فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نگاهی از درون و برون به تاریخ و هویت در عربستان سعودی

کتاب نگاهی از درون و برون به تاریخ و هویت در عربستان سعودی

نسخه الکترونیک کتاب نگاهی از درون و برون به تاریخ و هویت در عربستان سعودی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب نگاهی از درون و برون به تاریخ و هویت در عربستان سعودی

عربستان سعودی یکی از مهم‌ترین کشورهای اسلامی به شمار می‌رود که از یک سو مهم‌ترین شهرهای مذهبی جهان اسلام را در خود جای داده، و از سوی دیگر از نظر منابع انرژی و ثروت نفتی یکی از مهم‌ترین کشورهای جهان به شمار می‌رود. با وجود اهمیت برجسته عربستان سعودی در مقیاس منطقه‌ای و جهانی، کمتر به شناخت دقیق و واقعی از عربستان سعودی اهمیت داده می‌شود و بیشتر به شناختی خطی، تک بعدی و مسبوق به پیش‌فرض‌های کلی بسنده شده است، و همین شناخت غیردقیق باعث شده تا در مقام تحلیل، گاه نسبت به کنش‌های این کشور نتوانیم تحلیل دقیقی ارائه کنیم. در این نوشته تلاش شده تا به مدد برخی نظریات علوم انسانی مانند نظریۀ هژمونی و نظریۀ تحلیل گفتمان و نظریۀ رفاه فزاینده دوتوکویل، تحولات اجتماعی و سیاسی این واحد سیاسی مهم در جهان امروز مورد تحلیل قرار گیرد.

ادامه...
  • ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.72 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۵۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نگاهی از درون و برون به تاریخ و هویت در عربستان سعودی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

جغرافیای عربستان سعودی

عربستان سعودی به خلاف تصوری که از سوی دولتمردان سعودی و برخی نوشته های غربی ارائه می شود، از نظر مذهبی کشوری یکدست نیست بلکه از لحاظ مذهبی کشوری است متنوع که موقعیت جغرافیایی نیز به نوبه خود این تنوع را تشدید کرده است.
به طور کلی عربستان سعودی را به چهار بخش سیاسی تقسیم می کنند که این تقسیم بندی بر خط کشی مذهبی عربستان سعودی نیز صدق می کند. این مناطق عبارت اند از: منطقه میانی «نجد» که بیشتر ساکنان آن قرائت سلفی محمد بن عبدالوهاب از مذهب حنبلی را پذیرفته اند. علمای مذهبی این منطقه ستون فقرات نهاد دینی حاکمیت سعودی را تشکیل می دهند. البته پیش از سیطره آل سعود در منطقه نجد و تحت حاکمیت محلی آل رشید در شهر حائل که از قبیله معروف شمر بودند و تعصب مذهبی نیز نداشتند(۱) شیعیانی نیز زندگی می کردند. ساکنان منطقه نجد تقریباً ۳۲,۱۲ درصد از مردم عربستان سعودی را تشکیل می دهند که در مساحتی برابر با ۳۶,۲۰ درصد از کل مساحت عربستان سعودی زندگی می کنند. لازم به ذکر است که تقریباً ۳۰ هزار شیعه امروزه در شهر ریاض که مرکز نجد و پایتخت عربستان سعودی به شمار می رود زندگی می کنند که بیشتر برای تحصیل و یا کار به این شهر مهاجرت کرده اند.
یکی دیگر از مناطق عربستان سعودی منطقه «حجاز» است که در غرب عربستان سعودی واقع شده است. در حجاز بیشتر مردم مالکی مذهب و شافعی بوده اند. البته در مدینه منوره شیعیان جعفری و زیدی نیز زندگی می کنند، برخی فرق صوفیه نیز در ینبع مسکن دارند. طبق آمارهای رسمی ساکنان منطقه حجاز ۳۲,۸۷ درصد از کل جمعیت عربستان سعودی را تشکیل می دهند که در مساحتی برابر با ۲۰,۹۹ درصد از کل مساحت عربستان سعودی زندگی می کنند. حجازی ها مرجعیت و شخصیت های دینی ویژه خود را دارند، همچون محمد علوی المالکی که چندی پیش درگذشت. حجازی ها بیشتر به مکتب الازهر مصر نزدیکند و با شخصیت های دینی ای در برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس و سوریه و... در ارتباطند. پس از سیطره آل سعود بر حجاز و انتقال مرکزیت حاکمیت ایشان به ریاض در منطقه میانی، حجاز نقش مذهبی خود در شبه جزیره عربستان را از دست داد.
منطقه دیگر عربستان سعودی منطقه جنوبی شامل «عسیر و جیزان و نجران» می باشد. این منطقه از نظر قبیله ای و مذهبی منطقه ای متنوع به شمار می رود. می توان گفت تمام مذاهب اسلامی در این منطقه حضور دارند از جمله مذهب رسمی یعنی قرائت وهابی از مذهب حنبلی که به دلیل نبود مکاتب فکری فعال در این منطقه رشد قابل توجهی داشته است. پیروان مذاهب شافعی و مالکی و تشیع زیدی نیز در این منطقه زندگی می کنند. اما اکثریت در منطقه نجران با شیعیان اسماعیلی است که مرجعیت محلی ویژه خود موسوم به (المکارمه) را دارا می باشند و تعدادشان تقریباً نیم میلیون نفر است.
اما دیگر منطقه، منطقه شرقی «قطیف و احساء» است که اکثریت در آن با پیروان مذهب شیعه امامیه می باشد. این منطقه که ۲۸ /۳۱ درصد از کل سرزمین های عربستان سعودی را تشکیل می دهد طبق آمارهای رسمی ۶۷ /۱۴ درصد از کل جمعیت عربستان سعودی را تشکیل می دهد. در قرون گذشته مدارس دینی متعدد و پرآوازه ای در این منطقه وجود داشتند که تا نیمه قرن گذشته نیز پابرجا بودند. برخی خاندان های علمی این منطقه عبارت اند از «آل مبارک» که مالکی مذهب بودند. «آل عبدالقادر» که شافعی مذهبند. «آل الملا» که حنفی مذهبند.(۲)

آل سعود در یک نگاه

ظهور دولت اول سعودی با هم پیمان شدن محمد بن سعود با محمد بن عبدالوهاب در سال ۱۱۵۷ه ق / ۱۷۴۴م در شهر درعیه مقر حاکمیت محمد بن سعود آغاز شد.(۳) قدرت اصلی حاکمیت در این دوره تا زمان حیات محمد بن عبدالوهاب در دست او بود اما پس از مرگ وی در سال ۱۷۷۹ میلادی عبدالعزیز بن محمد که جانشین پدرش محمد بن سعود شده بود قدرت بیشتری یافت و در سال ۱۷۷۳ میلادی وارد ریاض شد. وی چنان قدرتمند شد که در دوران خود حملاتی به کربلا و نجف نیز ترتیب داد و در سال بعد از آخرین حملاتش به عتبات عالیات در ۱۲۱۸ ه / ۱۸۰۲م در درعیه ترور شد.(۴)
پس از عبدالعزیز، سعود پسرش معروف به سعود الکبیر جانشین وی شد و در سال ۱۲۱۸ه / ۱۸۰۳م بر مکه دست یافت،(۵) در دور نخست حاکمیت آل سعود پس از سعود بن عبدالعزیز، عبدالله بن سعود حاکمیت یافت، و این دوره حاکمیت آل سعود یورش سپاهیان ابراهیم پاشا پسر محمد علی معروف والی عثمانی مصر به درعیه پایتخت حکومت نخست آل سعود و تسلیم شدن عبدالله بن سعود و تبعید وی به مصر و استانبول و در نهایت مرگ او پایان یافت. دوره نخست حاکمیت آل سعود از قدرت گیری ایشان در سال ۱۱۵۷ه تا سال ۱۲۳۳ ه / ۱۸۱۷م یعنی هفتاد و شش سال طول کشید.(۶)
نجد و درعیه حدود هفت سال در دست نیروهای محمد علی پاشا بود تا این که ترکی بن عبدالله در سال ۱۲۴۰ه / ۱۸۲۴م بر ریاض چیره شد و این شهر را به عنوان پایتخت خود برگزید. ترکی در سال ۱۲۴۵ بر احساء دست یافت و در سال ۱۲۴۹ه / ۱۸۳۳م کشته شد.(۷)
دوره دوم حاکمیت آل سعود حدود هفتادوپنج سال طول کشید. پیش از چیره شدن ترکی بن عبدالله بر ریاض در سال ۱۲۴۹ هجری امیر مشاری بن سعود در ۱۲۳۵ه / ۱۸۱۹م امارت یافت، همزمان با وی ترکی بن­­عبدالله نیز ادعای امارت کرد و با امیر مشاری درگیر شد و تا سال ۱۲۳۶ه نخستین دوره امارت خود را تجربه کرد، تا این که در سال ۱۲۴۰ه بر ریاض چیره شد. پس از مرگ ترکی پسرش فیصل تا ۱۲۵۴ه امارت یافت، اما خالد بن سعود بر او چیره شد و تا ۱۲۵۷ه / ۱۸۴۱م امیر شد، پس از خالد نیز عبدالله بن ثنیان تا سال ۱۲۵۹ه / ۱۸۴۳م امارت یافت، تا این که فیصل بن ترکی دیگر بار در این سال امیر شد و امارتش تا سال ۱۲۸۲ه / ۱۸۶۵م طول کشید.(۸) پس از فیصل، عبدالله بن فیصل تا سال ۱۲۸۶ه / ۱۸۶۹م امارت یافت. سعود بن فیصل از همان سال نخست امارت برادرش عبدالله بر سر منصب امارت با وی درگیر شد، و تا سال ۱۲۹۱ه / ۱۸۷۴م امیر بود، و در واقع طی این سال ها آل سعود دو امارت رقیب تشکیل دادند. پس از سعود بن فیصل، عبدالرحمن بن فیصل از ۱۳۰۶ تا ۱۳۰۸ه / ۱۸۸۹ تا ۱۸۹۱م امارت یافت تا این که محمد بن عبدالله بن رشید امیر حائل از قبیله شمر بر ریاض چیره شد و عبدالرحمن بن فیصل جد پادشاهان کنونی سعودی به کویت گریخت و این گونه دومین دوره حاکمیت آل سعود پایان یافت.(۹)
عبدالعزیز پسر عبدالرحمن در سال ۱۳۱۹ه / ۱۹۰۲م، با استفاده از روابط قبیله ای و با مساعدت انگلیسی ها(۱۰) بر امارت آل رشید چیره شده و ریاض را بازپس گرفت(۱۱) و دوره سوم حاکمیت آل سعود را آغاز کرد. عبدالعزیز توانست بر احساء و قطیف و عسیر و تهائم یمن چیره شود همچنان که بر حجاز و مکه و مدینه نیز استیلا یافت و اغلب سرزمین های شبه جزیره عربستان را متحد ساخته و هرگونه شورشی را از جمله شورش نجدیان موسوم به اخوان(۱۲) را با خشونت تمام سرکوب کرد و حاکمیت خاندان خود را از امارت به پادشاهی تغییر داد.(۱۳) عبدالعزیز را معمار پادشاهی عربستان می دانند که توانست مناطق مختلف عربستان را تحت نام آل سعود به چنگ آورد. در زمان عبدالعزیز بود که نخستین چاه های نفت در عربستان سعودی کشف شده و مورد بهره برداری قرار گرفتند. از این طریق بود که عربستان سعودی به مثابه یک کشور مهم در منطقه و جهان مطرح شد. البته باید در نظر گرفت که این تقسیم سه دوره ای حاکمیت آل سعود تقسیمی متاخر است و پس از استقرار دوره سوم مطرح شد، چه پیش از آن اساساً خودآگاهی ای نسبت به سلسله آل سعود وجود نداشت. به همین لحاظ می بینیم که منابعی که در آن روزها نوشته شده اند از حاکمیت سلسله ای به نام آل سعود نام نمی برند. به عنوان نمونه یک دیپلمات اروپایی که در زمان تسلط آل رشید پس از حاکمیت دوم آل سعود به حائل رفته بود از درگیری ابن رشید با وهابی ها سخن می گوید،(۱۴) نه با آل سعود. این امر از یک طرف نشان می دهد که در آن زمان هنوز خودآگاهی ای نسبت به سلسله آل سعود وجود نداشت، و از طرفی نشان می دهد که تا آن زمان وهابی ها همچنان سایه سنگین خود بر آل سعود را حفظ کرده بودند. اما پس از مرگ عبدالعزیز و تا امروز ما شاهد حاکمیت فرزندان وی می باشیم که به ترتیب عبارت اند از: سعود، فیصل، خالد، فهد، عبدالله و سلمان. در واقع در عربستان سعودی پادشاهی طبق وصیت ملک عبدالعزیز برای پسران عبدالعزیز و پسران پسران او می باشد.

گفتمان بن غنام

برجسته سازی «وهابی» و حاشیه رانی «سعودی»

حسین بن غنام یکی از شاگردان محمد بن عبدالوهاب است که می توان گفت نخستین کتاب تاریخی درباره جنبش محمد بن عبدالوهاب را به نگارش درآورده است. نام کتاب بن غنام روضه الافکار و الافهام لمرتاد حال الامام و تعداد غزوات ذوی الاسلام است. ایشان، که آغازکننده تاریخ نویسی سعودی ـ وهابی است، سنتی را در تاریخ نگاری پایه گذاشت که با توجه به تاثیرگذاری او بر تاریخ نگاران پس از خود (از جمله کتاب المجد فی تاریخ نجد شیخ عثمان بن بشر مهم ترین اثری است که متاثر از کتاب بن غنام بوده است) سنت متداول در تاریخ نگاری سعودی ـ وهابی شد. یکی از ویژگی های این سنت شروع تاریخ با محمد بن عبدالوهاب است. اهمیت این موضوع زمانی روشن می شود که دریابیم در پیمان درعیه میان محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود، آنچه در نهایت پابرجا می شود حاکمیت آل سعود است و نه حاکمیت محمد بن عبدالوهاب، ولی سنت این تاریخ نگاری ــ که بن غنام آن را بنیان نهاد و با پیروی تاریخ نگاران بعدی از او ادامه پیدا کرد ــ شروع تاریخ با محمد بن عبدالوهاب است؛ گویی که محمد بن عبدالوهاب موسس حاکمیت آل سعود است.
نخستین مورخ آغاز کار آل سعود شیخ حسین بن غنام(۱۵) تاریخ نویسی خود را با سخنی در دفاع از اندیشه محمد بن عبدالوهاب و احوال مسلمانان پیش از ظهور محمد بن عبدالوهاب و ذم زیارت قبور و استغاثه به صالحان و اموری از این دست آغاز می کند.(۱۶) در ادامه زندگی نامه مفصلی از محمد بن عبدالوهاب ارائه می دهد. بن بشر دومین تاریخ نویس آغاز کار سعودی نیز پس از مقدمه ای پیرامون این که دعوت محمد بن عبدالوهاب، وحدت به بار آورد و همچنین سخنی پیرامون تاریخ نویسی در نجد، زندگینامه ای از محمد بن عبدالوهاب می نگارد.(۱۷) در واقع آنچه در این جا اهمیت دارد بیش از آن که به آنچه در ابتدای کتاب خود نوشته اند بستگی داشته باشد، به آنچه ننوشته اند بستگی دارد، یعنی این که آغاز کار آل سعود را با محمد بن سعود هم پیمان محمد بن عبدالوهاب تلقی نکرده اند، بلکه ابتدای کار آل سعود را با دعوت محمد بن عبدالوهاب و فلسفه جنبش او و زندگینامه ای از او آغاز کرده اند، گویی او بنیانگذار حکومت آل سعود بوده است. به نظر می رسد این رویه یعنی آغاز کردن تاریخ نویسی در باب آل سعود با محمد بن عبدالوهاب به الگویی برای تاریخ نویسی سعودی بدل شد که از سوی بسیاری رعایت می شود. از آن جمله عبدالفتاح حسن ابوعلیه استاد تاریخ معاصر و جدید دانشگاه امام محمد بن سعود در کتاب خود محاضرات فی تاریخ الدوله السعودیه الاولی از همان آغاز به انتشار دعوت سلفی در نجد می پردازد،(۱۸) و همچون بن غنام و بن بشر به فلسفه تشکیل آل سعود می پردازد، یا حتی امین ریحانی که کتاب تاریخش را در زمان ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن موسس دولت سوم آل سعود نوشته و در مقدمه خود اظهار می دارد که از زمان خلیفه دوم عمر تا زمان عبدالعزیز کسی نبوده که عرب ها را وحدت ببخشد تا این که ملک عبدالعزیز ظهور کرد(۱۹) سخن از محمد بن عبدالوهاب را بر سخن از آل سعود تقدم بخشیده است.(۲۰) این الگو حتی از سوی برخی سعودی پژوهان غربی نیز رعایت شده است. به عنوان نمونه مارک وستون نیز در کتابی که پیرامون تاریخ عربستان سعودی با مقدمه سفیر سابق ایالات متحده در عربستان نوشته است در بخش مقدماتی از آغاز پیامبری رسول اکرم (ص) تا شهادت امام حسین (ع) سخن گفته است(۲۱) و پس از آن کار آل سعود را با پیدایش وهابیت و زندگی محمد بن عبدالوهاب آغاز کرده است.(۲۲)

تاریخ انتقادی وهابیت در بغداد

آنچه گفته شد به این معنا نیست که الگوی بن غنام از سوی تمام مورخان تاریخ عربستان سعودی رعایت شده باشد. به عنوان نمونه محمود شکری الآلوسی سلفی عراقی که تاریخ نجد را به رشته تحریر درآورده است از این الگو پیروی نمی کند. به نظر می رسد زندگی او در بغداد و در محیطی فرهنگی تر از نجد و نگاه بیرونی او به تاریخ نجد هرچند دل در گرو محمد بن عبدالوهاب دارد باعث شده تا از الگوی بن غنام و بن بشر که به گونه ای محمد بن عبدالوهاب را تنها منجی مسلمانان تلقی می کنند تبعیت نکند، همچنین الآلوسی نسبت به تکفیر بی پروای مسلمانان از سوی محمد بن عبدالوهاب انتقاد دارد(۲۳) از همین رو از الگوی ایدئولوژیک بن غنام پیروی نکرده و تاریخ نجد را با خصوصیات عمومی نجد آغاز می کند(۲۴) و اشاره به زندگی محمد بن عبدالوهاب را به انتهای کتاب خود منتقل می کند.(۲۵) ابراهیم فصیح بن السید صبغه الله الحیدری البغدادی نویسنده عنوان المجد فی بیان احوال بغداد والبصره و نجد نیز که مورخی بغدادی است و در دستگاه عثمانی کار می کند(۲۶) در اواخر کتابش و پس از بخش پنجم درباره محمد بن سعود سخن گفته و محمد بن سعود را بر محمد بن عبدالوهاب مقدم داشته،(۲۷) و در بخش ششم کتاب که به بیان برخی حوادث نجد تعلق دارد تقریباً همان عبارات الآلوسی درباب محمد بن عبدالوهاب را می آورد ولی به جای عبارت های ارزشی الآلوسی که در آن از محمد بن عبدالوهاب تمجید کرده است، از عبارات نکوهش کننده استفاده می کند.(۲۸) البته در صورتی که بپذیریم یکی از این دو یعنی ابراهیم الحیدری یا محمود الآلوسی سخنان خود پیرامون محمد بن عبدالوهاب را از آن دیگری گرفته است به احتمال زیاد الآلوسی عبارات خود را از حیدری گرفته و سپس عقاید خود را به آن افزوده است و عقاید حیدری را محو نموده چراکه حیدری در سال ۱۲۳۵ه/۱۸۲۰م به دنیا آمده و در سال ۱۲۹۹ه/۱۸۸۲م از دنیا رفته است اما الآلوسی در سال ۱۸۵۶ میلادی به دنیا آمده است و در سال ۱۹۲۴ میلادی وفات نموده است.(۲۹) با علم به این که الآلوسی تا سی سالگی صوفی بوده و بعداً سلفی و طرفدار محمد بن عبدالوهاب شده است احتمالاً کتاب تاریخ نجد خود را پس از سال ۱۸۸۶ به نگارش درآورده است. قابل توجه است که در این سال چهار سال از مرگ حیدری می گذرد. پس، احتمال این که الآلوسی عبارات خود را از حیدری گرفته باشد بسیار بیشتر است، شاید هم متن سومی مورد مراجعه هر دو بوده است. البته حیدری در سخن از علمایی که درک کرده است در بخشی به طلابی که با ایشان هم عصر بوده اشاره می کند و از محمود الآلوسی نام می برد(۳۰) اما با وجود این که الحیدری به وهابیت نقد دارد(۳۱) از الآلوسی تمجید می کند. به نظر می رسد که الحیدری دوره نخست الآلوسی یعنی دوره صوفی گری او را درک کرده و از آن دوره تمجید می کند. رسول محمد رسول پژوهش گر عراقی در کتاب خود الوهابیون والعراق به اندیشه های الآلوسی و الحیدری می پردازد و الآلوسی را ذوب در وهابیت تلقی می کند و حیدری را یکی از منتقدین وهابیت از اهل سنت، اما هیچگاه به یکی بودن متن این دو به جز اظهارنظرهای بین دو متن در مورد محمد بن عبدالوهاب اشاره نمی کند. به نظر می رسد رسول محمد رسول تنها اثر الحیدری درباره نجد را دیده است چون در منابع او نیز به تاریخ نجد الآلوسی اشاره ای نشده است، در هر حال بهتر است بیش از این در این امر متوقف نمانیم.

برجسته سازی «سعودی» و حاشیه رانی «وهابی»

از الآلوسی و الحیدری که بگذریم، خانم دکتر مضاوی الرشید استاد دانشگاه و معارض عربستانی مقیم لندن که از بازماندگان خاندان آل رشید می باشد نیز در کتابی که پیرامون تاریخ آل سعود نوشته است از ریشه آل سعود آغاز می کند و کتاب را با دیگر امرای نجد از جمله آل رشید ادامه می دهد.(۳۲) به نظر می رسد مضاوی الرشید آگاهانه الگوی بن غنام و بن بشر را به نفع نگاهی عینی و نه ایدئولوژیک کنار گذاشته است. اما نظر الرشید پیرامون سلفی گری و وهابیت نیز در عین خود جالب توجه است. دکتر مضاوی بین سلفی گری مرتبط با ابن حنبل و ابن تیمیه و ابن قیم و آنچه نو سلفی گری بوجود آمده در دو قرن اخیر عربستان سعودی تلقی می کند تفکیک قائل شده، سلفی گری قدیم را طرحی تمدنی جهت هماهنگ کردن میراث اسلام با مقتضیات عصر جدید و نهضتی مدرن می داند که سعی می کند متن دینی را بر مبنای الگوهای فهم عقل بشری تفسیر کند. به نظر وی اما نوسلفی گری یا همان وهابیت(۳۳) در عربستان سعودی جریانی متحجر و نافی عقل است که هدف اول و آخرش مشروعیت بخشی به نظام سیاسی حاکم و تسلط شدید بر جامعه است.(۳۴) وی امروزه دلارهای نفتی عربستان سعودی را ضامن بقای این جریان تلقی می کند.(۳۵) با توجه به آنچه گفته شد می توان دریافت که دست کم در ادبیات تاریخ نویسی دوره اول حاکمیت آل سعود نقش محمد بن عبدالوهاب، نقشی مهم و تاسیسی است به ویژه این که منابع تاریخی مرتبط با دوره نخست حاکمیت آل سعود بیش از آن که به محمد بن سعود توجه کنند به محمد بن عبدالوهاب توجه می کنند. در ادامه با توجه به مشروعیت سازی منابع تاریخی برای روی کار آمدن آل سعود بیشتر پیرامون ماهیت مذهبی حاکمیت آل سعود سخن می گوییم. اما با گذر زمان و برتری قدرت آل سعود بر محمد بن عبدالوهاب و نوادگانش که به آل الشیخ معروف می باشند، بسیاری تاریخ نویسان سعی کردند تا برای اثبات قدرت آل سعود و نپرداختن به نقش محمد بن عبدالوهاب اساساً اشخاص دیگر و نه محمد بن سعود هم پیمان با محمد بن عبدالوهاب را موسس دولت آل سعود تلقی کنند. از همین رو برخی سعود بن محمد یا سعود کبیر را موسس تلقی کردند، برخی دیگر نیز عبدالعزیز را موسس حاکمیت آل سعود می شمرند.(۳۶) چه بسا اهمیت دادن به سعود کبیر و ملک عبدالعزیز به عنوان موسس به جهت گریز از افتادن در راهی باشد که اگر در آن محمد بن سعود بخواهد نخستین امیر سعودی تلقی شود، لاجرم نقش محمد بن عبدالوهاب هم دوره او، برجسته تر خواهد بود.

مقدمه

عربستان سعودی یکی از مهم ترین کشورهای اسلامی به شمار می رود که از یک سو مهم ترین شهرهای مذهبی جهان اسلام را در خود جای داده، و از سوی دیگر از نظر منابع انرژی و ثروت نفتی یکی از مهم ترین کشورهای جهان به شمار می رود. با وجود اهمیت برجسته عربستان سعودی در مقیاس منطقه ای و جهانی، کمتر به شناخت دقیق و واقعی از عربستان سعودی اهمیت داده می شود و بیشتر به شناختی خطی، تک بعدی و مسبوق به پیش فرض های کلی بسنده شده است، و همین شناخت غیردقیق باعث شده تا در مقام تحلیل، گاه نسبت به کنش های این کشور نتوانیم تحلیل دقیقی ارائه کنیم.
در این نوشته تلاش شده تا به مدد برخی نظریات علوم انسانی مانند نظریه هژمونی و نظریه تحلیل گفتمان و نظریه رفاه فزاینده دوتوکویل، تحولات اجتماعی و سیاسی این واحد سیاسی مهم در جهان امروز مورد تحلیل قرار گیرد.
می توان گفت کشف منابع عظیم نفتی در عربستان سعودی و همراهی آن با فرایند سریع مدرنیزاسیون، باعث شد تا گذار عربستان سعودی از نظام قبیله ای شبه بدوی به نظامی شبه مدرن به طوری شتابان صورت پذیرد، امری که مشکلات اجتماعی و هویتی فراوانی برای عربستان سعودی به همراه داشته است. در این بین نقش آفرینی عربستان سعودی در منطقه و تاثیرپذیری آن از آنچه در منطقه و جهان می گذرد، این واحد سیاسی را بیش از پیش در شبکه ای از روابط با جهان پیرامونی و غیرپیرامونی خود قرار می دهد. تاثیرپذیری عربستان سعودی از حوادثی مانند انقلاب اسلامی در ایران، حمله شوروی به افغانستان، حمله صدام به کویت در ابتدای دهه نود میلادی، حملات ۱۱ سپتامبر، حمله آمریکا به افغانستان و عراق و در نهایت جنبش های سال ۲۰۱۱ جهان عرب که از سوی نگارنده در اثری دیگر تحت عنوان سونامی جهان عرب یاد شده است یکی از شاخصه های مهم عربستان سعودی است، البته باید به یاد داشت که تاثیرپذیری عربستان سعودی از حوادث پیش گفته تنها در ابعاد سیاسی و سیاست خارجی نیست، بلکه این تاثیرپذیری علاوه بر جریان سازی داخل عربستان سعودی، لایه های درونی و هویتی در عربستان سعودی را دستخوش تحول گردانده است.
در فصل مقدماتی این اثر به جغرافیای انسانی عربستان سعودی پرداخته ایم و همچنین تاریخ دولت های اول و دوم آل سعود را به صورت گذرا از نظر گذرانده ایم. در فصل بعدی به تفصیل درباره آنچه «گفتمان­بن غنام» نام نهاده ایم سخن رفته است. در این فصل به مناسبات عنصر سعودی و وهابی در سال های ابتدایی شکل گیری اتحاد بین آل سعود و محمد بن عبدالوهاب پرداخته شده است و به الگوی تاریخ نویسی سعودی در این باب اشاره شده. مسئله این است که فلسفه ظهور آل سعود در آثار اولیه وهابی ـ سعودی چگونه ترسیم شده است. در این بخش همچنین با استفاده از امکاناتی که مطالعات گفتمانی به دست می دهند تلاش شده است تا تفسیری از هویت و غیریت سازی وهابی و سعودی ارائه شود. در این بخش همچنین گذار دعوت وهابی به تلاشی در راه وحدت بخشیدن به یک سرزمین در دوره ملک عبدالعزیز مورد توجه قرار گرفته است.
در فصل بعدی مسائل مرتبط با موانع شکل گیری هویت ملی در عربستان سعودی بررسی شده و با توجه به چالش ها و دشواره های پیش روی این واحد سیاسی امکان شکل گیری هویت ملی در عربستان سعودی با توجه به بستر های نه چندان مستحکم شکل گیری هویت ملی بررسی شده است. در این بخش به تفصیل درباره جناح بندی های خانواده حاکم و همچنین جریان شناسی اسلام گرایی در عربستان سعودی سخن رفته است. فصل بعدی با مسئله کشف نفت و تحولات ناشی از آن در عربستان سعودی پیوند دارد. در این فصل تلاش شده تا تاثیرات نفت بر جامعه و سیاست و همچنین روابط خارجی عربستان سعودی مورد بررسی قرار گیرد. در این فصل حتی تاثیر نفت بر ادبیات و درام نویسی مرتبط با عربستان سعودی به طور اجمالی بررسی شده و نقش نفت در گذار عربستان سعودی از بدویت به مدنیت جدید و مشکلات ناشی از آن بررسی شده است.
فصل دیگر به تاسیس شرکت آرامکو به عنوان شرکت نفت عربستان سعودی و تاثیرات تاسیس این شرکت در تحولات سیاسی و اجتماعی عربستان سعودی می پردازد.
در ادامه به تحرکات سیاسی نیمه نخست قرن بیستم در عربستان سعودی پرداخته شده و همچنین شکل گیری جریان های بعثی، شیوعی و ناصری در جهان عرب مورد توجه بوده است. در این فصل با استفاده از امکانات تحلیل گفتمان تفاوت گفتمان های پیش گفته با یکدیگر مورد توجه قرار گرفته و تاثیرات این تفاوت و چه بسا تعارضات در میدان عمل و تاثیرات آن بر تحرکات سیاسی در عربستان سعودی بررسی شده است. در ادامه به چرایی فروکش کردن امواج عرب گرایی و چپ گرایی در عربستان سعودی پرداخته شده است. در فصل بعد فعالیت های شرکت آرامکو با توجه به نظریه هژمونی «آنتونیو گرامشی» مورد بررسی قرار گرفته و در ادامه به حوادث و جریان های دهه های هفتاد و هشتاد میلادی پرداخته شده است.
حادثه اشغال مسجد الحرام توسط گروه «جهیمان العتیبی» و پیامدهای این حادثه موضوع دیگری است که مورد توجه قرار گرفته، و بعد از آن تحولات اجتماعی و سیاسی عربستان سعودی در دهه نود میلادی که تحت تاثیر تحولات منطقه ای و جهانی این دهه شکل گرفته مورد توجه بوده است. البته برخی از مسائل مرتبط با جریان شناسی اسلام گرایی مرتبط با این دهه در بخش های قبلی بررسی شده است.
فصل دیگر به تحولات عربستان سعودی در دهه نخست قرن بیست ویکم تحت تاثیر حوادثی همچون ۱۱ سپتامبر و اشغال افغانستان و عراق توسط ایالات متحده آمریکا می پردازد.
فصل پایانی نیز به نقش و جایگاه عربستان سعودی پس از انقلاب های جهان عرب در سال ۲۰۱۱ می پردازد. البته می توان گفت که بحث های این فصل می توانستند با تفصیل بیشتری مورد توجه باشند.



نظرات کاربران درباره کتاب نگاهی از درون و برون به تاریخ و هویت در عربستان سعودی