فیدیبو نماینده قانونی تسنیم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درس‌هایی از امام

کتاب درس‌هایی از امام
یاد یاران

نسخه الکترونیک کتاب درس‌هایی از امام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب درس‌هایی از امام

شجاعت بی‌نظیر امام خمینی(ره) در دفاع از حقوق ملت ایران در برابر خفقان رژیم استبدادی پهلوی و استکبار غرب، یکی از عوامل مهم جذب ملت ایران، بلکه مسلمانان و مستضعفان جهان به سوی ایشان بوده است. عواطف سرشار انسانی وی نسبت به انسان‌ها و به‌ویژه مظلومان و ستمدیدگان از یک‌سو و قاطعیت و روشن‌بینی ایشان در مسائل مختلف و در برخورد با دشمنان انسانیت از سویی دیگر، مبارزان و مجاهدان راه آزادی را به شدت تحت تأثیر قرار می‌داد. قدرشناسی و ادب ایشان نسبت به بزرگان و ملاطفت و غمخواری نسبت به یاران و شاگردان و یاری‌رسانی به آنان در مشکلات، حکایت از تواضع و بزرگواری ایشان داشت.

ادامه...
  • ناشر تسنیم
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.75 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب درس‌هایی از امام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم

امام خمینی(ره) در طول عمر پربرکت خویش از عنفوان جوانی تا دوران مبارزه برای رهایی ایران از سلطه استبداد داخلی و استکبار جهانی، علاوه بر بهره مندی از حمایت و یاری عموم ملت بزرگ ایران، از همراهی و فداکاری دوستان قدیمی و شاگردان و چهره های مبارز و انقلابی نیز برخوردار بودند.
در کنار ویژگی های فردی، شخصیت اجتماعی امام (ره) به عنوان یک مرجع دینی، باعث شد تا عموم ملت و خواص و نخبگان زیادی ایشان را به عنوان رهبر سیاسی و اجتماعی خود بپذیرند و در راه رسیدن انقلاب اسلامی به پیروزی یاریش دهند.
شجاعت بی نظیر امام خمینی(ره) در دفاع از حقوق ملت ایران در برابر خفقان رژیم استبدادی پهلوی و استکبار غرب، یکی از عوامل مهم جذب ملت ایران، بلکه مسلمانان و مستضعفان جهان به سوی ایشان بوده است.
عواطف سرشار انسانی وی نسبت به انسان ها و به ویژه مظلومان و ستمدیدگان از یک سو و قاطعیت و روشن بینی ایشان در مسائل مختلف و در برخورد با دشمنان انسانیت از سویی دیگر، مبارزان و مجاهدان راه آزادی را به شدت تحت تاثیر قرار می داد.
قدرشناسی و ادب ایشان نسبت به بزرگان و ملاطفت و غمخواری نسبت به یاران و شاگردان و یاری رسانی به آنان در مشکلات، حکایت از تواضع و بزرگواری ایشان داشت.
خدمت یاران را ارج می گذاردند و از آنان تجلیل می کردند. اگرچه بعضی از آنان نخواستند و یا نتوانستند عنوان پرافتخار یار امام بودن را تا آخر برای خود حفظ نمایند، چنان که آن امام راحل(ره) در آخرین فراز از وصیت نامه الهی ـ سیاسی خویش چنین نگاشته اند: «من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلام نمایی بعضی افراد، ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده ام، که بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شده ام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می نمایاندند، و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود و میزان در هر کس حال فعلی او است»(۱).
بر رشادت و پاکباختگی رزمندگان اسلام و بسیجیان غبطه می خورد. خود را از بسیجیان می دانست و از خدایش می خواست که او را با بسیجیان محشور گرداند.
از فقدان یاران متاثر می گردید و در فراق آنان می گریست. کلام و پیامشان در شهادت یاران از یک سو بیان گر روح حماسی آن بزرگ مرد دوران و از سوی دیگر موجب دمیدن روحیه شجاعت و شهادت طلبی و زنده نگه داشتن امید در ملت ایران برای مقابله با توطئه گران و پشتوانه های خارجی آنان است و ملت ایران همچنان به راه مستقیم و کلام امیدآفرین ایشان نیازمند است.
در پایان از موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) که عهده دار بررسی و صدور مجوز جهت انتشار این اثر بوده است تشکر و قدردانی می گردد.

ملاحظات

۱. مطالبی که از صحیفه امام نقل گردیده است، به غیر از عناوین آنها، تماماً از فرمایشات و یا مکتوبات امام خمینی(ره) است.
۲. اگرچه ذکر خاطرات متعدد از افراد مختلف در این کتاب موجب حصول اطمینان نسبت به سیره امام خمینی(ره) در موضوع مورد نظر می گردد و لکن در عین حال، مسئولیت میزان صحت و سقم مطالب نقل شده به عهده راویان این خاطرات است.

رسول سعادتمند

فصل اول: ا نس با یا ر ا ن

جلسه انس تشکیل می دادیم

آیت الله جعفر سبحانی: امام از مجالس انس با دوستان غفلت نمی کرد و جلسه انس را مایه نوعی کمک و ورزیدگی ذهن و آمادگی آن می دانست. یک روز خود ایشان می فرمود: در دوران جوانی، پنجشنبه و جمعه ای بر ما نگذشت مگر این که با دوستان جلسه انسی تشکیل می دادیم و به خارج از قم و بیشتر به سوی جمکران می رفتیم. در فصل برف و بارانی در حجره خود به برنامه انسی اشتغال می ورزیدم و هنگامی که صدای موذن به گوش می رسید همگی به نماز می ایستادیم.(۲)

جلسه انس با دو شرط

آیت الله سید موسی شبیری زنجانی: امام با عدّه ای از دوستان خود مثل آیت الله حاج سیداحمد زنجانی و حاج میرزا عبدالله مجتهدی و مرحوم آقا سیداحمد لواسانی و... جلسه انسی داشتند که یکی از شرایطش این بوده که در آن غیبت نشود و شرط دیگرش این بوده که بحث علمی در آن نشود.(۳)

طلبه خشکی نبودند

آیت الله شهید محلاتی: امام در زمان جوانی طلبه خشکی نبودند که همیشه مثلاً روزه بگیرند و ذکر بگویند و نخندند و تفریح نکنند. تفریح هم داشتند، تفریحاتی نظیر اینکه شبهای پنج شنبه دور هم جمع بشوند و یک طاس کبابی درست کنند یا در مدرسه یک کته ای درست کنند.(۴)

ابتدا به سلام می کردند

آیت الله سیدحسین بدلا: از خصوصیات بارز امام در زمانی که در مدرسه دارالشفا حجره طلبگی داشتند و حجره من کنار حجره ایشان بود این بود که تواضع خاصی داشتند که همیشه ابتدا به سلام می کردند.(۵)

دوستان را جلو می انداختند

آیت الله سیدرضا بهاءالدینی: در جلساتی که امام با دوستانشان شرکت می کردند همیشه آنها را جلو می انداختند و خودشان از عقب می آمدند و با این حرکت از دوستانشان تجلیل می کردند. این کار، کار یک دفعه و دو دفعه نبود، بلکه کار بیست سال بود که خود من شاهد این مساله بودم. امام عظمت روحی عجیبی داشتند.(۶)

حاج مهدی ما زود پیر شده

حجت الاسلام والمسلمین فردوسی پور: شهید حاج مهدی عراقی پس از آزادی از زندان برای ملاقات با امام به فرانسه آمد یک روز نزدیکی های غروب بود که به محضر امام رسید تا چشم شهید عراقی به امام افتاد نتوانست خودش را کنترل کند ـ حدود ۱۵ سال بود که امام را ندیده بود ـ لذا بی اختیار شروع کرد به گریه کردن و خود را روی قدم های امام انداخت و شروع کرد به بوسیدن دست امام، امام به سر ایشان دست محبتی کشیدند و در آن جلسه رو کردند به آقای دعایی و با اشاره چشم و سرشان از آقای دعایی پرسیدند ایشان کیه؟ آقای دعایی هم گفت حاج مهدی عراقی است امام با تعجب نگاهی به شهید عراقی کرده و فرمودند حاج مهدی ما زود پیر شده. بعد گفتند زود پیر شدی آقای حاج مهدی! شهید عراقی هم گریه می کرد و نمی توانست چیزی بگوید.(۷)

تا آخر مجلس نشستند

حجت الاسلام والمسلمین دعائی: در نجف روش امام این بود که همیشه ۵ /۲ ساعت پس از مغرب به اتاقی که بیرونی بیت ایشان بود تشریف می آوردند و به مدت نیم ساعت می نشستند. در این نیم ساعت مراجعین از فضلا، روحانیون و زوار شجاعی که می خواستند خدمت ایشان برسند می آمدند در عصرهای جمعه امام به بیرونی تشریف نمی آوردند. این امر یک مورد استثنا پیدا کرد و آن وقتی بود که مرحوم شهید مطهری برای دیدار امام به نجف آمد لذا ما در عصر روز جمعه ای در بیرونی امام برای ایشان برنامه دید و بازدید علما و طلاب را گذاشتیم. امام به احترام شهید مطهری استثنائاً به بیرونی تشریف آوردند و از اول تا آخر مجلس هم نشستند و جلسه ما را رونق دادند.(۸)

چقدر تو را دوست دارم

سرلشکر قاسمعلی ظهیرنژاد: امام، در دو سه مناسبت که خدمت ایشان مشرف بوده ام به من اظهار محبت می فرمودند که خود من شرمنده محبت ایشان هستم. در یکی از این دیدارها در حالتی که دست مرا در دست مبارک خودشان گرفته بودند فرمودند: «می دانی من چقدر تو را دوست دارم.»(۹)

دلم برای چمران تنگ شده است

مهدی چمران: یک روز حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگهای نامنظم در اهواز تلفن کردند و گفتند که امام می فرمایند: «دلم برای دکتر چمران تنگ شده است بگویید به تهران بیاید.»
دکتر در آن روزها در منطقه سوسنگرد از ناحیه پا مجروح شده بود، پس از شنیدن این پیام راهی تهران شد و به محضر امام شرفیاب گردید. در معیت ایشان نقشه ها و کالکهای منطقه عملیاتی را به خدمت امام بردیم. دکتر از ناحیه پا ناراحتی داشت و نمی توانست پایش را جمع کند و دو زانو بنشیند اما به احترام امام که به او عشق می ورزید در مقابل ایشان دو زانو نشست و در حالی که فشار زیادی را متحمل می شد شروع به توضیح و توجیه نقشه ها کرد. امام با فراست خاصی که داشتند متوجه ناراحتی دکتر شده و فرمودند: «آقای دکتر پایتان را دراز کنید و راحت باشید.» دکتر عرض کرد راحت هستم.
امام فرمودند: «می گویم پایتان را دراز کنید.» دکتر به احترام امام نپذیرفتند و عرض کردند دردی احساس نمی کنند. دو مرتبه امام با لحن خاصی فرمودند: «می گویم پایتان را دراز کنید و راحت بنشینید» که لاجرم او هم پذیرفت. پس از اینکه دیدار به اتمام رسید، امام که آماده رفتن به حسینیه جماران برای دیدار با مردم بودند فرزند خود حاج احمد آقا را که وسط حیاط منزل ایستاده بود صدا کردند و به او فرمودند: «احمد، احمد!» ولی حاج احمد آقا در داخل حیاط بود و صدای امام را نمی شنید. بنده او را از داخل ایوان صدا کردم و گفتم که امام شما را صدا می زنند. حاج احمد آقا خدمت امام که رسیدند. آقا به او فرمودند: «این میزها را که گذاشته اید، آقای چمران با پای زخمی که نمی تواند از روی آنها رد شود. اینها را بردارید و راه را باز کنید.»(۱۰)

دلم برای رجائی تنگ شده است

حجت الاسلام و المسلمین انصاری کرمانی: یک روز امام به حاج احمد آقا فرموده بودند دلم برای رجائی تنگ شده است. قرار بود فردای آن روز ایشان خدمت امام برسند. به همان اندازه که امام از بنی صدر و لیبرالها نفرت داشت و دوست نمی داشت آنها پیش او باشند به آقای رجائی علاقه مند بود و ایشان را می پذیرفت.(۱۱)

قدری بیشتر پیش ما بمان

آیت الله ریحان الله نخعی: آشنایی من با امام هنگامی آغاز شد که برای ادامه تحصیل به اراک رفتم. ما با هم به درس مرحوم آیت الله حائری می رفتیم و فقه و اصول را با ایشان و آقای فرید گلپایگانی  و آقا سید محمد داماد مباحثه می کردیم. مرحوم آیت الله حائری، جلسه ای خصوصی داشتند که در آن جلسه هم، ما چهار نفر شرکت می کردیم. در درس معقول مرحوم شاه آبادی هم
شرکت می کردیم. بعد از انقلاب اسلامی که موفق شدم چند بار به خدمت ایشان برسم، خیلی به من اظهار لطف کردند و به ماموران حفاظت بیت گفته بودند: آقای نخعی هر وقت آمد، هیچ گونه مزاحمتی برایش به وجود نیاورید. درگذشته خیلی با هم انس داشتیم. وقتی که می رفتم خدمتشان، تا می خواستم از جا برخیزم، می فرمودند: قدری دیگر پیش ما بمان!(۱۲)

آخرین ملاقات با شهید اشرفی اصفهانی

حجت الاسلام والمسلمین محمد اشرفی اصفهانی: امام نسبت به شهید اشرفی اصفهانی علاقه خاصی داشتند. در آخرین ملاقاتی که آن شهید بزرگوار با امام داشتند، امام با ایشان معانقه گرمی کردند به طوری که برای ایشان سابقه نداشت و پس از پایان ملاقات به بنده فرمودند: «من از برخورد امام چنین دریافتم که این آخرین ملاقات من خواهد بود.» ایشان دقیقاً درست یک روز بعد از دیدار با امام به شهادت رسیدند.(۱۳)

عکس یادگاری بگیریم

حجت الاسلام والمسلمین ادیب: شهید آیت الله اشرفی اصفهانی قبل از شهادت می گفتند این بار که به محضر امام رفتم ایشان طور دیگری به من نگاه کردند و به من گفتند با هم عکس یادگاری بگیریم.(۱۴)

برو ببین مصطفی کجاست؟

شیخ غلامرضا (خدمتکار منزل امام در نجف): امام به حاج آقا مصطفی خیلی علاقه داشتند. منزل آقا مصطفی نزدیک مسجد ترکها در نجف بود. اگر یک روز ایشان دیر می کرد یا نمی آمد، امام می گفتند: «شیخ غلامرضا برو ببین مصطفی کجاست.»(۱۵)

شیخ مسیب خودمان؟

حجت الاسلام و المسلمین رحیمیان: امام گاهی نسبت به افرادی که به نظر دیگران نمی آمدند، نظری ویژه و محبت آمیز داشتند. از جمله مرحوم شیخ مسیب که از علاقه مندان امام در نجف اشرف بود و مدت کمی قبل از رحلت امام در اثر بیماری سرطان فوت کرد. امام فوق آنچه در مورد مثل ایشان متصور و متوقع بود تا آخرین روزهای حیات وی نسبت به او اظهار علاقه می فرمودند تا جایی که یک بار در محضرشان نامی از ایشان مطرح شد امام در مقام سوال فرمودند: «شیخ مسیب خودمان؟»(۱۶)

نظرات کاربران درباره کتاب درس‌هایی از امام