فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دو قندعسل

کتاب دو قندعسل

نسخه الکترونیک کتاب دو قندعسل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دو قندعسل

تازگی‌ها فکر و ذکر فارلی رکسل، هچر معروف به قندعسل، فقط شده پول. حتی خودش پول درست کرده و خیال دارد همه‌ی دنیا را با پول‌هایش بخرد. این‌قدر جلوی همه پول پول می‌کند که درگر آبرو برای پیتر نگذاشته...

  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.19 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دو قندعسل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:





به دنیای بامزه ی قندعسل خوش آمدید!

۱. خسیس خان

برادرم، قندعسل، پنج سالش که بود بد جوری رفته بود تو نخ پول. یک شب، داشتم از زیر دوش بیرون می آمدم، پرسید: «پیت، نیویورک را بخواهی بخری چند است؟»
پرسیدم: «منظورت شهر نیویورک است یا ایالت نیویورک؟» انگار سوالش خیلی جدی بود که باید دقیق جوابش را می دادم.
- کدام شون بزرگ تر است؟
ایالت نیویورک. اما همه ی اتفاق های خوب تو شهر نیویورک می افتد.» شاید آن هایی که تو نیویورک زندگی نمی کنند با من موافق نباشند، اما من رو شهرم تعصب دارم.
قندعسل گفت: «ما تو شهر نیویورک زندگی می کنیم، درست است؟» با پیژامه نشسته بود سر توالت فرنگی و کاری نمی کرد.
خودم را خشک می کردم و پرسیدم: «خیال نداری کاری بکنی، هان؟»
- چی می گویی، پیت؟
- می گم چرا نشستی سر توالت فرنگی و پیژامه ات هنوز پات است؟
پاهاش را تاب داد و افتاد خندید و گفت: «نگران نباش، پیت. فقط گوگوری هنوز تو شلوارش پیف می کند.» گوگوری خواهر کوچک مان است که فوریه دو سالش می شود.
موهای ترم را شانه می زدم. قندعسل نشسته بود و تماشایم می کرد. پرسید: «جایی می روی؟»
گفتم: «آره، می روم بخوابم!» و شلوار خواب تمیز و تی شرتی تنم کردم.
- پس چرا لباس می پوشی؟
- لباس بیرونم که نیست، از امشب می خوام به جای پیژامه این ها را تنم کنم. راستی تو چرا هنوز بیداری؟
- آخه تا نگی خوابم نمی ره، پیت.
- چی رو باید بهت بگم؟
- اینکه نیویورک رو بخوای بخری چنده؟
- خُب، اون هُلندیه، تو قرن شونزدهم، با بیست و چهار دلار خریدش.
چشمانش از تعجب گرد شد: «بیست و چهار دلار! فقط همین؟»
- آره، مفت خریدش. اما بی خود دلت رو صابون نزن. این روزها قیمتش این نیست، تازه اگه فروشی بود، که نیست.
- از کجا می دونی نیست، پیت؟
- حرفمو باور کن. یک چیزی می دونم که می گم!
- آخه از کجا؟
- گوش کن، قندعسل، ببین چی بهت می گم... تا دوازده سالت بشه این قد چیزها می دونی که خودت هم نمی دونی از کجا می دونی.
قسمت آخر حرفم را تکرار کرد: «این قد چیزها می دونی که خودت هم نمی دونی از کجا می دونی!» بعد هم مثل دیوانه ها خندید و گفت: «سخت بود، زبونم نمی چرخید.»
- خیلی هم سخت نبود.
روز بعد، قندعسل باز برگشت سر همان سوال خودش و تو آسانسور بودیم که از شیلا تاب من پرسید: «شیلا، چقدر پول داری؟»
شیلا گفت: «تو چقدر بی ادبی، عسلی؟ آدم درست و حسابی که حرف پول نمی زند، به خصوص تو این دوره و زمانه.» شیلا نگاهی به من کرد که انگار تقصیر من بود که به قول خودش برادرم بهش بی ادبی کرده بود. امیدوارم شیلا امسال تو کلاس ما نباشد. منِ بدبخت هر سال همین آرزو را می کنم، اما باز سال بعد می بینم نشسته سر کلاس مان. مثل کهیر می ماند که هرچه بخارانی اش باز نمی توانی خودت را از شر خارشش خلاص کنی.
قندعسل گفت: «من آدمی درست و حسابی ام، اما دوست دارم حرف پول بزنم. می خواهی بدانی چقدر پول دارم؟»
شیلا گفت: «نه. به هیچ کی به جز خودت مربوط نیست.»
اما مگر قندعسل حالی اش می شد که شیلا دوست ندارد بداند او چقدر پول دارد! می دانستم طاقت نمی آورد و حرف تو دلش بند نمی شود: «من چهارده دلار و هفتاد وچهار سنت پول دارم. هر شب قبل از خواب، پول هام را خساس می کنم.»
شیلا پرسید: «پول هات را خساس می کنی؟ یعنی چی؟» باز سرش را برای من تکان داد، انگار تقصیر من بود که قندعسل فکر می کند خساس هم معنی دارد!
هنری، آسانسورچی ساختمان، با شنیدن این حرف ها خنده اش گرفت و گفت: «هیچی بدتر از قوم و خویش خسیس نیست!»
شیلا به قندعسل گفت: «بی خود فکر نکن خسیسی، قندعسل. اگر دوست داری پول بشمری، بزرگ که شدی، برو تو بانک کار کن.»
قندعسل گفت: «آره، راست می گویی. می توانم بروم تو بانک کار کنم و هر روز از خودم خساس بازی در بیاورم.»
شیلا آهی کشید و بهم گفت: «نمی فهمد من چی می گویم.»
بهش یادآوری کردم: «چه انتظاری داری؟ فقط پنج سالش است.»
اما قندعسل گفت: «دارد شش سالم می شود.» بعد هم دست شیلا را به زور کشید و گفت: «ببین، شیلا... می دانی آن هِندلیه نیویورک را چند خرید؟»
شیلا پرسید: «هنِدلیه؟ شوخی می کنی؟»
به قندعسل گفتم: «هِندلیه نه. هُلندیه.»
شیلا که مثل همیشه فکر می کند عالِم دهر است شروع کرد به اظهار فضل : «اسمش پیتر می نویی بود. به سرخ پوست های قبیله ی واپینچر به جای پول نقد، جواهرات بدل و خِرت و پِرت های گول زنک داد. سرخ پوست ها فکر می کردن که او فقط قرار است تو زمین هاشان شریک شود، چون آن بیچاره ها اصلاً قصد فروش زمین هاشان را نداشتند.»
قندعسل گفت: «شریک شدن خیلی خوب است. اما تو پول نه. من هیچ وقت دلم نمی خواهد پول هامو با کسی شریک شوم. همه ی پول هام مال خودمه. عاشق پول هامم!»
شیلا گفت: «چه حرف های چندش آوری می زنی، عسلی. اگر از این حرف ها بزنی، هیچ وقت دوست پیدا نمی کنی.»
تا آن موقع آسانسور به سرسرا رسیده بود. به طرف در اصلی ساختمان می رفتیم که شیلا بهم گفت: «برادرت هیچ معیار و ارزش اخلاقی ای ندارد.» و به سمت خیابان برادوی پیچید.
قندعسل ازم پرسید: «معیار و ارزش اخلاقی چند است؟»
گفتم: «بعضی چیز ها فروشی نیست.»
ــ حتماً فروشیه!
لی لی کنان پیچید خیابان بغل و خواند: «پول، پول، پول... عاشقتم پول، پول، پول...»
همان موقع فهمیدم تو بد دردسری افتادیم.

نظرات کاربران درباره کتاب دو قندعسل

کتاب خیلی خوبیه من خیلی ازش راضی هستم اما این خیلی عجیبه که اولش تخفیف نداد بعد تا ۱۰ هزار تومان پول توش ریختم که شارژ کنم ۴۰ درصد تخفیف داد من عاشق کتاب قند عسل ۳ جلد رو از کتاب خونه گرفتم و کاملا خوندم ولی باید صبر میکردم تعطیل رسمی تموم بشه برای همین تاقت نکردم و قسمت بعدش رو از توی فیدیبو خریدم من نمی دونم قندعسل جلد دیگه ای هم داره یا نه اگه میدونید لطفا بگید زهرا لکزایی ۹ ساله از تهران
در 5 ماه پیش توسط
فیدیبو اینقدر خوبه که پسر من هم دوستش داره؛همه کتاب های کودک و نوجوان که در قفسه رایگان بوده خونده و چند کتاب هم خریدیم.خواهشا در طرح های رایگان یا تخفیف کتاب های رده سنی نوجوان هم در نظر داشته باشید. باتشکر
در 1 سال پیش توسط زینت شیری