فیدیبو نماینده قانونی نقش مانا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب داستان زال و رودابه

کتاب داستان زال و رودابه
بر اساس شاهنامه‌ی فردوسی

نسخه الکترونیک کتاب داستان زال و رودابه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب داستان زال و رودابه

در اندیشۀ اساطیری ما، سخن بزرگتر نعمتی است که از عالم بالا به انسان عطا شده تا به‌وسیلۀ آن از شناخت خدا بی‌نصیب نماند. در کهن‌ترین متن اساطیری یعنی گاهان که بخشی از اوستاست، زردشت از اهورمزدا می‌پرسد: «ای اهوره‌مزدا، ای سپندترین مینو، ای دادار جهانِ استومند، ای اشون، کدام بود سخنی که مرا در دل افگندی. اهورمزدا پاسخ می‌دهد... ای سپیتمان زردشت آن، سخن (اهون ویریه) بود که تو را در دل افگندم» (مسکوب، ۱۳۸۴، ۲۱۱). شاهنامه دریایی است که هرکس فراخور توان خویش از مرواریدهای گرانبهای آن بهره می‌برد و جلوه‌های جوانمردی به‌ویژه در بخش‌های اساطیری و حماسی دل دانندگان را می‌رباید و در مغز و جان آنان نفوذ می‌کند، و همین است که با وجود تیشه‌های بیداد و ستم حکومتگران و سوء‌ِاستفاده‌های آنان، ماندگاری شاهنامه را تضمین کرده و مادام که جامعۀ آرمانی فردوسی تحقق نیافته است نگهبانی می‌کند. بسیارند کسانی که از دریای شاهنامه مرواریدهای ارزشمند صید کرده و خواهندگان را میهمان کرده‌اند.

ادامه...
  • ناشر نقش مانا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.31 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۷۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب داستان زال و رودابه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد

۱
کنون پرشگفتی یکی داستان
بپیوندم از گفته ی باستان

پُرشگفتی: حیرت انگیز، اعجاب آور
یکی داستان: داستانی
پیوستن: سرودن، به نظم آوردن
پیوسته: سخن منظوم
پراکنده: سخن منثور

بپیوست گویا پراکنده را
بسفت این چنین درّ آگنده را

گفته ی باستان: سخن و روایات پیشینیان، سخن درباره ی رخدادهای اعصار گذشته
مفهوم بیت: اکنون داستانی شگفت آور و حیرت انگیز از روایات و سخنان پیشینیان درباره ی اتفاقات و رخدادهای اعصار کهن را به رشته ی نظم در می آورم.
***
۲
نگه کن که مر سام را روزگار
چه بازی نمود ای پسر گوش دار

نگه کن: توجّه کن، دقّت کن
مر: در گذشته گاه لفظ «مر» در نظم و نثر قبل از مفعول می آمده است.
در مورد «مر» در کتاب شاهنامه و دستور(۱) آمده است:
«مر» بر سر فاعل و مفعول (بیشتر مفعول) ظاهراً برای تاکید

الف ـ پیش از فاعل و ضمیر فاعلی

پسر گر به نزدیک تو بود خوار
مر او هست پرورده ی کردگار
۱/ ۱۳۷

منوچهر فرمود تا برنشست
مر آن پاکدل مرد یزدان پرست
۱ /۱۴۱

ب ـ پیش از مفعول صریح

بکش مر مرا کِت سرانجام کار
بگیرد به خونِ منت روزگار
۱ /۹۰

جهان مر ترا داد یزدان پاک
ز تابنده خورشید تا تیره خاک
۱ /۸۰

سپس دکتر محمود شفیعی در پاورقی افزوده است: مرحوم بهار برای «مر» در حالت مفعولی شواهدی آورده و می گوید:
«مرا گمان چنان است که «مر» در اصل از علامات احترام مانند «حضرت و مولی» و از این دست بوده است و رفته رفته صورت ادات به خود گرفته است.(۲)
سام: دکتر ذبیح الله صفا در کتاب ارزنده ی حماسه سرایی در ایران(۳)، می گوید:
«بزرگترین و نام آورترینِ پهلوانان ایران در حماسه های ملی ما از سیستان برخاسته اند. این پهلوانان از نژاد جمشید بوده اند. جمشید هنگام فرار از ضحاک با دختر کورنگ، شاه زابلستان تزویج کرد و از وی پسری به نام تور پدید آمد و از تور شیدسب و از شیدسب طوُرگ و از طورگ شم و از شم اثرط و از اثرط گرشاسب و از گرشاسب نریمان و از نریمان سام، معروف به سام یک زخم.

بشد سام یک زخم و بنشست زال
می و مجلس آراست، بفراخت یال»

مرسام را: به سام، برای سام
باز نمودن: حادثه آفریدن، پیش آوردن حادثه و واقعه ای
گوش دار: بشنو، به گوش بگیر
مفهوم بیت: ای پسر دقت و توجه کن و ببین که روزگار چه واقعه و حادثه ای برای سام پیش آورد و تقدیر برای او چه سرنوشت تلخی را رقم زد.
***
۳
نبود ایچ فرزند مر سام را
دلش بود جوینده ی کام را

مصراع دوم این بیت در نسخه ی دکتر کزازّی به صورت «دلش بود جویا دل آرام را» آمده است.
جویا: خواهان، خواستار، آرزومند.
جوینده ی کام: کسی که به دنبال خواست و آرزوی خویش باشد. کام در این بیت منظور فرزند است.
مفهوم بیت: سام یل فرزندی نداشت، اما سخت خواهان و آرزومند بود که صاحب فرزندی شود.
در اسطوره ی زال(۴) آمده است: «سام جهان پهلوان فرزندی ندارد و این مصیبتی است برای پهلوانیِ ایران شهر که باید از طریق دوده، نسل پایدار بماند و کار پدر در پسر ادامه یابد.»
***
۴
نگاری بُد اندر شبستان اوی
ز گلبرگ رخ داشت و ز مشک موی

نگار: زیباروی، محبوب، معشوق
شبستان: حرمسرا
مفهوم بیت: زیبارویی در شبستان او بود با رخساری چون برگ گل با طراوت و شاداب و مویی سیاه و بویا چون مشک.
***

پیشگفتار در معرفی و تقریظ

در اندیشه اساطیری ما، سخن بزرگتر نعمتی است که از عالم بالا به انسان عطا شده تا به وسیله آن از شناخت خدا بی نصیب نماند. در کهن ترین متن اساطیری یعنی گاهان که بخشی از اوستاست، زردشت از اهورمزدا می پرسد: «ای اهوره مزدا، ای سپندترین مینو، ای دادار جهانِ استومند، ای اشون، کدام بود سخنی که مرا در دل افگندی. اهورمزدا پاسخ می دهد... ای سپیتمان زردشت آن، سخن (اهون ویریه) بود که تو را در دل افگندم» (مسکوب، ۱۳۸۴، ۲۱۱).
تاکید فردوسی بر اهمیت سخن، هم از متن های کهن چون گاهان و دهها کتاب اخلاقی و پندنامه که در دوران ساسانی نوشته شده مایه می گیرد و هم از معارف دینی به ویژه قرآن بیشترین بهره را برده است. کتاب او پس از ستایش پروردگارِ جان و خرد، بیشترین ارزش را خاص انسان می داند و او را هدف آفرینش می شمارد که:

تو را از دو گیتی برآورده اند
به چندین میانجی بپرورده اند

نخستینت فکرت پسینت شمار
تویی خویشتن را به بازی مدار

و اهمیت انسان را در اندیشیدن و دریافت معانی دستورات پروردگار خاص می کند با این تعبیر که: «به ژرفی به فرمانش کردن نگاه.» چرا که:

توانا بود هر که دانا بود
به دانش دل پیر برنا بود

در نظر او دانایی اصل توانایی و اصل سرزندگی است و بر این باور است که: هرکس جان مایه ای از دانش ندارد، همان بهتر که خاموش باشد.
شادروان علامه همایی که با آن همه فضل و دانشِ انحصاری، مورد بی مهری قرار گرفته و کمتر یاد او می رود، در جایی می گوید: «دیده اید بعضی را که در سخن گفتن و اظهار رای عجول و شتاب زده اند به محض اینکه چیزی به ذهنشان می آید، بدون درنگ و تامل آن را بر زبان می آورند. فردوسی می گوید: این گونه اشخاص دو صفت بد دارند: یکی آنکه زیاد حرف می زنند دیگر آنکه کمتر درک می کنند. چرا که:

ز دانش چو جان تو را مایه نیست
به از خامشی هیچ پیرایه نیست

(علامه همایی، ۱۳۵۴، صص۲۳ـ۲۲)

و هم درباره هدف والای فردوسی می گوید: «استعداد سرشار و نبوغ خاص فردوسی او را بر آن می داشت، تا آنجا که می تواند از راههای مناسب ناتوانیهای روحی مردم را تخفیف دهد. غرور ملی و شخصیت انسانی را برانگیزاند و داعیه استقلال را در دلها شیرین گرداند.
به راستی اگر فردوسی نبود، نه زبان فارسی حفظ می شد و نه استقلال ایران تحقّق می یافت.
در یک سخن فردوسی آیینه تمام نمای ایرانیت والا است و شاهنامه او برترین نمایشگاه روح ایرانی و مهمترین جلوه گاه اندیشه های ملی است. اگر روستایی و شهری، دانا و نادان از خواندن و شنیدن شاهنامه لذّت می برند و آهنگ مردانه فردوسی را از ته دل دوست دارند و می ستایند به همین دلیل است.
شاهنامه دریایی است که هرکس فراخور توان خویش از مرواریدهای گرانبهای آن بهره می برد و جلوه های جوانمردی به ویژه در بخش های اساطیری و حماسی دل دانندگان را می رباید و در مغز و جان آنان نفوذ می کند، و همین است که با وجود تیشه های بیداد و ستم حکومتگران و سوء ِاستفاده های آنان، ماندگاری شاهنامه را تضمین کرده و مادام که جامعه آرمانی فردوسی تحقق نیافته است نگهبانی می کند. بسیارند کسانی که از دریای شاهنامه مرواریدهای ارزشمند صید کرده و خواهندگان را میهمان کرده اند. از جمله کارهای خوب که در زمینه داستانهای شاهنامه صورت گرفته است، کار دوست عزیز ما آقای مصطفی کاویانی است که داستان زال و رودابه را که نماد عشق انسانی و پارسایی انسانهاست تحلیل کرده اند و با توجّه به گره های زندگی افراد داستان، واقعیت حاکم را که عاطفه انسانی و عشق همه جانبه انسانهاست باز نموده اند.
امید است که از این پس شاهد کارهای ارزنده دیگری از این دست، که دستکار اندیشه و حُله تنیده از دل و بافته از جان آقای کاویانی است باشیم.

محمدرضا راشد محصّل

منابع

فردوسی، حکیم ابوالقاسم. ۱۳۸۴، شاهنامه، به کوشش دکتر جلال خالقی مطلق، انتشارات دایره المعارف بزرگ اسلامی، مرکز پژوهشها، تهران.
مسکوب، شاهرخ. ۱۳۸۴، ارمغان مور، جستاری در شاهنامه، نشر نی، تهران.
همایی، استاد جلال الدین. ۱۳۵۴، شاهکار سخنوری و سخنرانی (متن سخنرانی جلال الدین همایی در جشنواره فردوسی)، تهران.

من نجویم زین سپس راه اثیر
پیرجویم، پیرجویم، پیر پیر

(مولوی)

داستان زال و رودابه پیش از آنکه به زیور طبع آراسته شود، برای بررسی و رفع اشتباهات احتمالی به محضر جناب آقای دکتر محمدرضا راشد محصّل که افتخار شاگردی ایشان را داشته ام تقدیم شد و نظر آن جناب در اینجا به استحضار خوانندگان گرامی می رسد.

مصطفی کاویانی







آفرین فردوسی، به جای مقدمه

سحرگه که اندیشه بیدار بود
ز آلایش تن سبکبار بود

به نظارّه ی جلوه ی ماهتاب
در دیدگان بست بر روی خواب

بر آسوده گیتی ز غوغای روز
همه خفته جز فکر گیتی فروز

در آن شب دل اندیشه ی توس داشت
به شاه سخن عزم پابوس داشت

بگفتم دلا، ره دراز است و دور
بگفتا نه با سرعت سیر نور

بگفتم چه آری مرا ارمغان
بگفتا دم گرم و طبع روان

ز گردی کز آن خاکدان آورم
تو را سرمه ی چشم جان آورم

از آن برق رخشنده ی جان فروز
تو را پرتوی آرم آفاق سوز

برآمد دل از سینه ام آه وار
شتابان چو اندیشه ی راهوار

ز مرغ سحر بال و پر وام کرد
همه راه را طی به یک گام کرد

چو بگشود دل دیده بر خاک او
چنین گفت با تربت پاک او

کجا خفته ای ای بلند آفتاب
برون آی و بر فرق گردون بتاب

نه اندر خور توست روی زمین
ز جا خیز و بر چشم دوران نشین

به یک گوشه از گیتی آرام توست
همه گیتی آکنده از نام توست

چو آهنگ شعر تو آید به گوش
به تن خون افسرده آید به جوش

ز شهنامه گیتی پر آوازه است
جهان را کهن کرد و خود تازه است

بزرگان پیشینه ی بی نشان
ز تو زنده شد نام دیرینشان

تو در جام جمشید کردی شراب
تو بر تخت کاووس بستی عقاب

اگر کاوه زآهن یکی توده بود
زمانش به سوهان خود سوده بود،

تو آب ابد دادی آن نام را
زدودی از او زنگ ایام را

تهمتن نمک خوار خوان تو بود
به هر هفت خوان میهمان تو بود

تویی دودمان سخن را پدر
به تو باز گردد نژاد هنر

همی داشتی در دل این آرمان
یکی آرمان برتر از آسمان

که بر چرخ سایی سرِ خامه را
به نظم آوری باستان نامه را

نمایی به ایرانی خسته جان
نیاکان کوشنده ی پهلوان

مگر فرّ پیشینه یاد آورند
گذر بر ره پیشداد آورند

بدین آرمان رنج برده بسی
بیابد چو کوشنده باشد کسی

برافراختی قامت رستمی
نشان دادی از همت آدمی

سخن پرچم پُر درخش تو بود
قلم تیغ و اندیشه رخش تو بود

تویی دومین کاوه ی روزگار
درفش تو شهنامه ی نامدار

گر او عهد ضحاک را پاره کرد
پیِ تازی از کشور آواره کرد

تو ایرانیان را شدی رهنمای
به فرّ فریدون و راهِ نیای

خدایت بدان کار پیروز کرد
شب تار ایران به تو روز کرد

شگفتا چنان همت پایدار
که سی سال بر جای ماند استوار

نه پیری تو را کرد در کار سرد
نه از بی نوایی شدت روی زرد

تنت گر ز پیری گران خیز بود
دماغ جوان آتش انگیز بود

تراش قلمهای تو سود داشت
فزون زان که شمشیر محمود داشت

ز محمود جز نام و ننگی نماند
ز کاخش بجز پاره سنگی نماند

تو را کاخ شایسته ی سربلند
ز باد و ز باران ندیده گزند

بخشی از فردوسی نامه ی استاد حسین سخن یار (مسرور)، راز الهام، چاپ اول، ۱۳۳۸.

«اعلان»

-  نسخه حاضر، "نسخه نمونه" کتاب است و تنها بخش مختصری از کتاب را شامل می شود. 

- برای تهیه نسخه کامل کتاب، کافیست به سایت www.FIDIBO.com مراجعه و کتاب را با قیمتی ارزانتر نسبت به نسخه چاپی، خریداری کنید. 

- بعد از تکمیل فرآیند خرید، نسخه کامل کتاب به صورت آنی و خودکار به کتابخانه شما در اپلیکیشن اضافه خواهد شد. تنها کافیست بعد از پرداخت در حالیکه به اینترنت متصل هستید از طریق گزینه "همگام سازی"، لیست کتابخانه را به روز کنید.

- در صورت وجود هرگونه پرسش در خصوص فرآیند خرید، به کتابچه راهنما مراجعه کنید یا با آدرس PU@FIDIBO.com مکاتبه کنید.

نظرات کاربران درباره کتاب داستان زال و رودابه