محمدعلی پاشا، آخرین فرعون مصر، خواسته بود زیباترین کاخ را برای او در اسکندریه، در منتهاالیه جزیره فاروس، بر فراز خلیجی که درختان انجیر نامیده میشد، بنا کنند. همیشه این شهر قدیمی قلب او را تسخیر کرده بود. شاید به این دلیل که در این شهر تعداد منارهها کم بود، کوچهها تمیز بود و هیاهوی مخصوص قاهره را نداشت. در این شهر اثری از رود مقدس نیل دیده نمیشد و بهجز دریا چیزی به چشم نمیخورد. وانگهی، مگر این همان دریایی نبود که بیست سال پیش نزدیک بود او را به کام خود درکشد ولی او که افسر جوانی اهل کاوالا و فرمانده گردانی آلبانیایی بود توانسته بود خودش را با شنا به خشکی برساند و نجات دهد؟ مگر از کفهای روی امواج دریا موفق نشده بود با اطمینان افتخارات آیندهاش را بخواند؟