فیدیبو نماینده قانونی ذهن‌آویز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آخرین سفر شاه

کتاب آخرین سفر شاه
سرنوشت یک متحد آمریکا

نسخه الکترونیک کتاب آخرین سفر شاه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آخرین سفر شاه

این کتاب تصویری است از فساد و خودکامگی رژیم پهلوی، دگرگونی اتحادها و ناپایداری وفاداریها در صحنه سیاست جهانی؛ بخشی از تاریخ معاصر است با قوی‌ترین جنبه‌های آن که با سبکی شیوا و شیرین به رشته تحریر درآمده است.

  • ناشر ذهن‌آویز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 5.44 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۸۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آخرین سفر شاه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



درباره کتاب و نویسنده آن

کتابی که در دست دارید ماجرای آخرین سفر شاه است به سوی تبعید و مرگ؛ محروم از هرگونه احترام و سرگردان در جهان، آن هم در حالی که همه دوستان سابق از او روگردان شده بودند. ویلیام شوکراس روزنامه نگار شهیر انگلیسی با قدرت قلم سحارش او را در این سفر، که در واقع فرار اوست از دست دشمنانش، گام به گام تعقیب می کند، ناتوانی او را در آستانه سقوط رژیمش نشان می دهد، مرگ او را از بیماری سرطان توصیف می کند و تلاشهای او را در جستجوی پناهگاهی نزد متحدان سابقش شرح می دهد.
شوکراس سرگذشت شاه سابق را از دنیای دربسته و خیالی دربار او آغاز می کند. سپس جریان سقوط رژیم شاهنشاهی و استقرار جمهوری اسلامی و بحران گروگانگیری و مراحل گوناگون سفر شاه را در مصر و مراکش و باهاما و مکزیک و امریکا و پاناما و باز به مصر و مرگ او را در این کشور تعریف می کند. ضمنا در لابلای آن جلوس شاه را به تخت طاووس، فساد دربارش را که مملوّ از جمعی چاپلوس بود، غرور و استبداد او را در سالهای انقلاب سفید، زیاده رویهایش را در سالهای شکوفایی بازار نفت و حکومت خونین ساواک را بیان می کند. همچنین روابط گرم و صمیمانه و معاملات هنگفت اسلحه او را با غرب شرح و نشان می دهد چگونه غربیها به شاه کمک کردند تا هرگونه جانشینی را برای حکومتش نابود سازد و افکاری را در او تشویق کردند که سرانجام به سرنگونی اش انجامید.
شوکراس تلاشهای حکومت کارتر را در ایجاد موازنه بین نگرانیهای یک متحد در حال سقوط و واقعیتهای دنیای سیاست و مسئله نجات گروگانهای امریکایی از ایران توصیف می کند، و نیز شرح تکان دهنده ای درباره هشت تیم پزشکی می دهد که اغلب در مورد شیوه معالجه شاه با هم اختلاف نظر داشتند.
این کتاب تصویری است از فساد و خودکامگی رژیم پهلوی، دگرگونی اتحادها و ناپایداری وفاداریها در صحنه سیاست جهانی؛ بخشی از تاریخ معاصر است با قوی ترین جنبه های آن که با سبکی شیوا و شیرین به رشته تحریر درآمده است.
ویلیام شوکراس که مقالات و گزارشهایش در هفته نامه های آبزرو، نیو استیتسمن، اسپکتیتور، نشریه نقد کتاب نیویورک و روزنامه واشینگتن پست منتشر می شود، تاکنون چند جلد کتاب نوشته که دوتای آنها موفق به اخذ جایزه شده است: وضعیت بیرحم در ۱۹۸۴ جایزه پیکار با گرسنگی را ربود و نیکسون و کیسینجر و نابودی کامبوج در ۱۹۷۹ جایزه بنیاد هیلمن و در ۱۹۸۰ جایزه جورج پولک را بدست آورد. قبلاً نیز دو کتاب نوشته بود که موفقیت زیادی کسب کرد: یکی به نام دوبچک و دیگری تحت عنوان جنایت و سازش: یانوش کادار و سیاست مجارستان از زمان انقلاب.
شوکراس در حال حاضر در انگلستان زندگی می کند.

سخنی با خواننده

آخرین سفر شاه یکی از جالب ترین و مستندترین کتابهایی است که تاکنون درباره مسائل سالهای آخر رژیم شاه، جریانهای دوره انقلاب اسلامی، زندگی شاه در تبعید، سیر بیماری او، جنجال معالجه اش توسط پزشکان مختلف، چگونگی مرگ وی، منتشر شده است.
ویلیام شوکراس روزنامه نگار جوان و پرآوازه انگلیسی، که سالهاست به نگارش مقالات تحقیقی در نشریه ساندی تایمز اشتغال دارد، در این کتاب حاصل سه سال کوشش پی گیر خود را درباره روند زندگی شاه ــ از آغاز بیماری او تا زمان مرگش ــ به صورتی محققانه و بسیار مستند عرضه کرده است. بررسی و مطالعات همه جانبه او در این امر متکی به دهها کتاب و صدها مقاله راجع به ایران و انقلاب اسلامی بوده و در خلال آن علاوه بر مصاحبه با دهها تن از آگاهان به مسائل ایران و وابستگان به رژیم گذشته، مسیر شاه طی دوران یک سال و نیم زندگی او در تبعید را نیز قدم به قدم پیموده، و در نهایت اثری پدید آورده که بی تردید سرشار از نکات ناگفته و افشاگریهای حیرت انگیز درباره فسادها، خودکامگیها، و وابستگیهای رژیم سابق است.
شوکراس در این کتاب یک پیام اصلی برای خواننده دارد، و صریحاً این مفهوم را القاء می کند که: در ماجرای سرنگونی شاه و رژیم سلطنتی، خود او بیش از همه مقصر بوده است.
قلم شوکراس سرشار از طنزی گزنده علیه اقدامات و فعالیتهای شاه و درباریان است. وی با ترسیم فضای عمومی جامعه ایران در سالهای قبل از انقلاب ــ بخصوص دوران پس از افزایش بهای نفت تا بشکه ای ۱۲ دلار ــ رشوه خواریها، سرکوبها، سبیل چرب کردنها، و روابط فسادانگیز وابستگان دربار با دلالان کمپانیهای خارجی را، از عواملی می شمارد که نقش مهمی در سوق دادن رژیم شاه به ورطه هلاک ایفاء کردند. ولی او در عین حال چون نمی تواند به نقش عظیم و رهبری انکارناپذیر امام خمینی در سرنگونی شاه معترف باشد، لذا عمده قضیه را از این زاویه در معرض دید قرار داده که: به دلیل گسترش فساد همه جانبه در رژیم شاه، حتی از دست هم پیمانان غربی او نیز برای نجاتش کاری ساخته نبود. اما نمی گوید چرا دوستان غربی شاه همواره در سلک تحسین کنندگانش قرار داشتند؟ و شاه نیز در حالی از ایران فرار کرد که گرچه مجموعه ای از تعریفها و تمجیدهای توخالی و فاقد پشتوانه رهبران را یدک می کشید، لیکن هیچیک از دوستان انگلیسی، سویسی و فرانسوی، آلمانی و اتریشی او حاضر نشدند «شاه فراری» را در خاک خود بپذیرند. تا جایی که حتی عناصری مثل ملک حسن نیز نتوانستند بیش از چند روز حضور شاه را در کشورشان تحمل کنند، و باهاما و مکزیک و پاناما هم فقط به قصد دوشیدن شاه، راضی به پذیرایی از او شدند (مخارج ده هفته اقامت شاه در باهاما به ۲ /۱ میلیون دلار بالغ شد. در پاناما صورتحساب غذای ماموران دولتی حافظ شاه برای یک ماه از رقم ۲۱ هزار دلار تجاوز کرد. و یک دکتر پانامایی فقط برای یک جلسه ویزیت مبلغ ۱۸۰۰ دلار حق القدم گرفت).
در آمریکا وضع از این بدتر بود. چرا که پس از بحث و جدلهای فراوان بین مقامات آمریکایی، وقتی سرانجام کارتر با ورود شاه به آمریکا ــ برای ادامه معالجات پزشکی ــ موافقت کرد، هواپیمای حامل او و همراهانش اشتباهی در فرودگاه دیگری به زمین نشست. و در آنجا نیز تنها مسئول اداره کشاورزی منطقه به استقبال «ذات ملوکانه» آمد، که فقط ببیند آیا «اعلیحضرت» با خود تخم گل و گیاه همراه آورده، یا قصد دارد آشغال خالی کند و برود؟
بعد هم که حکومت انقلابی ایران برای استرداد شاه به آمریکا فشار آورد و کارتر مصمم به اخراج شاه از آمریکا شد، بلافاصله او را به تیمارستان مرکز پزشکی «لک لند» تکزاس منتقل کردند، و این محلی بود که اتاقهایش میله های آهنی شبیه زندان داشت و پرستارانش بخاطر درشتی هیکل بی شباهت به گوریل نبودند.
در این مقدمه گرچه نباید به پیش داوری درباره محتوای کتاب پرداخت و لازم است قضاوت راجع به مسائل موجود در این اثر را ــ پس از مطالعه کامل آن ــ به عهده خوانندگان واگذاشت، اما چون نویسنده در چند مورد، از خود یا به نقل از بعضیها ــ منجمله اشرف خواهر شاه ــ به اظهارنظر یا تکرار ادعاهایی خلاف واقع پرداخته، ضروری است بر این نکته تاکید شود که: بهرحال ما کتابی را در دست مطالعه داریم که توسط یک انگلیسی نگاشته شده، و در آن بسیاری دشمنان سرسخت اسلام و انقلاب اسلامی نیز ضمن مصاحبه با نویسنده کتاب، هر چه دل تنگشان خواسته گفته اند. بنابراین اگر مطالبی در کتاب وجود دارد که برای طرفداران انقلاب اسلامی ناخوشایند و غیرقابل قبول است، نقل آنها در ترجمه صرفاً به دلیل حفظ اصالت کتاب بوده است. وگرنه کیست که از زخم خوردگان انقلاب، منفعت گم کردگان، و تاج و تخت از دست دادگان، انتظاری جز ژاژخایی داشته باشد؟ و یا فی المثل از نویسنده ای که طبعاً نمی تواند اقدامی جز توجیه سیاستهای غربی انجام دهد، بخواهد که درباره عظمت و شکوه انقلاب اسلامی قلم بزند، یا تحت تاثیر تبلیغات حکومت عربستان سعودی درباره اینکه کشتار حجاج در واقعه خونین مکه نتیجه «زد و خورد بین بنیادگرایان شیعه و سایر مسلمانان بوده است» قرار نگیرد، و یا علت سقوط رژیم شاه را روگردان شدن متحدان شاه ــ بویژه آمریکا و انگلیس ــ از او نداند.
حقیقت این است که متحدان شاه وقتی دیدند با افزایش قدرت انقلاب اسلامی همه امید خود را برای حفظ منافعشان در ایران از دست خواهند داد، ناگزیر ــ و با کمال اکراه ــ از حمایت رژیم شاه دست کشیدند. و بعد هم وقتی دیدند در حکومت اسلامی هیچ امیدی به حفظ منافع خود ندارند، برای درهم کوبیدن انقلاب و جمهوری اسلامی دست به اتحادی نامیمون (به شکل حمله صدام به ایران) زدند.
البته نباید انتظار شنیدن چنین حقایقی را از نویسنده کتاب داشته باشیم، ولی نکته مهم در اینجاست که عاقبت خود غربیها ناچار به حقایقی درباره مفاسد و وابستگیهای رژیم شاه اعتراف کرده اند، که در طی سالهای قبل قدرتهای تبلیغاتی غرب سد محکمی برای رساندن آن حقایق به گوش مردم جهان پدید آورده بودند.
تمام اهمیت و ارزش کتاب حاضرنیز در همین است که به مردم غرب می فهماند که مردم ایران حق داشته اند علیه رژیم ضدملی و شاه بپا خیزند و طومار حکومتی فاسد را درهم نوردند.
گرچه باید اذعان داشت که کتاب آخرین سفر شاه با در اختیار گذاردن اطلاعات دست اول فراوان، خوانندگان ایرانی را نیز با نکاتی از زندگی شاه و دوران دربدری او آشنا می کند، که تاکنون برای اکثریت قریب به اتفاق مردم ناشناخته مانده بود.

و بدرود ای شاه!
کلاهها را بر سر نهید و گوشت و خون را با تکریم پردبدبه به سخره مگیرید.
احترام را به دور افکنید،
سنت و آداب و تشریفات مرسوم را کنار نهید؛
زیرا تاکنون درباره من بر خطا بوده اید.
من نیز چون شما به نان نیازمندم، احساس نیاز می کنم،
طعم اندوه را می چشم، نیاز به دوستانی دارم؛
من که بدینسان مقیدم،
چگونه توانید گفت که پادشاهم؟

شکسپیر، نمایشنامه ریچارد دوم
پرده سوم، مجلس دوم

پیشگفتار

در آوریل ۱۹۷۹، شاه ایران که سه ماه بود تخت و تاجش را از دست داده بود و ایالات متحد و تقریبا تمام کشورهای جهان از پذیرفتن او خودداری کرده بودند، در جزیره ای در باهاما به سر می برد. در این هنگام دکتر هنری کیسینجر در ضیافت شام مدرسه بازرگانی دانشگاه هاروارد نیویورک طی نطقی اظهار داشت: «این درست نیست که ایالات متحد با شاه، دوست سی و هفت ساله اش، مثل «هلندی سرگردان» که دنبال بندری برای پهلو گرفتن و پناه جستن می گشت، رفتار کند.»(۱)
هلندی سرگردان یکی از کهن ترین افسانه ها است. اشاره کیسینجر با قدرت سخنوری اش به این افسانه بدین منظور بود که احساسات موافق را به نفع شاه برانگیزد. موضوع اصلی افسانه هلندی سرگردان این است که دست نیافتن او به پناهگاه، مجازاتی است که بخاطر سیئات اعمال یا دیوانگیهای خودش می بیند. سرگردانی ابدی او بیشتر به علت بدکرداریهای خودش است تا بی عاطفگی جهان.
در بیشتر افسانه ها، هلندی سرگردان یا به علت ارتکاب قتل یا محاربه با خدا محکوم به سفری است بی پایان. افزون بر آن هر کس که با کشتی شبح گون او تماس بگیرد دچار نفرین خواهد شد. بدین سان والتر اسکات در یکی از کتابهایش به نام روکبای این اشعار را می سراید:

با بادبانهای افراشته و پر باد
کشتی شیطانی با توفان رو در رو می شود
و تماشاگران نفرین شده نیک می شناسند
منادی غرق و نابودی را.

این کتاب سرگذشت یک سفر است، سفر توام با سرگردانی شاه به سوی تبعید و مرگ. و نیز عوامل گوناگون حکومت او ــ مناسبات او با انگلیسیها و امریکاییها، پلیس مخفی اش ساواک، سیا، نفت، خرید اسلحه. داستان سقوط و تبعید شاه از جمله داستانهایی است که ماهیت روابط بین دولتها و رهبرانشان را نشان می دهد. داستان وفاداری و عافیت طلبی است. به قول شارل دوگل: «دولتها غولهایی هستند بی احساس.»

فصل اول: پایان کار

۱۶ ژانویه ۱۹۷۹، فرودگاه مهرآباد تهران. باد سردی از کوههای البرز دور و بر دو فروند هواپیمای ۷۰۷ را که در جلو پاویون سلطنتی یک طبقه سفید و مفروش با قالیهای ضخیم ایستاده اند جارو می کند. همین جا بود که در روزهای خوش تر، شاه ایران پادشاهان و دولتمردانی را که برای چاپلوسی و تایید بلندپروازیها و تقاضای اتحاد و پول و سایر نشانه های پادشاهی اش می آمدند، به پیشواز می رفت و بدرقه می کرد. هواپیماها آزمایش و بارگیری شده و آماده پروازند. خود شاه نیز در شرف عزیمت است.
فعالیت دیگری در فرودگاه به چشم نمی خورد. صفهای متعدد هواپیماهای «ایران ار» ــ مشهور به خطوط هوایی خاویار ــ در نتیجه اعتصاب کارمندان روی زمین نشسته اند. در ماههای اخیر انقلاب اسلامی قدرت گرفته و تقریباً سراسر مملکت در اثر اعتصابها به حال وقفه درآمده است. کلیه این اعتصابها به سوی یک هدف نشانه گیری شده اند: شاه.
در تهران، جریان برق مرتباً قطع می شود و حتی بعضی از مواد خوراکی کمیاب شده است. نفت، منبع اصلی ثروت و بانی برنامه پیشرفت و نظامی شدن سریع کشور که شاه در سالهای ۱۹۷۰ به تشویق متحدانش آغاز کرده بود، اکنون بکلی متوقف شده است. حتی در ماههای اخیر ایران ناچار شده است نفت سفید از ایالات متحد وارد کند. اکنون نیروهای مسلح در مناطق نفتی به کار اشتغال دارند. در تهران، مردم فقیر در صفهای طولانی در زیر برف در انتظار نفت سفید بسر می برند. رانندگان ساعتها در برابر پمپهای بنزین که بوسیله سربازان عبوس و گاهی خشمگین محافظت می شود صف تشکیل داده اند. سربازان گاهی با شلیک هوایی سلاحهای اتوماتیک خود نظم را حفظ می کنند. سربازان و رانندگان و مردمی که در صف ایستاده اند، همگی به برف و سرما و شاه نفرین می کنند.
از آتشهایی که گروههای جوانان با سوزاندن لاستیک و زباله افروخته اند دود خاکستری و سیاه به هوا برمی خیزد و این جوانان که در خیابانها گردش می کنند اتومبیلهای گران قیمت از قبیل «ب ام و» و مرسدس بنز را متوقف می سازند و بنزین آنها را خالی می کنند. اعتراض رانندگان اتومبیلها خلاف عقل است بخصوص اگر خارجی باشند. امریکاییها بخصوص از اینکه مورد ضرب و شتم قرار بگیرند، وحشت دارند. بهترین تضمین این است که تصویری از دشمن بزرگ و اغتشاش آفرین و سازش ناپذیر شاه، آیت آلله خمینی را روی شیشه جلو اتومبیلشان نصب کنند. یا بهتر اینکه یکی از نوارهایی را که آیت الله از تبعیدگاهش نزدیک پاریس ارسال نموده و مردم را تشویق به براندازی شاه کرده است، پخش کنند.
امروز صبح شهر نسبتاً آرام است، بسیار آرام تر از آنچه در روزهای اخیر بوده است ــ اما آرامشی ناراحت و آبستن حوادث و تغییرات عظیم. شاه قبلاً اعلام داشته که کشور را برای گذراندن تعطیلات و معالجه ترک می کند. فقط روز دقیق عزیمت او از نظر مردم پوشیده است.
نظیر همه بحرانهای انقلابی، هیچ خبر واقعی در دست نیست. هیچ کس نمی داند چه توطئه ای در کار است، چه فشارهایی بکار می رود و چه کسی به کجا رو می آورد. تقریباً تمام مردم به برنامه فارسی رادیو «بی بی سی» گوش می دهند و «بی بی سی» آخرین گفتارهای آیت الله از پاریس و نیز خبرهایی را که خبرنگارانش قادرند از میان انبوه شایعات در تهران گرد آورند، پخش می کند.
همراه با شایعات و اخبار پراکنده، بدگمانی و دروغ فضای ترسناکی ایجاده کرده است. طبق یک روایت اعلام شاه مبنی بر اینکه کشور را ترک خواهد کرد یک بلوف است و بزودی ارتش ضربه را وارد خواهد ساخت. اگر شاه برود کلیه امرای ارتش و دریاسالاران و فرماندهان نیروی هوایی، صرفنظر از ماموران مخفی ساواک ــ که اکنون چه در داخل و چه در خارج از کشور ضرب المثل شکنجه و سرکوب شده است ــ همه چیز خود را از دست خواهند داد. بنابراین منطق حکم می کند که مانع از رفتن او بشوند. ترتیب همه اینها داده شده است. این یک روایت است.
پاره ای گمان می کنند که او برای چند روز به خارج خواهد رفت و در این حال سازمان سیا ترتیب وارد کردن ضربه متقابل و بازگرداندن او را مانند سال ۱۹۵۳ خواهد داد. دیگران می گویند خیر، این بار انگلیسیها و امریکاییها هستند که او را به خارج پرتاب می کنند. این عقیده ای است که در میان نزدیکان به دربار به نحو گسترده ای رواج دارد. اگر انگلیسیها پشت سر آیت الله خمینی نبودند، پس چرا «بی بی سی» انتقادها و رهنمودهای او را مرتب پخش می کند؟
شاه شخصاً کوشیده است که دولت انگلیس را وادار سازد جلو گفتارهای «بی بی سی» را بگیرد. به نظر او نپذیرفتن این تقاضا از جانب انگلیسیها یک خیانت آشکار به او است. می گویند موضع امریکاییها پیچیده تر است. اگر آنها می خواستند شاه بماند تابحال به او گفته بودند انقلاب را خرد کند نه اینکه فقط ضربه های ناچیز به آن بزند. به جای این کار پرزیدنت کارتر یکی از ژنرالهای بلندپایه آمریکایی بنام رابرت هویزر را فرستاده است که ارتش را ساکت نگه دارد. این مطلبی است که بسیاری از مردم می گویند.

ترجمه فارسی این کتاب را به لیلی عزیز تقدیم می کنم.

ع.ه.م.

نظرات کاربران درباره کتاب آخرین سفر شاه

خیلی حماقت میخواد نوشتن کامنت بالا... این کتاب نوشته یک نویسنده غیر ایرانیه..بعضیا خودشونو زدن به خواب دلشون میخواد باور کنن شاه خیلی خوبه واقعا متاسفم ...
در 2 سال پیش توسط sam...shi
حقایق کاملا گفته شده
در 1 سال پیش توسط sepehr shahbazi
عالی
در 1 سال پیش توسط sepehr shahbazi
خوندن این کتاب برای شاه پرست ها میتونه خیلی خوب باشه ، رو در رو با واقعیت ...
در 2 سال پیش توسط محمد معمارزاده
وقاحت هم حدی داره شماها هم اگه بیشتر از شاه متحد آمریکا نباشین کمتر هم نیستین از وقتی ترامپ راهتون نمیده از صدر تا ذیل مملکت همتون عزا گرفتید.
در 2 سال پیش توسط m
در حالی که امروز شیادان به دنبال تطهیر حکومت فاسد خبیث پهلوی هستند خوندن این کتاب که توسط یک انگلیسی خبره و معروف نوشته شده کمک می کنه تصویر بدون تحریفی از حکومت پهلوی داشته باشیم. ادبیات کتاب عالیه . پیشنهاد می کنم از دستش ندید.
در 8 ماه پیش توسط m.s...aey
ما ایرانی ها ملت صفر یا صد هستیم. همونایی هستیم که چهل سال پیش فریاد زدیم " دیو چو بیرون رود فرشته درآید" آدم ها نه دیو هستند نه فرشته. اگه خوبی از دشمنت دیدی بهش اعتراف کن همچنان که اگه چیز بدی در دوستت دیدی به ناحق کتمانش نکن.
در 3 ماه پیش توسط arash
در این کتاب به وضوح دلیل برکنار شدن شاه از کشور را نوشته، بوسیله کشورهای غربی.... کتاب خوبیه ولی بعضی جاها با کینه و غرض و سخنان غیر حرفه ای نویسنده راجع به شخص شاه نوشته شده
در 3 هفته پیش توسط ary...274