فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چهار باغ

کتاب چهار باغ
مربع ترکیب‌های میرزایحیی مدرس اصفهانی

نسخه الکترونیک کتاب چهار باغ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چهار باغ

شاعر در این مجموعه، با بیانی شیوا و رسا، وقایع تاریخی را به رشته‌ی نظم درمی‌آورد و با گوهرهایی خیره‌کننده از واژگان جذّاب و پرفروغ، توجه مخاطب را به موضوع جلب می‌کند؛ دست خیال او را می‌گیرد و با خود به روزگاران پیشین می‌برد و در این سیر، آدمی خود را بیرون از زمان و مکان فعلی خود می‌یابد که این هنر از هر سخنوری ساخته نیست. در میان راویان، تنها گروه انگشت‌شماری هستند که این‌گونه با قدرت معجزه‌ی کلام خویش، مخاطبان را تحت تأثیر بیان خود قرار می‌دهند. در میان کسانی که به بیان مدایح و مناقب اولیا علیهم‌السلام از یک‌سو و از سوی دیگر به مصائب ایشان پرداخته‌اند، بی‌شک میرزا یحیی مدرس اصفهانی یکی از شاعرانی است که در این کار به توفیق چشم‌گیری دست یافته است.

ادامه...

بخشی از کتاب چهار باغ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



نگاهی گذرا به مربع ترکیب های میرزا یحیی

مربّع ترکیب های میرزا یحیی، تاریخ منظومی است که شاعر با استفاده از این قالب شعری، مناقب، سجایای اخلاقی، مصائب و کیفیت شهادت معصومین و اولیاء علیهم السلام را بیان می کند و در برخی موارد به بیان جزئیات تاریخی و در بعضی نمونه ها به صورت اجمال به بیان کلیّات وقایع می پردازد.
شاعر در این مجموعه، با بیانی شیوا و رسا، وقایع تاریخی را به رشته ی نظم درمی آورد و با گوهرهایی خیره کننده از واژگان جذّاب و پرفروغ، توجه مخاطب را به موضوع جلب می کند؛ دست خیال او را می گیرد و با خود به روزگاران پیشین می برد و در این سیر، آدمی خود را بیرون از زمان و مکان فعلی خود می یابد که این هنر از هر سخنوری ساخته نیست. در میان راویان، تنها گروه انگشت شماری هستند که این گونه با قدرت معجزه ی کلام خویش، مخاطبان را تحت تاثیر بیان خود قرار می دهند.
در میان کسانی که به بیان مدایح و مناقب اولیا علیهم السلام از یک سو و از سوی دیگر به مصائب ایشان پرداخته اند، بی شک میرزا یحیی مدرس اصفهانی یکی از شاعرانی است که در این کار به توفیق چشم گیری دست یافته است.
برای یک شاعر، توفیقی از این والاتر نیست که سالیان دراز، گویندگان و ذاکران، اشعار او را به حافظه ی خویش بسپارند و بر فراز منبر و در تکیه ها و حسینیه ها و محافل گوناگون ادبی به گوش مستمعان برسانند. در میان شاعران دینی از دیرباز تا کنون، شاعرانی بوده اند که از میان آثارشان، تنها یک یا چند نمونه، مقبول طبع مردمان واقع شده و حلّه ی جاودانگی به تن پوشیده است. چونان محتشم که در میان مجموعه ی اشعار او، تنها ترکیب بند مشهورش از این توفیق برخوردار شده و سایر اشعارش به چشم نمی آید. اما تقریباً تمامی اشعار میرزا یحیی مدرس اصفهانی به زیور مقبولیّت آراسته شده و از این توفیق برخوردار که مکرراً خوانده و شنیده شود و خوانندگان و شنوندگان را بدین کار وقت خوش شود.
***
یکی از ویژگیهای شگفت انگیز اشعار میرزا که در نگاه نخست به چشم می آید، سرشاری آثار او از آرایه های ادبی است. در نمونه های مشابه که همگنان وی پدید آورده اند، کمتر به اثری برخورد می کنیم که تا بدین پایه، پیمانه ی کلام، لبریز از صنایع لفظی و معنوی بدیع و آرایه های ادبی باشد.
میرزا به دور از هرگونه تکلّف، آنچنان از زیورها و آرایه های گوناگون در اشعار خود استفاده کرده است که خواننده ی آشنا با فن بدیع از لذت سرشار می شود و خواننده ی ناآشنا هیچ گونه دشواری و تعقیدی در کلام نمی بیند و به روانی و آسانی مقصود شاعر را درمی یابد.
اشعار میرزا مجموعه ای است مشحون از صنایع لفظی بدیع، چونان انواع سَجع و اقسام جِناس و صنایعی چون اشتقاق و قلب و طرد و عکس و اعنات و... و صنایع معنوی بدیع، چون انواع تشبیه و اقسام استعاره، کنایه، مراعات النظیر، حسن تعلیل، ایهام، مطابقه، مقابله، استخدام، ارصاد و تسهیم، لفّ و نشر، جمع، تفریق، تجاهل العارف، افتنان، اعداد، تنسیق الصّفات، التفات، تجرید، ارسال مثل و... که به زیباترین شکل و به دور از تکلف و به شیوایی، کلامی رنگارنگ را پیشکش مخاطب می کند.
احاطه ی میرزا بر اشعار نامداران شعر و ادب پارسی، چون سعدی و حافظ و دیگران و حسن سلیقه ی او در استفاده از ابیات مختلف شاعران بزرگ فارسی گوی، نیز تحسین برانگیز است. از میان این نام آوران، اشعار حافظ جایگاه ویژه ای در ذهن شاعر ما داشته و جا به جا چون نگین هایی شاخص، کلام جواهرنشان خویش را با این ابیات آراسته است.
در شرح ماجرای شهادت قاسم بن الحسن (علیه السلام)، هنگامی که یتیم امام مجتبی (علیه السلام) وصیّت نامه ی پدر خود که در آن از جانب پدر، مامور به یاری عموی خویش شده است را پیش امام حسین (علیه السلام) می آورد تا بلکه بدین وسیله اذن کارزار بگیرد، میرزا می گوید:

شاه بر خطّ برادر چو به رافت نگریست
به خروش آمد و بیهوش شد از بس که گریست

کای برادر مگر از حال حسینت خبری ست
اینک اش نوبت لب تشنگی و خون جگری ست

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
ببرد اجر دوصد بنده که آزاد کند

هنگام بیان ماجرای شهادت عباس بن علی (علیه السلام)، به شرح میدان رفتن ایشان، و موعظه کردن مردم که می رسد، و می گوید:

گفت کای قوم، حسینی که همی داشت مقام
گه به دامان علی، گه به بر خیرالانام

خون او از چه حلال آمده و آب حرام
سوزش تشنگی اش سوخت چرا حنجر و کام

کینه ی خیبر و احزاب فراموش کنید
العطش العطش اهل حرم گوش کنید

ای بسا دست که اندر صف هیجا فکنم
تا برم آب، بسی دست و سر و پا فکنم

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
واندر این کار دل خویش به دریا فکنم

یا دهم دست ز تن یا که به دست آرم آب
که در این ره نه درنگم شده ممکن نه شتاب

آنگاه که فرزند برومند اباعبدالله (علیه السلام) و جوان بی همتای هاشمی از پدر اذن میدان می خواهد، شاعر ما با حسن سلیقه از ابیات حافظ در کار خویش مدد می گیرد:

وقت آن است که صد پاره شود پیکر من
چون دل مادرم از تیغ شکافد سر من

جلوه بر نیزه کند بدر، سر انور من
رخصتی ده که ز غم خون شده دل در بر من

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگهدار تو من می روم الله مَعَک

و در ادامه، امام (علیه السلام) می فرماید:

شاه فرمود که ای قوّت دل قرّه عَین
قَد مضی الوصل و قد حان فراق فِی البَین

رو چه تشویق میندیش ز شمشیر و سُنین
می خرامید علی اکبر و می گفت حسین

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

غلام سیاه چهره با اصرار از امام (علیه السلام) اذن جهاد می طلبد. امام (علیه السلام) در پاسخ می فرماید: تو از آنِ زین العابدین (علیه السلام) هستی...

اذن از او خواه که او را چو کمین بنده شدی
در سپهر عظمت اختر تابنده شدی

و غلام پس از اینکه از سیدالساجدین (علیه السلام) رخصت کارزار می یابد، نزد امام (علیه السلام) می رود:

آمد و بار دگر اذن ز مولا طلبید
گشت ماذون و از آن قوم بسی کینه کشید

سرخ رو گشت در آن دشت بلا شد چو شهید
روی عالم بنگر کز سیهی گشته سپید

بود مایوس که بر سر رسدش پای امام
ناگهان دید درخشان رخ زیبای امام

گفت به به چه خوش آن درد که درمان تو شوی
ای خوش آن مرحله ی دور که پایان تو شوی

دل خوش از دادن جانیم که جانان تو شوی
همه عیش است در آن خانه که مهمان تو شوی

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
بی فروغ رخ تو صورت بی جان بودم

و در بیان ماجرای دیر راهب می گوید:

ز زنان گریه کنان کرد سوال آن راهب
در جهان کیست مر این صاحب سر را نائب

تا که گردیم مسلمان و به دستش تائب
که به اسلام شدستیم از این سر راغب

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

یکی از زیباترین مطلعها را میرزا در شرح ماجرای خرابه ی شام آفریده است:

در خرابات مغان نور خدا می نگرم
بوالعجب نوری و بنگر ز کجا می نگرم

در خرابی، دل ارباب دعا می نگرم
دل خراب است و در او نور خدا می نگرم

من خرابم ز غم یارِ خراباتی خویش
می زند غمزه ی او ناوک غم بر دل ریش

و چون نوبت به مدح امام هشتم علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می رسد می گوید:

درگه محترمش کعبه ی آفاق بود
حضرت محتشمش قبله ی عشّاق بود

با نبی جفت و ز مردم به شرف طاق بود
در همه کون و مکان طاق چو خلّاق بود

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

نظرات کاربران درباره کتاب چهار باغ