فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ادبیات انقلاب در شیعه

کتاب ادبیات انقلاب در شیعه
جلد اول

نسخه الکترونیک کتاب ادبیات انقلاب در شیعه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ادبیات انقلاب در شیعه

در این مقالات که یادی خواهد بود از نام‌آوران و مبارزان و سنت‌شناسان مکتب ارجمند علوی، بر آنیم که اگر خدای‌مان یاری دهد، هر چه کوتاه‌تر، طرحی از یک انقلاب فرهنگی ـ اگرچه شتابان ـ پیش افکنیم. آن‌گاه با نگاهی ژرف‌تر و انصافی پرمایه‌تر، به سراغ پیکارگران خطه آزادی رویم، تا دریابیم که آنچه خوبان همه دارند آن‌ها به تنهایی دارند! از اینجاست که درمی‌یابیم، تاریخ در برشی طولی، نمایشگاهی از فضیلت انسانی را تدارک دیده است، و در نبرد همیشه‌ای که با ستم و فقر و نابرابری و زشتی و پلشتی آغاز کرده است، بهترین و شایسته‌ترین و پرمایه‌ترین فرزندان نوع بشر را به فنا سپرده تا بقا را به ارمغان آرد.

ادامه...

بخشی از کتاب ادبیات انقلاب در شیعه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

معنی ادبیات و شمول آن

کلمه «ادب» نزد عرب بر معانی گوناگون دلالت دارد. در جاهلیت این کلمه برای دعوت به مهمانی به کار می رفت. به روزگار جاهلیت و اسلام این واژه بر خُلق کریم و شریف و اثرات آن در زندگی عام و خاص اطلاق می شد. سپس این واژه بر تهذیب نفس و آموزش معارف و شعر اطلاق شد. در قرن نهم و بعد از آن، این لفظ، شامل همه علوم و فنون از فلسفه و ریاضی و نجوم و شیمی و طب و اخبار و علم انساب و معارف می شد. در قرن دوازدهم لفظ ادب، بر شعر و نثر و نحو و علم لغت و عروض و بلاغت و نقد ادبی، مشتمل بود.
امروز مراد از لفظ ادب دو چیز است: فن نویسندگی و آثاری که این فن در آن نمایانگر می شود. با عنایت به این حدود، ادب را چنین تعریف می کنیم: «ادب مجموعه آثار نگارش یافته ای است که عقل انسانی در آن به وسیله انشاء و نویسندگی نمایان می شود.»

(نقل از: تاریخ الادب­العربی، حناء الفاخوری، ص ۳۴)

نیز گفته اند:
ادب، ورزیدن های ستوده ای (و دگرگون ساختن حالت نفسی بد به حالت نیک) است که انسان در پی آن، صاحب یکی از فضیلت های (اخلاقی و نفسی) گردد. و این ریاضت (ورزیدن، رام ساختن و دگرگون کردن اخلاق و حالات نفسی) چنان که با تمرین و تامل ـ خردوری و چیزیابی ـ و شباهت به هم رساندن (با دارندگان ملکات خوب و تقلید از آنان) تواند بود، با خواندن و بررسی سخنان حکیمانه ای که در زبان هر قومی هست، نیز تواند بود. ادبیات هر قوم، گنجینه نثر و شعر آن قوم است.
(ادبیات و تعهد در اسلام، محمدرضا حکیمی، صص ۳۹ و ۴۰ به نقل از الوسیط)

انواع علوم ادبی

علوم ادبی، شانزده نوع است، بدین شرح:
۱. علم لغت
۲. علم اشتقاق
۳. علم صرف
۴. علم نحو (اعراب)
۵. علم معانی
۶. علم بیان
۷. علم بدیع
۸. علم انشاء
۹. علم نقدالنثر (نثرشناسی، و از فروع آن سبک شناسی)
۱۰. علم عروض
۱۱. علم قافیه
۱۲. علم قرض الشعر
۱۳. علم نقدالشعر
۱۴. علم خطابه (آیین سخنوری)
۱۵. علم خط، املاء، رسم­الخط
۱۶. علم تاریخ (تاریخ ادبیات)

(ادبیات و تعهد در اسلام، صص ۴۵ و ۴۶)

از تعاریف فوق استنباط می شود که ادبیات دو مفهوم عام و خاص دارد. قصد ما در این کتاب، ادب به معنای خاص آن است که شامل شعر و نثر می شود.
ادبی که در این نوشته از آن سخن می رود، ادبی است متعهد و سیاسی که ما عنوان «ادبیات انقلاب» را بر آن نهاده ایم. سعی بر آن است که در این ادبیات، شاعران شیعه، که بلندگویان و سخنگویان انقلاب های علوی اند، در رابطه با استمرار امامت شیعه مطرح کنیم. بدین­منظور خواننده درمی یابد که این ده تن شاعر هر یک با ائمه بزرگوار شیعه در ارتباط بوده و پیام رهبری را به گوش مردم رسانده اند. هدف اصلی از طرح این ادبیات شناسایی چهره انقلاب های مکتبی شیعه در تاریخ است.
امید آن که، پس از طرح بعد فرهنگی آن، ابعاد سیاسی و نظامی این قیام ها را، در خط امامت و استمرار آن از قیام مرج العذراء (۵۱ هجری) تا انقلاب بهمن ماه (۱۳۵۷)، در آینده، شرح و توضیح دهیم.

اَبوُالَاَسْوَدِ دُئَلی

(۶۹ هجری)

اشعار شیعه، با الهام از روح انقلابی علی(ع) شاعر را از خواری و دنائت طبع رهانیده، در آسمان عزت نفس و بلندهمتی، به پرواز در می آورد.

جرج جرداق

کنیه او اَبوالاَسوَد، و نام او ظالم پسر عَمرو بود.۱ در جاهلیت بزاد؛ سه سال قبل از بعثت پیامبر. مورخین نوشته اند که وفاتش به سال ۶۹ هجری اتفاق افتاد. قول دیگریست که وفاتش را به روزگار خلافت عمر بن عبدالعزیز ذکر می کند،۲ ولی قول اول درست تر است. بر طبق روایت ابوعُبَیده، وی در جنگ بَدر شرکت کرد.۳
در زمان خلافت عمر بن خَطاب به بصره هجرت کرد و در آنجا سکنی گزید.
ابوالاسود، از دوستداران امام علی و فرزندان او بود. با امام در جنگ «صفّین» شرکت کرد. در بحبوحه تکوین یافتن غائله «جَمَل» وی از طرف عثمان بن حُنَیف، فرماندار بصره، جهت گفت وگو با طَلحه و زُبیر ماموریت یافت.
این ماموریت بنا به تعبیر طبری۴ به ملاحظه خصوصیات اخلاقی و ویژگی های فکری او بود. همچنین گفته اند، او در راس سپاهی بود که به امر عبداللّه بن عباس برای سرکوبی خوارج بصره ماموریت یافته بود.
مورخین او را قاضی بصره و فقیه و محدث و از گروه «تابِعین»(۱) شمرده اند.
مولف کتاب اَغانی او را در مقام فرماندار بصره نیز یاد کرده است.

اقوال دیگران درباره ابوالاسود

ضِیاءالدین در کتاب نَسْمَهالسَّحَرِ فِی ذِکرِ مَنْ تَشَیعَ و شَعَر در شرح حال او آورده است که از بزرگان شیعه بود.۵
راغِب در کتاب مُحاضِراتُ­الاُدباء گفته است: «از مردان کمال یافته بود، هم از نظر رای و هم از نظر خرد. شیعی بود و شاعر و حاضر­الذهن. در گفتار و حدیث ثِقَه بود. از ابوذر و ابن عباس و علی(ع) و دیگران نقل قول کرده است.»۶
عَسقَلانی در کتاب الاِصابَه به نقل از مَرزبانی چنین ذکر کرده است: ابوالاسود در خلافت عمر به بصره مهاجرت کرد، و امام علی(ع) در دوران خلافت خود، او را به جای ابن عباس به فرمانداری آن شهر برگزید. او علوی بود.۷
یافِعی در مِرآتُ­الجِنَان نقل می کند که: ابوالاسود، از بزرگان و اعیان تابعین بود. جزء یاران امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) بود و در نبرد صِفین شرکت کرد. وی از کامل ترین و زبده ترین یاران امام بود در رای و خرد، و هم او نخستین کسی است که به راهنمایی امام، علم نحو را تدوین کرد.۸
ابن الانباری در کتاب اَلنُّزهَه چنین نقل می کند: ابوالاسود از کسانی است که با امیرالمومنین علی مصاحبت داشت و از یاران مشهور و دوستداران امام و فرزندان او بود.۹ چون خبر شهادت امام به او رسید، آن قدر بگریست تا تعادل خود را از دست داد و آن گاه اشعاری سرود که مطلع آن چینن است:

الا ابلغ معاویه بن حرب
 فلا قرت عیون الشامتینا

قاضی نوراللّه شوشتری در مَجالسُ­المومنین نقل می کند: معاویه هدیه ای همراه حلوایی پرورده با زعفران برای ابوالاسود فرستاد. دختر ابوالاسود به پدر گفت: «این هدیه از کیست؟» ابوالاسود گفت: «این را معاویه فرستاده است تا با خدعه ما را از دینمان خارج کند.» دخترفی­البداهه چنین سرود:

۱. ابالشهد المزعفر یا بن حرب
نبیع علیک احساباً و دینا

۲. معاذاللّه، کیف یکون هذا؟
و مولانا امیرالمومنینا۱۰

۱. ای پسر حرب (معاویه)! می خواهی با حلوای پرورده با زعفران شرف و حسب و دین ما را بخری؟
۲. پناه بر خدا! چگونه این آرزوی تو برآورده خواهد شد، با اینکه مولا و رهبر ما امیرالمومنین علی(ع) است.

ابوالعباس مُبَّرد، در الکامل او را منشی و نویسنده امام علی(ع) ذکر کرده است.۱۱
جاحظ او را چنین توصیف می کند: مردی حکیم، ادیب، هوشمند و خردمند بود. نیز گفته اند: «او از شمار تابعین بود که فقیه و مُحَدَّث و کریم و سوارکار و شجاع و زیرک و نحوی و حاضرالذهن و شیعه بود.»
ابو عَمرو، درباره او گفته است: «مردی دین دار و خردمند و زبان آور بود، با فهم و حزم فراوان.»۱۲

کارهای او

اولین کار ابوالاسود نقطه گذاری قرآن بود.۱۳ در کتب تاریخ آمده که سی تن را برای این کار برگزید و از میان آن سی تن، ده تن و سپس از میان آن ده تن عَبدالقَیس را برگزید و به او گفت: «مُرَکبی مخالف نوشته قرآن برگیر. هرگاه هنگام قرائت لبانم را از هم گشودم نقطه ای بالای حرف، و هرگاه لبان را رو به پایین آوردم نقطه ای زیر حرف، و چون حرکتی از این حرکات را با غُنَّه (میان دماغی) تلفظ کردم، دو نقطه بر آن بگذار. او این کار را تا به آخر قرآن انجام داد.»۱۴
کار دیگر او تدوین علم نحو است، بنا به گفته اکثر مورخان و نویسندگان اسلامی، او واضع علم نحو است و به دستور امام علی(ع) به این کار پرداخت و کتابی در نحو بنوشت. همه روایات در علم نحو به او منتهی می شود، و او نیز به علی بن ابیطالب(ع) استناد می کند.

سرسخن

بِسْمِ اللّه الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمْ

در این مقالات که یادی خواهد بود از نام آوران و مبارزان و سنت شناسان مکتب ارجمند علوی، بر آنیم که اگر خدای مان یاری دهد، هر چه کوتاه تر، طرحی از یک انقلاب فرهنگی ـ اگرچه شتابان ـ پیش افکنیم. آن گاه با نگاهی ژرف تر و انصافی پرمایه تر، به سراغ پیکارگران خطه آزادی رویم، تا دریابیم که آنچه خوبان همه دارند آن ها به تنهایی دارند! از اینجاست که درمی یابیم، تاریخ در برشی طولی، نمایشگاهی از فضیلت انسانی را تدارک دیده است، و در نبرد همیشه ای که با ستم و فقر و نابرابری و زشتی و پلشتی آغاز کرده است، بهترین و شایسته ترین و پرمایه ترین فرزندان نوع بشر را به فنا سپرده تا بقا را به ارمغان آرد.
***
چون دم از ادب متعهد شیعی می زنیم، نخست باید دانست که این ادب از جهت آنکه بلندگوی انقلاب رهایی بخش و عزت آفرین تاریخ بوده است، به نحوی بارز از ویژگی هایی برخوردار است. به اقرار ادیب بزرگ عرب، «جاحِظ»، اولین بار شاعران شیعه بودند که تعهد را پذیرفتند و ادب متعهد را پی ریختند.
این ادب پربار که نام آورانی چون «فَرزدَق» و «کمیت» و «دِعْبِل» و «دیک الجِن» و «سَید حِمْیری» و «مِهیار دیلمی» و «سید رضی» و «ابوتَمام»، در آن داد سخن داده اند، ادبی است در خدمت فرهنگ قرآنی.۱ از این رو پشتوانه محکم انقلاب ما خواهد بود. همان گونه که به در ازای دو قرن ونیم پشتیبان نهضت های اصیل اسلامی بود و معارض سرسخت اسلام ابوسفیانی.
تیغ زبان کمیت، و شمشیر فرزندان امام سجاد (زید بن علی و حسین بن علی و دیگران) هر دو خالصانه در خدمت قرآن بود. و این کتاب و تیغ و ادب، انقلابی را پی ریخته بود که نسل بعد از نسل، حیات قانونی خود را ادامه می داد و می دهد.
امروز که تلاشی برای شناخت اسلام آغاز شده است، جا دارد که به موازات این تلاش گامی در شناخت ادب انقلابی اسلام، فرا پیش نهیم. باشد که زبان انقلاب را بازشناسیم، و با پاسداران فضیلت و حریت و آزادی از نزدیک آشنا شویم.
زبان صریح این شاعران، هیچ مصلحتی را مراعات نمی کرده و در دفاع از حق، مهر سکوت بر لب نمی زده است. و اگر چنین می کردند چرا آرام و محترم نمی زیستند! بلکه یا در فرار بودند، و یا در تبعید و یا طعمه ناوک دژخیمان روزگار.
مگر نه این بود که چکمه پوشان اموی و عباسی از جزیره تا اَندلُس، و از آفریقا تا خراسان، را در هم کوبیده بودند و در زندان های بی سقف «حَجَّاج بن یوسف ثَقَفی» و «یزید بن مُهَلَّب»، هزاران انقلابی ناآرام را می خواستند با زنجیر رام کنند! کارها ظاهراً بر مرام و روزگار آرام بود، شورش خوارج هم فروکش کرده بود. دربار اموی و عباسی، عالمان و ادیبان را گرد آورده و در دارالاماره ها و بیت الحکمه ها، به مهر زرین، بر جگر داغ زده بود. فریادها خاموش و بانگ ها فروکش کرده بود. اما پاسداران مکتب علوی که بار سنگین رسالت و تعهد دمی از تلاششان بازنمی داشت، و تعهد کرده بودند تا بر گرسنگی ستمدیده و سیری ستمگر هرگز تمکین نکنند۲ـ همان گونه که امام علی نکرد ـ با اشعار روشنگرانه، پیوسته در جام پر از مدام عربده کشان ستمگر، شرنگ فرو می ریختند. آن زمان که بزرگ ترین شاعران در دربارها به ملاحظه کسب لقمه ای نان، ایمان فروخته و بر در ارباب قدرت گرد آمده بودند، کمیت بن زید اسدی، آن هفت چکامه پر آوازه را بسرود، که هنوز شنیدنش بر گوش زمان گران می آید!

۱. الاهل عم فی رایه متامل
و هل مدبر بعد الاسائه مقبل

۲. و هل امه مستیقظون لرشدهم
فیکشف عنه النعسه المتزمل

۳. فقد طال هذا النوم و استخرج الکری
مساویهم لو کان ذا المیل یعدل

۴. و عطلت الاحکام حتی کاننا
علی مله غیر التی نتنحل

۵. کلام النبیین الهداه کلامنا
و افعال اهل الجاهلیه نفعل۳

۱. آیا وقت آن نرسیده است که این گم کرده راهان به خود آیند و چشم بازگشایند؟ آیا گاه آن نیست که آگاهانه از قهقراء به در آییم و گام فرا پیش نهیم؟
۲. گاه آن نرسیده است که امت اسلام از خواب گران برخیزد و آثار چرت و خواب آلودی را از خود بزداید؟
۳. چه اندازه این سکوت باید به طول انجامد، آیا گمان می کنند که این سکوت ستمکاران را از ستمگری بازخواهد داشت؟!
۴. برنامه های دین مبین به فراموشی و تعطیلی کشیده شده، آن گونه که گویی ما بر دینی جز اسلام هستیم.
۵. سخن پیامبران راهبر، سخن ماست، حال آنکه جمله کارهای مان بر منوال جاهلیت پیش می رود.

این هشدار که در این ابیاتِ کوبنده چنین در قالب شعر درآمده است، به روزگاری برمی گردد که زبانی سالم و آزاد نبود، بلکه زبان ها به زر بسته و یا به خنجر کنده و یا به هرزه درایی واداشته شده بودند. مملکت زبان نداشت و اگر هم داشت دعاگوی... جهان بود!
در این کشاکش ها شاعری از سلاله شورشگران و از اردوگاه مستضعفان تاریخ، چون «دعبل خزاعی» چهره زیستن پرتلاشی را چنین در جمله ای بیان کرده است:

انا احمل خشبتی علی کتفی منذ اربعین سنه و لست اجد احداً یصلبنی علیها۴
چهل سال است که چوبه دارم را بر دوش می کشم، و کس نمی یابم که مرا سر آن به دار آویزد.

و چون مامون، به حیله، امام رضا(ع) را در طوس، در جوار هارون دفن کرد، دعبل از این عمل مزورانه که مامون به قصد رفع تهمت از خود انجام داده بود، به شدت انتقاد کرد، و در قصیده ای چنین سرود:

۱. قبران فی طوس خیر الناس کلهم
و قبر شرهم هذا من العبر

۲. ماینفع الرجس من قرب الزکی و لا
علی الزکی بقرب الرجس من ضرر۵

۱. در طوس دو قبر هست، قبر بهترین مردم «امام رضا» و قبر بدترین مردم «هارون» و این امر مایه عبرت است.
۲. آدم پلید از جوار انسان پاک سود نخواهد برد، و شخص پاک از همسایگی ناپاک زیان نخواهد دید.

و هموست که فریادش در تاریخ بلند است که:

الم تَرَ انَی مد ثلاثین حجه
اروح و اغدو دائم الحسرات۶
آیا نمی بینی که سی سال است به جرم دفاع از خاندان پیامبر، شب و روز را با رنج و اندوه به سر می آورم؟

به مدد الطاف الهی بر آنیم که چهره های تلاشگر متعهد را یک به یک معرفی کنیم.۷ و این هنروران میدان پیکار عقیده را به ملّت مسلمان ایران نشان دهیم، باشد که تلفیق خون و هنر بار دگر کارها کند، که کرد.

والسلام علی المستضعفین و المحرومین
تهران ـ ۱۲/ ۶ /۱۳۵۸
صادق آئینه وند

منابع

۱. به عقیده نگارنده، آنچه از تلاش فکری که در تاریخ اسلام در قالب تعهد صورت می گیرد و اسلام راستین را تداوم می بخشد فرهنگ قرآنی، و آنچه که به اسلام به عنوان مجموعه ای از اندیشه می نگرد و تعهد و مسئولیت در آن دیده نمی شود، فرهنگ اسلامی نام دارد. کمیت و ابن سِکیت در حوزه فرهنگ قرآنی اند، و زکریای رازی و خیام در حوزه فرهنگ اسلامی.
۲. خطبه سوم نهج البلاغه (شقشقیه) «... و ما اخذ اللّه علی العلماء ان لایقارّوا علی کظه ظالم و لاسغب مظلوم.»
۳. ابیاتی از قصیده چهارم هاشمیات شرح الهاشمیات، محمد محمود الرافعی، ص ۶۷ ـ ۶۶.
۴. المجانی­الحدیثه، فواد افرام البستانی، ج ۳، ص ۶۵.
۵. المجانی­الحدیثه، فواد افرام البستانی، ج ۳، ص ۷۱.
۶. بیتی از قصیده تائیه معروف دعبل با این مطلع:

مدارس آیات خلت من تلاوه
و منزل وحی مقفر العرصات

۷. لازم به تذکر است که استاد محمدرضا حکیمی در شناخت ادب شیعی همان گونه که از استادی چون او می زیبد، تلاش ها کرده و کوشش ها داشته و ما بنا بر اصل ـ الفضل لمن سبق ـ این پیشگام سخت کوش را «رائد» می شناسیم.

نظرات کاربران درباره کتاب ادبیات انقلاب در شیعه