فیدیبو نماینده قانونی فیدیبو و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جرمی کلارکسون

کتاب جرمی کلارکسون
مجری سابق تخت‌گاز، گستاخ ولی محبوب

نسخه الکترونیک کتاب جرمی کلارکسون به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب جرمی کلارکسون

بعید به نظر می‌رسد کسی اسم برنامه «تخت گاز» و مجریان محبوب آن را نشنیده باشد. جرمی کلارکسون یکی از مجریان این برنامه و شاید پرجنجال‌ترین و محبوب‌ترین آن‌ها است، کسی که به خاطر زبان تند و تیز و طرز رفتار خاصسش توانست میلیون‌ها بیننده را پای این برنامه نشاند. اما در نهایت همین ویژگی‌ها باعث شد تا از این برنامه و از شبکه بی‌بی‌سی اخراج شود. کلارکسون می‌گوید میان شهرت و ثروت قطعا دومی را انتخاب می‌کند؛ چراکه شهرت چیزی جز رنج و اذیت به همراه ندارد. در این کتاب نگاهی داریم به زندگی شخصی کلارکسون و رفتار و عقاید همیشه خاصش! این کتاب با همکاری فیدیبو و دیجی‌کالا مگ تهیه شده و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است.

ادامه...
  • ناشر فیدیبو
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.89 مگابایت
  • تعداد صفحات ۰ صفحه

بخشی از کتاب جرمی کلارکسون

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.



جرمی کلارکسون

مجری سابق تخت گاز، گستاخ ولی محبوب

مترجم: علیرضا برادران

همکاری مشترک دیجی کالا مگ و فیدیبو





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است

جرمی کلارکسون؛ مجری سابق تخت گاز، گستاخ ولی محبوب



می گوید میان شهرت و ثروت قطعا دومی را انتخاب می کند؛ چراکه شهرت چیزی جز رنج و اذیت به همراه ندارد. با برنامه ی تخت گاز بی بی سی مشهور شد ولی طرز بیان و اخلاق تند کار دستش داد و آخر سر از این شبکه اخراج شد. برنامه اش به زبان های زیادی دوبله شد ولی هم زمان ملت ها و اقشار زیادی را رنجاند: آلمانی ها، آمریکایی ها، رومانیایی ها، مکزیکی ها، کارمندان دولت، رانندگان کامیون و بسیاری دیگر. با این همه هیچ گاه محبوبیتش را از دست نداد. در ادامه با زندگی نامه ی جرمی کلارکسون، موفق ترین مجری برنامه های مستند همراه دیجی کالا مگ باشید.
جرمی چارلز رابرت کلارکسون در ۱۱ آوریل ۱۹۶۰ میلادی در شهر دونکاستر در یورکشایر جنوبی انگلستان به دنیا آمد. خانواده ی کلارکسون بیش از ۴۰۰ سال کشاورز بودند اما شرلی مادر جرمی، آموزگار بود و پدرش اِدی هم فروشنده ی دوره گرد بود. والدین جرمی در کنار شغل های اصلی شان کسب وکار کوچکی هم داشتند و دم کن قوری و وسایل بافتنی آشپزخانه می فروختند؛ هرچند از این درآمد خاصی کسب نمی کردند. به خاطر سختی هایی که کشیده بودند خیلی دل شان می خواست جرمی برای خودش کسی بشود و وقتی که بزرگ شد مثل آن ها مشکل مالی نداشته باشد؛ برای همین بدون آن که پولی در بساط داشته باشند، او را در بهترین و صد البته گران ترین مدرسه ی خصوصی شهر ثبت نام کردند. آن طور که جرمی از آن ها روایت می کند تا لحظه ی آغاز مدارس هم ایده ی خاصی در ذهن نداشتند که بتواند هزینه های تحصیل او را تامین کند؛ تا این که خیلی اتفاقی روزی دو عروسک «خرس پدینگتون» برای بچه های خانواده (جرمی و خواهرش جوانا) درست کردند. بچه ها خیلی خوش شان آمد؛ این اقبال بچه ها انگیزه ای شد برای آزمایش فروش این عروسک ها به مردم. از اقبال بلند این پدر و مادر سرخوش، خرس های دست ساز آن ها بازار خوبی پیدا کرد و در کمتر از چند ماه آن قدری پول درآوردند که بتوانند شهریه ی جرمی را بپردازند. البته کمی بعد مشکلی به نام «پتنت» سر راه شان سبز شد. مایکل باند، خالق شخصیت پدینگتون با این موضوع که کلارکسون ها بی اجازه آن خرس های عروسکی را درست کرده بودند مشکل داشت و آن ها تهدید به شکایت کرد. شرلی مادر خانواده که عقلش از باقی بیشتر کار می کرد سعی کرد به جای درگیر شدن، با باند از سر گفت وگو وارد شود و بالاخره هم توانست امتیاز ساخت عروسک ها را به دست آورد. جرمی در این باره می گوید: «این شروع خوشبختی های من بود؛ واقعا همه این که می گویند بعضی چیزها «آمد دارد» همین است؛ همه چیز از ۱۳ سالگی من و با خرس های پدینگتون شروع شد؛ از آن به بعد بود که توانستم بدون دغدغه های مخارج به مدرسه بروم و پیشرفت کنم.»



جرمی در خانواده ای به نسبت فقیر به دنیا آمد ولی والدینش با زحمت زیاد او را به مدرسه ای گران قیمت فرستادند.

جرمی اول به مدرسه «هیل هاوس» بعد «دونکاستر» و سر آخر مدرسه ی «رپتون» رفت. خودش تعریف می کند که در رپتون واقعا افسرده شده بود و اوضاع اصلا آن طوری نبود که پدرومادرش آرزو داشتند؛ بچه های سال بالایی اذیتش می کردند؛ زمستان او را در یک استخر یخ زده پرت کرده بودند، غروب ها بعد از مدرسه کتکش می زدند، مجبورش می کردند کفش هایشان را با زبان تمیز کند و خلاصه برای آزار جسمی و روحی جرمی هرچه ازشان بر می آمد کوتاهی نمی کردند [شاید همین برخوردها باعث نوع رفتار جرمی کلارکسون در بزرگسالی شده]. با این وجود رپتون هر بدی هم که داشت یک نکته مثبت هم برای جرمی داشت و آن این که در آن جا هم کلاسی و دوست «آدریات نیوی» و «اندی ویلمن» از تهیه کنندگان مجموعه ی «تخت گاز» بود، یک دوستی که سال ها به درازا کشید و آینده ی او را تحت تاثیر قرار داد.
جرمی کلارکسون اولین بار وقتی فقط ۱۲ سال داشت به بی بی سی رفت. در رادیو صداپیشگی نقش «آتکینسون» از شخصیت های یک رمان معروف را انجام داد. البته این فعالیت اولیه دوام زیادی نداشت و با خاتمه پخش این داستان پایان یافت.
خشونت های مدرسه تاثیر خود را از همان دوران تحصیل آشکار کرد؛ کلارکسون می گوید: «وقتی به مدرسه می روی ناگهان متوجه می شوی که می توانی کارهای نادرست را بی آن که با توبیخ والدینت مواجه شوی انجام دهی؛ حالا این وسط یکی از معلم ها هم بفهمد که چه اعجوبه ی خرابکاری هستی؛ خوب بفهمد چه اهمیتی دارد؟!» یکی از هم کلاسی های جرمی که خودش هم بعدا روزنامه نگار بزرگی شد می گوید: «در عالم کودکی نمی توانی حدس بزنی که چه کسی وقتی بزرگ شد مشهور و مهم می شود؛ اگر آن زمان به من می گفتید جرمی کلارکسون روزی تا این حد در سراسر جهان شناخته شده می شود هرگز باورم نمی شد.»



جرمی همیشه در مدرسه به عنوان یک بچه ی شر شناخته می شد که البته درس و مشقش خوب بود.

البته جدای از شیطنت های کودکی، درس جرمی خوب بود و افتادن در کارش نبود، هرچند همیشه سر نمره ی انضباط داستان داشت؛ سیگار می کشید، از سر کلاس ها در می رفت و خلاصه در انجام دادن کارهایی که مناسب سنش نبود هرچه می توانست تلاش می کرد؛ آخر سر کاسه صبر مسئولان مدرسه به سر آمد و قبل از این که سال دوازدهم را شروع کند از او خواستند که مدرسه را ترک کند یعنی به عبارتی اخراجش کردند. بعد از این اتفاق دیگر مدرسه ای در کار نبود و جایی نداشت که وقتش را بگذراند برای همین به کمک پدرومادرش رفت و در کسب وکار خانوادگی اش مشغول شد. می گوید: «خیلی با هم جور نبودیم؛ ولی می دانستم بالاخره یک اتفاق خوب در زندگی ام خواهد افتاد؛ این چیزی بود که همیشه به آن اعتقاد داشتم.»
یک روز که داشت در خیابانی پرسه می زد با مدیر روزنامه ی محلی مواجه شد که از قضا آشنای خانوادگی هم بودند؛ او از کار و بار جرمی جویا شود؛ وقتی ماجرای اخراج شدنش را شنید گفت که «تو باید روزنامه نگار شوی». کلارکسون کمی بعد در مصاحبه شغلی مجله «ادورتایزر روثرهام» حاضر شد و موفق شد استخدام شود. آن طور که می گوید این شغل به جاهای خوبی انجامید و از پس آن فعالیت های جرمی بیشتر شد. ظاهرا روزمه ای که خود او فرستاده [همان طور که انتظار هم می رفت] به درد نمی خورده با این حال به خاطر این که پدر بزرگش (او پزشک محله هم بوده) در جریان جنگ جهانی دوم اولین فرزند سردبیر را به دنیا آورده بوده درخواست استخدام کلارکسون پذیرفته شده.
هرچند او امروز روزنامه نگار و نویسنده ی به نامی است ولی به اذعان خودش آن زمان در روزنامه ی محلی واقعا فاجعه بود و مدام خرابکاری بار می آورد؛ یک بار وقتی از دفتر روزنامه با فردی تماس گرفته بود کاملا یادش رفت که اصلا برای چه زنگ زده؛ یک بار دیگر هم به خاطر سر به سر گذاشتن با یکی از همکاران خانمش مورد توبیخ و سرزنش قرار گرفت.



جرمی ابتدا یک خودروی مینی زرد رنگ داشت.

کلارکسون که حالا از طرفداران پروپاقرص تیم فوتبال چلسی است روزگاری اصلا به فوتبال علاقه نداشت: «قدیم ها می گفت همه مسابقات به جز مسابقات اتومبیل رانی به درد نمی خورند؛ فوتبال هم یک کار احماقانه است که چند تا مرد گنده می افتند دنبال یک توپ و الکی این ور و آن ور می روند. معلوم نیست کی این طرز نگاهش تغییر کرد.» با این همه یک چیز ثابت و تغییرناپذیر درباره ی او عشق وافرش به خودروها و رانندگی است. همکارش تعریف می کند وقتی می خواسته اولین بار ماشین بخرد جرمی ماشین خودش را «مینی» زرد بود به او فروخته است.
کلارکسون همیشه روحیه ی خاص و از منظر بسیاری بی ادب خود را حفظ کرد؛ بعدها که برای بی بی سی کار می کرد همین موضوع دردسرساز شد. در سال ۲۰۱۱ بیشتر از ۲۰ هزار شکایت از بی بی سی صورت گرفت، همگی به خاطر این که کلارکسون در یکی از برنامه هایش هرچه دلش خواست به کارکنان دولتی گفت: «واقعا دلم می خواد خفه شون کنم. باید ببرم شون بیرون و گردن شون رو جلوی خونواده شون بزنم.» او در طول زندگی حرفه ایش از این رفتارها زیاد داشت و هیچ وقت هم ابراز پشیمانی نکرد.
کلارکسون بعدا از ادورتایزر خارج شد و به «روچدیل آبزرور» رفت؛ آن جا خیلی دوام نیاورد و سپس در «وولورهمپتون اکسپرس» و بعد در «ستار» کار کرد؛ ولی آخر سر متوجه شد این شکل روزنامه نگاری به درد او نمی خورد و راضیش نمی کند. روزی که «ستار» را ترک کرد یک راست به خانه رفت و ماجرا را برای نامزدش تعریف کرد: «اون لحظه می دونستم که دیگه باید برم؛ چون وقتی میز اداری جدید دفتر آن قدر برات مهم می شه که اصلا بهش اشاره کنی یعنی کارت تمومه باید سریع بقچه ات رو جمع کنی و تا می تونی دور بشی.»
جرمی به دنبال کار جدید به جنوب انگلستان رفت: «دیگر نمی توانستم برای کسی کار کنم. من در فولهام در جنوب غربی لندن زندگی می کردم، جایی که هرکس برای خودش یک کسب وکار کوچک دارد؛ یکی مغازه انتشاراتی، دیگری کفاشی و… فکر کردم من هم باید کسب وکاری مثل این ها داشته باشم برای همین به مغزم فشار آوردم تا ایده ای، چیزی دست وپا کنم و کاری راه بیندازم.»



کلارکسون جوان به همراه اندی ویلمن از تهیه کنندگان تخت گاز در یک جشن عروسی

کلارکسون بعد از مدتی به این نتیجه رسید حالا که می خواهد کار شخصی راه بیندازد بهتر است با محوریت علاقه اش باشد تا از آن لذت ببرد؛ این شد که شرکت خودش، «آژانس خبری موتوری» (Motoring Press Agency) را راه انداخت. هدف این بود که به طور تخصصی به بررسی و واکاوی خودرو و اخبار مربوط به آن بپردازد. از تاسیس این شرکت به بعد او پیوسته در زمینه ی نشریات و رسانه های مربوط به خودرو فعالیت کرد و به عقیده ی بسیاری «روزنامه نگاری خودرو» را به معنای امروزی آن به وجود آورد.
روزی در سال ۱۹۸۷ وقتی برای پوشش خبری پرده برداری از یکی از محصولات سیتروئن رفته بود با «جان بنتلی» یکی از اعضای پشت صحنه ی برنامه ی قدیمی «تخت گاز» بی بی سی هم کلام شد و یک آشنایی مختصر شکل گرفت. بنتلی می گوید: «او همانی بود که دنبالش بودم؛ یک نویسنده عشق ماشین که می توانست مشخصات خشک و فنی خودروها را به صورتی جالب و باحال توضیح دهد. کلارکسون پر از ایده های جذاب بود و بر خلاف مجریان مشهور آن زمان مثل بچه مدرسه ای ها لباس می پوشید و حرف می زد. این چیزها برای من مهم نبود حتی بعدا هم که متوجه شدم در مدرسه چه شرّی بوده باز هم اهمیت ندادم چون یقین داشتم او دقیقا به درد این کار می خورد.»
چند ماه بعد وقتی بنتلی به عنوان تهیه کننده برنامه انتخاب شد توانست از کلارکسون یک آزمایش صحنه بگیرد؛ این آزمایش با یک دستگاه رنج روور در جاده انجام شد: «جرمی سریع به دل ها نشست، چون بامزه بود؛ حتی مدیران بی بی سی هم از او خوش شان آمد.»



اجرای او به هنگام تست خودروها از همان اول به دل مدیران بی بی سی نشست.

نظرات کاربران درباره کتاب جرمی کلارکسون

عالیه این جرمی
در 2 سال پیش توسط mah parin
بسیار عالی ممنون از شما و دیجی مگ
در 2 سال پیش توسط moh...ti7
یه دوونه به تمام معنا. کودک درونش اصلا نخوابیده
در 2 سال پیش توسط rav...d66
دنیا همینطوریه که کلارکسون زندگی کرده
در 2 سال پیش توسط Maedeh
جرمییییی عالییهههه
در 2 سال پیش توسط abolfazl aslani
جالب بود گرند تور که فصل اولش تمام شد درسته به خوبی topgear زمان کلارکسون نبود ولی اصلا قابل مقایسه با اون برنامه بیروحی که بی بی سی الان نشون میده نیست
در 2 سال پیش توسط f_n...nik
عالی بود
در 2 سال پیش توسط Mic....co
اقای کلارکسون عالیه. ????
در 2 سال پیش توسط ham...jad
عالیه حتما بخونید
در 1 سال پیش توسط hamed haghani
من عاشق ماشین شدم فقط بخاطر جرمی
در 8 ماه پیش توسط رضا