فیدیبو نماینده قانونی فیدیبو و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جنس و جنسیت

کتاب جنس و جنسیت

نسخه الکترونیک کتاب جنس و جنسیت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب جنس و جنسیت

تشخیص تفاوت بین واژگان «جنس» و «جنسیت» می‌تواند راهنمای بسیار خوبی برای ما باشد تا جهان را از دریچه‌ای تازه نگاه کنیم. کلیشه‌های جنسیتی که در طی سال‌ها به عنوان هنجار، سنت، مذهب و غیره به افراد آموزش داده می‌شوند، بسیار مخرب عمل‌کرده و می‌توانند یک جامعه سالم را از هم بپاشند. تا زمانی که ما تفاوت جنس و جنسیت و به خصوص تاثیر کلیشه‌های جنسیتی را به خوبی درک نکنیم، به درستی نمی‌توانیم با جنس مخالف ارتباط برقرار کنیم. این کتاب تلاشی است برای شناخت تفاوت بین این واژگان و تبیین خطرات نگاه جنسیتی در جوامع انسانی. همچنین در این کتاب تاریخچه مختصری از اعتراضات زنان در جهان و شکل‌گیری جنبش هشت مارس را می‌خوانیم.

ادامه...
  • ناشر فیدیبو
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.26 مگابایت
  • تعداد صفحات ۰ صفحه

بخشی از کتاب جنس و جنسیت

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

تمایز جنس و جنسیت

وقتی که از ماریا پاتینیو، قهرمان اسب دوانی اسپانیایی، برای شرکت دربازی های المپیک ۱۹۸۸ خواسته شد که در تست تعیین جنس شرکت کند، او هیچ نگرانی ای نسبت به نتیجه ی تست خود نداشت. وی نه تنها از دید خود، بلکه از دید تمامی افرادی که او را می شناختند نیز یک زن کامل بود و اندام های او تمام ویژگی های ظاهری یک زن را نشان می داد و هرگز پیش آمدی باعث نشده بود که خلاف این قضیه به او ثابت شود. اما روزی که او وارد استادیوم شد تا اولین مسابقه ی خود را انجام دهد از حضور او در مسابقه جلوگیری شد. به این علت که وی در تست تعیین جنس رد شده بود. در واقع در آزمایشی که بر سلول های بدن او انجام گرفته بود مشخص شده بود که وی از لحاظ ژنتیکی یک زن نبود زیرا ژن های او حاوی کروموزوم y بود. ماریا هیچ تفاوتی با زنان دیگر نداشت و ویژگی های جسمی او کاملا با زنان دیگر یکسان بود، غیر از این که بدن او تخمدان نداشت و در واقع تنها تفاوت او با زنان دیگر ناباروری وی بود.
سال های سال مفاهیم جنسی مفاهیمی طبیعی تلقی می شدند. این طبیعی تلقی شدن مفاهیم جنسی باعث شده بود که در طی دهه های اخیر با مشاهده ی نمونه های بسیاری چون مورد ماریا پاتینیو، رابطه ی میان مفاهیم مردانگی و زنانگی و تعاریف بیولوژیک از دو جنس شکل جدیدی به خود گرفت زیرا به نظر می رسید که با توجه به ظاهر زنان و مردان نمی توان به طور قطع در مورد ویژگی های جنسیتی و رفتارهای جنسی آنان قضاوت کرد. مفهوم جنسیت در اوایل دهه ی ۱۹۷۰ بود که متولد شد. در سال ۱۹۷۲ جانمانی و آنکه ارهارد این ایده را پروردند که جنس و جنسیت دو مقوله ی کاملا جدا از هم می باشند. زمانی که از جنس سخن به میان می آوریم منظورمان ویژگی های بیولوژیک بدن است که توسط ژن ها رقم می خورد و غیرقابل تغییر است. اما جنسیت نشان دهنده ی ویژگی های روانی فرد و برداشت او از خود است که در روابط او با اطرافیانش شکل می گیرد. کتاب اوکلی نیز در همان سال به با عنوان جنس، جنسیت و جامعه منتشر شد که در آن جنس را به عنوان تفاوت های مرتبط با اندام های تناسلی و کارکرد تولید مثلی آن ها تعریف می کند و جنسیت را به فرهنگ مرتبط می داند که طبقه بندی اجتماعی مردانه/زنانه را ایجاد می کند.
درواقع فمینیست های موج دوم بودند که مفهوم جنس و جنسیت را از هم جدا کردند. به اعتقاد آن ها سازوکارهای اجتماعی هستند که نابرابری جنسیتی را تولید می کنند و بعد بر تثبیت آن در جامعه پای فشاری می کنند. فمینیست ها معتقدند که هرچند که خصوصیت های جنسی در زنان و مردان به اندام های آن ها کارکردهای بازتولیدی متفاوتی می دهد، تفاوت های جنسیتی که در شخصیت افراد نمود پیدا می کند را محیط و شرایط اجتماعی تعیین می کند نه ژن ها. فمینیست ها در اعتراض به ایده های جهان شمولی فعالیت می کنند که زنان را در موضع ضعف قرار می دهد. جنسیت زنان تحت تاثیر دوانگاری های جهان شمولی شکل می گیرد که سلسله مراتبی ارزشی را نیز به دوش می کشند. دوانگاری هایی چون سوژه/ابژه، طبیعت/فرهنگ، عقلانی/عاطفی، منطقی/شهودی، مستقل/وابسته و فعال/منفعل ساختارهای فکری ناعادلانه ای را به زنان و مردان تحمیل می کنند. در این دوانگاری ها یکی از مفاهیم که همیشه مفهومی است که به زنان نسبت داده می شود وزن ارزشی کمتری دارد.
در دیدگاه فمینیست های لاکانی فرهنگ و معانی فرهنگی عبارتند از نظامی نمادین از این تفاوت های سازماندهی شده و جامعه و مردمی که تشکیل دهنده ی آن هستند نیز حول محور این معیارهای مردانه سازمان دهی می شوند. آنان ساخته شدن مفاهیمی مانند زنانگی (که عبارت است از شخصیت مادرانه و فرزند پرور و عاطفی در زنان) و مردانگی را به مناسبات اجتماعی موجود میان زنان و مردان نسبت می دهند. در فمینیسم فرویدی نیز شکل گیری مفاهیم زنانگی و مردانگی تحت تاثیر نظامی دوگانه صورت می گیرد. این نظام دوگانه نظام سرمایه دار-پدر سالار است و جایگاه زنان در آن به طبقه اجتماعی و جنس ربط داده می شود. بنابراین تمام جریان های موجود در جنبش فمینیستی، از جریان های سنتی لیبرال، رادیکال و مارکسیست گرفته تا جریان های به روزتری چون پست مدرن ها و پساساختارگراها جدایی مفاهیم جنس و جنسیت را بنیان کار خود قرار داده اند اما هر یک رویکرد متفاوتی را در توضیح عملکرد سازوکارهای جنسیت ساز اتخاذ کرده اند.
به نظر اندیشمندان فمینیست بدیهی است که ویژگی های جنسی زن و مرد تعیین کننده ی هیچ یک ازین مفاهیم نیستند. مثلا توانایی کمتر دختران دانش آموز به نسبت پسران در یادگیری ریاضیات ربطی به فراگردهای ذهنی و تفاوت در مغز ایندو ندارد بلکه نرم های جنسیتی این انتظار را از پسران دارد و فرصت روانی لازم را در اختیارشان قرار می دهد تا به این باور برسند که توانایی لازم را دارند. اما همین سرشت دوانگارانه ی اندیشه در اجتماع و سیاست به این مسئله منتهی می شود که مقوله هایی چون کار، فرهنگ و هنر، حوزه ی عمومی، سیاست و نظایر آن با این سلسله مراتب جنسیتی همراه شود و ربط داشتن مردان با حیات و اخلاق عمومی سبب قرار گرفتن آن ها در موضع برتر در جامعه می شود و زنان به حاشیه ی فعالیت های اجتماعی رانده می شوند. اما ادعای فمینیست ها مبنی بر این است که عامل تعیین کننده ی نهایی شخصیت انسان ها در روابط بشری در جوامع امروزی دیگر بیولوژی نیست و جنسیت افراد می تواند بسیار متفاوت از جنس ظاهری آن ها باشد.
فمینیست ها معتقدند در جهانی که جنس دیگر تعیین کننده ی رفتار جنسی نیست و جنسیت افراد نه به بدن آن ها بلکه به شرایط روانی و مادی ای که در آن پرورش یافته اند بستگی دارد، زنانگی و مردانگی تعاریف تثبیت شده ی خود را از دست می دهند و هر چه بی معناتر می شوند و این روند از دست رفتن معنای جنسی تا آنجایی پیش می رود که سرانجام به برابری دو جنس و از بین رفتن تمام و کمال مفاهیمی چون مردانگی و زنانگی در جامعه خواهد انجامید.

منبع: سایت آفتاب – نوشته لادن رهبری

«جنسیت»، مسئله ی کاملا متنی و کلامی مردانه

پیش از اینکه به اصل موضوع بپردازم، اشاره به این امر را لازم می دانم که برای بررسی یک واقعیت بهتر است از ایدیولوژی های موردپسند و دوست داشتنی مان دست برداریم زیرا ایدیولوژی برای نپذیرفتن واقعیات و یا شکست خوردن در برابر واقعیت های حیات به وجود آمده و حقیقتی است ذهنی که فرد و یا افرادی مشکلات واقعی حیات را رویا گونه و ذهنی حل کرده و سپس به نام حقیقت برای زیبا ساختن واقعیت بر واقعیت تحمیل کرده اند. با چنین تحمیل ایدیولوژیک، سدی فرا راه واقعیت زندگی، و مانع زایش پیهم واقعیت ها گردیدند. بنا واقعیت طوری که باید پیش می رفت جلوش گرفته می شود و ناگزیر باید منفجر شود. شاید افراط گرایی فمینیسم از همین امر مستثنا نباشد زیرا فمینیسم به مثابه جنس، واقعیتی است که وجود داشته و وجود دارد؛ نمی توان با شانه بالا انداختن و ایدیولوژی ساختن ردش کرد. واقعیت را باید با واقعیت پاسخ گفت اگر بخواهیم فمینیسم را با ورق زدن کتاب های مورد پسند و علاقه خود بررسی کنیم شاید به یک نگرش علمی دست نزده باشیم، برای این که فمینیسم واقعیتی است زنده که جریانش را به پیش می کشاند و حوزه ی بزرگ رفتاری و فکری زندگی کنونی را شکل و معنا می بخشد. اگر به سراغ نهضت فیمینستی برویم و بخواهیم پژوهش در زمینه ارائه کنیم، کسانی که خوش بین چونین نهضت نیستند هم ناگزیرند به روند جاری فیمنیسم رجوع کنند و از برداشت های سنتی، اسطوره ای و حتی ادبیات کلاسیک که درباره زنان ارائه شده روگردان شوند. استفاده از مفاهیم گذشته برای پژوهش، در نهضت فمینیستی نه تنها که چاره ساز و روشنگرانه نیست بلکه تعصب برانگیز و مسئله ساز است.

جنس در اساطیر

اساطیر هر قوم در باره جنس و آفرینش جنس نظرهای متفاوت و مختلف دارند که برخی تعصب برانگیز و برخی هم نظر نیک درباره آفرینش تذکیر و تانیث دارند. در اساطیر هند از جمله کسانی که در فرقه شاکتاست شیوا را می پرستند، به با ورشان شیوا هم دارای خاصیت نرینگی و هم دارای خاصیت مادینگی است و این دونماد را مبدا و مبنای آفرینش می دانند.
اساطیر چین در زمینه ی آفرینش زن و مرد افسانه های متنوع دارند اما در افسانه های هوبئی که تاریخ نگارش آن ها مشخص نیست، اسطوره ی آفرینش زن و مرد چنین بیان شده که: پان- گو، پس از زاده شدن از خاموشی و بیهودگی جهان ملول شد و تندیس های مرد و زنی را از گل درست کرد تا زمین را اداره کنند و اداره کننده ی زمین باشند. هنگامی که این تندیس های گلین خشکیدند پان- گو عنصر یانگ و ئین (روح) را در آنان دمید که نخستین زن و مرد جهان هست شدند.
در اسطوره ی هندی خود شیوا آمیخته از تذکیر و تانیث است بنا همین نیرو است در شیوا که به میان آورنده ی مرد و زن می شود، اما در اسطوره ی چینی زن و مرد مستقل و جدا از هم دارای دو جنس هم زمان به وجود آمده اند برای مسئولیتی موردنیاز یعنی نگهداری و اداره زمین. از این اسطوره می توان چنین برداشت کرد که جنس واقعیتی است مستقل و با هم برابر.
در اساطیر مردمان بابل به ویژه در قانون حمورابی، اسطوره ی آفرینش جنس مرد و زن با اسطوره ی هندی و به خصوص با اسطوره ی پیدایش جنس چینی فرق دارد و بسا مسائل جنسیتی نیز در این قانون تبارز یافته که از نگرش محض مردانه برخوردار است. در اسطوره ی بابلی زن از پیکر مرد جداشده و همچنین صفات شیطانی را نیز به زنان نسبت داده اند. برای جنس زن جنسیت قائل شده و حدومرزهای مردانه ای که توام با احساس ملکیت همراه است به زن شخصیت جنسیتی می بخشد که درخور پسند مردانه باشد.
مسئله ی جنس، در اساطیر یونان نیز ناشی از برداشت مردانه است. بنا به اساطیر یونان در آغاز تنها یک جنس وجود داشت که آن مرد بود، وقتی که پرومتئوس آتش را از نزد خدایان المپ ربود و برای انسان که همان مردان باشند آورد مورد غضب زیوس قرار گرفت و زیوس با این کار پرومتوس خشمگین شد و در صدد تنبیه و آزار مردان (انسان) برآمد و پرومتئوس را در کوه های قفقاز به زنجیر کشید، عقابی را گماشت تا هرروز جگرش را از سینه بیرون کند و سپس یزدان المپ، زن را آفریدند و در آفرینش زن همگی ایزدان سهم گرفتند، به همین دلیل این موجود جدید را «پاندورا» یعنی هدیه همگانی نام نهادند. آتنا جامه زربفت به تن پاندورا (زن) پوشاند و «آفرودیته» دلبری را به او آموختاند و نخستین زن عالم را به اپی متئوس برادر پرمتوس تقدیم کردند. او که مجذوب جمال پاندورا شده بود، بر خلاف توصیه ی برادرش پرمتوس، این هدیه را پذیرفت و با پاندورا ازدواج کرد. پرومتئوس تمام رنج و مصایب را در صندوقچه ی قفل کرده بود تا انسان (مردان) در زندگی رنج نبیند ولی پاندورا قفل صندوقچه را گشود و تمام مصایب دوباره در جهان پیاده شدند. پرومتوس امید را در صندوقچه ی گذاشته بود.  تنها امید ماند که سلاح انسان در برخورد با مصایب قرار گرفت. در این اسطوره یک باور مردانه نهفته است و در ضمن مردان همه بدبختی هایشان را در زمین از شیطنت و یاهم اشتباه همین جنس زنانه می دانند. در یهودیت و مسیحیت هم به همین اشتباه زن بر می خوریم که همگون با همین اسطوره یونان است.
در اساطیر آریایی به ویژه در آئین زردشت به «جهیکا» همسر اهریمن اشاره شده و اوست که اهریمن را برای دومین یورش به جهان و هستی می فرستد. با آن که روشن نیست که در اساطیر کهن آریایی زن و مرد چگونه پیدا شدند ولی در شاهنامه نخستین انسان مرد است به نام کیومرث که به معنا و مفاهیم گوناگون تفسیر شده. از جمله پادشاه خاک به آن گفته اند و از زن خبری نیست. این مرد، نخستین پادشاه و نخستین انسان است. همچنین در داستان های اساطیری شاهنامه از جمله در داستان سیاوش و رودابه زن مظهر شیطنت و بدکاری معرفی شده و هم چنین شیطان همانند زن و یا به چهره زنان برای فریب مردان حضور پیدا می کند. در داستان اساطیری ضحاک شیطان یا اهریمن به گونه ی زن پدیدار می گردد، با ضحاک می خوابد و او را به کشتن پدرش مرداس تشویق می کند. و در شانه هایش دو مار را به وجود می آورد. در داستان هفت خوان رستم نیز پیر جادو همانند زن زیبا برای فریب رستم پدیدار می گردد. در سراسر شاهنامه زنانگی مفهوم دشنام را افاده می کند که یک مرد برای ناچیزی و دشنام دادن به مرد دیگر به کار می گیرد. در جنگی، رستم به افراسیاب می گوید:

تو در جنگ مردان پسنده نه ای
که خود مرده ای هیچ زنده نه ای

برو چون زنان پنبه و دوگ گیر
پس پرده با دختران سوگ گیر

اگر چه در داستان های اساطیری شاهنامه صفت زنانگی هم روشن نشده ولی اینقدر می دانیم که هنر کاملاً مردانه است و جنسیت اوج دارد. می توانیم بگوییم که اسطوره و اسطوره شناسی یک بیان و تفسیر مردانه پیرامون هستی است که مردان در نامگذاری و مفاهیم سازی اساطیر نقش به سزای دارند. یعنی مفاهیم جهان کهن و حتی امروزی بیان مردانه اند و با زبان مردانه ارائه شده اند، اگر چه در زبان زن و مرد تفاوتی نیست ولی برداشت های جنسیتی فهم متفاوت و مخصوص به جنس را القا می کنند که تامین کننده ی سلطه است. زیرا تنها برای سلطه و بقای جنسیت زور و قدرت مطرح نیست باید از انواع مفاهیم برای سلطه استفاده کرد ورنه سلطه و اقتدار از بین خواهد رفت. تامین کننده ی بیشترین سلطه ی مردانه و مردانگی بر زنان شناخت و تفسیر مردانه از جهان، هستی و انسان می باشد که همه چیز را تعریف می کنند و خلاف تعریف و شناخت شناسی شان را نادیده می گیرند در حالی که شناخت نمی تواند معیار مطلق داشته باشد و در ضمن شناخت می تواند به تنوع بیانجامد.

شاید پرسشی مطرح شود که چرا زنان به تفسیر و مفاهیم سازی جهان نپرداختند؟

به این پرسش می توان چنین پاسخی را پیش کرد که همیشه در برابر زندگی مردان خودشان را در خلا تصور می کنند و همواره می کوشند تا این خلا را پر کنند. اگر دقیق شویم مرد در عمق زندگی نسبت به زن طفیلی است و همیشه برای همین طفیلی بودنشان تلاش می کنند هر آن با ساختن حقیقت دل خوش کنند و برایش بجنگند. در حالی که زنان حقیقت زندگی را همواره در کنار داشته که همانا زادن و پرورش طفل می باشد، یعنی خود را در عرصه ی هستی و حیات بی کار و طفیلی احساس نمی کنند بلکه خودشان را محافظ و مجری حیات می دانند. از این لحاظ کمتر ضرورت می افتد خلای زندگی را برایشان با مفاهیم سازی پر کنند و با ملکیت های سلطه بر انگیز دل خوش کنند. زنانی که عقیم هستند و یا به مرحله یائسگی می رسند دچار یک یاس و تفکر مردانه می شوند یعنی خود را در خلا احساس می کنند و ناگزیر می شوند که چون مردان به پرسازی خلاهایی را که احساس می کنند بپردازند تا کتمانی باشد بر طفیلی بودنشان.

جنسیت در گزین گوی های فلسفی و ادبی

یک پژوهشگر اگر بخواهد برای نقد فیمینستی از گزینه گویی های فلسفی و ادبی استفاده کند گزینه گویی های بسیاری را فراهم خواهد کرد که در باره ی حقارت زنان گفته شده، حتا خوب ترین این گزینه گویی ها بوی تعبیض دارد و مفهوم جینستی را افاده می کند و از واقعیت جنس در آن خبری نیست و بیانگر فرودستی زنان است. شاید این مقوله ی مانی خیلی زیبا به نظر برسد و طرفداران نظر فیمینیسم هم از آن استفاده کنند: «زدن زن ولو با شاخه ی گل سزاوار نیست» اگر چه در وقت و زمان گوینده، این سخن یک نگرش اخلاقی پیش تازانه می تواند باشد اما امروز به ویژه از نظر فیمنیزم سبب حقارت و تحقیر زن می تواند شود. زیرا اقتدار مردانه در عقب این مقوله نهان است، به این معنا که مرد اختیار دارد ولی نباید زن را بزند؛ بازهم اقتدار مردانه در این مقوله محفوظ است. به این مقوله ی شکسپیر اگر توجه کنیم بازهم اقتدار و توانایی مردانه را می توان مشاهده کرد: «زنان مثل گل سرخ هستند، اگر پژمرده شوند به زودی پرپر خواهند شد». می توان چنین استنباط کرد که زنان خیلی ناتوان استند و همواره به نوازش مردان نیاز دارند و گرنه زندگی شان را از دست می دهند. بهتر از این دو، شاید مقوله ی در ادبیات پیدا نتوان کرد که زن را ستوده باشد ولی این ستایش تامین کننده ی اقتدار مردانه است. همانند این امر که به کسی همواره از نیکی ات یاد کنی و بکوشی او را مورد احسانت قرار بدهی تا او دائم مدیون تو باشد. اگر بخواهیم سخن و مقوله اهانت آمیز نسبت به زن در ادبیات و فلسفه بجوئیم به هزاران مقوله و گزینه گویی ها خواهد رسید و اوراق کتاب و مقاله محافظه کاران را پر خواهند کرد. از این دست مقوله ها در ادبیات فارسی هم خیلی زیاد اند که حتا تغزلشان هم رنگ و بوی جنسیتی دارد. اگر به گزینه گویی های فیلسوفان نظر اندازیم بزرگترین فیلسوفان از روی تعصب سخن گفته اند. شوپنهار می گوید: «زن حیوان بلند مو و کوتاه فکری است که برای سرگردانی مرد آفریده شده" یا "زن این موجود ناقص الخلقه ی پهن سرین و کوتاه پا». این گزینه گویی ها زننده ترین سخنانی اند که نسبت به زنان در طول تاریخ گفته شده است و برای یک فیمنیست چنین پژوهش و گردآوری از متون با استناد و مستدل هم اگر باشد قابل قبول نیست. یا این که نیچه می گوید: «اگر به سراغ زنان می روی تا زیانه را از یاد مبر.» این چنین بر داشت های مغرضانه و تعصب بر انگیز ذهن مردان را برای باور برتری شان نسبت به زنان، تقویت خواهند کرد.  می توان گفت این چنین پژوهش ها در باره ی فیمنیزم بیانگر واقعیت فیمنیزم نیست و جستاری هم نمی تواند در فهم جنس و جنسیت از منظر یک فیمنیست باشد.
مقوله ها و سخنانی که امروز حتی در مجالس و محافل به خاطر دفاع از نهضت فیمنیسم به راه انداخته می شوند و یا هم مراسم سمبولیک که تحت عنوان روز مادر گرفته می شود، مفهوم جنسیت در حد بالا در این زمینه مطرح است. اگر بگوییم که زن اولین و آخرین فرشته ی آسمانی است که به زمین هدیه شده، باز هم در پشت این سخن مفهوم مردانه ای نهان است. شاید بهترین کلمه که همان «هدیه» است مردانه باشد و این سخن هم یک سخنی است که مرد گفته و این هدیه هم درنظرش چیزی است که برای مرد اهدا شده است. جز این که ما باید واقعیت جنس را بپذیریم و گرنه هر نوع توصیف، ستایش و یا به باور برخی مردان حق دادن به زنان هیچ واقعیتی را در این راستا فراهم کرده نمی تواند و حتا باز هم باری از مفاهیم مردانه را به شانه ی زنان می گذارد. بنابراین باید ما مردان موجودیت زن را چنان حس کنیم که هم می تواند حس کند و هم احساس می شود. در این مورد نیازی به مفهوم و پیش داوری های ذهنی نداریم بلکه با پدیده ی عینی روبرو هستیم که فراتر از زبان، ذهن، تصور و کلمات و لفظ است. در این صورت ذهنمان را که آگنده از مفاهیم مردانه است خالی باید کرد تا هستی را چنان که هست، بیابیم نه چنان که به فهم در آمده است بفهمیم. زن هم از منظر مردان موضوعی است که به فهم در آمده است و فهمیده شده است و چون مفهوم یک واژه ای که معنا و مفهوم نحسی را ارائه می کند به زن می پردازد، با این پیش در آمد که زمینه گسترده گی احساس را با فهم ما مرتبط بسازد می پردازیم به مفاهیم بنیادین.

منابع مقاله:

۱- اساطیر چین، آنتونی کرسیتی، ترجمه باجلان فرخی، چاپ ۱۳۷۳ نشر گلشن، ص ۸۱.
۲- شاهنامه، فردوسی، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، ص ۴
۳- لذات فلسفه، ویل دورانت، ترجمه عباس زریاب، چاپ دانشجویی ۱۳۸۳، ص ۱۴۴
۴- سخنان بزرگان، حمید، نشر سمت چاپ ۱۳۷۲
۵- جامعه شناسی زنان، ترجمه منیژه نجم عراقی، نشر نی، ۱۳۸۳، صص ۲۳ و ۲۴
۶- جامعه شناسی، آنتونی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری، نشر نی، چاپ پانزدهم، ۱۳۸۴، ص ۲۰۵
۷- روان شناسی زبان، دنی استاینبرگ، ترجمه دکتر ارسلان گلفام، چاپ ۱۳۸۱، نشر سمت، ص ۱۰۸
۸- فرا دستی و فرودسی در زبان، مریم پاک نهاد جبروتی، چاپ ۱۳۸۱، نشر گام نو، ص ۳۱

منبع: - www.khorasanzameen.netنویسنده: محمد یعقوب یسنا

جنس و جنسیت

نقد فمینیست ها از جامعه شناسی رایج برای این است که جنسیت با فهم ایدیولوژیک در روند تاریخ، غالب بر جامعه شناسی کنونی نیز است و تا هنوز جنسیت به عنوان تفاوت های بارز مفهومی با پشتوانه متنی، جامعه شناسی را همچنان مقتدر و مردانه نگه داشته است. زیرا تحقیق در باره ی جامعه مردانه است. یعنی مردان از نظر خود، خودشان را بیان کرده اند و جنس زن نیز با فهم نسبت به خودشان بیان شده،  بنابراین موقعیت سیاسی، فطری، اخلاقی، حقوقی، اجتماعی و فزیولوژیکی و ادبی زنان مکتوم مانده است.
بنابر این فمینیست ها انتقادهای زیر را به جامعه شناسی وارد کرده اند:

۱- کار جامعه شناسی عمدتاً تحقیق در باره مردان و تبع آن نظریه پردازی برای مردان بوده است
۲- یافته های پژوهش هایی که فقط روی مردان انجام شده به همه ای مردم تعمیم داده می شوند
۳- حوزه ها و مباحث مورد توجه زنان همواره نادیده گرفته شده و بی اهمیت تلقی می شوند
۴- هرگاه زنان در تحقیق گنجانده می شوند تصویری تحریف شده و حاکی از پیش داوری جنسی از ایشان ارائه می شود
۵- جنس و جنسیت به ندرت در مطالعات جامعه شناسی متغییرهای تبیین گر مهمی تلقی می شوند

از این نگاه جامعه شناسی در بهترین حالت کور جنس و در بدترین حالت جنس پرست است یعنی در بهترین حالت موقعیت زنان را در ساختار اجتماعی نادیده می انگارد و اهمیت جنس را به منزله ای متغیری تبیین گر کتمان می کند، در بدترین حالت هرنوع تجربه ی زندگی زنان را عملاً تحریف می کند. گذشته از این سلطه ی مردانه و بهره کشی مردان از زنان را نیز نادیده گرفته و طبیعی می داند، فقط یک جنس را که همانا مرد است مورد پرستش قرار می دهد، خوبی ها همه مردانه قلمداد می گردند و بدی ها زنانه پنداشته می شوند. به سخن ساده، از شنیدن کلمه مردانگی و زنانگی چه احساسی به شما دست می دهد؟ معلوم است که مردانگی بنا به لحن مردان صفت است و زنانگی نفرین، این نمونه می تواند آشکارگر اوج جنسیت و جنس پرستی مردانه باشد.
آن اکلی، به سال ۱۹۸۲ م جنس پرستی موجود در جامعه شناسی را چنین مشخص می کند:

۱- جامعه شناسی از سرچشمه ی خود جانبدار بوده است
۲- جامعه شناسی عمدتاً تخصصی مردانه است
۳- در نتیجه ی وجود «ایدیولوژی جنسیت» جهان به شکل خاصی تصور می شود و فرضیاتی در باره ی نحوه ی تعبیر تفاوت های میان زنان و مردان شکل می گیرد.

با این سه عامل مرتبط به هم سرچشمه یا مبنای تخصیص و ایدیولوژی جامعه شناسی را روشن کرده، ادعا می کند که مشخص، جامعه شناسی دانش مملو از غرایز مردانه است که در جریان روزگار نه به عنوان دستاورد و ساخته انسان، بلکه به نشان امر غریزی مسلط یک دوره در ادوار تکامل کرده است مانند، رویکردهای اخلاقی، قانونی، حقوقی و فرهنگی در جامعه.
واژه ی جنس آن چنان که در زبان یا در زبان عام کاربرد دارد، از نظر انتونی گیدنز معنای مشخص ندارد بلکه مبهم است، یعنی کاربرد متنوع و نا مشخص دارد. در زبان پارسی هم اگر توجه کنیم به چنین اشاره ای بر می خوریم که واژه ی جنس کاربرد مشخص ندارد. در این آواخر فقط واژه ی ترکیبی: عمل جنسی، علاقه ی جنسی و... وارد زبان پارسی شده آن هم در میان معدودی از اشخاص.
آنچه که در جامعه شناسی فمینیسم از جنس مطرح است به معنای فعالیت جنسی نیست بلکه به معنای تفاوت های زیست شناختی و کالبد شناختی میان زنان و مردان است؛ واقعیتی است عینی، محسوس و ملموس که در مقابل جنس مرد نه همسان، بلکه با ارزش و واقعیت اجتماعی برابر می ایستد. یعنی زن و مرد دارنده ی نوعیت وجود یکسان اند از دو جنس و این دو جنس هم از نظر فردی در مقابل هم و از نظر جمعی و اجتماعی با هم برابرند. از لحاظ جنس، مرد هیچ برتری را در زیست شناختی نسبت به جنس زن ندارد جز تفاوت اناتومی، بنا به باور فمینیست ها برتری و برتری طلبی مردان از واقعیت جنس ناشی نمی شود، بلکه از حقایق مفهومی- اجتماعی جنسیت در جامعه ناشی شده است که در یک جامعه ی گشوده باید از ارزش این حقایق مفهومی کاسته شود، حتا مردود دانسته شود تا زنان همچون مردان بتوانند در هر عرصه ی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، ادبی و فرهنگی در جامعه تشبث کنند.
بنابه این برداشت می توان گفت که جنس واقعیت تن شناختی دارد و جنسیت اصطلاح فرهنگی، عقیدتی، اخلاقی، جامعه شناسی و حتا در بسا حکومت ها قانونی و حقوقی است. به سخن کوتاه هرنوع مفهوم جنسیتی مقوله ی ایدیولوژیک است که در طول تاریخ از توانایی زنان به عنوان حربه محسوس خشن و روانی کاسته است و خودش را در جامعه انسانی همچون معرفت جا زده در حالی که این معرفت تحریف واقعیت جنس است که به معرفت حقیقت انگاری جنسیت در آمده است که با آگاهی زنان این معرفت جنسیتی در اجتماع باید از میان برداشته شود.

پدرسالاری منبع جنسیت

سلطه ی مرد معمولاً پدرسالاری نامیده می شود، زیرا مردان به عنوان سردار در خانواده برخوردار از اهمیت روانی با پشتوانه ی حافظه ی پدر سالاری اند و نقش کنترل گر را نیز دارند. می توان پدرسالاری را با سه مشخصه ذیل توجیه کرد:

۱- زبان از سویی ذهن و حافظه را شکل و معنا می بخشد و از جانبی دیگر از ذهن و حافظه ناشی می شود، ابزار بیان قدرت در سلطه ی مردانه می گردد؛
۲- خشونت، ابزار تجسم قدرت در سلطه ی مردانه؛
۳- تقسیم کار و کنترل در آمد، ابزار تنظیم قدرت در سلطه ی مردانه.

با روی کار آمدن پدرسالاری نه تنها قدرت اجتماعی تغییر کرد بلکه کل روابط زندگی اجتماعی دیگرگون شد. تقسیم کار به میان آمد، اعتبار حقوقی دیگرگون شد، حیثیت ملکیت تک بعدی و مردانه شد، در تداوم چنین روش ملکیت، زن نیز جزءی از ملکیت شد و تقرب کرد به ابزار خودکار تولیدی بدون مزد در دستگاهی که نیروی مولد آن تنها مرد پنداشتی بود و بس، یعنی خانواده ی پدر سالار. بعد از این توانایی انتخاب زن کاهش یافت. زیرا این همه اعتبار مردانه سبب شد تا زن همچون جنس خود را فراموش کند و تمام عملکرد و گفته های مردان را معمول و طبیعی بپندارد. انسان موجودی است که از ذهن، حافظه و دیدگاه ناشی می شود، چنان که فیلسوف بزرگ یونان (ارسطو)- که جهان هنوز مدیونش است می پنداشت: «برده، برده آفریده شده است.»
برده ها هم هرگز به این فکر نمی رسیدند که آنان دارای حقوق طبیعی اند که اشخاص آزاد از آن برخوردار اند زیرا حافظه ی برده ها ساخته و پرداخته ی حافظه ی مسلط جامعه بود و از این دیدگاه مسلط بر جامعه، ناشی می شدند. درحالی که این برده ها مرد بودند، پس این امر می تواند دلیلی باشد به کسانی که تفاوت مرد و زن را محض جنسیت می دانند و می گویند که زنان چرا نمی توانند از حقشان دفاع کنند؟ اگر به تاریخ نظر اندازیم این برده ها نبودند که حقوقشان را اعاده کردند بلکه با روی کار آمدن نظریات فلسفی و به قدرت رسیدن طرفداران این دیدگاه های فلسفی بشرگرایانه بود که برده داری را در جامعه نابود کرد، به این معنا که نظر مسلط بر جامعه دیگرگون شد. بنابراین زن هم جزءی از حافظه ی مردانه است و تا این حافظه دیگرگون نشود جنسیت روپوشی اخلاقی، فرهنگی و... به واقعیت جنس خودش را تحمیل خواهد کرد.
چنان که سیمون دوبوار می گوید: «مردان به علت نیروی برتر فزیکی، یا توانایی های فکری خاصی بر زنان مسلط نیستند، بلکه به این علت بر آنها تفوق یافته اند که پیش از به وجود آمدن کنترل موالید، زنان اسیر ساختمان بیولوژیکی خود بودند. بار داری پی در پی، و مراقبت مستمر از کودکان، آنان را برای تامین معشیت به مردان وابسته می کرد». بنابراین زنان چنان در سلطه ی مرد جذب شدند که هرگز به عنوان یک جنس زن که دارای گرایش های مشترک انسانی است به هم نمی رسیدند بلکه جزءی از سازوکار مردان بودند، حق و حقوقشان، مرگ و حیاتشان ارتباط می گرفته به مردی که مربوطش می شدند.
در روند روزگار این انتخاب زنان نبوده است که چه سان زندگی کنند! بلکه مردان بوده اند که چه سانی و چگونگی زندگی زنان را ترویج می کردند. برای آشکار شدن این امر اگر از گذشته تا اکنون نظر اندازیم به واقعیت در این مورد پی خواهیم برد. چنان که سینوحه پزشک مصری دوره ی فرعونیان در کتاب خود، که به باور اغلب ۱۳۵۰ سال پیش از میلاد مسیح نوشته شده است، اشاره ای به لباس زنان دارد، یعنی در آن وقت اگر زنی چنان لباس می پوشید که کاملاً شکمش را می پوشاند، مردان این عمل را بر علیه میل رب الانواع می دانستند. همچنین برایشان بسیار عجیب بود اگر زنی در انظارشان بسیار پوشیده ظاهر می شد. بنابراین امروز هم با وصف همه آزادی های که در اروپا وجود دارد، این زن نیست که لباس یا وسایل دیگر را انتخاب می کند بلکه شرکت و کمپنی های غول آسای تولیدی- تجارتی مردانه است که زن را فقط در حد مصرف گر بی اراده و بی انتخاب تنزل می دهد، پس جهان سرمایه داری به زن آزادی مصرف را داده است و در برابر نقش اراده و انتخاب مصرف را از زن ربوده است. او در موقعیتی قرار می گیرد که همه چیز بسیار متنوع برایش ساخته شده باید الزاماً مصرف آن را ولو هر چه هنگفت باشد به دوش گیرد.

جنسیت در زبان

زبان شناسی در نظام کلی زبان به مثابهی علم جایگاهی ویژه ای دارد که بسا پهلوهای زبان را پژوهیده است. از جمله روابط آن را با ذهن و حافظه، فرهنگ، گفتار، معنای واژه، ادبیات و روان مشخص کرده است.
اگر بگوئیم که ما چگونه جملات را تولید و درک می کنیم؟ پاسخ این پرسش را دستور زبان یا زبان شناسی محض ارائه نمی تواند بلکه نیاز به روان شناسی زبان پیدا می کنیم، بنابراین نقش قضیه ی ذهن و حافظه و رابطه ی آن با واژه و دستور به مثابهی تاثیر مفهومی بی پایه نیست. اگر چه ذهن اعتبار نیروی فرا مغزی اش را از دست داده، اما قوه یادگیری و به یاد سپاری نقش حافظه را بازی کرده در کردار و عملکرد لفظی- زبانی ما تبارز می کند. چامسکی در دهه ۱۹۶۰ میلادی با تمام توانش به نفع زبان شناسی روان شناختی وارد عرصه شد و دستور ذهنی زبان را عرضه کرد، در ضمن اصطلاح توانش و کنش را نیز ابراز کرده و این دو را از هم متمایز کرد. بنابراین توانش، دانشی است که افراد از دستور زبانشان در ذهن دارند، در حالی که کنش دانش استفاده از توانش است به گونه ای که فرایندهای تولید و درک جمله را بتوان متجلی ساخت. بنا به این دیدگاه گفتار و به کار گیری واژه ها برای افهام و تفهیم از توانش سرچشمه می گیرد که از ذهن (حافظه) ناشی می شود.
زنان در مقایسه با مردان در حوزه های مختلف زندگی به خاطر عدم فرصت تبارز و تشبث بی تاثیر بوده اند از جمله در زمینه ی واژه سازی و انباشته های حافظه بشری.
زبان بزرگترین تبارزش را با عنصر واژگانی و دستوری در ادبیات نمود می بخشد و ادبیات چهره پرتوان هنریی فرهنگ است، فرهنگ و ادبیات هم متاثر از مفاهیم حافظه ای بشر است و هم تبارز دهنده آن، اما این حافظه بشر در طول تاریخ با نمایندگی کامل مرد قامت بر افراشته است، به همین لحاظ است که زن در ادبیات استعاره شده است. تمام پیکر زن در زبان ادبی و حتا در زبان معمول و عامیانه استعاری است اگرچه استعاره یک بحث زیبایی شناسی در ادبیات است ولی بیانگر استبداد است، استبدادی که از جنس پرستی مردانه در ادبیات راه یافته و فرهنگ را تبیین کرده است. مرد در پرنوگرافی قدرت یا سخن گفتن در مورد جنسش آزادی دارد و زن از این قدرت برخوردار نیست، از این روی نقشش در تولید واژه و تبیین های فرهنگی نادیده گرفته شده و جنس او در زبان کتمان شده و در ادبیات به استعاره تبدیل شده است.
به این زبان ادبی از متن قابوس نامه توجه کرده، تفاوت جنسیتی را در زبان و ادبیات ملاحظه کنید تا به نتیجه برسید:
«زن پاکرو و پاکدین باید و کدبانو و شوی دوست و شرمناک و پارسا و کوتاه زبان و کوتاه دست و چیز نگهدارنده تا نیک بود که گفته اند زن نیک عافیت زندگانی بود..»
نمونه ای از زبان عامیانه، پدرم از زبان پدرش نقل می کند: «دختر خدایی، زن مایی» یا «عقل زن در بجلک پاهایش است».

نظرات کاربران درباره کتاب جنس و جنسیت

روزمان را ساختی فیدیبو عالی عالی واقعا اگر در هشت مارس همین یک مساله رو بفهمیم که بسیاری از مشکلات ما مربوط به نگاه جنسیتیه خیلی از مسائل زنان و مردان حل می شه مرسی که یادت هست
در 2 سال پیش توسط sam...dat
عالی
در 2 سال پیش توسط MC matin gh.sh
اکثر تلاش های فمینیستی در دنیا بدون یک تفکر و ایدئولوژی مستحکم و مطابق با فطرت و خلقت انسان ها است . به همین دلیل یا راهی از پیش نبرده اند و یا به بی راهه کشیده شده اند که در نهایت به جنگ زن و مرد در عرصه ی اجتماع منجر شده . مسلم است که در این جنگ زن شکست خواهد خورد و خورده است . در مقابل آن منطق اسلام کاملا مطابق فطرت انسان بوده و هرکدام از زن و مرد را در جایگاهی که برای آن خلق شده اند قرار می دهد که در نهایت هر دو با مشاهده نتایج آرامش بخش  این تفکیک عادلانه به رضایت خواهند رسید . برای نمونه به برخی از حقوق زنان در اسلام اشاره می کنیم که مفصلا در کتب مربوطه ذکر شده است : ۱. مساوی بودن روح زن و مرد ۲. مساوی بودن زن و مرد در پیشرفت های علمی و معنوی ۳. حق مالکیت خصوصی برای زنان و تلاش اقتصادی به نحو متعادل ۴. رکن عاطفی خانه بودن و نیاز شدید مرد به این مامن عاطفی در عین قوام خانه بودن مرد و بودن مسئولیت اقتصادی بر دوش او ۵. حق مشارکت های اجتماعی و سیاسی به شرط به وجود نیامدن خلل در محیط امن خانه
در 8 ماه پیش توسط علی فرمان بر
اگه این کتاب ها و حرفاشون توی جامعه رواج پیدا کنه کلی از مشکلات اخلاقی جامعه رو به بهبودی حرکت می کنه... به امید اون روزــــ
در 1 سال پیش توسط Melika AZR
ضعف تحلیل درست و دینی در جای جای کتاب مشهود است . فمنیست ها و ایدئولوژی های غربی خود به کجا رسیده اند که ما آن را برای خود تجویز کنیم ؟! برای مثال مبتنی بودن تفاوت شخصیت زن و مرد بر مناسبات اجتماعی و نظام دو گانه پدرسالاری و ... . یا منشا ظلم به زنان را در کنار رفتن از کار های مردانه مانند کشاورزی و مشغله های بچه داری و ‌... دانستن . این تحلیل ها در شان و مقام زن است ؟! به طور خلاصه منطق اسلام را فقط درباره دو مورد بالا توضیح میدهم : ۱. تفاوت شخصیت زن و مرد هم به جسم و ژن ها بر میگردد و هم روح انسان ها که در اینجا کاملا نادیده گرفته شده و هر کدام برای اهدافی خلق شده اند که باید در جایگاه خویش قرار بگیرند تا نظام اجتماعی و سلول های تشکیل دهنده آن (خانواده) به نهایت رشد خود برسند . ۲. منشا ظلم به زنان را نباید کناره گیری از وظائفی که به آن ها تعلق ندارد در نظر گرفت ؛ بلکه باید در این جست که اولا جایگاهی که شان قدسی زنان است ( مادری ، محبت ، تامین عاطفی شوهر و کودکان ، تربیت فرزندان در دامان پاک خود و ...) دون شان آن ها دانسته شده و ثانیا مردان هم از قدرت خود در ظلم استفاده کرده و زنان را استثمار کرده اند و از دخالت در امور اجتماعی و سیاسی باز داشتند . البته نباید از نقش فلسفه هایی که زن را در حد یک حیوان پایین آورده اند غفلت کرد .  این در صورتی است که اسلام زن را از نظر علمی و معنوی مساوی با مرد و حتی گاهی بالاتر می داند و دخالت در سیاست و امور اجتماعی و اقتصادی را کاملا جائز می شمرد ؛ البته تا جایی که به خود زن و نقشش در خانواده آسیبی وارد نسازد .
در 8 ماه پیش توسط علی فرمان بر
این فمنیسم ها تمام جوامع رو خراب کردن
در 2 سال پیش توسط ari...vsv
عالی
در 2 سال پیش توسط Danial Hosseini
بسیار عالی، زمینه سازی های فرهنگی فیدیبو در خور ستایش و حمایت بیشتر از جانب مخاطبان هست.
در 1 سال پیش توسط بهمن
قشنگه
در 2 سال پیش توسط masoumeh
تبلیغ فمنیسم :/ کاملا فمنیسم با اینا فرق داره...
در 2 سال پیش توسط آرمین