شب که فرارسید، او تنها مسئولی است که باید فرزندان و کودکان را گرد آورد و به آنان آب و نان دهد و آنان را لباس بپوشاند. از این رو، پس از آنکه سپاهیان متفرق شدند و اوضاع آرام شد، زینب دهها کودک و زن را جمع کرد تا وظیفۀ خود را در برابر آنان ادا کند.
صبح هنگام، سپاه عمر سعد مشغول دفن کشتهشدگانشان شدند. بالطبع، کشتههای آنان بسیار بود، یاران حسین(ع) ارزان کشته نشدند، زیرا هریک از آنان بیش از یک نفر را میکشتند. سپاهیان عمر برکشتهشدگان خود نماز خواندند و آنان را دفن کردند و هنگامی که به اجساد حسین(ع) و اهل بیت و یارانش رسیدند، آنان را در صحرا رها کردند و عزم کوفه کردند. سرهای پاک در این هنگام، یعنی عصر عاشورا، فرستاده شدند و اهل بیت را هم اسیر گرفتند تا تقدیم ابنزیاد کنند.
آنان تصمیم گرفتند که اهل بیت و زنان و کودکان را از مسیری ببرند که اجساد کشتهشدگان و پدران خود را ببینند. من هربار که تلاش میکنم که سبب این کار و گذراندن اسیران و زنان و کودکان را از کنار اجساد کشتهشدگان دریابم، چیزی دستگیرم نمیشود، جز اینکه این اقدام برای تسلی خاطر و فرونشاندن کینۀ عمر سعد و جماعتش بوده باشد. آنان چه کسانی را به اسارت گرفتند؟