فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آوین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب عذرخواهی یک دقیقه‌ای

کتاب عذرخواهی یک دقیقه‌ای

نسخه الکترونیک کتاب عذرخواهی یک دقیقه‌ای به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب عذرخواهی یک دقیقه‌ای

عذرخواهی یک دقیقه‌ای، داستان مدیر شرکتی است که در میانۀ این دوران پرتغییر، مرتکب اشتباهی شده است که ما به دفعات در سر تیتر روزنامه‌ها شاهدش هستیم. جای تعجب است که چگونه مردمی اینچنین زرنگ و باهوش و ظاهراً موفق، قادرند بدین حد از مسیر اصلی فاصله بگیرند و آنچه را که واقعاً اهمیت دارد به دست فراموشی بسپارند. آنگاه هر چند وقت یک بار می‌بینیم که برخلاف آنچه عقل سلیم حکم می‌کند، اشتباهاتشان را با عدم اقرار به آن و عدم عذرخواهی از اعمالی که مرتکب شده‌اند، دو چندان می‌کنند. کاری که با یک تغییر کوچک رفتاری به راحتی قابل تصحیح است. عذرخواهی یک دقیقه‌ای چیزی بیش از یک تکنیک است و حقیقتش را بخواهید، بیشتر از کلمات صرف. این امر، روشی ساده برای زندگی و تفکر موفقیت‌آمیزتر است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات آوین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.56 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب عذرخواهی یک دقیقه‌ای

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

تقدیم به هایده عزیز
به خاطر تلاش بی وقفه اش
در رشد و شکوفایی انسانها.

مترجم

مقدمه

عذرخواهی یک دقیقه ای، داستان مدیر شرکتی است که در میانه این دوران پرتغییر، مرتکب اشتباهی شده است که ما به دفعات در سر تیتر روزنامه ها شاهدش هستیم.
جای تعجب است که چگونه مردمی اینچنین زرنگ و باهوش و ظاهراً موفق، قادرند بدین حد از مسیر اصلی فاصله بگیرند و آنچه را که واقعاً اهمیت دارد به دست فراموشی بسپارند. آنگاه هر چند وقت یک بار می بینیم که برخلاف آنچه عقل سلیم حکم می کند، اشتباهاتشان را با عدم اقرار به آن و عدم عذرخواهی از اعمالی که مرتکب شده اند، دو چندان می کنند. کاری که با یک تغییر کوچک رفتاری به راحتی قابل تصحیح است.
البته اگر ما بتوانیم شاهد پایان ناخوشایند این نمایشنامه مستند زندگی باشیم خواهیم دید که آن وضعیت اصلاح نشده معمولاً بدتر می شود. با این وجود چند نفر از ما قادر است خودش را در این وضعیت ببیند؟ حتی اگر در موقعیتی مشابه نباشد یا دچار اشتباهات مشابهی نشده باشد؟ ما همگی اشتباهات خاص و مختلف خودمان را مرتکب می شویم.
در داستانی که می خوانید، متوجه خواهیم شد چگونه می توانیم اشتباهاتمان را در کار و زندگی شخصی تشخیص دهیم و با روشی که وضعیت نامطلوبمان را به مطلوب بدل می کند از مردمی که به آنها آسیب رسانده ایم، عذرخواهی کنیم.
دانستن چند نکته کوچک برای اقرار به اشتباه و متعاقبش روبه راه کردن کارها، بهتر از داشتن عقل سلیم، خرد و قدرت است.
کن بلانچارد و مارگارت مک براید به ما شیوه رویارویی موفقیت آمیز با اشتباهتمان را از دیدگاه مرد جوانی که رموز یک عذرخواهی هدفمند را آموخته است، نشان می دهند.
در فصل آغازین، ما با وضعیت دشوار و دوراهی خطرناکی که مدیرعامل شرکتِ مرد جوان با آن روبروست مواجه می شویم. از این رو مرد جوان به ویلای تابستانی مدیر یک دقیقه ای در کنار دریاچه می رود. جایی که با درون نگری، به بینش و خودآگاهی مهمی دست می یابد که کمک بسیاری به او می کند.
سفر مرد جوان، ما را به کشفیاتی جهت بهبود بخشیدن به اوضاع و احوال خودمان در کار و زندگی با استفاده از یک عذرخواهی یک دقیقه ای نائل می سازد. اگر رهبران ما از عذرخواهی یک دقیقه ای برای تغییرات ضروری استفاده می کردند، دنیای ما جای بهتری برای زندگی می شد. اما علت معطلی چیست؟ ما می توانیم از عذرخواهی یک دقیقه ای برای بهبود زندگی خودمان استفاده کنیم و از نتایج چشمگیرش لذت ببریم.
عذرخواهی یک دقیقه ای چیزی بیش از یک تکنیک است و حقیقتش را بخواهید، بیشتر از کلمات صرف. این امر، روشی ساده برای زندگی و تفکر موفقیت آمیزتر است.
امیدوارم از خواندنش لذت ببرید و همانقدر که برای من مفید بود برای شما هم مفید واقع شود.

دکتر اسپنسر جانسون

مسافرت

سالها پیش مرد جوان باهوش و زرنگی بود که مسافرت دگرگون کننده ای را آغاز کرد. یک بحران بزرگ در شرکتی که کار می کرد او را به شدت توی دردسر انداخت و به جستجو و تکاپو واداشت. به هنگام شروع، چیز زیادی نمی دانست اما به زودی، قدرت اسرارآمیزی را کشف کرد که فقط تعداد کمی از مردم با آن آشنایی داشتند اما همه برایش ارزش قائل بودند.

مدیر عامل شرکت

پیش از سه روز تعطیلات آخر هفته، جمعه بود و اعضای هیئت مدیره نشستی فوری داشتند. در اتاق هیئت مدیره شرکت، مدیرعامل در راس میز بلندی نشسته بود و صحبت می کرد.
ابتدا وقتی شروع به توضیح مشکل کرد، با اطمینان، اعتماد به نفس و بدون شبهه حرف می زد اما پس از اینکه چند سوال از او پرسیده شد، لحن صدایش تغییر کرد: ”چه مدت است این وضع پیش آمده؟ شما برای اولین بار کی از آن مطلع شدید؟ چرا پیش از این، کاری در این مورد نکردید؟ نمی دانستید عواقب ناشی از این مشکل چه چیزهایی است؟“
مدیرعامل برای سلب مسئولیت و تبرئه خود، حالت دفاعی و ستیزه جویانه به خود گرفت و این امر اوضاع را بدتر کرد.
اعضای هیئت مدیره که تا کنون ندیده بودند مدیر عامل اینگونه حرف بزند، وقتی ساکت شد، سکوت تمام اتاق را فرا گرفت. همگی از آنچه اتفاق افتاده بود حیرتزده شدند.

مرد جوان

مرد جوان در مقام معاون مدیرعامل، به درخواست مدیرش در جلسات هیئت مدیره زیاد حضور پیدا کرده بود اما تا کنون جلسه ای اینچنینی ندیده بود. برای او حکم یک شوک را داشت زیرا همیشه مدیرش را می ستود. مدیرعامل به او در پیدا کردن تواناییهای بالقوه اش کمک زیادی کرده بود و شغل فعلی اش را که اولین شانس بزرگ زندگی اش پس از پایان تحصیلات در رشته تجارت بود، در اختیارش گذاشته بود.
حالا چه اتفاقی می افتاد؟
مرد جوان با خود اندیشید، آیا همه چیز تمام شد؟حس کرد قلبش دارد می شکند. چگونه شرکتمان جان سالم به در خواهد برد؟
می دانست مدیرعامل باید به اقدام جدیدی دست بزند در غیر اینصورت موقعیت کارمندانش به مخاطره می افتد. به علاوه، آینده شرکت هم در خطر بزرگی بود.
همانطور که رئیس جلسه، مدیرعامل را مخاطب قرار می داد، مرد جوان سراپاگوش شد.
رئیس جلسه گفت: «خیل خب، ما تمام عذر و بهانه ها و توجیهات شما را شنیدیم. رک و راست بگویم، این حرفها تاثیری روی من نداشت. اگر مشکلمان را سریع السیر حل نکنیم، آبرو و اعتبار شرکتمان در بازار فروش کالا مثل ارزش سهاممان پایین خواهد افتاد.» و در ادامه گفت: «سه شنبه صبح پس از تعطیلات آخر هفته دوباره همدیگر را در همینجا ملاقات می کنیم. شما استحقاق این را دارید که فرصتی دوباره داشته باشید راه درست را به ما نشان دهید. تا آن وقت بادقت در باره آنچه می خواهید بگویید و انجام دهید، فکر کنید. اگر شیوه موثری پیدا نکردید که بتواند اعتماد دوباره ما را جلب کند، در این صورت به دنبال مدیرعامل جدیدی خواهیم بود.»
آن گاه مدیر جلسه ادامه جلسه را به وقت بعدی موکول کرد. مدیرعامل ظاهراً لرزان از جای خود بلند شد تا اتاق را ترک کند.
مرد جوان در اتاق هیئت رئیسه را گشود. مدیر عامل همچنان که با گامهای بلند از مقابل او می گذشت، علامت داد او را تا اتومبیلی که منتظرش بود همراهی کند. سپس گفت: «لطفاً روی ای میل من پیغام بگذار که تعطیلات آخر هفته کجا می روی تا در صورت لزوم بتوانم به تو دسترسی داشته باشم. اگر برایت امکان پذیر است مایلم دوشنبه صبح ساعت هفت توی دفترم ملاقاتی داشته باشیم تا برای جلسه روز سه شنبه آماده شویم.»
همینطور که اتومبیل سرعت می گرفت و دور می شد، ترس، مرد جوان را تسخیر کرد. او می دانست که مدیرعامل دارد اشتباه بزرگی مرتکب می شود. ظاهراً همه افراد حاضر در جلسه ناظر این مسئله بودند بجز خود او. مرد جوان اندیشید: چه کمکی می توانم به او بکنم؟
در اتاقش موقعیت را سنجید و به آن فکر کرد. روز سه شنبه مدیرعامل چه چیزی می توانست به هیئت مدیره بگوید که مانع سرنگونی اش شود؟ چگونه پاسخی برای این پرسش پیدا کنم که به او کمک کند کارهایش را روبراه کند؟
یادش آمد که پدر مرحومش گفته بود:«هر زمان احتیاج به کمک داشتی، با دوست من مدیر یک دقیقه ای تماس بگیر. او همیشه از کمک کردن به تو خوشحال خواهد شد.»
مرد جوان به دفتر مدیر یک دقیقه ای زنگ زد و دریافت که او با همسرش کارول و فرزندانش، آنی و برد(۱) در ویلای تابستانی شان کنار دریاچه هستند. با شنیدن این خبر به یاد روزهای خوشی افتاد که هر سال تابستان با پدر و مادرش به دیدار آنها می رفتند. برد و آنی تقریباً مثل خواهر و برادرش بودند. از آخرین دیدارشان پنج سال می گذشت.
مرد جوان پیغامی روی ای میل مدیر یک دقیقه ای گذاشت و مشکلش را به طور خلاصه مطرح کرد. گفت که احتیاج به راهنماییهای تخصصی او تا حداکثر دوشنبه دارد اما اگر مدیر یک دقیقه ای مایل نیست در تعطیلاتی که با خانواده اش می گذراند تداخلی ایجاد شود، کاملاً او را درک می کند.

مدیر یک دقیقه ای

کمی بعد تلفن آپارتمانش به صدا درآمد. با شتاب تلفن را برداشت و صدای نیرومند و قاطع مدیر یک دقیقه ای را شنید: «البته که من عاشق کمک کردن به تو هستم! راز نیرومندی وجود دارد که به بسیاری از مردم آموزش داده ام و زمانی که آن را به طور موثر به کار ببندند، خواهند توانست مشکلاتشان را آسانتر حل و فصل کنند. اسم این تاکتیک: عذرخواهی یک دقیقه ای است. ظاهراً همان چیزی است که مدیرعامل تو هم به آن نیاز دارد.»
مرد جوان پرسید: «عذرخواهی یک دقیقه ای؟»
- «بیشتر از آن است که بتوانم پای تلفن برایت توضیح دهم. آخرِ هفته کنار دریاچه به ما ملحق شو! آنجا مشکلت را از دیدگاه دیگری خواهی دید. شاید مایل باشی چوب گُلف ات را هم با خودت بیاوری. وقتی مشکلمان حل شد، ساعات خوبی با هم خواهیم داشت! امروز بعدازظهر یک پرواز راس ساعت هفت و نیم انجام می گیرد. برد می آید فرودگاه دنبالت. آنی فردا صبح با ماشین به اینجا می آید. هردوی آنها از دیدار دوباره تو خوشحال خواهند شد. در ضمن هردویشان در عذرخواهی یک دقیقه ای استاد هستند!»
روح مرد جوان از خوشحالی به آسمان پرکشید.
مدیر یک دقیقه ای گفت: «توی راه به عذرخواهی یک دقیقه ای فکر کن. شاید نظرات مختلفی مثل این چیزها به مغزت رجوع کند:
***
سخت ترین بخش عذرخواهی، دانستن و اقرار به این نکته است که اشتباه کرده ایم.
***

نظرات کاربران درباره کتاب عذرخواهی یک دقیقه‌ای