فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سلام بر حیدر بابا

کتاب سلام بر حیدر بابا
ترجمه‌ی منظوم حیدر بابایه سلام استاد شهریار، بخش ۱ و ۲

نسخه الکترونیک کتاب سلام بر حیدر بابا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سلام بر حیدر بابا

۱. حیدربابا، چو رعد بغرّد در آسمان، رگبارِ تند، سیلِ خروشان کند روان، بینی نظاره‌گر، صفِ مشتاقِ دختران، از من سلام بر تو و بر دودمانِ تو! باشد که نامِ من، گذرد بر زبانِ تو. ۲. آنگه که کبک، پر زند آزاده و رها، خرگوشِ خفته بَرجَهد از زیرِ بوته‌ها، گُل، پُر کند فضای بَر و باغِ روستا، گر ممکن است از غمِ ما یاد کن دَمی، وین قلب‌های غم زده را شاد کن کمی. ۳. بادِ بهار چون فِکَنَد کومه‌‌ها مُدام، گُل، پیرهن شکافد و خوشبو کند مشام، ابرِ سپید، جامه فشارد به ‌صبح و شام، ما را هر آنکه یاد کند، بی گزند باد، گو: کوهِ درد، در دلِ ما بس بلند باد! ... ۱. حیدربابا، ایلدیریملار شاخاندا، سئللر، سولار، شاققیلدییوب آخاندا، قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا، سلام اوْلسون شؤوکتوزه، ائلۆزه! منیم ده بیر آدیم گلسین دیلۆزه. ۲. حیدربابا، کهلیکلرون اوچاندا، کوْل دیبینَّن دوْوشان قالخوب، قاچاندا، باخچالارون چیچکلنوب، آچاندا، بیزدن ده بیرمۆمکۆن اوْلسا، یاد ائله. آچیلمیان اۆرکلری شاد ائله. ۳. بایرام یئلی چارداخلاری ییخاندا، نوْوروز گۆلی، قارچیچکی چیخاندا، آغ بولوتلار کؤینکلرین سیخاندا، بیزدن ده بیر یاد ائلییه ن ساغ اوْلسون! دردلریمیز قوْی دیکَلسین، داغ‌اوْلسون!

ادامه...

بخشی از کتاب سلام بر حیدر بابا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سخنی از ناشر

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

ناشری مثل دفتر نشر فرهنگ اسلامی، با بیش از چهل سال سابقه و حضور فعال در عرصه ی فرهنگ و نشر کتاب، قبل از انتشار هر کتاب می تواند میزان استقبال از آن کتاب را پیش بینی کند. واقعیّت این است که استقبال از ترجمه ی منظوم شعر بلند "حیدر بابای شهریار" بیش از انتظار و پیش بینی ما بود؛ به طوری که در مدّتی کوتاه به چاپ سوّم رسید و اینک چاپ چهارم آن در اختیار شماست.

به نظر می رسد، این استقبال دو دلیل دارد:

۱- موقعیّت ممتاز و منحصر به فرد شاعر و غزلسرای بزرگ معاصر" استاد شهریار" در میان ایرانیان و پارسی زبانان و خصوصاً شهرت منظومه ی ناب و بی بدیل "حیدر بابا ".
۲- ترجمه ی سلیس، روان و زیبای مهندس حسن شادبه که به گفته ی بزرگان ادب و فرهنگ ـ چه آنان که زبان مادریشان ترکی آذری است و چه فارسی زبانان ـ برتری محسوسی نسبت به سایر ترجمه های مشابه دارد.
این استقبال موجب شد تا مترجم نسبت به ترجمه ی بخش دوّم منظومه ی "حیدر بابا" که استاد شهریار پس از حدود پانزده سال و در بازگشت به "خشگناب" سروده است؛ همّت گمارد و الحقّ و الانصاف که از پس این مهمّ نیز برآمده است.
اینک چاپ چهارم منظومه ی "حیدر بابا " در دو بخش همراه با دو لوح فشرده تقدیم می شود با امید به این که مورد پسند اهالی فرهنگ و ادب و علاقمندان استاد شهریار قرار گیرد.

دفتر نشر فرهنگ اسلامی

مقدّمه ی مترجم:

به نام خدا

آنچه اینک پیش روی شماست چاپ چهارم ترجمه ی بخش اوّل منظومه ی «حیدربابایه سلام» شاهکار زنده یاد استاد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلّص به "شهریار" است که اینک با تجدید نظر و همراه با ترجمه ی بخش دوّم آن ـ که اکنون برای اوّلین بار انتشار می یابد ـ هر دو با هم در یک مجموعه، به حضورتان تقدیم شده است.
سپاس بی کران سزاوار پروردگاریست که ترجمه ی بخش اوّل این اثر گرانقدر را به لطف خویش در مدّت زمانی اندک در دل ها نشاند و به من نیز توفیق عنایت فرمود تا بتوانم بخش دوّم این منظومه ی ارزشمند را هم ترجمه نموده و به تعبیری از پی تکمیل کار قبلی خویش برآیم.
من ـ مترجم این منظومه ـ متولّد اصفهان، فارسی زبان و ساکن تهران هستم که بنا به ضرورت شغلی، چند سالی است که متناوباً بین تهران و یکی از شهرستان های مجاور تبریز در رفت و آمد می باشم و اکنون حقیقتاً بسیار مسرور و مفتخرم که یکی از دستاوردهای بسیار ارزشمند این رفت و آمد، آشنایی با زبان شیرین و پر بار ترکی و به تبع آن آشنایی با شاهکار ادبی استاد شهریار ـ منظومه ی حیدر بابایه سلام ـ به زبان اصلی خود بوده است.
دریغا که یارای آن را ندارم تا قصه ی شهد آمیخته با حسرتی را که آشنایی با این اثر بزرگ در کام من ریخت به نگارش درآورم، من پا به پای این اثر، بارها زمان را درنوردیدم، به دوران کودکی خویش بازگشتم، با شکوه دلفریب کوه ها، مزارع، نهرها و چشمه ها در آمیختم، پدرم را زنده و سرحال یافتم، با همان سیمای ملکوتی اش، با همان شب زنده داری هایش و با همان سفره ی کریمانه اش... و نه تنها پدرم را که بستگانم را نیز. رفتگان همه بازگشتند زن و مرد، کوچک و بزرگ و پیر و جوان. هم بازی های کودکی ام نیز یک یک به صحنه آمدند و چه قبراق! بارها شادمانه بازی کردیم، به مهمانی رفتیم، میوه چیدیم و آنقدر خوردیم که نزدیک بود از پای درآییم، شعر و ترانه خواندیم، درعروسی و عزا شرکت کردیم، در کوک بزرگترها رفتیم، سربه سر آن ها گذاشتیم و همه جا، حتّی در مجلس ختم و خیرات هم خنده از لبانمان دور نشد و آخر شب هم باز مادربزرگ قصّه گفت و من معصومانه برای شنگول بغض کردم... و آن گاه که خود را دوباره محصور در واقعیّات تلخ زندگی دیدم، سرشگ غم در چشمانم نشست که: «افسانه ی حیات دو روزی نبود بیش،/ آن هم کلیم با تو بگویم چه سان گذشت؟ / یک روز صرف بستن دل شد به این و آن،/ روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت.»
باری، دریغم آمد شما را از این تجربه ی شیرین و پندهای آمیخته با آن بی نصیب بگذارم و حقیقتاً خدای را سپاسگزارم که به من توفیق عنایت فرمود تا سفرنامه ی این چنین کشف و شهودی را که به واقع گوهر شبچراغی گرانبهاست، به نظم فارسی بازگو نمایم تا شاید فارسی زبانانی که به زبان ترکی آذری آشنایی ندارند نیز بتوانند با بهره گیری از آن، بخشی از تاسف و حسرت ناشی از محرومیّت از نور این گوهر شبچراغ را جبران نمایند که «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید.»
و چه شیرین تجربه ای بود این کار... که من تا قبل از چاپ و نشر این ترجمه، حتّی در مخیّله ی خویش نیز تصوّر نمی کردم که آشنایی با زبان ترکی و ترجمه ی این اثر بزرگ، تا به این حدّ برای من مبارک واقع شود که به ناگاه باب ورود به دنیای عظیمی از علم و ادب را به رویم بگشاید، فیض مصاحبت با بزرگان این عرصه را نصیبم سازد و خوشه چینی از خرمن معرفت صاحب نظران را برایم به ارمغان آورد که این خود حدیث مفصّلی است و من ناگزیر این جا به همین مجمل بسنده می کنم و می گذرم.
و امّا در پی چاپ و انتشار این ترجمه، برخی از ادیبان ارجمند و دوستان دانشمند، نظریّاتی نیز ارائه فرمودند که بعضاً مرا به تجدید نظر در ترجمه ی پاره ای از بندها و اصلاح برخی دیگر، رهنمون گردید. هدف از این اقدام، عمدتاً حصول تقارب بیشتر ترجمه با متن اصلی و یا احیاناً روان تر ساختن آن بوده است که امید است در حدّ مقدورات حاصل شده باشد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
به روان پاک شهریار شعر ایران زمین درود می فرستم و به حکم "من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق" فرصت را در این مجال مغتنم شمرده، تشکر صمیمانه ی خود را خدمت دوستان عزیزی که در طول سالیان اخیر مرا با زبان شیرین ترکی آذری آشنا ساخته و یا در درک مفاهیم این اثر بزرگ یاری رسانده اند به ویژه جناب آقایان مهندس رسول حکیم پناه و مهندس حمیدرضا سعیدپور تقدیم میدارم.
مراتب احترام و سپاس عمیق خود را نیز به محضر کلیّه اساتید بزرگواری که از ترجمه ی بخش اوّل این منظومه تقدیر نمودند و یا از اظهار لطف و راهنمایی هایشان در ترجمه ی بخش دوّم بهره مند شده ام، به ویژه ادیب، شاعر و شهریار شناس فرهیخته استاد ابوالفضل علیمحمدی عرضه می دارم. من در این اثر ، هم از راهنمایی های ارزشمند ا یشان بهره برده ام و هم این که ایشان لطف فرموده و با صدای گرم و دلنشین خود و به همراهی ساز هنرمند توانا استاد چنگیز مهدی پور، زحمت خواندن ترجمه ی هر دو بخش را به صورت زنده، در استودیو آوای طوفان تبریز، به عهده گرفته اند. سلامتی و توفیقات روز افزون همه ی عزیزانی را که در این اثر نقش آفرینی نموده اند از درگاه خداوند متعال خواستارم.
سپاس بیکران و تشکّر خالصانه ی خود را نیز خدمت برادر ارجمندم جناب آقای مهندس محسن چینی فروشان، ادیب توانمندی که به حق بی نیاز از توصیف می باشند و من همیشه مدیون زحمات ایشان بوده و از راهنمایی های ایشان نیز بسیار بهره برده ام، تقدیم می دارم.
ضمن قدر دانی عمیق از کلیّه ی مسئولین ادب پرور و پرتلاش دفتر نشر فرهنگ اسلامی که از هیچ کوششی در راه چاپ و نشر این ترجمه دریغ نورزیده اند و با تاکید بر این نکته که در خصوص این ترجمه ادّعایی ندارم و از بابت کوتاهی های احتمالی آن نیز، از روح پر فتوح استاد شهریار، خانواد ی ارجمند وی و هم چنین خوانندگان گرامی پوزش می طلبم، شما را به همراهی خویش فرا می خوانم تا باهم توشه ای از این سفرنامه ی خیال انگیز برگرفته، موجبات آرامش خاطر خویش را فراهم آوریم.

و ما توفیقی الّا باللّه، علیه توکلت و الیه اُنیب.

حسن شادبه (چینی فروشان)

سلام بر حیدربابا

بخش اوّل

حیدربابایه سلام
بیرینجی بولوم

از منظر بزرگان

همراه کاروان سالار شعر و ادب

ابوالفضل علیمحمّدی

حیدربابا، قارلی داغلار آشاندا،
گئجه کروان یوْلون آزیب، چاشاندا،
من هارداسام، تهراندا یا کاشاندا؛

اوزاقلاردان گوزوم سئچر اوْنلاری،
خیال گلیب، آشیب، گئچر اوْنلاری.

ترجمه:
وقت گذر زِ گردنه ی تندِ برف گیر،
چون کاروان به شب رسد و گم کند مسیر،
تهران اگر نشینم و کاشان، به ناگزیر،

چشمِ نزار بیند و آگه کند مرا،
پیک خیال خیزد و همره کند مرا.

در فاصله ی زمانی بین ترجمه ی به نثر "حیدربابایه سلام" توسّط خانم ها دولتشاهی و هادی تا آخرین ترجمه ی آن تا به امروز که توسط آقای مهندس حسن شادبه انجام گرفته، ترجمه های متعدّد دیگری نیز از این اثر جهانی شهریار، ارائه شده است، ترجمه هایی که هر کدام ویژگی خاصّ خود را داشته و به فهم متن اصلی کمک کرده اند. بحث ارزش گزاری فنّی و ادبی و هنری ترجمه ها، موضوعی است که فعلاً قصد پرداختن به آن را ندارم، چرا که نوستالوژی نهفته در برخی از بندهای حیدر بابایه سلام حقیقتاً قابل انتقال نیستند. امّا از مجموع هفت یا هشت ترجمه ای که آن ها را دقیق خوانده و با مترجمینشان که همه ادیب و شاعر و ترک زبان بوده اند آشنایی پیدا کرده ام، مهندس شادبه و ترجمه ی ایشان را یک استثنا یافته ام. ایشان نه ترک زبانند و نه در مفهوم شناخته شده و آکادمیک آن ادیب و شاعر، مهندسی اصفهانی الاصل هستند که ترکی را از روی عشق و علاقه یاد گرفته و دست به ترجمه ی اثری زده اند که به واقع تحسین ادیبان و هم زبانان خود و شهریار را درپی داشته است.
افتادگی و فروتنی ایشان نه تنها در حوزه ی وسیع تخصّصی شان که حدیث مفصّلی ست و از زبان همکاران و کارمندانشان باید شنید، بلکه در حوزه ی ادبی و کار ترجمه هم چشم گیر است که اگر اصرار دوستانشان نبود، حتّی به چاپ این اثر نیز رضایت نمی دادند.
مهندس شادبه که به جهت مقتضیات تخصّصی شان، چندین سال است که از گردنه های برف گیر آذربایجان عبور کرده و کوه ها و جاده های پر جاذبه آن را به همراه شخصیّت های فرهنگ سازش به تماشا نشسته اند، خود مصداقی از این بند حیدربابا را به خاطر می آورند که اگر در تهران، کاشان و یا اصفهان هم باشند، با پیک خیال خود کاروانیان کاروان سالار شعر و ادب این دیار – زادگاه شهریار اجلّ – را همراهی کرده و در این همراهی، تنها هم زبانی نه، بلکه همدلی نیز نموده اند.
اگر نگویم ترجمه ی تمام بندها، ولی به جرات می توانم بگویم که ترجمه ی برخی از بندهای این ترجمه در مقایسه با دیگر ترجمه ها از جهت القاء همان حسّ و مفهوم نوستالوژیک، در سطح مطلوبتری قرار دارد. مثلاً در بند:

منیم آتام سوفره لی بیر کیشی ایدی،
ائل الیندن توتماق اوْنون ایشی ایدی،
گوزللرین آخره قالمیش ایدی،

اوْننان سوْرا دونرگه لر دوندولر،
محبّتین چیراخلاری سوندولر.

ترجمه ی ایشان بیشتر از ترجمه های دیگر حسّ نوستالوژیک را که درون مایه ی اصلی حیدربابایه سلام است به خواننده منتقل می سازد:

یاد از پدر کنم که چه مردی کریم بود،
عشقش کمک به خلق خدای رحیم بود،
دُردانه یادگار زِ نسل قدیم بود،

او رفت از میان و دگر گشت روزگار،
خاموش شد چراغ محبّت در این دیار.

نظیر این ترجمه های زیبا در کتاب مهندس شادبه کم نیست امّا آنچه که به عنوان حرف نهایی در مورد مترجم محترم قابل ذکر می دانم، پویایی و کنکاش مدام ایشان در جهت رفع ضعف ها و کاستی های چاپ قبلی است که در چاپ جدید از طریق اصلاح و جایگزینی برخی کلمات و در مواردی حتّی با تغییر یک یا دو سطر موجب نزدیکی هرچه بیشتر کلّ این ترجمه به متن ترکی "حیدربابایه سلام" شده است.
توفیق هرچه بیشتر ایشان آرزوی قلبی دوستان و شاگردان و علاقه مندان استاد شهریار است.

همدلی و همزبانی

خسرو سرتیپی کلیبر

اگر اثر گرانسنگ حیدربابایه سلام نبود، شاید شهریار نیز این چنین دلربایی نمی کرد و یا به قول خودش مُلک دل ترک زبانان را این گونه تسخیر نمی نمود، هر چند که اشعار فارسی شهریار نیز در جای خود دلبری های بسیار می کند.
منزلت و شیوایی منظومه ی حیدربابایه سلام در آن است که ازجلوه های مدنیّت، زندگی و عاطفه مردم سرزمین آذربایجان که شهریار خود نیز بزرگ شده ی دامان آن است برگرفته شده است و در حقیقت آن الهامی که شهریارِ بزرگ از ظرایف عاطفی آن آداب و رسوم گرفته، سرچشمه ی حسّ و آفرینش منظومه ی حیدر بابا شده است.
حسّ شاعرانه و خیال شورانگیز شهریار که قبل از خلق حیدربابا در دایره ی اشعار فارسی او هنرنمایی می کرد، ناگهان با اشاره ای از طرف مادر، در بیان شاعرانه ی خاطره های روح نواز و تکرار ناپذیر به زبان ترکی تجلّی یافت و بدین گونه یک کوه معمولی در خشگناب، مخاطب شاعر گشت و تبدیل به اسطوره ی خیال و خاطره ها شد.
شهریار حیدربابا را که مخمّس زندگی شیرین و مشحون از عاطفه است به بشریّت تقدیم نمود و خود نیز در مرتبه ا ی قرار گرفت که عنوان مردمی ترین شاعر معاصر ایران را به خویش اختصاص داد و عجیب آنکه این منظومه چنان سهل و ممتنع خلق شد که با شنیدن و یا خواندن آن، ایّام و اوقات زیبای گذشته همه در برابر دیدگان خواننده و شنونده با شفافیّت بی نظیری ترسیم می گردد. درست است که زیبایی های زندگی روستایی و بیان خاطرات گذشته، در آثار مختلف شاعران، نویسندگان و عاشیق های آذربایجان آمده است، مع الوصف شهریار، در حیدربابا آن زندگی و سنن را در سخت ترین شرایط اجتماعی ـ فرهنگی، امّا در زیباترین و شیواترین مرتبه به گونه ای خلق کرد تا هر سالخورده یا روستا زده ای با شنیدن و یا خواندن آن، در خاطرات دست نایافتنی خود غرق شود.
منظومه ی حیدربابا یک استثناست، یک اثر بی نظیر در ادبیّات مردمی و فولکلوریک و به واقع اگر آن شیوایی ها و زیبایی ها را نداشت، هیچ گاه به چندین زبان زنده ی دنیا ترجمه نمی شد و این چنین مورد عنایت جهانی قرار نمی گرفت. در ادبیّات معاصر ایران نیز، بزرگانی منظومه ی حیدربابا را به زبان فارسی ترجمه کرده اند که هر یک از آن ها در جای خود قابل توجّه بوده و می تواند در معرّفی شهریار و درک مفاهیم حیدربابا بسیار موثّر واقع گردد و به خصوص در این میان، ترجمه ی گرانسنگ حضرت استاد کریم مشروطه چی و ترجمه ی ادیب بی بدیل و مترجم وارسته و شایسته ی آذربایجان، شادروان استاد دکتر میر صالح حسینی از جایگاه والایی برخوردارند امّا به حقّ و به انصاف ترجمه ی دوست گرامی جناب آقای مهندس حسن شادبه از چندین نکته ی نظر قابل تامّل و شایستگی است. ترجمه ی شادبه مانند خود منظومه ی حیدربابا، یک استثنا است، این که یک نفر از اصفهان برخیزد و این که یک فارسی زبان بیاید و به خاطر درک زیبایی های حیدربابا، زبان شیرین و سترگ ترکی را در اوج ظرایفش یاد بگیرد، بسی لایق تقدیر و تحسین است و ترجمه ی وی قابل قیاس با ترجمه ی سایر مترجمان نیست. ترجمه ی ایشان در بعضی بندها و مصراع ها چنان دقیق و نزدیک است که گویی نیاکان مترجم نسل اندر نسل در آذربایجان زیسته و مادرش نیز او را به ترکی نوازش کرده است و یا این که دوران کودکی و نو جوانی مترجم در خشگناب سپری گشته و با فرهنگ آن سامان عجین شده است و حتّی بدون توجّه به منظومه ی حیدربابا، اگر یک شاعر فارسی زبان می خواست دوران کودکی و نوجوانی خود را ـ که در روستایش گذشته ـ به نظم بکشد بهتر از این نمی شد که شادبه عزیز ما در ترجمه ی حیدربابا آن معانی و خاطرات را سروده است. ایشان به جهت دقّت در هر مصرع از بندهای ترجمه و لزوم نزدیکی ویژه ی آن به معانی اثر اصلی، بارها ترجمه اش را برای جناب آقای هادی بهجت تبریزی فرزند ارجمند استاد شهریار و جناب استاد ابوالفضل علیمحمّدی شهریارشناس برجسته و ادیب توانا ارسال نموده است تا مورد بازبینی و توجّه قرار گیرد و این یعنی یک ترجمه ی حسّاس، بسیار نزدیک و عاشقانه...

بارگاه دل

هادی بهجت تبریزی

هرچند شهریار منظومه ی "حیدربابایه سلام" را به قولی در سال ۱۳۲۹ و تحت تاثیر سیما ی مادر و دلداری های او که در سال ۱۳۲۵ و با انگیزه ی تیمار پسر و چهار طفل تحت سرپرستی وی به تهران کوچ کرده بود، به زبان ترکی سروده است ولی شوق بازگویی آن خاطرات، از سال ها قبل در روح و روان شاعر جاری بوده و تجلّی داشته است که نمونه ی کامل آن سرودن منظومه ی "هذیان دل" است که از محبوب ترین منظومه های شهریار نزد ادبای فارسی زبان همدوره ی وی می باشد. شهریار در بندی از این منظومه، تصویر زیبای زیر را ارائه می دهد:

آن بید کنار جاده ی ده،
آیا که پس از منش گذر کرد؟

هر برگی از آن زبان دل بود،
با من چه فسانه ها که سر کرد!

او ماند و جوان عاشق از ده،
شب همره کاروان سفر کرد،

از یار و دیار قهر کرده!

و منظومه ی "حیدربابایه سلام" نیز سرشار از این گونه تصویر های خاطره انگیز دوران کودکی شاعر است که وی آن ها را در دوران میانسالی خود و با صمیمیّت تمام به تماشا گزارده است.

نظرات کاربران درباره کتاب سلام بر حیدر بابا