فیدیبو نماینده قانونی ذهن‌آویز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آینده خود را خلق کنید

کتاب آینده خود را خلق کنید

نسخه الکترونیک کتاب آینده خود را خلق کنید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آینده خود را خلق کنید

گر شما هم مانند من باشید، بی‌صبرانه دنبال نتایج دلخواه می‌گردید. وقتی تصمیم گرفتید کار جدید یا متفاوتی انجام بدهید، به خصوص اگر خواستید آینده خود را خلق کنید، می‌خواهید این کار را در اسرع وقت انجام دهید. کار خوبی است. باید هم این کار را بکنید. در این کتاب، به شما یاد می‌دهم چگونه پا بر پدال گاز زندگی خودتان بگذارید و چگونه سریع‌تر از آنچه در رؤیا می‌دیدید به هدفهایتان دست پیدا کنید. با شما روشهای به اثبات رسیده‌ای را در میان می‌گذارم که برای هر کس از آنها استفاده کند مفید و مؤثر واقع می‌شود. و به شما امکان می‌دهد که به بیشترین میزان موفقیت خود دست پیدا کنید. تمام افراد موفق در هر زمینه‌ای که به موفقیت رسیده‌اند از این راهکارها استفاده نموده‌اند. به من ملحق شوید تا به اتفاق به سیاحت توانمندیهای وسیع شما برویم. همین امروز تصمیم بگیرید که آینده خود را خلق کنید.

ادامه...
  • ناشر ذهن‌آویز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آینده خود را خلق کنید

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. موفقیت قابل پیش بینی است

«وظیفه شما مردان و زنان این است طوری عمل کنید که  هیچ مانعی بر سر راه توانمندیهای شما قرار ندارد.»

- پیر تیلهارد دوشاردین

پرسش بزرگ فلسفه همیشه این بوده است: «چگونه زندگی کنیم که خوشبخت شویم؟» بزرگ ترین اذهان همه دوران سالها و گاه تمام مدت عمر خود را صرف یافتن جواب برای این پرسش کرده اند. توانایی شما در پاسخ دادن به این سوال برای خودتان، کلید همه چیزهایی است که برای شما اتفاق می افتد. بدترین استفاده از زمان، کار کردن و بالا رفتن از نردبام موفقیتی است که به دیواری اشتباه تکیه داده شده است.
من از دبیرستان فارغ التحصیل نشدم. به خاطر تحصیلات محدودم تنها کاری که توانستم پیدا کنم کارگری بود. سالها از مکانی به مکان دیگر سفر کردم، ظرفشویی کردم، نجاری کردم، در سایتهای ساختمانی کار کردم. در مزارع و دامداریها کار کردم.
وقتی دوران کار کارگری تمام شد، شغلی پیدا کردم که در ازای فروش به من حق العمل می دادند. برای فروش از دری به در دیگر و از دفتری به دفتر دیگر می رفتم. از کار کردن هراسی به دل راه نمی دادم. اما کار زیاد و سخت به تنهایی کافی نبود. از فروشی به فروش دیگر می رفتم. به سختی امرار معاش می کردم. اما بعد یکی از روزها کاری کردم که زندگی ام تغییر کرد.

از متخصصان بیاموزید

به سراغ فروشنده مقام اول شرکت رفتم. او دست کم پنج برابر من فروش می کرد و به همین نسبت هم بیش از من درآمد داشت. از او پرسیدم: «چه کاری را متفاوت از من انجام می دهید؟»
او همان کالایی را که من داشتم، به همان قیمتی که من می فروختم، می فروخت. همان شرایط رقابت که برای من وجود داشت برای او هم وجود داشت. اما او به مراتب بیش از من می فروخت، سریع تر هم می فروخت. بار دیگر از او پرسیدم: «چه کاری را متفاوت از من انجام می دهید؟»
و او به من گفت. او با من نشست و از من پرسید که وضع فروشم چگونه است. از من پرسید که چگونه فروشم را انجام می دهم و بعد با حوصله طرز کار خودش را برایم توضیح داد. او به اهمیت سوال کردن، درک کردن نیازهای حقیقی و مسائل مربوط به خریدار اشاره کرد و گفت که قبل از اینکه کالایی را بفروشم، باید اینها را در نظر بگیرم. او به من توضیح داد که چگونه کالایم را ارائه کنم. او توضیح داد که خریدار بالقوه سوالاتی دارد که باید به بهترین شکل به آنها جواب داد.
معلوم شد که او قبلاً به طور کامل در یک شرکت بزرگ، فروش و اسلوب فروش حرفه ای را آموخته است. او به روشهای اصولی فروش تجهیز شده بود و بعد آنچه را که قبلاً آموخته بود، با شرایط محصول فعلی که آن را می فروخت تطبیق داده بود. او به این نتیجه رسیده بود مانند دوچرخه سواری و یا راندن یک اتومبیل، نظام فروش کردن وقتی فرا گرفته شد، می توان آن را به محصولات، خدمات یا صنایع دیگر انتقال داد و به همان خوبی نتیجه گرفت.
این اصل روی من تاثیر فراوانی بر جای گذاشت. زندگی مرا تغییر داد. برای هر اتفاقی که می افتاد دلیلی وجود داشت. هر موفقیت یا هر شکست دلیلی داشت. اگر چیزی می خواستم، باید می فهمیدم که دیگران چگونه به آن دست یافته اند. اگر در محدوده عقل و خرد من هم کار آنها را می کردم، می توانستم به همان نتایج آنها برسم.
در اینجا به اصل اول خود می رسم: اگر شما همان کار آدمهای موفق را بکنید، هیچ عاملی نمی تواند سبب شود که به نتایجی متفاوت از آنها برسید. و اگر کار آنها را نکنید، هیچ چیز دیگری نمی تواند به شما کمک کند.
من به راه افتاده بودم! در سالهای بعد، در زمینه های مختلفی کار کردم، شغلهای متعددی انتخاب کردم. در هر زمینه جدیدی که شروع به کار کردم، اصول و قواعد آن را آموختم و بعد آموخته هایم را در کار جدید مورد استفاده قرار دادم. و آن قدر تلاش کردم تا در آن کار به حد سایر موفقها برسم و یا از آنها جلوتر بزنم.

سوال مهم

وقتی پیشرفتم شروع شد، سوال دیگری برایم مطرح شد: «چرا بعضیها موفق تر از دیگران عمل می کنند؟» چرا بعضیها پول بیشتری دارند، شغلهای بهتری دارند، خانواده هایشان سعادتمندتر است، از سلامتی بیشتری برخوردارند، زندگیهای هیجان انگیز دارند و دیگران مثل آنها نیستند؟ چرا بعضیها اتومبیلهای جدیدتری می رانند، لباسهای بهتری می پوشند و در خانه های بهتری زندگی می کنند؟ این اشخاص به نظر می رسد که همیشه پول در جیب دارند، حسابهای بانکی آنها سرشار است. در رستورانهای مجلل غذا می خورند، به مرخصیهای زیبا و جالب می روند، از زندگی شان بیشتر لذت می برند. چرا این گونه بود؟
به جوابی که رسیدم این بود که این اشخاص در مقایسه با سایرین از بخت و اقبال بلندتری برخوردارند. حتی خود کسانی که به موفقیتهای فراوان دست یافته اند، موفقیت خود را به «بخت و شانس» نسبت می دهند.
اما احساس کردم که این دلیل و تبیین چیزی کم دارد. آیا کسانی که با مایه و پس زمینه ضعیف شروع کردند و به موفقیتهای شایان توجه رسیدند، جملگی اقبالشان بلند بود؟ اگر اشخاص به شدت تلاش می کردند، مرتب مطالعه می کردند و زحمت می کشیدند، به خاطر شانس و بخت بلند این کار را می کردند؟
آیا این توضیح بدین معنا بود اشخاصی که تک و تنها، بدون حامی و دوست، بدون دانستن زبان، بدون پول، بدون فرصتهای مناسب به اینجا آمدند و موفق شدند، صرفاً خوش شانس بودند؟ این توضیح به نظرم رسید که نامفهوم و بی محتواست.

آمار دروغ نمی گویند

به گفته سازمان مالیاتی امریکا، در این کشور بیش از ۵ میلیون میلیونر زندگی می کنند که اغلب آنها خودساخته اند. در این کشور ۳۰۰ میلیاردر زندگی می کنند که با هیچ شروع کردند. همه ساله در امریکا ۰۰۰، ۱۰۰ نفر به جمع میلیونرها می پیوندند. به عبارت دیگر، در هر پنج دقیقه یک نفر به جمع میلیونرها اضافه می شود. آیا همه اینها خوش شانس هستند؟

پیشرفت در فلسفه

در حدود ۳۵۰ سال قبل از میلاد مسیح، ارسطو به مطلبی اشاره کرد که پایه و اساس فلسفه غرب و اندیشه غربی به شمار آمده است. در زمانی که مردم به خدایان مختلفی ایمان داشتند که در کوه المپ زندگی می کردند، ارسطو اصل علیت را بیان نمود. او گفت ما در یک عالم هستی نظم دار زندگی می کنیم که تحت حاکمیت قوانینی تغییرناپذیر است. او گفت برای هر اتفاقی که بیفتد دلیلی وجود دارد که ممکن است ما قانون یا اصل در پس آن را بدانیم یا ندانیم.
امروزه، ما این را «قانون علت و معلول» می شناسیم و از آن برای تفسیر اتفاقاتی که در دنیایمان می افتد استفاده می کنیم. اما در روزگار ارسطو، این یک حرف مهم و قابل ملاحظه بود، که مانع بزرگی را از سر راه اندیشه برداشت. مطالعه فلسفه را متحول ساخت و اندیشمندان را طی قرون متمادی تا به امروز هدایت نمود. گفته شده است که تمام اندیشه های غربی در مدت ۲۰۰۰ سال صرفاً در حکم پانوشت برای ارسطو به شمار می روند.
به زبان ساده، قانون علت و معلول می گوید همه چیز به دلیلی اتفاق می افتد. برای هر اتفاقی دلیل یا دلایلی وجود دارد. خواه شما این دلایل را بدانید و یا ندانید یا با آنها موافق نباشید. هیچ چیزی اتفاقی صورت خارجی پیدا نمی کند.
این قانون می گوید اگر چیزی در زندگی خود بخواهید، می توانید با احتمال زیاد آن را به دست آورید. کافی است کسانی را پیدا کنید که به این چیزی که شما می خواهید دست یافته باشند. بعد باید به خود نظم و ترتیبی بدهید که کار آنها را بکنید، باید بارها و بارها این کار را بکنید تا اینکه سرانجام به نتیجه ای که آنها به دست آورده اند، برسید.

مقدمه : محدودیتی در کار نیست

«اگر همه کارهایی را که می توانیم بکنیم انجام دهیم، از خودمان شگفت زده می شویم.»

- توماس ادیسون

روزی روزگاری، مدتها قبل، در یک سرزمین دوردست، پیرمردی در خانه ای روی یک تپه زندگی می کرد. او تمام عمرش را صرف مطالعه و مراقبه کرده بود. مشهور بود که از هوش و فراست، از شعور و درایت فراوان برخوردار است. سیاستمداران، بازرگانان و اشخاص با نفوذ به دیدن او می رفتند و سوالاتشان را از او می پرسیدند. جوابهایش همیشه درست بودند. به نظر می رسید از یک توانمندی ذهنی برخوردار است که می تواند به جوهر و جان کلام هر مسئله یا موضوعی توجه کند. وقتی مطابق جوابها و راه حلهای پیشنهادی او رفتار می کردند، نتیجه همیشه عالی می شد. دیری نپایید که شهرت او در تمامی سرزمینش زبان زد خاص و عام شد.
در روستای پایین تپه، گروهی از پسرها همیشه با هم بازی می کردند. گاه از تپه بالا می آمدند تا با مرد سالخورده حرف بزنند و از او سوال کنند. پیرمرد همیشه جوابهای درست می داد. به مرور رابطه این بچه ها با پیرمرد تبدیل به یک بازی و مسابقه شد. بچه ها سعی می کردند سوالی پیدا کنند که پیرمرد نتواند به آن جواب بدهد، اما هرگز موفق نمی شدند.
یکی از روزها، سرکرده گروه، پسری که نامش آرم بود، سایر بچه ها را به دور خودش جمع کرد و گفت: «من سرانجام راهی پیدا کرده ام که بر پیرمرد پیروز شویم. من در دستم پرنده ای را نگه داشته ام. به سروقت پیرمرد می رویم و از او می پرسیم آیا پرنده زنده یا مرده است. اگر گفت مرده است، من پرنده را رها می کنم تا پرواز کند. و اگر بگوید زنده است، پرنده را میان انگشتانم آن قدر فشار می دهم تا بمیرد. در هر دو صورت ثابت می شود که پیرمرد جواب اشتباه داده است.»
بچه ها هیجان زده از اینکه بالاخره مرد سالخورده را شکست می دهند از تپه بالا رفتند. پیرمرد آمدن بچه ها را تماشا کرد و حالت اشتیاق را در چهره شان خواند. بعد آرم به سمت پیرمرد رفت و گفت: «پیرمرد، من پرنده ای در دست دارم. بگو بدانم او مرده یا زنده است؟»
پیرمرد به چهره های منتظر بچه ها نگاه کرد و بعد به آرامی گفت: «آرم، او در دستهای توست.»

شما حاکم بر سرنوشت خود هستید

نکته و درسی که از این داستان می گیریم این است که تقریباً هر اتفاقی که برایتان بیفتد در دستان شماست. سرنوشت شما تا حدود زیاد در اختیار و کنترل شماست. شما با انتخابها و تصمیمهایتان آینده خود را می سازید. آنچه به دست می آورید، نتیجه کار شماست. شما با اعمال روزانه و سالانه خود سرنوشت خودتان را رقم می زنید.
وقتی ۲۱ ساله بودم، در میانه یک زمستان سرد، در آپارتمان کوچک تک اتاقه ام نشستم تا به آینده خود فکر کنم. به نظر نمی رسید که آینده ام آن قدرها امیدبخش باشد. من از دبیرستان اخراج شده بودم و حالا به عنوان یک کارگر ساختمانی کار می کردم. وضع درآمدم به شدت خراب بود. اما ناگهان فکر بکری به ذهنم رسید. درست مانند داستانی که در فوق به آن اشاره کردم، به ذهنم رسید از آن لحظه به بعد هر اتفاقی برایم بیفتد مربوط به خودم است. کس دیگری قرار نبود کاری برای من بکند. مسئولیت با خود من بود.

می توانید آینده خود را خلق کنید

پیتر دروکر، مرشد بزرگ مدیریت، می گوید: «بهترین راه پیش بینی آینده، خلق کردن آن است.» همه می خواهند شاد، سعادتمند، سالم، پرآوازه، و در کارشان موفق باشند، اما تنها راهی که می توانید به همه خواسته های خود برسید این است که آینده خود را خلق کنید. و خبر خوش این است که هرگز به اندازه امروز فرصت مناسب برای تحقق رویاها و رسیدن به خواسته هایتان وجود نداشته است. هدف اصلی شما در زندگی باید این باشد که از آنچه دنیا به شما ارزانی می کند به بهترین شکل استفاده نمایید.
در مجموع، می توان گفت که در دنیا به دو نوع آدم برخورد می کنیم؛ یکی آنهایی که فعال هستند، و دیگری کسانی که انفعالی عمل می کنند. تنها حدود ۱۰ درصد مردم عامل هستند و با آنکه این اشخاص به شدت در اقلیت به سر می برند در همه زمینه ها حرکتها و تکانها را ایجاد می کنند. اینها کسانی هستند که سررشته امور زندگی شان را در دستهای خود می گیرند و به اتفاق حوادث اهتمام می ورزند. آنها در قبال خود مسئولیتها را می پذیرند، مسئولیت نتایج کارشان را هم متقبل می شوند. اینها جرئت به خرج می دهند تا در شرایط ریسک و نامطمئن قدمی به جلو بردارند. وقتی تصمیم می گیرید که آینده خود را خلق کنید، به این اقلیت زنده و شاداب می پیوندید. سعی می کنید به خط اول موجود در زندگی تان حرکت کنید.
اکثریت مردم در پاسخها و واکنشهایشان انفعالی رفتار می کنند. این اشخاص پیوسته آرزو می کنند و امیدوارند که اتفاق خوشایندی در زندگی آنها بیفتد. این اشخاص بلیتهای بخت آزمایی می خرند، تا بخواهید برنامه های تلویزیون را تماشا می کنند و بعد به شکایت از زندگی شان می نشینند. اینها از موفقها دلگیر هستند، اما حاضر نیستند مانند موفقها تلاش کنند تا به آنچه آنها بدان رسیده اند دست پیدا کنند. اینها زندگی شان مانند کسانی است که در خیابانی که اتوبوسی در آن رفت و آمد نمی کند به انتظار اتوبوس می ایستند.

امید یک استراتژی نیست

امیدواری راهکاری برای موفقیت نیست. زندگی شما گرانبهاتر و مهم تر از آن است که به شانس و اتفاق واگذار شود. بزرگ ترین مسئولیت شما در زندگی این است که زمام آینده خود را به دست بگیرید و سرنوشت خود را به شکلی که می خواهید مقدر سازید. کاری عالی و شگفت انگیز در زندگی خود انجام بدهید.
در سالهای بعد از رسیدن به آگاهی در آن آپارتمان کوچک، به بیش از ۸۰ کشور سفر کرده و در آنجا کار کرده ام. من ۲۲ فعالیت تجاری و اقتصادی را پایه ریزی کردم و آن را به پیش بردم. برای بیش از پانصد شرکت در نقش مشاور و آموزش دهنده کار کرده ام. و راهکارهای موفقیت را به بیش از دو میلیون نفر آموزش داده ام. در صفحاتی که در این کتاب آمده بهترین نقطه نظرهایی را که در این رهگذر به دست آورده ام، با شما در میان می گذارم. می خواهم به شما کمک کنم تا آینده ای را که شایسته و سزاوار آن هستید، رقم بزنید.
گاه در همایشهایم می پرسم: «آیا کسی هست که بخواهد درآمدش را دو برابر کند؟» تقریباً بدون استثنا، همه دستشان را بالا می برند.
به آنها می گویم: «من خبر خوشی برای شما دارم. همه افراد حاضر در اینجا اگر به قدر کافی عمر کنند، درآمدشان را به دو برابر افزایش می دهند. اگر درآمد شما به اندازه نرخ تورم رشد کند، یعنی اگر سالی ۳ درصد افزایش درآمد داشته باشید و ۲۰ تا ۲۵ سال دیگر کار کنید، قطعاً درآمدتان را دو برابر می کنید.»
«بنابراین دو برابر کردن درآمد مسئله نیست. موضوع این است که به چه سرعتی می توانید این کار را انجام بدهید.»

پایتان را روی گاز بگذارید

اگر شما هم مانند من باشید، بی صبرانه دنبال نتایج دلخواه می گردید. وقتی تصمیم گرفتید کار جدید یا متفاوتی انجام بدهید، به خصوص اگر خواستید آینده خود را خلق کنید، می خواهید این کار را در اسرع وقت انجام دهید. کار خوبی است. باید هم این کار را بکنید.
در این کتاب، به شما یاد می دهم چگونه پا بر پدال گاز زندگی خودتان بگذارید و چگونه سریع تر از آنچه در رویا می دیدید به هدفهایتان دست پیدا کنید. با شما روشهای به اثبات رسیده ای را در میان می گذارم که برای هر کس از آنها استفاده کند مفید و موثر واقع می شود. و به شما امکان می دهد که به بیشترین میزان موفقیت خود دست پیدا کنید. تمام افراد موفق در هر زمینه ای که به موفقیت رسیده اند از این راهکارها استفاده نموده اند.
به من ملحق شوید تا به اتفاق به سیاحت توانمندیهای وسیع شما برویم. همین امروز تصمیم بگیرید که آینده خود را خلق کنید.

نظرات کاربران درباره کتاب آینده خود را خلق کنید

کتاب خیلی خوبی بود. تقریبا دو بار خوندمش. یه سری نکات جدید داشت مثل اهمیت دانش تخصصی در موفقیت شغلی که به نظرم جالب بود
در 2 سال پیش توسط kitkat
واقعا کتاب فوق العاده ای هستش حتما پیشنهاد میکنم
در 12 ماه پیش توسط امید کردبچه