: «اَلَسْتُ بِرَبِّکمْ»؛(۱۷) آیا من رب شما نیستم؟ و همه در آن عالم در جواب گفتند: بله شهادت می دهیم که تو رب ما هستی. و یا می فرماید: «اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَیکمْ یا بَنِی آدَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطَانَ اِنَّهُ لَکمْ عدُوٌّ مُبینٌ وَ اَنِ اعْبُدُونی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ»؛(۱۸) ای بنی آدم آیا تعهد نکردید که شیطان را اطاعت و عبادت نکنید، چرا که او دشمن آشکار شماست و مرا عبادت و اطاعت کنید که صراط مستقیم همین است؟
بنابراین، در ذات انسان ها عهدی الهی هست که شیطان را نپرستند و بر عهد شیطان نباشند و خدا را بپرستند. بندگی خدا در این دنیا یعنی پایداری بر عهدی که انسان در ذات و فطرت خود با خدای خود بسته است. هر انسانی به اندازه ای که بر عهد خود با خدا پایدار بماند به همان اندازه بر فطرت و حقیقت خود پایدار مانده و از ظلماتِ غفلت از خود، رهایی یافته، زیرا این عهد، ذاتی انسان است و انسان از طریق یاد خدا به خود می آید و تمام استعدادهای حقیقی اش شکوفا می شود.
ذات انسان این چنین سرشته شده که بندگی و یاد خدا با او عجین است، حال اگر از یاد خدا غفلت نکرد، بر عهد الهی خود باقی مانده است و این همان پایداری در حقیقت انسانی است. «ذکر» و یاد خدا، راه پایدار ماندن بر عهد الهی است. «ذکر خدا»، همان باز نگه داشتن دریچه ی وجود خود به سوی حق است، و به همان اندازه انسان را از پوچی و سرگشتگی متوجه مقصد اصلی می کند.
به گفته ی حکما: هویت انسان، هویتی است تعلّقی، به طوری که انسان در عین مخلوق بودن، عین ربط به خالقِ خود است، و تنها نسبت و رابطه ی حقیقی انسان همین نسبت اوست با خالق اش و در «ذکر» و یاد خدا است که این نسبت پایدار می ماند. پس در واقع توجه قلب به خدا یا ذکر، همان نسبت حقیقی میان انسان و حقیقتِ وجود او است و با تداوم ذکر، این نسبت پایدار می ماند تا تعلّق ها و نسبت های دروغین و ساختگی به جای آن ننشینند. این در حالی است که بیماری غفلت و پوچی به عنوان مشخّصه ی جهان امروز بیش از پیش ما را متوجه ضرورت حفظ عهد خود با خدا می کند.

انسان بی ذکر

انسان در تمدن جدید انسانِ بی ذکر است، نه حضور را می شناسد و نه ذکر را، چون طلب لذّت بر او غلبه دارد و مسلم وقتی یاد لذت به صحنه آمد، یاد خدا و پایداری بر عهد فطری، به حاشیه می رود. عنایت داشته باشید زندگی به خودی خود با لذات جسمانی همراه است، ولی اگر یاد لذت به جای یاد خدا نشست دیگر این انسان نمی تواند عهد فطری خود را بفهمد و با آن عهد زندگی کند. در چنین شرایطی اوقات فراغتی هم که هدیه ی خداست تا جان انسانْ در آن فرصت، عهد الهی خود را محکم کند، به وقت کشی و فراموشی از یاد خدا تبدیل می شود. سینما و تلویزیون و انواع سرگرمی ها، ذکر بشرِ جدید است تا از خود در آید و خود را به ناکجاآباد پرتاب کند، به جای این که از طریق یاد خدا به آبادترین مقصد یعنی به کمالِ مطلق نظر کند، و عهد گذشته را تجدید نماید و بر آن پایدار بماند، به ناکجاآباد روی می آورد، و چون ذکر را نمی شناسد، دین را هم نمی شناسد و مذکران واقعی یعنی پیامبران را هم نخواهدشناخت.
برعکسِ انسانِ مدرن، انسانِ دینی است که اوقات فراغت خود را برای محکم کردن عهد الهی و به محتوارساندن آن، به کار می گیرد و از طریق ارادت به کسانی که آیت و یادآور خدا هستند، یاد خدا را در جانش تقویت می کند و خود را وارد حیات طیب یعنی عهدی خاص و عالَمی پاک می نماید.
انسان مومن با نظر به عهدی که بین او و خدا واقع شده، خود را همواره در حیات طیب قرار می دهد و حرکت و سیر خود را از زمین به جایی سوق می دهد که نقص ها و محدودیت های دنیا را ندارد، جایی که بودنش برایش در آن جا، عین بودنِ در کمال است. این همان پایدار ماندن بر آن عهدِ بی نقص است.
جهان مدرن، با اهدافی که برای بشر تعیین می کند، او را از حیات طیب به کلی بیرون می آورد و سیر او را به ناکجا آباد و عهدی پوچ می اندازد، تفاوت بشر مدرن با انسان دینی در «ذکر» او است، ذکرِ بشر دینی به نحوی از خود به در آمدن و به حقیقتِ خود متصل شدن است، ولی ذکرِ بشر جدید یک نوع از خود به در آمدن و به سوی هیچستان سیرکردن است، و به همین جهت انسان مدرن همیشه از همه چیز ناراضی است، چون با آدرس هایی که تمدن مدرن به او می دهد به هیچ کجا نمی رسد تا متذکر عهد حقیقی او باشند و تشنگی او را سیراب کنند. این است که گفته می شود اگر عالَم انسان، عالَم محمدی(ص) شد هرگز نمی تواند با تمدن مدرن کنار آید، چون در عهد محمدی(ص) انسان همواره در عالَم عهد الهی خود به سر می برد و از حقیقت خود فاصله ندارد. باقی ماندن به عهد محمدی(ص) با پایداری بر یاد او محقق می شود و عاملی است تا انسان از حجاب های ظلمانی دوران آزاد باشد. چون انسان با ذکر و یاد پیامبر(ص) می خواهد خود را در حیات طیبه ی پیامبر(ص) وارد نماید و به خود بفهماند هرگز حوادثِ هزار و چهارصد سال پیش نمی توانند او را از عهدِ با پیامبر خدا(ص) خارج کنند.

امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» و احیاء عهد الهی انسانی

بر اساس فرهنگ پایداری بر عهد محمدی(ص) و توجه به برکات آن است که در نمازها هم که ذکر الهی در میان است و خداوند فرموده: «اَقِمِ الصَّلوهَ لِذِکری»؛(۱۹) نماز بپا دارید تا یاد من نمائید، یاد پیامبر(ص) به میان می آید، چون با یاد خدا و یاد اولیاء الهی، انسان ماوراء زمان زدگی، متوجه عالم بقاء می شود و با ذات خود که در تجرد خود، از زمان آزاد است، با حقایق الهی که سراسر حضور و تجرد اند، روبه رو می شود، و در پرتو انوار معنوی آن عالَم در بودنِ خود مستغرق می گردد.
امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» که سال ها خود را در عهد الهی و عهد محمدی(ص) پرورش داده بود، در دورانی که می رفت تا بشر به کلی از عهد الهی خود محروم شود، به صحنه آمد تا با تذکر به عهد محمدی(ص) و تاکید بر اسلام، عهد الهی انسان ها را احیاء کند.
معاویه با جوّسازی و تبلیغات و سیاست بازی خواست تا عهد محمدی(ص) را کهنه نماید ولی بر عکس معاویه، امام حسین(ع) وفادار به عهد پیامبر(ص) است و برای او هیچگاه عهد پیامبر کهنه شدنی نیست. به همین جهت پنجاه سال بعد از رحلت پیامبر(ص) آمده است تا سیره جدّش را احیاءکند. معاویه تلاش های زیادی کرده تا بگوید دیگر دور و عهد پیامبر(ص) گذشته است و دوره، دوره ی من است. ولی امام حسین (ع) به جهانِ اسلام متذکر شدند که فقط با باقی ماندن بر عهد پیامبر(ص)، اسلام زنده و باقی خواهد ماند وگرنه جهان اسلام گرفتار حاکمی چون یزید می شود که در آن صورت از اسلام هیچ چیزی باقی نخواهد ماند. آن حضرت در عمل نشان دادند هرکس بر عهد پیامبر(ص) نیست کهنه شدنی است. لذا بعد از هزار و چهارصد سال شما معاویه را خارج از تاریخ می یابید، و نه پیامبر(ص) را. ملاحظه می کنید که معاویه با آن همه تلاش برای ماندن، به معنی واقعی اضمحلال، مضمحل است ولی نام مبارک پیامبر(ص) در هر ماذنه و گلدسته ای هر روز بلند است و تاریخ را شکل می دهد و جلو می برد، زیرا انسان ها بر اساس عهد فطری خود، هر جریانی را که متذکر عهد الهی است با جان خود آشنا می یابند.
مسعودی در مروج الذهب از قول مطرف پسر مغیره بن شعبه آورده که:

«با پدرم بر معاویه وارد می شدیم، پدرم مرتباً نزد او رفت و آمد داشت و در هر جلسه ای که نزد او بود با وی به گفتگو می پرداخت و پس از ترک مجلس به نزد من باز می گشت و برایم بازگو می نمود و از او به خوبی یاد می کرد و بر عقل و درایت او آفرین می گفت: در یکی از شب ها که به خانه آمد، خیلی ناراحت بود و از خوردن شام امتناع کرد، ساعتی گذشت که نه او چیزی می گفت، نه من، ولی این سکوت در نظرم بی علت نبود، فکر کردم شاید سکوت به خاطر عملی ناپسند، یا حرکتی بر خلاف ادب از سوی من بوده، از این رو به خود جرات دادم و از ناراحتی او پرسیدم، در جوابم گفت: فرزندم امشب از نزد پلیدترین و خبیث ترین مردم روی زمین آمده ام! گفتم: او کیست؟ گفت: معاویه! گفتم: چرا؟ گفت: پس از ساعتی که با او صحبت می کردم، پرسیدم یا امیر المومنین، اکنون که عزت تو بالا گرفته و به حد عالی رسیده است چه خوب است، دامن عدالت را گسترش داده و رفتارت را نیکوتر کنی و به اعمال خیر بپردازی؟ معاویه گفت: منظورت چیست؟ گفتم: اگر این برادرانت از بنی هاشم را که مدت زمانی است در حکومت تو مظلوم زیسته اند، مورد لطف و مرحمت قرار دهی و صله ی رحم به جا آوری بسیار به جا و مناسب است! زیرا آنان در حال حاضر پناهگاهی که از آن هراس داشته باشی ندارند! معاویه گفت: هیهات هیهات چنین پیشنهادی نزد من قابل قبول نیست، زیرا فردی از قبیله ی تیم (ابو بکر) قدرت به دست گرفت و با عدل رفتار نمود و کرد آنچه را که باید بکند، ولی به خدا سوگند دیری نگذشت که از دنیا رفت و زیر خاک پنهان شد و نامش نیز مدفون گردید و اگر گهگاهی از او یاد می شود، فقط می گویند: ابو بکر چنین و چنان کرد. سپس این حکومت به دست یکی از تیره ی بنی عدی (عمر) رسید؛ وی دامن همت را بالا زد و در مدت ده سال حکومتش با جدیت و تلاش مستمر، خدماتی ارزنده انجام داد، ولی به خدا سوگند! دیری نگذشت که نامی و نشانی از او نماند و اگر گاهی از او نامی به میان آمد، گویند: عمر چنین و چنان کرد.
سپس زمام امر به دست عثمان از قبیله ی بنی امیه که کسی در نسب مانند او نیست رسید! و کرد آنچه کرد، اما به خدا قسم دیری نگذشت که از دنیا رفت و نامی و نشانی از او و عملکردش باقی نماند، اما این برادر بنی هاشم یعنی رسول خدا که ملک به دستش آمد هر روز پنج بار بر ماذنه های مساجد، نام او، به عظمت یاد می شود و مردم «اشهد ان محمدا رسول الله» بر زبان جاری می کنند! آیا امیدی برای من باقی است که این نام شنیده نشود، تو را مادری مباد که چنین پیشنهادی به من دادی! نه به خدا سوگند هرگز آرام نمی شوم، مگر زمانی که این نام دفن گردد و اثری از آن باقی نماند».(۲۰)

معاویه به گمان خود می خواهد نام رسول خدا(ص) را از ذهن ها پاک کند، غافل از آن که نام محمد متذکر عهدی است که انسان ها ذاتاً با خدا بسته اند، مگر می شود انسان ها را از ذات خود جدا کرد؟

عهدی که کهنگی نمی پذیرد

به خوبی روشن است نهضتی که امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» در دوران معاصر به صحنه آورد از جنس همان عهدی است که انسان ها با خدای خود داشته اند، عهدی که بین اصل انسانیت ما با پروردگارمان بسته شده، و به همین جهت نه تنها بوی کهنگی نمی دهد بلکه وسیله ی نجات از کهنگی ها و فرسایش ها نیز خواهد بود. همان طور که هیچگاه نمی توانید با خودتان قهر کنید و خود را نخواهید، هر نهضتی که متذکر عهد اصلی ما با پروردگارمان باشد، به همان اندازه برای ما آشنا است و عملاً یادآور خودِ گم گشته ی ما خواهد بود. به قول حافظ: «آشنایی، نه غریب است که جان سوز من است» یعنی او را در عمق وجودم می شناسم. خبرنگار کشور چک و اسلواکی بعد از این که با امام خمینی«رحمه الله علیه» در نوفل لوشاتو مصاحبه کرده بود در مقاله اش چنین می نویسد که؛ «مردم ایران خودِ گمشده شان را در آقای خمینی«رحمه الله علیه» می بینند و لذا هرگز انتظار نداشته باشید مردم از این نهضت خسته شوند و آن را رها کنند» ملت ایران خودِ برتر خود را در امام«رحمه الله علیه» یافتند، چگونه می شود انسان از جنبه ی آرمانی وجود خود دست بردارد؟ به همین جهت هر خاری که در پای امام می رفت، گویا در چشم مردم رفته است، و هر بی حرمتی که به نهضت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» می شود، آن را به خود بر می دارند و عکس العمل نشان می دهند.
وقتی ملتی اصل وجود خود را در امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» ببینند، عهدشان با او امروز و فردا پیدا نمی کند تا کهنگی بپذیرد و دوره اش تمام شود. این به جهت آن است که انسان در انسانیتش کهنه پذیر نیست و انسانِ برتر، متذکر انسانیت انسان است، خصوصاً وقتی آن انسان متذکر همه ی ابعاد متعالی انسان باشد. آری، از آن جایی که انسان هرگز خودش با خود قهر نمی کند، با آن انسانِ برتر که متذکر جنبه متعالی اوست، به نحو اولی قهر نمی کند و او را به عنوان افق اعلای خود همواره مدّنظر دارد.

عهد با امام خمینی، عهد با خود

ابتدا باید متوجه بود امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» چه عالَمی را به ما پیشنهاد نمودند. آیا عالَمی را که ایشان به بشریت معرفی می نمایند، عالَمی است که با جان آن ها آشناست و نیاز واقعی امروزی انسان ها است؟ و عالَمی است پایدار به پایداری کشش های فطری و یا نهضت ایشان یک نهضت موج آفرین و زودگذر است که پس از مدتی فقط در خاطره ی تاریخ خواهد ماند؟ برای جواب دادن به این سوالات باید رمز و راز پایداری نهضت ها در طول تاریخ مورد بررسی قرار گیرد و اگر متوجه شدیم نهضت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» از جنس همان نهضت هایی است که با جان انسان ها سخن می گوید و به پایداری جان انسان ها، پایدار است، می پذیریم که نه تنها کهنگی بر نمی دارد بلکه انسان را از کهنه شدن و از تاریخ بیرون افتادن نیز نجات می دهد.
آری! انسان خودش برای خودش کهنه نمی شود و هرگز خودش برای خودش تکراری نمی گردد. مثلاً نمی گوید که خسته شدم از این که ده سال است خودم همان خودم هستم. ممکن است بگوید از دست پیراهنم خسته شدم، از بس آن را پوشیدم، چون پیراهنش خودش نیست. همین طور که انسان خودش برای خودش کهنگی ندارد، هر چیزی که انعکاس صدای جان انسان باشد هیچ وقت برایش کهنه نمی شود. نهضت و شخصیت امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» هشدار باش و تذکری است برای جان انسان ها و از طریق آن نهضت، هرکس خود را پیدا می کند و این است که تاکید می شود امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» از هر جهت شامل مرور زمان نمی شوند، تا انسان احساس کند ممکن است زمانی پیش آید که دیگر نخواهد تعلق قلبی به او داشته باشد.
کسانی که تصور کنند امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» کهنه می شود، حقیقت را نمی شناسند، این ها پیامبر(ص) را هم کهنه شده می دانند. خلیفه ی دوم چون معتقد بود دوره ی پیامبر(ص) می گذرد در هنگام رحلت پیامبر(ص) گفت: «حَسْبُنا کتابَ اللَّه»؛(۲۱) قرآن برای ما کافی است. او معتقد بود همان طور که یک شتر دوران کودکی و جوانی و پیری دارد، دین هم دوران پیری و کهنگی پیدا می کند.(۲۲) و در راستای همین طرز فکر دستور داد «حَی عَلی خَیرِ الْعَمَل»(۲۳) را از اذان حذف کنند. می گفت: چون وقت جنگ و جهاد با کفار است، بهترین عمل نماز نیست و به جای آن بگویید؛ «الصّلواهُ خَیرٌ مِنَ النَّوم».
اگر با توجه به نکاتی که عرض شد و این که انسان عهدی با خدا دارد که از طریق اسلام بر آن عهد پایدار می ماند، به نهضت امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» عمیقاً فکر کنیم، به این نتیجه می رسیم که انقلاب اسلامی شرایط ظهور اسلام است در قرن معاصر، تا مسلمانان بدون آن که از فرهنگ غربی منفعل شوند، بتوانند به دینداری خود ادامه دهند و بر عهد خود با پروردگارشان پایدار بمانند و گرفتار ظلمات دنیای مدرن نگردند. با این نگاه به انقلاب اسلامی است که خواهیم گفت انقلاب اسلامی غذای جان هر مسلمانی است که می خواهد در حیات حقیقی دینی پایدار بماند. و لذا نه تنها در چنین فضایی امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» کهنه نمی شود، بلکه فرهنگ مدرنیته را نیز به تاریخ می سپارد و کهنگی آن را آشکار می کند.
ممکن است روز عاشورا برای عده ای کهنه شود، اما این کهنگی به علت امام حسین(ع) و نهضت آن حضرت نیست، این به جهت آن است که عده ای به دنیایی که عین فرسایش و کهنگی است دل سپرده اند. در واقع این ها به اندازه ای که از دین فاصله گرفته اند، امام حسین(ع) و نهضت آن حضرت برایشان کهنه می شود، این نه به جهت آن است که مدتی است از واقعه ی عاشورا گذشته، بلکه به جهت آن است که هوس های تنوع طلب شان رابطه ی آن ها را با حقیقت قطع کرده است و لذا پس از مدتی عالی ترین حقیقت را نیز کهنه می پندارند. به گفته ی مولوی؛ این افراد در مقابل عالی ترین سخنان می گویند:

که من این را بس شنیدم کهنه شد
چیز دیگر گو به جز آن، ای عَضُد

چیز دیگر تازه و نو گفته گیر
باز فردا زو شوی سیر و نقیر

بعد توصیه می کند به جای این که رابطه ی خود را با حقایق به بهانه ی کهنه شدن قطع کنی خود را تغییر بده تا آنجایی که هر آنچه هم به ظاهر وقتش گذشته برای تو نو باشد.

دفع علت کن، چو علت خو شود
هر حدیث کهنه پیشت نو شود

تا که آن کهنه برآرد برگ نو
بشکفاند کهنه صد خوشه ز گو

انسان ها به اندازه ای که دیندار باشند و ایمان خود را حفظ کنند هر سال عاشورا را از سال قبل زنده تر می یابند و با شکوفه های جدیدتری از آن روبه رو می شوند، در واقع امام حسین(ع) و عاشورا به اندازه ی شعور مردم در قلبشان زنده است، چون معصوم(ع) می فرماید: «اِنَّ لِلْحُسَینِ مَحَبَّهً مَکنُونَهً فی قُلُوبِ الْمُوْمِنینَ»؛(۲۴) در قلب هر مومنی یک محبت پایدار و نهفته از حسین(ع) وجود دارد. همین قاعده و البته در محدوده ی خود نسبت به امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه»، در جان انسان ها هست، و تجربه نیز نشان می دهد که بعضی از جوانان با این که در زمان امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» نبوده اند و در زمان حیات ایشان در آن فضا قرار نداشتند تا گرمی وجود ایشان را در آن فضا احساس کرده باشند، ولی با این همه روحشان شدیداً از ایشان گرمی می گیرد و در تب و تاب ارادت به شخصیت ایشان به سر می برند. چون هرکس به طور فطری، خودِ برتر خود را می شناسد و یادِ خودِ برتر برایش مطلوب است، و به دنبال خود آن است و امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» در عصر حاضر نمایشی از خود برتر و اصیل هر انسانی بوده و هست، و جوانان ما او را متذکر خود برتر خود می یابند، آن خودی که نظر به خدا و پیامبر خدا(ص) دارد، حال چه جسم او زنده باشد و چه نباشد، سنّت او یادآور عهد انسان است با حقیقت، چیزی که شما در مرتبه ی بالاترش در دعای ندبه نسبت به حضرت بقیه الله(عج) به خدا اظهار می دارید: «اَلْمُذَکِّرِ بِکَ وَ بِنَبِیکَ»؛ که او یادآور و مذکر تو و پیامبر تو است.
دکتر محمد حسنین هیکل نویسنده ی معروف مصری در مورد امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» می گوید: «گویی شخصیتی از شخصیت های آزموده ی بزرگ صدر اسلام، با معجزه ای به دنیا بازگشته تا پس از پیروزی امویان و به خون غلطیدن شهیدان اهل بیت، سپاه علی را رهبری کند».(۲۵)
عرض شد خودِ انسان برای خودش کهنه و تکراری نمی شود و خودش برای خودش خسته کننده نیست. آیا جز این است که امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» چنین عالَمی برای ما آورده است تا در این دوران که دوران غفلت از خودِ اصیل است، به خودمان متذکر شویم؟ آری! او ما را متوجه خودِ برترمان نمود که به یک اعتبار همان جانِ جانِ ما یعنی امام معصوم است.

منابع

قرآن
نهج البلاغه
تفسیر المیزان، علامه طباطبایی«رحمه الله علیه»
اسفار اربعه، ملاصدرا«رحمه الله علیه»
فصوص الحکم، محی الدین
ولایت فقیه، امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»
بحران دنیای متجدد، رنه گنون، ترجمه ضیاء الدین دهشیری
سیطره ی کمّیت، رنه گنون، ترجمه ی علی محمد کاردان
انسان شناسی در اندیشه ی امام خمینی، موسسه ی تنظیم و نشرآثار امام خمینی
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی«رحمه الله علیه»
الکافی، ابی جعفر محمدبن یعقوب کلینی«رحمه الله علیه»
مثنوی معنوی، مولانا محمد بلخی
سلسله مباحث امام شناسی، آیت الله حسینی تهرانی
تحلیلی از نهضت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»، سید حمید روحانی
مجله ی آموزه، انتشارات موسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»
خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
جریان ها و سازمان های مذهبی، سیاسی ایران، رسول جعفریان
دغدغه ها و نگرانی های امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»، فرامرز شعاع حسینی، علی داستانی
عصر امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»، میر احمدرضا حاجتی
بنیان مرصوص امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه»، آیت الله جوادی آملی«حفظه الله»
الغدیر، علامه امینی
صحیفه ی نور، امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»
دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان، سید احمد فردید، تنظیم از دکتر محمد مددپور
ایرانی ها چه رویایی در سر دارند، میشل فوکو
شوک آینده، آلوین تافلر
جابجایی در قدرت، آلوین تافلر
مبانی اندیشه های اجتماعی غرب، دکتر محمد مددپور
توسعه و فرهنگ، شهید مرتضی آوینی
سرگذشت قرن بیستم، روژه گارودی
سلسله مباحث سیر تفکر معاصر، دکتر محمد مددپور
ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، حسین فردوست
نوشتار «تحلیلی از انقلاب اسلامی»، اصغر طاهرزاده
تاریخ سیاسی معاصر ایران، دکتر سیدجلال الدین مدنی
فلسفه ی انقلاب اسلامی، جلال الدین فارسی
استراتژی انتظار، اسماعیل شفیعی سروستانی
امام مهدی، سید محمد صدر
منتخب الاثر، لطف الله صافی گلپایگانی
مجله ی انتظار
منتهی الآمال، شیخ عباس قمی
مجله ی موعود
ینابیع الموده، قندوزی
مناقب، محمد ابن شهر آشوب
تاریخ تحولات سیاسی ایران، دکتر موسی نجفی، موسی حقانی
انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالَم، دکتر رضا داوری
آثار منتشر شده از استاد طاهرزاده
معرفت النفس و الحشر (ترجمه و تنقیح اسفار جلد ۸ و ۹)
گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
علل تزلزل تمدن غرب
آشتی با خدا ازطریق آشتی باخود راستین
جوان و انتخاب بزرگ
روزه، دریچه ای به عالم معنا
ده نکته از معرفت النفس
ماه رجب، ماه یگانه شدن با خدا
کربلا، مبارزه با پوچی ها (جلد ۱و۲)
زیارت عاشورا، اتحادی روحانی با امام حسین(ع)
فرزندم این چنین باید بود (شرح نامه۳۱ نهج البلاغه) (جلد ۱و۲)
فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت(عج)
مبانی معرفتی مهدویت
مقام لیله القدری فاطمه(س)
از برهان تا عرفان (شرح برهان صدیقین و حرکت جوهری)
جایگاه رزق انسان در هستی
زیارت آل یس، نظر به مقصد جان هر انسان
فرهنگ مدرنیته و توهّم
دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی
معاد؛ بازگشت به جدّی ترین زندگی
بصیرت حضرت فاطمه(س)
جایگاه و معنی واسطه فیض
هدف حیات زمینی آدم
صلوات بر پیامبر(ص) عامل قدسی شدن روح
زن، آنل گونه که باید باشد
جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر در عالم
عالم انسان دینی
ادب خیال، عقل و قلب
آنگاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می شود
انقلاب اسلامی، باز گشت به عهد قدسی

مقدمه مولف

باسمه تعالی

مواردی که در ذیل مطرح شده؛ زوایای مختلفی است از نگاهی که در کتاب های مربوط به انقلاب اسلامی و امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» بیان گردیده، تا سمت و سوی جستجوی خوانندگان عزیز را در متن آن کتاب ها روشن کند.

۱- حساس ترین مساله در زندگی انسان درست و دقیق دیدن واقعیات عالم است، و این موضوع آن قدر مهم است که رسول خدا(ص) در تقاضای خود به خداوند عرضه می دارند «اَللّهُمَّ ارِنِی الاشیاء کما هی »؛(۴) خدایا! اشیاء را آن طور که هستند به من نشان بده.
موضوعِ درست دیدن پدیده ها و واقعیات وقتی اهمیت صدچندان پیدا می کند که موضوع مورد شناخت، به زندگی دنیایی و آخرتی انسان ربط پیدا کند.
در کنار معرفت به خدا و معاد و نبوت و امامت، در عصر کنونی، معرفت به جایگاه انقلاب اسلامی از موضوعاتی است که معرفت صحیح نسبت به آن نقش اساسی در نوع زندگی ما خواهد داشت و به واقع همه ی انتخاب های ما را تحت الشعاع خود قرار می دهد و پیرو آن سعادت و شقاوت ما را نیز رقم خواهد زد.
۲- انقلاب اسلامی یک پدیده ی معنوی است که هرگونه موضع گیری ما نسبت به آن، ما را در جایگاه خاصی از قرب و یا بُعد نسبت به معنویت قرار می دهد و این است که نمی توان نسبت به آن چشم برهم گذاشت و آن را نادیده انگاشت، زیرا به همان اندازه، از جایگاه قرب معنوی به جایگاه بُعد از حقیقت پرت می شویم. به همین جهت می توان آن را یک رستاخیز معنوی به شمار آورد که حساب و جایگاه هرکس را در دوران کنونی که دوران تقابل انقلاب اسلامی با فرهنگ مدرنیته است، تعیین می کند.
۳- در دورانی که بشر مدرن از دین فاصله گرفته و ارتقای انسان را در پیروی از اندیشه های منقطع از آسمان جستجو می کند، یک مرتبه در قرن بیستم با وقوع دو جنگ جهانی در مهد تمدن مدرن و شکست ایدئولوژی هایی مثل لیبرالیسم و سوسیالیسم و ظهور نابرابری های آزاردهنده، انقلاب اسلامی به عنوان راهی برای عبور از آن فرهنگ به سوی فرهنگ الهی انبیاء، عقل ها و دل ها را متوجه خود نمود و بر خلاف آن همه تبلیغاتِ منفی که نسبت به آن روا داشتند، به خوبی از عهده ی نشان دادنِ معنی تاریخی خود برآمد. این است که روشن می کند انقلاب اسلامی یک امر اتفاقی نیست، بلکه گشایش افق و زمان جدید در بحبوحه ی پایان غرب است.
۴- اندیشه هایی که گرفتار ظاهربینی دوران نیستند به خوبی متوجه جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی خواهند شد و ذات الهی آن را که به عنوان یک رسالت، وارد زندگی بشر شده، خواهند شناخت و از تاریخ سازی آن که حکمت و معنویت را به بشریت هدیه خواهد داد آگاهی خواهند یافت و آرمان گرایی منطقی آن را که عامل نجات بشر از پوچ گرایی و نیهیلیسمِ بیمارگونه ی بشر مدرن است، به سرعت دریافت می کنند و این شروع تاریخِ طلائی معنویت حقیقی بعد از ظلمات مدرنیته است.
۵- وقتی از انقلاب اسلامی سخن می گوییم ولی به جایگاه آن که از غدیر شروع شده و به حاکمیت مهدی(عج) ختم می شود و باید از روح غربی عبور کند، چیزی نگوییم، عملاً از انقلاب اسلامی هیچ چیز نگفته ایم. انقلاب اسلامی با نگاه تاریخی شیعه به غدیر پدید آمد و نه تنها پدیده ای اتفاقی نبود، بلکه آشنای همه ی شیعیان بود زیرا آن را در متن اسلام یافته بودند تا از طریق آن با روح توحید اصیل زندگی کنند.
۶- کسی که از «توحید» چیزی نمی داند و معتقد نیست که آن حقیقتِ یگانه اجازه ی حضور به غیر نمی دهد، وقتی به او گفته شود انقلاب اسلامی جلوه ی روح توحید است و هر جریان مقابل خود را نفی می کند و همچنان در تاریخ جلو می رود و هرگز فرو نمی نشیند، متوجه موضوع نخواهد شد و شاید آن را ادعایی بداند که از سر احساسات اظهار شده است ولی انکار نور چیزی از واقعیت و نقش آن نمی کاهد.
۷- اگر شخصیت انقلاب اسلامی را با تفکر غربی تحلیل کنیم هرگز به ذات آن پی نخواهیم برد و لذا هرگونه موضع گیری که نسبت به آن داشته باشیم - اعم از موضع گیری مثبت و طرفدارانه و یا منفی- به بیراهه رفته ایم و بالاخره کارمان به مقابله با آن می انجامد. زیرا انقلاب اسلامی به اهدافی نظر دارد که نگاه غربی سخت از آن ها گریزان است. یکی امتحانات الهی را رحمت می داند و یکی طور دیگری می اندیشد. به گفته ی مولوی:

رحمتی دان امتحان تلخ را
نعمتی دان ملکِ مرو و بلخ را

۸- اگر پذیرفتیم آوارگی و سرگردانی بشر مدرن چیز قابل انکاری نیست و ریشه ی آن را نیز به درستی تحلیل کردیم، دیگر این گفته که «انقلاب اسلامی هدیه ی خدا است تا بشر را از ظلمات مدرنیته نجات دهد»، یک سخن غلوآمیز به حساب نمی آید بلکه به امید قوام فرهنگی و تمدن اسلامی که در آینده ی انقلاب اسلامی نهفته است، زندگی را در کنار انقلاب اسلامی ادامه می دهیم.
۹- مقام معظم رهبری«حفظه الله تعالی» در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری دولت دهم فرمودند:

«بعضی از مدیریت ها در بخشی از برهه های این سی سال زاویه هائی با مبانی انقلاب داشتند؛ اما ظرفیت انقلاب توانست این ها را در درون خود قرار بدهد؛ آن ها را در کوره ی خود ذوب کند؛ هضم کند و انقلاب بر ظرفیت خود، بر تجربه ی خود بیفزاید و با قدرت بیشتر راه خود را ادامه بدهد. آن کسانی که می خواستند از درونِ این نظام، به نظام جمهوری اسلامی ضربه بزنند، نتوانستند موفق بشوند. انقلاب راه خود را، مسیر مستقیم خود را با قدرت روزافزون تا امروز ادامه داده است و همه ی کسانی که با انگیزه های مختلف در درون این نظام قرار گرفته اند، خواسته یا ناخواسته، به توانائی های این نظام کمک کردند. به این حقیقت بایستی با دقت نگاه کرد؛ این ظرفیت عظیم، ناشی از همین جمهوریت و اسلامیت است؛ از همین مردم سالاری دینی و اسلامی است؛ این است که این ظرفیت عظیم را به وجود آورده است. و راز ماندگاری و مصونیت و آسیب ناپذیری جمهوری اسلامی هم این است و این را جمهوری اسلامی در ذات خود دارد و ان شاءالله آن را همواره حفظ خواهد کرد.»(۵)

چنانچه ملاحظه می فرمایید در بیانات ایشان موضوع ذات داشتنِ انقلاب اسلامی مطرح شده و این مبنای اصلی کتاب حاضر است که نویسنده پس از روشن کردن معنی ذات داشتن انقلاب اسلامی، سعی دارد نسبت صحیحی را که هرکس باید با این انقلاب داشته باشد، تبیین کند.
۱۰- اگر بتوانیم حادثه ی انقلاب اسلامی را با یک فهم کلی و با جامعیتی از آگاهی و خودآگاهی و دل آگاهی درک کنیم، می توانیم جایگاه حقیقی انقلاب اسلامی در حال و آینده را، در روح و روان آدم ها بشناسیم و معنی آن که می گوییم: «هرکس وارد اردوگاه انقلاب اسلامی نشود، از تاریخ بیرون می افتد و بی تاریخ می شود» را دریابیم.
۱۱- درد بزرگ آن است که در فضای فرهنگ مدرنیته، تفکر آزاد به حاشیه رفته است، در حالی که فهم انقلابی که بنا است ماوراء فرهنگ مدرنیته با انسان ها سخن بگوید، نیاز به تفکر آزاد دارد و رمز شکست سیاسی نخبگانی که با روحیه ی سیاسی کاری و با روش های غربی با انقلاب اسلامی برخورد کردند، همین بوده و هست.
۱۲- به تجربه روشن شده که امکانات ذاتی انقلاب اسلامی از نظر فرهنگی آن قدر عمیق است که هرگز اجازه نمی دهد اندیشه هایی را که اهدافی جدای از اهداف انقلاب اسلامی دارند، بر آن تحمیل کنند و بر اساس همین غنای فرهنگی که داشت، توانست از راه کارهای سکولاریته ای که در دوران سازندگی و اصلاحات بر آن تحمیل شد خود را بیرون بکشد و توجه به عدالت و معنویت را بازسازی کند و رویکرد به انتهای با برکتی که نظر به حاکمیت حضرت مهدی(عج) دارد را دوباره به متن انقلاب باز گرداند.
۱۳- کسی که به تاریخ و سیاست توجهی ندارد، بخواهد یا نخواهد معنی دینداری واقعی را گم کرده است، و کسی هم که سیاست و تاریخ را از منظر دیانت ننگرد بازیچه ی سیاست بازانی خواهد شد که می خواهند تاریخ خود را بر بشریت تحمیل کنند و قدرت را در دست گیرند. در حالی که انقلاب اسلامی بستری است تا در آن بستر تاریخ و سیاست از منظر دین تعریف گردد و در بستری معنوی مدیریت شود تا حاکمان از حقیقت فاصله نگیرند.
۱۴- اگر از یک طرف روشنفکران ما گرفتار نگاه غرب زدگی شدند و خواستند جایگاه انقلاب اسلامی را در ادامه ی تاریخ غرب جستجو کنند، و از طرف دیگر بسیاری از متدینین ما نیز بدون آن که جبهه های فکری و تاریخی را بشناسند و شخصیت افراد را بر اساس جبهه و جهتی که انتخاب کرده ارزیابی کنند، تنها شخصیت افراد را در حرکات و سکنات و فضائل و رذائل فردی آن ها جستجو می کنند، بدون آن که به جهت و سمت و سویی که افراد در آن قرار می گیرند توجه نمایند. این به واقع موجب معضل بزرگی شد که بعضی از نخبگان دینی نتوانستند جایگاه و سمت و سوی انقلاب اسلامی را بشناسند و با اندک ضعفی که از مدیری از مدیران نظام اسلامی دیدند، از حضور خود در جبهه ی انقلاب اسلامی کنار کشیدند. مباحث انقلاب اسلامی با توجه به چنین نقیصه ای سعی دارد خطرات چنین غفلتی را گوشزد کند و نگاه متدینین را به رویکردهای کلی انقلاب اسلامی معطوف دارد.(۶)
۱۵- تبیین بنیاد فلسفه ی انقلاب اسلامی ضروری ترین مولفه ی سیاسی دوران ما است تا نحوه ی تاثیر دین در عصر غیبت و نقش ولایت تکوینی حضرت ولی عصر(عج) معنی خود را بنمایاند و ریشه ی حماسه سازی انقلاب اسلامی معین گردد و غفلت از این موضوع غفلت از رسالت تاریخی کسانی است که این غفلت شایسته ی آن ها نیست و موجب یک نوع محافظه کاری ننگین خواهند شد.
۱۶- امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» به عنوان مسلمانی ژرف اندیش و عارفی حماسی، ناظر به منظری بود که چشم فرهنگ مدرنیته سال ها نسبت به آن نابینا شده بود و از ساحتی سخن می گفت که فرهنگ مدرنیته امکان درک آن را نداشت و لذا مدرنیسم همچون نابینایی بی خرد با انقلاب اسلامی درگیر شد و راز شکست های پی درپی غرب از انقلاب اسلامی را باید در این نکته ی مهم جستجو کرد زیرا فرهنگ غربی خود را از امکان های معنوی عالم هستی بیرون انداخته است.
انقلاب اسلامی آمده است تا بشریت را با امکاناتی آشنا کند که ماوراء جهانی است که فرهنگ مدرنیته در آن زندگی می کند و با عقلِ پژمرده ی خود می خواهد ادامه ی حیات دهد.
۱۷- تاریخی بودن یک اندیشه به آن معنی است که در طول تاریخِ آن ملت، دست و دل ها به سوی آن اندیشه دراز بوده است و هرگاه آن اندیشه پا به میدان گذاشته با تمام وجود آن را پذیرفته، حال باید از خود بپرسیم برای مردم ایران آیا «انقلاب اسلامی» یک اندیشه ی تاریخی بوده و یا تجدد و فرنگی مآبی؟
آیا نمی توان گفت آن گروه از مردم ایران که گرفتار فرنگی مآبی شدند و دیگر زبان مردم را نمی فهمند به جهت آن است که از تاریخ ملت ایران بیرون افتاده اند، تا آن جا که ایرانی بودن خود را با منظری که غرب به آن ها می نمایاند، در ایران باستانِ قبل از اسلام دنبال می کنند؟ انقلاب اسلامی راهی است تا این گسستگی ها جبران شود و غرب زدگی به کلی از روح ملتی که می تواند با تاریخ دینی خود زندگی کند برچیده شود و از این جهت انقلاب اسلامی مرحله ی گذار ملت است از غرب زدگی که منشا گسست و تنفر بین آحاد افراد بوده و هست، به سوی اُخوتی که همه ی دست ها و دل ها را یگانه می کند.
۱۸- عالَمی که انقلاب اسلامی به بشریت عرضه می کند با عالَمی که فرهنگ مدرنیته به میان آورده است تفاوت ماهوی دارد. با ورود به عالَم انقلاب اسلامی حقایقی در افق روح انسان آشکار می شود که به کلی از روحیه ی فردگرایی یا «Individualism» فاصله می گیرد و حقیقت را در گستردگی احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت سایر انسان ها می یابد و دیگر اقتصادی همراه با عدالت و معنویت به صحنه می آید، چیزی که در افق عالَم انسان غرب زده به کلی ناپدید شده و عامل دوگانگی ها و تنفرها گشته است.
۱۹- بشری که جهت او به هیچ جانب نباشد و به هیچ چیز رو نکند، چگونه می تواند خود را ادراک کند و هویتی برای خود احساس نماید، مگر این که خود را فریب دهد و به اسم بی طرفی در طرفی قرار گیرد که نه حق را تایید می کند و نه باطل را. او باید بداند که چون به حق پشت کرده است، در جبهه ی باطل است، در حالی که انقلاب اسلامی جبهه ای است تا بشر، راه ِ قرارگرفتن در جبهه ی حق را گم نکند و در سیرِ به سوی حق با بسط انقلاب اسلامی، بسط یابد و به کلی از ظلمات دوران به درآید و به افق روشن تاریخ نظر اندازد و از پوچی و بی طرفی خود را رها کند.
۲۰- اگر انقلاب اسلامی را در حدّ یک حرکت سیاسی پایین بیاوریم به نوعی به حقیقت جفا کرده ایم، همچنان که اگر آن را در آن حد بدانیم که دیگر حکومت ها مزاحم دینداری شخصی مردم نیستند. در هر دو صورت جایگاه انقلاب اسلامی را نشناخته ایم و از معنی حضور آن در تاریخ معاصر سخت بیگانه ایم و با سادگی، معنی دشمنی فرهنگ مدرنیته را یک سوء تفاهم می پنداریم. راستی انقلاب اسلامی به چه نقطه ای اشاره دارد که دنیای مدرن برای انکار آن این همه هزینه می کند؟
۲۱- ما می خواهیم معنی انقلاب اسلامی را بشناسیم و نسبت خود را با آن معلوم کنیم و لذا مجبوریم از زوایای مختلف آن را بنگریم و قبل و بعد آن را درست مدّ نظر قرار دهیم و این ممکن نیست مگر آن که بدانیم از کجا شروع شده است و به کجا خواهد رفت و اگر ماندگارش می دانیم، دلیل ماندگاری آن چه می باشد و چرا متعلق به هیچ زمانی و هیچ قومی نیست که با رفتن آن زمان و آن قوم باز باقی خواهد ماند. در یک کلمه راز آینده داری انقلاب اسلامی در کجا است؟
۲۲- انقلاب اسلامی روشن می کند ما متعلق به کدام جبهه ایم و در چه فضایی باید خود را جستجو کنیم که گرفتار از خودبیگانگی نگردیم و از ثابت عصر جدا نباشیم و درنتیجه ی این جدایی در فضای مشهورات و مقبولات عصرِ مدرنیسم به دنبال خود بگردیم! انقلاب اسلامی بستر باز تعریف آن بشری است که در متن مدرنیسم خود را نیز فراموش کرده بود، و به همان اندازه که توانست خود را دوباره در فضایی دیگر تعریف کند، به زندگی برگشته است.
۲۳- انقلاب اسلامی؛ اگرچه فلسفه نیست ولی ما را به «وجود» دعوت می کند و آنچه را در افق انسان می آورد چیزی ماوراء ماهیات و توهّماتی است که فرهنگ مدرنیته با آن زندگی می کند، جهت تفکر را تا واقعی ترین واقعیات یعنی عالم غیب و معنویت سوق می دهد و لذا می تواند در دفاع مقدس هشت ساله با جهانی از تانک و توپ و هواپیما نبرد کند و به بهانه ی آن که همه چیز نسبی است، از مسئولیت مقابله با جهان کفر شانه خالی ننماید. زیرا:

آن که انکار حقایق می کند
جملگی او بر خیالی می تَند

۲۴- کسانی که اهل «وقت» هستند و از «زمان فانی» عبور کرده اند و به «زمان باقی» می اندیشند، به انقلاب اسلامی به عنوان مامنی برای به حضوررفتن و به «وقت»رسیدن می نگرند و در همین راستا معتقدند بسط انقلاب منجر به حضور صاحبُ الوقت و الزمان(عج) خواهد شد. به همین دلیل عده ای نمی توانند آن را تحمل کنند، زیرا عبور از «زمان فانی» به «زمان باقی» کار هرکس نیست، از این رو این افراد سعی می کنند حقیقت انقلاب را از جایگاه اصلی اش کاهش دهند و یا از آن فاصله می گیرند و در زمان فانی خود عمر خود را به انتها می رسانند.
۲۵- انقلاب اسلامی؛ حماسه ی عارفان شیدایی است که هنر نزدیکی به پیامبران و اولیاء الهی را یافته اند و لذا وقتی نسیم فنای «فی الله» در غرّش گلوله ی خمپاره ها وزیدن می گیرد، به جای آن که به سنگر خانقاه پناه برند تا از هر گزندِ احتمالی مصون بمانند، پیراهن خود را در می آورند و با سینه ی برهنه در میدان جنگ قهقهه ی مستانه می زنند.
کسانی که نمی توانند انقلاب اسلامی را به غدیری که علی(ع) را از آن حذف کردند و به خانه ی فاطمه(س) ای که آن خانه را آتش زدند و به کربلایی که بر جسدها اسب راندند، متصل گردانند، تا آخر آن را تحمل نخواهند کرد و آن را یک نوع ماجراجویی می دانند که قواعد بازی جهان مدرن را به هم زده است و بالاخره به زعم آن ها باید با آمدن دولتی مصلحت گرا در جایی توقف کند، این ها بیش از یک روی سکه را ندیده اند و خرابی جهان مدرن را با آبادانی خانه ی انسانیت همراه نمی بینند.
۲۶- انقلاب اسلامی علت جهان پرآشوب کنونی را جاهلانی می داند که از عقل قدسی انبیاء بریدند و خواستند با خرد پژمرده ی بشرِ جداشده از وَحی، آن را مدیریت کنند و به گمان این که می خواهند خود را از آسمان آزاد کنند، انواع اسارت ها را به بشریت تحمیل کردند و یاوه هایی را به عنوان علمِ اداره ی جهان بر زبان راندند که اسارت بشر را عمیق تر می نمود و زندگی با خیالات را زندگی واقعی نشان می داد. باید به این تذکر رسید که تحت تاثیر خردِ پژمرده ی بشر مدرن، عینکی روی چشم داریم که درک ما را از انقلاب اسلامی غیر واقعی کرده است.
۲۷- ما نمی گوییم فهم انقلاب اسلامی کار آسانی است ولی اگر ملاحظه شد بعضی از نخبگان که مدعی فهم انقلاب اند، از مردم عادی عقب افتادند باید بیش از آن که پیچیدگی را در موضوع انقلاب دانست، در حجاب فهم آن هایی دنبال کرد که از روح توحید بی خبرند و از تجلی تاریخی رب العالمینِ یگانه، بهره ی کافی نبرده اند. آری! درک انقلاب اسلامی بدون علم به اسماء الهی کار مشکلی است، ولی راهِ ممکنی است زیرا که ذات انقلاب اسلامی خود عامل فهم آن خواهد شد.
۲۸- تا وقتی با عینک زمانه ای که در آن هستیم و فکر خود را بر آن اساس جلو برده ایم به انقلابی بنگریم که بنیان گذار آن انسانی است که به مقام جامعیت اسمایی دست یافته، هیچ پرتوی از حقیقت آن انقلاب بر قلب ما تجلی نخواهد کرد و راهی جهت برون رفت از ظلمات زمانه جلو ما گشوده نمی شود.

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جان سوزی، نه خامی بی غمی

باید از قهر تفکر غالبِ فرهنگ مدرنیته رها شد تا آشنایی با انقلاب اسلامی شروع شود و تماشاگری راز ما را در برگیرد.
۲۹- انقلاب اسلامی دوران تاریخ دین داری در جهان معاصر را بنیان نهاد، آن دوران را راه می برد و نگهداری و نگهبانی می نماید، به طوری که تاریخ معاصر در سایه ی حضور آن انقلاب بایدها و نبایدهای حیات تاریخی بشر این دوران را شکل می دهد. همان طور که بشر با هوا زنده است، اگر خواست حیات تاریخی داشته باشد باید تعلق خود را به سوی انقلاب اسلامی معطوف دارد و زندگی او امری جدا از آن نباشد تا گرفتار «نسبیت» و «نیست انگاری» دوران نگردد. در سال های اخیرمقدمات چنین تذکری در حال تحقق است و حجاب چهارصدساله ی دروغ فرهنگ مدرنیته در حال فروافتادن، وقت آن رسیده است که با گوش باز وارد زندگی شویم، گوشی که فقط برای شنیدن مشهورات و مقبولات فرهنگ مدرنیته باز نیست.
راه برون رفت از نیست انگاری دوران، با انقلاب اسلامی و اشراقی که خداوند بر قلب بنیان گذار آن متجلّی کرد، گشوده شد تا بشریت به عالَمی نزدیک شود که آن عالَم؛ عرفان و معرفت و حماسه و عبودیت را یک جا به او هدیه می دهد و متذکر عهد بشر با «وجود» می گردد، عهدی که در دوران غرب زدگی ما شکسته شد.
به امید آن که توانسته باشم تا حدّی انقلاب اسلامی را از منظری بنمایانم که راه تفکر نسبت به آن گشوده گردد.

طاهرزاده

امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» و خودآگاهی تاریخی

بسم الله الرحمن الرحیم
سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» را که مقامی است از مقامات ثابت عالم در این عصر، تسلیت و تعذیت عرض کنم، شخصیتی که برای امروز ما ظهور نمود تا از حقیقت اسلام با ما سخن بگوید، و اسلام را در شرایط امروزی اش به جهان عرضه کند، امیدوارم بتوانم نقش او را در تغییر سرنوشتی که برای جهان اسلام پیشنهاد کرد، برای نسل جوان روشن کنم، تا متوجه باشند از چه فرهنگ و ارزش هایی باید پاسداری کنند، و نگذارند که عهد خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در روزمرگی ها فراموش گردد، که در آن صورت راز ماندگاری جهان اسلام فراموش شده است.
صحبتی را که خدمت عزیزان دارم، با این فرض است که می خواهم موضوعی را در یک خانواده ی دینی و انقلابی در میان بگذارم، و لذا در این محفل صحبت از اثبات حقانیت حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» نیست، حتی در این جلسه نمی خواهم نسبت به وظایف جزیی که موجب تقویت انقلاب و آفات جزیی که راه امام را تهدید می کند، سخن به میان آورم، چون فکر می کنم عزیزان به خوبی پذیرفته اند که انقلاب اسلامی به معنی حقیقی اش، معنی حیات و زندگی صحیح در قرون معاصر است. با تحلیل تاریخ معاصر، و نیز تحلیل مبانی انسانی، می توان به این نتیجه رسید که انقلاب اسلامی وسیله و بستر حیات واقعی آن هایی است که می خواهند در این قرن، زندگی الهی داشته باشند. البته امیدوارم مسئله را خارج از تمجید و تعریف و احساسات، به نحوی علمی و استدلالی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.
اگر به این مسئله التفات داشته باشید که مردم جهانِ امروز بعد از دوره ی رنسانس، به سرعت معنی انسان بودن خود را گم کردند و زندگی مدل غربی، انسان را از بُعد متعالی خود بازداشت و مدلی را ارائه داد که موجب غفلت از ابعاد متعالی انسان شد، خواهید پذیرفت که چرا می گوییم انقلاب اسلامی بستری برای زندگی واقعی بشر این دوران است.
ابتدا باید روشن شود حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» نسبت به جایگاه زندگی اجتماعی انسان ها چه دیدگاهی داشتند؟ وقتی روشن شد این دیدگاه یک دیدگاه اساسی و حقیقی است و غفلت از آن دیدگاه، غفلت از امکان زندگی صحیح است، در آن صورت جایگاه انقلاب اسلامی در تاریخ جدید به خوبی روشن می شود.

تفاوتِ جهل، آگاهی و خودآگاهی

حتماً می دانید که ما نسبت به هر پدیده ای یا جاهل هستیم و یا نسبت به آن آگاهی داریم و یا علاوه بر آگاهی، خودآگاهی هم داریم.
در حالت اول؛ انسان نسبت به آن پدیده هیچ نحو آگاهی واقعی ندارد تا بتواند جایگاه آن را در زندگی خود و جهانی که در آن زندگی می کند، بشناسد. مثلاً در مورد انقلاب اسلامی نمی داند که این انقلاب در حال حاضر در چه شرایطی از زندگی خود و تاریخ به سر می برد.
در حالت دوم؛ یعنی آگاهی نسبت به پدیده، انسان به طور مجمل و مبهم واقعیت آن پدیده را می شناسد، ولی به پائین ترین درجه از وجود آن آگاهی دارد، مثل آگاهی بعضی از انسان ها نسبت به اسلام، که فرد می پذیرد اسلام یک دین الهی است و به واقع هم از طرف خدا توسط شخص نبی به مردم رسیده است، و به اسلام هم علاقه دارد ولی حاضر نیست زوایای آن را طوری بنگرد که بخواهد آن را به عنوان یک حقیقت در کل زندگی اش پیاده کند. یا مثل بعضی ها که روی هم رفته نسبت به انقلاب آگاهی خوبی دارند و حتی آن را پذیرفته اند، اما نمی توانند جایگاه آن را طوری بشناسند که تمام زندگی و شخصیت خود را به آن گره بزنند، و یا مثل نظر و آگاهی بعضی ها که نسبت به فرهنگ مدرنیته کاملاً منفی است و می دانند زندگی مدرن، حیات معنوی و آرام انسانی را از آن ها ربوده است ولی با این اندازه آگاهی نمی توانند عملاً در مقابل آن مقاومت کنند و تصمیم بگیرند سرنوشت خود را از آن جدا نمایند. این به جهت آن است که این ها، در مرحله ی آگاهی نسبت به آن موضوع هستند، ولی در مرحله ی سوم یعنی خودآگاهی نیستند که جان خود را با آگاهی خود یگانه نمایند. یا در جریان سقیفه بنی ساعده که خیلی ها می دانستند مسئله ی دیگری باید به میان آید و حتی وقتی حضرت فاطمه(س) به در خانه انصار می رفتند همه اقرار می کردند که حقْ غیر از آن چیزی است که اتفاق افتاد ولی در جواب می گفتند کاری است که شده، اگر علی(ع) زودتر می آمد ما با او بیعت می کردیم. چنانچه ملاحظه می کنید با این که می دانند حق چیز دیگری است ولی آن اندازه آگاهی که از موضوع دارندآن ها را به نفی سقیفه نمی کشاند، به عبارت دیگر خودآگاهی نسبت به موضوع ندارند که بر اساس آن بتوانند به هر قیمت جریان را تغییر دهند.

چگونگی ارتباط با انقلاب اسلامی

با توجه به مثال های فوق معنی خودآگاهی نیز روشن شد، حال عرض بنده آن است آن هایی که حقانیت یک انقلاب را می شناسند، ولی فقط در حدّ آگاهی نسبت به حقانیت آن هستند، نمی توانند نسبت خود را با انقلاب آن طور که شایسته است تنظیم کنند و بهره ای را که می توان با ارتباط با انقلاب اسلامی برد، ببرند، زیرا انسان ها طوری باید با انقلاب اسلامی یگانه شوند که بتوانند ارتباطی شایسته با آن برقرار کنند. و این نیاز به چیزی مافوقِ آگاهی دارد، باید نسبت به انقلاب به خودآگاهی رسیده باشند، که آن عبارت است از آن نوع آگاهی که به عمق جان انسان سرایت کرده باشد، و به جای علم حصولی نسبت به آن، با علم حضوری ارتباط پیدا کرد، در آن صورت است که انسان با بودن انقلاب اسلامی احساس می کند سراسر وجود خود را به آن گره می زند.
وقتی متوجه باشیم ریشه و باطن انقلاب یک حقیقت قدسی است و به غدیر متصل است و خداوند آن را در هجدهم ذیحجه سال یازدهم هجری ظاهر نموده، دیگر نمی توان ناظر انقلاب بود، همان طور که اگر کسی ناظر بر حادثه کربلا باشد، نه تنها هیچ بهره ای از آن نمی برد، بلکه انسانیت خود را نیز لگدمال می کند.
حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» خودشان نسبت به نهضتی که پدید آوردند کاملاً در خودآگاهی بودند، و می دانستند به عنوان یک وظیفه ی الهی باید به آن دل بسپارند و جانشان را به آن گره بزنند. ایشان در سال های ۱۳۴۱ و۱۳۴۲ به اکثر علمای بزرگ نامه نوشتند و فجایعی را که در شُرُف انجام بود و می رفت تا ریشه ی اسلام را خشک کند، به آن ها گوشزد کردند و همه ی آن بزرگان هم سخنان امام را قبول می کردند ولی بسیاری از آن ها به صورتی که امام«رضوان الله تعالی علیه» قدم پیش گذاشتند جلو نیامدند. زیرا در عین این که آن ها هم مثل امام نسبت به مشکلات آگاهی داشتند، ولی آن خودآگاهی که در امام بود در آن ها نبود، به عبارتی حرکت امام«رضوان الله تعالی علیه» را در جان خود احساس نمی کردند، هرچند آن حرکت را حرکت مثبتی می دانستند و اگر فرصتی پیش می آمد آن را تایید می نمودند. ولی امام«رضوان الله تعالی علیه» مشکل زمانه را می شناسند و متوجه می شوند اسلامی که با جانشان گره خورده است در خطر است و باید نهضتی به پا کرد که این اسلام نجات یابد و لذا این نهضت نیز با جان ایشان گره خورده بود. وقتی یک مسلمان نسبت به اسلام در حالت خودآگاهی قرار گرفت و جانش با حق متحد شد دیگر نمی تواند تسلیم ناحق شود، چون می داند نظام هستی، حق است(۷) و جریان ها و یا فعل های ناحق در نظام هستی جایی ندارند و نباید به آن ها جا داد و یا نسبت به بودنشان سکوت کرد.
نمونه ی عالی خودآگاهی و دل آگاهی نسبت به حق، اهل بیت پیامبر(ع) اند که هرگز نمره ی قبولی به جریان های باطل ندادند و طوری عمل کردند که هرگز انحرافاتِ زمانه شان نتوانست حق جلوه کند - البته برخورد حکیمانه ی آن ها با باطل غیر از تایید باطل بود، برخوردهای تند و آنارشیستی که اعتراض های کورِ بی ثمری است از ساحت ائمه ی معصومین(ع) جدا است- عمده روحیه ی حق گرای آن ذوات مقدس است که جای هیچ گونه تاییدی برای باطل باقی نمی گذارد.
وقتی روشن شد که خودآگاهی نسبت به حقیقت، لازمه ی شعور متعالی و قلبی است و هرگز اجازه نمی دهد باطل به میدان بیاید و حق فرسوده و خاموش شود و انسان ناظر باشد، معلوم می شود در صورتی که نسبت ما با انقلاب از نوع خودآگاهی باشد، شور انقلاب در جان ما پایدار می ماند و از برکات آن بهره مند می شویم. اگر خواستید پاسدار واقعی انقلاب باشید باید نسبت به حقانیت انقلاب از مرحله ی آگاهی یک قدم جلوتر بیایید و به مرحله ی خودآگاهی برسید تا اولاً: روح انقلاب را درست شناخته باشید و فقط در محدوده ی شناخت پوسته آن متوقف نشوید، ثانیاً: با روحیه ای که حکایت از دلدادگی نسبت به انقلاب دارد، در عین حرکات حکیمانه، با تمام وجود همه زندگی را در جهت پاسداری از انقلاب صرف کنید، و چون همه ی زندگی خود را می خواهید صرف انقلاب اسلامی نمایید گرفتار روش های مقطعی، عجولانه و سطحی نمی شوید. نمونه ی آن را در مقابله ی امام«رضوان الله تعالی علیه» با موانعی که برای انقلاب پیش می آمد می دیدید. ایشان با تامّلی طولانی و به حکم وظیفه ی الهی، وارد میدان می شدند، در مقابله با نظام شاهنشاهی در سال های اول به شاه نصیحت می کردند، با این که بهتر از همه بدی های شاه را می شناختند، و به خوبی می دانستند تا شاه هست همین خودفروختگی ها هست، و نیز می دانستند که در این راه موانع طاقت فرسایی، مثل زندان و اعدام در کار است، با این همه برای از بین بردن موانع، سعه ی صدر، صبر و پایمردی شکست ناپذیری را از خود نشان دادند، لذا با توجه به خودآگاهی خاصی که نسبت به نهضت خود داشتند از نصیحت شروع کردند ولی آرام آرام جلو آمدند تا کار را به انتها رساندند و نهضت را به پیروزی رساندند.
علت این که حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در هیچ مرحله ای سست نشدند آن بود که در شخصیت خود بنای حذف ناحق را نهادینه کرده بودند و لذا نه یاسی برایشان پیش می آمد و نه خستگی، چون همه زندگی خود را در عین خودآگاهی نسبت به اسلام، در یگانه شدن با حق و تنفر از باطل شکل داده بودند، حتی اگر در بین راه رحلت می کردند از نظر ایشان وظیفه به خوبی انجام شده بود.

روش امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در مقابله ی با غرب

آنچه می توان از حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی آموخت، ایجاد خودآگاهی نسبت به اسلام است. در این حالت است که می توان برکات مسلمانی و انقلابی بودن را در زندگی خود وارد کرد و از بی تفاوتی نسبت به حق و حقیقت خود را رهانید و گرفتار زندگی سرد و رفاه زده نشد.
امروزه بسیاری از روشنفکران دنیا، چه در آسیا و چه در آفریقا و چه در اروپا، با فرهنگ غرب مخالف اند، اما همه ی آن ها نسبت به آن فرهنگ یکسان موضع گیری نمی کنند. عده ای فقط می دانند زندگی غربی زندگی بدی است، بدون آن که قدمی در جهت برون رفت از آن بردارند، این ها بخواهند و نخواهند تمام فرهنگ غرب را پذیرفته اند و همه ی زشتی های آن فرهنگ در زندگی آن ها وارد شده است و در عمل با آن هایی که نسبت به ضعف های فرهنگ غرب جاهل اند، مساوی عمل می کنند.
گروهی دیگر با فرهنگ غرب مخالف اند ولی به جای مقابله با آن به کلی با آن قهر می کنند، می روند در گوشه ای از طبیعت بدون استفاده از وسایل زندگی غربی، زندگی می کنند. این ها هرگز بنا ندارند در مقابل آن فرهنگ، فرهنگ و تمدنی بسازند که بستر تعالی انسان ها باشد بلکه به صورت منفعل در مقابل غرب عقب نشینی کرده اند.
حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» با توجه به خودآگاهی و دل آگاهی که نسبت به اسلام داشتند اساساً فرهنگ غرب را به حساب نمی آوردند، و معتقد بودند تمدن غرب تجسّم نفس امّاره است، و انسان در آن فرهنگ تمام ساحات الهی خود را از دست می دهد و از این جهت باید با تمام وجود در نابودی آن فرهنگ و جایگزینی آن به یک فرهنگ الهی تلاش کرد، ولی واقعیت این فرهنگ را هم نادیده نمی گرفتند، چون می دانستند اگر باید شمشیر تجاوزی را قطع کرد، باید شمشیر دفاع در مقابل آن تجاوز را به صحنه آورد، و این نوع موضع گیری نسبت به فرهنگ غرب سخت ترین و حساس ترین نوع موضع گیری است. چون در این موضع گیری نه انسان قهر می کند و میدان را برای رقیب خالی می نماید، و نه تسلیم می شود و به غرب اصالت می دهد.
حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» با توجه به شناختی که از وضع موجود جهان داشتند مثل کسی عمل کردند که سوار ماشین می شود ولی فرمان ماشین را به دست می گیرد و مسیر را خود انتخاب می نماید، یعنی در عین این که از آفات تکنولوژی آگاه است، آن را به عنوان یک واقعیت در زندگی بشرِ امروز می پذیرد و می داند که اگر هم انسان باید از شرّ تفکر تکنیکی رها شود و تفکر الهی وارد زندگی بشر گردد، فعلاً نمی توان به این تکنولوژی پشت کرد. او در عین آگاهی از آفات تکنیک و تفکر تکنیکی، زمان شناس است، و در ازاء آن نوع خودآگاهی که نسبت به اسلام داشتند، و این نوع زمان شناسی نسبت به غرب و تکنولوژی، در عین این که هرگز هدف الهی نهضت فراموش نمی شود از تفکر تکنیکی چشم پوشی نمی نماید. آری! به صرف آن که فضای غربی، فضای ظلمانی است نمی توان نسبت به آن عقب نشینی کرد بلکه سوار زمانه می شوند تا تحرک اجتماعی و رسالت انسانی خود را به بهترین نحو عملیاتی کنند و اجازه ندهند باطل میدان بگیرد و حق فرسوده و خاموش شود، در عین اصالت ندادن به غرب به آن پشت نمی کند تا میدان برای آن خالی بماند، از ماشین و برق استفاده می کند، ولی هرگز به این تمدن قانع نیست و برای جایگزینی فرهنگ دیگری به جای فرهنگ غرب، برنامه دارد.
امام«رضوان الله تعالی علیه» خوب می دانستند دموکراسی به نحو غربی، اجتماع هوس ها و خواسته های نفس امّاره ی اکثریت است، و این دموکراسی با فرهنگ لیبرالی و بی بند و باری خود، کاملاً مقابل اسلام است. قرآن به پیامبر(ص) می فرماید: «فَاحْکمْ بِما اَنْزَلَ اللَّهَ وَ لا تَتَّبِع اَهْوائَهُمْ عَمَّا جائَک مِنَ الْحَقِّ»؛(۸) ای پیامبر بر اساس قرآن که خدا نازل کرده حکم بکن، و پیرو هوس و هوای مردم مباش، تا از آنچه از طرف خدا آمده است روی برگردانی. امام خمینی« قدس سره» با خودآگاهی تاریخی که داشتند و عمیقاً زمانه را می شناختند، نیامدند با دموکراسی مطرحِ در عالم غربی مقابله کنند، بلکه آن را در دل فرهنگ اسلامی استحاله کردند و به اصطلاح جمع آراء سرگردان را به آراء ملتِ مسلمان، زیر سقف اسلامیتِ نظام تبدیل نمودند، تا ملت مسلمان در عین اسلامیت، در سرنوشت خود نقش اصلی را داشته باشند، به طوری که با بودن ولایت فقیه نه تنها سدموکراسی و نظام جمهوری نفی نشد، بلکه شکل صحیح به خود گرفت، و جامعه ی اسلامی از نوعِ نیست انگاری اش که هایدگر برای دموکراسی غربی قائل است، مصون ماند. به طوری که نه با دموکراسی مقابله شد و نه تسلیم آن نوع دموکراسی شدیم که روح غربی را به جامعه تحمیل می کرد.
حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در عین این که جمهوریت را برای نظام اسلامی پذیرفتند ولی طوری آن را مدیریت کردند که با هدف اصلی شان که حکومت «الله» بود مغایرت نداشته باشد، زیرا ایشان می فرمایند: «مجردِ بودنِ رژیم اسلامی، مقصد نیست. مقصد این است که در حکومت اسلامی، اسلام حکومت کند. قانون حکومت کند و اشخاص به رای خودشان، به فکر خودشان حکومت نکنند. به کسانی رای ندهند که خیال می کنند خودشان صاحب رای هستند، خودشان را متفکر می دانند، روشنفکر می دانند، به این ها رای ندهند. برای این که رای مردم در مقابل حکم خدا، رای نیست، ضلالت است.»(۹)

مغالطه ای آشکار

یکی از تلاش هایی که به قصد مقابله با نظام اسلامی انجام می شود این است که ابتدا دموکراسی را مطلق می کنند، به طوری که گویا: کتاب مقدسِ بشرِ مدرن، دموکراسی است و حقیقت، چیزی جز رای مردم نیست، و سپس زمزمه سر می دهند که حکومت دینی با دموکراسی جمع نمی شود و نتیجه می گیرند حالا که دموکراسی باید بماند و نیاز حتمی بشر امروز است، پس حکومت دینی باید حذف شود(۱۰) این ها ابتدا مشخصه هایی از جمهوریت را نقل می کنند سپس نتیجه می گیرند نظام یک کشور یا باید جمهوری باشد و یا ولایی. این ها می گویند: مردم در نظام جمهوری، در حوزه ی امور عمومی مساوی اند، در حالی که در حکومت ولایی، مردم در حوزه ی امور عمومی با اولیاء خود همطراز نیستند. پس نمی شود نظامی داشت که در عین جمهوریت، «ولایت فقیه» در آن لحاظ شود. و یا می گویند: در نظام جمهوری مردم ذی حقّ و رشیدند ولی در حکومت ولایی محجورند... و در حکومت جمهوری، زمامدار، وکیل مردم است، و در حکومت ولایی، زمامدار، ولی بر مردم است... و در حکومت جمهوری زمامدار از سوی مردم انتخاب می شود، در حکومت ولایی زمامدار از سوی شارع نصب می شود و مردم موظف به پذیرش ولی شرعی هستند... در حکومت جمهوری، دوران زمامداری، موقت است، در حکومت ولایی زمامداری مادام العمر است... در حکومت جمهوری زمامدار در مقابل مردم مسئول است و در حکومت ولایی زمامدار در برابر مردم مسئول نیست و...
ملاحظه می کنید که چگونه جمهوریت را با حکومت دینی مقابل هم می گذارند که در نهایت نتیجه بگیرند این دو با هم ناسازگار و متعارض اند، و بعد هم ما را به دو نتیجه گیری می کشانند، یکی این که اصلاً حکومت را از دین جدا کنید، دیگر این که نقش ولی فقیه یک نقش نظارتی بدون هیچ گونه دخالت باشد، که عملاً نتیجه ی پیشنهاد دوم هم همان پیشنهاد اول است.
آیت الله جوادی«حفظه الله » در جوابی مختصر به این مغالطه فرمودند:

«اگر خوب به اسلام دقت کنیم، اسلام در متن خود ولایت دارد، وکالت هم دارد، حق والی در آن محفوظ است، حق مردم هم در آن محفوظ است. آیا تمام آن جمهوریتی که در نظام سیاسی دنیا مطرح است در نظام اسلامی تا حدّ تعیین رئیس جمهور و مجلس واقع است یا نه؟ می گوئید در نظام جمهوری مردم حق رای دارند. در قانون اساسی جمهوری اسلامی این تصویب شده است. می گوئید: رئیس جمهور در نظام جمهوری با مردم یکسان است، آری همین طور است و رئیس جمهور در واقع وکیل مردم در اداره ی کشور است. اما آیا در اسلام بالاتر از ریاست جمهور هم سمتی به نام رهبری هست یا نه؟ آنچه نباید خلط شود مسئله شخص فقیه با مسئله فقاهت است. شخص فقیه هم مثل بقیه آحادِ جامعه یک رای دارد، ولی از نظر فقاهت که شخص مطرح نیست، مکتب مطرح است و نه شخص (مثل علم پزشکی که موضوع آن یک علم است، و نه یک شخص).

امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» و زندگی در زمانه

عرض بنده این جاست که ببینید امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» چگونه با خودآگاهی خاصی که نسبت به زمان خود داشتند، بدون آن که چشمشان را از واقعیات زمانه ببندند، و نیز بدون آن که آرمان های الهی را نادیده بگیرند و به آن ها پشت کنند، آرمان های الهی را با مقتضیات زمان پیش بردند. این یکی از شاخصه های خاص ایشان بود به طوری که دشمنان نظام اسلامی با این که سعی می کنند جمهوری اسلامی را متهم کنند که نهادهای آن غیر انتخاباتی است، راه به جایی نبرند. چون وقتی بتوانند ثابت کنند نظام اسلامی با رای مردم به صحنه نیامده است به خود حق می دهند به عنوان دفاع از مردم با نظام اسلامی درگیر شوند و آن را ساقط کنند.
حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» به ما فهماندند چگونه عمل کنیم تا نه از زمانه ی خود منزوی شویم و نه تسلیم وضع موجودِ ظلمانی آن گردیم و از آرمان های خود دست برداریم. این عبارت است از خودآگاهی تاریخی از یک طرف، و خودآگاهی دینی از طرف دیگر.
وقتی تبلیغات غرب همه جا را پر کرده بود که: دوره ی دین و حکومت دینی گذشته است، امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»، ماوراء آن تبلیغات متوجه بودند حقیقت چیز دیگری است و تبلیغ دنیاداران جریان نورانی تاریخ را تغییر نمی دهد. غرب طوری موضوعِ «دوره ی دین گذشته است» را تبلیغ کرده بود که در عین آرزو به داشتن یک حکومت دینی، نمی توانستیم امید به وجود آمدن آن را در خودمان زنده نگه داریم. در قلب نسل جوان آن روزها طوری درخت تلخ یاسِ از ایجاد حکومت دینی را کاشته بودند که نسل جوان نتواند به یاری کسی که بخواهد پایه ی حکومت دینی را بگذارد برخیزد. فکر می کردیم همه به دین و حکومت دینی پشت کرده اند و تسلیم سرنوشت سیاه حاکمیت کفر شده اند. به همین جهت تاکید می کنم، باورکردن این که می توان انقلاب اسلامی به راه انداخت، لطفی بود که خداوند از طرف امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» به این ملت ارزانی کرد. از همه مهم تر آنچه ملت مسلمان را فوق تحلیل های یاس آلود، در آن شرایط سخت وارد میدان انقلاب کرد، احساس وظیفه ی شرعی بود، و این احساس، کلید اصلی پیروزی انقلاب اسلامی گشت. در شرایطی که همه جا تبلیغ شده بود دوره ی دین گذشته - چه رسد به حکومت دینی- حضور انقلاب دینی چیز بسیار عجیبی بود. اسپوزیتو(۱۱) می گوید: حضور آخوندهای تفنگ به دست در خیابان های ایران خبر از شکست تبلیغات ۴۰۰ ساله ی غرب می دهد. انقلاب اسلامی طوری شالوده و مبانی ضدِ قدسی غرب را در هم ریخت که گویا چهارصدسال تاریخ مدرنیته و فرهنگ سکولار وجود نداشته است.
امام خمینی« قدس سره» در شرایطی حرکت خود را آغاز کردند که جهان نمی فهمید انقلاب دینی یعنی چه، و آن را یک کار بی معنی می دانست. آقای میشل فوکو در کتاب «ایرانیان چه رویایی در سر دارند؟» می گوید: وقتی خبرنگاران در پاریس از آقای خمینی سئوال کردند که شما چه حکومتی را پیشنهاد می کنید، ایشان گفتند: حکومت اسلامی. این جواب در آن زمان برای خبرنگاران یک جواب مبهم و به اصطلاح خودمان وعده ی سرخرمن بود. چون نمی توانستند معنی حکومت بر اساس دین را تصور کنند! این جا است که باید عنایت داشته باشید امام«رضوان الله تعالی علیه» در خودآگاهی تاریخی خود نه تنها باید متوجه باشند دنیا در تصور حکومت اسلامی چه مشکلی دارد، بلکه باید فرصتِ پیش آمده را غنیمت شمارند و به کم تر از حکومت اسلامی قانع نشوند، و نگویند حالا که کار مشکل است به چیزی در حدّ انقلاب مشروطه راضی شویم. چنین عقب نشینی را به خود راه ندادند، بلکه سعی نمودند با آرامش مخصوصِ به خود مشکل را حل نمایند، با این که می دانستند در این راه موانع سنگینی وجود دارد ولی به جهت روح توحیدی شان، با اطمینان کامل می دانستند برای رفع این موانع، خدای هستی راهکارهایی را گذاشته است. شما نیز اگر به دو نکته ی آخر توجه فرمائید همواره در هر شرایطی، هر چند آن شرایط سخت و سنگین باشد افتخار حفظ انقلاب برایتان می ماند. باید بدانید در جهانی زندگی می کنید که اولاً: برای تحقق حکومت اسلامی موانع زیادی در صحنه است، ثانیاً: به جهت الهی بودن انقلاب اسلامی پروردگار عالم راه رفع این موانع را برای موحّدین مقدر کرده است. با توجه به این موضوع است که می توان حکومت دینی را - که میراث امامِ بزرگوار است- برای خود و آینده ی جهان، حفظ نمود و از آلوده شدن در ظلمات مدرنیته خود را رهانید.
وقتی متوجه انواع خطراتی شدیم که حکومت دینی را تهدید می کند و آن تهدیدها را شناختیم و در مسیر دفع آن ها پایمردی کردیم، در باقی ماندن انقلاب اسلامی در آینده ی تاریخ، شریک هستیم و از حیات خود ثمره ی لازم را خواهیم گرفت، و از تاریخ نورانی انبیاء و اولیاء الهی بیرون نیفتاده ایم.

خطر اصلی

این که مقاله ای در جهت مخالفت با انقلاب در فلان روزنامه یا خبرگزاری غربی دل شما را بلرزاند، نشانه ی آن است که از شرایط خود و حتی از رسالت تاریخی توحیدی خود تحلیل درستی ندارید. اگر فهمیدیم انقلاب اسلامی به چه معنی است، خواهیم فهمید که ضربه های حقیقی که این انقلاب را تهدید می کند قدرت تبلیغاتی دشمن نیست، بلکه ضعف توحیدی جامعه ی اسلامی است. وقتی فهمیدید ضربه های حقیقی کدام است و از کدام طرف می آید و کجای پیکر انقلاب را نشانه می گیرد، در آن صورت با استحکام و استقرار کامل و با برنامه ای دقیق، همه جانبه، دراز مدت و با امید به موفقیت کامل، به میدان می آیید، در این حال خودتان را به عنوان کسی که رسالت حفظ حکومت دینی را بر دوش خود حس می کند تجهیز می نمایید.
خداوند پس از آن که غدیر را مطرح فرمود و معنی نظام اسلامی را با حاکمیت امام معصوم در تاریخ تثبیت کرد، فرمود: «الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ کفَرُواْ مِن دِینِکمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ»؛(۱۲) از امروز کافران مایوس شدند، یعنی دیگر فکر براندازی این نظام از ذهن اهل کفر بیرون رفت، پس از آن ها نترسید ولی روحیه ی خشیت الهی را با رشد عقیده ی توحیدی در خود افزایش دهید، زیرا اگر به جای امید به پروردگار، امیدتان به جایی دیگر افتاد، خداوند دست رحمت خود را از سر شما بر می دارد و سقوط شما شروع می شود.
اگر ان شاءالله بتوانید به نور توحید نسبت به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی به خودآگاهی برسید، بیش از همه، زندگی خود را احیاء کرده اید، زیرا در این دوران به قول یکی از بزرگان؛ «زندگی همچون آبی است که در شنزار فرو می رود و هیچ اثری از خود نمی گذارد مگر این که آن زندگی در یک معنی دینی احیاء شود» و حیات دینی امروز این نیست که برویم یک گوشه ای بنشینیم و انزوا پیشه کنیم، کاری که در یک برهه بعضی از مسیحیان کردند و به هیچ نتیجه ای هم نرسیدند. بلکه باید با نیت دینی و برای خدا و به عنوان پرستش رب العالمین، در احیاء دین و تحقق احکام دین در امور اجتماع قیام کرد. حال همان موعظه ی واحدی که خداوند به بشریت کرد که: «قُلْ اِنَّمَا اَعِظُکم بِوَاحِدَهٍ اَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَی وَفُرَادَی ثُمَّ تَتَفَکرُوا»؛(۱۳) بگو شما را به یک چیز موعظه و دعوت می کنم و آن این که دو نفر دو نفر، و یا هرکدام جداگانه، برای خدا قیام کنید و در این راه تفکر نمائید.

دل آگاهی

علاوه بر خودآگاهی، شاخصه ی اصلی حضرت امام خمینی« رضوان الله تعالی علیه» را باید در «دل آگاهی» ایشان جستجو کرد. شما با عقل خود فهمیدید که در شرایط امروزی باید دین را احیاء کرد و موانع آن را هم شناختید و عقب نشینی هم نکردید. ولی چنانچه ماوراء این خودآگاهی، به دل آگاهی نرسید میوه و ثمره ی واقعی را به دست نیاورده اید. «دل آگاهی» به این معنی است که انگیزه ی همه ی کارها در فضای شعوری معنوی انجام گیرد و نه در حرص سیاسی. آن چیزی که به واقع مومنین را شکست ناپذیر می کند و در نشاط قرار می دهد شناورکردن شعور عقلی در دریای قلب است. در این صورت است که به ساحل آرامِ «دل آگاهی» دست می یابند و آنچه را عقل تشخیص داد، دل تصدیق می کند و از بهره های اشراقی عالم معنا بهره مندشان می کند.
علاوه بر آن در دل آگاهی، انسانْ مست و شیفته ی وظیفه می شود و دیگر مشکلات گوناگون او را از پای در نمی آورد بلکه برعکس، او را صیقل می دهد و قلب او آماده می گردد تا از هدایت های الهی برخوردار شود و به نتایجی دست یابد که در ابتدا تصور آن را نمی نمود.
علت آن که بعضی ها در مسیر انقلاب احساس خستگی می کردند ولی امام« قدس سره» با آن کهولت سن اصلاً خستگی به خود راه نمی دادند به جهت ورود به شور وظیفه و دل آگاهی ایشان بود.
در راستای دفاع از انقلاب اگر پس از آگاهی و خودآگاهی، وارد محفل دل آگاهی نشویم در مسائل اجتماعی تحت تاثیر تبلیغات دشمن غربی، یا منفعلانه عمل می کنیم و آن نتیجه ی الهی را که باید بگیریم نمی گیریم، یا زود خسته و فرسوده می شویم و تا انتها در راه نمی مانیم و در نتیجه از آن سعه ی صدر و آرامشی که شرط بقای مومن است محروم می شویم. آنچه به واقع موجب می شود تا با خطراتی که پیش می آید درست برخورد کنیم و به خوبی در دفع آن ها بکوشیم این است که ماوراء خودآگاهی از طریق نگاه توحیدی ناب، با دل آگاهی و شور ایمانی با مسئله برخورد نماییم.
بسیار پیش آمده که نقطه های خطر را شناخته اید، ولی به جای آن که با روحیه ی همه جانبه نگری و حفظ تعادل شخصیت، درصدد دفع آن برآیید، با برخورد مقطعی خودتان را خسته کرده اید و باز مشکل به صورتی دیگر سر جای خود باقی مانده است. وقتی شما را به عنوان نیروهای طرفدار انقلاب مسخره می کنند، و شما هم عصبانی می شوید و از خود عکس العمل های سطحی و غیر حکیمانه نشان می دهید، جوّ را علیه خود تحریک خواهید کرد، برخوردهای منفعلانه از خود بروز می دهید، و در نهایت می بُرید و منزوی می شوید و فکر هم نمی کنید ریشه ی همه این مشکلات خودتان بوده اید. زیرا نفهمیدید علاوه بر خودآگاهی، به دل آگاهی و قوت قلبِ ایمانی هم نیاز است تا آرامشی چون کوه برای شما به ارمغان بیاورد. لذا امام علی (ع) در همین رابطه به فرزند خود می فرمایند: «تَزُولُ الْجِبالُ لا تَزُل»؛(۱۴) کوه ها بجنبند تو تکان نخور. این نوع استحکام و وقار ریشه در دل آگاهی و غرق شدن در وظیفه ی الهی دارد.
شناختن مسئله در شناختن همه ی جوانب آن است، و این موقعی واقع می شود که متوجه موقعیت آن مسئله در نظام هستی باشیم، و بنده فکر می کنم ریشه ی اصلی موفقیت امام«رضوان الله تعالی علیه» بعد از خودآگاهی خاصی که داشتند، آن دل آگاهی ایشان بود. کسانی در فعالیت های اجتماعی بیشترین کمک را می کنند که به دل آگاهی رسیده باشند و در عین فعالیت های اجتماعی، خود را در نور وظیفه ی الهی و شوق دینی حفظ نمایند، در این صورت با چشم الهی به همه چیز می نگرند و هرچیز را آن طور که در نظام هستی هست، می بینند.
این خسارت بزرگی است که شخصِ مومن به صحنه بیاید و بخواهد خود و جامعه اش را احیا کند و به خودآگاهی تاریخی هم رسیده باشد ولی چون دل آگاهی و شعف ایمانی ندارد، زود خسته و فرسوده شود و نتایجی را که می تواند به خودش و به جامعه اش برساند نیمه کاره رها کند.
می خواستم خدمت شما عزیزان که با سوز دینی و تعهد به انقلاب جریان ها را زیر نظر دارید عرض کنم؛ نباید تعهد شما نسبت به انقلاب همراه با فشار روحی باشد و به عبارت دیگر نباید علاقه به انقلاب برای شما حرص و جوش به همراه آورد، در حالی که این نوع فشارها تعادل روحانی و حتی تدبیر و برنامه ریزی را از شما می گیرد، و دیگر عنصر مفیدی برای انقلاب اسلامی نخواهید بود. برای حفظ انقلاب و سربازی آن، بیش از همه حوصله ی سلمان فارسی« قدس سره» نیاز است. حضرت سلمان« قدس سره» در پایدار نگهداشتن نهضت اهل البیت(ع) بسیار موثر بود و به واقع یک مبارز تمام عیار بود، اما همراه با خودآگاهی و دل آگاهی، و لذا نگذاشت در مقابل آن حرکت تند و افراطی که از سقیفه شروع شد طرفداران علی(ع) عکس العمل تند از خود نشان دهند، و همین امر موجب شود تا سقیفه صورت حق به جانب به خود بگیرد، که البته دقت در کار سلمان فرصت دیگری را می طلبد. آنچه بنده می خواهم بر آن تاکید کنم این است که اگر یک جریان غیر دینی در جامعه ی ما مطرح شد و ما توانستیم با خودآگاهی و دل آگاهی به عنوان یک عبادت با آن مقابله کنیم، اولاً: در آن حالت جا نمی خوریم تا یک بُعدی با آن برخورد کنیم، ثانیاً: شتابزده عمل نمی کنیم تا یا خسته شویم و یا به جریان مقابل برگ برنده ای بدهیم، بلکه با حوصله و به عنوان یک وظیفه ی دینی و همراه با یک شعف معنوی به هر نحوی که صلاح است با آن مقابله می نماییم و آنقدر مقابله را به صورتی حکیمانه ادامه می دهیم که ریشه ی آن کار و یا آن فکر غیر دینی آشکار شود و از بین برود، و حتماً اگر درست عمل کنیم بدون هیچ تردیدی موفق خواهیم شد، چون ذات باطل ناپایدار است. به ما وعده داده اند؛ «اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقا»(۱۵) باطل از اول و قبل از پیدایش ناپایدار و رفتنی است.

فلسفه ی سیاسی انقلاب اسلامی

امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» اصل انقلاب اسلامی را به همین صورتی که ملاحظه می کنید، با آن شعور الهی که داشتند و با توجه به فهمی که نسبت به امروز جهان دارا بودند، مطرح کردند. ایشان خیلی زود متوجه شدند هر چه بشر امروز ضربه خورده و به انحطاط افتاده به جهت آن است که از حکومت دینی فاصله گرفته است، و فلسفه ی سیاسی انقلاب با چنین مبنایی شکل گرفت که متذکر عالم معنویت و قدس باشد، و لذا صِرف پایدارماندن انقلاب اسلامی، عین مقابله با کل نظام مدرنیته است. مگر می شود کشوری حکومت دینی به معنی واقعی را مطرح کند و با کلّ نظام سکولارِ مدرنیته درگیر نباشد و یا فرهنگ مدرنیته راضی به وجود آن باشد و جهت از بین بردن آن برنامه ریزی ننماید؟ بودن حکومت دینی در هر جامعه ای به معنی مقابله با چهار صدسال تفکر سکولاریته ای است که از رنسانس شروع شده، اندیشه ای که فعلاً به بحران و انحطاط افتاده است، چون مدعی بود: خِرَد انسانی برای زندگانی اجتماعی کافی است.
در تفکر غربی، دین یک حالت فردی و شخصی است بین انسان و خدا! بدون آن که آن خدا در امور جامعه نقشی داشته باشد و جامعه ملزم به اجرای احکام الهی باشد. عنایت داشته باشید که در تفکر سکولار از دین به معنی رابطه با خدا استقبال هم می شود ولی عنان اجتماع نباید به دست دین و انبیاء الهی باشد، ریشه ی مقابله ی غرب با اسلام به جهت روح اجتماعی اسلام است و نه اعتقادات فردی مسلمانان.
ما باید متوجه باشیم با چه بُعدی از ابعاد دشمن درگیر شده ایم، تا بفهمیم دشمن از چه بُعدی به مقابله با ما آمده است. به عبارت دیگر باید بفهمیم دشمن از چه بعدی با ما دشمنی می کند، وقتی روشن شد به خاطر نفسِ حکومت دینی ما با ما درگیر است، دیگر همه ی حرکات دشمن را می توانیم تحلیل کنیم و در مقابله با نقشه های او غافلگیر نمی شویم. برای دشمن غربی ما هیچ مشکلی نیست که علوم سکولار غربی همچنان در کشور ما ادامه یابد و یا کارشناسانی مرجع نظر مردم باشند که مطابق روح سکولار غربی بیاندیشند و جامعه را جلو ببرند، وجود آن نوع از علوم و این نوع کارشناسان نه تنها مزاحم موجودیتِ غربی نیست، بلکه عامل تثبیت غرب است و این ها پلی می شوند تا جوانان ما از انقلاب اسلامی عبور کنند و به سوی غرب سیر کنند. آنچه از نظر غرب نباید در دل انقلاب اسلامی ریشه بگیرد نوع نگاهی است که اسلام به عالم و آدم دارد که با انقلاب فرهنگی به معنی واقعی آن محقق می شود و هنوز نشده است.

برنامه های مقابله با حکومت دینی

با این که این اواخر توسط بعضی از روشنفکران غرب زده اصل وَحیانی بودن قرآن نیز زیر سوال رفت(۱۶) ولی استراتژی غرب در رابطه با مقابله با حکومت اسلامی کمی پیچیده است، به طوری که ممکن است بعضی در ابتدای امر متوجه تضاد بین حکومت اسلامی و غرب نشوند، زیرا غربیان نه تنها در ظاهر، اسلام را نفی نمی کنند بلکه تایید هم می نمایند، می گویند: پیامبر اسلام وارسته ترین انسان زمان خودش بوده - البته قبلاً حتی به این مطلب هم اقرار نمی کردند- و اقرار می کنند که آن پیامبر از طرف خدا دین بزرگی به نام اسلام آورده است، تا انسان ها را هدایت کند و به معنویت برساند، ولی دین برای هدایت افراد است و نه برای ایجاد حکومت، و درنتیجه حکومت دینی ربطی به اسلام ندارد، بلکه خِرَد انسان ها باید امور اجتماعی شان را سر و سامان دهد، از نظر آن ها دین یک رابطه ی شخصی بین فرد و خالق خودش می باشد.
اگر نسبت به روح غربی خودآگاهی لازم را نداشته باشید از حیله ای که غرب و روشنفکران پرورش یافته توسط غرب، در طرح اسلام با نیت نفی حکومت اسلامی در سر دارند، غافل می مانید. حتی ممکن است تصور بفرمائید بحث هایی که بعد از انقلاب توسط روشنفکران مطرح می شود بحث های آکادمیک و علمی است و ربطی به تقابل غرب با اسلام و انقلاب اسلامی ندارد. ولی باید از خود بپرسید چرا عموم این نوع مباحث توسط گروه خاصی مطرح می شود که غرب آشکارا و پنهان امید به آن ها دارد و به شکلی خیلی ظریف ذهن ها را به سوی آن ها سوق می دهد و در مباحث آن ها همه ی حرف ها به یک جا ختم می شود و آن این که حکومت اسلامی معنی ندارد و روش عاقلانه آن است که بشریت باید از نظر قوانین اجتماعی در ذیل فرهنگ غرب به سر برد.
خودآگاهی تاریخی به این معنی است که متوجه شویم دشمن با این حرف های به ظاهر روشنفکرانه و آکادمیک می خواهد حکومت دینی را از ما بگیرد. زیرا نفسِ وجود حکومت دینی موجب می شود تمام فلسفه ی سیاسی غرب زیر سوال رود، و ذهن ها متوجه نحوه ای از حکومت، غیر از آن چیزی که غرب بر آن تاکید دارد، شود و از آن مهم تر ریشه ی انحطاط امروزین غرب نیز روشن خواهد شد. زیرا روشنفکران دوران رنسانس با نفی حکومت پاپ و کلیسا یک راه بیشتر در مقابل مردم خود قرار ندادند و آن حکومت بر مبنای عقل جمعی بود، آن هم عقل پشت کرده به وحی الهی، در حالی که با طرح انقلاب اسلامی، راه سومی ظاهر شده است.
با توجه به نکات فوق است که باید متوجه شویم مقابله ی حقیقی دشمن با ما به بلوکه کردن اموال ایران اسلامی نیست، همان طور که با به پاکردن جنگ هشت ساله با تحریک صدام حسین، چهره حقیقی دشمن نمایان نشد. آنچه دشمنی دشمن را جدّی می کند و هرگز هم نباید از آن غفلت کرد، وجود حکومت دینی است که فرهنگ مدرنیته نمی تواند آن را تحمل کند. در این صورت است که متوجه خواهیم شد اولاً: جایگاه انقلاب اسلامی در تاریخ معاصر کجا است. ثانیاً: ریشه مقابله تمدن غربی با انقلاب اسلامی بر چه اساسی است و چرا کوتاهی در مقابل حیله های غربی برابر است با از دست دادن اساس زندگی اسلامی؟
امام خمینی« قدس سره» در کتاب ولایت فقیهِ خود می فرمایند: دشمن ما حاضر است ما یک آخوند مسئله گو باشیم، دشمن از حکومت دینی می ترسد، او نمی خواهد دین حکومت کند.
چنانچه ملاحظه بفرمایید فرهنگ مدرنیته از نظر ظاهری دین را نفی نمی کند، می گوید: دین یک تجربه شخصی است، تجربه ای است عرفانی که انسان های بزرگی به نام «محمد» یا «عیسی» یا «موسی» داشته اند، ما را نیز دعوت کرده اند تا در تجربه ی شخصی شان شرکت کنیم و با خدا ارتباط پیدا کنیم، ولی حدّ و اندازه ی دین بیش از این نیست. چقدر ساده اند آن هایی که خاستگاه اصلی این سخنان را نشناسند و جدا از انگیزه ی سیاسی گویندگان آن، بخواهند با دلایل علمی آن نظریه ها را رد کنند! نباید از خود پرسید چرا بعد از آن که با دلایل روشن، ضعف این گونه نظرات روشن می شود، باز آن حرف ها را تکرار می کنند، آیا مباحثی مثل تجربه ی نبوی یک نظریه ی علمی است و یا یک شعار غربی است در مقابل حکومت اسلامی که در ظاهری علمی همواره تکرار می شود تا زندگی ما همواره در ذیل نظام غربی باقی بماند؟ در صورت توجه به این نکات است که عزیزان متوجه می شوند امام خمینی« قدس سره» چه میراث بزرگی را برای برون رفت بشر از ظلمات دوران به صحنه آورد.
اگر به کسانی که مدعی هستند دین یک امر شخصی است بگویید خودِ دین به ما دستور می دهد زناکار را حدّ بزنیم و یا با کفّار بجنگیم و انجام این امور نیاز به یک قدرت و حاکمیت دینی دارد؛ به تناقض می افتند، این ها متوجه نیستند آنچه را می خواهند بر اسلام تحمیل کنند از طریق ذات اسلام نفی می شود. آن ها مامورند همچنان سخن خود را تکرار کنند و دستگاه های سخن پراکنی دنیا نیز آن سخنان را پخش کنند.
میراث امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در اصل، حکومتی است که بیش از همیشه جهان نیاز به آن دارد تا از طریق آن حکومت ارتباط قطع شده ی انسان با آسمان معنویت، دوباره برقرار شود و بشریت زندگی خود - اعم از زندگی فردی یا اجتماعی- را بر اساس حکم پروردگارش سرو سامان دهد، تجربه ی چهارصد ساله ی فرهنگ غربی نشان داد تا حکومت دینی محقق نشود، امکان زندگی دینی فراهم نمی گردد و در فضای فرهنگ سکولار، همه ی بنیادهای دینی تحت تاثیر روح سودپرست امیال نفسانی قرار خواهند گرفت.
در هر صورت سخن بنده با عزیزان این بود که موضوع تقابل غرب با انقلاب اسلامی را کمی ریشه ای تر بررسی فرمائید تا روشن شود چطور باید عمل کنیم تا در شرایط خودآگاهی و دل آگاهی با غرب برخورد نماییم و گرفتار برخوردهای بی نتیجه ی فرسایشی نشویم، و دیگر دشمن منتظر خسته شدن و فروافتادن شور انقلابی ما نباشد.
اگر در راستای مقابله با غرب درست عمل نکنیم و انفعالی تصمیم بگیریم دشمن را امیدوار می سازیم که با حادثه سازی ها و انداختن ما در موضع گیری های فرسایشی ما را خسته و در نهایت مایوس کند، و این تصور در ما قوت بگیرد که غلبه ی فرهنگی غرب طوری است که در نهایت جوانان ما را تحت تاثیر خود قرار می دهد و جهت گیری ها به سوی غلبه ی فرهنگ غربی و بی رنگ شدن انقلاب اسلامی است، در حالی که وقتی موضوعِ خودآگاهی و دل آگاهی درست طرح شد و از آن طرف در حوزه ی وظیفه دینی کارها را ادامه دادیم نه تنها خسته نخواهیم شد بلکه از برکات رحمت دائمی پروردگار بهره مند می شویم. چیزی نمی گذرد که با بی اثربودن فتنه های فرهنگ غربی در تقابل با نظام اسلامی، خستگی و یاس تمام آن فرهنگ را فرا خواهد گرفت، فرهنگی که از درون با بحران اساسی دست به گریبان است.
باقی ماندن در فضای وفاداری به انقلاب اسلامی از یک طرف در ما روح سلحشوری ایجاد می کند و از طرف دیگر یک نوع زندگی معنوی، همراه با شعف قلبی به ما هدیه می دهد. برای روشن شدن این امر، توجه به کسانی که به هر نحوی از انقلاب جدا شدند نمونه ی خوبی است که چگونه مانند یک قطره آب در شنزار زندگی در حال فرورفتن هستند.
امروز اسلام با تئوری حکومت دینی و ولایت فقیه، جهانی ترین و زنده ترین شعار را سر داده است و با باقی ماندن در این جبهه، امید و نشاط در جان انسان ها جریان می یابد و از یاس و افسردگی که سرنوشت حتمی زندگی در فرهنگ غربی است، رهایی می یابند. با طرح ولایت فقیه، اسلام جهانی خواهد شد و جوان های ما از جهنم تنگِ فردگرایی که ارمغان غرب است در می آیند و به انسان هایی متعهد و سرزنده تبدیل می شوند. زیرا با این شعار، جبهه ی انسان های وفادار به ولایت فقیه از جبهه ی فرهنگ ضد قدسی غرب با یک خط کاملاً روشن جدا شده و بهترین تقابل با روح ظلمات دوران، تقابلی است که بر چنین مبنایی باشد.
خداوند به من و شما توفیق دهد تا اولاً: معنی و جایگاه اسلام و پیامبر و ائمه ی هدی(ع) را در زندگی بشر بشناسیم، ثانیاً: زمانه و رسالت خود را در این زمان درست تشخیص دهیم.

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

سیری از غرب زدگی به سوی اسلام

در چنین جایگاهی است که عرض می شود، امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» توجه ما را به این نکته بر گرداند که در دورانی که فرهنگ مدرنیته راه ارتباط انسان را از آسمانِ معنویت قطع کرده، باز می توان در زیر این آسمان زندگی الهی داشت، و آن فرهنگی که انسان ها را از خدا و دین الهی می ستاند به چیزی نگرفت. به گفته ی رابین وودزورث: «او مسیح معاصر بودو دقیقاً اشعه ی صلابت و سازش ناپذیری عیسی بن مریم بود».(۲۶)
فرهنگ غرب نوعی از زندگی را به انسان ها پیشنهاد می کند که هرگز روح انسان ها نمی تواند به آن راضی باشد تا بخواهند در آن فرهنگ بمانند. چرا مسلمانان ترکیه به آتاتورک و مسلمانان ایران به رضاخان وفادار نماندند؟ و شیعیان ایران در اولین فرصت به رضاخان پشت کردند و دست نشاندگان غرب با انواع فشارها و تهدیدها، فرهنگ غرب زده ی آتاتورک را بر مردم ترکیه تحمیل کرده اند؟ چون آن فرهنگ روح انسان ها را ارضاء نمی کند. رضاخان بسیار تلاش کرد تا کشور ایران را به غرب متمایل کند، دستور تغییر لباس و کشف حجاب داد، به روشنفکران غرب زده میدان داد تا تمام مناسبات آموزشی و فرهنگی ملت را تحت تاثیر غرب قرار دهند، ولی مردم نشان دادند رضاخان و غرب و فرهنگ اروپا را نمی خواهند، و هیچ عهدی با آن ندارند و جانشان با چیزی بالاتر از این ها آشنایی دارد، آن ها با حسین(ع) و کربلا آشنایند، چیزی که رضا خان نفهمید و حضرت امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» فهمیدند. رضاخان با اِعمال قدرت و قلدری تمام خواست روح غربی را به مردم تحمیل کند و آن ها را از عهد خود با خدای خود باز دارد و امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» خواست مردم را متذکر عهدی کند که روح غربی از آن بی بهره است. لِنسر، پروفسور اتریشی می گوید: «امام خمینی، در نزدیک شدن انسان به خدا، فصل جدیدی را گشود و با حمایت مردم، انقلاب اسلامی را که نقطه ی عطف مهمی در تاریخ قرن بیستم است، به سرانجام پیروزمندانه رساند».(۲۷)
تا وقتی ما نتوانیم بفهمیم مدرنیته به عنوان فرهنگ غالب بر روح و روان دوران، چه خصوصیاتی دارد و چه فرهنگی را القاء می کند و انسان را به کجا می برد، نمی توانیم بفهمیم امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» چگونه جهت کلی اندیشه ها را تغییر دادند. غربی ها تبلیغ کرده بودند دوره ی انسانِ دینی گذشته است، یاد معاد و یاد خدا، و زندگی در چنان افق هایی خوب است ولی نشدنی است. و هرکس هم هنوز بر آن عالَم وفادار است به کهنگی اندیشه گرفتار شده است. حضور نیروی جوان و حماسی در مساجد نه تنها معنی نداشت، حتی حضور جوانان نماز خوان به شدت تقلیل یافته بود. به تصور خودشان روح دینی و یاد پیامبر(ص) را به موزه ها سپرده بودند و این ها چیزهایی است متعلق به گذشته. سرتاسر جهان آلوده به چنین تحلیلهایی نسبت به انسان بود، که با ظهور حضرت امام «رضوان الله تعالی علیه» در تاریخ معاصر و ایراد سخن های اعتراض آمیز از سال های ۱۳۴۱ به بعد، افق تاریخ رنگ دیگری به خود گرفت و آرام آرام جهت گیری ها تغییر کرد و اراده ها در راستای تغییر سرنوشت ها از غرب زدگی به سوی اسلام قوّت گرفت، تا آنجا که آقای اسپوزیتو(۲۸)می گوید: «بازخیزی اسلامی مسئله ی قرن است و هیچ تصوری حیرت آور تر از روحانیون تفنگ به دست در قرن اخیر نبود.» می گوید: ما غربی ها صد سال بود که به راحتی باور کرده بودیم جوانان، دیگر دین را نمی فهمند و روحانیون، دیگر اهل مبارزه و تلاش و تحرک نیستند، ولی ناگهان در کشور ایران جوانان مذهبی و روحانیونِ جنگ آور، به صحنه آمدند و تمام تحلیل های مردم جهان را نسبت به عالم و آدم عوض کردند. پروفسور ویلیام بیمان، از دانشگاه براون آمریکا می گوید: «ایشان با عقاید مذهبی که غرب آن ها را کهنه و قرون وسطایی می دانست، جهان را تکان داد».(۲۹)
اسلام به ما آموخته است که حقیقت، فوق زمان و مکان است و کهنه شدنی نیست. همان طور که معنی نمی دهد شما بگویید خدا کهنه شده است. «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ» نیز از حقیقتی خبر می دهد که تا قیام قیامت زنده و پایدار است. کهنگی مربوط به پدیده های مادی و هر تمدنی است که مقصد و مقصودش عالم ماده باشد. این که انسان ها هنوز با هوشیاری تمام بعد از ۱۴۰۰ سال بر عهد پیامبر اسلام(ص) پایدارند، چون در این پایداری خود را از فرسایش های عالم ماده می رهانند و به عالم قدس که عین بقاء و پایداری است متصل می کنند. ما هر روز باید متوجه باشیم که از ابتدای تاریخ تا انتهای آن دورْ دورِ محمد(ص) است، زیرا همان طور که حضرت محمد(ص) فرمودند: «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللّهُ، نُوری»؛(۳۰) اولین چیزی که خدا خلق کرد نور آن بود، آخرین دینی هم که به صحنه آمده و به شکوفایی کامل می رسد، دین پیامبر اسلام(ص) است، و همه ی پیامبران(ع) مامورند تا جلوه ای از اسلام را به نمایش بگذارند، به همین جهت سایر انبیاء در امور خود به پنج تن(ع) متوسل می شوند.(۳۱) این ها همه نشانه ی این است که پیامبر(ص) و اسلام اصلاً کهنه شدنی نیستند و هرکس هم با اسلام و پیامبر(ص) ارتباط پیدا کرد، کهنه نمی شود، و شیطان دقیقاً عکس این را القاء می کند تا ما تصور کنیم دوره ی اسلام گذشته است و راز پایداری خود را رها کنیم و به سوی ناپایداری و ویرانی و بحران کشیده شویم که شاخصه ی آن تمدن غیر قدسی غربی است.

عهد ورود به اصالت ها

عهد امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» زمان نمایاندن حقیقت پایدار محمدی است، تا انسان ها از اصیل ترین عهد خود با حقیقت غافل نگردند. امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» به بشریت آموخت که در عصر حاضر با همه ظلماتی که بر عالم حاکم است، چگونه می توان بر عهد خود با خدا پایدار ماند و خود را از اضمحلال در فرهنگ غربی نجات داد. او به خوبی اندیشه ها را متوجه کرد که چگونه نظام شاهنشاهی با هر چه غرب زده تر کردن ملت، راز پایداری و عزت آن ها را نشانه رفته است، لذا تذکر می داد، به خود باشید و بر اسلام پافشاری کنید تا بمانید.
عهد امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» عهد ماندن بر کشش ها و کوشش ها وگرایش های انسانی است، با ماندن بر عهد امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» در فضای اصالت های خود، وارد حیات طیبه خواهیم شد و از آن همه از خود بیگانگی - به طوری که بیگانه را خود بپنداریم و خودی را بیگانه به شمار آوریم- نجات می یابیم. به قول مولوی وقتی اصالت های خود را بشناسیم کار خود می کنیم و نه کار بیگانه، در نتیجه در زمین دیگران خانه نساخته ایم که بعد از مدتی متوجه باشیم از تلاشهایمان هیچ بهره ای نگرفته ایم. می گوید:

در زمین دیگران خانه مکن
کارخود کن کاربیگانه مکن

از آن جایی که اسلام انسان ها را به فطرتشان دعوت می کند، پایداری به عهد پیامبر(ص)، پایداری بر فطرت انسانی است، و امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» در عصری که هجوم از خود بیگانگی، عالم را فرا گرفته بود، انسان ها را به عهد محمدی(ص) دعوت کرد تا انسان ها بر حقیقت خود پایدار بمانند. همان طور که پایداری بر عهد پیامبر(ص) مایه ی استواری مسلمانان است، تا هر روز بادی آن ها را نلرزاند و همچون خس و خاشاک به هر طرفی نکشاند.
پایداری بر عهد خمینی «رضوان الله تعالی علیه» راه کار امروزین پایداری بر عهد محمدی(ص) است. وقتی ما در هر نمازی با یاد پیامبر خدا(ص) خود را در عهد آن حضرت پایدار نگه می داریم دیگر گرفتار بی هویتی و روزمرگیها نخواهیم شد و با استحکامی که پیدا می کنیم، حادثه ها ما را به سوی خود نمی کشانند تا از اهداف اصلی باز بمانیم، به گفته ی مولوی:

مر سفیهان را رباید هر هوا
زانکه نَبْوَدْشان گرانی قوا

اگر ملاحظه می فرمایید؛ غرب زدگی موجب می شود که انسان در هیچ کاری ثبات شخصیت نداشته باشد، علت آن در بریده شدن آن فرهنگ از حقایق ثابت و جداماندن از عهدی است که باید با شخصیت های ثابت برقرار کرد. این ها هیچ استواری و استحکامی در زندگی ندارند چون حقیقتی را نمی شناسند تا با دنبال نمودن آن، خود را معنی کنند، به دنبال ناکجاآبادها در حرکتند، بدون آن که تعریفی از آن ها داشته باشند. در حالی که وقتی معلوم شد حقیقت انسان بندگی است و انسان متوجه نمونه ی عالی بندگی شد و هر روز به خود متذکر گردید که «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ». هم راه را پیدا کرده و هم رونده ی آن را، و با شهادتی که بر رسالت او می دهد عهد خود را با آن عبدِ پروردگار استحکام می بخشد، و هرگز از آن عهد سر بر نمی تابد، و از این طریق در آنچنان ثباتی از شخصیت قرار می گیرد که هیچ حادثه ای او را متزلزل نمی کند، زیرا با نمود اصیل ترین بُعد خود که همان بندگی است، هم عهد شده است. وقتی انسان چنین فرهنگی را شناخت و متوجه شد نیاز روح اوست که عهد خود را با بندگی، با خدا محکم کند، در هر زمانی آن کسی را که بیشتر متوجه چنین عهدی است می شناسد و با پیوند با او عهد خود را با خدا تجدید می کند، و امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» متذکر عهد عبودیت انسان های این عصراند که از طریق پیامبر خدا(ص) به بشریت رسیده است و غفلت از عهدِ با ایشان، غفلت از عهد عبودیتی است که انسان ها با خدای خود بسته اند.
در دوره ای که تبلیغ کرده بودند دوره ی دینداری گذشته است، چه رسد به دوره ی حکومت دینی، و سمت و سوی همه ی تبلیغات جهانی به این سو بود که دین نه تنها نمی تواند حکومت کند، بلکه امور انسانی را نیز نمی تواند سر و سامان دهد، امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» حجتی شد تا بشر از غفلت بزرگی که مراکز قدرت و ثروت بر او تحمیل کرده بودند، به در آید و این درست وقتی مطرح شد که شکست تمدن غربی در سر و سامان دادن امور جوامع به خوبی آشکار شده بود، تا آن جا که نسبت به اصیل ترین ابعاد روحی و روحانی انسان بی تفاوت گشته آن ها را به حاشیه برده بود، با گسترش تمدن غربی نه خانواده دیگر می تواند نقش خود را درست ایفاء کند و نه دین در فضای آن فرهنگ، نیازهای معنوی انسان ها را می تواند برآورده سازد، عملاً نیاز به چنین ابعادی را خفه کردند تا انسان ها مثل حیوان در زندگی ماشینی در پائین ترین مرتبه از مراتب انسانی، حیات خود را ادامه دهند. آنقدر انسان را از اهداف عالیه غافل نموده اند که حتی نمی داند برای از دست دادن چه چیز باید اعتراض کنند. تمدن غربی به این معنی سراسر در انحطاط و بحران افتاده، بدون این که به راهی برای رهایی بیندیشد.

امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» و زبان تفکر دوران معاصر

امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» با بصیرت و خودآگاهی و دل آگاهی تمام در آن برهه از تاریخ آمد تا چند نکته را با ما در میان بگذارد.
نکته ی اول: این که در حکومت غیر دینی فقط سفلگان آزاد و راحت اند و نه روح های بزرگ و آزاده. روح یک انسان آزاده نمی تواند در حکومت غیر دینی احساس آزادی کند و به آن حکومت وفادار باشد و بر عهد دینی اش پایدار بماند. همان طور که شهید مدرّس نمی تواند به حاکمیتی که رضاخان به پا کرد وفادار بماند. روح های حسینی نمی توانند به حاکمیت یزید تن دهند، چون در نظام غیر دینی، انسان باید از انسانیت خود دست بردارد و روح دینی خود را سرکوب کند و در هر حال آن نظام را نمی پذیرد. امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» این مسئله را روشن نمود تا هر انسانی بتواند برای همیشه تکلیف خود را با فرهنگ غیر الهی غرب یکسره کند، حال چه آن فرهنگ مستقیماً در زندگی مسلمانان دخالت کند و چه زیر پوشش حاکمان کشورها این کار انجام گیرد، هیچ مسلمان شرافتمندی نمی توانست بپذیرد که چنین افراد پست و فرومایه ای سرنوشت مردم مسلمان را در دست بگیرند و امیال خود را که تحت تاثیر فرهنگ ضد دینی غرب است به زندگی مردم تحمیل کند، ولی راه برون رفت را نمی دانستند و زبان اعتراض را گم کرده بودند و امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» زبان تفکر بر آن موضوع، و راه برون رفت از آن حقارت بزرگ را نشان داد.

ریشه ی مشکلات

نکته ی دومی که امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» روشن نمودند، توجه به عدم توانایی حکومت های غیر دینی در حلّ ابتدایی ترین امور و مسائل جامعه است، در حالی که با حیله گری تمام، ناتوانی خود را پنهان می کنند و با انواع تهمت ها دین خدا را در سر و سامان دادن جامعه ناتوان نشان می دهند. ابتدا سعی می کنند نمونه هایی که هیچ ربطی به دین ندارد وحاصل صد سال استعمار زدگی ما بود، به دین نسبت دهند و سپس بگویند دین در رفع آن ها ناتوان است و بر همین اساس برنامه ی از بین بردن ساختارهای فرهنگی و علمی جهان اسلام توسط استعمارگران انجام گرفت، زیرا در صورتی که جوامع اسلامی با ساختارهای بومی خود و بدون وابستگی به غرب، زندگی خود را سر و سامان دهند، همه ی ادعاهای آن ها که می خواستند تمدن غربی را تمدن برتر نشان دهند از بین می رفت، در همین راستا است که مانع موفقیت حکومت اسلامی می شوند، چون موفقیت حکومت دینی به معنی آن است که تمدن غربی تنها راه زندگی نیست و این شروع سقوط تمدن غربی خواهد بود. امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» با ملاک هایی که آوردند نشان دادند حکومت های غیر دینی نه تنها امور مردم خود را حل نکرده اند، بلکه میل ها و گرایش های متعالی انسان ها را نیز سرکوب نموده اند، در حالی که در حکومت دینی به جهت آن که از یک طرف با فطرت انسان ها سر و کار دارد، و از طرف دیگر براساس نظام الهی با طبیعت تعامل می کند، کارهائی که در تمدن غرب غیر ممکن می نماید، ممکن می شود. دفاع مقدس هشت ساله یک نمونه از آن بود که چگونه ملت ایران با حدّاقل امکانات مقابل تمام جهان با آن همه امکانات مقاومت کرد. امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» نشان دادند وقتی اسلام حکومت کند چه توانائی های غیر قابل تصوری از خود نشان می دهد. در همین راستا در صورتی که موانع تحقق برنامه های نظام اسلامی برطرف شود، معضلاتی مثل بیکاری و ازدواج جوانان و مشکلات اقتصادی و اضطراب های روحی که همه حاصل تمدن غربی است، از بین می رود. فرهنگ غربی با دادن حقوق بیکاری و ایجاد محل خواب برای بیکاران، مشکلات پیش آمده توسط آن تمدن را پنهان می کند.
یک انسان آزاده که بخواهد در مسیر کمال انسانی خود قدم بردارد و لوازم یک زندگی الهی را در کنار خود داشته باشد، با وضع موجود جهان آنچنان در تنگنا قرار می گیرد که هر روز آرزوی مرگ می کند، چون می بینند همه چیز برای تعالی انسان از دست رفته است. در چنین شرایطی امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» آمد تا راه امیدواری را به چنین انسان هایی نشان دهد و از طریق انقلاب اسلامی هم انسان را نجات دهد، و هم جهان را.
به گفته ی روژه گارودی متفکر بزرگ فرانسوی: «انقلاب اسلامی ایران، الگوی جدیدی از تکامل انسان و اجتماع را ارائه داده است که این الگو، با میراث روحی ملت ها توافق دارد و همین، دلیل دشمنی غرب با آن است. آیت الله خمینی به زندگی ایرانیان معنی بخشید».(۳۲)
حکومت دینی، در فرصت مناسب و پس از رفع موانعی که فرهنگ غربی برای آن ایجاد می کند، شرایطی را به صحنه می آورد تا به تمدنی که بر پایه ی امیال انسان ها پایه گذاری شده و نه بر پایه ی احکام الهی، پشت کند. در فرهنگ مدرنیته چون انسان طبیعت را هدیه ی الهی برای تعالی انسان نمی بیند با آن سرِ جنگ دارد، زیرا با خدای طبیعت آشتی نیست تا طبیعت را چون مادری مهربان در کنار خود بیابد، و این ریشه ی بسیاری از بحران هایی است که تمدن غیر دینی غرب پدید آورده و انقلاب اسلامی در ذات خود راه برون رفت از بحران هایی است که تمدن غربی بر همه ی جهان حاکم کرده است و با باقی ماندن بر عهد امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» موانع، یکی بعد از دیگری پشت سر گذاشته می شود و راه برون رفت گشوده می گردد.
احمد کسروی در کتاب تاریخ خود می گوید: «انگلستان تمام تلاش خود را کرد تا مزّه ی انقلاب مشروطه به دهان مردم تلخ بیاید و از کنار آن بگذرند.» امروز هم دشمنان ما تلاش می کنند با ایجاد انواع تنگناها مردم را از پایداری بر عهد دینی منصرف کنند تا تمدن غربی را تنها راه زندگی بپذیرند، غافل از این که مردم مسلمان که عهد دینی را برای خود عین زندگی می دانند، نگران شرایطی هستند که در آن شرایط ارتباط آن ها با خدایشان سست شود، نه این که اصل نگرانیشان را امور دنیوی تشکیل دهد.

تضاد ذاتی فرهنگ غرب با اسلام

فرهنگ غربی به جهت ذات ضد قدسی که دارد حتماً با انقلاب اسلامی درگیر می شود و چون وابستگان به فرهنگ غرب در داخل کشور از آشکارکردن درگیری خود با معنویت ابا دارند، درگیری با معنویت را در زیر پوشش درگیری با مواردی مثل روحانیت ظاهر می کنند. همان طور که در دوره ی رنسانس ضعف های چند کشیش را بهانه کردند و به دین و خدا پشت نمودند، چیزی که در عملِ بعضی از روشنفکرهای غرب زده در کشور ایران می توان دید، این است که حقیقتاً آن ها رابطه ی خود را با عالم قدس و معنویت قطع کرده اند، ولی آن را زیر پوشش مخالفت با ولایت فقیه پنهان می نمایند.
اگر نتوانیم عهد خود با دین را قوت بخشیم و دینداری در حاشیه زندگی قرار گیرد، به جهت غلبه ی روح غربی بر اندیشه و احساسمان، نه مزّه ی وفاداری به انقلاب اسلامی را و نه مزّه ی اعتقاد به ولایت فقیه را، و نه از همه مهم تر، مزّه ی ولایت عالیه ی ائمه ی هدی(ع) را می چشیم.
کسی که از عهد الهی خود فاصله گرفت از خودش ناراضی است، چون ارتباط خود را با حقیقتِ بیکرانه ی جانش منقطع کرده و حیطه ی وجود خود را در محدوده ی دنیا و اعتبارات دنیا متوقف کرده، بدون آن که از حقایق عالم معنا تغذیه کند، برای چنین آدم هایی اگر صد کانال تلویزیونی هم اضافه شود تا مشغول شوند، باز هم اظهار نارضایتی می کنند. زیرا تنها کسی از بودن خود راضی خواهد بود که از طریق عهد محمدی(ص) بتواند رابطه ی خود را با کمال مطلق شدت بخشد و چنین بستری با طرح انقلاب اسلامی فراهم شد.

اتمام حجت

نکته ی سومی که امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» از طریق آن حجّت را بر ما تمام کردند، به صحنه آوردن انسان دینی بود که در عین مذهبی بودن، برای خود نقش تعیین کننده در معادلات جهانی قائل است. غرب سعی کرده بود مذهبی بودن را یک نحوه عقب ماندگی از زمان معرفی کند و بدین شکل بدون حمله ی مستقیم به مذهب، نگاه مذهبی به امور را به حاشیه براند. با ظهور امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» و نوع گفتمانی که طرح نمودند شخصیت انسان دینی طوری نمود پیدا کرد که انسان دینی، انسان شرافتمندی است که نه تنها تفکرش مربوط به گذشته نیست بلکه برای آینده ی جهان حرف دارد. تا آن جا که توانستند روشن کنند جهانِ غیر دینی به طور چشم گیری از شرافتمندی فاصله دارد.
قبلاً فضای جامعه چنان بود که اگر فرد تحصیل کرده ای از ناکارآمدی دین سخن می گفت، با او مقابله نمی شد، ولی امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» نه تنها این فضا را عوض کردند بلکه چشم ها و گوش ها را به سوی کسانی انداختند که از دین و انقلاب سخن می گویند، تا آن جا که ولیعهد انگلستان در سخنرانی که در دربار آن کشور کرده بود به نظام سیاسی آن کشور اعتراض می کند چرا به مسلمانان انگلستان که از محترم ترین طبقه ی انگلستان هستند، اجازه ی حضور در امور سیاسی را نمی دهید؟ این نشان می دهد با ظهور شخصیت امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» و توجه به گفتمان ایشان، ملاک های ارزشی جهان مدرن به هم ریخت و دیگر مثل گذشته نمی شود بر ارزش های غربی تاکید کرد، و اگر متوجه باشیم پایه های یک تمدن چگونه سست می شود، می توان پذیرفت امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» پایه های تمدن غربی را سست نمودند، و بی آیندگی آن را در منظر مردم جهان آشکار کردند. به گفته ی یک استاد برجسته ی دانشگاه هامبورگ آلمان: «نهضت امام خمینی از همان نوپایی خود، موجب برهم خوردن معادلات از پیش تعیین شده ی استعمارگران در صحنه ی سیاست جهانی گردید. با دگرگونی ها و تحولاتی که ایشان فراهم کرد، تمام پیش بینی های استکبار جهانی غلط از آب در آمد».(۳۳)
از نمونه های عدم تعادل فکر غربی این که فکر می کند با نفی انقلاب اسلامی و پنهان شدن بی آیندگی آن تمدن، بحران و اضمحلال از آن تمدن برداشته می شود و لذا در این رابطه یکی از برنامه های خود را درگیری با انقلاب اسلامی قرار داده اند، کاری که همیشه در تاریخ رخ داده است و امت های فاسد به پیامبران اشکال می گرفتند چرا شما ما را از هلاکت مان خبر دادید. به گفته ی مولوی به پیامبران می گفتند:

جان ما فارغ بُد از اندیشه ها
در غم افکندید ما را و غنا

طوطی نُقل و شکر بودیم ما
مرغ مرگ اندیش گشتیم از شما

درگیری غرب با انقلاب اسلامی شبیه درگیری اقوامی است که با انبیاء مقابله کردند، و بدیهی است که حاصل این مقابله نابودی غرب است، هر چند آن فرهنگ با تمامِ توانِ خود و با اتحاد کامل با یارانش، به مقابله با انقلاب اسلامی برآید.
مردم دنیا به شکل های مختلف نشان داده اند از این جاهلیت مدرن ناراحت اند ولی دو مشکل در میان است، اولاً: نمی دانند چگونه باید خود را از آن رها کنند و به سوی چه نوع زندگی خود را سوق دهند. ثانیاً: جرات نمی کنند از زندگی غربی بگذرند.
به خوبی می توان تشخیص داد مردم جهان این نوع زندگی را آن نوع زندگی نمی دانند که مطلوب انسان است و به واقع از مشکلات گوناگون این زندگی به ستوه آمده اند ولی متاسفانه نه می توانند زمانه ی خود را درست تحلیل کنند و تحت تاثیر تبلیغات غربی، ریشه ی اصلی بحران ها را به امور عارضی نسبت می دهند، و نه به ذات تمدن غربی. و از آن مهم تر راه رهایی را نمی شناسند، و این است که در عین نا امیدی هیچ راهی جز قبول این زندگی و ادامه ی آن ندارند.

ریشه ی بحران های جهان

امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» با توجه به خودآگاهی تاریخی که به کمک اشراق الهی بدان مفتخر شدند، متوجه گشتند، نیاز امروز مردم جهان چیست و فهمیدند در عمق روح انسان ها چه می گذرد و به دنبال چه چیز می باشند، این بود که اولاً؛ به مردم فهماندند باید افرادی را که مدعی بزرگی تمدن غربی اند به چیزی نگیرند و این تمدن بر خلاف ظاهرش، وعده های تو خالی است، ثانیاً: بشریت را متوجه این امر مهم کردند که علت همه ی این بحران ها دوری از فرهنگ انبیاء است، و راه عمل را نیز از طریق انقلاب ملت ایران نشان دادند. و از آن طریق تمام ابُهت فرهنگ غربی فرو ریخت، و لذا غربِ بعد از خمینی با غرب قبل از خمینی به کلی متفاوت شد، غربِ قبل از خمینی «رضوان الله تعالی علیه» به هر کشوری که می خواست دستور می داد و آن کشور هم مجبور به اطاعت بود، ولی حالا تلاش می کند کشورهای عربی دست نشانده خود را قانع کند که با همکاری آن ها فضای ایران گرایی مردمشان را به فضای ایران هراسی تبدیل کند.
امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» انسانی بود با عالَمی خاص که برای شناختن آن عالَم، اولاً: باید مسلمانی واقعی بود، یعنی مسلمانی که با معرفت به اسلام، حتی مستحبّات دین را در حدّ توان انجام دهد. ثانیاً: نباید به ظاهر دین بسنده کرد و دل را آماده ی تاثیرپذیری از حقیقت دین ننمود، بلکه باید همچون امام «رضوان الله تعالی علیه» عارفانه زندگی کرد تا آن طور که باید در جهان تاثیرگذار بود.

تجلیل واقعی؟

امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» مسلمان مقیدِ عارفی است که بنا دارد دین را بر تمام زوایای جامعه حاکم کند. می فرمایند: ما جمهوری اسلامی لفظی نخواستیم، ما خواستیم که حکومت «الله» در مملکتمان و ان شاءالله در سایر ممالک هم اجراء شود»(۳۴) آنچه باید بر آن تاکید داشت عالَمی بود که ایشان در آن به سر می بردند. کسی می تواند نعمت انقلاب اسلامی را درست درک کند که توانسته باشد عالَم ایشان و افق دید ایشان را به عالم و آدم بشناسد و با ایشان هم افق شود، وقتی عالَم امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» را بشناسیم، می فهمیم که ایشان ما را به چه چیزی دعوت کرده اند.
امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» در عالَم دینی اصیلی به سر می برند که یکی از لوازم آن برائت از کفّار است، و لذا جنگ با آمریکا را یکی از لوازم دینداری خود می دانند، منتها نه مثل کسانی که با انگیزه های سیاسی با آمریکا مقابله می کنند، بلکه امام «رضوان الله تعالی علیه» در مقابله با آمریکا دینداری خود را ادامه می دهند. حالا لازمه ی این دینداری هرچه می خواهد باشد، می پذیرند، چه ایشان را تبعید و زندان کنند، و چه از تبعید رها شود و حکومت دینی بر پا کند. چنانچه کسی در عالم حضرت امام «رضوان الله تعالی علیه» وارد شد، بر عهد با او باقی خواهد ماند، که آن باقی ماندن بر همان عهدی است که در مقابل خداوند در عهد اَلَسْت بست و عرضه داشت: «بَلَی شَهِدْنا» آری! شاهد ربوبیت تو هستم.
حقیقت انسانی هر کس در عهد اَلَسْت، بر دینداری تاکید کرد، در این دوران که ظلمات همه جا را گرفته اگر کسی خواست به حقیقت انسانی خود برگردد باید بر عهد امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» پایدار بماند تا در واقع از ناخود و خودِ مجازی، به خود حقیقی خود دست یابد. در این راستا باید متوجه باشید که حادثه های جزئی را وسیله ی ارزیابی انقلاب اسلامی قرار ندهید، بلکه پیام اصلی امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» را در این دوران درست بشناسید و بر اساس عهدی الهی که در جان خود با خدا بسته اید بر عهد با امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» باقی بمانید تا همه چیز برایتان معنای اصلی خود را پیدا کند.
دشمن بیش از همه به جهل و کفر ما طمع دارد، زیرا در فضای کفر و جهل است که احساس می کنیم با دشمن اسلام در یک گفتمان هستیم و عملاً در مقابله با انقلاب اسلامی زبان دشمن خواهیم شد. راه نجات ملت و پایداری انقلاب، توجه جان ها به سوی عهد الهی است که هرکس در جان خود دارد، تا از آن طریق جایگاه پیام اصلی حضرت روح الله «رضوان الله تعالی علیه» فهمیده شود و متوجه باشیم هر گفتمان دیگری اگر برای تحلیل جایگاه انقلاب به میان آید، حقیقت انقلاب اسلامی را در حجاب می برد و زمینه ی تاثیر تبلیغات دشمنان اسلام فراهم می گردد. وقتی بر عهد الهی انسان ها تاکید شد و همه به روشنی متوجه شدند پیام امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» از همان سنخ است، اگر بعضی از مردم را چند روزی موج بی دینی به دنبال خود ببرد، چون بنیاد وجودشان دینی است و انقلاب اسلامی نیز بر آن تاکید دارد، دوباره به دین باز می گردند و وفاداری به انقلاب و امام «رضوان الله تعالی علیه» را ادامه می دهند. مشخص است وقتی انسان وارد عالم دین، به همان معنی که در غدیر مطرح شد، بشود، به دین و انقلاب اسلامی و امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» وفادار می ماند و می فهمد عهد گم شده ی او در زندگی زمینی، در این دوران، همان عهد با امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» است و با ماندن برعهد امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» یک نوع به خودآمدن برای انسان حاصل می شود.
دوستان نیز متوجه باشند تجلیل واقعی از امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» با تبیین جایگاه تاریخی و معرفتی حرکت ایشان و باقی ماندن بر عهدی که با ایشان بسته ایم عملی می شود، وگرنه تحت تاثیر فرهنگ غربی و ارزش های آن، با تجلیل های اسطوره ای به واقع ایشان را به موزه ها می سپاریم، و در عین افتخار به او، نه تنها به تمدن اسلامی نمی اندیشیم که انقلاب اسلامی را به غرب رجوع می دهیم. بر اساس و ملاک ها و ارزش های غربی امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» را تجلیل کردن، بدون توجه به مقاصدی که ایشان دنبال می نمودند، به واقع محروم کردن مردم ایران است از عهدی که با امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» بسته اند. همان طور که تمدن غربی در عین احترام به پیامبران الهی آن ها را به اسطوره تبدیل کرد، تا در عین مقدس شمردن آن ها، وانمود شود دوره ی آن ها گذشته است.
امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» می فرمایند: «مجرد اسلامی بودن رژیم مقصد نیست، مقصد این است که در حکومت اسلامی، اسلام حکومت کند».(۳۵) تجلیل از امام به معنی پایدار نگه داشتن نظام اسلامی است و تاکید بر نفوذ اسلام بر همه ی مناسبات جامعه، از این طریق بر عهد امام پایدار خواهیم ماند و خود را از روزمرّگی های فرهنگ غربی نجات داده ایم.
امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» مذکری بود تا ما بر عهد الهی خود، در تمام حوزه های زندگی پایدار بمانیم. پس می توان گفت پایداری بر عهد امام به آن معنی است که از خود و وظایف خود در هستی غافل نشویم و بر عکس، اگر از عهد امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» خارج شویم حتماً گرفتار روزمرّگی و پوچی خواهیم شد.
تجلیل از امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» به این معنی است که ای امام!

دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست

یعنی مرور زمان موجب نشده است تا ما یارمان را عوض کنیم و از عهد ذاتی خود فاصله بگیریم، در این راستا با او زندگی می کنیم و با او می میریم، و معنی حیات طیبه در این دوران، چیزی جز این نیست، در حالی که اگر از عهد امام خارج شویم به صورت های مختلف از آن حیات طیبه خارج می شویم که نمونه های آن را در زندگی ورشکسته های سیاسی مشاهده می کنید. آدم هایی که زمانه ی خود را درست نشناسند و راه برون رفت از ظلمات دوران را ندانند نمی توانند بر بنیادهای اصیل خود پایدار بمانند و با پیش آمدن هر حادثه ای تحت تاثیر آن قرار می گیرند و لذا نباید از رابطه ای که می تواند از بهترین رابطه ها باشد با بهترین انسان ها، خود را محروم کنیم، دلی که از دلبر روحانی خود روی برگرداند دل نیست، طویله است. یاد امام، به خودی خود ارتباط روحی و بهر مندی روحی به همراه دارد، گفت:

دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میان بادیه بنشسته فرد

صفحه ای از ریگ و انگشتش قلم
با صلای دل همی می زد رقم
گفت کای مجنون شیدا چیست این
می نویسی نامه، بهر کیست این
گفت مشق نام لیلی می کنم
خاطر خود را تسلّی می دهم

چون میسّر نیست بر من کام او
عشق بازی می کنم با نام او

یعنی در هر صورت لازم است یاد محبوب روحانی خود را در صحنه ی دل نگه داریم تا جهت گیری خود را به سوی نور حفظ کنیم و مثل بعضی از سیاسیون امام را تجلیل نکنیم ولی قبله ی خود را غرب قرار دهیم و تنها چیزی که مدّ نظرمان نیست حکومت اسلامی باشد.

زندگی در واقعیات

امروز با توجه به اهدافی که فرهنگ مدرنیته مدّ نظر انسان ها قرار داده است، تنها کسانی در عالم واقعیت زندگی می کنند که در عالَم امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» به سر ببرند.(۳۶) آن هایی که فکر می کنند با رحلت امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» او از عالم رفته است، نقش رابطه ی قلب ها را با روح اولیاء الهی نمی شناسند، هیچ روزی نیست که بخواهید قلب شما زنده بماند و بتوانید بدون توجه به امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» و اسلامی که او به صحنه آورد آن قلب زنده بماند، حتی پیامبری پیامبر وقتی درست دیده می شود که امروز از منظر امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» نگریسته شود.
اگر نقش حیات اسلامی در منظر امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» درست تحلیل شود و بر آن دقت گردد، روشن خواهد شد در عصری که در آن زندگی می کنیم فقط از دریچه ی محبت به امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» می توان نظر به انبیاء و ائمه(ع) نمود و محبت حضرت ولی عصر(عج) را جلب نمود، وگرنه روح مدرنیته اجازه نمی دهد تا معنی دین و جایگاه پیامبر و ائمه(ع) را بفهمیم، روح مدرنیته هر حقیقت قدسی را در حدّ یک تجربه ی شخصی تقلیل می دهد و آن هم یک تجربه ای که پیامبر می پندارد پیامبر است.(۳۷) با توجه به این نکات است که تاکید می شود کسی که در این دوران به عهد امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» وفادار نیست هر روز با یک شعار از شعارهای مدرنیته بازی می خورد و همواره در حال پذیرش نقش های من درآوری خیالی دوران ظلمات است.
حیات طیبه، آن نوع حیات و زندگی است که انسان انتخاب های خود را براساس حقایق قدسی پایدار انجام دهد وگرنه وقتی پایه های زندگی بر امور دنیایی گذاشته شود همواره گرفتار چهره ای از چهره های ناپایدار دنیا است، چیزی که شما در بعضی از کتاب ها و مقاله ها و سخنرانی ها و کنفرانس ها مشاهده می کنید.
انقلاب اسلامی عامل تمیز و جدایی سه گروه از همدیگر شد، با پایداری به عهد پیامبر(ص) با ظهور انقلاب، جایگاه آن را شناختند و در هنگام روبه روشدن با امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه متوجه شدند او نیز هم عهد با خودشان است و متذکر عهد محمدی است و لذا با تمام وجود دامن امام را گرفتند و زندگی خود را به انقلاب اسلامی گره زدند. عده ای دیگر به صرف روبه روشدن با امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» متوجه شدند او به عهدی پاک و اصیل دعوت می کند، و عملاً از طریق حضرت امام وارد اسلام شدند و بر عهد خود با امام باقی ماندند. عده ای هم طوری زندگی خود را تعریف کرده بودند که هیچ جایگاهی برای اسلامِ انقلابی و احیاء نظام اسلامی نمی شناختند، این ها یا هنوز هم به عنوان ناظری بی تفاوت به زندگی عادی خود مشغول اند و یا اگر هم انقلابیون را همراهی می کردند به منافع خود فکر می نمودند و لذا یا طعمه ی برنامه های دشمن شدند و یا انقلاب را وسیله ی دست یابی بیشتر به قدرت و ثروت قرار دادند، این ها در عین بی عالَمی، اصلاً حیات طیبه را نمی شناسند و بیشتر به غرب اصالت می دهند. گروه سوم بیش از آن که از جهت گیری های عدالت گرایانه و معنویت پسند ناراضی باشند، از خود ناراضی اند، زیرا نتوانستند با خودشان باشند، و کسی که با خودش نیست هر کس و هر شرایطی هم که مذکر خود اصیل اوست برای او جذّابیتی ندارد.
انسان ابتدا باید با خودش عهدی داشته باشد که در راستای آن عهد در سعادت خود کوشش کند، در چنین شرایطی است که عهد با خدا ظاهر می شود و منجر به عهد با امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» می گردد. آن وقت است که در رویارویی با انقلاب اسلامی، می توان گفت: «چون یافتمت جانان، بشناختمت جانان» چون در تعریفی که از زندگی دارد امام خمینی را به عنوان خودِ برتر خود می بیند و این که او انسان را به خود اصیل اش می خواند، و چون می خواهد در این خودِ اصیل بماند تلاش می کند از یاد امام غافل نشود و تا آخر در عهد با او باقی خواهد ماند. ان شاءالله

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

امام خمینی«قدس سره» مقام ثابت عصر

بسم الله الرحمن الرحیم
سالگرد رحلت حضرت امام خمینی«قدس سره» را که مقام او مقام ثابت روزگار معاصر است و شخصیت اش نمایش راهی بود که انسانِ این دوران باید آن را طی کند، تسلیت عرض می کنم. و بزرگ می داریم سالگرد ظهور فرهنگ پیروزی خون بر شمشیر را که در پانزده خرداد سال هزار و سیصد و چهل و دو توسط آن مرد بزرگ پایه گذاری شد.
بحث مان در رابطه با نگاهی است که باید به حضرت امام خمینی«قدس سره» و میراث ایشان انداخت تا از دیدن واقعیت های زمان خود غافل نباشیم و بتوانیم نعمت بزرگی را که خداوند به ما ارزانی داشته است بشناسیم.

عدول قرن

حضرت امام صادق(ع) می فرمایند: رسول خدا(ص) فرمودند: «یحْمِلُ هَذَا الدِّینَ فِی کلِّ قَرْنٍ عُدُولٌ ینْفُونَ عَنْهُ تَاْوِیلَ الْمُبْطِلِینَ وَ تَحْرِیفَ الْغَالِینَ وَ انْتِحَالَ الْجَاهِلِینَ کمَا ینْفِی الْکیرُ خَبَثَ الْحَدِید»؛(۳۸)
برای این دین در هر قرن و زمانی انسان های متعادل و عدولی است که آن دین را حمل نموده و از آن هرگونه تاویل اهل باطل، و تحریف افراطیون، و ادعاهای جاهلین را دور می گردانند، همان طور که کوره ی آهنگران، پلیدی و چرکی آهن را پاک می کند.
چنانچه ملاحظه می فرمائید در حدیث فوق رسول خدا(ص) خبر داده اند که در هر قرنی انسان های متعادلی از امت رسول خدا(ص) پا به میدان می گذارند که دین اسلام را از افراط و تفریط هایی که در آن واردشده پاک می کنند. یعنی این افراد کسانی هستند که خودشان در مقام ثبات دینی قرار دارند و تحت تاثیر ظلمات زمانه ی خود قرار نمی گیرند و لذا می توان آن ها را «ثابت عصر» نامید به این معنا که در هر عصری انسان هایی هستند که بر حقیقت دین، ثابت و پایدار هستند و تحت تاثیر روزمرّگی ها قرار نمی گیرند.
همچنین نقل شده از امام صادق(ع) که فرمودند: «اِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَهُ الْاَنْبِیاءِ وَ ذَلِک اَنَّ الْاَنْبِیاءَ لَمْ یوَرِّثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِینَاراً وَ اِنَّمَا وَرَّثوا اَحادِیثَ مِنْ اَحَادِیثِهِمْ فَمَنْ اَخَذَ شَیئاً مِنْهَا فَقَدْ اَخَذَ حَظّاً وَافِراً فَانْظُرُوا عِلْمَکمْ هَذَا عَمَّنْ تَاْخُذُونَهُ فَاِنَّ فِینَا اَهْلَ الْبَیتِ فِی کلِّ خَلَفٍ عُدُولًا ینْفُونَ عَنْهُ تَحْرِیفَ الْغَالِینَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِینَ وَ تَاْوِیلَ الْجَاهِلِین»؛(۳۹) دانشمندان وارثان پیامبرانند و این بدان جهت است که پیامبران درهم و دیناری از خود برجای نمی گذارند، بلکه سخنان و احادیثی از خود برجای می نهند، پس هرکس چیزی از آن ها را بگیرد، به بهره ی فراوان دست یافته است. اکنون بنگرید که علم خود را از چه کس می گیرید! زیرا که در میان ما اهل بیت در هر نسلی مردمان عادلی هستند که دین را از تحریفِ افراطیون، و ساخته های باطل گرایان، و تاویل نادانان می پیرایند. در حدیث فوق نیز پس از آن که ما را متوجه علماء دین می نمایند، تاکید می کنند در دل فرهنگ اهل البیت(ع) انسان هایی پروریده می شوند که مانع از آن می گردند تا دین از مسیر صحیح خود خارج گردد. که با توجه به حدیث قبلی چنین افرادی همان انسان های ثابتی هستند که در هر قرن در امت رسول خدا(ص) ظهور می کنند.
در هر عصری انسانی از امت رسول خدا(ص) به صحنه می آید که از نظر فهمِ همه ی ابعاد دین در شرایط خاصی قرار دارد و مسلمانان بر آن اساس که خداوند چنین انسانی را در هر عصری می پروراند، می توانند بر مبنای اسلامی که او معرفی می کند، دوری و نزدیکی خود را نسبت به اسلام حقیقی ارزیابی کنند.
هر انسان موحدی می داند که حق تعالی، ثابتِ مطلقِ هستی است. «حق» یعنی بقای محض و ثابت مطلق. اصل آن «حَقَّقَ» بوده، یعنی چیزی که عین تحقق و هستی است، از این جهت می توان گفت: فقط خداوند در مقام ذات، ثابت محض است و انسان به همان اندازه که تشریعاً با خدا مرتبط باشد در مقام ثبات و آرامش قرار می گیرد و این وقتی عملی می شود که در مسیر حق تعالی باشد و امر و نهی الهی را بر امیال خود حاکم کند.

راه رهایی از روزمرّگی

وقتی متوجه باشیم که مقام حق تعالی عین بقاء و ثبات است، پس هر اندازه که از حق فاصله بگیریم به همان اندازه از ثبات و آرامش فاصله گرفته ایم و گرفتار روزمرّگی ها می شویم و هر اندازه سعی شود به مقام قربِ حق دست یابیم به مقام ثبات دست یافته ایم و در این راستا خود را در مسیری قرار داده ایم که حاصل کارمان از دستمان نمی رود، چون هر اندازه از خداوند جدا شویم، به دنیا نزدیک شده ایم. ذات دنیا عین حرکت و عدم ثبات و عدم پایداری است، پس هرکس به دنیا نزدیک شد، به چیزی نزدیک شده که هیچ پایداری در ذات خود ندارد، در نتیجه به همان اندازه تلاش های او ناپایدار شده و از دست می رود، خداوند با رحمتی که به بشر کرده حکم خود را از طریق وَحی، ظاهر نمود تا بشر بتواند از طریق حاکمیت احکام الهی، نسبتِ خود را با حق شدّت بخشد و به همان اندازه در مقام ثبات قرار گیرد و تلاش های او برایش پایدار بماند.
قرآن حکم خدا است و از حقایق ثابت هستی خبر می دهد. قرآن مقام نظری یا تئوریک حقایق ثابت برای امت آخرالزمان است.(۴۰) و لذا هر اندیشه ای که به قرآن نزدیک است به ثابت آخرالزمان نزدیک است و به عبارت دیگر به اندیشه و عقیده ی صحیحی که باید در این دوران در آن قرار داشته باشد، نزدیک است.
عصمت یا بی خطابودن دارای دو بُعد «نظری» و «عملی» است. در بُعد نظری، قرآن در مقام عصمت است، یعنی تمام سخنانش حق و پایدار است و هیچ باطلی در آن راه ندارد. عصمت در بُعد عملی، اهل بیت پیامبر(ع) هستند به طوری که صحیح ترین و بی نقص ترین زندگی در حیات زمینی را در شخصیت آن ها می توان یافت، که دلایل این موضوع را در مباحث کلامی در موضوع امامت به طورِ مبسوط می توان دنبال کرد.
اگر انسان در بیابان دنیا معیار صحیحی در عقیده و عمل نداشته باشد تا به کمک آن خود را ارزیابی کند، گرفتار امیال خود می شود و به هلاکت می افتد. حتی وقتی در یک بیابانی بخواهید عملیاتی انجام دهید، یک چیزِ مشخصی را به عنوان شاخص در نظر می گیرید تا براساس آن بتوانید موقعیت خود را ارزیابی کنید که در کجای منطقه قرار دارید. در مورد عقاید و اعمال نیز انسان نیازمند شاخص است تا موقعیت خود را نسبت به حق بشناسد و بر همین اساس نیازمند به الگوی فکری و عملی هستیم تا روشن شود فکر و عمل مان نسبت به حق در چه موقعیتی قرار دارد.
وقتی متوجه باشیم قرآن و پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) ملاک ارزیابی فکر و عمل ما هستند، متوجه شده ایم که آن ها باید شخصیتاً مقام ثابتی داشته باشند و همواره نمایاننده ی حق باشند.
در راستای نیاز بشر به شاخصِ ثابت برای هدایت، در هر زمانی بشر نیازمند انسانی است که از نظر فهم دین در آن زمان، مقام ثابتی داشته باشد و خدای حکیمی که هیچ نیاز منطقی انسان را بی جواب نمی گذارد چنین شخصی را در زمان غیبتِ امام معصوم، در هستی می پروراند. زیرا نظام عالَم یک طرفه نیست، به این معنی که تشنگی باشد و آب نباشد. نظام بشری علاوه بر قرآن و پیامبر(ص) نیاز به امامان معصومی دارد که دین خدا را در طول تاریخ تبیین کنند و مانع انحراف آن شوند. در همین راستا در دوران غیبت امام معصوم، خداوند عالِمی از علمایی را که عالِم به فرهنگ اهل البیت(ع) است می پروراند تا در مقام ثبات ایمان قرار داشته باشد که هرکس بتواند جایگاه دینداری خود را نسبت به او بشناسد. روایتی که در ابتدای بحث از قول رسول خدا(ص) عرض شد ناظر به وجود چنین عالمانی است که در هر قرنی به صحنه می آیند تا مانع انحراف دین شوند. پس خداوندی که تشنگی را در انسان ها قرار داد و آب گوارایی برای جواب به آن تشنگی خلق کرد، نیاز به چنین عالمانی را نیز بی جواب نمی گذارد. به گفته ی مولوی:

کآن لب خشکت گواهی می دهد
کو به آخر بر سر منبع رسد

خشکی لب هست پیغامی ز آب
که به مات آرد یقین این اضطراب

کاین طلب کاری مبارک جنبشی است
این طلب در راه حق، مانع کُشی است

ثابتات ابدی

مقام ثابت ابدی برای هدایت انسان، مقام قرآن، پیامبر(ص) و اهل البیت(ع) می باشد، انسان ها تا قیام قیامت باید موقعیت خود را با آن ها ارزیابی کنند تا بتوانند نسبت خود را با حق تعیین نمایند. قرآن از جهت نظری و ائمه معصومین(ع) از نظر عملی تجسم حق اند، و گفتار و اعمالشان، همان گفتار و دستورات خداوند در بین بشر است، به این اعتبار می توان گفت: مقام قرآن و پیامبر و ائمه معصومین(ع) مقام ثابتات ازلی و ابدی اند که در جای خود مورد بحث قرار گرفته و در همان راستا پیامبر(ص) فرمودند: «اَوّلُ مَا خَلَقَ اللهُ نُوری»؛(۴۱) اولین مخلوقی که خداوند خلق کرد نور من بود. و در روایت دیگری امیرالمومنین(ع) می فرمایند: «کُنتُ وَصِیاً و آدمُ بینَ الماء والطین»؛(۴۲) من وصی پیامبر بودم و آدم هنوز بین آب و گل بود. و این حدیث نیز از پیامبر خدا(ص) است که فرمودند: نور پنچ تن دو هزار سال قبل از خلقت آدم و پدیدآمدن اجساد خلق شده است.(۴۳) پس آن ها به این معنی ثابتات ازلی و ابدی عالم هستی می باشند.
ثابتات ازلی در هر عصر و دوره ای متناسب با آن عصر و دوره، ظهوری خاص دارند از اولین پیامبر که حضرت آدم(ع) است تا آخرین پیامبر(ص) و بعد از آن که ائمه ی معصومین(ع) هستند. حال در عصر غیبت همان طور که در دومین روایتِ ابتدای بحث؛ حضرت صادق(ع) فرمودند علماء وارث علم انبیاء می باشند، یعنی روایات پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) را می شناسند و جهت حاکم کردن احکام الهی، همانند انبیاء به صحنه می آیند، که عرض شد در هر قرنی عالمی که ثابت آن عصر و قرن باشد مسئول چنین کاری است. عالِمی که از همه حیث جامعیت دینی داشته باشد و تمام وجود خود را وقف نمایش حق نماید و به عبارتی شخصیت او جلوه ی پر جمال قرآن و اهل البیت(ع) باشد. به این علماء «ثابت عصر» گویند، زیرا هرکدام در هر عصری مسئولیت حفظ دین به عهده شان گذاشته شده است.

امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» ثابت عصر

با نظر به امام خمینی«قدس سره» به عنوان ثابت عصر، می خواهیم عرض کنیم در شرایط کنونی راهی که می تواند جامعه ی ما را براساس امور ثابت ازلی به سوی سعادت راهنمایی کند، آن راهی است که خداوند در قلب ایشان اشراق فرموده، زیرا شرایط جدیدی به صحنه آمده است که با راه کارهای گذشته نمی توان با آن برخورد کرد. باید با توجه به آن چه فعلاً در عالم می گذرد با موضع گیری مشخصی که توسط یک عالِم بالله تبیین شده، تکلیف خود را مشخص کنیم. تفاوت شهید بهشتی با مهندس مهدی بازرگان در همین جا بود که شهید بهشتی با آن همه اطلاعات و تجربه ای که داشت و حتی مدتی نماینده ی آیت الله بروجردی در مسجد هامبورگ آلمان بود و در عین آن که دارای درجه ی اجتهاد بود، می فهمد که جایگاه امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» ماوراء علوم رسمی حوزوی، یک هدیه ی ربانی است و در عصر حاضر به صحنه آمده است تا در شرایط موجود جایگاه حقایق ثابت الهی را تعیین کند، ولی آقای مهندس بازرگان اصلاً متوجه این حرف ها نیست، فکر می کند امام خمینی مجتهدی است مثل بقیه ی مجتهدین و می شود کاری به کار او نداشت و کشور را اداره کرد و با آمریکا هم کنار آمد.
آنچه نباید از آن غفلت کرد این است که همیشه زمان و زمانه به یک شکل نیست و با شرایط و احوال گوناگونی در بستر خود ظاهر می شود که متناسب با آن ها، مقام ثابتی را خداوند در صحنه می آورد تا خط مشی کلی مسلمانان در آن شرایط تعیین شود. در شرایطی که بنی امیه تلاش دارند با حفظ ظاهر اسلام، ارزش های دوران جاهلیت را برگردانند، امام صادق(ع) مستقیماً به عنوان امامی معصوم و دارای مقام ثابت ازلی و ابدی روبه روی آن ها است، اما وقتی امام معصوم در غیبت اند و از طرفی ما با چیزی مثل تمدن غربی روبه روئیم، زمانه، ثابت خاص این عصر را که امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» بود می طلبد. همان طور که شیخ طوسی ثابت عصر خودش است و خط مشی کلی مسلمانان به خصوص شیعیان را آن زمان تعیین می نماید، و یا در یک دوره آیت الله وحید بهبهانی می آید و زمانه را که گرفتار اخباری گری شده بود به تعادل خود بر می گرداند.
مشکل عصر ما این بود که با نفوذ فرهنگ غربی، دینداری از جایگاه اجتماعی خود خارج شد و دیگر آن طور که در سده های قبلی دین به صورتی غیر محسوس تمام مناسبات جامعه را مدیریت می کرد، در میان نبود و حکومت از محدوده ی حفظ حدود و ثغور کشور به پدیده ای تبدیل شد که در همه ی امور جامعه دخالت داشت، تا سیصد سال پیش در تمام جهان، دین حکومت می کرد، چه دین اسلام، چه غیر اسلام. تا آن جا که در اروپا پاپ پادشاه آلمان و فرانسه و انگلیس و غیره را تعیین می کند و تاج بر سر آن ها می گذارد، این ها همه نشانه ی یک حاکمیت دینی است. در کشورهای اسلامی نیز علمای دین وظیفه ی خود می دانستند که حضور اسلام را در تمام مناسبات جامعه - چه در امور اجتماعی و چه در امور فردی- مدیریت نمایند و مردم نه تنها با تمام وجود این مسئله را پذیرفته بودند، بلکه از علماء چنین انتظاری داشتند، عملاً حوزه های علمیه و به خصوص حوزه نجف بود که کم و بیش در بین شیعیان حکومت می نمود.
در دوره ی معاصر با نوع جدیدی از حکومت که در غرب ظهور کرد و کلیسا از نقش قبلی خود خارج شد، به تبع اروپا آرام آرام حاکمان کشورهای اسلامی به خصوص در کشور ایران با گرایشی که سلسله ی قاجار به غرب پیدا کردند، نقشی را که حاکمان در غرب برای خود قائل بودند، برای خود دست و پا کردند و عملاً حکومت در ایران شکل جدیدی به خود گرفت کم کم پادشاهان قاجار دخالت در امور اجتماعی و حتی در بعضی موارد در امور فردی را حق خود دانستند، از آن طرف پادشاهان بر عکس علماء دین، به حکومت خود می اندیشند و نه به حضور اسلام در جامعه. در چنین شرایط بود که هرچه زمان گذشت پدیده ی حضور حاکمان در امور اجتماعی جدّی تری شد، تا این که در چنین بستری حکومت پهلوی به صحنه آمد و رضاخان تا آن جا نظر حکومت را در امور مردم حاکم کرد که دستور داد هیچ زنی حق ندارد در کوچه و خیابان چادر به سر کند و یا مردان باید لباس های طرح اروپایی به تن نمایند! سیر نفوذ حکومت در امور مردم تا آن جا جلو آمد که در سال هزار و سیصد و چهل و یک یعنی در زمان محمدرضاخان، یک دفعه ملاحظه می کنید که هیئت دولتِ نظام شاهنشاهی تصویب می کند که نمایندگان مجلس لازم نیست مسلمان باشند و در مراسم تحلیف، به قرآن قسم بخورند، می توانند بگویند: به کتاب مقدسی که اعتقاد داریم. حرفشان این بود که حدّ دین در آن حدّ است که در قلب افراد باشد و نه در امور اجتماع، هرکس می خواهد در باور شخصی خود دیندار باشد یا نباشد، فرقی نمی کند. حال شما مقایسه کنید این حرف کجا و آنچه پیامبران آوردند کجا؟ پیامبران گفتند: علاوه بر باور قلبی، باید تمام روابط جامعه دینی باشد و احکام الهی و حدود الهی در جامعه اجرا شود، در شرایط جدید این حاکمیت است که برای دین مردم هم تعیین تکلیف می کند، در حالی که خداوند پیامبران را فرستاده تا دین الهی تکلیف مردم را تعیین کند و نه حکومت.
در نوع حکومتی که در دل تمدن جدید شکل گرفت عملاً نظام دینی منتفی است و دیگر کسی نمی تواند دین را در همه ی امورِ فردی و اجتماعی خود جاری کند، اینجاست که زمانه به یک عالِم الهی نیاز دارد که بن بست به وجود آمده را بگشاید تا در عین رو در رو نشدن با شرایط جدید، نظام سیاسی پیش آمده به سیره ی انبیاء الهی برگشت کند، و باز حکم خداوند در مناسبات جامعه حاکم گردد، در چنین شرایطی امام خمینی«قدس سره» قد عَلَم کردند تا در این دوران مظهر آن ثابتات ازلی و ابدی، یعنی قرآن و پیامبر و ائمه معصومین(ع) باشند. مردم این عصر نیز از حضور ثابتات ازلی در این روزگار محروم نباشند. هرچند مقام علماء بالله با امامانی که عین عصمت و عین ثابت ازلی و ابدی هستند، متفاوت است، ولی چون در سرمایه ی علمی و روحی، حامل سخن معصوم اند، با اشراقاتی که به قلب آن ها می شود می توانند جهت کلی زمانه را برای ادامه ی دین و دینداری تعیین کنند، و به عبارت دیگر در ارزیابی شرایط و مسائل جدید، نگاه دینی را متذکر شوند و براساس آن اقدام کنند.
با اندک تامل می توان پذیرفت که بشر همیشه و در هر حرکتی نیاز دارد که به حقایق ثابتی نظر کند و بر همان مبنا عمل خود را تنظیم نماید، حتی اگر آن موضوع ثابت، حقیقتاً ثابت و حقیقی نباشد. برژینسکی در نامه ای که به سران جهان غرب نوشته بود به همین مطلب اشاره دارد که یکی از مشکلات جهان امروز این است که در جامعه ی ما هیچ چیز ثابتی وجود ندارد، لذا محور کارها امیالِ روز به روز مردم شده است. این نشان می دهد هر جامعه ای به ثابت های واقعی نیازمند است، جامعه ی دینی، ثابت مطلقش خداست و پس از آن کسانی که جامعه را متذکر سنت های الهی می کنند و دارای یک نحوه شخصیت توحیدی هستند.

مقام جامعیت ثابت عصر

انسان موحّد، به نور الهی چیزهایی را که در عالَم مادون در تزاحم با یکدیگرند در شخصیت خود جمع کرده است و امیال متفاوت در قلب او به صلح گرائیده اند، علمای بالله جای میل ها را می شناسند و به هیچ میلی به عنوان میلِ مطرود نمی نگرند بلکه هر میلی را در جای خود قرار می دهند و توحید نیز به همین معنی است، همان طور که ما در باره ی خدا معتقد به وحدت ذات با صفات هستیم.
علمای واقعی از آن جهت که در مقام توحید هستند قدرت جمع اضداد در آن ها رشد کرده است و لذا به جای آن که تضادها در شخصیت آن ها کارها را به بحران برساند، هر چیزی در محدوده ی خود قرار می گیرد و انسان جامعی پدید می آورد که او را کاری از کاری غافل نمی کند. این افراد در هر عصری، ثابتِ همان عصراند که می توان با محوریت آن ها از تضادِ کثرت ها نجات پیدا کرد. بدیهی است که در هر عصری که تضادها شدت یابد ضرورت وجود چنین علمایی حتمی است تا آن که جامعه بتواند مدت ها جایگاه تضادهای پیش آمده را تعیین کند و جلو برود.
هیچ کس نمی گوید امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» معصوم اند، بلکه تاکید بر روی شخصیت توحیدی ایشان است که در عصر حاضر می تواند جامعه را ماورای تضادهای پیش آمده به سوی سعادتِ معنوی جلو ببرد. انسان در عصر حاضر با سرگشتگی هایی روبه روست که نمی تواند جایگاه خود را به عنوان یک انسان مسلمان تعیین کند، امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» به عنوان یک انسان موحد، آن هم با پرورش خاصی که پیدا کرده اند و در مقام جمع معارف الهیه قرار گرفته اند، می توانند انسان ها را از بن بست این سرگشتگی ها نجات دهند و به نوعی از زندگی هدایت کنند که تزاحمِ کثرت ها در آن جا نیست.
اگر انسان گرفتار تزاحم کثرات شد هیچ وقت از گرفتاری ها آزاد نمی شود، و هرگز نمی تواند به مقام ثابتی برسد و اگر به مقام ثابتی نرسید تمام چیزها را در تضاد با هم می بیند و در شک می افتد و نمی تواند بین آن ها ارتباط برقرار کند و در سرگردانی و ضلالت قرار می گیرد. تنها انسان هایی می توانند به خود و به جامعه کمک کنند که به یک نحوه ثبوت در شخصیت خود رسیده باشند و این فقط از طریق توحید ناب ممکن است تا مردم به کمک چنین توحیدی از ضلالت و سرگردانی نجات یابند.

فرهنگ مدرنیته و عدم درک عقل قدسی

فرهنگ مدرنیته با روحیه ی حس گرایی اش نمی تواند پیام های عقل قدسی انبیاء را درک کند و جایگاه آن را در نظام هستی بشناسد، همین امر موجب شده تا به پائین ترین درجه ی عالَم یعنی عالم ماده اعتماد کند و از ابعاد بسیار مهمی که در زندگی انسان نقش آفرین اند محروم باشد. زیرا شرط جمع پیام عقل و حس، روحیه ی توحیدی است و انسان موحد است که می تواند پیام عقل و حس را جمع کند، در حالی که وقتی فرهنگی مشغول پائین ترین مرتبه ی عالم وجود شد، عملاً به کثرت ها مشغول می شود. کثرت هایی که هرلحظه چهره ای از خود نشان می دهند که غیر از چهره ی قبل است، و ریشه ی سرگردانی بشر جدید از این جا پایه گذاری شد و ادامه یافت و به همین جهت باید گفت: فیلسوفان حسّ گرا در سرگردانی بشر مدرن نقش اصلی را داشتند.
سرگردانی بشر مدرن و عدم توانائی در جمع کردن پیام های حسّ و عقل خبر از آن می دهد که برای زندگی صحیح در زمین باید نگاه توحیدی داشته باشیم و به موحدان تاریخ یعنی انبیاء تاسّی کنیم.
علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» به عنوان انسان موحدی که از طریق قرآن به چنین نگاه توحیدی رسیده اند در تفسیر قیم المیزان نشان می دهند توانسته اند چنین توانایی را در خود پرورش دهند، به طوری که یک اندیشه را در عین این که نقد می کنند و ضعف های آن را می نمایانند، نکات مثبت آن را نیز از نظر دور نمی دارند. سپس اندیشه ای را به خواننده ارائه می دهند که در عین حفظ تمام جنبه های مثبت اندیشه های قبلی، از ضعف های مربوط به کثرت زدگی مبرّا است. چنین برخوردی مربوط به هر شخصیتی است که توانسته است منوّر به نگاه توحیدی شود و قدرت جمع پیدا کند. در توانایی جمع اندیشه ها شخصیت انسان طوری است که توجه به وجهی از حقیقت او را از توجه به وجوه دیگر غافل نمی کند، چیزی که فرهنگ حسی مدرنیته به کلی از آن محروم است.
با توجه به امر فوق می توان گفت: انسان تا به مقام وحدت قابل قبولی نرسد نمی تواند با عالَم، ارتباط صحیح پیدا کند به طوری که بتواند همه ی وجوه عالَم را بشناسد و براساس آن نظر بدهد. این که عموماً در طول تاریخ علمای الهی مرجع جامعه بشری بودند به آن جهت بود که آن ها با روحیه ی توحیدی خود می توانستند نگاه افراد را به مقام جمع بیندازند و از تک ساحتی و تک نظری و تنگ نظری نجات دهند. امام خمینی«قدس سره» به عنوان یک عالِم بالله در زمان معاصر روح انسانِ گرفتار پراکندگی را در شخصیت خود به مقام جمع دعوت نمود و لذا اگر کسی با ایشان در منظر توحیدی همدلی کند، علاوه بر آنچه از فهم حقیقت نصیب او خواهد شد، در عین حال نقص های فهم خود را هم متوجه می شود. حاصل کاربردی این همدلی آن است که روح انسان وسعت می یابد و به آرامش و طمانینه می رسد.
این درس بزرگی است که پیامبران با این همه تفاوتی که به ظاهر دارند به بشریت دادند، خدا در قرآن می فرماید: «لاَ نُفَرِّقُ بَینَ اَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ»؛(۴۴) فرقی بین اَحدی از پیامبران نیست. این همان نگاه توحیدی است که کثرت ها برای انسان منجر به تعدّد واقعی نخواهد شد و خداوند نظر انسان ها را متوجه چنین شخصیت هایی می کند تا از سرگردانی دوران های ظلمات نجات یابند. باید متوجه باشیم در هر دورانی کسانی هستند که چنین نگاهی دارند و لازم است تا شعور و طلبِ واقعی خود را دست آن ها بدهیم. تمام شواهد و قرائن نشان می دهد که امام خمینی«قدس سره» از همان زاویه ای به عالم نگاه می کند که ائمه ی معصومین(ع) از آن زاویه نگاه می کردند و چنین روحی است که می تواند زمانه را در همه ی ابعاد در خود جمع کند و به کثرت ها وحدتی ببخشد که تاریخ دوران به جلو حرکت کند و نسل بشر از سرگردانی دوران ظلمات مدرنیته نجات یابد. چنین انسانی به جهت نگاه توحیدی نابی که به مسائل دارد، روحِ حادثه ها را می بیند نه ظاهر آن ها را، به همین جهت هم مردم نگاه ایشان را نگاه مقدس و پربرکتی می شناختند و به واقع درست شناختند. کسانی که با فاصله گرفتن از ثابت عصرِ خود چنین نگاهی نداشته باشند از شناخت روح زمانه ی خود محروم خواهند بود.

اقدامات تاریخ ساز

ائمه ی معصومین(ع) در زندگی خود نشان دادند که چقدر دقیق روح عالَم و اسرار هستی را می شناسند و می بینند و مطابق آن شیعیان را در جهت گیری کلی راهنمایی می کردند. موحدانی مثل امام خمینی«قدس سره» نیز از چشمه ی معارف همان ائمه معصومین(ع) نوشیدند. به همین جهت ملاحظه می کنید چگونه اقدامات ایشان تاریخ ساز شد و در هر اقدامی گویا روح تمام عالم مدّ نظر ایشان قرار داشته که معادلات، همیشه به نفع اندیشه ی امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» تمام شده است. نمونه ی بسیار بارز آن دفاع مقدس هشت ساله بود که تمام جهان اراده کرده بودند تا با پیروزی صدام، انقلاب اسلامی را به کلی سرنگون کنند، ولی آنچه نمایان شد توانائی انقلاب اسلامی بود. این نشان می دهد نگاه حضرت امام«رضوان الله تعالی علیه» به عالم، نگاهی است که ذات همه چیز در منظر ایشان ظاهر است و برخلاف ظاهر حادثه ها و آن همه قدرت جنگی که صدام به صحنه آورد، روح قضیه چیز دیگری بود و آن روح را ایشان می دید.(۴۵)
همچنان که در بحث «عهد امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»» عرض شد، امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» عهدی است از جنس عهدهایی که بنی آدم با پروردگار خود بسته، یعنی عهدِ با حقایق، چیزی است فوق زمانه، یک مقام قلبی است که با شعور باطنی انسان ها ارتباط دارد، به عبارت دیگر یک نوع بقاء است. اگر کسی بتواند خود را در عهد امام«قدس سره» قرار دهد در شعور و نگاه جامعی قرار گرفته است که به همان اندازه از اشراقات و ادراکات معنوی بهره مند می گردد. نمونه ی آن را در شهداء و اقدامی که انجام دادند می توان ملاحظه کرد، آن ها چون افق های بسیار دور را دیدند توانستند چنین اقدام بزرگی در راستای دفاع از انقلاب از خود نشان دهند.

برگشت به معنی زندگی

باید باقی به عهد امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» شد تا در دورانی که زندگی سخت بی معنا شده است، معنی پیدا کند و این با تطبیق آرمان های زندگی با نگاهی که ثابتِ عصر به عالم و آدم دارد، ممکن می شود. اگر چنین تطبیقی صورت گیرد شعور حضرت روح الله«رضوان الله تعالی علیه» در حدّ ظرفیتی که دارید بر جان شما سرایت می کند، و اساساً دل بستن به یک انسان متعالی چنین خاصیتی را دارد، چه رسد که آن انسان در مقام جمع اسمای لطف و قهر الهی باشد که در اثر جمع آن اسماء عارفی حماسی شود که چون مولایش علی(ع) هم اهل اشک و انابه است و هم اهل مبارزه و جهاد.
انسان هایی که دچار کثرت زدگی شده اند و بهره ای از مقام جمع الجمعی ندارند، نمی توانند از روحانیت و معنویتی که اشاره به وحدت عالم وجود دارد، استفاده کنند. امام«قدس سره» نمونه بسیار خوبی از مقام جمع الجمعی هستند، که اصطلاحاً به آن مقامِ وحدت می گویند. آیا مقام وحدت از این بالاتر که او توانسته است اندیشه ی عرفانی واقع در کتاب مصباح الهدایه و روحیه ی حماسی جنگ با آمریکا را جمع کند؟ یعنی در عین ورود به عمیق ترین حالات و معارف درونی و عرفانی در کتاب مذکور، بتواند با آمریکا به عنوان بیرونی ترین بیرونی ها، بجنگد؟ با نزدیک شدن به چنین روحیه ای برکاتی بسیار بالاتر از برکاتی که با عرفانِ فردگرا حاصل می شود، به دست می آید. کسی که توانسته است عمق غیب، و عمق شهود و ظهور را جمع کند و گرفتار کثرت هم نشود، بسیار به پیامبر اسلام(ص) نزدیک تر از کسی است که در یکی از رشته های دینی مثل عرفان یا فقه تلاش کرده باشد، چنین کسی به مقام توحید نزدیک تر است و به همان اندازه که توحیدی است از مقام ثبات و بقاء بیشتری بهره مند است.
مبانی تمدن جدید در روابط اجتماعی براساس حذف دین بنا شده است که این به واقع به معنی مقابله با تمام انبیاء و اولیاء الهی است، و متاسفانه طی چند قرن اخیر جای خود را در عالَم باز کرده و بلای جدیدی را به دنبال خود برای بشریت به همراه آورده است. این که ملاحظه می کنید در شرایط موجود حفظ جوانان از فساد، بسیار مشکل شده و از آن طرف هم با بحران های اقتصادی و اجتماعی روبه روئیم، همه و همه مربوط به تاریخ چهارصدساله ی اخیر است، قبلاً بشر در کلیت زندگی، با چنین معضلاتی روبرو نبود، در بستری که دین پدید آورده بود بشر زندگی خود را به جلو می برد، تاریخ جهان، تاریخِ دین داری مردم بود. ولی امروز جهان در شرایط خاصی قرار دارد، مثل کسی است که تمام لباس هایش پاره پاره شده و باد برده است و یک مقدار برگ به دور خود پیچیده و تازه می گوید: زنده باد برگ ها. او از خود نمی پرسد چه شد که چنین شرایطی پیش آمد؟ ابتدا باید از خود بپرسیم چرا جهان چنین وضعیتی پیدا کرده است که انسان باید نگران زندگی کردن خود باشد و از همه طرف گرفتار انواع تهدیدهای اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی شده است؟ مگر چنین وضعی طبیعی است؟
مسلّم جهان در وضع طبیعی خود به سر نمی برد، جهان در وضع طبیعی خود نظر به احکام الهی دارد و بیش از آن که با زمین زندگی کند با آسمان معنویت زندگی می کند و از برکات آن عالم برخوردار می شود. در آن شرایط است که هر گونه انحرافی به خوبی نمایان می شود و به سوی تعادل برگشت می نماید. حتی در طول سال های بعد از انقلاب هر وقت دولت هایی بر سر کار بوده اند که در کنار تلاش هایی که باید از نظر اجرایی انجام دهند، نظرها را به سوی معنویات معطوف می داشتند، به جامعه در راستای برون رفت از بحران های اخلاقی، اقتصادی که حاصل غرب زدگی است، کمک می کردند. اساساً این یک قاعده است که هرچه حاکمیت دینی در جوانب مختلف بیشتر به صحنه آید، به همان اندازه فرهنگ کفر منفعل و بدهکار می شود.

سکولار پنهان

در عصری که ما در آن هستیم روح جهان تحت تاثیر حاکمیت های غیر دینی است و حاکمان برای اداره ی امور جامعه از قوانین پیامبران استفاده نمی کنند، هر چند ممکن است آن ها شخصاً آدم های خوبی باشند، ولی بسترهای فعالیت، بسترهای سکولار است، و به نفس امّاره ی بشر رجوع دارد. این سادگی است اگر تصور کنیم مثلاً فلان مسئول، اداره ی خود را خوب مدیریت می کند چون نماز شب می خواند، در حالی که هنوز نتوانسته از غرب عبور کند و اصالت را به فرهنگ دین بدهد سادگی کرده ایم، زیرا این نیاز به تعریفی دارد که آیا آن آقا عالم و آدم را از منظری غیر از منظری که غرب در ذهن و فکر ما کرده است، می بیند یا نه؟ مقصد انبیاء از آوردن دین، با توجه به احکامی که آورده اند، دینداری فردی نیست بلکه با اجرای حکم خدا در نظام اجرایی است که تربیت انسان ها به سوی زندگی دینی شروع می شود.
باید بپذیریم در چهارصد ساله ی اخیر نوعی پیغمبرکشی پیش آمده است. قرآن به طور مکرّر و به صورت های مختلف می فرماید: اگر کارها در جامعه ای براساس برنامه و حکم خداوند به جریان نیفتاد آن جامعه مسیر کفر را طی می کند. می فرماید: «وَمَن لَّمْ یحْکم بِمَا اَنزَلَ اللّهُ فَاُوْلَئِک هُمُ الْکافِرُونَ»؛(۴۶) آن کسی که بر اساس آنچه خدا نازل کرده حکم نکند، کافر است. و یا می فرماید: «وَمَن لَّمْ یحْکم بِمَا انزَلَ اللّهُ فَاُوْلَئِک هُمُ الظَّالِمُونَ»؛(۴۷) یعنی اگر حکم خدا در جامعه جاری نشود مسیر حاکمیت، مسیر ظلم است.
با توجه به نکات فوق عرض می کنم امام خمینی«قدس سره» در این عصر و با روحیه ی جامع توحیدی که داشت، آمد تا در مقابل چنین تمدنی که مسیرش، کفر و ظلم است ایستادگی کند. امام«قدس سره» با روحانیت خاصی که داشت به عنوان مقام ثابت این عصر آمد تا این ملت بتوانند بازگشت خود به سوی فرهنگ انبیاء را شروع کند. بنابراین جایگاه امام«قدس سره» در تاریخ معاصر، جایگاه یک فرد نیست، جایگاه موسس تمدن دینی در مقابل تمدن غیر دینی است. امام خمینی«قدس سره» آمده است تا در شرایط پیچیده کنونی تمدنی را تاسیس کندکه بتوان در مقابل تمدن سکولار ایستادگی کرد و چنین کاری با شعار و احساسات محقق نمی شود، کاری است بسیار بزرگ توسط انسانی که به وسعت قرن های طولانی از دینداری بشر سخن دارد.
او تمدنی را می خواهد پایه گذاری کند که معتقد است جایگاه حاکمان به جهت قداستی که دارند در قلب افراد است. با توجه به چنین منظری که آینده ی انقلاب اسلامی بدان نظر دارد باید تلاش کرد همگی از لشکریان امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» و تمدن اسلامی باشیم.
این یک سنت لایتغیر است که سیر جهان به سوی حاکمیت حضرت مهدی(عج) است و با پدید آمدن انقلاب اسلامی عملاً مسیر ظهور آن حضرت شروع شده است و جمهوری اسلامی آرمانی را در مقابل بشر قرار داده که نسبت به تفکر موجود در عالم، به واقع دین جدیدی آورده است و مردم جهان را به آن دعوت می کند تا روحیه ی فداکاری و احساس مسئولیتِ از دست رفته در مردم جهان، دوباره باز گردد.

مدرنیته و اشرافیت خواص

امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» شروع تمدن حاکمیت دین در روابط اجتماعی را در این عصر به عهده گرفتند و از آنجایی که جنس تمدن اسلامی در ماهیت و عمل با تمدن غربی متفاوت است و از منظری دیگر به عالم و آدم می نگرد ابتدا باید با شناخت اندیشه ی امام به عنوان مقام ثابت عصر، نگاه های خود را بازخوانی و تصحیح نمائیم تا بتوانیم در کنار او و از منظر او راه را ادامه دهیم و به عبارت دیگر باید بتوانیم وارد عالَم او بشویم، تا از روح زمانه عقب نیفتیم و ناظر تجدید حیات خود و جامعه مان باشیم که در مسیر پوست انداختن به سوی هویتی قدسی است.
جهان با زندگی در فرهنگ مدرن، شاهد دیوان سالاری کهنه و اشرافیت خواص و طبقاتی شدن سیاست و قدرت شده و انقلاب اسلامی با روحانیتی که مبشّر عدالت و معنویت است پا در میان گذارده و درصدد است تمام موانع فوق را که به راحتی میدان را خالی نمی کنند پشت سر بگذارد. جریان های غرب زده ی درون نظام، همچنان بر دیوان سالاری و روح بوروکراسی و طبقاتی کردن جامعه پای می فشارند، ولی آن ها چه بخواهند و چه نخواهند روح انقلاب اسلامی عقل ها، دل ها و زبان ها را به سوی دیگری برده است. عمده آن است که مواظب باشیم روح مدرنیته مقام ثابت عصر دوران را در حجاب نبرد و نتایج کار را به تاخیر نیندازد.
در ابتدای بحث عرض شد: اگر در بیابانی شاخص خود را که ثابتِ شما به حساب می آید گم کردید، دیگر تحلیل درستی از موقعیت خود نخواهید داشت. حال با توجه به مباحثی که گذشت می توان عرض کرد، تنها با توجه به جایگاه حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» و اندیشه ی اوست که می توان فهمید در کجای تاریخ ایستاده ایم، در این صورت است که عموم تحلیل ها و پیش بینی های شما درست از آب در می آید و آگاهانه در تاریخ خود قدم به جلو می گذارید و گرفتار تحلیل های کارشناسان غرب زده نمی گردید که جامعه ی اسلامی را زیر پوشش سازندگی و اصلاحات، گرفتار گروه ممتازِ بروکرات و اشرافیت اقتصادی و سیاسی نمودند، تا آنجا که سرمایه داری سکولار سخن از مشروعیت سرمایه داری در اسلام سر داد.
تنها در صورتی از چنین مهلکه هایی خود و جامعه را نجات می دهید که از نظر تفکر و سلوک متوجه روح عین ثابت عصر شوید وگرنه مانند بعضی از یاران دیروز انقلاب، با اصالت دادن به فرهنگ مدرنیته ناخواسته مقابل انقلاب خواهید ایستاد و در زیر پوشش انقلاب، اشرافیت نوظهوری را که دست در دست لیبرالیسم و اباحه گری دارد و عملاً سکولاریسم را بسط می دهد به میدان می آورید.

باطن های غیر انقلابی

هر اندازه کار بزرگ باشد، توطئه هایی که در مقابل آن می شود نیز پیچیده و دقیق است، بنابراین انتظار نداشته باشید انقلابی این چنین عمیق و گسترده که موجودیت فرهنگ مدرنیته را تهدید می کند، بدون توطئه های سازمان یافته، مسیر خود را به راحتی تا رسیدن به اهداف مورد نظر طی کند.
توطئه هایی که برای این انقلاب می شود از ماهیت خاصی برخوردار است که به ظاهر از جنس انقلاب است و در باطن با اهداف اصیل انقلاب همخوانی ندارد. حال اگر روح اصلی انقلاب را مطابق نگاه امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» به عالم و آدم نشناسیم ناخواسته در دامی قرار می گیریم که دشمنان انقلاب در جلو ما پهن می کنند.
وقتی ما عمق دغدغه های دشمنان را نسبت به انقلاب درک کنیم باور می نماییم که دشمنان با نقشه های دقیق برای این انقلاب توطئه می کنند و در هر نشستی که در سطح سران دارند، شاه بیت تصمیماتشان به نحوی در راستای کنترل انقلاب اسلامی است. مثلاً اگر شما با همسایه تان در حال رقابت باشید ولی ادعا کنید که او کسی نیست که من بخواهم با او رقابت کنم، امّا دائماً نسبت به حرف ها و موضع گیری های او حساس باشید، این نشان می دهد که بر خلاف ادعایتان، همسایه تان برایتان بسیار مهم است. عین این حالت در مورد رقابت غرب با انقلاب اسلامی به چشم می خورد، به طوری که می خواهند از کوچک ترین موضوعاتِ ایران با خبر باشند، زیرا انقلاب اسلامی تنها جریانی است که در متن فرهنگ مدرنیته حرکت نمی کند و فرهنگ مدرن را تهدید به فروپاشی کرده است. به گفته ی یکی از دانشمندان فرانسه، اگر فتوای قتل سلمان رشدی برای غرب چیز مهمی نیست و شما هم معنی آن را نمی فهمید، چرا از یک فتوا این قدر مسئله دار شده اید؟ بعد خود او می گوید: من می دانم چرا این فتوا برای ما غربی ها مهم است، چون سخنان امام خمینی«قدس سره» به سرنوشت شما گره خورده است.
تمام شواهد درونی و بیرونی انقلاب اسلامی نشان می دهد که این انقلاب یک جریان سیاسی مربوط به داخل کشور نیست، بلکه تمدنی است که مردم دنیا نمی توانند نسبت به آن بی تفاوت باشند. در همین رابطه حضرت امام در آخرین پیام خود می فرمایند: «مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه ی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجّت«ارواحنافداه» است... باید دولت جمهوری اسلامی تمام سعی و توان خود را در اداره ی هرچه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست که آن ها از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف شوند» و در ادامه، خطاب به مردم می فرمایند: «مردم عزیز که حقاً چهره ی منوّر تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، باید سعی کنند که سختی ها و فشارها را برای خدا پذیرا باشند تا مسئولانِ بالای کشور به وظیفه ی اصلی شان که نشر اسلام در جهان است برسند و از آنان بخواهند که تنها برادری و صمیمیت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند.»(۴۸)

شاخصه های انقلاب اسلامی

همه چیز خبر از آن می دهد که ما وظیفه داریم جایگاه تاریخی این انقلاب را درست بشناسیم و هرگز نسبت به جهت گیری آن بی تفاوت نباشیم، وگرنه دشمن با توطئه های نامرئی، جهت انقلاب را به سوی غرب و فرهنگ مدرنیته منحرف می کند. جنبه ی الهی انقلاب حکایت از آن دارد که آنچنان نیست که بتوان نسبت به آن کوتاه آمد و مسئولیتی معنوی نسبت به آن نداشت. خداوند می فرماید: «یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یرْتَدَّ مِنکمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یاْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ اَذِلَّهٍ عَلَی الْمُوْمِنِینَ اَعِزَّهٍ عَلَی الْکافِرِینَ یجَاهدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یخَافُونَ لَوْمَهَ لآئِمٍ»؛(۴۹) ای مومنان هر کس از شما از دین خدا و نهضت الهی مطرح شده روی برگرداند به زودی خداوند قومی را می آورد که خدا آن ها را دوست دارد و آن ها هم خدا را دوست دارند، آن ها در مقابل مومنین فروتن و در مقابل کافران سرفرازند، در راه خدا مجاهده می کنند و نگران سرزنش هیچ کس هم نیستند.
آیه ی فوق می فرماید خداوند کسانی را دوست می دارد و انتخاب می کند که؛ از طرفی مردمی باشند و از طرف دیگر کفرستیز، و می توان چنین شاخصه هایی را در ذات انقلاب اسلامی یافت. حال در ابتدای آیه می فرماید: اگر شما خود را در چنین روحیه ای مستقر نکنید، شما را از افتخار سربازی این انقلاب محروم می گردانم.
امام خمینی«قدس سره» یک فکر و یک نهضت است، نه یک فرد. به عبارت دقیق تر امام«رضوان الله تعالی علیه» در حال حاضر یک تمدن است که بنا است جایگزین تمدن ظلمانی غرب شود، و براساس چنین رسالتی که به عهده گرفته اند قلب ایشان محل اشراق انواری شده که از ایشان مقام ثابت عصر ما را ساخته و بر این مبنا است که هرکس و هر جامعه و ملتی برای این که حیات حقیقی خود را به دست آورد باید به مقام ثابت عصر متمسک شود وگرنه کهنه و پوچ می گردد. اگر کسی به مقام ثابت عصر تمسک نجوید و با آن متحد نشود در حقیقت خودش را از مقام ثابت و پایدار زمانه بیرون انداخته است و گرفتار فرسودگی و عدم ثبات شده است. آیا در حال حاضر سرنوشت افراد و ملت ها گواه چنین موضوعی نیست؟
با یک نگاه اجمالی می توان ملاحظه کرد چگونه کسانی که سعی کردند حتی به اندازه ی یک خراش کوچک بر چهره ی نهضتی که امام«رضوان الله تعالی علیه» پدید آورد بکشند، از تاریخ بیرون افتادند، ولی انقلاب ماند. بنی صدرها و قطب زاده ها و رجوی ها کجا رفتند؟ مخالفان نهضت امام«رضوان الله تعالی علیه» به کدام قبله روی آوردند؟ برای اثبات حیات سیاسی خود حتی حاضرند جاسوسی دشمن ملت را به عهده گیرند. با دامن زدن به شایعه ها و با تهمت پراکنی هاچند روزی دلخوش اند و نام آن را زندگی سیاسی گذاشته اند. آیا زندگی سیاسی در مقابل یک نهضت معنوی و قدسی معنی می دهد؟ چون نمی توانند با اصلاح آرمان های نفسانی خود در کنار انقلاب اسلامی بمانند، تلاش می کنند تا انقلاب نماند و از این طریق بر پوچی خود می افزایند.

نجات از فرسودگی

خطاب بنده به شما عزیزان این است که مواظب باشید اگر جایگاه تاریخی و معنوی انقلاب اسلامی را نفهمید و برای به معنی رساندن زندگی به دامن آن نچسبید، خواهی، نخواهی در دام دشمنان انقلاب می افتید و با زمینه هایی که در شما ایجاد می کنند روحیه ی درگیری با انقلاب را در شما پدید می آورند و نهایتاً مثل بقیه ی مخالفان انقلاب، خودتان از دست می روید. به طوری که در آن مسیر همه ی چاره اندیشی هایتان نتیجه ای جز نفی و اضمحلال خودتان را به همراه ندارد.
تمدنی که با انقطاع از عالم قدسی، گرفتار روزمرّگی شد به سرعت کهنه می شود، زیرا ذات عالم ماده، حرکت و تغییر و فرسودگی است، در حالی که ذات عالم مجردات، عین ثبات و بقاء و حیات است. بنابراین هر ملتی که توانست از طریق مقام ثابت عصر با عالم ثبات و بقاء مرتبط شود، نه تنها خود را از فرسودگی نجات داده است، بلکه وارد عالم بیکرانه ای خواهد شد که عین حیات و نشاط است. اگر ملاحظه می کنید انسان دوران مدرنیته گاهی مایوس و خسته، و گاهی گرفتار هرزگی است، به دلیل آن است که بدون امامی که واسطه ی فیض است می خواهد روزگار بگذراند و لذا از آن کسی هم که جامعه را متذکر حضرت صاحب الامر(عج) می کند فاصله می گیرد و این به جهت آن است که به عالَمِ مقامِ ثابت عصر خود وارد نشده است . باز تاکید می شود؛ باید به عالَم امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» که به عنوان ثابت عصر به مقام بقاء بقیهاللهی حضرت ولی عصر(عج) نزدیک است، نزدیک شوید تا از پوچی و هرزگی نجات پیدا کنید و حیاتی پرطراوت و بشّاش نصیبتان شود.

مدینه الله، مدینه الشیطان

همه چیز گواه بر آن است که امام خمینی«قدس سره» مظهر مقام ثابت ازلی و ابدی عالم امکان، یعنی حضرت ولی عصر«روحی فداه» است، و طبیعی است که امام عصر(عج) در هر زمانی یک مظهر جامع دارند تا توسل به وجود مقدس حضرت ولی عصر(عج) به طور همه جانبه و قابل ادراک ممکن گردد، و امور آن عصر زیر سایه ی ایشان سر و سامان بیابد و جامعه به عنوان مدینه الله بتواند از برکات و رحمت الهی برخوردار شود.
در طول تاریخ به طور کلی دو نوع مدینه در مقابل یکدیگر بوده اند یکی مدینه الله و دیگری مدینه الشیطان، و هرکدام مظهر آرمان ها و امیال و مناسبات خاصی بوده و هستند.
مدینه الله یا شهر خدا جامعه ای است که توسط انبیاء تاسیس شود و حکم خدا در بین افراد آن جاری باشد و در آخرالزمان مدینه النّبی مظهر کامل مدینه الله است که توسط آخرین پیامبر آورده شده است. مدار مدینه الله، اسم «الله» است، بدین معنی که در این مدینه اراده ی کلی افراد اصالت را به خدا می دهد و بندگی خدا را برای انسان پذیرفته است، با این رویکرد که همه متوجه اند از طریق بندگی خدا می توانند به مقام قرب الهی که همان مقصد اصلی هر انسان است، نائل شوند.
در مدینه الله، انسان معنی خاص خود را دارد و آرمان های او تماماً در ورای آرمان های نفس امّاره تعریف شده است و اگر در زمین زندگی کند، آن را یک هبوط می داند و لذا همواره نظر به وطن اصلی خود در آسمان معنویت دارد.

آفات بریدن از حق

مدینه الشیطان شهری است که متفکرانِ غیر دینی با تفکرِ آزاد از قید بندگی خدا، به تاسیس آن می پردازند و میل و هوس و چاره ها و حیله های خودشان را در آن شهر حاکم می کنند و لذا این شهرها را مدینه ی اَهْواء می نامیم چون میل و فکر خودشان ملاک و محور اداره ی امور جامعه است و از آنجایی که میل های انسا ن ها متغیر است، در مدینه ی اَهْواء تفرقه و جزء انگاری حاکم است و اصالت با نفس اَمّاره و منیت انسان است که صورت امروزین آن با شعار «اومانیسم»، یا اصالت دادن به امیال نفسانی انسان، غرب است. همین امر باعث شد که غرب با رنسانس و با تاکید بر فرهنگ اومانیسم به دین خدا پشت کند تا میل خودش حاکم باشد نه حکم خدا.
در مدینه ی اَهْواء همه چیز نسبی است. چون این مدینه از حق، که ثابت مطلق است بریده است، از معرفت بگیر تا اخلاق، هیچ چیزِ ثابتی که قابل اعتقاد باشد در آن مطرح نیست. «بد» آن چیزی است که میل افراد آن را به بد بداند و «خوب» نیز آن چیزی است که میل افراد آن را خوب بداند، هیچ بد و خوب واقعی وجود ندارد، در چنین جامعه ای ابوذر و معاویه هر دو یکسان اند و هرکس آزاد است که هرکدام را خواست خوب بداند.
در مدینه الشیطان، فطریات که از جمله ثابتات روح انسان است، مورد انکار قرار می گیرد و لذا دیگر ملاکی نمی ماند تا بتوان روشن نمود چه کاری حق است و چه کاری باطل و چیزی تحت عنوان مقاصد متعالی برای انسان مطرح نیست تا نسبت به آن خوب و بد کارها معلوم شود. همه ی این ها به جهت آن است که در فرهنگ دنیایی هیچ ثابت متعالی مدّ نظر نیست، چه رسد به ثابت عصر.
در مدینه الله، هم انسان به عنوان بنده ی خدا، با خدا در اتحاد و قرب است، و هم عمل انسان از قلبش ریشه می گیرد نه از هوس او، و هم سیاست عین دیانت است. در حالی که در مدینه ی اهواء، هم انسان به عنوان یک موجود مستقل از خدا جدا است، هم عمل او تحت تاثیر میل های پراکنده است و هم سیاست چیزی جز جواب گویی به امیال سرگردان نیست.
در ذات مدینه الله، یگانگی و اتحاد جریان دارد، زیرا حقایق غیبی مقامشان، اتحاد و تجرد است و هیچ گونه کثرت در آنجا راه ندارد، تفاوت ها در شدت و ضعف است و نه در دوگانگی ها و کثرت ها. در حالی که ذات مدینه ی اهواء، تفرقه است، در نتیجه هیچ چیزِ ثابت و هیچ یگانگی حقیقی در آن واقع نمی شود، زیرا نظرها به موحد کاملِ عالَمِ امکان، یعنی انسان کامل معطوف نیست و در همان راستا به ثابت عصر هم نظر نمی شود زیرا یکی از شعارها این است که «هیچ چیزِ ثابت و مقدسی وجود ندارد». از نظر آن فرهنگ همه بشرند و فهم بشری مطرح است و نه فهم قدسی علماء بالله، و در این حال هر روز به کاری متوسل می شوند و بعد همان را خراب می کنند و به کار دیگری دل می بندند، و همواره گذشته ی خود را تخریب می نمایند و این خراب کردن و خراب شدن را زندگی می نامند و از نجات دهنده ی خود که ثابت عصر باشد بیگانه اند و به هیچ سرمایه ی ثابتی در زندگی نمی رسند.
ما متاسفانه در فضایی زندگی می کنیم که تحت تاثیر فرهنگ مدرنیته از شناخت و ارتباط با هر امر قدسی محروم هستیم و از آن بدتر، وجود انسان های قدسی را انکار می کنیم، دوری از غیب و توجه صِرف به جهان مادی شاخصه ی تمدن غربی است. «فرانسیس بیکن» پدر تمدن جدید، حکیمان قرن گذشته را انسان های بیکاری می داند که به مفاهیم غیر واقعی مشغول بوده اند، او مردم را تشویق می کند که راه های ارتباط با عالم ماده را در خود تقویت کنند و سعی کنند بر طبیعت غلبه نمایند. نتیجه آن شد که تمدن جدید بیش از اندازه به جهان مادی می نگرد و از غیب به کلی بی خبر است، اگر در بعضی موارد نتوانست نقش عوامل غیبی را منکر شود، آن را استثناء می داند. روح حاکم در فرهنگ مدرنیته، نظر به انسانی است که حجاب حق شده و جای خدا نشسته است. انسان در مدینه ی اهواء همه کاره ی عالم است و همه چیز به نفس امّاره ی او برگشت داده می شود. بیکن می گوید: ما بیش از آن که فکر کنیم چگونه جهان را تفسیر کنیم، لازم است جهان را بر اساس میل خود تغییر دهیم.

آشتی با جهانِ خدا

در مدینه الله همه چیز به خدا برمی گردد و جهان، مخلوق خدای حکیم است و انسان بیش از آن که جهان را براساس هوس خود تغییر دهد، با جهانِ خدا آشتی می کند و با آن هماهنگ می شود، چون انسان در تمدن دینی بنده ی خداست. ولی در فرهنگ مدرنیته، خودش خداست. در نتیجه با اصالت دادن به اهواء نفسانی، تفرقه و پراکندگی به سراغ انسان می آید و انسان از خلوت با خود و خلوت با خدا محروم می شود. تا آن جایی که تنهائی با خدا و خلوت با پروردگار را به عنوان بیماری و عقده ی روانی به شمار می آورند. تمدن جدید با اصالت دادن به ماده و حسّ و نفی هرگونه حقیقتِ غیر مادی، پیامبران را آدم هایی می داند که فقط می پندارند پیامبر هستند و بدون آن که اظهار کنند، پیامبران را جزء انسان هایی می دانند که در خیالات خود به سر می برند، چون از نظر این تمدن، واقعیتی ماوراء عالم ماده وجود ندارد تا کسی بخواهد با آن ارتباط داشته باشد. حال اظهار این همه سخنان حکیمانه که توسط انبیاء الهی به بشریت عرضه شده است، توسط یک انسان خیالاتی چگونه قابل توجیه است؟ تناقضی است که فرهنگ غربی در کنار سایر تناقضاتی که برای خود پیش آورده، باید جواب دهد.
روح تمدن غربی، از ثابتات عالم منقطع شده است. در همین رابطه ارتباط انسان با خودش - به عنوان یک حقیقت ثابت و مجرد- نیز قطع گشته است. نتیجه آن شده که تحت تاثیر فرهنگ غربی، وقتی انسان ها به خانه ی خود می روند دائماً به چیزی که آن ها را از خود بگیرد نظر دارند، اعم از تلویزیون و اینترنت و غیره.
اگر بدانیم تمدن غربی چه فاجعه ای را بر بشریت تحمیل کرده جایگاه و نقش انقلاب اسلامی را که در مقابل چنین تمدنی به صحنه آمده درست درک می کنیم، انگشت اشاره ی انقلاب اسلامی، به سوی عالَم ثابتات است و لذا نباید شخصیت اصلی انقلاب را در مشکلاتی که به طور طبیعی با هر انقلابی همراه خواهد بود، پنهان کرد، و از آن طرف مسئولان کشور باید بدانند اسلامی بودن انقلاب به جهت توجه ذات انقلاب به حقایق ثابت غیبی است و برای باقی ماندن انقلاب باید نظام آموزشی کشور براساس توجه به چنین اموری تجهیز شود، اموری که با نگاه غربی به عالم تفاوت ماهوی دارد، و بدانیم هر چه بر نظام آموزشی غربی و نگاه آن به عالم و آدم اصرار بورزیم ناخواسته انقلاب اسلامی را در حجاب غرب فرو برده ایم.

پلورالیسم و مدینه ی اهواء

از آن جایی که در مدینه ی اَهْواء، امیال نفسانی انسان محور همه چیز است، حتی دین هم بازیچه ی کثرت گرایی بشر می شود، نظریه ی پلورالیسم مطرح می گردد و در آن حال به جای این که دین تکلیف بشر را تعیین کند، فرهنگ مدرنیته تکلیف دین را روشن می نماید. و به جهت روح حسّی که دارد، فرقی بین دین الهی با مکتب های ارتباط با ارواح و جادوگری گذارده نمی شود، چون در نگاه پلورالیستی هیچ حقیقت معنوی وجود ندارد تا یکی حق باشد و دیگری باطل، و لذا نباید یکی از آن ها خود را برتر از دیگری بداند. با این دیدگاه پرستش خدای واحد از طریق دینِ نبوی از روح زمانه رخت بر می بندد.
در متن فرهنگ غربی سوال می شود: «ما باید در خدمت دین باشیم، یا دین در خدمت ما؟» درحالی که در این سوال غفلت مهمی نهفته است، غفلت از این که دین یعنی حکم خدا، و سر سپردگی انسان به آن و این که خود را جهت نایل شدن به قرب الهی که مقصد اصلی هر انسان است، در خدمت دستورات الهی قرار دهیم. در طرح این که گفته می شود: «دین باید در خدمت بشر باشد»؛ نحوه ای از روحیه ی استکباری نهفته است و انسان محور در آن حاکم است در حالی که انسان عین تعلق و ربط به خداست و هویت او با ارتباط با خدا معنی می یابد.

مدینه الله و به وحدت رسیدنِ کثرت ها

دین در مدینه الله به عنوان نور توحید، در شخصیت فرد و در نظام اجتماعی نقش اساسی دارد. نور توحید در شخصیت فرد تجلی می کند و قلب او را از آن نور متاثر می نماید و امیال او را سر و سامان می دهد به طوری که هرکدام از امیالِ شهویه، غضبیه و وَهْمیه در بستر صحیح خود قرار می گیرند. انسان مومن نیز شهوت و خیال و غضب دارد، اما همه ی این ها در کنترل روح وَحدانی اوست، مانند پیامبر خدا(ص) که قوه ی غضبیه ی خود را در مقابله با کفار مدیریت می کردند و به جنگ آن ها می رفتند. دین در نظام اجتماعی جایگاه افراد را تحت حاکمیت نور توحید، در جای خود قرار می دهد، همان کاری که یک انسان موحد در جان خود نسبت به امیال مختلف خود انجام می دهد و بدون آن که امیال خود را سرکوب کند، مدیریت می نماید. دین توحیدی روح های مختلف جامعه را در زیر وحدت الهی سامان می دهد و اعمال جامعه جلوه گاه امور قدسی و الهی می شود.
امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» آمده اند تا جامعه را به جایی برسانند که تمام جامعه بوی توحید بدهد، هم بازار و اقتصاد، هم جشن و عزا و هم نشست و برخاست ها، همه تحت لوای توحید قرار گیرد.
انقلاب اسلامی در حقیقت ظهور حکم خدا در جامعه است و همان طور که در عالَم تکوین، انسان عین ربط به حق است و اگر این ربط و اتصال قطع شود، انسان نیست می شود، در تشریع هم باید جهت گیری انسان به سوی خدا باشد تا زندگی او پوچ نگردد، و چون هیچ معبودی جز خدای واحد نیست، باید تماماً به حق نظر کرد و خود و جامعه را در اختیار حکم خدا قرار داد، تا از پوچی ها رها شویم.
در مدینه الله به جهت بستری که در آن فراهم می شود، نسبت انسان با خدا نسبتی تشریفاتی نیست، بلکه نسبتی واقعی و قلبی است، در نتیجه انسان در چنین جامعه ای از وحدتِ شخصیت و وحدتِ قلب برخوردار است و با چنین قلبِ به وحدت رسیده ای به طبیعت و اجتماع می نگرد و در نتیجه گرفتار تفرقه نمی شود، زیرا با چشم حق به مخلوقات می نگرد و در آینه ی حق، مخلوقات را می بیند.
در مدینه الله هرگز رقابت بر سر قدرت معنی ندارد و به تصور نمی آید و رقابت حزب ها به معنی معمولِ غربی آن نمی تواند مطرح باشد. در چنین جامعه ای همه چیز بوی قدسی می دهد و انسان را در جهت سیر به معنویت و وحدت تقویت می کند. نمونه ی چنین حالتی را شما در مراسم حج ملاحظه می کنید که در جمع کثیر حجّاج، همه به خدا نظر دارند و از آن زاویه به وحدت می رسند و هرگز مقصد اصلی نظرها توجه به جمع کثیر افراد نیست.

انتظار ما از انقلاب اسلامی

تا تاثیر و جذابیت دروغین فرهنگ مدرنیته در زندگی ما روشن نشود، چشم ها به سوی تمدن اسلامی معطوف نمی گردد و بدیهی است که ما از انقلاب اسلامی چنین انتظاری داشته باشیم که بتواند جاذبه های کاذب فرهنگ مدرنیته را با جایگزینی جاذبه های دینی، از میدان خارج کند و تا آموزه های دینی قلبی و حضوری نگردد، اعمال و اهداف دینی جاذبه های خود را نمی نمایاند و از این جهت می توان علت عدم موفقیت های نظام های آموزشی و حوزوی را بررسی کرد، زیرا در شرایطی که همه چیز برای بی دین شدن آماده شده است، و از آن طرف هم راه هایی جهت سیر قلب ها به سوی معنویت فراهم نیست، نمی توان شایستگی های نظام اسلامی را به تماشا نشست. در چنین رویکردی است که باید متوجه بود تقابل ما با فرهنگ مدرنیته، تقابل دو فرهنگی است که یکی به جذبه های نفسانی دامن می زند و دیگری به جذبه های روحانی، و این دومی با علم حصولی و بحث های استدلالی حاصل نمی شود و باید همانند بنیانگذار انقلاب اسلامی در کنار فقه و استدلال، نگاه حضوری و قلبی و سلوک عرفانی به صحنه آید و سراسر نظام فکری جامعه از این آبشخور تغذیه شود.
در مدینه الله همواره ثابت عصر که تثبیت کننده ی فرهنگ ثابتات ازلی و ابدی است، مدّ نظرهاست تا هرگز جامعه از سنت و سیره ی ثابتات ازلی محروم نگردد و گرفتار تشتت و بحران و کثرت نشود. و ولایت فقیه چنین جایگاهی دارد، که متذکر ولایت الهی از طریق ائمه ی معصومین(ع) است و تا وقتی جامعه متوجه چنین معنایی از ولایت فقیه هست، از آن بهره مند خواهد شد و از طریق علم فقه، احکام ثابتات ازلی و ابدی در جامعه جاری است، تا امیال نفسانی نتوانند میدان پیدا کنند.
همچنان که هیچ وقت نباید انتظار داشت که یک روز شیطان به کلی از قلب انسان بیرون رود، و همواره باید امید داشت که خداوند به ما قدرتی بدهد تا دائماً با آن بجنگیم و او را مغلوب کنیم، هرگز نباید تصور بفرمائید که یک روز خصومت فرهنگ مدرنیته نسبت به انقلاب اسلامی فروکش کند. آنچه حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» نشان دادند درگیری با فرهنگ مدرنیته از موضع قدرت بود و نه از موضع انفعال، در چنین موضع گیری است که نفوذ غرب در کشورهای اسلامی خنثی می شود و انوار انقلاب اسلامی ظاهر می گردد و آنچه در حال حاضر دور از دسترس می نماید، قابل دسترسی قرار می گیرد. به عبارت دیگر باید با شیطان جهانی از سر قدرت برخورد کرد و نه از سر ضعف.(۵۰)
نقاط ضعف تمدن غرب بسیار زیاد است و لذا می توان با نقاط قوتِ تفکر اسلامی بر تمدن غرب غالب شد. «ابن خلدون» علت مسلمان شدن مردم حوزه ی بالکان را این می داند که مسلمانان از سر قدرت به آن منطقه رفتند. چون در عینی که اسلام قلب ها را تحت تاثیر قرار می دهد، ظهور قدرتمندانه ی آن موجب می شود تا جولانگاهی برای فرهنگ مقابل نماند، در همین راستا ملاحظه فرمودید که روش امام خمینی«رضوان الله علیه» در برخورد با استکبار جهانی، روش حکمت و تحکّم بود، نه روش خواهش و تقاضا و التماس. نصیحت کردن پس از به قدرت رسیدن با حکمت سازگار است ولی نه قبل از آن.
قیام ۱۵ خرداد که مبنای انقلاب اسلامی قرار گرفت به جهت حضور کسانی در صحنه ی مبارزه بود که معتقد بودند باید حق همه جا غالب شود، و لذا نه از مرگ می ترسیدند و نه از اسلحه های دشمن و همین امر هنوز بر فضای کشور ما حاکم است و موجب به نتیجه رسیدن دفاع هشت ساله شد. می توان گفت حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» معنی انقلاب اسلامی را در ۱۵ خرداد روشن کردند، نشان دادند مردمی به صحنه آمده اند که اسلحه های مدرنیته را به چیزی نمی گیرند و مصمم اند با فرهنگ مدرنیته مقابله کنند حتی بدون اسلحه و می دانند با چه فرهنگی درگیراند، حال اگر فرهنگ قیام ۱۵ خرداد درست بحث و بررسی می شد معنای تعبیر امام«رضوان الله تعالی علیه» از پیروزی انقلاب اسلامی را که فرمودند: پیروزی نور بر ظلمت بود، بهتر می فهمیدیم و جایگاه ثابت عصربودن حضرت امام«رضوان الله تعالی علیه» بهتر تبیین می شد.
اگر خواستیم رسالت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» به عنوان ثابت عصر، خوب درک شود باید از یک طرف فرهنگ غرب درست شناخته شود و از طرف دیگر نسبت به امام«رضوان الله تعالی علیه» و عالَم او درک صحیحی پیدا کنیم و وارد عالَم او شویم. ان شاءالله.

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

انقلاب اسلامی و نظر به امپراطوری عظیم اسلامی

به واقع مردم جهان آماده ی تغییر رویکرد از فرهنگ مدرنیته هستند. حضرت امام«رضوان الله تعالی علیه» ما را متوجه کرده اند که در حال حاضر بین دو راه مانده ایم: یا رسیدن به امپراتوری عظیم اسلامی و یا نابودی جهان اسلام و استحاله شدن در فرهنگ ضد قدسی غرب. اینکه فکر کنیم می توانیم اطراف مرزهایمان سیم خاردار بکشیم و با خودمان زندگی کنیم و با کمی سیب زمینی و پیاز و گندم و گوشت شکم مردممان را سیر کنیم و بدون ارتباط با دنیا به کار خود مشغول باشیم و کسی هم کاری به ما ندارد، نمازمان را هم سر وقت می خوانیم، این به جهت آن است که نمی دانیم در کجای تاریخ زندگی می کنیم. حضرت امام«رضوان الله تعالی علیه» می فرماید: آری دولت باید کمک کند که مشکلات مردم حل شود ولی این کار به این معنی نیست که دولتمردان از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف شوند. می فرماید: «مردم عزیز ایران که حقّاً چهره ی منوّر تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند باید سعی کنند که سختی ها و فشارها را برای خدا پذیرا گردند تا مسئولانِ بالای کشور به وظیفه ی اساسی شان که نشر اسلام در جهان است برسند.» علت تاکید امام بر این موضوع آن است که اگر انقلاب اسلامی متوقف شود نابود می شود، زیرا حقیقت آن تغییر مناسبات جهانی است به سوی عدالت و معنویت. شاید فوراً نتوان برای انحلال شرک و کفر فکری کرد زیرا بسیاری از قواعد و تاسیسات غرب به قدری برای ما عادت شده که به آسانی نمی توانیم در باب حقیقت آن تفکر کنیم، ولی باید متذکر باشیم که انقلاب اسلامی یک انقلاب جهانی است و با این انقلاب، عالم جدیدی تاسیس می شود.
ما در دوران هایی که خواستیم مشکلاتمان را بیشتر در محدوده ی کشور خودمان حل کنیم با صدها مشکل روبه رو شدیم، علاوه بر آن که در معادلات جهانی زیر دست شدیم توجه توده ها نسبت به انقلاب اسلامی ضعیف شد که این سرمایه ی بسیار عظیمی برای ما بود، در درون هم با به میدان آمدن مسئولان غیر انقلابی، اموری مثل تبعیض و اشرافیت و اقتصاد غیر عدالت گرایانه و سکولارزده به صحنه آمد. جبهه هایی را که امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» باز کردند تا بر فرهنگ ظلمانی جهانی بشوریم و در معادلات جهانی نقش آفرین شویم، فراموش کردیم و گرفتار خود شدیم و انقلاب را از تنفس آزاد محروم کردیم. جبهه ای که امام گشودند، جبهه ای است که اجازه نمی دهد در آن تبعیض و اشرافیت و غرب زدگی جان بگیرد، آدم های غربزده در چنین جبهه هایی امکان حضور نمی یابند. جبهه ای که آن طرفش مقابله با آمریکا است و این طرفش اسلام و ایثار و شهادت، چگونه غربزدگان و اشرافیون می توانند در آن بمانند؟ مگر آن که جهت انقلاب را تغییر دهیم و جبهه ای که باید همچنان گشوده بماند، فراموش شود، در آن صورت آرام آرام خاکریزها به هم می ریزد و دوست و دشمن قاطی می شوند. باید بدانیم اگر ما تسلیم بوروکراسی و تکنیک و اقتصاد جاری در جهان امروز شویم و اگر بخواهیم اسلام را با فرهنگ مدرنیته جمع کنیم و میان آن دو سازش برقرار کنیم، بدانیم در این التقاط اسلام است که قربانی می شود، زیرا با وَلایت تکنیک جایی برای هیچ نوع ولایت دیگری نمی ماند.
اگر ما می خواهیم انقلاب اسلامی از درون به تنگی نفس نیفتد و به راحتی به سوی اهداف خود در حرکت باشد باید جبهه هایی را که امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» باز کرده است -که شاخصه ی آن یورش بر ظلم و ستم و مقابله با فرهنگ ضد قدسی غرب است- نبندیم و این را بدانیم اگر خواستیم فعلاً از درون، خودمان را یک طوری اصلاح کنیم، عملاً روح انقلاب را از کالبدش بیرون کرده ایم و به همان اندازه از برکات آن محروم می شویم و به صورت یک کشور منفعل به خودمان مشغول می شویم و از برکات گستردگی انقلاب اسلامی باز می مانیم. فرمایش مقام معظم رهبری«حفظه الله تعالی» سخن کاملاً زنده ای است که فرمودند ما در حین بازسازی باید اولاً: از غرب نترسیم، ثانیاً: از آن ها مایوس باشیم. یعنی شما نخواهید آن ها شما را نجات بدهند. اصلاً ما جنگمان بر سر این است که ما درصدد رجوع به حقیقت هستیم و آن ها درصدد پوشاندن حقیقت و گریز از آن اند.
یک وقت است که ما باید کشور را بازسازی کنیم و در دنیای جدید از امکاناتی که ساخته شده بهره مند شویم، این فعلاً لازم است، ولی یک وقت است که به قیمت بسته شدن جبهه های مبارزه با ستم این کار را می خواهیم انجام دهیم، این است آن دامی که در جلو ما پهن کرده اند و به اسم رفاه می خواهند روحیه ی انقلابی ما را در ما بمیرانند. امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» می فرمایند: «مردم عزیز ایران باید سعی کنند که سختی ها و فشارها را برای خدا پذیرا گردند تا مسئولان بالای کشور به وظیفه ی اساسی شان که نشر اسلام در جهان است برسند و از آنان بخواهند که تنها برادری و صمیمیت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند. چه کسی است که نداند مردم عزیز ما در سختی هستند؟... ولی هیچ کس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دنیای دونِ امروز و پایه ریزی فرهنگی جدید بر مبنای اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامی با آمریکا و شوروی، فشار و سختی و شهادت و گرسنگی را به دنبال دارد.»(۶۱)
عمده ی مطلب آن است که بدانیم پایه ریزی فرهنگ اسلامی با محافظه کاری و بی رنگ کردن روح انقلاب در مقابل فرهنگ ضد قدسی غرب ممکن نیست، باید به طور اساسی روی آن کار شود تا تکلیف ما با فرهنگ بیگانه یکسره گردد زیرا که بنا به فرمایش امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»: «مردم ما این راه را خود انتخاب کرده اند و بهای آن را هم خواهد پرداخت». تاکید و تذکر حضرت امام«رضوان الله تعالی علیه» این است که اگر می خواهید مشکلی از خود حل کنید مواظب باشید افراد غیر متعهد به میدان نیایند، همان چیزی که مقام معظم رهبری به دولت سازندگی تذکر دادند که: «ما مسلماً در شرایط بازسازی هستیم و باید آن را با تمام قدرت ادامه بدهیم ولی بازسازی باید با حضور مردم در صحنه انجام شود و حضور مردم از طریق آن است که دو دستی ارزش ها را بگیریم.» زیرا بعضی ها به اسم بازسازی و توسعه و پیشرفت در روزنامه ها نوشتند اگر می خواهید بازسازی کنید باید دست از بعضی از شعارهای دینی بردارید. با عمده کردن بازسازی می خواهند ارزش های الهی را به حاشیه ببرند. این همان کاری است که اروپایی ها تحت عنوان نهضت پروتستانتیسم انجام دادند، به جای آن که تکنولوژی با هدایت های دینی جلو رود، ملاک را تکنیکی کردنِ جامعه قرار دادند، بدون هیچ محدودیتی، و جهان را با انواع بحران ها از جمله بحران زیست محیطی روبه رو کردند. کسی که می گوید: برای رسیدن به توسعه باید از بعضی آموزه ها و شعارهای دینی چشم پوشی کنیم درواقع فساد فی الارض را پایه ریزی می کند و نمی داند اگر میل و اندیشه ی انسان ها به کمک دستورات الهی کنترل نشود، خودشان و جهان را به آتش می کشند. در روزنامه ها نوشتند: باید آن قسمت از اسلام را که توصیه می کند حرص به دنیا را نباید دامن زد، رها کنید وگرنه نمی توانیم مردم را تشویق کنیم سرمایه ی بیشتری به دست آورند و عملاً رونق اقتصادی فرو می نشیند. مقام معظم رهبری«حفظه الله تعالی» فرمودند: به طور مسلّم کشور بعد از جنگ نیاز به بازسازی دارد، اما بازسازی منهای حضور مردم نمی شود. یعنی نباید یک عده به بهانه ی بازسازی بر دوش مردم سوار شوند و طبقات خاص ویژه خواران شکل بگیرند و زمینه ی ایجاد ثروت های بادآورده فراهم شود، و به اسم بازسازی تذکر امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» فراموش شود که فرمودند: نباید از حضور جهانی انقلاب غافل شویم. پس تاکید حضور مردم در صحنه ی بازسازی برای آن است که باید در کنار بازسازی دو دستی ارزش های انقلاب را بچسبیم، همان مردمی که حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در وصف آن ها نسبت به حفظ ارزش های انقلاب فرمودند: «مردم ما این راه را خود انتخاب کرده اند.» یعنی مردم ترجیح می دهند سختی باشد ولی تبعیض نباشد، نان و پیاز بخورند ولی ارزش ها حفظ شود. مردم این ها نیستند که این مقاله ها را در نفی ارزش های انقلاب اسلامی می نویسند. مقام معظم رهبری«حفظه الله تعالی» در جایی فرمودند مردم ما اصلاً اعتنایی به این نوع مقاله ها نمی کنند. مردم انقلابشان را شناخته اند و خوب هم حفظ می کنند. عده ای که اتفاقاً چندان هم وضع مالی شان بد نیست و با انواع تجملات زندگی خود را مشکل کرده اند، دائماً اعتراض دارند که مشکلات هست. آری من و شما هم می گوییم مشکلات هست ولی آن ها می گویند دست از انقلاب بردارید تا مشکلات حل شود و ما معتقدیم باید انقلاب را بگیریم تا مشکلاتمان حل شود. زیرا تا غرب هست این مشکلات هست و رفع نمی شود و لذا آن هایی که می خواهند با هرچه بیشتر غرب کردنِ کشور مشکلاتی را حل کنند که با فرهنگ غربی به وجود آمده، می خواهند با علت بیماری، بیماری را درمان نمایند. امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» می فرماید: «مردم ما خود این راه را انتخاب کرده اند و بهای آن را هم خواهند پرداخت و به این امر هم افتخار می کنند و شکستن فرهنگ شرق و غرب بدون شهادت میسّر نیست.» شما اگر می خواهید با غرب بجنگید و خود و بقیه را از ظلمات عجیب دوران رهایی ببخشید و از آن طرف بنا نداشته باشید بهترین جوانان ما در صحنه های مبارزه با باطل شهید شوند، این شدنی نیست. فراموش نکنیم خون های پاکی که در غرب و جنوب ریخته شد و ایثار و شهادت جوانان با ایمان در راه اسلام و وطن اسلامی، خود مرحله ی مهمی از بسط انقلاب بود.

انجام وظیفه تا مرز خطرناک ترین شرایط

امام «رضوان الله تعالی علیه» می فرمایند: «من بار دیگر از مسئولین بالای نظام جمهوری اسلامی می خواهم که از هیچ کس و از هیچ چیز جز از خدای بزرگ نترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشاءِ سرمایه داری غرب و پوچی و تجاوز کمونیزم نکشند.» یعنی نگویند چون می خواهیم بازسازی کنیم در مقابل روح استکباری آمریکا کوتاه می آئیم، زیرا در آن صورت آمریکا در دل آن نوع بازسازی لانه می کند و جهت انقلاب را تغییر می دهد. در ادامه می فرمایند: «ما هنوز در قدم های اول مبارزه ی جهانی خود علیه غرب و شرقیم. مگر بیش از این است که ما ظاهراً از جهانخواران شکست می خوریم و نابود می شویم؟ مگر بیش از این است که ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفی می کنند؟ مگر بیش از این است که با نفوذ ایادی قاتل و منحرفِ خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمین را پایکوب می کنند؟ مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلامِ ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبه های دار می روند؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته می شوند؟ بگذارید دنیای پست مادیت با ما چنین کند ولی ما به وظیفه ی اسلامی خود عمل می کنیم.» این سخنان نشان می دهد که ما با انقلاب اسلامی زنده ایم و اگر انقلاب با همان شور ضد استکباری خود پیش رفت، ما هم جلو می رویم و به هویت از دست رفته ی خود و اسلام دست می یابیم.
همان طور که حیات انقلاب به مبارزه با فرهنگ استکبار جهانی بستگی دارد، حیات ما نیز به این انقلاب بستگی دارد و اگر از شور انقلابی و توجه به دشمن اصلی دست برداشتیم اولین کار آن است که دشمن، خودِ ما را به جان هم می اندازد و از جبهه ی واحدِ ضد استکباری محروم می شویم و لذا است که باید همواره روح تضاد با فرهنگ مدرنیته در جوانان ما شعله ور بماند تا بتوانیم آرام آرام از آن بگذریم و به سوی تمدن اسلامی برنامه ریزی نمائیم تا به نتایج واقعی که در متن اسلام و انقلاب اسلامی نهفته است دست یابیم وگرنه با تاثیرپذیری جوانان از غرب، تقابل نیروهای انقلاب با پیاده نظام دشمن -که امروز از خودمان یارگیری کرده است- شروع می شود.
شناخت ماهیت امپریالیسم و استکبار جدید از آن جهت که قدرت مخالف انقلاب اسلامی است، ضرورت دارد، اصلاً ادراک ماهیت استکبار جدید جزیی از جهاد بر ضد آن است. استکبار جدید که مظهری از شیطان است مخصوصاً خود را می پوشاند تا شناخته نشود، زیرا اگر ماهیت آن ادراک شود قدرت استیلای خود را از دست می دهد و بعضی جوانان ما گرفتار شعارهای آن نمی شوند.
امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» بعد از پذیرش قطعنامه و ختم جنگ با صدام می فرمایند این جنگ تا قیام قیامت ادامه دارد، و تاکید می کنند: «امروز بیشتر از هر زمانی کینه و دشمنی استعمار علیه اسلام ناب محمدی بر ملا شده است.» و در آخرین جملات می فرمایند: «امروز خداوند ما را مسئول کرده است، نباید غفلت نمود. امروز با جمود و سکون و سکوت باید مبارزه کرد و شور و حال حرکت انقلاب را پابرجا داشت.» ولی متاسفانه آن هایی که وضع موجود جهان را نمی شناسند، می گویند مگر نمی دانید انقلاب تمام شده است پس چرا هنوز حرف از انقلاب و ارزش های انقلاب و مبارزه با آمریکا و اسرائیل می زنید؟ آیا جنگ آمریکا و اسرائیل با ارزش های الهی تمام شده و این جرثومه های فساد آدم شده اند؟ باید در آن حد از خودآگاهی رسیده باشیم که با این انقلاب و با توجه به استعدادهای ذاتی خاصی که دارد و با همان شور و حالِ وفاداری به انقلاب اسلامی به نحو معجزه آسایی خود را و جهان را از فرهنگ ظلمانی مدرنیته عبور دهیم. امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در ادامه می فرماید: «غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامیتان به خیال خام خودشان بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور. همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام بگذارید لحظه ای آرامتان نمی گذارند.» این آخرین فراز از آخرین پیام عارفِ سالک نود ساله ای است که ۶۶ روز بعد از آن پیام از دنیا رحلت کرده است. بنده معتقدم اگر بخواهیم عالی ترین توصیه ی روزگار را بشناسیم که راز کمال و ماندگاری ما در آن جای داده شده، همین قسمت آخر سخن ایشان است، عنایت داشته باشید که این سخنان سخن یک جوان نپخته نیست، یک پیرمرد عارفِ سالک و با تجربه، در آن سن، با آن تقوای عجیب سخن می گوید که اگر حرفی بالاتر از آن بود آن حرف را می فرمود. می گوید اولاً: متوجه باشید شرق و غرب با تمام برنامه در مقابل شما هستند و به اساسی ترین سرمایه ی شما هم نظر دارند و آن هویت اسلامیتان است. ثانیاً: همیشه با بصیرت و چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و یک لحظه از آن ها و نقشه های آن ها غافل نگردید و همواره برنامه ی مقابله با آن ها را در دستور کار خود داشته باشید و «آنان را آرام نگذارید» وگرنه «لحظه ای آرامتان نمی گذارند».

رمز احیاء عزت اسلامی

تجربه ی سال های اخیر در موضوع انرژی هسته ای نشان داد که اگر ما یک قدم عقب نشینی می کردیم آن ها ده قدم جلو می آمدند و از آن وقتی که ما طلب کار شدیم و خواستیم از حق خود دفاع کنیم، آن ها عقب نشینی کردند و عزت ایران اسلامی صد چندان شد. چون برای مقابله با دشمنِ خود راه کار فوق العاده ای به نام انقلاب اسلامی دارید که با هویت تاریخی خاصی که دارد عملاً شیشه ی عمر فرهنگ مدرنیته را در دست گرفته است و متاسفانه ما متوجه چنین سرمایه ی بزرگی نیستیم و فکر می کنیم جنگ ما با غرب یک جنگ معمولی است، نه متوجه ریشه ی انقلاب اسلامی هستیم که متصل به غدیر است و نه متوجه آینده ی آن که متصل به حضرت صاحب الامر است، و این غم بزرگی است که انسان راز پیروزی خود را در دست داشته باشد و از آن استفاده نکند، به گفته ی مولوی:

ای عجب که جان به زندان اندر است
وانگهی مفتاح زندانش به دست

حتی بعضی ها به بنده اشکال می گیرند که چرا به صورت افراطی از انقلاب اسلامی دفاع می کنم؟ می گویند انگار ضعف ها را نمی بینی. عزیزان! ضعف ها را می بینم ولی ریشه ی آن را هم باید ببینید، ریشه ی آن در تاریخ غرب زدگی ما نهفته است، مطمئن باشید که تنها و تنها باید از طریق همین انقلاب از این ضعف ها بیرون آمد و نقص های موجود در نظام آموزشی، اقتصادی و اجتماعی خود را از بین برد. ما فقط یک راه داریم و آن این که شدیداً این انقلاب را حفظ کنیم و مواظب هویت اصیل آن باشیم تا راه های برون رفت از معضلات از طریق ذات همین انقلاب یکی بعد از دیگری گشوده شود، همان طور که انقلاب توانست خود را از مشکلات گذشته بیرون بکشد و نقشه های حساب شده ای که علیه آن طراحی شده بود را پشت سر بگذارد.
وقتی در مقابل تمام موجودیت غرب «نه» می گوییم، «الاّ»یی هم داریم و این «الاّ» در جان ملت متدین ایران نهفته است و آن برگشت به حقیقت دین است. در اهر انقلابی «لا» و «الاّ» به هم بسته است. در «نفی» و «اثبات» انقلاب اسلامی هدف حل مسائل کنونی جهان غرب زده نبوده، بلکه انقلاب برای این به وجود آمده که این مسائل رفع شود. مخالفان می پرسند «چگونه می خواهید مسائل را حل کنید» آن ها در واقع مسئله ای را طرح می کنند که در اصل مسئله ی ما نیست و انقلاب برای «حل» آن ها نبوده. ما گرفتاری های اداری و بازرگانی و آموزشی داریم ولی انقلاب برای حل این گرفتاری ها در حدود صورت غربزده ی آن و به آن صورت که مطرح شده، پیش نیامده، ما مسائلمان را به صورتی که در عالَم غربی مطرح است، نمی توانیم مطرح کنیم و اگر مطرح کردیم، راه حل آن ناگزیر راه حلّ غربی خواهد بود. انقلاب برای هموارکردن راه وصول به غرب پدید نیامد، انقلاب برای عبور از غرب بود و در پی این عبور و مسائلی هم که به غرب زدگی جامعه مربوط است، رفع می شود.
وقتی به درستی موقعیت انقلاب را در شرایط موجودِ جهان ارزیابی کنیم متوجه می شویم نه تنها یک قطره خون شهدا ضایع نشده بلکه یک قطره عرق یک رزمنده، امروز دریایی از برکت به بار آورده است، متاسفانه عینک غربزدگی بعضی از ماها نمی گذارد امروز و آینده ی خود را در رابطه با انقلاب اسلامی درست ارزیابی کنیم. شما قبل از آن که به جملات نظام تبلیغاتی استکباری توجه کنید به روانکاوی آن ها بیندیشید و دقت کنید در پشت این جملات چه روانی نهفته است، جهان در حال پذیرش یک انقلاب مذهبی به روش امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» است. دوستان بنده که از غرب آمده بودند می گفتند فیلم های هالیوود که همیشه برای جلب مشتری با بازیگران عریان و نیمه عریان عرضه می شد، در سال های اخیر با سوژه های مذهبی و غیر عریان عرضه می شود، چون مردم جهان به مذهب گرایش پیدا کرده اند. هالیوود که دلش برای دین مردم نسوخته است، چون نبض جهان در گرایش به مذهب می زند آن ها هم به مذهب روی آورده اند.
هنر بزرگ هرکس آن است که قبل از آن که آینده به وقوع بپیوندد، روح حاکم بر آینده را بشناسد تا نه تنها امروزش به بطالت نگذرد بلکه برای جهت دادن به روح آینده برنامه ریزی کند. وقتی متوجه شدیم جهت گیری آینده ی جهان با فروافتادنِ حجاب مدرنیته، گرایش به مذهب است و آن هم مذهبی که از جنس مسیحیت و یهودیت نباشد، می فهمیم هر اندازه به روش انقلاب اسلامی تلاش کنیم و روح حماسی مقابله با غرب را زنده نگهداریم، در شرایطی که در پیش است بیشتر توجهات مردم جهان را به انقلاب اسلامی معطوف کرده ایم و نه تنها از این طریق امروزِ خود و جوانانمان را از ظلمات مدرنیته نجات داده ایم، فردا را نیز متعلق به ارزش های انقلاب اسلامی کرده ایم.
مگر ایمان به وعده ی خدا جز این است که قبل از وقوع آن وعده بر صادق بودن آن اطمینان داشته باشیم و تحت تاثیر جوّ زمانه از وعده ی الهی غافل نگردیم؟ آیا همه چیز حکایت از آن ندارد که شدیداً باید به آینده ی انقلاب اسلامی امیدوار بود؟

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

جهانی بودن و همیشگی بودنِ انقلاب اسلامی

آنچه عزیزان باید مورد توجه قرار دهند این است که آیا انقلاب اسلامی و در اصل دین اسلام، سخن آینده ی جهان است؟ و اگر خارج از هر گونه احساسات و با دقت کامل در وضع موجود جهان، به این نتیجه رسیده ایم، باید نگاهمان به زندگی و تعریف لوازم زندگی آرام آرام مطابق ارزش های انقلاب اسلامی باشد و نه ارزش های فرهنگ مدرنیته و برنامه هایمان را با دو شاخصه ی «جهانی بودن» و «همیشگی بودن» پایه ریزی کنیم.
بحران جهان اسلام از آنجایی شروع شد که در مقابل فرهنگ مدرنیته، به جهت ضعف قرائتی که از اسلام داشت، نتوانست خود را بنمایاند. وقتی اسلام یک مرتبه با غربی روبه رو شد که با رنسانس شخصیت جدیدی به خود داده بود، نتوانست خود را جمع کند، و جهان اسلام با خود باختگی هایی که حاکمان و روشن فکران از خود نشان دادند، از پای نشست، انعکاس از پا نشستن را به صورت های مختلف می توان دید. امثال کسروی به کلی اسلام را کنار گذاشتند، عده ای مناسبات اجتماعی، سیاسی، آموزشی و اقتصادی کشورهای اسلامی را به غرب واگذاشتند و اسلام را در حدّ عقیده ی فردی پذیرفتند که نمونه ی امروزین آن گروه های ملّی مذهبی هستند. بالاخره خودباختگی جهان اسلام همچنان ادامه یافت تا انقلاب اسلامی، ماوراء دنیای مدرن، به صحنه آمد. نوع قرائتی که انقلاب اسلامی از اسلام ارائه داد، حرف جدیدی نیست ولی با آرایش و نظمی جدید که حکایت از توان عبور از فرهنگ مدرنیته را دارد، به صحنه آمد. این قرائت، قرائتی از اسلام است که می تواند جهان و به خصوص جهان اسلام را از غربِ بحران زده رهایی بخشد و به همین جهت به سرعت ذهن ها را متوجه خود کرده است. زیرا از یک طرف فرهنگ غرب در هر کشور پا می گذارد آن کشور را دچار بحران های گوناگون کرد، و از طرفی طوری خود را تبلیغ می کرد که ذهن ها به چیز دیگری معطوف نمی شد. ولی با طرح انقلاب اسلامی بسیاری متوجه شدند، این اسلام با چنین قرائتی همان اسلامی است که می تواند جهان اسلام را از بحران موجود آزاد کند. و لذا با قرائت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» از اسلام، بازخیزی اسلامی شروع شد، چون انقلاب اسلامی، نوعی انقلابِ فکری فرهنگی است که مرز جغرافیایی برای خود تعیین نکرده است و مخاطب آن، همه ی افکار و اندیشه ها است.
ممکن است این سوال پیش آید، چرا دویست سال پیش چنین انقلابی واقع نشد، یا چرا در انقلاب مشروطه چنین توجهی شد، برای آن انقلاب پیش نیامد؟ در جواب این سوال ابتدا باید به مردمی بودن انقلاب اسلامی توجه داشت و آن هم به نحوه ی خاصی از مردمی بودن. در انقلاب مشروطه مردم به آن معنی که در انقلاب اسلامی انقلاب کردند، در صحنه نبودند، مجموعه ای از روشنفکران و روحانیونِ شهرهای بزرگ وارد انقلاب شدند، مثلاً در اصفهان، آیت الله آقا نجفی«رحمه الله علیه» و یک عده از مومنین در میدان بودند، یا در نهضت ملی شدن نفت، آیت الله کاشانی از یک طرف و مجموعه ای از مردم تهران و آقای مصدق و حزب ایشان به میدان آمدند. یک عده از مومنین به طرفداری آیت الله کاشانی و عده ای از روشنفکران به طرفداری آقای مصدق، به صحنه آمدند و آن کار مبارک را پایه گذاری کردند. ولی انقلاب اسلامی از نظر مردمی بودن، در ذات خود با همه ی انقلاب های اخیرِ دنیا متفاوت است، به طوری که در روستاها بیشتر حضور داشت تا در شهرها، آن هم با انگیزه ای کاملاً الهی، هیچ حزبی و هیچ طبقه ی خاصی نمی توانست اهداف خود را بر انگیزه ی مردم تحمیل کند، روح مردم با انگیزه ی تغییر سرنوشت خود از حاکمیت شاهان به حاکمیت خدا به صحنه آمد، به همین جهت هم سیاست مداراران نباید فکر کنند انقلاب از آنِ آن هاست و هر طور خواستند می توانند برای کشور تصمیم بگیرند. انصاف این است که ملتی متوجه شد از طریق اسلام می تواند سرنوشت خود را از سرنوشت زندگی غربی -که سراسر زندگی ها را فرا گرفته بود - جدا کند و چون تمام جهان، به خصوص جهان اسلام، زندگی غربی را برای خود یک تنگنا می دید، با ظهور انقلاب اسلامی به آن انقلاب توجهی خاص شد و بازخیزی اسلامی معنی پیدا کرد، به خصوص که مردم، انقلاب اسلامی را از نقطه ضعف ضد قدسی که دنیای مدرن گرفتار آن است و همین امر موجب بحران آن شده است، مبرا دیدند.
«انتونی گیدنز» استاد جامعه شناسی، در کتاب «پدیده ی نوزایی» می گوید: «بازی قدرت جهانی که در دهه های آینده پدید خواهد آمد بدون در نظرگرفتن قدرتِ روزافزون اسلام قابل درک نیست» به این معنی که کسی نمی تواند آینده ی جهان را درک کند مگر این که جای اسلامی که قدرت روزافزون خود را نشان داده است، مشخص نماید. به عبارت دیگر، آینده ی جهان با توجه به حضور اسلام قابل تحلیل است. علت این امر هم مشخص است زیرا در حال حاضر همه ی تمدن های جهانی در منجلاب تمدن مدرن غرق شده اند و هیچ هویت مستقلی از آن ها نمانده مگر اسلامی که به قرائت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در میان است، یعنی اسلامِ نقش آفرین و تاثیرگذار.

سیری به سوی پیش بینی توطئه ها

عمده آن است که ما متوجه زمانه ی خود باشیم، تا جایگاه توطئه های دشمن را خوب بشناسیم. ما معتقدیم دشمن با تمام وجود جهت حذف یا توقف انقلاب اسلامی در حال توطئه است و ما در بسیاری از مواقع جایگاه توطئه ها و نسبت آن ها را با انقلاب اسلامی نمی فهمیم و از نقطه ای که توطئه ها انقلاب را نشانه رفته اند غافلیم و به همین جهت نمی فهمیم چرا آن نتیجه ای که باید به کمک انقلاب اسلامی به دست آوریم، به دست نمی آید. در حالی که اگر انقلاب اسلامی یک قدم جلوتر بیاید و به جای توجه به توطئه های دشمن، جایگاه توطئه ها را از یک طرف، و هدفی را که توطئه ها نشانه رفته اند، از طرف دیگر بشناسد، به خوبی می توان برنامه ریزی کرد و از مرحله ی مقابله با توطئه به مرحله ی پیش بینی توطئه ها رسید.
در اولین قدم باید نسبت انقلاب اسلامی با فرهنگ غربی روشن شود تا متوجه زمانه ی خود باشیم و جایگاه توطئه های دشمن را خوب بشناسیم و نه تنها خودمان طعمه ی آن ها نشویم، قدرت پیش بینی آن ها نیز در ما رشد کند و برنامه های دشمن را از قبل پیش بینی کنیم. باید از خود پرسید چه شد که عده ای از انقلابیون طعمه ی توطئه هایی شدند که درنتیجه ی آن توطئه ها از ارتباط با گوهر زمانه ، یعنی انقلاب اسلامی، محروم شدند و از تاریخ نورانی اهل معنا بیرون افتادند؟ جواب این سوال را باید در غفلت آن ها از جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی جستجو کرد، این ها در عین این که می خواستند از استبداد نظام شاهنشاهی آزاد باشند به چیزی ماوراء نظام غربی فکر نمی کردند و بدون آن که گوهر اصلی انقلاب اسلامی را بشناسند، ابتدا انقلاب اسلامی را همراهی کردند ولی از آن مرحله ای که انقلاب اسلامی چهره ی عبور از غرب را شروع کرد، دیگر نتوانستند آن را همراهی کنند و حتی بعضاً به مخالفت برخاستند که چرا انقلاب اسلامی با مقابله با نظام سلطه برای خود دشمن تراشی می کند. از آن بدتر، آثار نفوذ فرهنگ غربی و بروز بی بند و باری ها و فسادهای اقتصادی را که نتیجه ی نزدیکی کشور ایران به فرهنگ غربی بود، به پای روحیه ی انقلابی گذاشتند و در عمل خواستند با عبور از انقلاب، کشور را به غرب زدگی بیشتر آلوده کنند و با بی تفاوتی نسبت به حرکت بزرگی که این انقلابِ توحیدی شروع کرده است، کلاه خودشان را گرفتند تا باد نبرد. بنده به خودم و به شما عزیزان توصیه می کنم از سرنوشت این افراد عبرت بگیرید.
اولاً: مواظب باشید که به تحلیل هایی گرفتار نشوید که آن افراد گرفتار شدند و با چشم فرهنگ غربی انقلاب اسلامی را تحلیل کردند. شرط این که مسائل را درست تحلیل کنیم آن است که بفهمیم توطئه های جهانِ سلطه چه خصوصیاتی دارد و چه پیامی را می خواهد القاء کند و ما از چه زاویه ای باید توطئه ها را نگاه کنیم، وگرنه به جوّ تبلیغاتی فرهنگ سلطه اصالت می دهیم و با صاحبان آن صدا همسخن می شویم. آیا این همه تبلیغات برای بزرگ نشان دادن مشکلات، برای رفع مشکلات است، یا برای ناتوان نشان دادن نظام اسلامی و پنهان کردن ناتوانائی های فرهنگ غربی است؟ وقتی جایگاه توطئه را فهمیدیم دیگر از منظری که غرب، ذهن و زبان ما را مدیریت می کند به مشکلات نظام اسلامی نمی نگریم تا فکر کنیم با پناه آوردن به غرب، می توان آن مشکلات را مرتفع کرد، که این ظلم بزرگی است به انقلاب اسلامی و نادیده گرفتن توانائی هایی که حتی می تواند از مشکلاتِ حاصل از غرب زدگی، ما را خارج کند. ثانیاً: گوهری در حال شکل گرفتن است که اگر آن را درست بشناسیم، در آینده با حادثه های غیر قابل پیش بینی روبه رو نمی شویم. بر این موضوع تاکید دارم که گوهری در حال شکل گرفتن است که فطرت انسان ها را مورد خطاب قرار داده است و به همین جهت آن هایی که با آن مقابله کنند و یا آن هایی که با آن قهر نمایند، همه را به هیچ می گیرد و جلو می رود. سرنوشت منافقین خلق از یک طرف و سیاسیون ورشکسته از طرف دیگر، حادثه ها ی عبرت آموزی است. و این غیر از اعترافاتی است که استراتژیست های کاخ سفید بر زبان راندند، مبنی بر این که بر خورد سی ساله ی گذشته ی آمریکا با ایران به کلی غلط بوده و نتیجه ی عکس داده است.
باید از خود سوال کرد؛ آن گروه های داخلی و آن کشورهای خارجی که با انقلاب اسلامی برخورد کردند، در حال حاضر کدامشان در یک نشاط امیدوارانه و یک حیات طبیعی قرار دارند؟ بیشتر عرض من در رابطه با این است که ببینیدآن هایی که از انقلاب فاصله گرفتند و رفتند سر خود را بگیرند که کلاهشان را باد نبرد، الان در چه شرایطی هستند؟ جز این است که در شرایط انزوا و پوچی و فسادِ دختر و پسرشان و اعتراض به همه چیز، دارند خود را می خورند؟ تعبیر بنده این است که؛ «انقلاب اسلامی مخالفان خود را پوچ و بی تاریخ می کند.»
یکی از شکل های توطئه نسبت به انقلاب اسلامی تحریف واقعیت تاریخی انقلاب است و این که آن را به عنوان یک حرکت احساسی مطرح کنند و نه یک مکتب ریشه دار. در این نحوه از توطئه، نمی گویند که انقلاب اسلامی موجود نیست، می گویند: یک شخص بزرگی که دارای شخصیت کاریزمایی بود احساسات مردم را تحریک نمود و مردم نظام شاهنشاهی را سرنگون کردند. «کاریزما» اصطلاحی است که به ظاهر مدح است ولی در باطن مدح نیست، چون معتقدند شخصیت های کاریزمایی با عقل و منطقِ غربی عمل نمی کنند و لذا غیر منطقی هستند و مردم را با احساسات وارد عمل می نمایند و آن ها را به ناکجاآباد می کشانند. آری ما در تاریخ از این گونه افراد داشته ایم ولی فرهنگ غرب، بین کسی که بر اساس روش انبیاء و منطبق بر سنت های الهی عمل می کند با کسی که مردم را با تحریک احساسات به کاری می کشاند، فرق نمی گذارد. غرب سعی می کند به ما القاء کند که چون کار حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» پشتوانه ی علمی و منطقی ندارد، پس از مدتی به موزه سپرده می شود. بر اساس چنین تعریفی از حضرت امام«رضوان الله تعالی علیه»، انقلابیونی که تحت تاثیر فرهنگ غرب باشند، از ادامه ی وفاداری به انقلاب عقب نشینی می کنند.

ضعفی که از آن رنج می بریم

آنچه موجب می شود که عده ای گمان کنند انقلاب یک موج احساسی بود که فرو نشست و تمام شد، عدم حضور مناسبات دینی و انقلابی در نظام اداری و آموزشی و اقتصادی ما است. در حالی که باید عنایت داشته باشید همان طور که اگر یک فرهنگ به بحران افتاد و سقوط کرد، آثار آن به مرور از صحنه ی مناسبات زندگی انسان ها برطرف می شود، اگر فکر و فرهنگی شروع به بالیدن کرد، به مرور موانع ظهور خود را برطرف می کند و خود را می نمایاند. عمده پشتوانه ی معرفتی انقلاب اسلامی است که به خوبی توانِ به چالش کشیدن فرهنگ مدرنیته را دارد و حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» نه تنها به آن معنی که عرض کردم یک شخصیت کاریزمایی نبود، بلکه یک فرهنگ بود، فرهنگی که متذکر عبور بشر از فرهنگ لیبرال دموکراسی به فرهنگ انبیاء است. امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» با پشتوانه ی مکتب اسلام راه عبور از فرهنگ مدرنیته را در عصر حاضر نشان دادند، از این به بعد هرجا اسلام خود را طرح کند، نگاه امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» آن جا ظهور دارد و به سایر مکتب های الهی نیز مدد می رساند تا از این منظر به سرمایه های دینی شان بنگرند و از بحران جهان موجود آزاد شوند.
رسالت نیروهای معتقد به انقلاب اسلامی آن است که این نوع توجه را به سایر مسلمانان متذکر شوند و به مکاتب الهی دیگر کمک کنند تا خود را با ارزش هایی که انبیاء الهی آوردند، بازخوانی نمایند. بر همین اساس بود که گروهی از مسیحیان لبنان با نیروی مقاومت حزب الله هماهنگ شدند، و یا کشورهای آمریکای جنوبی با انقلاب ایران احساس هماهنگی می کنند.
انقلاب اسلامی حرکتی است تمدن ساز و به همین جهت از هر نوع حرکت تندی احتراز می کند. وقتی مبارزان حزب الله لبنان در کانال سوئز مین گذاشتند تا مسیر حرکت کشتی ها را ناامن کنند و به کشورهایی که دست اسرائیل را در تجاوز به جنوب لبنان باز گذارده اند اعتراض نمایند، امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» با تندی تمام با کار آن ها برخورد کردند و فرمودند: شما حق ندارید قواعد بین المللی را به هم بزنید و جهان را ناامن کنید. آن ها هم سریعاً مین ها را جمع آوری کردند و اعلام تبعیت از دستورات حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» نمودند. چون جریان حزب الله لبنان به تبع انقلاب اسلامی یک مکتب است و آرام آرام جای خود را در لبنان و فلسطین و سایر کشورها باز می کند.

ریشه ی تاریخی شخصیت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه»

وقتی متوجه شدیم انقلاب اسلامی با پشتوانه ی مکتب اسلام و با نگاهی که تشیع به عالم دارد، وارد تاریخ شده است، می بینیم از این به بعد همه چیز معنی جدیدی به خود می گیرد، به طوری که هر حرکتی یا در اردوگاه انقلاب اسلامی است و یا متعلق به اردوگاه مقابل است. تا دیروز به راحتی خانواده ها گرفتار غرب زدگی می شدند ولی هیچ معنی مشخصی از آن غرب زدگی مطرح نبود تا جایگاه آن ها را تعیین کند، ولی با طرح فرهنگ انقلاب اسلامی، موضوعِ بیگانه بودن فرهنگ غربی ظهور کرد، از این به بعد معلوم است حرکات و افکاری که تحت تاثیر غربی ها ظهور کند یک بیماری است و با روح جامعه ی اسلامی هماهنگ نیست. این جا است که فضای جایگزینی ارزش های اسلامی به جای ارزش های غربی جای خود را باز می کند و حتی گروه های غرب زده تظاهر به وفاداری به ارزش های انقلابی می نمایند و از این طریق ناخواسته هضم فرهنگ دینی می شوند.
ما در اسلام افرادی را داشته ایم که با انگیزه های دینی حرکتی را شروع کرده اند ولی چون حساب شده کار را شروع نکردند و با پشتوانه ی دینی لازم به صحنه نیامدند پس از مدتی که رهبر آن حرکت کشته شد آن حرکت متوقف گشت. در همین راستا حضرت صادق(ع) در عین این که به نیت زید بن علی و فرزندان یحی بن زید احترام می گذارند، آن ها را از مبارزه علیه بنی امیه در آن مقطع بر حذر می دارند، و در دوران معاصر در عین احترام به شخصیت و نیت مرحوم میرزا کوچک خان جنگلی نمی دانم چرا ایشان در آن مقطع از روش مرحوم مدرس پیروی نکرد. میل مقدس برای واردشدن در یک حرکت کافی نیست. آیا می توان حرکت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» را با حرکت مرحوم میرزاکوچک خان مقایسه کرد؟ نمی خواهم زحمات و دلسوزی های آن ها را نادیده بگیرم، گله ی بنده آن است که مگر خداوند برای امثال خیابانی و میرزاکوچک خان جنگلی و ژنرال محمد تقی پسیان، مرحوم آیت الله مدرّس را به عنوان مجتهدی صاحب مکتب که ریشه در فرهنگ اهل بیت(ع) داشت، نگذاشته بود، چرا بی مدرس حرکت کردند؟ مدرّسی که حتی انقلاب اسلامی ما از او تغذیه می کند و جلو می رود. مرحوم مدرس در زمان خود بهترین عملی را که باید انجام دهد انجام داد، و اگر نیروهای متدین اطراف او را گرفته بودند به نتیجه بهتری می رسید.
اگر تصور کنیم حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» یک شخصیت کاریزمایی است و پیرو آن، انقلاب اسلامی هم صرفاً ظهور احساسات مردمِ وفادار به امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» است، دیر یا زود از وفاداری به انقلاب باز می مانیم، به خصوص که هنوز انقلاب اسلامی نتوانسته است حضور فرهنگی خود را در مناسبات اقتصادی و آموزشی جامعه ی ایرانی ظاهر کند. در حالی که اگر ذات و گوهر انقلاب اسلامی را از یک طرف، و خاستگاه تاریخی آن را که ریشه در فرهنگ اهل بیت(ع) دارد، از طرف دیگر بشناسیم، نه تنها از طریق انقلاب اسلامی به غرب بر گشت نمی کنیم، بلکه سعی می کنیم تا فرهنگ انقلاب اسلامی در مناسبات اقتصادی و آموزشی جامعه هرچه بهتر جا باز کند و از معضلاتی که غرب برای مردم پیش آورده، آزاد شویم.

مبانی علمی و عقلی ولایت فقیه

یکی از صورت های توطئه علیه انقلاب اسلامی غیر منطقی جلوه دادن اندیشه ی ولایت فقیه است، تا مردم تصور کنند آن اندیشه ی فاقد ساختار عقلی و علمی است و نتیجه بگیرند اگر از طریق اندیشه ولایت فقیه با فرهنگ غربی مقابله شود، مقابله ی عقیمی خواهد بود، زیرا بنا به تبلیغات غربی ها، از یک طرف اندیشه ی غربی یک اندیشه عقلانی است و نه احساساتی، و از طرف دیگر اندیشه ی ولایت فقیه یک اندیشه ی غیر عقلائی و احساساتی است! می گویند: همان طور که کلیسا نتوانست اندیشه ی غیر عقلانی خود را بر اندیشه ی کپرنیک در مورد نجوم تحمیل کند، و کشیشان از علم غربی شکست خوردند، روحانیون هم با اصرار بر اندیشه ی ولایت فقیه، از نظام لیبرال دموکراسی شکست می خورند. در حالی که هرگز این دو موضوع قابل مقایسه نیست و به واقع اگر اندیشه ی ولایت فقیه یک حرف بی پشتوانه است نباید وسایل ارتباط جمعی دنیا این همه در مقابل آن به تلاطم باشند و همه سعی خود را بکند که صدای این اندیشه به گوش مردم دنیا نرسد.
اندیشه ی ولایت فقیه می گوید باید خدا بر مناسبات اجتماعی و فردی انسان ها حکومت کند، زیرا خالق انسان ها نیازهای حقیقی انسان ها را می شناسد و به عنوان رب العالمین، شرایط برآوردن آن نیازها را فراهم می کند. خداوند از طریق انبیاء دستورات خود را در جوامع بشری جاری می نماید و در زمان غیبتِ پیامبران و ائمه ی معصومین(ع) کارشناسانی که توان کشف حکم خدا را از متون دینی و سیره ی پیامبران و ائمه(ع) دارند باید جهت کلی جوامع را به دست گیرند، و مسلّم این اندیشه بهتر از تئوری شکست خورده ای است که معتقد بود نظرات ژان ژاک روسو و منتسکیو و جان لاک امور جامعه را مدیریت کند.

تضاد فرهنگ غربی با تفکر حکیمانه

یکی از بن بست هایی که فرهنگ غربی در آن گرفتارشده و به خودی خود عامل پایداری و آینده داری انقلاب اسلامی شده است، نارضایتی مردم در کل جهان از تبلیغات تکراری جهان غرب نسبت به ایران و انقلاب اسلامی است، تا آن جا که به قول معروف تبلیغات آن ها به ضد تبلیغات تبدیل شده است. نمونه ی دل زدگی مردم جهان از تبلیغات ضد انقلاب اسلامی را در کشور خودمان نیز مشاهده می نمائید به طوری که استقبال مردم از روزنامه های زنجیره ای که همه ی همت خود را در جهت نادیده گرفتن عظمت های انقلاب خرج می کنند، بسیار کم شده است در حدّی که آن روزنامه ها نگران تیراژ پائین و عدم استقبال مردم از آن ها هستند. مولف کتاب «انسان در بحران» می گوید: «گفته اند و بی دلیل هم نگفته اند که امروز همه ی اصول تجدد در وضعیت بحرانی قرار گرفته ، انسان غربی مشغول جمع کردن خیمه و خرگاه خود است و باید انسان مدرن به جای دیگری پناه ببرد» این نویسنده می گوید خود مدرنیته دارد خیمه و خرگاه خود را از سایر کشورها جمع می کند و می رود، و این نوع عقب نشینی در عین این که به دلخواه سران کشورهای غربی نیست ولی آن ها به جهت شرایط پیش آمده نمی توانند از آن شانه خالی کنند، هزینه ای که در صورت حضور در سایر کشورها بخواهند پرداخت کنند برایشان غیر قابل تحمل شده.
وقتی شرایط فرهنگ غربی در آمریکا طوری است که انسان های برخوردار از حکمت و اندیشه جایی در راس حکومت ندارند و بیشتر سیاسیونی در صحنه اند که ادای حکیمان را در می آورند، باید منتظر سقوط هرچه زودتر آن فرهنگ بود و پدیده ی حاکمان غیر حکیم نه در آمریکا که در اروپا نیز به نحو چشم گیری قابل مشاهده است. طبیعی است که بی حکمتی حاکمان غربی مانع فهم جایگاه حقیقی و تاریخی انقلاب اسلامی خواهد شد، و در نتیجه در مقابله با انقلاب اسلامی، از یک طرف ناتوانی آن فرهنگ و از طرف دیگر توانایی فرهنگ اسلامی ظهور می یابد، و در مقابله با انقلاب اسلامی بیش از پیش پر و بال خود را در معرض خرد شدن قرار می دهند.

تنها راه!

در یک جمع بندی و به عنوان نتیجه گیری خدمت عزیزان عرض می کنم، تا زمانی که از درون تغییر نیافته باشیم و تصمیم نداشته باشیم حقیقتاً خود را از ظلمات دوران نجات دهیم، ارتباط ما با امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» و انقلاب اسلامی، ارتباطی گسسته و ناهماهنگ است، نه امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» را به عنوان یک شخصیت جدّی و پایدار می پذیریم و نه انقلاب اسلامی را درست می فهمیم.
در حال حاضر و در شرایطی که فرهنگ ظلمانی مدرنیته سراسر روح و روان جوامع بشری را فرا گرفته است، یک راه بیشتر برای عبور از آن ظلمات به سوی نور نیست و آن هم بهره مندشدن از شور انقلابی است که در متن فرهنگ تشیع نهفته است وگرنه در عین ایرانی بودن و شیعه بودن، با بی تفاوتی، گرفتار همان حالتی خواهیم شد که غرب زدگان در آن قرار می گیرند، چون در شرایطی که فرهنگ غربی حاکم است، بی تفاوتی نسبت به شور انقلاب اسلامی، عین باقی ماندن در آن فرهنگ است.
هنر شما است که بتوانید اضمحلال انسان هایی را که به فرهنگ غربی گره خورده اند ببینید که چگونه در اوج ناامیدی نسبت به آینده، خود را به دست روزمرّگی ها می سپارند، و با دقت هرچه بیشتر نسبت به سرنوشت بشری که به انقلاب اسلامی رجوع نکرده است می توان متوجه شد انقلاب اسلامی هدیه ی خدا است برای نجات از ظلمات مدرنیته. در این صورت حجم و کثرت گمراهان شما را مرعوب قدرت آن ها نخواهد کرد، زیرا کثرت گمراهان، از شدت گمراهی نمی کاهد.
انقلاب اسلامی تئوری سیاسی جهانی است که پس از مدرنیته در حال پدیدآمدن است. روشنفکران بریده از انقلاب اسلامی راه خود را از نور به سوی ظلمات کج کرده اند و بدون آن که متوجه باشند در اختیار فرهنگی قرار دارند که خون حیات انسانیت را می آشامد و انسان ها را از حیاتی فعّال و سراسر برکت به حیاتی بی ثمر و یاس آلود گرفتار می کند و این نشانه ی آن است که فرهنگ غربی جواب حقیقی جان انسان ها نیست، جواب جان انسان ها اسلامی است که امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» به صحنه آورده است و این را می توان به تجربه دریافت.

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

قرائت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» از اسلام، گوهر حیات آینده جهان

بسم الله الرحمن الرحیم
در سالگرد ارتحال ملکوتی حضرت روح الله«رضوان الله تعالی علیه» صدای بلند بانگ توحیدی او را به یاد می آوریم و به ارزیابی می نشینیم، زیرا که آن صدا ادامه ی صدای انبیاء و اولیاء بود.
حضرت روح الله«رضوان الله تعالی علیه» در زمانی که فرهنگ سراسر شرک مدرنیته با آن همه ادعاها دوره ی ناکامی خود را نمایان ساخت، صدای توحیدی خود را بلند کرد تا بشر از سرگردانی غفلت از دین به خود آید. از خدا می خواهیم که با لطف و کرم خودش هرگز ما را از توجه دائمی به توحیدی که انعکاس صدای همه ی انبیاء الهی در طول تاریخ است، محروم نگرداند.

هنر شناخت زمانه

محور بحث ما این است که آیا مواظب هستیم که از زمانه ی خود عقب نیفتیم؟ و آیا می دانیم زمانه ای که در آن به سر می بریم چه زمانه ای است؟ تا روشن شود چه کاری باید بکنیم و چگونه باید بیندیشیم؟
نشناختن روح زمانه و عقب افتادن از آن به تعبیر امام صادق(ع) موجب می شود که فتنه ها انسان را در برگیرد و انسان نتواند تحلیل درستی از موقعیتی که در آن است، داشته باشد. حضرت می فرمایند: «الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیهِ اللَّوَابِس »؛(۶۲) کسی که به زمان خود آگاه باشد شبهات و مسائل مبهم به او روی نمی آورند تا نداند چه بکند و یا چه موضع گیری باید داشته باشد.
ما در زمانی زندگی می کنیم که دقیقاً بین دو فضای فرهنگی خاص باید یکی را انتخاب کنیم و اگر تحلیل درستی از زمانه ی خود نداشته باشیم، از آن جهت که فعلاً موج تبلیغاتی فرهنگ مدرنیته غلبه دارد به راحتی تحت تاثیر تبلیغات پر سر و صدای آن فرهنگ قرار می گیریم. زیرا فرهنگ مدرنیته بیش از چهارصد سال است که ذهن و فکر مردم را تحت تاثیر ارزش های خود قرار داده و دائماً القاء کرده است که زمانه، زمانه ی اندیشه ی غربی است و هرکس بخواهد از زمانه عقب نیفتد باید به فکر و فرهنگ غربی رجوع کند. این قدر این موضوع تبلیغ کرده اند که ما فعلاً با قربانی های بسیاری از این نوع روبه رو هستیم، تا آن حدّ که برای اذهان اکثر مردم جهان پذیرفته شده که روح زمانه یعنی فرهنگ مدرنیته و هرکس در مسیری غیر از مسیر فرهنگ غربی عمل کند انسانی عقب افتاده و بیرون از تاریخ است. گویا هیچ نوع زندگی غیر از زندگی غربی، زندگی به حساب نمی آمد. فرهنگ غربی در چنین بستری به خوبی توانست خود را ادامه دهد و انسان ها را شیفته ی خود نماید، به این امید که مردم جهان آن فکر و فرهنگ را پذیرفته اند و به چیزی ماوراء آن فکر نمی کنند. در چنین شرایطی ناگهان با ظهور انقلاب اسلامی خواب همه ی آن هایی که فرهنگ غربی را بلوغ تاریخ بشری می دانستند پریشان شد و تصور یک نوع زندگی که نقص های فرهنگ مدرنیته را نداشته باشد در اندیشه ها شکوفه زد.
انقلاب اسلامی در متن فضای تمامیت خواه و همه گیرِ فرهنگ مدرنیته، فرهنگ دیگری را مطرح کرد تا انسانِ فرومانده از عالم قدس و معنویت بتواند دوباره با خدا آشتی کند، و همین امر موجب شد که اساس فرهنگ غربی مورد تهدید قرار گیرد. حال باید این سوال به طور جدّی برای عزیزان مطرح باشد که صدای انقلاب اسلامی، چه صدایی است که جهان غرب را به چالش کشیده است؟ غربی که به قول استراتژیست های غربی آن چنان پایه های فکری و فرهنگی اش را محکم کرده بود که هرکس هر طوری می خواست فکر کند مجبور بود در فضای فرهنگ مدرنیته فکر کند. حتی آن جریانی که می خواست با مدرنیته بجنگد، به چیزی ماوراء آن فرهنگ نظر نداشت. زیرا مدرنیته برای جنگیدن با خودش هم بستری را تدوین کرده بود که فعالیت دشمنانش هم در نهایت به همان فرهنگ منجر می شد. نمونه ی بارز آن در تقابل مارکسیسم با لیبرال دموکراسی را در شوروی و چین می توان یافت، به طوری که هر دوی آن کشورها به ایده آلی جز همان ارزش های غربی نظر نداشتند و در نهایت هم به غرب رسیدند، نه به چیزی دیگر.
آری همه ی ما باید مواظب باشیم از زمانه عقب نباشیم ولی شناخت زمانه یک کار هنرمندانه است. زیرا فهم و تشخیص این که زمانه، زمانه ی فرهنگ غرب و ارزش های غربی است که صدای تبلیغات آن در و دیوار زندگی ها را اشغال کرده است، یا زمانه، زمانه ی حضور گوهری به نام انقلاب اسلامی است که ارزش های غربی را به تاریخ می سپارد و با روحانیتی که به همراه دارد خود را هر روز بیشتر از روز قبل به صحنه می آورد، کار مشکلی است. مسلّم اگر زمانه را نشناسیم در آینده با حادثه های ناخواسته روبه رو می شویم و در آن صورت یک مرتبه متوجه خواهیم شد برآیند ۶۰ یا ۷۰ سال تلاشمان هیچ بوده است. سوالی که عزیزان باید از خود داشته باشند این است که چه کنیم تا با زمانه درست تعامل نماییم و بعد از مدتی با حادثه های ناخواسته ای که تمام زندگی ما را در خود می پیچاند، روبه رو نشویم؟

انقلاب اسلامی و عبور از فرهنگ شرک

در صدر اسلام آن هایی که با پایداری بر نظام شرک با اسلام مقابله کردند امید داشتند که فرهنگ شرکِ دوران جاهلیت را به عنوان رسم زمانه حفظ می کنند و به گمان خود در زمان زندگی می کنند. تمام عوامل هم دست به دست هم داده بود که آن ها خودشان را پیروز معرکه احساس نمایند. بسیار قلیل بودند آن هایی که در آن غوغای تبلیغاتی فرهنگ قریش به چیز دیگری معتقد باشند. شخصی مثل علی(ع) خیلی زود فهمید معنی اسلام در آن زمان یعنی چه، امثال بلال و عمار یاسر و پدر و مادرش در آن فضایی که فرهنگ شرک به عنوان یک فرهنگِ پایدار همه ی ذهن ها را به خود جلب کرده بود، خیلی زیبا از آن عبور کردند و متوجه آینده داری اسلام شدند. فهمیدند روح زمانه - بر خلاف ادعای فرهنگ شرک- چیز دیگری است. ولی ابوسفیان و امثال او نفهمیدند و سعی کردند آن فکر و فرهنگ را حفظ کنند و لذا با پیروزی فرهنگ اسلام، همه ی گذشته ی آن ها نفی شد، و این بدترین شکل از احساس پوچی است. زیرا از یک طرف نتوانستند تاریخ خود را با اسلام رقم بزنند، از طرف دیگر اسلام تاریخ شرک را در هم پیچید و نفی نمود و لذا وقتی هم که منافقانه مسلمان شدند با اسلام زندگی نکردند تا پوچی گذشته را جبران کنند، هنوز در فضای ارزش های فرهنگ شرک به سر می بردند که در جلو چشمشان روز به روز بی رنگ می شد.

اراده ی بشر در عبور از مدرنیته

ما دلایلی را که نشان بدهد آینده از آن اسلامی است که به قرائت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» به صحنه آمده است ارائه خواهیم داد، در عین این که هرگز چشم هایمان را نسبت به مشکلاتی که در جامعه هست نبسته ایم و از آن همه فعالیتی که برای فاسدکردن نسل جوان به کار گرفته می شود غافل نیستیم، آن هم نسلی که قرار است انقلاب اسلامی را حفظ کند. با توجه به همه ی این ها می خواهیم بگوییم آینده از آن اسلامی است که حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» تبیین فرمود و به صحنه آورد و با حرکت هایی که در آینده در متن انقلاب اسلامی نهفته است از مشکلات فوق نیز عبور می کنیم.
امروز به خوبی آثار به تنگ آمدن جهان را از فرهنگ مدرنیته و به تبع آن از لیبرال دموکراسی می توان احساس کرد، در حدّی که متفکران غربی چیز قابل جایگزینی نیافته اند و زمینه ی پشت کردن به مدرنیته در شعارهای «پَسا مدرن» به خوبی قابل احساس است. این که غرب در ابتدای قرن بیستم به نحو گسترده ای از مارکسیسم استقبال کرد به جهت همین بود که متوجه شد فرهنگ مدرنیته جوابگوی نیازهای بشر نیست، تصور جوانان در اوایل قرن بیستم این بود که مارکسیسم مقابل فرهنگ مدرنیته است و لذا نه تنها جوانان و تحصیل کرده های کشورهای غربی به استقبال احزابی رفتند که مارکسیسم را تبلیغ می کرد، روشنفکران روسیه و چین و امریکای جنوبی و خاور دور همه و همه امیدوارانه جهت عبور از نظام های سیاسی کشورهایشان که غرب زده بود، به مارکسیسم روی آوردند، در حدّی که مارکس بنیانگذار مکتب مارکسیسم قبل از آن که روسیه اولین کشور مارکسیسم دنیا شود، پیش بینی کرده بود با توجه به استقبالی که مردم انگلستان از مارکسیم کرده اند، کشور انگلستان اولین کشوری باشد که با نظام مارکسیسم اداره شود.
جواب ندادن مارکسیسم به آرمان هایی که بشر می خواست از طریق مارکسیسم از تنگناهای مدرنیته آزاد شود موجب شد که باز جهان در انتظار چیزی بماند که نه لیبرال دموکراسی است و نه مارکسیسم، آن ها گوهری را می طلبند که در عین سر و سامان دادن به زندگی زمینی، زندگی آن ها را از عالم قدس و معنویت منقطع ننماید و چنین چیزی نه در یهودیت و مسیحیت موجود، و نه در مکتب هایی مثل بودا قابل پیگیری است، زیرا در هیچ کدام از مکتب های موجود دو جنبه ی سیاسی و الهی در کنار هم قرار ندارد و آن نوع معنویتی هم که مدرنیسم می پذیرد، یک نوع معنویت ساختگی و وارونه ای است که بیشتر برای تخلیه ی روانی است و نه سیر انسان از عالم کثرت به عالم وحدت.

آینده ی جهان و انقلاب اسلامی

آنچه افق آینده ی انقلاب اسلامی را روشن تر می کند بحرانی است که تمام ابعاد فرهنگ مدرنیته را در بر گرفته به طوری که هیچ نقطه ی برون رفتِ امیدوارکننده ای در پیش روی خود ندارد، تمام طرح های مطرح شده توسط استراتژیست های غرب، برای برون رفت از وضع موجود است، بدون آن که به آینده ی آن طرح ها فکر شود. فرهنگ مدرنیته از یک طرف راهی برای برگشت به مسیحیتی که دین را از سیاست جدا کرده است، ندارد، از طرف دیگر وضع موجودِ خود را کاملاً غیر قابل قبول می داند و این نهایت بی آیندگی و بحران است. اگر شخصی مثل آقای اوباما رئیس جمهور آمریکا، شعار خود را «تغییر» قرار می دهد، به همین معنی است که روح فرهنگ غربی از وضع موجود به تنگ آمده و می خواهد از آن بیرون آید. مشکلات پیش آمده کاملاً قابل پیش بینی بود. بیش از هفتاد سال پیش دانشمندان غربی از وجود چنین مشکلاتی در آینده خبر دادند،(۶۳) چون آن ها متوجه بودند ذات فرهنگ غربی حتماً موجب پیدایش تنگناهای اساسی برای بشریت است. امروزه با ظهور بیشتر آن تنگناها راحت تر می توان در مورد عبور از فرهنگ غربی سخن گفت.
این که می بینید آمریکا در نوع مدیریت سیاسی که برای خود تعریف کرده است از یک طرف مجبور است از موجودیت اسرائیل دفاع کند و از طرف دیگر باید اعرابی را راضی نگه دارد که معتقدند اسرائیل یک کشور غاصب است، خبر از بحرانی می دهد که در کل تفکر غربی نهفته است. عین این تناقض در نظام اقتصادی و آموزشی آن ها موجود است. عمده آن است که متوجه شویم راهِ برون رفت از این بحران ها برای غرب در تعریفی که برای خود کرده وجود ندارد. زیرا نه می تواند به توانایی های فرهنگ مدرنیته برای رهایی از آن بحران ها امیدوار باشد و نه می تواند به مسیحیت برگردد، این جا است که می بینیم جهان آماده ی پذیرش تفکری است که نه لیبرالیسم و مارکسیسم است و نه مسیحی، و این در حالی است که انقلاب اسلامی را روبه روی خود دارد و می تواند پیام آن را دریافت کند.
انقلاب اسلامی هرگز مسیحیت را دعوت به اسلام نمی کند، همچنان که اهل سنت را دعوت به شیعه شدن نمی نماید، بلکه پیام آن این است که با قرائتی که امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» دارد، سرمایه های دینی خود را بازخوانی کنند و نگاه خود را به نظام زندگی با توجه به نگاهی که انقلاب اسلامی به زندگی انداخته است، تصحیح نمایند. تحت تاثیر همین نگاه بود که کلیساهای آمریکای جنوبی در کنار سیاسیون آن کشورها وارد انقلاب های مذهبی شدند و یا برادران اهل سنت در غزه وارد فرهنگ مقاومت در مقابل اسرائیل گشتند.
کافی است نگاه مردم نسبت به غرب تغییر کند، ناخودآگاه با قرائت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» به متون دینی خود برگشت می نمایند و با آن دید متون خود را بازخوانی می نمایند، همان طور که روشنفکران کشورهای اسلامی در قرن نوزدهم و بیستم، به سرعت تحت تاثیر نگاه غربی قرار گرفتند تا آن جا که سفیر انگلستان و فرانسه و اسپانیا و ایتالیا و هلند در تصمیم گیری برای مردم کشورهای اسلامی نفوذ بیشتری داشتند تا خود مردم، و این به جهت آن بود که نخبه گان آن کشورها نگاه غربی را برای خود پذیرفته بودند و اندیشه ها آماده ی تاثیرپذیری از آن فکر و فرهنگ بود و با قرائت غربی زندگی را تعریف کردند. حال با به بن بست رسیدن نگاه غربی و تضاد حاکمان کشورهای اسلامی با مردم، مسلّم است که دیگر مردم تحمل آن وضع را نخواهند داشت و از این طرف در مقابل خود، انقلاب اسلامی را می بینند که پیام عبور از آن وضع را به خوبی به ذهن ها و قلب های مردم رسانده است.

انقلاب اسلامی و توان نفی موانع

اگر دلیل جدّی داریم که انقلاب اسلامی در آینده ی تاریخ جهان، حضوری فعّال خواهد داشت باید روی مسائل موجود کشورمان و مشکلات آن، طور دیگری برنامه ریزی کنیم و متوجه باشیم دیگر نباید نظام آموزشی و اقتصادی خود را در ذیل فرهنگ غربی تعریف نمائیم. زیرا اولاً: انقلاب اسلامی به جهت پشتوانه ی اسلامی و شیعی خود، جوابگوی همه ی مسائل بشر می باشد. ثانیاً: قدرت حذف رقیب و بیرون آمدن از توطئه هایی که دشمنانش طراحی می کنند را دارد و به همین جهت با حضور خود در عرصه ی سیاست جهانی خیلی سریع رقیب خود را به چالش انداخت، و می طلبد که عزیزان مسئله را ساده نگیرند. زیرا اگر بانگ بلند توحیدی این قرن درست شنیده نشود، این طور نیست که انقلاب اسلامی جای خود را در جهان معاصر باز نکند، ولی امکان دارد شما از حرکت جهانی انقلاب باز بمانید و گرفتار روزمرگی ها و فرهنگ پوچ انگاری دنیای مدرن شوید. در آن صورت ما به مزبله تاریخ سپرده می شویم، زیرا تاریخِ این انقلاب گواه است که به جهت حقانیتی که دارد، به راحتی رقیب خود را به چالش می کشد و مشکلات ذاتی اش را نمایان می کند، در همین راستا آقای کیسینجر می گوید: «مشکلات ما تماماً از زمان خمینی به وجود آمد» چون در مقابل خود رقیبی را می بینند که صرفاً با معادلات مادی که آن ها می شناسند، به میدان نیامده تا آن ها احساس کنند توان مقابله با او را دارند. حرف کیسینجر این است که یک فکری، تمام برنامه های مدوّنِ بسیار دقیق شان را به هم ریخته است.
بیش از چهار صد سال است غربی ها به جهت امید به آینده، برنامه های منظم و درازمدت برای خود تنظیم کرده اند. مثل همان برنامه هایی که ما به عنوان سرمایه ای بزرگ، در حوزه های علمیه ی خود داریم و منجر می شود که بتوانیم مجتهد بپرورانیم و این توانایی به جهت نیاز همه ی دوران ها به فقه، برای ما نهادینه شده است. فرهنگ مدرنیته با تصور آن که همه ی آینده ی جهان را در اختیار دارد در هر برنامه ای به جهانی بودن آن برنامه و به همیشگی بودن آن می اندیشد، که نمونه ی سیاسی این نوع برنامه ریزی را در خاطرات مستر همفر ملاحظه می کنید که چگونه یک جاسوس انگلیسی تا درجه ی اجتهاد در حوزه نجف نفوذ می کند و برای آینده ی جهانِ اسلام برنامه ریزی می نماید. این بدیهی است که هر فکر و فرهنگی که خود را در آینده ی جهان احساس کرد سعی می کند ابعاد فرهنگی خود را با دو شاخصه ی «همیشگی بودن» و «جهانی بودن» پایه ریزی کند و بر اساس همین خصوصیات است که ملاحظه می فرمائید تمام حرکت های غربی ها برای مقابله با انقلاب اسلامی با برنامه ی قبلی همراه است و یک مرتبه ما با توطئه ی ریشه دار روبه رو می شویم، توطئه هایی که از همه تجربه های فرهنگ سلطه برای مقابله با نظام اسلامی بهره برده است.
یکی از شخصیت های بزرگ غربی که او را پدر غرب جدید به شمار می آورند، آقای «فرانسیس بیکن» است وی کتابی به نام «ارغنون نو» دارد. این آقا برای کوچک ترین تصمیم گیری هایی که باید غربِ جدید انجام دهد برنامه می دهد. وقتی شما نظرات بیکن را در آن کتاب می خوانید باور می کنید که به واقع نطفه ی فکری غربِ جدید بر اساس افکار فرانسیس بیکن پایه ریزی شده است. همان طور که منطق ارسطو یک نظم فکری برای تمدن های گذشته بود، «ارغنون نو» منطق فرهنگ مدرنیته است برای ساختن جهان مدرن.
حالا آقای کیسینجر با آن پشتوانه ای که امثال بیکن پایه ریزی کرده، می گوید ما با این برنامه هایی که درتمام زوایای زندگی خودمان پایه ریزی کرده بودیم، پدیده ای به اسم امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» می آید همه ی آن برنامه ها را به هم می ریزد، معنی این که عرض می کنم انقلاب اسلامی توان به چالش کشاندن رقیب خود را دارد از این زاویه است. آقای آلوین تافلر یکی از استراتژیست های کشور امریکاست و در حال حاضر از مشاوران کاخ سفید می باشد، کتاب هایش در کل جهان از پر فروش ترین کتاب ها به حساب می آید، او می گوید: امام خمینی با جمله ی «ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد» جبهه ی مبارزه را تغییر داد. و دیگر او است که جبهه ی مبارزه را تعیین می کند و ارتش اسرائیل را با همین منطق از طریق جوانان لبنان، از جنوب لبنان بیرون کرد، و نهضت حماس را با همین فرمول به امتیاز خواهی از اسرائیل کشاند. یکی از محققین تحقیق خوبی انجام داده است، می گوید سال های سال کشته های فلسطینی ها نسبت به اسراییل هفتاد و پنج نفر در مقابل یک نفر بود ولی در چند ساله ی اخیر کشته های فلسطینی ها نسبت به اسراییل نسبت دو به یک است و این در حالی است که اسرائیل یک کشور تا دندان مسلح است. تافلر می گوید جبهه ی مبارزه در عصر حاضر را امام خمینی مشخص می کند و آن جبهه با جمله ی «ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد» شروع شد چون در این نگاه چیزی بالاتر از محاسبات مادی مدّ نظر قرار می گیرد. در راستای توان انقلاب اسلامی در حذف رقیب، حرف شبکه ی تلویزیونی CNN قابل تامل است که می گوید: «اسلام پس از ۱۴ قرن شاهد یک دوران شکوفایی دوباره است» التفات بفرمایید از چه زاویه ای به این جملات باید توجه کرد، در حالی که فرهنگ مدرنیته خود را برای حذف هر رقیبی آماده کرده است، در مقابل ممانعت از شکوفایی دوباره ی اسلام خود را عاجز می داند. این ها بیش از چهارصد سال است برنامه ریزی کرده اند تا اسلام را از صحنه ی تاریخ بیرون کنند، حالا می گویند: «اسلام نه تنها از صحنه بیرون نرفته بلکه در سرتاسر جهان از مرزهای جغرافیایی عبور کرده است و به یک نظام قانونمند و پرطرفدار برای عبور از زندگی بحران زده ی کنونی تبدیل شده. در ادامه می گوید: «رنسانسِ اسلامی آغاز شده است». این ها نشان می دهد که در جهان قطب بندی جدیدی به وجود آمده که اسلام به قرائت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در این قطب بندی نقش اساسی دارد. و این به جهت آن است که انقلاب اسلامی بر اساس منطقی ترین تفکر، یعنی حاکمیت حکم خدا بر مناسبات فردی و اجتماعی انسان ها به صحنه آمده است، آن هم در شرایطی که بشریت دوران دوری از خدا را در دوران معاصر تجربه کرده و به پوچی و نیهیلیسم گرفتار شده است.

نظرات کاربران درباره کتاب امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و خودآگاهی تاریخ