فیدیبو نماینده قانونی نقش مانا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چکاوکی‌ست دلم

کتاب چکاوکی‌ست دلم
۹۲ - ۱۳۷۹ ، شعر سالهای

نسخه الکترونیک کتاب چکاوکی‌ست دلم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چکاوکی‌ست دلم

این مجموعه حاصل بارش‌های سال ۱۳۷۹ تا اکنون است که در این سال‌ها به دلایل مختلف چاپ آنها برایم میسر نگردید و فقط برخی از شعرها به‌طور پراکنده در بعضی نشریات به چاپ رسیده ‌است. افزون بر شعرهای این مجموعه که همگی در قالب سنتی هستند، شعرهای نیمایی و سپید حاصل این سالها نیز در مجموعه‌ای جداگانه با عنوان «برگه‌های سوخته» به زودی چاپ خواهد شد. در سرزمینی که بزرگان و قلّه‌های شعر و ادب همچون فردوسی، سنایی، نظامی، عطار، سعدی، مولانا، حافظ و جامی تا ابد سر بر افراخته‌اند و در گوشه‌گوشۀ آن شاعرانی می‌زیند که دَم به دَم، عصارۀ خونرنگ جان را هنرمندانه بر سپیدی صفحات کاغذ می‌نگارند، خرده بضاعت این ناچیز همانا مَثَل این سخن انوری است که: همی شرم دارم که پای ملخ را همی ترسم از ریشخند ریاحین سوی بارگاه سلیمان فرستم که خار مغیلان به بستان فرستم

ادامه...
  • ناشر نقش مانا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.4 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چکاوکی‌ست دلم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

به نام خدا

این مجموعه حاصل بارش های سال ۱۳۷۹ تا اکنون است که در این سال ها به دلایل مختلف چاپ آنها برایم میسر نگردید و فقط برخی از شعرها به طور پراکنده در بعضی نشریات به چاپ رسیده است. افزون بر شعرهای این مجموعه که همگی در قالب سنتی هستند، شعرهای نیمایی و سپید حاصل این سالها نیز در مجموعه ای جداگانه با عنوان «برگه های سوخته» به زودی چاپ خواهد شد. در سرزمینی که بزرگان و قلّه های شعر و ادب همچون فردوسی، سنایی، نظامی، عطار، سعدی، مولانا، حافظ و جامی تا ابد سر بر افراخته اند و در گوشه گوشه آن شاعرانی می زیند که دَم به دَم، عصاره خونرنگ جان را هنرمندانه بر سپیدی صفحات کاغذ می نگارند، خرده بضاعت این ناچیز همانا مَثَل این سخن انوری است که:

همی شرم دارم که پای ملخ را
همی ترسم از ریشخند ریاحین

سوی بارگاه سلیمان فرستم
که خار مغیلان به بستان فرستم

اما به پشت گرمی این سخن شیخ اجل، سعدی:

بَرَد هر کسی بار در خوردِ زور
گران است پای ملخ پیشِ مور

و گفته فخرالدین عراقی:

اگر پیش سلیمانی برد پای ملخ موری
روا باشد که هر شخصی ز استظهار درجنبد

و کلام عطار نیشابوری:

اگر فرّ تو همچون فیض یزدان
تو بی شک از سلیمانی بسی بیش

به موری بگذرد گردد سلیمان
مَنَت پای ملخ آورده ام پیش

این مور گستاخی می ورزد و این پای ملخ را در محضر سلیمانان زمان عرضه دارد، باشد که از خطاهای وی درگذرند و او را در این راه، رهنما و یاور باشند. سخنی باقی نمی ماند جز آنکه این مورنامه را با این بیت خویش به پایان رسانم:

بشنو حدیثِ هر دلِ ویرانِ خسته را
افتد که خفته گنجِ کهن در خرابه ای

وحید عمرانی
فروردین ۱۳۹۳

غم

غداره از رو بسته ام، ای غم برای کشتنت
امشب اگر آیی، بدان صد پاره می سازم تنت

بسیار شبها آمدی، بر من چه خنجرها زدی
امشب اگر مردی بیا، خواهم شکستن گردنت

آخر چرا ای تیره دل، هر شب به ما سر می زنی
این چیست تقدیر و قضا یا که جزا یا مسکنت؟

ای غم همیشه آمدی، در دل شدی آتش زدی
اما نشد بینم دمی، از خانه دل رفتنت

این غم شده چون عادتی در ما جوانان ای خدا
برکن، بسوزان ریشه اش، این دست من این دامنت

ای غم فقط این را بدان، یک آرزو دارم فقط
اینکه ببینم عاقبت، در پای شادی مردنت

پنجشنبه ۱۲ /۸ /۷۹

تنهایی

من کیم؟ صیاد ناشی، پس شکارم می گریزد
آخر آن آهوی زیبا از حصارم می گریزد

می شود تنهایی من در جهان افسانه زیرا
هر کسی را دوست دارم از کنارم می گریزد

یکشنبه ۱۲ /۱/ ۸۰

تصویر

ای که عکست درون چشم من است
در نگاهم دَمی نمی خوانی

برق عشقی، به روشنایی روز
در کنارم کمی نمی مانی

می کُُشد آخرم غم اینکه
دوستت دارم و نمی دانی

سه شنبه ۴ /۲ /۸۰

اصفهان

جایی که پر اِز صفا و خوبی ِس اصفهون ِس
شهریِ س که خوشگلی ش سرآمِدی هر زمونِ س

بر و بِچّه هاش زرنگ آ همچین یُخْتِچی کِلِک
بهترین جایی جهان بودس آ آرومی جونِ س

اِگه سرتاسری دنیا همه جا قحطی بِشِد
می بینی اصفهونِ س که پُری آبِ سْت آ نونِ س

مردومش زِبون می ریزند که آدِم حظ می کوند
نصفی اِز شهرتی اینجا زیری سری این زِبونِ س

بِگذِریم که نیست دیگه تو رودخونِه ش یِه چیکّه آب
اما طوری نیس به جاش پُری آدمی مهربونِ س

اِگه آب داشته باشد، فاضلاب َم توش نریزن
اِگه یُخته بُخوری برات دوا و درمونِ س

تو یه وقت فکر نکونی نصفی جهون جای دیگه س
نه گِمونم، نه به جونی تو خره، این همونِ س

سه شنبه ۴ /۲ /۸۰

قاب

قاب تصویر تو را بشکسته ام
خُرد کرد آن را طنین خشم من

چونکه می خواهم فقط، تنها فقط
قاب تصویر تو باشد چشم من

چهارشنبه ۵ /۲ /۸۰

آشنا

ای غم ای آشنای دل بی قرار من
تنها رفیق وفادار و ماندگار من

دانم که ترک می کنی ام مثل دیگران
حتی دل تو هم پر غم شد کنار من

دوشنبه ۱۸ /۴ /۸۰

سرخ

درون شعر من سرخ است دریا
و حتی سرخ بینی ساحلم را

چرا چون جای جوهر یا مرکب
بریزم در قلم خون دلم را

یکشنبه ۲۴/ ۴ /۸۰

انتظار

سوگند به رنگ سرخ، سوگند به خون
سوگند به آهِ سوزناکِ مجنون

گر دل ندهی به آخرین نغمه من
من مانم و انتظار سرخی و جنون

یکشنبه ۱۴/ ۵/ ۸۰

رهایی

آرام تر از برگ در پاییز رفتند
با جامه ای خونین غرورآمیز رفتند

دیگر رها شد جانشان از بی کسی ها
از شوق دیدار کسی لبریز رفتند

پنجشنبه ۲۴ /۵ /۸۰

افسانه

دیدی که چگونه خوارمان کرد این عشق؟
رسوا و فگار و زارمان کرد این عشق؟

این شیوه عشق است ولی این گونه
افسانه ماندگارمان کرد این عشق

چهارشنبه  ۲/ ۸/ ۸۰

وجه اشتراک

می رسد از برکه ای در دوردست
بانگ غوکی که ز دنیا فارغ است

در دمش سوزی و شوری و غمی است
بی گمان او نیز چون من عاشق است

۲۱/ ۱۲/ ۸۱

ندای درون

از کنگره درون صدا می آید
هر لحظه ندا از این سرا می آید

ای گمشده گرد خانه کی می آیی
کی جان تو از برون رها می آید؟

۲۱ /۴/ ۸۲

داغ شقایق

ای تو اسطوره خودشیفتگی
ای تو خندان به پریشانی من

ای که از درد غمت ریخته است
موی آشفته به پیشانی من

ای که سردی نگاهت بر من
منجمد کرده تب عشقم را

نا امیدم ز تو و می دانم
سحری نیست شب عشقم را

گر بیایم که گریزان گردی
بی نشان تر ز شب تیره شوی

گر رهایت کنم و برگردم
باز گردی و به من خیره شوی

دیگر از بازی تو خسته شدم
تو فریبی، تو سرابی، پوچی

عهد و پیمان تو چه می دانی چیست
تو پرستو ز تبارِ کوچی

دوست دارم که رها باشم باز
مثل پرواز عقابی در باد

در دل سنگی شب رنگ سکوت
بزنم تیشه ای از یک فریاد

دوست دارم که از این پس دیگر
عاشق داغ شقایق باشم

و رها از همه غم های جهان
تا ابد عاشق عاشق باشم

شنبه ۱۰ /۹/ ۸۰

نظرات کاربران درباره کتاب چکاوکی‌ست دلم

عالی
در 2 هفته پیش توسط