فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آگاهان ایده و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب عشق آمدنی بود نه آموختنی

کتاب عشق آمدنی بود نه آموختنی
عاشقانه‌های ابوسعید ابوالخیر،۱۵۰ رباعی

نسخه الکترونیک کتاب عشق آمدنی بود نه آموختنی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب عشق آمدنی بود نه آموختنی

دفتر حاضر شامل صد و پنجاه رباعی عاشقانه ی ابوسعید ابوالخیر است که از بین ۷۲۰ رباعی انتخاب شده اند. در گزینش رباعی ها کوشش شده است که در مجموع، بیانگر جهان بینی توحیدی او باشند.

بخشی از کتاب عشق آمدنی بود نه آموختنی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

یادداشت

شیخ ابوسعید فضل الله بن ابوالخیر از عارفان بلندپایه و از چهره های پر آوازه ی تاریخ تصوف ایران و اسلام است. وی در میهنه ی خراسان به دنیا آمد. در مرو و سرخس دانش اندوز فقه و حدیث شد. آن گاه مدرسه را رها کرد و به جمع صوفیان پیوست و نزد شیخ ابوالفضل سرخسی و ابوالعباس آملی طی طریقت کرد:

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی
وز گرمی بحث مجلس افروز شوی

در مکتب عشق با همه دانایی
سرگشته چو طفلان نوآموز شوی

ابوسعید استاد شعر صوفیانه و از مبتکران رباعی و از نخستین کسانی ست که عشق و عرفان را در شعر به هم آمیخته است.
سخنان منظوم ابوسعید و رساله ی او در دست است. همچنین زندگی و حالات شیخ در سال ۵۹۹ هجری قمری به قلم فرزندزاده اش، محمدبن منور در کتابی به نام اسرارالتوحید نوشته شده است.
سال تولد شیخ ۳۵۷ و سال وفات او ۴۴۰ هجری قمری بوده است.

دفتر حاضر شامل صد و پنجاه رباعی عاشقانه ی ابوسعید ابوالخیر است که از بین ۷۲۰ رباعی انتخاب شده اند.
در گزینش رباعی ها کوشش شده است که در مجموع، بیانگر جهان بینی توحیدی او باشند.

مهشید مشیری

۱

وصل تو کجا و من مهجور کجا؟
دُردانه کجا، حوصله ی مور کجا؟

هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا؟

۲

گر بر درِ دیر می نشانی ما را
گر در ره کعبه می دوانی ما را

این ها همگی لازمه ی هستی ماست
خوش آن که ز خویش وارهانی ما را

۳

در دیده به جای خواب، آب است مرا
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا

گویند: «بخواب تا به خوابش بینی»
«ای بیخبران، چه جای خواب است مرا؟»

۴

هرگاه که بینی دو سه سرگردان را
عیب رهِ مردان نتوان کرد آن را

تقلید دو سه مقلد بی معنی
بدنام کند ره جوان مردان را

۵

پرسیدم از او واسطه ی هجران را
گفتا «سببی هست بگویم آن را

من چشم توام اگر نبینی، چه عجب؟
من جان توام، کسی نبیند جان را»

۶

دی شانه زد آن ماه خَم گیسو را
بر چهره نهاد زلف عنبربو را

پوشید بدین حیله رخ نیکو را
تا هر که نه محرم، نشناسد او را

۷

باز آ، باز آ، هر آن چه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ

این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی، باز آ

۸

ای دل، برِ ما مباش بی دلبر ما
یک دلبر ما به از دو صد دل بر ما

نه دل بر ما، نه دلبر اندر بر ما
یا دل بر ما فرست یا دلبر ما

۹

آن عشق که هست جزء لاینفک ما
حاشا که شود به عقل ما مُدرَک ما

خوش آن که ز نور او دمد صبح یقین
ما را برهاند ز ظَلام شک ما

۱۰

منصور حلّاج آن نهنگ دریا
کز پنبه ی تن دانه ی جان کرد جدا

روزی که اناالحق به زبان می آورد
منصور کجا بود؟ خدا بود، خدا

ای بی خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی

نظرات کاربران درباره کتاب عشق آمدنی بود نه آموختنی