فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مجموعه شعر شرح صدر

کتاب مجموعه شعر شرح صدر

نسخه الکترونیک کتاب مجموعه شعر شرح صدر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مجموعه شعر شرح صدر

مجموعۀ حاضر سروده‌های بیش از هشتاد شاعر معاصر ایران را پیرامون منش و اندیشه‌های والای امام موسی صدر در بر دارد. آنچه که کتاب حاضر را ویژگی و یگانگی می‌بخشد، این است که علی‌رغم تعلّق خاطر خود امام موسی صدر به شعر، و انتساب خاندان صدر به جرگۀ ادب، تاکنون کاری در این زمینه در پاس‌داشت این شخصیت فرزانه انجام نپذیرفته بود.

ادامه...

بخشی از کتاب مجموعه شعر شرح صدر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



رصدِ صَدر

امام موسی صدر بر گردن منادیان امروزین حقیقت و عدالت و اسلام ناب، حقّ بزرگی دارد. نباید فراموش کنیم او در روزگاری بر پا خاست و مجاهدت ورزید که نفس ها از اختناق در سینه حبس بود، در روزگاری که تسلّط جهل و تاریک اندیشی و فقر، دست و پای توده های اعماق جوامع مسلمان را بسته بود و کمتر کسی می توانست تصوّر کند که بتوان انقلابی در شرایط ایجاد کرد و جَو را مغلوبه نمود. امّا ایمان کامل، امیدبخش امام صدر بود تا نخستین گام ها را به محکمی بردارد. او افق هایی دورتر از هیجانات گذرای روز را رصد می کرد و فارغ از سیاسی کاری ها، با برنامه ریزی و روشن بینی، راهی را پیش پای شیعیان لبنان گشود که به سربلندی حق جویان لبنانی انجامید و امتدادش تجربه ها و دستاوردهای گران سنگی در اختیار حرکت های بعدی، و از جمله انقلاب شکوه مند اسلامی مردم ایران نهاد. آنچه که امام موسی صدر را امام موسی صدر کرد، بی شک فعلیت توامان ایمان مندی و عمل گرایی بود. ایمان امام صدر، همان چیزی که برافروخته ماندن چراغ امید او را تضمین می کرد، پشتوانه ای از واقع بینی و زمان شناسی داشت. همین ایمان و امید بود که حرکت او را توقّف ناپذیر می ساخت. و همین واقع گراییِ عجین با ذکاوت و تدبیر و روشن اندیشی بود که طریق او را از کژراهه ها مصون می داشت. شاهد ما برای روشن اندیشیِ یاری بخشِ امام صدر، علاوه بر وجوهِ اجتماعیِ تصمیمات و اقداماتش، آرای پیش رُوانه فقهی اوست که در مواجهه با قرائتِ رحمانیِ غالبِ آیندگان از دین و برای جامعه چندصداییِ ناگزیرِ آتی که جهانِ اسلام با آن روبه رو خواهد بود، الگویی موجّه، موفّق و انطباق پذیر با دنیای امروز پیشِ روی زعمای قوم نهاده است. با آنکه ما چند دهه است از آن یار گم شده بی خبریم، امّا دلیلِ طرفه حقانیتِ اندیشه و منش و روشِ آن یگانه فرزانه، همین بس که بی آنکه رسانه ها پژواکِ سخنی نوبرانه تر را از آن دهانِ مبارک انعکاس داده باشند، امّا همچنان طنینِ باشکوهِ طریقِ فکری و عملیِ او پرطرف دار مانده و بر شمارِ دوستداران آن روزاروز افزوده شده است. می دانم که منابعِ منتشرشده در مورد وجوه متنوّع شخصیت امام موسی صدر یا آثار گردآوری شده در شناخت و ستایش آن مجاهد نستوه کم نیستند. امّا آنچه که کتاب حاضر را ویژگی و یگانگی می بخشد، این است که علی رغم تعلّق خاطر خود امام موسی صدر به شعر، و انتساب خاندان صدر به جرگه ادب، تاکنون کاری در این زمینه در پاس داشت این شخصیت فرزانه انجام نپذیرفته بود. شاعران ما در روزگاران مختلف و مخصوصاً در دوران شعر انقلاب، نشان داده اند که دیدبان صادق فرهنگ ایرانی ـ اسلامی و وجدان هشیار جامعه ما هستند. شایسته بود که در همین زمینه، آثارِ قلمیِ شاعرانِ عموماً جوانِ معاصر ــ که آثارشان گواهی دیگر بر تداوم مقبولیت و تنتنه صدای امام صدر در روزگار امروز و فرداست ــ نیز گردآوری و غربال گردد تا علاوه بر رسیدن این شعرها به دست مخاطبان علاقه مند، سندی دیگر از قدرشناسی و توجّه شاعران دوران انقلاب اسلامی نسبت به اسوه های بی بدیل خویش، به دست تاریخ سپرده شده باشد. گردآوری، بِه گزینی و ویرایش مجموعه حاضر که سروده های بیش از هشتاد شاعر معاصر ایران را پیرامون منش و اندیشه های والای امام موسی صدر در بر دارد، به همّت شاعر جوان معاصر، دوست ارجمندم جناب آقای محمّدجواد آسمان انجام پذیرفته است. به او دست مریزاد می گویم و استمرار توفیقاتش را از درگاه خداوند منّان آرزو می کنم. همچنین از همکاران گرامی ام در دفتر ادبیات بیداری مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری، جناب آقای ناصر ضرّابی و جناب آقای سیّدصادق رضایی و همین طور یارانم در سایت شاعران پارسی زبان که به اعلام فراخوان و برگزاری دو دوره مسابقه شعر امام موسی صدر همّت گماردند، سپاسگزارم و به همه آنان خسته نباشید عرض می کنم. از برادران بزرگوارم در دفتر نشر فرهنگ اسلامی، جناب آقای مهندس محسن چینی فروشان و جناب آقای دکتر محمّدحسن زورق هم که زحمت انتشار این کتاب ارزشمند را تقبّل کرده اند، از سویدای دل ممنونم.

علی رضا قزوه
مدیر مرکز آفرینش های ادبی
حوزه هنری انقلاب اسلامی

آتشی، سیّدمحمّدصادق

واژه ها پشت پنجره می خورد. شعر، حال و هوای باران داشت
در و دیوار خانه هم دیشب، عطری از سیب های لبنان داشت

عکس هایش پر از نجابت و عشق، خاطراتش گواه عزّت او
چهره اش رنگ صبر و آرامش، در دلش چشمه ای خروشان داشت

از همان ابتدای کودکی اش، او نمک گیر شهر قم شده بود
بی گمان سرو سبز تقوایش، ریشه در خاک پاک ایران داشت

ابتدای بهار بیداری، انتهای خزان تکراری
مثل دریا بزرگ بود، آری، مثل یک رودخانه جریان داشت

با شجاعت، شبیه ابراهیم(ع)، دست عمّال کفر را رو کرد
یار حق بود و یاور مظلوم، دشمنی با مسیر شیطان داشت

«و یدالله فوق ایدیهم»... دستِ بالای دست را می دید
علم و عشقی که عایدش شده بود، همه را از کلام قرآن داشت

تشنه آب چشمه کوثر، شالش از جنس شال پیغمبر(ص)
در رگش خون و غیرت حیدر(ع)، به قیام حسین(ع) ایمان داشت

دست شب گرچه بُرده است او را، می توان از کرانه امّید،
با طلوع دوباره خورشید، ماجرایی بدون پایان داشت

آسمان، محمّدجواد

بخشی از منظومه «حکایتِ آن مرد که به دریا برگشت»:
***
ـ «آسمانی بود و دریایی
مَرد، خیلی مَرد بود و مَردتر از مَرد.
حیف،
ما نفهمیدیم؛ آخر، موجِ دریا بُرد او را؟
یا قضای آسمان گُم کرد؟
***
چشم هایش انعکاسِ آبیِ دریا؛
با همان بی انتهایی، با همان توفان و آرامش.
انعطافِ انحنای طرحِ لبخندش،
در کمالِ بی نیازی،
بر سرِ سجّاده، گویی سُبحه خواهش.
فرض کن سَروی، بلی، سَروِ بلندی
برگ هایش ـ دست هایش ـ پنجه خورشید
و شعاعِ هر سرانگشتش اشارت گر به اقصایی.
مجمعِ ترسایی و امّید
لحظه ای یادآورِ فرخنده پی دیروزی و
آنی بشارت گر به فردایی.
آه از فردا، که می افتد عقب هر روز
آه از فردا...
... داشتم می گفتم از چشمانش و دریا
داشتم می گفتم از دستانش و خورشید
داشتم می گفتم از قدقامتِ قدّش که تصویرِ قیامت بود
داشتم می گفتم از چشمِ دلش ـ قلبش ـ
که حتّی باطنِ اشیاء را می دید
بر خلافِ چشم های ما
داشتم می گفتم از روزی که آمد
بی عصا
موسا».
***
خیره شد در دود و هی پُک زد به قلیانش
ابوراوی.
در افق گم بود گویی تکّه ای از پازلِ جانش.
***
ـ «با هم و در سایه هم زیستن را او به ما آموخت.
پیش از او دین های ما دیوارهایی بود
بین انسانیّتِ ما قد علَم کرده.
پیش از او فقر و جهالت بود بر تختِ تفرعُن
ما شماری جنگ جو، بَرده.
پیش از او هر یک ز ما نامش مسلمان یا مسیحی یا یهودی بود
امّا
در حقیقت، هیچ یک ایمان نیاورده...»
***
خوب... امّا
قدری از موسا بگو با ما، ابوراوی!
گفته بودی قبلاً از چشمانش و دریا
گفته بودی شمّه ای از نسبت دستانش و خورشید
گفته بودی چندی از ایمانش و امّید
باز هم امّا، ابوراوی!
قدری از موسا بگو با ما...
***
ـ «رفتگانت را بیامرزد خدا...
بابای ما می گفت:
اسم را با هر مسمّی نسبتی در آسمان ها هست.
از خودم پرسیده ام صد بار؛
نسبتی لابُد میانِ صدرِ ما با نامِ موسا هست.
مثلِ موسا، صدر هم از سرزمینِ دیگری آمد
تا نه یک تن، بلکه قومی
بگذرد از نیلِ ظلم و جور و با عزّت بیارامد.
مثلِ موسا، صدرِ ما هم از دیارِ جاودان نامان نیامد باز.
ای خوشا آن کَس که در پایان شود آغاز...»
***
داشتی می گفتی از موسا، ابوراوی!
از خودِ موسا...
در میان بگذار قدری دیده های خویش را با ما
بارِ اوّل در کجا دیدی ش و آخر کِی؟
***
پا شد و انگشترِ فیروزه را از روی رَف برداشت
کرد در انگشت.
پرده را یک سو زد و آمد نشست و باز
آن شلنگِ آبیِ سرنُقره ای را چنگ زد در مُشت
کامِ شیرینی گرفت و سرفه های تلخ و سَردی زد:
ـ «روز اوّل، راستش ما هم ندانستیم؛ او از آسمان آمد؟
راستی، یا از دلِ دریا؟
روزِ آخر، باز هم یک عدّه می گفتند
دیده اندش در هواپیما...
من خودم صد بار او را دیده ام در ساحلِ دریا.
من خودم صد بار او را دیده ام در سجده ام
در مسجدالاقصی
من خودم صد بار او را دیده ام در ماه
پیش پیشِ کاروان های عزاداریّ عاشورا
در زیارت گاه...»
***
باشد؛ امّا آخرین نوبت؛ ابوراوی!
آخرین باری که او را دیده ای، کِی در کجا بوده؟
***
ـ «آخرین نوبت؟
آخرین نوبت، همین حالا، همین جا،
جای او در سینه ما، جای او اینجاست
او اینجاست
صدر اینجاست...»
***
کوفت محکم با کفِ دستش به روی تخته سینه
دود بالا رفت و گُم شد بر فرازِ قابِ آیینه...

نظرات کاربران درباره کتاب مجموعه شعر شرح صدر