فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب توشه اربعین

کتاب توشه اربعین
قطره‌ای از دریای معرفت حسین(ع)

نسخه الکترونیک کتاب توشه اربعین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب توشه اربعین

اربعین، منحصر به امام حسین(ع) و واقعۀ عاشوراست و زیارت اربعین در این روز توصیه شده است و نه فقط این سال‌ها که قرن‌هاست پرازدحام‌ترین زمان در کربلا روز اربعین است و مردم از اقصی نقاط عالم می‌آیند و چه بزرگانی از حوزۀ نجف با پای پیاده به کربلا می‌آمدند و حساسیتی برای زیارت اربعین داشته‌اند و بر خود فرض می‌دیدند که حتماً به زیارت بروند. پس قرار است در این زیارت چیزی اتفاق بیفتد و ما حسینی شویم. بنابراین لازم است نسبت به همۀ زیارت و خصوصاً زیارت اربعین توجه داشته باشیم.

ادامه...

بخشی از کتاب توشه اربعین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
(السلام علیک یا ابا عبداللّه)

متن پیش رو، حاصل بیش از ده سال سخنرانی های استاد گرانقدر مهندس سیدمجتبی حسینی است که در شرح و تفسیر زیارت اربعین و در ایام اربعین حسینی(ع) ایراد شده است. از آنجا که ایشان در این سخنرانی ها نه تنها به شرح زیارت اربعین پرداخته اند بلکه یک دوره امام شناسی و حسین شناسی (ع) را با نگاهی نو و محققانه مطرح کرده اند؛ دفتر نشر تصمیم گرفت این مجموعه را منتشر کند.
وظیفه خود می دانیم از این استاد بزرگوار و تمام عزیزانی که در برپایی این مجالس سخنرانی و انتشار این اثر گرانقدر همراهی مان کردند، تشکر کنیم. ان شاءاللّه که تمامی این تلاش ها مورد رضایت حق و حضرت اباعبداللّه سیدالشهداء(ع) قرار گیرد.
بدیهی است تبدیل یک متن شفاهی به متنی مکتوب، اقتضائات و مشکلات خود را دارد اما سعی شده است با حفظ امانت مطلب، حداقل تغییرات در متن سخنرانی ها داده شود.

التماس دعا

خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار

۱. فلسفه زیارت

زیارت یعنی حضور زائر نزد مَزُور (زیارت شونده). همین حضور پیدا کردن می شود زیارت حتی اگر هیچ حرفی هم زده نشود البته گاهی حرف زدن، زیارت را تثبیت و تعمیق می کند و سلامی را که در زیارت عرض می کنیم فاصله ها را کم می کند، حتی اگر از راه دور باشد و چه بسا با یک السلام علیک یا اباعبداللّه و رحمه اللّه و برکاته آن اتفاقی را که قرار است با فاصله کم به دست بیاید از فاصله طولانی به دست آوریم. لذا قصد از گفتن عبارات در زیارت در جهت کاستن این فاصله است که فقط فاصله فیزیکی نیست و به قول معروف «بعد منزل نبود در سفر روحانی». شخصی خدمت امام صادق(ع) عرض کرد: یابن رسول اللّه ما نگرانیم که فرزندانمان ممکن است نتوانند شما را زیارت کنند، همچنان که ما نتوانستیم امیرالمومنین(ع) را زیارت کنیم. حضرت در جواب فرمود: من زارنا فی مماتنا فکانّما زارنا فی حیاتنا(۱) (کسی که در مرگ ما زیارتمان کند مثل کسی است که در زنده بودنمان ما را زیارت کرده است). یا در جایی دیگر فرمودند: من زارنا من بعید کمن زارنا من قریب (کسی که از دور ما را زیارت کند مثل کسی است که از نزدیک زیارت می کند). بنابراین، به زیارت باید طور دیگری نگاه کرد و در واقع آن طیّ الارض که شنیده ایم، می تواند در باب زیارت در هر روزمان اتفاق بیفتد و هر روز گذری به گوشه حرم سیدالشهداء(ع) داشته باشیم و از آنجا به محل کارمان برویم. طیّ الارض از این بهتر نمی شود یعنی نه تنها راه را طی کردیم که کیلومترها فاصله وطن مان تا کربلا را نادیده گرفتیم و در فضای زیر قبّه ابی عبداللّه قرار گرفتیم. بنابراین در زیارت یک حضور فیزیکی داریم و یک حضور روحانی و معنوی که این حضور روحانی با عباراتی که در زیارات بیان می کنیم اتفاق می افتد. در زیارت آثاری هست که گاهی متوجه می شویم و خیلی از اوقات هم متوجه نمی شویم، ولی اثرش را می گذارد. از همین رو توصیه فراوان به زیارت شده حتی به زیارت مومن، چنانچه روایت دارد: کسی که به زیارت برادر مومنش می رود خداوند بعد از زیارت خطاب می کند اِیایَ زرت و ثوابک علیّ (تو مرا زیارت کردی و ثواب تو بر گردن من است و برای ثواب تو چیزی کم تر از بهشت راضی نمی شوم.) و در بعضی عبارات آمده که وقتی برادر مومنت را زیارت کردی دعا کن که مستجاب می شود. متاسفانه این رسم از بین رفته و اگر مثلاً روزی کسی در خانه یا محل کار ما بیاید و ده دقیقه بنشیند، منتظریم که بگوید چه کاری دارد. برایمان عجیب است که بگوید آمده ام حال و احوالت را بپرسم و زیارتت کنم! امتحانش هم مجانی است. یک بار دلم برای دوستی تنگ شده بود. به دیدنش رفتم و بعد از نیم ساعت خداحافظی کردم و آمدم. بعد از مدتی تماس گرفت که گویا می خواستی مطلبی بگویی، من در خدمتم. به او گفتم نه مطلبی نداشتم فقط می خواستم زیارتت کنم! باید بدانیم نفس زیارت خیلی مهم است و ملاقات های چهره به چهره که متاسفانه در بین ما کم شده است، باعث تصفیه قلوب و همدلی می شود، زیرا آن که این اتصال را برقرار می کند خداوند است و بین ما و طرف مقابل حضور پیدا می کند. لذا دعا بعد از زیارت مومن به شرایط اجابت بسیار بسیار نزدیک است و البته اگر این زیارت، زیارت پدر و مادر باشد که قضیه بالاتر و مهم تر است و بسیار توصیه شده که حتی اگر آن دو در قید حیات نیستند به زیارت قبورشان بروید؛ این ها همه زیارت آدم های معمولی است و غیرقابل مقایسه با زیارت پیغمبر(ص)، زیارت امیرالمومنین(ع)، زیارت سیدالشهداء(ع)، زیارت امام رضا(ع) و سایر اهل بیت(ع). به زیارت همه ائمه(ع) و به طور خاص زیارت سیدالشهداء(ع) بیش از همه و بعد از ایشان از نظر آماری و تکرار، زیارت امام رضا(ع) توصیه شده است. زیارت امیرالمومنین(ع) از نظر آماری این قدر توصیه نشده، ولی از نظر کیفی متفاوت است و اگر بخواهیم زیارت امیرالمومنین(ع) را با زیارت هر کس دیگری در عالم مقایسه کنیم باید خود امیرالمومنین(ع) را با آن شخص مقایسه کنیم؛ به همان میزان که حضرت علی بالاتر از بقیه است و زیارتش هم عمیق تر و کیفی تر است. اما در زیارت امیرالمومنین(ع) ممکن است دریافت ها متفاوت باشد. زیارت پیغمبر(ص) هم یکی از دعاهای همیشگی ماست که خداوند توفیق آن را عنایت فرماید.
نکته مهم در زیارت اتفاقی است که برای زائر می افتد. مهم ترین آن، دگرگونی است که در ما ایجاد می شود و القایی است که صورت می گیرد. مثل آهن که وقتی در حوزه مغناطیسی آهن ربا قرار می گیرد، خودش هم آهن ربا می شود و حتی مدت و زمان هم لازم ندارد تا این القاء انجام پذیرد، بلکه به محض حضور آهن در حوزه مغناطیسی آهن ربا، این اتفاق می افتد و خاصیت آهن ربایی در آهن القا، می شود. در زیارت هم به محض این که زائر در حوزه مغناطیسی فرد قرار گیرد، آن القاء اتفاق می افتد و هرچه بیشتر در این حوزه بماند این اثر تثبیت و تعمیق می شود، تا جایی که به مجالست می رسد و مجالست با زمان به دست می آید و اگر کسی مدتی با کسی زندگی کند تقریباً مثل او می شود.

گِلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم

البته مصرع آخر این شعر در مورد زیارت درست نیست، چرا که برای زائر در همان لحظه زیارت اتفاقی می افتد و استحاله ای رخ می دهد که دیگر فرد قبلی نیست و انسان جدیدی می شود و لذا همان خاک که بود دیگر نیست و عوض شده و به فرد جدیدی تبدیل شده است. در بعضی روایات داریم که اگر کسی به زیارت سیدالشهداء(ع) برود از گناه پاک می شود. این مسئله نه فقط به عنوان یک اجر و یک ثواب، بلکه یک مکانیزم است برای استحاله شدن و یک آدم جدید شدن.

دل از عشقت اگر آکنده گردد
شود فانی دوباره زنده گردد

زائر آدم جدیدی می شود که دیگر گناهی ندارد، مثل کسی که بمیرد و دوباره به دنیا بیاید که یک خلق جدید و یک موجود جدیدی می شود که دیگر گناهی به گردنش نیست. روایت دارد کسی که به زیارت سیدالشهداء(ع) می رود بعد از زیارتش ملائکه می آیند و می گویند تمام گناهانت بخشیده شده و از این به بعد مواظب خودت باش. یعنی آدم قبلی با این زیارت استحاله شده و آدم جدیدی متولد شده است. مگر استحاله یکی از مطّهِرات نیست؟ اگر موجود ناپاکی مثلاً در دریاچه نمک بیفتد و استحاله شود، دیگر پاک خواهد شد؛ کسی هم که به زیارت می رود و مثلاً حاجی یا کربلایی یا مشهدی می شود دیگر آدم قبلی نیست و یک آدم جدید شده و آدم جدید دیگر گناهی ندارد؛ آدم جدیدی که محصول زیارت است و تحت تاثیر فضای زیارت قرار گرفته و پاک شده است.

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

زیارت در لحظه اتفاق می افتد، لذا لزومی ندارد خیلی طولانی باشد بلکه معرفت و آمادگی اش مهم تر است تا میزان زمانش. گاهی افرادی که به زیارت می روند با یک نگاه عوض می شوند چرا که در زیارت قدرت روح زیارت شونده و آمادگی زائر مهم است لذا آدابی که برای زیارت داریم نوعاً در این جهت است که آماده پذیرش آثار زیارت شویم. مثل وضو و اذن دخول، زیرا قرار است ما را از خودمان خالی کند تا برویم و در آن فضا ذوب شویم. یعنی وقتی اتصال برقرار شد، بین شما و بین حبیب شما فاصله ای نیست و کسی که در حوزه مغناطیس قرار گرفته این مغناطیس به او هم منتقل شده و خودش دارای حوزه مغناطیسی می شود، اما با شدت کمتر. لذا توصیه شده و رسم است که به دیدن کسی که از زیارت آمده می روند نه فقط به این دلیل که دلشان تنگ شده؛ چرا که یک هفته و ده روز و یک ماه و دو ماه دلتنگی ندارد و بعضی وقت ها شش ماه و یک سال همدیگر را نمی بینیم بلکه به این دلیل که این زائر بوی امام حسین(ع) را می دهد. چنانچه گفته اند: من زار زائرنا کمن زارنا. (کسی که زائر ما را زیارت می کند مثل این است که ما را زیارت کرده است). یعنی همان آهنی که تا دیروز آهن بود چون در القای آهن ربا قرار گرفت خودش آهن ربا شده و حالا می تواند کارهایی کند که قبلاً نمی توانست، مثل شمع خاموشی که وقتی پیش شمع های امام حسین(ع) یا امام رضا(ع) می رود خودش هم روشن می شود و وقتی برگشت می تواند شمع های دیگر را هم روشن کند.
ابا بصیر می گوید همسایه بدی داشتم و دایم عیاشی می کرد و مزاحم ما بود و ما اصلاً زندگی نداشتیم و هرچه هم به او می گفتیم، چون وابسته به دستگاه بود توجه نمی کرد تا این که زمانی تصمیم گرفتیم به مکه برویم و بعد از آنجا زیارت امام صادق(ع). از همه خداحافظی کردیم و با خودمان گفتیم این آقا هم همسایه است و خوب است از او خداحافظی کنیم. وقتی برای خداحافظی رفتم و گفتم ما را حلال کن؛ سوال کرد: کجا می روی؟ گفتم مکه و بعد پیش امام صادق(ع). گفت: پس حتماً وقتی پیش امام صادق(ع) می روی از من شکایت می کنی که همسایه خوبی نیستم! به هر حال خدمت امام صادق(ع) رسیدم و بعد از طرح سوالات و مسائل خود به ایشان گفتم: همسایه ای داریم که دایم الخمر است و می گساری می کند و سر و صدا راه می اندازد و هر چه به او می گوییم توجهی نمی کند. امام فرمود: برو به او بگو امام من گفت دست از کارهایت بردار من آن طرف هوای تو را دارم. ابا بصیر می گوید وقتی برگشتم، یک روز این همسایه به دیدن من آمد و پس از احوالپرسی با حالت طنز پرسید: شکایت ما را به امامت کردی؟ گفتم: بله. سوال کرد امام چه فرمود؟ گفتم: ایشان فرمودند سلام مرا به این همسایه برسان و به او بگو: تو دست از کارهایت بردار، من آن طرف هوای تو را دارم. سرش را پایین انداخت و پرسید: واقعاً چنین فرمود؟ گفتم: بله. ناگهان حالش متغیر شد و گفت لباس ها و دار و ندارم از مال حرام است بیا و مردانگی کن و یک دست از همان لباس های کهنه و مندرست را به من بده که حلال باشد و بپوشم و از این به بعد هم از هر غذایی که می خوری قدری به من بده تا غذای حلال بخورم تا ببینم چه می شود. ابا بصیر می گوید: مدت ها گذشت و این همسایه ما همه کارهای قبلی اش را کنار گذاشت و هر چه داشت بخشید تا مریض شد و چند روزی به حال اغما رفت و در آن لحظات آخر او را رو به قبله کردم که یک مرتبه روی دو زانو بلند شد، احترام کرد و گفت السلام علیک یا جعفربن محمد الصادق و رو به من گفت ابا بصیر آقایت به وعده اش عمل کرد و بعد جان به جان آفرین تسلیم نمود. ملاحظه کنید جمله ای که امام صادق(ع) فرمود یک جمله بسیار ساده ای بود و جملات و توصیه های سنگین تری از قرآن و احادیث بر این همسایه اثری نداشته، ولی همین جمله ساده چون همراه با زیارت یک زائر بوده است اثر خودش را گذاشت؛ بنابراین بدانیم زیارت یک اثر اصلی دارد که ثواب نیست، ثواب جای خودش ولی در زیارت می توانیم این نوع تحولات و دگرگونی ها را به دست بیاوریم و عوض شویم. این که در روایات آمده که زیارت سیدالشهداء(ع) گناهان را می آمرزد فقط معنایش این نیست که چون زیاد زیارت رفتی بیا و این جایزه را بگیر، بلکه یعنی زائر امام حسین(ع) پس از زیارت دیگر فرد قبلی نیست. عوض شده، موجود جدیدی شده که این موجود جدید دیگر گناهی ندارد و اگر گناهی هم داشته وقتی به زیارت رفته دیگر فرد قبلی نیست و آدم جدیدی شده است و آتش در درون او افتاده که او را دگرگون می کند و آتش جهنم بر او حرام می شود.
حالا اگر با این توضیحات درباره اربعین و زیارت و با معرفت بیشتر به زیارت اربعین توجه کنیم، مطمئناً اثرش بیشتر می شود. چهل شبانه روز از عاشورا می گذرد تا به اربعین برسیم. چهل شبانه روز به یاد عاشورای حسین(ع) بودیم و بعد در روز اربعین که زیارت اربعین انجام می دهیم ان شاءاللّه معرفت حسینی در ما بیشتر و عمیق تر شده است و ان شاءاللّه حسینی شده ایم به طوری که اگر از ما بپرسند تو کی هستی؟ بتوانیم بگوییم ما حسینی و آدم جدیدی شده ایم که بر پیشانی مان اسمی نیست جز حسین. در روایت داریم در روز قیامت وقتی نامه عمل افراد را می خوانند یک عده به طرف بهشت می روند و یک عده هم به طرف جهنم و عده ای هم که اسمشان جزو لیست بهشتی ها نیست سرشان را پایین می اندازند و با شرمندگی به طرف جهنم می روند. در مسیر راه ملائکه جلوی این عده را می گیرند که کجا می روید؟ می گویند جهنم، ملائکه می گویند نه شما جهنمی نیستید چرا که بر پیشانی تان نوشته هذا زائر الحسین و به ما گفته شده این ها را برگردانید. بنابراین زائر حسین(ع) خودش عنوان جدیدی است و موضوعیت دارد چرا که زائر حسین(ع) دیگر خودش نیست و آدم جدیدی شده و حسینی شده، به طوری که روز قیامت شفیع دیگران خواهد شد و همان طور که در این دنیا مردم دور زائر حسین(ع) جمع می شوند و به دیدنش می روند در آن دنیا هم دور او جمع خواهند شد. هر سال در اربعین، عاشقان حسینی پای پیاده یا سواره عازم کربلا می شوند تا علاوه بر زیارت کربلا یاد کاروان اسرای آل اللّه را که چند شبانه روز با شرایط دشوار و آن مصیبت ها به کربلا آمدند، گرامی بدارند.

آن دم که جام عشقت با ناله سر کشیدم
با اشک دیده طعم این عاشقی چشیدم

آن شب که دیده بودی از هوش رفته بودم
یک لحظه نور دیده روی تو را بدیدم

آن دم که دیده بودی از پای فتاده بودم
از بوستان رویت با بوسه گل بچیدم

یا اباعبداللّه ممکن است ما مشتری همیشگی شما نباشیم و این طرف و آن طرف هم برویم ولی مثل آن کبوتر جلدی هستیم که هر جا برویم بالاخره سالی یک بار، ماهی یک بار، هفته ای یک بار دلمان برای شما که صاحب مان هستید تنگ می شود و برمی گردیم.

کیشم مکن زبامت افتاده ام به دامت
بنگر که تیر عشقت بر دل چه سان خریدم

سنگم مزن که دیگر بال و پرم شکسته
از بس که بر فراز این عاشقی پریدم

آخر تاملی کن بنگر چو شمع سوزان
شب تا سحر به یادت در پای خود چکیدم

متاسفانه یکی از مقوله های مغفول در زندگی ما بحث زیارت است در حالی که یکی از مهم ترین مقوله هایی است که برای حفظ دین به آن تاکید شده حتی زیارت مومنین. عموماً برای حفظ دین فکر می کنیم باید حجم عظیمی از کتاب ها را بخوانیم و بخورد همدیگر بدهیم و بعد امتحان بگیریم و در کنکور بیاوریم بعد هم می بینیم نتیجه نمی دهد و می گوییم پس این حرف ها دیگر کهنه شده است! در حالی که احیای دین فقط به حفظ کردن عبارات نیست و اول روح دین است که باید منتقل شود و بعد دانش دین. شخصی از امام باقر(ع) پرسید وظیفه ما در دوران غیبت چیست؟ حضرت فرمود: تزاوروا فی بیوتکم فانّ ذلک حیاهٌ لامرنا رحم اللّه عبداً احییٰ امرنا(۲) (به خانه های همدیگر بروید و یکدیگر را زیارت کنید و امر ما را زنده کنید که این دید و بازدیدها موجب زنده کردن امر ماست. در این صورت خداوند رحمت خودش را بر کسی که امر ما را احیا می کند عطا خواهد کرد.) بنابراین ملاحظه می شود امر اهل بیت(ع) فقط از مقوله یک سری اطلاعات عمومی که در کتاب ها نوشته شده نیست لذا عمده آنچه که این ارتباط و یگانگی و سنخیت را برقرار می کند در روح و عمل ماست.
یکی از راه هایی که روح ما را آماده امر اهل بیت(ع) می کند زیارت است، خواه زیارت مومنین باشد یا زیارت پدر و مادر و در راس همه آن ها زیارت ائمه(ع) و به طور خاص زیارت سیدالشهداء(ع).
زیارت سیدالشهداء انسان را از جهات مختلف متحول می کند. هر قدر معرفتمان در زیارت بیشتر باشد از زیارت بهتر و کیفی تری برخوردار می شویم و هرچه از زیارت خوب تری برخوردار بشویم معرفت ما بیشتر می شود. لذا در بین زیاراتی که وجود دارد زیارت ابی عبداللّه بیشتر از همه توصیه شده که دلایل متعددی دارد. یک علتش این است که شیعه در قلبش گوهری نهفته دارد که با نام مقدس ابا عبداللّه پیوند پیدا کرده، لذا اگر مراقب قلبمان باشیم بقیه مسائل درست می شود. یکی از دلایلی که در کارهای تربیت دینی موفق نیستیم، این است که بیشتر به افزایش اطلاعات و معلومات دینی و یا حتی اعمال و انجام فرایض دینی بدون حضور قلب تاکید می کنیم در حالی که محتوای همه آموزش ها و اعمال در قلب استوار است و در قلب است که هماهنگی و یک دستی بین آداب و دستورات اسلام ایجاد می شود. همه دین در قلب است که یکجا معنا پیدا می کند چون دین ما مبتنی بر قلب است و با زیارت تغییرات مثبت و خدایی در قلب ما اتفاق می افتد. این نوع تغییرات در قلب، تنش زا نیست چون با وجود مقدس اباعبداللّه آشنایی دارد؛ پیامبر(ص) فرمود: ان للحسین فی قلوب المومنین معرفهً مکنونه و در بعضی عبارات محبهً مکنونه یعنی در قلب ها محبت و معرفت پنهانی برای امام حسین(ع) وجود دارد و چون مکنون است مثل معدنی است که هر قدر بیشتر کاویده شود به لایه های ناب تر و تازه تر و زیباتر خواهیم رسید.
قضیه کربلا، مصاف نور و ظلمت است و این حرف یک تعبیر سمبلیک نیست که بخواهیم جنگ حق و باطل را به مصاف نور و ظلمت تشبیه کنیم، بلکه قضیه کربلا مصاف خود نور بود با خود ظلمت و از این روست که قلب های ما یک انس و آشنایی با ابی عبداللّه دارد و سفارش زیادی به زیارت ابی عبداللّه به ما شده است. این زیارت ها برای حفظ دیانت و دینداری ماست. همه قلب ها با ابی عبداللّه آشناست و گمشده آن ها ابی عبداللّه است و به دنبال او می گردد، اما باید راه و زبانش را پیدا کرد. امام علی فرمود: انّ للقلوب شهوهً و اقبالاً و ادباراً فاتوٰها من قِبَل شهوتها و اقبالها فانّ القلب اذا اکره عَمی.(۳) برای قلب ها اقبال و ادباری است؛ اقبال قلب را از دست ندهید که زیارت اباعبداللّه از این نوع اقبال است، لذا زیارت ابی عبداللّه برای همه توصیه شده و مسلمان و غیرمسلمان هم ندارد و هر که در مسیر زیارت ابی عبداللّه قرار گرفته دگرگون شده است. چنانچه راهب نصرانی که سر مقدس حضرت را در آن شب ظلمانی دید گویا ماه و خورشید را یکجا در خانه خود جمع کرده، حالش دگرگون شد و با آن سر مقدس چه راز و نیازها که نکرد. مسلمان نبود ولی نور حسین(ع) او را جذب کرد. امام صادق(ع) می فرماید: ان لِلّه ملائکهً موکّلین بقبر الحسین(ع) فاذا همَّ الرجلُ بزیارته اعطاهم اللّه بذنوبه یعنی خداوند ملائکه ای موکل بر قبر امام حسین(ع) دارد که وقتی کسی زیارت ابی عبداللّه می رود، گناهانش برطرف می شود فاذا خطا محوها و هنگامی که قدم برمی دارد پاک می شود ثم اذا خطا ضاعفوا حسناتهِ و سپس قدم های بعدی را که برمی دارد نیکی هایش را ملائکه بیشتر می کنند فما تزال حسناته تضاعف حتی توجب له الجنه و این قدر حسنات را زیاد می کنند تا بهشت بر او واجب می شود. ثُم اکتنفوه و سپس او را در حمایت خودشان می گیرند و قدّسوه و او را تقدیس می کنند؛ یعنی زائر امام حسین(ع) جزو قدیسین می شود و ینادون ملائکه السماء اَن قدّسوا زوارَ حبیب حبیب اللّه. آن گاه ملائکه ندا می دهند تقدیس کنید زوار حبیب حبیب خدا را فاذا اغتسلوا ناداهم محمد(ص) یا وفداللّه ابشروا بمرافقتی فی الجنه و زمانی که برای زیارت امام حسین(ع) غسل می کنند، پیامبر(ص) به آن ها ندا می دهد که ای مهمان های خدا شما را به همراهی خودم در بهشت بشارت می دهم؛ ثمّ ناداهم امیرالمومنین(ع) سپس امیرالمومنین(ع) به آن ها ندا می دهد اَنا ضامن لقضاء حوائجکُم من تضمین می کنم قضای حوایج آن ها را و دفع البلاء عنکم فی الدنیا و الاخره و ضمانت می کنم که بلا را در دنیا و آخرت از آن ها برطرف کنند. ثم اکتنفوهم عن ایمانهم و عن شمائلهم حتی ینصرفوا الیٰ اهالیهم(۴) سپس پیامبر(ص) در اطراف این زوار آن قدر می چرخد و از چپ و راست مواظب شان هست تا به خانواده شان برگردند. انصافاً آیا این مسئله کوچکی است؟ پیغمبر(ص) بیاید کربلا و به زُوار امام حسین(ع) خوش آمد بگوید و به بهشت بشارت دهد!
در حدیثی پیامبر(ص) فرمود: همه ما یک نور بودیم، این نور چند شعبه شد و از آن، من (پیغمبر)، امیرالمومنین(ع)، فاطمه(ع)، حسن و حسین(ع) ایجاد شدیم. از نور پیامبر(ص) خداوند عرش را آفرید، سپس خدا نور پسرم حسین(ع) را شکافت و از نور حسین بهشت را آفرید.(۵) لذا اگر همه انسان ها آرزوی بهشت را دارند به خاطر این نور است و اگر اولیای بزرگ و ائمه(ع) و پیامبران در نیمه های شب دعا می کنند که خدایا رزق ما را بهشت قرار ده برای این است که بهشت بوی حسین(ع) را دارد. کسی که کربلا می رود در حوزه مغناطیس و نورانیت ابی عبداللّه قرار می گیرد و بهشت بر او واجب شده است. فعل وجبتْ در ادبیات عرب به آینده حتمی الوقوع اشاره می کند، یعنی یک نوع فعل ماضی ای است که خبر از قطعی بودن آن فعل می دهد. کسی که به زیارت امام حسین(ع) می رود وارد بهشت می شود و مگر همین کربلا و همین زیارت بهشت نیست؟ بهشت چیزی نیست جز تجلی و انبساط تفصیل یافته نور ابی عبداللّه(ع) و چون دل های ما با امام حسین(ع) الفتی دارد گرایش دل های ما به بهشت است و نه تنها ما که همه عالم، چرا که اصلاً همه ما موقتاً از بهشت به این دنیا آمده ایم و از همان ابتدا با نور اباعبداللّه انس داشته ایم و به سمت همان نور هم برمی گردیم ان شاءاللّه.

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق

من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوشحالان شدم(۶)

بحث ها و جدل ها مربوط به آن نوری بود که در کربلا بود، لذا صحابه و یاران امام وقتی در کنار نور ابی عبداللّه قرار می گیرند آرامش پیدا می کنند و بزرگ ترین مشکلات را حس نمی کنند، آیا کسی شنیده است که یک نفر از این عاشورایی ها از شدت مصایب غصه خورده باشد؟ برعکس وقتی امام حسین(ع) از حضرت قاسم می پرسند مرگ را چگونه می بینی؟ می گوید: احلی من العسل چرا که حضرت قاسم، آن نهر عسلی را که گفته اند در بهشت است در چشمان اباعبداللّه می بیند. بهشت زانوی اباعبداللّه است که قاسم وقتی سر بر آن زانو می گذارد دیگر درد و غم و غصه ای ندارد، لذا در مورد زیارت سیدالشهداء(ع)توصیف زیاد شده چون انس دل ها با اباعبداللّه است.
امام حسین(ع) کودک چند ساله ای است که روی زانوی پیغمبر(ص) نشسته و پیغمبر(ص) غرق لذت از این که بهشت را در آغوش گرفته، ناگهان حال پیغمبر(ص) دگرگون شد و شروع کرد به گریستن. حاضران تعجب کردند و سوال کردند: یا رسول اللّه چه شده است؟ حضرت جوابی ندادند تا این که امیرالمومنین(ع)، فاطمه زهرا(ع) و نهایتاً خود امام حسین(ع) سوال کردند. حضرت فرمود: الان برادرم جبرئیل مطلبی را گفت که مرا نگران و ناراحت کرد؛ این حسینی که در آغوش توست و او را در بغل گرفته ای، روزی روی زمین خواهد افتاد و تمام تیغ ها و شمشیرها و دشنام ها و سنگ ها به طرف او خواهد بود. حضرت سخن می گویند و حسین(ع) چهارساله گوش می دهد، تا آنجا که حضرت می گویند: آن وقت تو را شهید می کنند. امام حسین(ع) سوال کرد: بعد چه می شود؟ فرمود: بچه هایت را اسیر می کنند و این طرف و آن طرف می برند و تازیانه می زنند و... امام حسین(ع) مرتب سوال می کند و حضرت یکی یکی توضیح می دهد. همه هم دارند گریه می کنند. به طور طبیعی انتظار این است که امام حسین(ع) بپرسد مثلاً اجرش چیست؟ یا با این اتفاق، خدا از من راضی می شود یا بالاتر آیا دین اسلام پایدار می ماند؟ ولی هیچ یک از این مسائل پرسیده نمی شود. امام حسین(ع) ساکت است تا آنجا که پیامبر(ص) می فرمایند: بعد از چند روزی که در بیابان ماندی، گروهی می آیند و تو را دفن می کنند و بعدها قبر تو مزار مومنین می شود که مردم از راه دور و نزدیک، در سرما و گرما، خسته و گرسنه به زیارت قبر تو می آیند. همه داستان را حضرت فرمود و سیدالشهداء(ع) فقط سکوت می کند.
ولی بعد از این عبارت حضرت سوالی می کند که نشان می دهد در قلب مبارکش چه می گذرد. می پرسد یا رسول اللّه ما لِمن زارَ قبری خداوند به کسانی که قبر من را زیارت می کنند چه چیزی نصیب می کند؟ یعنی حضرت این همه مصیبت ها می شنود و یک بار سوال نمی کند که خدا به من یا بچه هایم یا خانواده ام چه می دهد، بلکه می پرسد خداوند چه اجری به زائران قبر من می دهد! در واقع این کودک چندساله نسبت به کسی که از راه دور گرسنه و تشنه و پیاده و سواره، در سرما و گرما به زیارت قبر او خواهد آمد احساس دِین کرده و می خواهد جواب محبت افراد را بدهد که می پرسد: برای زائران چه بهره ای است؟ پیامبر(ص) می فرماید: برای آن ها بهشت مهیاست.
زیارت ابی عبداللّه چنین خاصیت و چنین موقعیتی دارد و انسان در کربلا بهشتی می شود. مگر بهشت چیزی جز تجلی وجود مقدس ابی عبداللّه و نور ایشان است؟
از معصوم سوال کردند یابن رسول اللّه شما که این قدر به زیارت ابی عبداللّه توصیه می کنید دل مان هوای کربلا و زیارت اباعبداللّه می کند، ولی برای ما مقدور نیست هر شب جمعه یا هر اربعین یا حتی سالی یک بار کربلا برویم، چه کنیم؟ حضرت فرمود هرجا دلت هوای کربلا کرد، همان جا مناسب است و سه بار بگو صلّی اللّه علیک یا اباعبداللّه و رحمه اللّه و برکاتهُ زیارت اتفاق خواهد افتاد.
یکی از اصحاب به نام معاویه بن وهب می گوید: دیدم امام صادق(ع) سجاده عبادت را پهن کرده و دعا می خواند و در دعایش می گوید خدایا تو کسی هستی که به ما عزّت، قدرت و نعمت دادی و قلب های مردم را به سوی ما متمایل کردی، و دعا را ادامه داد تا جایی که عرض کرد: اللّهمَ اغفرلی و لِاخوانی لزوّارَ قبر ابی الحسین خدایا مرا و برادرانم را و زوار قبر پدرم حسین(ع) را ببخش. معلوم است که دعای امام صادق(ع) مرجوع نمی شود و بعد عرض می کند: الَّذین انفقوا اموالهم و اشخصوا ابدانهم. کسانی که پول خرج کردند و خودشان را به زحمت انداختند تا به زیارت ما بیایند رغبهً فی برّنا و رجائاً لما عندک فی صِلتنا و سُروراً علی نبّیک. به امید وصل شدن به ما و شاد کردن قلب پیامبر(ص). بنابراین توجه شود یکی از انگیزه های ما برای زیارت امام حسین(ع) و رفتن به کربلا، شاد کردن قلب پیامبر (ص) است؛ بلی قلب پیامبر(ص) و قلب همه عالم، کربلاست.
بنابراین انگیزه ما از زیارت امام حسین(ع) سروراً ادخلها الی نبیک صلواتک علیه و آله و اجابهً منهم لِامرنا و غیظاً ادخلوه الی عدّونا اجابت امر اهل بیت(ع) و اظهار خشم و غیض ما به دشمنان اهل بیت(ع) است. حضرت ادامه می دهد: ارادوا بذلِکَ رضاک خدایا این زائران آمده اند تا رضای تو را فراهم کنند فکافهم عنّا بالرضوان... و اکلاهم باللیل و النهار و اخلُف علی اهالیهم و اولادهم الذین خلفّوا باحسن الخلف و اصحبْهم و اکفهم شرَّ کلّ جبار عنید... و خدایا از طرف ما به اینان بهشت را اجر بده.
اللّهم انّ اعدائنا عابوا عَلَیهم خُروجَهم... خدایا وقتی اینان می آمدند بعضی مسخره و تحقیرشان می کردند و می گفتند کجا می روید؟ فارحم تِلْکَ الوُجوهَ الَتی غَیَّرَتها الشمس. خدایا رحم کن به این چهره هایی که (در مسیر کربلا) آفتاب رنگ آن ها را تغییر داده است. وَ ارْحَم تِلْکَ الاعینَ التی جرت دُموعها رحمه لنا. و خدایا رحم کن به این چشمانی که به خاطر ما اشکشان جاری شده است. و ارحم تلک القلوب الّتی جَزعت وَ احترقت لنا. و خدایا رحم کن به این دل هایی که به خاطر ما ناله کردند و آتش گرفتند. و ارحم الصّرخه الّتی کانت لنا. و خدایا رحم کن به ضجه هایی که برای ما کشیدند. در آخر حضرت عرض می کنند: اللّهم اِنّی استودعکِ تِلْک الابدان و تِلکَ الانفس حتی توافیهم علی الحوض یوم العطش الاکبر...(۷) خداوندا جان ها و بدن های این زائران تشنه را تا روزی که به حوض کوثر وارد شوند و از دست امیرالمومنین(ع) جام حیات را بگیرند به تو می سپارم.

نظرات کاربران درباره کتاب توشه اربعین