فیدیبو نماینده قانونی تسنیم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درس‌هایی از امام

کتاب درس‌هایی از امام
مقام و شهرت‌طلبی

نسخه الکترونیک کتاب درس‌هایی از امام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب درس‌هایی از امام

در این مجموعه، رهنمودهای امام خمینی(ره) پیرامون ارزش و آثار اخلاص و اعمال خالصانه، جایگاه پست و مقام در اسلام و خطرات و آفات آن، معیارهای شایستگی و نیز خاطراتی از اطرافیان امام راحل(ره) دربارۀ سیرۀ عملی ایشان در پرهیز از خودنمایی و گریز آن بندۀ مخلِص خداوند از مقام و مسند، تنظیم گردیده است.

ادامه...
  • ناشر تسنیم
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.02 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب درس‌هایی از امام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم

سیره امام خمینی(ره) در طول زندگانی پربرکت ایشان چون منبعی فیاض و جوشان، همواره مورد توجه و الهام بخش کمال جویان و پویندگان راه حق و حقیقت بوده است. آن امام راحل(ره) رفتار و سلوک خردمندانه خویش در زندگی شخصی و اجتماعی را مدیون سال ها تلا ش در راه خودسازی در مکتب اهل بیت(ع) است. شاخصه مهم رفتاری امام(ره) به گواهی نزدیکان ایشان که در طول سالیان متمادی در خدمت ایشان بوده اند، اخلاص و تکلیف مداری ایشان بوده است. این ویژگی نه تنها در زندگی خصوصی که در حیات اجتماعی و سیاسی ایشان نیز بسیار نمایان بوده است.
امام خمینی(ره) با احساس تکلیف شرعی و دینی قدم در راه مبارزه با استبداد داخلی و استعمار و استکبار جهانی گذاشتند و با اخلاص کامل و توکل به خداوند این مسئولیت را به پایان رساندند.
بنابراین آنچه که در راه تحقق انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی در ایران به دست مبارک ایشان انجام گرفته است، در حقیقت ثمره اخلاص و ایمان خارق العاده ایشان به پروردگار بوده است. امام(ره) از آغاز مبارزاتشان تا پیروزی انقلاب و پس از آن نه تنها به فکر نام و نشان و پست و مقام نبودند، بلکه همیشه از آن گریزان بودند. امام خمینی(ره) با این سیره عملی و موفق خود، این راه روشن و پربرکت را فراروی مسئولان و آحاد خدمت گزاران گشودند که با اخلاص می توان اهداف بلند و آرمانی را تحقق بخشید و رمز موفقیت رهبران جامعه، فتح قلوب مردم و تنها راه واقعی و پایدار این فتح الفتوح، اخلاص و خالی نمودن دل از حب ریاست و جاه و مقام است.
امام(ره) به همگان آموختند که پذیرش مسئولیت در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، وسیله ای برای ارضاء تمایلات نفسانی از قبیل مقام پرستی و شهرت طلبی نیست، بلکه این مسئولیت ها تکالیفی بس سنگین هستند که باید مسئولان به عنوان ادای تکلیف و انجام وظیفه آنها را به دوش کشند و به انجام رسانند. بدیهی است که نگرش اشخاص به مسئولیت ها با این دیدگاه، حوزه مسئولیت ها را به صحنه ای بزرگ از جهاد و تلاش مبدّل خواهد نمود که ثمره بیشترین آن، آسایش و اطمینان خاطر مردم نسبت به سلامت محیط های خدمت رسانی است. خدمت به بندگان خداوند و یاری دین او با استحکام بخشیدن به پایه های نظام دینی، خود برترین عبادت است و ثمره هر عبادت خالصانه، چیزی جز قرب و نزدیک شدن به ساحت مقدس ربوبی نخواهد بود و چه ثمره ای والاتر و شیرین تر از باریابی به درگاه دوست.
در این مجموعه، رهنمودهای امام خمینی(ره) پیرامون ارزش و آثار اخلاص و اعمال خالصانه، جایگاه پست و مقام در اسلام و خطرات و آفات آن، معیارهای شایستگی و نیز خاطراتی از اطرافیان امام راحل(ره) درباره سیره عملی ایشان در پرهیز از خودنمایی و گریز آن بنده مخلِص خداوند از مقام و مسند، تنظیم گردیده است.
در خاتمه از موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) که عهده دار بررسی و صدور مجوز جهت انتشار این اثر بوده است، تشکر و قدردانی می گردد.

ملاحظات

۱. مطالبی که از صحیفه امام نقل گردیده است، به غیر از عناوین این مطالب، تماماً از فرمایشات و یا مکتوبات امام خمینی(ره) است.
۲. ذکر خاطرات متعدد از افراد مختلف در این کتاب، اگرچه موجب حصول اطمینان نسبت به سیره امام خمینی(ره) در موضوع مورد نظر می گردد و لکن در عین حال، مسئولیت میزان صحت و سقم مطالب نقل شده به عهده راویان این خاطرات است.

رسول سعادتمند

فصل اول: اخلاص

انسان، اعجوبه مخلوقات

انسان یک موجود عجیبی است. در جمیع طبقات موجودات و مخلوقات باری تعالی، هیچ موجودی مثل انسان نیست. اعجوبه ای است که از او یک موجود الهی ملکوتی ساخته می شود و یک موجود جهنمی شیطانی هم ساخته می شود. موجودات دیگر اینطور نیستند. اینطور نیست که این فاصله باشد بین فرد کامل و مابین فرد جهنمی ناقص. این از مختصات انسان است که حق تعالی او را با جمیع اوصاف و صفات مقدس خودش ایجاد کرده است و همه چیز در او هست. از این موجود، پیغمبر اکرم و سایر پیغمبرها محقق شده است و «ابوجهل»(۱) و سایر «ابوجهل ها» هم هست. و واسطه ما بین این دو تا هم «الی ما لا یعلم»(۲) هست. و کارهایی که از این انسان صادر می شود، حسن و قبح و صلاح و فسادش، بستگی دارد به آن جهات روحی انسان. اعمال به حسب صورت با هم خیلی فرق ندارند. آن چیزی که فارق بین اعمال است، آن نیات است؛ «انّما الاعمال بالنّیات».(۳) ملاحظه می کنید که شمشیر دست دو نفر باشد و مثل هم فرود بیاید و مثل هم دو نفر را هلاک کند. یکی از آنها مثل عبادت ثقلین(۴) باشد ارزشش، و یکی از آنها طوری باشد که در فساد و در تباهی، قابل ذکر(۵) نباشد. اما عمل یک عمل است؛ دست بالا می رود و فرود می آید و یک نفر را می کشد. این اختلاف، مال اختلاف خود انسان است. اختلاف روحیات انسان است. و اختلاف قصدهایی است که روی آن قصدها و اغراضی که روی آن اغراض، اعمال موجود می شوند. انگیزه اعمال به غایات است. آن چیزی که اعمال را با هم مختلف می کند، آن غایاتی است که انسان را وادار می کند به اینکه عملی را انجام بدهد، و مراتب حسن و قبح و مراتب فضیلت و رذیلت هم، روی همین معناست. انگیزه هایی هم که در اعمال بشری است اختلافش روی همین معنویات است، و اراده و تصمیم و غایات.(۶)

قلب انسانی، نقطه شروع کمالات

همه چیزها از قلب انسان شروع می شود، نه این قلبی که حیوانی است، قلب انسانی، همه مسائل از قلب انسانی شروع می شود. و اگر چنانچه قلب، یک سرچشمه نور و هدایتی در آن باشد، زبان هم به نورانیت قلب منور می شود؛ چشم هم به نورانیت قلب منور می شود، همه اعضای انسان، که تابع قلب است، وقتی قلب الهی شد، همه چیز انسان الهی می شود، یعنی حرف که می زند، حرفش هم الهی است، استماع هم که می کند، استماعش هم الهی است. راه هم که می رود، راه رفتنش هم الهی است. این همان است که انبیا آمده اند برای تربیت انسانها. این انسانی که یک حیوان است، با سایر حیوانات فرق ندارد، یا بدتر از سایر حیوانات است، می خواهند که این انسان را از این لجنزار بیرون بیاورند، و یک انسان الهی، یک انسانی که سرتاپایش معرفت الله باشد، توحید باشد، حرکتی نکند الّا به حرکت الهی: «وَمَا رَمَیتَ اِذْ رَمَیتَ وَلکنَّ اللَّهَ رَمَی»(۷). نه این است که معنایش این است که خدا تیر را انداخته است. این دست، دست خداست. نفسانیت در تو نبوده است تا اینکه رمیی که می کنی، رمی تو باشد. تو الهی بودی، تو یک موجود الهی بودی، موجود الهی همه چیزش الهی است، رمی اش رمی الله است، عینش، عین الله است. همه چیزش خداست.(۸)

تمایز اعمال، در الهی بودن و غیرالهی بودن

پیغمبر جنگ می رفتند و معاشرت با اشخاص می کردند، زندگی عادی می کردند، لکن زندگی الهی بود. چند نفر که با هم نشسته بودند فرض کنید همه یک کار را انجام می دادند، و بین آنها پیغمبر اکرم بود و اشخاصی که تبعیت مطلق از او کرده بودند بود و منافقها هم بودند و آنهایی که هجرت نکرده بودند آنها هم بودند، کار [همه] به حسب صورت مثل هم بود: همه جنگ می رفتند، همه فرض کنید کار دیگر می کردند؛ لکن معناش با هم فرق می کرد. آن کاری که از رسول خدا(ص) صادر می شد با آن کاری که از یک منافق صادر می شد در صورت یکی بود؛ معناش دوتا بود. آن الهی بود؛ این شیطانی بود. آن کسی که گرفتار این ظلمتها هست کارهایش هر چه کار هم بکند، نورانیت ندارد؛ ولو کارهایی که عبادی باشند باز آن نورانیت درش نیست؛ فقط یک ادای تکلیفی است. نماز می خواند، [اما] نماز [او] یک ادای تکلیفی است که معاقب نیست برای اینکه [نگویند] چرا نخواندی. لکن نماز، او را راه نمی برد. باید این عباداتی که به جا می آوریم اینها ما را راه ببرند؛ ما را مهاجر کنند.
کوشش کنید که کارهایتان کارهای الهی باشد؛ برای خودنمایی نباشد؛ برای این نباشد که دیگران از شما تعریف کنند؛ برای این نباشد که از شما مدح و ثنا بکنند؛ برای خدا باشد. وقتی کار برای خدا باشد، آن کار نورانی است. هر مقداری از نماز را که توجه به خدا دارید، این مقدار نورانیت پیدا می کند و بالا می رود. و هر مقداری که غافل هستیم، آن مقدار نورانیت ندارد و طرف ملکوت نمی رود. همه کارها اینطوری است. فرق ما بین اولیا و دیگران در صورت هیچی نیست؛ گاهی وقتها دیگران از اولیا خوش اندامتر هم بوده اند؛ در معناست فرق. فرق معنوی است. که دارند، اعمالشان با هم فرق دارد. از حیث معنویت یک ضربت علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین(۹). البته آن، جهت مقابله کفر و اسلام با هم بوده لکن اگر این را یک کسی دیگر هم می کرد اینطور نمی شد که افضل از عبادت ثقلین باشد. اگر کسی گرفتار نفس باشد، ولو همان عملی که از علی(ع) [از او] صادر شده بود و فتح حاصل می شد به [ضربت] او، غلبه بر کفر هم حاصل می شد، لکن «اسمش« عبادت نبود، تا برسد به اینکه از عبادت ثقلین بالاتر باشد. این یک روحی در آن عمل [هست]، یک الهیتی هست، یک توجه به خدایی هست، که آن عمل را فضیلت می دهد و از عبادت ثقلین بالاتر می کند. دست ما از اینها کوتاه است. لکن می توانیم اینقدر که یک شباهتی، یک شباهت دور، خیلی دور [داشته باشیم]. به هر حال کارهامان از آن وسوسه های شیطانی خالص باشد. [آنقدرها] مجاهده کنید که بتوانید این کار را بکنید. که این مقدمه هجرتی است که شما برای خودتان انتخاب کرده اید.(۱۰)

ارزش انگیزه الهی در امور

آنی که برای انسان ارزش دارد، ارزش انسانی و روحانی دارد، ارزش الهی دارد، این است که این انگیزه را حفظش بکند که برای خدا این کار را بکند. می خواهید تربیت کنید اطفال مردم را، برای خدا، می خواهید تربیت کنید جوان های مردم را، برای خدا، می خواهید تربیت کنید ملت را، برای خدا؛ می خواهید حکومت کنید، برای خدا؛ حکومت کنید، همان حکومتی که انبیا می کردند، خوب، موسی هم حاکم بود، پیغمبر هم حاکم بود، علی هم حاکم بود. از آن طرف، [افراد] مفسد هم حاکم هستند، آن هم صورت مثل هم می ماند الاّ در بعضی جهات انسانها صورتهایشان یکی هست. مثل هم می ماند همه، یک وضع دارند. گاهی اگر یک وضع اختلاف داشتند، وضع جسمانی و حیوانی است دیگر، آن چیزی که فرق می گذارد ما بین اینها، آن معنایی است که در آنها هست. و مهم آن انگیزه الهی است که برگردد همه چیز به خدا. خدا هم که انبیا را فرستاده، مقصد اصلی این نبوده که حکومت بکنند، مقصد اصلی این نبوده است که نظام ایجاد کنند، مقصد اعلا این نبوده که عدالت اجتماعی ایجاد کنند، مقصد اعلا اینها نیست، اما اینها مقصد است بعضیهایش مقصد است البته عدالت، اجرای عدالت یک مقصدی است، عدالت الهی را بخواهید اجرا کنید لله تعالی، مقصدی است. بخواهید عدالت الهی را ایجاد کنید برای خاطر اینکه مشهور بشوید، به اینکه آقا چه آدم خوبی است، دارد چی می شود، این برای خودتان بد است، واقعش خوب است، برای مردم آن وقت خوب است. بعضی چیزها برای مردم خوب است، برای دانشگاه خوب است، بعضی از چیزها برای شما خوب است، بعضی چیزها برای هر دو خوب است. اگر موفق بشوید هم این معنا را درست بکنید که انگیزه، انگیزه الهی و خدایی باشد، نه برای خودم یک کاری می خواهم بکنم، برای خدا می خواهم یک کاری بکنم، برای ملت هم نیست، برای خداست، اگر این طور باشد موفقید در کارتان راجع به این جهت. در آن کار اگر هم به حسب قاعده موفق خواهید شد در آن کار هم اگر هم خدای نخواسته، یک وقت چیزهایی آمد پیش، موانعی آمد پیش، نتوانستید موفق بشوید، این دیگر قدرت نداشتید، خدا هم از شما قبول دارد، بیشتر از قدرت از شما نمی خواهد. بنابراین، این انگیزه را باید ما حفظ بکنیم. یک کسی ممکن است درس بخواند، درس الهی بخواند، توحید بخواند، عرفان بخواند و جهنم برود. دیگران از استفاده از او تو بهشت بروند، این برای اینکه خودش انگیزه باطل داشته باشد جهنم برود. یک کسی می خواهد درس بخواند برای اینکه مثلاً فلان منصب را پیدا کند، آقای محله بشود، آقای شهر بشود، آقای یک مملکت بشود، آقای دنیا بشود. یک کسی می خواهد درس بخواند برای اینکه خودش معروف بشود، در این جاها، در این ده، در این شهر معروف بشود، همه اش برگشت به این است که یا خودم یا خدا، یا من یا او. این «من» را اگر انسان زیرپا گذاشت و «او» شد، اصلاح می کند همه چیز را. و در همه اقطار کارها این طوری است که فرق مابین اینکه این کار یک کاری است الهی، آدم خودش باید فکرش را بکند. گاهی وقتها خود انسان هم در اشتباه است لکن باید فکر کند حالا این کاری که من دارم می کنم و این قدر خوشحالم برای اینکه برای خدا این کار را کردم، اگر یک کسی بهتر از من این کار را انجام بدهد، حاضرم که این را به او بدهم و خوشحالتر هم بشوم برای اینکه، او بهتر برای خدا کار می کند یا نه. اگر اینجا آدم فهمید که نه، این طور نیست، حاضر نیست این کار را، بداند این خدایی نبوده صرف خدایی اخلاص نبوده در آن. آنی که برای ما فایده دارد اخلاص است که برای خدا هم کار بکنیم، خدا هم احتیاجی به هیچ چیز ندارد، احتیاجی به اخلاص ما هم ندارد. خدا می خواهد که، میل دارد، یعنی میل به آن معنایی که دیگران دارند نه، انبیا را فرستاده که تربیت کنند، مردم را نجات بدهند. نجات مردم هم به این است که دنبال انبیا باشند و انگیزه هایشان هم انگیزه انبیا باشد؛ نمی توانیم به آن قدر، به هر اندازه ای که می توانیم. البته ما نمی توانیم که انگیزه ای که حضرت امیر دارد ما داشته باشیم، این معلوم است که ما نمی توانیم. اما می توانیم که یک انگیزه هایی داشته باشیم که مشابه او باشد.(۱۱)

تلاش برای الهی نمودن انگیزه ها

سعی کنید که انگیزه ها، انگیزه های الهی باشد. سعی کنید که به مردم خودتان هرجا هستند، به کشورهای خودتان هر جا هستند تزریق کنید که انگیزه هایشان الهی باشد؛ برای کشورگیری نباشد، برای سلطه نباشد، برای دنیا نباشد. گمان نکنند که دنیا یک چیزی است که باقی می ماند، چند روز می ماند دست این و از بین می رود. آن چیزی که باقی می ماند آنی است که لله تعالی است. «مَا عِندَکمْ ینفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ»،(۱۲) ما عندالله آن چیزهایی است که انسان برای خدا می کند، آنها باقی هست و آن چیزی که پیش خود ما هست از دنیا و از جهاتی که نفسانیت ما دارد، اینها از بین می رود.(۱۳)

اخلاص، معیار ارزش عمل

باید سعی کنید اخلاص را در تمامی کارهایتان درنظر داشته باشید و جدیت کنید که کارتان برای خداوند متعال باشد. گاهی عمل بزرگ است، ولی چون برای خدا نیست ارزشی ندارد.(۱۴)

نظرات کاربران درباره کتاب درس‌هایی از امام