فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب امامت و رهبری

کتاب امامت و رهبری

نسخه الکترونیک کتاب امامت و رهبری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب امامت و رهبری

امامت و رهبری مجموعه‌ای است دربرگیرنده شش سخنرانی استاد شهید آیت‌اللّه‌ مرتضی مطهری درباره «امامت». بحث امامت در انجمن اسلامی پزشکان بعد از شش جلسه مذکور نیز ادامه داشته است ولی نه در اصل امامت بلکه درباره شبهاتی که در زندگانی برخی ائمه علیهم‌السلام در اذهان موجود است مانند «صلح امام حسن علیه‌السلام»، «مسئله ولایتعهدی امام رضا علیه‌السلام» و «علت قیام نکردن امام صادق علیه‌السلام در حالی که زمینه ظاهرا مساعد بود». این بحثها به همراه بحثهای دیگری از استاد شهید که از همین سنخ می‌باشند کتاب سیری در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام را تشکیل داده‌اند.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.97 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب امامت و رهبری

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

مقدمه چاپ بیست و هفتم

امامت و رهبری مجموعه ای است دربرگیرنده شش سخنرانی استاد شهید آیت اللّه مرتضی مطهری درباره «امامت» در انجمن اسلامی پزشکان به تاریخ زمستان ۱۳۴۹ هجری شمسی. ضمنا در مقدمه کتاب خلافت و ولایت که در سال ۱۳۴۹ توسط «حسینیه ارشاد» منتشر شد نوشته ای به قلم استاد شهید در پاسخ به انتقاداتی که ممکن است نسبت به طرح مسئله امامت و خلافت در اذهان پدید آید به چاپ رسیده است؛ مناسب دیدیم که آن نوشته را در ابتدای کتاب به عنوان مقدمه بیاوریم.
همان طور که استاد در ضمن بحثهای خود اشاره می کنند، متاسفانه بخشی از یادداشتهای ایشان درباره «امامت» مفقود شده است.
چنانکه از مجموعه مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی برمی آید، استاد شهید قصد داشتند کتابی تحت عنوان امامت و رهبری به سبک سایر کتابهای این مجموعه به رشته تحریر درآورند ولی افسوس که منافقان چنین فرصتی را به آن متفکر گرانقدر ندادند و به تعبیر امام خمینی(ره) همگان را از ثمرات ارجمند او محروم نمودند. شک نیست که اگر استاد شهید حضور می داشتند کتابی به مراتب کاملتر و منسجم تر از کتاب حاضر عرضه می داشتند و چنانکه از یادداشتهای موجود ایشان برمی آید مسائل نوینی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دادند و افقهای تازه ای را در این باب می گشودند. ولی با اینهمه کتاب حاضر همچون دیگر آثار آن اندیشمند فرزانه اسلامی حاوی نکاتی بدیع و بیانی شیوا و محتوایی غنی است.
لازم به تذکر است که چون سخنرانیهای این کتاب معمولاً به فاصله دو هفته از یکدیگر ایراد شده اند، مقداری از بحثها برای یادآوری تکرار شده است. نظر به اینکه این تکرارها با بیان دیگر صورت گرفته به طوری که به فهم مطالب کمک می کند، از حذف آنها خودداری شد. ضمنا در پایان اکثر سخنرانیها برنامه پرسش و پاسخ بوده است که ما عین سوالات حضّار و پاسخهای استاد را آورده ایم.
بحث امامت در انجمن اسلامی پزشکان بعد از شش جلسه مذکور نیز ادامه داشته است ولی نه در اصل امامت بلکه درباره شبهاتی که در زندگانی برخی ائمه علیهم السلام در اذهان موجود است مانند «صلح امام حسن علیه السلام»، «مسئله ولایتعهدی امام رضا علیه السلام» و «علت قیام نکردن امام صادق علیه السلام در حالی که زمینه ظاهرا مساعد بود». این بحثها به همراه بحثهای دیگری از استاد شهید که از همین سنخ می باشند کتاب سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السلام را تشکیل داده اند.
نظر به اینکه چاپهای گذشته این کتاب سالها پیش حروفچینی شده بود و برخی اصول مربوط به زیبایی کتاب در آن رعایت نشده بود، جهت بالا بردن کیفیت چاپ آثار استاد شهید، لازم دیدیم که این کتاب بار دیگر با رعایت همه اصول حروفچینی شود. لذا این چاپ با مزایایی نسبت به چاپهای قبلی منتشر می شود.
در ابتدای چاپهای گذشته گزیده ای از یادداشتهای استاد در باب امامت و رهبری به عنوان حسن آغاز آورده شده بود اما با توجه به اینکه سلسله یادداشتهای استاد مطهری در حال انتشار است و آن گزیده نیز در جای خود منتشر می شود، لذا آن یادداشتها که حدود ۱۷ صفحه را تشکیل می داد از ابتدای این کتاب حذف گردید.
چاپ اول این کتاب در سال ۱۳۶۴ منتشر شده است و این کتاب تاکنون از استقبال بسیار خوبی برخوردار بوده است. در این کتاب بحث امامت به گونه ای مطرح شده است که برای یک مسلمان اهل سنت نیز مفید و موثر است زیرا همچون سایر آثار آن اسلام شناس فرزانه از روح علمی و انصاف برخوردار است و از عناد و لجاج و تعصب منفی بدور است.
از خدای متعال توفیق خدمت مسئلت می کنیم.

مرداد ۱۳۸۱
جمادی الاول ۱۴۲۳

پیشگفتار(۱)

[ طرح بحث امامت ممکن است انتقاداتی را در ذهن خوانندگان پدید آورد. در اینجا ما ضمن طرح این انتقادات نظر خود را درباره آنها بیان می کنیم. انتقاد اساسی در این باب دو چیز است:]
۱. هرملتی همواره سعی می کند زیباییهای تاریخ خویش را بیرون بکشد و ارائه دهد و حتی الامکان روی زشتیهای تاریخ خود را می پوشاند. حوادث غرورآمیز تاریخ یک آیین و یا یک مسلک نشانه ای از اصالت و حقانیت آن تلقی می شود و رغبتها را بدان می افزاید، و اما حوادث نامطلوب تاریخ آن، سبب تردید در اصالت آن می گردد و نشانه ای از ضعف نیروی خلاّقه آن تلقی می شود. بحث در خلافت و امامت و حوادث ناگوار صدر اسلام و تکرار زیاد آن جریانهای نامطلوب ـ مخصوصا در عصر حاضر که نسل جدید از نظر دینی دچار بحران روحی است ـ از ایمان و شور و علاقه آنها به اسلام می کاهد. در گذشته ممکن بود که این بحثها اثر مطلوب داشته باشد و توجهات را از یک شاخه اسلامی به سوی شاخه دیگر آن معطوف سازد، ولی در عصر حاضر بازگو کردن و ارائه دادن آنها افکار را نسبت به اصل و ریشه سست و متزلزل می کند. چرا دیگران همواره در صدد کتمان زشتیهای تاریخ خویش می باشند و ما مسلمانان برعکس همه سعیمان این است که آنها را بازگو کنیم و احیانا بزرگتر از آنچه بوده جلوه دهیم؟!
ما با نظر بالا نمی توانیم موافق باشیم. تصدیق می کنیم که اگر نقد تاریخ تنها به صورت بازگو کردن و منعکس کردن حوادث نامطلوب آن باشد اثرش همان است که در بالا گفته شد، ولی از آن طرف اگر تنها به ترسیم حوادث غرورآمیز قناعت شود و روی حوادث نامطلوب پوشیده شود دیگر نقد تاریخ نیست، تحریف تاریخ است.
اساسا کدام تاریخ است که از حوادث زشت و نامطلوب مبرّا باشد؟ تاریخ هر قومی و اساسا تاریخ بشریت مجموعه ای است از زشتیها و زیباییها و جز این نمی تواند باشد. خداوند هیچ قوم و ملتی را به سیرت فرشتگان منزّه از گناه نیافریده است. تفاوت تاریخ ملل و اقوام و کیشها و آیینها از نظر زیبایی و زشتی در این نیست که یکی سراسر زیبایی است و دیگری سراسر زشتی، بلکه در نسبت میان زیباییها و زشتیهاست.
قرآن کریم این حقیقت را که بشر مجموعه ای است از زشتی و زیبایی، به صورت لطیفی بیان کرده است. خلاصه اش این است که خداوند به فرشتگان اعلام می کند که می خواهم «جانشین» (آدم) بیافرینم. فرشتگان که تنها تیرگیهای وجود این موجود را می شناختند با تعجب حکمت این کار را خواستار شدند. در پاسخ آنها گفته شد من در وجود این موجود چیزها از روشنی و زیبایی سراغ دارم که شما نمی دانید(۲).
اگر نسبت را در نظر بگیریم، تاریخ اسلام از نظر وفور زیباییها و جلوه های انسانی و ایمانی بی نظیر است. این تاریخ مملوّ است از حماسه، گرانبار است از زیبایی و درخشندگی، لبریز است از تجلّیات انسانی. وجود لکه هایی چند، از زیبایی و جمال و شکوه و جلال آن نمی کاهد.
هیچ ملتی نمی تواند ادعا کند که زیباییهای تاریخش بیش از اسلام است و یا زشتیهای تاریخ اسلام بیش از زشتیهای تاریخ آنهاست.
مردی یهودی برای اینکه امیرالمومنین علی علیه السلام را به حوادث نامطلوبی که در صدر اسلام بر سر خلافت در میان مسلمین رخ داد سرکوفت دهد، گفت: «ما دَفَنْتُمْ نَبِیکمْ حتَّی اخْتَلَفْتُمْ فیهِ» هنوز پیامبرتان را دفن نکرده بودید که درباره اش اختلاف کردید. و چه زیبا پاسخ گفت علی! فرمود: اِنَّمَا اخْتَلَفْنا عَنْهُ لا فیهِ وَ لکنَّکمْ ما جَفَّتْ اَرْجُلُکمْ مِنَ الْبَحْرِ حتّی قُلْتُمْ لِنَبِیکمُ اجْعَلْ لَنا اِلها کما لَهُمْ آلِهَهٌ فَقالَ اِنَّکمْ قوْمٌ تَجْهَلونَ. تو اشتباه می کنی. ما درباره خود پیامبرمان اختلاف نکردیم، اختلاف ما درباره دستوری بود که از پیامبر ما رسیده است که آیا چنین است یا چنان. اما شما هنوز پایتان از دریا خشک نشده بود که به پیامبر خود گفتید: برای ما مانند این بت پرستان بتی بساز، و پیامبرتان گفت: همانا شما قومی هستید که نادانی می کنید(۳). یعنی اختلاف ما با قبول توحید و نبوت بود. اختلاف ما این شکل را داشت که آیا آن که به حکم اسلام و قرآن باید جانشین پیامبر شود شخص معین و پیش بینی شده است و یا شخصی که خود مردم او را به عنوان جانشینی انتخاب و تعیین می کنند؟ اما شما یهودیان در حال حیات پیامبرتان مطلبی را پیش کشیدید که از ریشه ضد با دین شما و تعلیمات پیامبر شما بود.
گذشته از اینها فرضا در موارد عادی چشم پوشی از زشتیهای تاریخ روا باشد، در مواردی که با متن اسلام و اساسی ترین مسئله اسلام یعنی مسئله رهبری مربوط است و سرنوشت جامعه اسلامی وابسته به آن است چگونه رواست؟ چشم پوشی و اغماض از چنین مسئله ای در حکم اغماض و چشم پوشی از سعادت مسلمین است.
بعلاوه اگر در پیشگاه تاریخ، حقوقی پایمال شده باشد ـ خصوصا اگر صاحبان آن حقوق بافضیلت ترین افراد امت باشند ـ چشم پوشی از بیان حقایق تاریخ را جز همکاری زبان و قلم با شمشیر ستم نامی نمی توان نهاد.
۲. ایراد دوم این است که با طرح و بحث این مسائل، تکلیف اتحاد اسلامی چه می شود؟ آنچه بر سر مسلمین آمد که شوکت آنها را گرفت و آنها را زیردست و توسری خور ملل غیر مسلمان قرار داد همین اختلافات فرقه ای است. استعمار، چه کهنه اش و چه نو، بهترین ابزارش شعله ور ساختن این کینه های کهنه است. در تمام کشورهای اسلامی بلااستثناء دست افزارهای استعمار به نام دین و به نام دلسوزی برای اسلام دست اندرکار تفرقه میان مسلمین اند. آیا آنچه تاکنون از این رهگذر کشیده و چشیده ایم کافی نیست که باز هم ادامه دهیم؟ آیا طرح این گونه بحثها کمک به هدفهای استعماری نیست؟
جواب این است که بدون شک نیاز مسلمین به اتحاد و اتفاق از مبرم ترین نیازهاست و درد اساسی جهان اسلام همین کینه های کهنه میان مردم مسلمان است. دشمن هم همواره از همینها استفاده می کند. اما به نظر می رسد که اعتراض کننده در مفهوم «اتحاد اسلامی» دچار اشتباه شده است.
مفهوم اتحاد اسلامی که در صد سال اخیر میان علما و فضلای مومن و روشنفکر اسلامی مطرح است این نیست که فرقه های اسلامی به خاطر اتحاد اسلامی از اصول اعتقادی و یا غیراعتقادی خود صرف نظر کنند و به اصطلاح مشترکات همه فِرَق را بگیرند و مختصات همه را کنار بگذارند. چه، این کار نه منطقی است و نه عملی.
چگونه ممکن است از پیرو یک مذهب تقاضا کرد که به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمین، از فلان اصل اعتقادی یا عملی خود که به هرحال به نظر خود آن را جزء متن اسلام می داند صرف نظر کند؟ در حکم این است که از او بخواهیم به نام اسلام از جزئی از اسلام چشم بپوشد.
پابند کردن مردمی به یک اصل مذهبی و یا دلسرد کردن آنها از آن، راههای دیگر دارد و طبیعی ترین آنها منطق و برهان است. با خواهش و تمنا و به نام مصلحت، نه می توان قومی را به اصلی مومن ساخت و نه می توان ایمان آنها را از آنها گرفت.
ما خود شیعه هستیم و افتخار پیروی اهل البیت علیهم السلام را داریم. کوچکترین چیزی حتی یک مستحب و یا مکروه کوچک را قابل مصالحه نمی دانیم؛ نه توقع کسی را در این زمینه می پذیریم و نه از دیگران انتظار داریم که به نام مصلحت و به خاطر اتحاد اسلامی از یک اصل از اصول خود دست بردارند. آنچه ما انتظار و آرزو داریم این است که محیط حسن تفاهم به وجود آید تا ما که از خودْ اصول و فروعی داریم، فقه و حدیث و کلام و فلسفه و تفسیر و ادبیات داریم، بتوانیم کالای خود را به عنوان بهترین کالا عرضه بداریم تا شیعه بیش از این در حال انزوا بسر نبرد و بازارهای مهم جهان اسلامی به روی کالای نفیس معارف اسلامی شیعه بسته نباشد.
اخذ مشترکات اسلامی و طرد مختصات هر فرقه ای نوعی خرق اجماع مرکب است و محصول آن چیزی است که قطعا غیر از اسلام واقعی است، زیرا بالاخره مختصات یکی از فرق جزء متن اسلام است و اسلام مجرّد از همه این مشخصات و ممیزات و مختصات وجود ندارد.
گذشته از همه اینها، طراحان فکر عالی اتحاد اسلامی که در عصر ما مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی (قدّس اللّه سرّه) در شیعه و علامه شیخ عبدالمجید سلیم و علامه شیخ محمود شلتوت در اهل تسنن در راس آن قرار داشتند، چنان طرحی را در نظر نداشتند. آنچه آن بزرگان در نظر داشتند این بود که فرقه های اسلامی در عین اختلافاتی که در کلام و فقه و غیره با هم دارند، به واسطه مشترکات بیشتری که در میان آنها هست می توانند در مقابل دشمنان خطرناک اسلام دست برادری بدهند و جبهه واحدی تشکیل دهند. این بزرگان هرگز در صدد طرح وحدت مذهبی تحت عنوان وحدت اسلامی ـ که هیچ گاه عملی نیست ـ نبودند.
در اصطلاحات معمولی عرف، فرق است میان حزب واحد و جبهه واحد. وحدت حزبی ایجاب می کند که افراد از نظر فکر و ایدئولوژی و راه و روش و بالاخره همه خصوصیات فکری به استثناء مسائل شخصی یکرنگ و یک جهت باشند. اما معنی وحدت جبهه این است که احزاب و دسته جات مختلف در عین اختلاف در مسلک و ایدئولوژی و راه و روش، به واسطه مشترکاتی که میان آنها هست، در مقابل دشمن مشترک در یک صف جبهه بندی کنند. و بدیهی است که صف واحد در برابر دشمن تشکیل دادن، با اصرار در دفاع از مسلک خود و انتقاد از مسلکهای برادر و دعوت سایر برادران هم جبهه به مسلک خود به هیچ وجه منافات ندارد.
آنچه مخصوصا مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی بدان می اندیشید این بود که زمینه را برای پخش و انتشار معارف اهل البیت در میان برادران اهل سنت فراهم کند و معتقد بود که این کار جز با ایجاد حسن تفاهم امکان پذیر نیست. توفیقی که آن مرحوم در طبع برخی کتب فقهی شیعه در مصر به دست خود مصریان در اثر حسن تفاهمی که به وجود آورده بود کسب کرد، از مهمترین موفقیتهای علمای شیعه است. جَزاهُ اللّه عَنِ الاِْسْلامِ وَ الْمُسْلِمینَ خَیرَ الْجَزاء.
به هرحال طرفداری از تز «اتحاد اسلامی» ایجاب نمی کند که در گفتن حقایق کوتاهی شود. آنچه نباید صورت گیرد کارهایی است که احساسات و تعصبات و کینه های مخالف را برمی انگیزد، اما بحث علمی سروکارش با عقل و منطق است نه عواطف و احساسات.
... خوشبختانه در عصر ما محققان بسیاری در شیعه پیدا شده اند که از همین روش پسندیده پیروی می کنند. در راس همه آنها علامه جلیل آیت اللّه سید شرف الدین عاملی و علامه کبیر آیت اللّه شیخ محمدحسین کاشف الغطاء و علامه بزرگوار آیت اللّه شیخ عبدالحسین امینی مولف کتاب شریف الغدیر را باید نام برد.
سیره متروک و فراموش شده شخص مولای متقیان علی علیه السلام (قولاً و عملاً) که از تاریخ زندگی آن حضرت پیداست، بهترین درس آموزنده در این زمینه است.
علی علیه السلام از اظهار و مطالبه حق خود و شکایت از ربایندگان آن خودداری نکرد، با کمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامی را مانع آن قرار نداد. خطبه های فراوانی در نهج البلاغه شاهد این مدّعاست. در عین حال، این تظلّمها موجب نشد که از صف جماعت مسلمین در مقابل بیگانگان خارج شود. در جمعه و جماعت شرکت می کرد، سهم خویش را از غنائم جنگی آن زمان دریافت می کرد، از ارشاد خلفا دریغ نمی نمود، طرف شور قرار می گرفت و ناصحانه نظر می داد.
در جنگ مسلمین با ایرانیان که خلیفه وقت مایل است خودش شخصا شرکت نماید علی پاسخ می دهد: خیر، شرکت نکن، زیرا تا تو در مدینه هستی دشمن فکر می کند فرضا سپاهِ میدانِ جنگ را از بین ببرد از مرکز مدد می رسد ولی اگر شخصا به میدان نبرد بروی خواهند گفت: هذا اَصلُ الْعَرَبِ ریشه و بن عرب این است. نیروهای خود را متمرکز می کنند تا تو را از بین ببرند و اگر تو را از بین ببرند با روحیه قویتر به نبرد با مسلمانان خواهند پرداخت(۴).
علی در عمل نیز همین روش را دارد. از طرفی شخصا هیچ پُستی را از هیچ یک از خلفا نمی پذیرد، نه فرماندهی جنگ و نه حکومت یک استان و نه اماره الحاج و نه یک چیز دیگر از این قبیل را، زیرا قبول یکی از این پستها به معنی صرف نظر کردن او از حق مسلّم خویش است و به عبارت دیگر کاری بیش از همکاری و همگامی و حفظ وحدت اسلامی است. اما در عین حال که خود پُستی نمی پذیرفت مانع نزدیکان و خویشاوندان و یارانش در قبول آن پستها نمی گشت، زیرا قبول آنها صرفا همکاری و همگامی است و به هیچ وجه امضای خلافت تلقی نمی شود(۵).
سیره علی در این زمینه خیلی دقیق است و نشانه متفانی بودن آن حضرت در راه هدفهای اسلامی است. در حالی که دیگران می بریدند او وصل می کرد، آنها پاره می کردند و او می دوخت.
ابوسفیان فرصت را مغتنم شمرد، خواست از نارضایی او استفاده کند و انتقام خویش را به صورت خیرخواهی و احترام به وصیت پیغمبر به وسیله وصیّ پیغمبر از پیغمبر بگیرد، اما قلب علی آگاهتر از این بود که گول ابوسفیان ها را بخورد، دست رد بر سینه اش زد و او را از خود راند.
در هر زمانی ابوسفیان ها و حیی بن اخطب ها در کارند. در عصر ما انگشت حیی بن اخطب ها در بسیاری از جریانات نمایان است. بر مسلمین و بالاخص شیعیان و موالیان علی علیه السلام است که سیرت و سنت آن حضرت را در این زمینه نصب العین خویش قرار دهند و فریب ابوسفیان ها و حیی بن اخطب ها را نخورند.
این بود انتقادها و اعتراضهای مخالفین طرح این گونه مسائل، و این است پاسخ ما و نظر ما.
عجیب این است که برخی دیگر در جهت مخالف این انتقادها و اعتراضها انتقاد و اعتراض می کنند. این دسته برعکس آن دسته انتظار دارند که مسئله خلافت و امامت به صورت یک «سرگرمی» درآید، به این صورت که همیشه سخن از این موضوع باشد و هیچ وقت هم سخن از این موضوع در میان نباشد؛ یعنی همیشه به صورت شعار و تکرار مکررات طرح شود و هیچ وقت به صورت محققانه و آموزنده و مستند طرح نشود! احساسات را تیز و بُرَنده نگه دارد اما عقلها را سیراب نکند و نیرومند نسازد، و این همان چیزی است که دشمن آرزو می کند و الاّ اگر بحثی به صورت محققانه مطرح شود دلیل ندارد که به صورت سرگرمی دائم درآید.
... این موسسه(۶) هرگز مایل نیست موضوع اساسی خلافت و امامت را طبق معمول وسیله سرگرمی قرار دهد، و هرگز هم حاضر نیست از طرح محققانه و عالمانه آن چشم بپوشد، و هرگز هم طرح عالمانه و محققانه و منصفانه آن را با حمایت از تز اتحاد اسلامی منافی و مغایر نمی داند.

نظرات کاربران درباره کتاب امامت و رهبری