فیدیبو نماینده قانونی تسنیم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درسهایی از امام

کتاب درسهایی از امام
عبادت و خودسازی

نسخه الکترونیک کتاب درسهایی از امام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب درسهایی از امام

امام خمینی(ره) با پشت سر گذاشتن مراحل گوناگون خودسازی در ابعاد مختلف علمی و عملی، در مکتب اهل بیت: از شاگردی به استادی رسیدند. ایشان به درجه‌ای از علم و عمل رسیده بودند که حقانیت مکتب اهل بیت: را در ابعاد گوناگون در اعتقاد و عمل یافته و خود جلوه و برهانی قاطع و آیتی عظما بر حقانیت اسلام راستین، یعنی مذهب تشیع گردیدند و به درستی می‌توان ادعا نمود که پیروزی انقلاب اسلامی ایران از برکات خودسازی نفس شریف و مهذّب امام خمینی(ره) است. در این کتاب کوشش شده است تا اهمیت و ابعاد مختلف خودسازی و راه و رسم بندگی خداوند متعال با استفاده از سیرۀ امام خمینی(ره) و مسیر روشنی که ایشان در رسیدن به کمالات انسانی پیموده‌اند، در اختیار خوانندگان محترم قرار گیرد تا با الگوپذیری از آن امام راحل(ره) انشاءالله خود الگوی دیگران گردند.

ادامه...
  • ناشر تسنیم
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.74 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۵۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب درسهایی از امام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل ا ول: ا میر ا لمو منین علی(ع)، ا سوه عا ر فان و عا بد ا ن

عذاب فراق، سوزان تر از آتش جهنم

بعضی کمالات حضرت که شاید یک قدری مخفی مانده باشد از ادعیه حضرت معلوم می شود. دعای کمیل یک دعای عجیبی است، بسیار عجیب. بعض فقرات دعای کمیل از بشر عادی نمی تواند صادر بشود. اِلهی وَ سَیدی وَ مَولایَ و ربی صَبَرْتُ عَلی عذابِک فَکیفَ اصْبِرُ عَلی فِراقِک(۱) کی می تواند این طور بگوید؟ کی این طور عشق به جمال خدا دارد که از جهنم نمی ترسد لکن می ترسد که وقتی در جهنم برود، نازل شده از مقام خودش و به مرتبه ای برسد که محروم بشود از عشق او؟ از فراق، حضرت امیر می نالد، از فراق حضرتِ حق تعالی ناله می زند. این عشقی است که در باطن قلب او گداخته شده همیشه، و تمام اعمالی که از او صادر می شود، از این عشق صادر می شود، از این عشق به خدا صادر می شود. ارزش اعمال روی این عشق و محبتی است که به حق تعالی هست، روی این فنا و توحیدی است که در انسان هست، و این سبب شده است که ضَرْبَه عَلی یوْمَ الْخنْدَق افْضَلُ مِنْ عِبادَه الثَّقَلَین.(۲) فرضاً که این ضربت را کس دیگر از دفاع اسلام زده بود اما از روی این عشق نبود، کارش هم اسباب این شده بود که اسلام ترویج پیدا کند، لکن چون مبدا، مبدا عشقی نبود، «افضل من عباده ثقلین» نخواهد شد. انگیزه اعمال، انگیزه روحانیت اوست نه صورت او. شمشیر زدن، یک دست پایین آوردن است و یک کافر را کشتن، این دست پایین آوردن و کافر را کشتن، از خیلی اشخاص ممکن است صادر بشود، لکن گاهی اصلاً اجر ندارد و اصلاً فضیلت ندارد و گاهی فضیلت دارد تا برسد به آن جایی که افْضلُ مِنْ عِبادَه الثَّقَلَین. این روی آن عشق و توحیدی است که در قلب او هست، روی آن است که دست، دست او نیست، چشم، چشم او نیست، ید الله است، عین الله است. اینها را ما با لَقْلَقه لسان(۳) می گوییم و نمی توانیم تصورش را بکنیم، البته تصدیقش کردیم به این که این طور است، اما تصورش را نمی توانیم بکنیم که چه جور است وضعیت.(۴)

اظهار عجز از شناخت ابعاد عرفان علی (ع)

در بُعد معارف، کسی که ادعیه حضرت را ملاحظه کرده باشد و نهج البلاغه را بررسی کرده باشد، می داند که پایه اش روی چه پایه ای هست؛ یعنی، آن که معارف قرآن را فهمیده است این بزرگوار است و کسانی که مورد تعلیم او بودند مثل ائمه هدی . دعوی معارف خیلی آسان است که شعری انسان بگوید، نثری بگوید و ادعا کند که ما دارای چه معارفی هستیم، این آسان است، دعوی هم خیلی کرده اند. اما واقعیت مطلب چطوری است؟ آنی که به حسب واقع هست و ما بخواهیم وجداناً آن را بیابیم، وقتی درست در حال خودمان دقت بکنیم نمی توانیم پیدا کنیم یک شباهتی ما بین خودمان و او. آن عشقی که مولا به خدای تبارک و تعالی داشته است که در دعای کمیل عرض می کند که «من فرضاً جهنم را بتوانم تحمل کنم ولی چطور فراق تو را تحمل کنم»، این را می شود یک کسی شعر بگوید؛ یکی کسی نثر بگوید، یکی خطابه بخواند و بگوید چه. اما واقعیت این طور است؟ ماها این طور هستیم؟ امثال ماها این بودند که اصلش پیششان فراق از حق تعالی مطرح بوده است؟ فراق به قدری که به آتش جهنم، آتش جهنم غیر از این آتشهاست؛ آتش جهنم قلب را هم می سوزاند؛ یعنی، قلب معنوی را می سوزاند، علاوه بر اینکه جسم را می سوزاند در قلب انسان هم هست، وارد می شود، قلب معنوی انسان را هم می سوزاند و ایشان می گویند «من فرضاً او را تحمل کنم اما فراق تو را چه کنم». این را هر کس پیش وجدان خودش حساب بکند که واقعاً از فراق حق تعالی تا حالا یک لحظه شده است که تاثر پیدا کند که من فراق دارم از حق تعالی؟ اینها، ادعاهایش خیلی آسان است، خیلی از دراویش ادعا کردند، خیلی از کسانی که اهل معرفت اند ادعا کردند، اما واقعیت را انسان وقتی حساب بکند، مساله این نیست.(۵)

رجوع از وحدت به کثرت، رمز ناله های معصومین

من واقعاً نمی دانم راجع به حضرت امیر از کجا شروع کنم؛ مساله بغرنجی است؛ مسئله ای نیست که انسان بتواند بفهمد این همه ناله هایی که ایشان می زده است، سر در چاه می کرده ناله می کرده، هر جا می رسیده ناله می کرده، این دعاهایی که از ایشان وارد شده است که در آن، آن همه ناله است، اینها چی است. آیا حضرت امیر- سلام الله علیه- برای خاطر اینکه توجه به این دنیا دارد و از مرتبه وحدت به سوی کثرت آمده است، این قدر فریاد می زند؟ آیا توجه به کثرت موجب این همه فریاد ایشان است؟ آیا در آن ناله های شب و در آن چاهها، که ایشان ناله می زده است و در آن مواردی که ایشان با خدای تبارک و تعالی مناجات می کرده است، راجع به این معنا بوده است؟ راجع به این بوده است که خدایا، مرا از جوار خودت برگرداندی به عالم کثرت؛ و همان حرفی که رسول اکرم(ص) فرمودند؛ از ایشان نقل شده است که «لیغان علی قلبی و انِّی لَاَستَغْفرُ الله فی کلِّ یومٍ سبعینَ مره».(۶) این «یغان علی قلبی»، یعنی همین طوری یک کدورت حاصل می شده یا همین رجوع به کثرت کدورت بوده؟
توجه به این عالم طبیعت با اینکه در نظر آنها جلوه خداست، مع ذلک، از آن جلوه باطنی و از آن مرتبه غیر حضرت الوهیت، آنها را واداشته است. از این جهت ناله می زدند. این مساله است که ما نمی توانیم ادراکش را بکنیم. ما خیال می کنیم که این حرفهایی که فلاسفه می گویند، این حرفهایی که عرفای علمی می گویند، این حرفهایی که حکما می گویند، اینها نمونه ای از این مسائل است، نمونه ای از آن مسائلی است که برای ولی اعظم، ولی الله اعظم و برای اولیای بزرگ خدا حاصل شده است. اینها همه مسائل علمی است؛ مساله عرفان علمی، فلسفه علمی و حکمت علمی. اینها علمی است، غیر آن معنایی است که باید باشد. یافتن، مسئله دیگری است و غرق شدن در آن مسائل مسئله بالاتر و محو شدن در همه مسائل، مرتبه بالاتر و صعق(۷) [که ] از برایشان حاصل می شده است، این از بالاتر و رجوع از آنجا برای آنها مشکل بوده است، دردناک بوده است. هیچ دردی بالاتر از این نبوده است که از آن مرتبه غیب، از آنجایی که لقای خداست، بدون اینکه کسی در کار باشد، بدون اینکه خودشان هم در کار باشند، از آنجا وقتی برگشت می کنند به این عالم، خوب این خیلی سخت است برایشان. این مساله در همه اولیای خدا بوده است، از حضرت آدم تا رسول خدا. و این یک مطلبی است که ماها نمی توانیم ادراک کنیم. ما جز اینکه همین چیزهایی [را] که مربوط به همین عالم است، همه اش طبیعی است، حتی عرفان هم طبیعی است [نمی توانیم درک کنیم.] حتی حکمت هم طبیعی است و حتی فلسفه هم طبیعی است؛ همه اینها یک امور طبیعی است. ما در همین حدود [درک می کنیم.] آنی که غایت آمال عارفین بوده همین بوده است؛ عارفین علمی، این غیر آنی است که آنها ادراک می کردند. ما درباره او چه می توانیم بگوییم؟
البته وقتی رجوع به کثرت هم می کردند، مصیبتهایی که برشان و بر مسلمین وارد می شده است، آن هم کمرشکن بوده. آنها همه مصایب را داشته اند؛ منتها مصایب معنویشان غلبه داشته است بر همه چیزها. رجوعشان از عالم صعق، صحو،(۸) از عالم محو(۹) به عالم صحو، این رجوع برایشان مشکل بوده است، دردناک بوده. اما وقتی رجوع کردند، آنها چون مظهر رحمت خدا هستند، می خواهند همه مردم سعادتمند باشند. وقتی می بینند که مردم این طور هستند، مردم دارند دسته دسته به جهنم می روند، دسته به دسته برای خودشان جهنم تهیه می کنند، آنها از این رنج می برند، حتی... برای اینکه کفار هم به جهنم می روند، آنها رنج ببرند. آنها رحمت هستند. یا وقتی ملاحظه می کند که حکومت عدل می خواهد تشکیل بدهد، آن وقت برای حکومت عدل، آن قدر رنج می برد و آن قدر سیلی می خورد! این هم رنج دارد، نه از باب اینکه برای خودش؛ برای اینکه می خواهد مردم را به عدالت برساند و مردم زیر بار نمی روند. این چیزی است که از صدر عالم تا آخر هست.(۱۰)

انحراف از سیره پیامبر(ص) و علی (ع) در سیر و سلوک

خیال کردند یک دسته زیادی که معنای عرفان عبارت از این است که انسان یک محلی پیدا بشود و یک ذکری بگوید و یک سری حرکت بدهد و یک رقصی بکند و اینها، این معنی عرفان است؟! مرتبه اعلای عرفان را امام علی- سلام الله علیه- داشته است و هیچ این چیزها نبوده در کار. خیال می کردند که کسی که عارف است باید دیگر بکلی کناره گیرد از همه چیز و برود کنار بنشیند و یک قدری ذکر بگوید و یک قدری تغنی بشود و یک قدری چه بکند و دکانداری. امیر المومنین در عین حالی که اعرف خلق الله بعد از رسول الله در این امت، اعرف خلق الله به حق تعالی بود مع ذلک، نرفت کنار بنشیند و هیچ کاری به هیچی نداشته باشد، هیچ وقت هم حلقه ذکر نداشت، مشغول بود به کارهایش، ولی آن هم بود. یا خیال می شود که کسی که اهل سلوک است، اهل سلوک باید به مردم دیگر کار نداشته باشد، در شهر هر چه می خواهد بگذرد، من اهل سلوکم، بروم یک گوشه ای بنشینم و وِرد بگویم و سلوک به قول خودش پیدا کند. این سلوک در انبیا زیادتر از دیگران بوده است، در اولیا زیادتر از دیگران بوده است، لکن نرفتند تو خانه شان بنشینند و بگویند که ما اهل سلوکیم و چکار داریم که به ملت چه می گذرد هر که هر کاری می خواهد بکند. اگر بنا باشد که اهل سلوک بروند کنار بنشینند، پس باید انبیا هم همین کار را بکنند و نکردند. موسی بن عمران اهل سلوک بود، ولی مع ذلک، رفت سراغ فرعون و آن کارها را کرد، ابراهیم هم همین طور، رسول خدا هم که همه می دانیم. رسول خدایی که سالهای طولانی در سلوک بوده است، وقتی که فرصت پیدا کرد، یک حکومت سیاسی ایجاد کرد برای اینکه، عدالت ایجاد بشود. تبع ایجاد عدالت فرصت پیدا می شود برای اینکه هر کس هر چیزی دارد بیاورد. وقتی که آشفته است نمی توانند، در یک محیط آشفته نمی شود که اهل عرفان، عرفانشان را عرضه کنند، اهل فلسفه، فلسفه شان را، اهل فقه، فقه شان را، لکن وقتی حکومت یک حکومت عدل الهی شد و عدالت را جاری کرد و نگذاشت که فرصت طلبها به مقاصد خودشان برسند، یک محیط آرام پیدا می شود، در این محیط آرام همه چیز پیدا می شود.(۱۱)

همه کارهای علی (ع) سیر الی الله است

لازم نیست که انسان گوشه ای بنشیند و بگوید من «سیر الی الله» می خواهم بکنم. خیر، «سیر الی الله» همان طوری [است ] که سیره انبیا و خصوصاً پیامبر اسلام [بود] و کسانی که مربوط به او بودند؛ در عین حالی که در جنگ وارد می شدند، آدم می کشتند، کشته می دادند، حکومت داشتند، همه چیز داشتند، همه اش «سیر الی الله» بود. این طور نبود که آن روزی که حضرت امیر مشغول به قتال است «سیر الی الله» نباشد، آن روزی که مشغول نماز است، باشد. خیر، هر دویش «سیر الی الله» است و لهذا، پیامبر می فرماید که ضَرْبَه علی یوْمَ الْـخَندَق افْضَلُ مِنْ عِبادَه الثَقَلَین(۱۲) این برای این است که «سیر الی الله» است.(۱۳)

امتیاز نماز و ذکر علی (ع)

تو خیال می کنی که امتیاز نماز حضرت امیر المومنین(ع)، با ما این است که «مدّ» «و لَا الضَّالّین» را طولانی تر می کند؟ یا قرائتش صحیح تر است؟ یا طول سجود و رکوع و اذکار و اورادش بیشتر است؟ یا امتیاز آن بزرگوار به این است که شبی چند صد رکعت نماز می خواند؟ یا مناجات سید الساجدین(ع)، هم مثل مناجات من و تو است؟ او هم برای حور العین و گلابی و انار این قدر ناله و سوز و گداز داشت؟ به خودشان قسم است- و انَّهُ لَقَسمٌ عظیم(۱۴) که اگر بشر پشت به پشت یکدیگر دهند و بخواهند یک لا الهَ الّا الله امیر المومنین را بگویند نمی توانند! خاک بر فرق من با این معرفت به مقام ولایت علی(ع)! به مقام علی بن ابی طالب قسم که اگر ملائکه مقرّبین و انبیاء مرسلین ـ غیر از رسول خاتم که مولای علی و غیر اوست ـ بخواهند یک تکبیر او را بگویند نتوانند. حال قلب آنها را جز خود آنها نمی داند کسی.(۱۵)

جوار رحمت حق تعالی را به هر دو عالم ندهد

حضرت مولی الموالی می فرماید: و اللّه لابن ابی طالب آنس بالموت من الطّفل بثدی امّه.(۱۶) «به خدا قسم که پسر ابو طالب مانوستر است به مردن از بچه به پستان مادرش.» زیرا که آن سرور حقیقت این عالم را مشاهده کرده به چشم ولایت، و جوار رحمت حق تعالی را به هر دو عالم ندهد. و اگر به واسطه مصالحی نبود، در این محبس ظلمانی طبیعت نفوس طاهره آنها لحظه ای توقّف نمی کرد. و خود وقوع در کثرت و نشئه ظهور و اشتغال به تدبیرات ملکی، بلکه تاییدات ملکوتی، برای محبین و مجذوبین رنج و المی است که ما تصور آن را نمی توانیم کنیم.(۱۷)

نظرات کاربران درباره کتاب درسهایی از امام