فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پیامبر امی

کتاب پیامبر امی

نسخه الکترونیک کتاب پیامبر امی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پیامبر امی

یکی از نکات روشن زندگی رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله این است که درس‌ناخوانده و مکتب‌نادیده بوده است؛ نزد هیچ معلمی نیاموخته و با هیچ نوشته و دفتر و کتابی آشنا نبوده است. احدی از مورخان، مسلمان یا غیر مسلمان، مدعی نشده است که آن حضرت در دوران کودکی یا جوانی، چه رسد به دوران کهولت و پیری که دوره رسالت است، نزد کسی خواندن یا نوشتن آموخته است، و همچنین احدی ادّعا نکرده و موردی را نشان نداده است که آن حضرت قبل از دوران رسالت یک سطر خوانده و یا یک کلمه نوشته است. مردم عرب، بالاخص عرب حجاز، در آن عصر و عهد به طور کلی مردمی بی‌سواد بودند. افرادی از آنها که می‌توانستند بخوانند و بنویسند انگشت‌شمار و انگشت‌نما بودند. عادتا ممکن نیست که شخصی در آن محیط، این فن را بیاموزد و در میان مردم به این صفت معروف نشود.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.55 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پیامبر امی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



رسول درس ناخوانده

یکی از نکات روشن زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله این است که درس ناخوانده و مکتب نادیده بوده است؛ نزد هیچ معلمی نیاموخته و با هیچ نوشته و دفتر و کتابی آشنا نبوده است.
احدی از مورخان، مسلمان یا غیر مسلمان، مدعی نشده است که آن حضرت در دوران کودکی یا جوانی، چه رسد به دوران کهولت و پیری که دوره رسالت است، نزد کسی خواندن یا نوشتن آموخته است، و همچنین احدی ادّعا نکرده و موردی را نشان نداده است که آن حضرت قبل از دوران رسالت یک سطر خوانده و یا یک کلمه نوشته است.
مردم عرب، بالاخص عرب حجاز، در آن عصر و عهد به طور کلی مردمی بی سواد بودند. افرادی از آنها که می توانستند بخوانند و بنویسند انگشت شمار و انگشت نما بودند. عادتا ممکن نیست که شخصی در آن محیط، این فن را بیاموزد و در میان مردم به این صفت معروف نشود.
چنانکه می دانیم ـ و بعدا درباره این مطلب بحث خواهیم کرد ـ مخالفان پیغمبر اکرم در آن تاریخ او را به اخذ مطالب از افواه دیگران متهم کردند، ولی به این جهت متهم نکردند که چون باسواد است و خواندن و نوشتن می داند کتابهایی نزد خود دارد و مطالبی که می آورد از آن کتابها استفاده کرده است. اگر پیغمبر کوچکترین آشنایی با خواندن و نوشتن می داشت قطعا مورد این اتهام واقع می شد.

اعترافات دیگران

خاورشناسان نیز که با دیده انتقاد به تاریخ اسلامی می نگرند کوچکترین نشانه ای بر سابقه خواندن و نوشتن رسول اکرم نیافته، اعتراف کرده اند که او مردی درس ناخوانده بود و از میان ملتی درس ناخوانده برخاست.

کارلایل در کتاب معروف الابطال می گوید:

یک چیز را نباید فراموش کنیم و آن اینکه محمّد هیچ درسی از هیچ استادی نیاموخته است؛ صنعت خط تازه در میان مردم عرب پیدا شده بود.
به عقیده من حقیقت این است که محمّد با خط و خواندن آشنا نبود، جز زندگی صحرا چیزی نیاموخته بود.

ویل دورانت در تاریخ تمدن می گوید:

ظاهرا هیچ کس در این فکر نبود که وی (رسول اکرم) را نوشتن و خواندن آموزد. در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربان اهمیتی نداشت؛ به همین جهت در قبیله قریش بیش از هفده تن خواندن و نوشتن نمی دانستند. معلوم نیست که محمّد شخصا چیزی نوشته باشد. از پس پیمبری کاتب مخصوص داشت. مع ذلک معروف ترین و بلیغ ترین کتاب زبان عربی به زبان وی جاری شد و دقایق امور را بهتر از مردم تعلیم داده شناخت(۱).

جان دیون پورت در کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن می گوید:

درباره تحصیل و آموزش، آن طوری که در جهان معمول است، همه معتقدند که محمّد تحصیل نکرده و جز آنچه در میان قبیله اش رایج و معمول بوده چیزی نیاموخته است(۲).

کونستان ویرژیل گیورگیو در کتاب محمّد پیغمبری که از نو باید شناخت می گوید:

با اینکه امّی بود، در اولین آیات که بر وی نازل شده صحبت از قلم و علم، یعنی نوشتن و نویسانیدن و فرا گرفتن و تعلیم دادن است. در هیچ یک از ادیان بزرگ این اندازه برای معرفت قائل به اهمیت نشده اند و هیچ دینی را نمی توان یافت که در مبدا آن، علم و معرفت اینقدر ارزش و اهمیت داشته باشد. اگر محمّد یک دانشمند بود، نزول این آیات در غار (حرا) تولید حیرت نمی کرد، چون دانشمند قدر علم را می داند؛ ولی او سواد نداشت و نزد هیچ آموزگاری درس نخوانده بود. من به مسلمانها تهنیت می گویم که در مبدا دین آنها کسب معرفت اینقدر با اهمیت تلقی شده(۳).

گوستاو لوبون در کتاب معروف خود تمدن اسلام و عرب می گوید:

این طور معروف است که پیغمبر امّی بوده است، و آن مقرون به قیاس هم هست. زیرا اولاً اگر از اهل علم بود ارتباط مطالب و فقرات قرآن به هم بهتر می شد؛ بعلاوه آن هم قرین قیاس است که اگر پیغمبر امّی نبود نمی توانست مذهب جدیدی شایع و منتشر سازد، برای اینکه شخص امّی به احتیاجات اشخاص جاهل بیشتر آشناست و بهتر می تواند آنها را به راه راست بیاورد. به هر حال، پیغمبر امّی باشد یا غیر امّی، جای هیچ تردیدی نیست که او آخرین درجه عقل و فراست و هوش را دارا بوده است(۴).

گوستاو لوبون به علت آشنا نبودن با مفاهیم قرآنی، و هم به خاطر افکار مادی که داشته است سخن یاوه ای درباره ارتباط آیات قرآن و درباره عاجز بودن عالِم از درک احتیاجات جاهل می بافد و به قرآن و پیغمبر اهانت می کند؛ در عین حال اعتراف دارد که هیچ گونه سندی و نشانه ای بر سابقه آشنایی پیغمبر اسلام با خواندن و نوشتن وجود ندارد.
غرض از نقل سخن اینان استشهاد به سخنشان نیست. برای اظهارنظر در تاریخ اسلام و مشرق، خود مسلمانان و مشرق زمینی ها شایسته ترند. نقل سخن اینان برای این است که کسانی که خود شخصا مطالعه ای ندارند بدانند که اگر کوچکترین نشانه ای در این زمینه وجود می داشت از نظر مورخان کنجکاو و منتقد غیر مسلمان پنهان نمی ماند.
رسول اکرم در خلال سفری که همراه ابوطالب به شام رفت، ضمن استراحت در یکی از منازل بین راه، برخورد کوتاهی با یک راهب به نام بُحَیرا(۵) داشته است. این برخورد، توجه خاورشناسان را جلب کرده است که آیا پیغمبر اسلام از همین برخورد کوتاه چیزی آموخته است؟
وقتی که چنین حادثه کوچکی توجه مخالفان را در قدیم و جدید برانگیزد، به طریق اولی اگر کوچکترین سندی برای سابقه آشنایی رسول اکرم با خواندن و نوشتن وجود می داشت، از نظر آنان مخفی نمی ماند و در زیر ذره بین های قوی این گروه چندین بار بزرگتر نمایش داده می شد.
برای اینکه مطلب روشن شود لازم است در دو قسمت بحث شود:
۱. دوره قبل از رسالت
۲. دوره رسالت
در دوره رسالت نیز از دو نظر باید مطلب مورد مطالعه قرار گیرد:
۱. نوشتن
۲. خواندن
بعدا خواهیم گفت آنچه قطعی و مسلّم است و مورد اتفاق علمای مسلمین و غیر آنهاست این است که ایشان قبل از رسالت کوچکترین آشنایی با خواندن و نوشتن نداشته اند. اما دوره رسالت، آن اندازه قطعی نیست. در دوره رسالت نیز آنچه مسلّم تر است ننوشتن ایشان است، ولی نخواندنشان آن اندازه مسلّم نیست. از برخی روایات شیعه ظاهر می شود که ایشان در دوره رسالت می خوانده اند ولی نمی نوشته اند، هرچند روایات شیعه نیز در این جهت وحدت و تطابق ندارند. آنچه از مجموع قرائن و دلائل استفاده می شود این است که در دوره رسالت نیز نه خوانده اند و نه نوشته اند.
برای اینکه دوره ماقبل رسالت را رسیدگی کنیم لازم است درباره وضع عمومی عربستان در آن عصر از لحاظ خواندن و نوشتن بحث کنیم.
از تواریخ چنین استفاده می شود که مقارن ظهور اسلام، افرادی در آن محیط که خواندن و نوشتن می دانسته اند بسیار معدود بوده اند.

پیدایش خط در حجاز

بَلاذری در آخر فتوح البُلدان آغاز پیدایش خط را در میان اعراب حجاز چنین ذکر می کند:

اولین بار سه نفر از قبیله «طی» (که در مجاورت شام بودند) خط (خط عربی) را وضع کردند و هجاء عربی را به هجاء سریانی قیاس کردند. بعد عده ای از اهل انبار این خط را از آن سه نفر آموختند و اهل حیره از اهل انبار فرا گرفتند. بِشربن عبدالملک کندی برادر اکیدر بن عبدالملک کندی امیر دومه الجندل که نصرانی بود، در رفت و آمدهای خود به حیره خط عربی را از اهل حیره یاد گرفت. همین بِشر برای کاری به مکه رفت و سفیان بن امیه (عموی ابوسفیان) و ابوقیس بن عبد مناف بن زهره او را دیدند که می نوشت؛ از او خواستند که نوشتن را به آنها تعلیم کند و او به آنها تعلیم کرد. بعد خود بشر با این دو نفر در یک سفر تجارتی به طائف رفتند؛ غیلان بن سلمه ثقفی در طائف خط نوشتن را از آنها آموخت. بعد بِشر از آن دو نفر جدا شد و به دیار مصر رفت. عمرو بن زُراره که بعد به عمرو کاتب معروف شد نوشتن را از او آموخت. سپس بِشر به شام رفت و در آنجا عده زیادی از او فرا گرفتند.

ابن الندیم در الفهرست، فن اول از مقاله اولی، به قسمتی از گفته های بلاذری اشاره می کند(۶). ابن الندیم از ابن عباس روایت می کند که اول کسی که خط عربی نوشت سه نفر از مردان قبیله بولان بودند که قبیله ای است در انبار، و اهل حیره از مردم انبار فرا گرفتند.
ابن خلدون نیز در مقدمه خویش فصل «فی انّ الخطّ و الکتابه من عداد الصنائع الانسانیه» قسمتی از گفته های بلاذری را ذکر و تایید می کند(۷).
بلاذری با سند روایت می کند که هنگام ظهور اسلام در همه مکه چند نفر باسواد بودند. می گوید:

اسلام ظهور کرد و در قریش فقط هفده نفر صنعت نوشتن را می دانستند: عمر بن الخطاب، علیّ بن ابی طالب علیه السلام، عثمان بن عفان، ابو عبیده جرّاح، طلحه، یزید بن ابی سفیان، ابوحذیفه بن ربیعه، حاطِب بن عمرو عامری، ابو سَلمه مخزومی، ابان بن سعید اموی، خالد بن سعید اموی، عبداللّه بن سعد بن ابی سَرح، حُوَیطِب بن عبدالعُزّی، ابوسفیان بن حرب، معاویه بن ابی سفیان، جُهَیم بن الصلت، علاءبن الحضرمی که از هم پیمانان قریش بود نه از خود قریش.

بلاذری فقط یک زن قُرَشی را نام می برد که در دوره جاهلیتِ مقارن ظهور اسلام، خواندن و نوشتن می دانست و او «شفاء» دختر عبداللّه عدْوی بود. این زن مسلمان شد و از مهاجران اولیه به شمار می رود. بلاذری می گوید:

این زن همان است که حفصه همسر پیغمبر را نوشتن آموخت و روزی پیغمبر اکرم به او فرمود: الاتُعَلِّمینَ حَفْصهَ رُقْیهَ الَّنمْلَهِ کما عَلَّمْتِهَا الْکتابَهَ یعنی همچنان که نوشتن را به حفصه آموزانیدی خوب است «رقیه النّمله»(۸) را نیز به وی بیاموزانی.

بلاذری آنگاه چند زن از زنان مسلمان را نام می برد که در دوره اسلام، هم می خواندند و هم می نوشتند و یا تنها می خواندند. می گوید:

حفصه همسر پیغمبر می نوشت. امّ کلثوم دختر عقبه بن ابی مُعَیط (از زنان مهاجر اولیه) نیز می نوشت. عایشه دختر سعد گفت پدرم به من نوشتن آموخت. کریمه دختر مقداد نیز می نوشت. عایشه (همسر پیغمبر) می خواند ولی نمی نوشت؛ همچنین امّ سلمه.

بلاذری سپس نام کسانی را که در مدینه سمت دبیری رسول خدا را داشتند ذکر می کند. آنگاه می گوید مقارن ظهور اسلام فقط یازده نفر از مردم اوس و خزرج (دو قبیله معروف ساکن مدینه) صنعت خط را می دانستند، و نام آنها را هم ذکر می کند.
معلوم می شود صنعت خط، تازه وارد محیط حجاز شده بوده است و اوضاع و احوال محیط آن روز حجاز چنان بوده که اگر کسی خواندن یا نوشتن می دانست معروف خاص و عام می شد. افرادی که مقارن ظهور اسلام این صنعت را می دانستند، چه در مکه و چه در مدینه، معروف و انگشت نما و معدود و انگشت شمار بودند؛ لهذا نامشان درتاریخ ثبت شد، و اگر رسول خدا در زمره آنان می بود قطعا به این صنعت شناخته می شد و نامش در زمره آنان برده می شد، و چون اسمی از آن حضرت در زمره آنان نیست معلوم می شود به طور قطع او با خواندن و نوشتن سروکار نداشته است.

دوره رسالت و مخصوصا دوره مدینه

از مجموع قرائن به دست می آید که رسول اکرم در دوره رسالت نیز نه خواند و نه نوشت، ولی علمای اسلامی ـ چه شیعه و چه سنی ـ در این جهت وحدت نظر ندارند؛ بعضی استبعاد کرده اند که چگونه ممکن است وحی ـ که همه چیز را می آموخته است ـ خواندن و نوشتن را به او نیاموخته باشد(۹)؟
در چندین روایت از روایات شیعه وارد شده که آن حضرت در دوران رسالت می خوانده ولی نمی نوشته است(۱۰). از آن جمله روایتی است که صدوق در علل الشّرایع آورده است:

از منّتهای خدا بر پیامبرش این بود که می خواند ولی نمی نوشت. هنگامی که ابوسفیان متوجه اُحد شد، عباس عموی پیغمبر نامه ای به آن حضرت نوشت. وقتی نامه رسید که او در یکی از باغهای اطراف مدینه بود. پیغمبر نامه را خواند ولی اصحابش را به مضمون نامه آگاه نکرد؛ امر کرد همه به شهر بروند. همینکه به شهر رفتند موضوع را به اطلاع آنها رسانید(۱۱).

ولی در سیره زینی دِحلان جریان نامه عباس را برخلاف روایت علل الشّرایع نقل می کند، می گوید:

همینکه نامه عباس به رسول خدا رسید، مُهرش را باز کرد، به اُبَیّ بن کعب داد بخواند. کعب خواند و پیغمبر دستور داد کتمان کند. پس از آن رسول خدا بر سعد بن الرّبیع صحابی معروف وارد شد و موضوع نامه عباس را با او در میان گذاشت و از او نیز خواست فعلاً موضوع را پنهان نگه دارد(۱۲).

بعضی معتقدند که آن حضرت در دوره رسالت، هم می خوانده و هم می نوشته است. سید مرتضی ـ به نقل بحارالانوار ـ می گوید:

عقیده شَعبی و جماعتی از اهل علم این است که رسول اکرم از دنیا نرفت مگر اینکه هم خواند و هم نوشت(۱۳).

سید مرتضی خود به حدیث معروف دوات و قلم (یا دوات و شانه) استناد می کند، می گوید:

در اخبار معتبر و در تواریخ وارد شده که آن حضرت در حین وفات فرمود دوات و شانه بیاورید تا برای شما دستوری بنویسم که بعد از من گمراه نشوید(۱۴).

استناد به حدیث دوات و قلم استناد صحیحی نیست. این حدیث صراحت ندارد که رسول خدا می خواسته است با دست خود بنویسد. اگر فرض کنیم می خواسته است در حضور جمع فرمان بدهد بنویسند و آنها را شاهد بگیرد و به عنوان شهادت از آنها امضا بگیرد، باز تعبیر اینکه «می خواهم برای شما چیزی بنویسم که گمراه نشوید» صحیح است. به اصطلاح ادبی، این گونه تعبیرات «اِسناد مجازی» است. اسناد مجازی از وجوه فصاحت است و در زبان عربی و غیر عربی شایع است.

نظرات کاربران درباره کتاب پیامبر امی