فیدیبو نماینده قانونی انتشارات میراث اهل قلم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سلسبیل

کتاب سلسبیل

نسخه الکترونیک کتاب سلسبیل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سلسبیل

شهرخوانی و مردم نگاری به نوعی چگونگی بازنمایی تاریخ شفاهی شهر و فضاهای انسانی است که بنیاد آن بر خوب شنیدن مردم استوار است. فضاهای شهری و انسانی به منزله بستر وقوع گفتارها و رفتارهای شهروندان است. گفتارها و رفتارهایی که عموما در گذر زمان فراموش می شوند اما با خوب شنیدن و خوب دیدن، بستر گسترده ای را برای دیروز، امروز و فردا پیش روی ما می گشایند. شهر، مکان خاطرات است و خاطرات جلوه های همزیستی مردم را به ما نشان می دهند. خاطراتی که باید خوب شنیده و سپس ثبت شوند. ثبت خاطرات مردم و روایت های آنان از زندگی، کار، کوچه و خیابان راز ماندگاری فرهنگ یک شهر است. اگرچه باید توجه داشت که خاطره هر شخص، حاکی از دیدگاه خاص او و شرایطی است که در آن قرار داشته بنابراین نباید به صورت یک بعدی به آن استناد کرد؛ بلکه خاطرات باید از زوایای گوناگون و دیدگاه های مختلف بازنگری شوند.

ادامه...

بخشی از کتاب سلسبیل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



دیباچه: خاطرات دیروز مردم، شناسنامه فردا



رضا کیانیان
بازیگر سینما و تلویزیون

شهر را خاطرات مردم می سازد. کوچه ها و محله ها را؛ خاطره ها را.
تاریخ شهر، تاریخ مردم است. خاطرات مردم، تاریخ زندگی و زیست محله های ماست. چه خوب است پای خاطره خاطره این مردم نشستن تا خاطره ها جمع شوند، تدوین شوند و بمانند...
ما از تاریخ شهر غافلیم. هر چیز اصیل زیباست ولی متاسفانه در تهران هر چه قدیمی است و اصالت دارد، خراب می کنند و به جایش یک چیز بی اصالت می سازند.
تصویر کردن خوبی ها و زیبایی های خاطرات مردم شهر باعث می شود، ما آینده داشته باشیم. شهر و شهروند، شناسنامه داشته باشند. تاریخ تهران ساختمان های قدیمی است؛ ساختمان هایی که در دوره قاجار و رضا شاه به وجود آمده ولی بعدها تخریب شدند و بی هویتی را برای شهر به وجود آورند.
سلسبیل دیروز یا رودکی امروز یا تک تک محله های نامدار تهران، فقط یادآور دیروز نیست. خاطره های کوچه ها و محله ها، هویت ماست. محله های با هویت و میراث تاریخی ای که فراموشش کرده ایم. مردم و دولتمردان در جهان در حفظ هویت و میراث تاریخی خود می کوشند. آنها در جمع آوری خاطرات مردم و تاریخ شفاهی شهرهایشان کوشا هستند؛ اما ما عادت به تدوین خاطره ها نداریم.
تدوین این خاطره ها یعنی شناسنامه دار کردن این شهر. یعنی ما دیروزی داشته ایم. وقتی دیروز داشته باشیم، امروزمان قابل شناسایی است و وقتی امروزمان را شناختیم یعنی آینده داریم. خاطره های مردم دیروز، فردای مردم امروز ما را می سازند.

دیباچه: جی بیرونک و اراضی مظفری



نصرالله حدادی
محقق و تهران شناس

تهرانِ محدود شده در حصار شاه تهماسبی، کمتر از ۱۲ کیلومتر مربع وسعت داشت و از شرق به خیابان ری، از شمال به خیابان امیرکبیر و امام خمینی، از غرب به خیابان وحدت اسلامی (شاهپور) و از جنوب به خیابان مولوی محدود و ختم می شد و هنوز هم در نزدیکی تنها دروازه نیمه مخروبه روزگار قاجار – دروازه نو - در نزدیکی میدان محمدیه می توان نشانی از حصار را مشاهد کرد که قریب به پنج قرن دوام آورده و کاملاً از جنس خشت خام است و سرانجام این حصار و چهار دروازه آن روزگاران تهران، در سال ۱۲۴۶ شمسی (۱۲۸۴ ق) عمرش به سر آمد و ناصرالدین شاه تصمیم گرفت شهر را از چهارسو و از هر جهت هزار متر گسترش دهد. این کار به مدت چهار سال به طول انجامید و تهران به ۱۲ دروازه و وسعت قریب به ۳۲ کیلومتر در داخل حصار ناصری رسید. محدوده تهران عصر ناصری، در جنوب به خیابان شوش، در غرب، به خیابان کارگر (۳۰ متری نظامی)، در شرق به خیابان ۱۷ شهریور (شهباز) و در شمال به خیابان انقلاب ختم می شد و این محدوده با یک شیب از حوالی چهارراه کالج به حوالی میدان باغشاه (میدان حر) فعلی می رسید؛ البته این گونه نبود که تهران عصر ناصری کاملاً مستطیل شکل باشد.
سرانجام این حصار ناصری نیز بعد از ۶۰ سال عمر، طی سال های ۱۳۰۶ شمسی تا سال ۱۳۰۹، پایان پذیرفت و خندق کنار برج و باروی حصار ناصری به همت مردم، آن هم با تشویق آنان به تصاحب زمین پر شده در محدوده خندق به شرط پر نمودن، کاملاً تخریب شد و تهران تبدیل به شهری بدون دروازه شد. از همان هنگام از چهارسو شروع به رشد کرد و ابتدا منطقه جنوبی و سپس غربی مورد توجه قرار گرفت. به علت خوش آب و هوایی شمال تهران، این منطقه رو به آبادی گذارد و سرانجام شرق تهران به عنوان الگوی شهرسازی نوین - مثل تهرانپارس و نارمک و فلکه هفت حوض - مد نظر مسئولان وقت قرار گرفت و تهرانی شد که امروز شاهدش هستیم.
عمل نابخردانه تخریب دروازه های تهران که به قصد از بین بردن آثار روزگار قاجار انجام گرفت، موجب شد تا آثار ارزشمند تاریخی را از کف بدهیم و چنانچه این دروازه ها به جا می ماندند، امروز علاوه بر آنکه می توانستیم محدوده دقیق تهران را برای نسل حاضر به تصویر بکشیم، این امکان نیز وجود داشت که جاذبه های گردشگری خاصی را نیز در تهران بیابیم؛ چه اینکه هنوز هم دروازه شهر قزوین و دروازه به جای مانده در شهر سمنان از روزگار قاجار، از جاذبه های گردشگری این دو شهر است.
به رغم بازسازی دروازه قرآن شیراز و احداث جاده کنارگذر در جنب این دروازه قدیمی، بسیاری از گردشگران و اهالی بومی به این محل کشانده شده و این امر خود موید این نکته است که تخریب دروازه های تهران، تا چه حد در از بین بردن هویت پایتخت ایران نقش داشته و امروز که دروازه میدان مشق – سردر باغ ملی - به عنوان یک اثر حفاظت شده ملی تلقی می شود، هر روزه تعداد زیادی بیننده و گردشگر را به خود جلب می کند، نشان دهنده ارزش تاریخی این گونه آثار است.
در محدوده غرب تهران تا سال های قبل از ۱۳۲۰ چندان آبادانی ای را شاهد نبودیم و تنها ساخت کارخانه تولید سیگار – دخانیات - در خیابان قزوین در دهه دوم قرن حاضر، باعث توجه اندکی به این اراضی شد. حتی با توجه به بقاع متبرکه امامزادگان معصوم (ع)، حسن (ع)، شیخ عبدالله و... در این منطقه جمعیت چندانی ساکن نبودند، این در حالی است که امامزاده مدفون در اراضی جی بیرونک، قریب به ۵۰۰ سال دارای هویت تاریخی است و از اولاد و احضار امام محمد باقر (ع) شمرده می شود.
اراضی جی که امروز در مناطق ۱۰ و ۱۷ شهرداری تهران تقسیم بندی شده اند، تقریبا تا اراضی طرشت و حوالی مضجع شیخ عبدالله - در حال حاضر اراضی بالادست خیابان آزادی و جنب دانشگاه صنعتی شریف – امتداد می یافت و بخش عظیمی از منطقه، مزارع کشاورزی بود. نگارنده در دهه ۱۳۳۰ شمسی به خوبی به یاد دارد اکثر خانه های این منطقه، یک طبقه و ساخته شده از خشت و گل بود و تا چشم کار می کرد، اراضی و مزارع کشاورزی وجود داشت.
اراضی محدوده خیابان های سلسبیل(رودکی فعلی)، قصرالدشت، جیحون و اطراف آن را در روزگار مظفرالدین شاه قاجار، به نام اراضی مظفری می شناختند که در تصرف محمودخان مشیرالحکما(۱) معروف به حکیم الملک، پزشک مخصوص مظفرالدین شاه قاجار بود و اراضی شرق آن متعلق به ارباب جمشید زرتشتی و جنوب آن متعلق به امین الملک بود که در حال حاضر نیز دو راهی قپان در سمت جنوب و منتهی به امامزاده حسن (ع) را به همین نام – امین الملک - می شناسند و از جمله «سبزی کار»های معروف تهران در روزگار قاجار و اوایل پهلوی اول بود.
مرحوم عبدالحجت بلاغی(۲) در اثر ارزشمند خود «تهران قدیم» درباره اراضی بخش شرقی دهستان طرشت و زمان مظفرالدین شاه می نویسد: «میرزا محمودخان حکیم الملک، عموی ابراهیم خان حکیم الملک (حکیمی) عهد اخیر و مشهدی کاظم مغازه با شرکت یکدیگر زمینی در حدود ۶ کرور ذرع [بیش از ۳ میلیون متر مربع و هر ذرع معادل ۱۰۴ سانتی متر] از طرشتی ها خریدند که شمال خیابانی است که از دروازه باغشاه تا طرشت می رود [خیابان آذربایجان فعلی در سمت غرب] جنوب خیابانی که از جنوب باغشاه تا شمال اکبرآباد می رود [خیابان های کمالی و کاشان به سمت غرب] در سمت شرق دیوار باغشاه است [خیابان اسکندری فعلی] و در سمت غرب رودخانه خشکی است که از سمت شمال به سمت اراضی امامزاده حسن(س) می رود [احتمالا نهر فیروزآباد که در حال حاضر از زیر خیابان جنوبی به موازات خیابان مالک اشتر از بزرگراه آیت الله سعیدی به سمت میدان مالک اشتر (آریانای سابق) می گذرد.]
این محل را خیابان بندی کردند: خیابان شمال و جنوبی را اسکندری می گویند که متصل است به دیوار باغشاه. خیابان دیگری که با همین خیابان موازی است، خیابان سلسبیل می گویند.
باز خیابان دیگری است در همین اراضی که از شمال به جنوب می رود و چون آثار قلعه و بنا قریه ای روی زمین بود، آن را خیابان قصرالدشت گفتند و خیابان دیگری که به آن رودخانه خشک متصل است، خیابان جیحون گفتند. خیابان دیگری که از شمال به جنوب می رود و تقریباً بقعه امامزاده حسن(ع) پیداست، آن را خیابان دارالسلام نامیدند.

از اراضی مظفری دیروز تا سلسبیل امروز

وجه تسمیه این سرزمین به اراضی مظفری برای این است که حکیم الملک طبیب مظفرالدین شاه بوده و معامله هم در زمان حیات مظفرالدین شاه انجام شده است.
خیابان سلسبیل را که امروز به نام رودکی می شناسیم و مرکز فروش انواع و اقسام لباس – به خصوص زنانه - شده است تا ۶۰ سال پیش به علت عدم دسترسی به آب، چندان آباد نبود و به رغم عبور چندین رشته قنات که از شمال غرب تهران سرچشمه می گرفتند – مثل قنات بریانک، قنات فرمانفرما، قنات میرزا عیسی وزیر، قنات ناصری یا قنات شاه، قنات کوثریه و... - زمین های آن بسیار ارزان بوده و پس از لوله کشی شدن آب تهران طی سال ۱۳۴۰-۱۳۳۴ شمسی این اراضی رو به آبادانی گذارد. هرچه به سمت غرب می رفت، به علت سر و صدای حاصل از فراز و فرود هواپیماها، کمتر مورد اقبال قرار داشت و به دلیل افزونی جمعیت ساکن و مهاجم، تمامی اراضی کشاورزی این منطقه تبدیل به اماکن مسکونی و تجاری شدند و نگارنده به خوبی یاد دارد اراضی پایین دست پادگان جی - که از رودخانه کن مشروب می شد و کاملا در اختیار ارتش پهلوی اول و دوم بود - محصور از درختان سرسبز و بلند بود و اصطلاحا به آن منطقه «جنگل» می گفتند. از ابتدای دهه ۱۳۵۰ به بعد تمامی اراضی کشاورزی بنیان کن شدند و از بین رفتند و امروز یک منطقه کاملاً مسکونی و تجاری است و در بخشی از آن بزرگراه یادگار امام شکل گرفته است.
نکته جالب توجه در این منطقه و اراضی نزدیک به آن چهارراه خوش است که در تصویر به جا مانده از این چهارراه در اوایل دهه ۱۳۳۰ شمسی به علت عدم دسترسی به آب لوله کشی، گاری آب شاهی(۳)، مشغول گشت زنی و فروش آب است و در تابلو نوشته سمت بالای آن علامت طشتک «پپسی کولا» و جمله پپسی بنوشید خودنمایی می کند و از آنجا که این کارخانه در بالادست اراضی مظفری در همان سال ها توسط عوامل فرقه خاصی ساخته شده بود و مردم بنا به فتوای علمای اعلام از خریدن و خوردن این نوشابه گازدار خودداری می کردند و رقیب آمریکایی این کارخانه – کانادادرای- نیز در این عرصه بسیار فعال بود، به همین دلیل تابلوی «پپسی بنوشید» در جایی که تهران فاقد آب سالم آشامیدنی بود، بسیار باعث تعمق و تامل و تفکر می شد. آب نداشتیم اما پپسی به خوردمان می دادند!



گاری آب شاهی چهارراه خوش ـ۱۳۳۰
دایره سفید روی عکس علامت طشتک «پپسی کولا» است.

در دهه ۵۰ شمسی پس از آنکه تهران دارای آب لوله کشی به صورت کامل شد، در سر چهارراه گلی – تقاطع جیحون با مالک اشتر- آب یکی از قنات های جاری در این منطقه را به داخل لوله نسبتا قطوری هدایت کرده بودند که در سر این چهارراه به شدت فوران می کرد و ساکنین منطقه که در روزگاری نه چندان دور، مجبور بودند آب های روان در جوی ها را در آب انبارهای خانگی ذخیره ساخته و برای شست و شو به کار برند و آب آشامیدنی خود را در قبال پرداخت نیم ریال برای هر سطل از گاری آب شاهی تهیه کنند، از کنار آن بی تفاوت می گذشتند. شب هنگام، این آب به کار شست وشوی فرش می آمد و بسیاری در سر این چهار راه، با استفاده از آب فراوان این قنات، فرش می شستند!
اراضی بالادست طرشت- ضلع شمالی خیابان آزادی- به سمت دانشگاه صنعتی شریف طی دهه ۱۳۴۰ به بعد از سمت ستارخان- که آن روزها، خیابان تاج می نامیدندش- به صورت جسته و گریخته، آن هم به خاطر راه اندازی نیروگاه برق آلستوم، تک و توک صاحب خانه و ساکنین موقتی شده بود و با توجه به ساخت بنای برج آزادی، طی سال های ۱۳۵۴-۱۳۴۸، بخش اعظم این منطقه به رغم ساخته شدن دانشگاه صنعتی شریف توسط مرحوم دکتر محمدعلی مجتهدی در روزهای پایانی ۱۳۴۰ و ابتدای سال ۱۳۵۰، کاملا بیابانی و خالی از سکنه بود؛ تنها خیابان بهبودی- که نمی دانم چرا منسوبش ساختند به سلیمان بهبودی، پیشکار پهلوی اول- وجود خارجی داشت و اراضی پشت خوابگاه دانشگاه شریف «بر و بیابان» بود و اصلاً خیابانی به نام زنجان وجود خارجی نداشت.
محدوده حبیب الله نیز طی ۳۵ سال اخیر شکل گرفته است و تنها در اراضی شهرآرا، یک آذری باهوش(۴)، محله دریان نو را شکل داد و به تمام همشهری هایش پیشنهاد کرد از خیابان آیزنهاور و شاهرضا- آزادی و انقلاب فعلی- به بالا، هر چه دکان دونبش و سه نبش پیدا کرده و یا می کنند، خریده و تبدیل به بقالی کنند که آینده ای روشن دارد و نظر او بسیار درست بود و به کار همشهریان دریان نشین تبریزی اش آمد و این محله شد دریان نو!
محدوده میدان مالک اشتر- که اسامی همچون آریانا، هخامنش و اشرف پهلوی را نیز طی زمان های قبل از این نامگذاری داشت- به سمت شمال، به میدان سپاه دانش می رفت که امروز بخشی از خیابان هاشمی و دامپزشکی است و عمر بناهای این منطقه بین ۶ تا ۷ دهه است و مدارس ساخته شده در این محدوده با سقف های شیروانی، گواهی می دهند که در دهه ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۰ شمسی ساخته شده اند.
مرحوم پدرم که در شهریور ۱۳۲۰، در پادگان جی در سن ۲۴ سالگی مدت خدمت نظام وظیفه را طی می کرد، برایم از روزهای اشغال ایران و سقوط پادگان جی و همچنین اراضی کشت و زرع این منطقه می گفت: «به علت قحطی در نخستین روزهای اشغال تهران و خطر تردد در جاده ها، به خاطر اشغال آنها از سوی متفقین و از آنجا که در تهران جای خاصی را نداشتم که بتوانم چند روزی را در آن بگذرانم، اجباراً در پادگان باقی ماندم و چون مواد خوراکی در دسترس مان نبود، از میوه ها، صیفی جات و سبزی های مزارع و باغ های اطراف پادگان جی استفاده می کردم و در طول روز، تک و توک زارعین و اندک باغدارانی را مشاهده می کردم که به محصولات شان سرکشی می کردند و غروب هنگام، آن چنان سکوتی حکفرما بود که به راحتی صدای بال زدن پرندگان را می شنیدم.»
محله سلسبیل، از آنجا که پشت پادگان باغ شاه واقع شده بود، این شانس را یافت که از سال ۱۳۳۸ به بعد و طی کمتر از دو سال، صاحب آب لوله کشی شود و همین امر باعث آبادانی آن شد و محدوده پادگان باغ شاه اولین محلی بود که دارای آب لوله کشی شد. سلسبیل را چه «سرسبیل» و ابتدای آب بدانیم، چه خیابان رودکی اش بنامیم، امروز یکی از محلات شلوغ غرب تهران است، با بزرگراهی که در صورت ادامه به سمت جنوب شهر و اتصال به بزرگراه نواب، می توانست در تسهیل ترافیک این منطقه، بسیار موثرتر باشد.

نظرات کاربران درباره کتاب سلسبیل