فیدیبو نماینده قانونی موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کلمه نهم

کتاب کلمه نهم
یاری زینب (س)

نسخه الکترونیک کتاب کلمه نهم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب کلمه نهم

شب که فرارسید، او تنها مسئولی است که باید فرزندان و کودکان را گرد آورد و به آنان آب و نان دهد و آنان را لباس بپوشاند. از این رو، پس از آنکه سپاهیان متفرق شدند و اوضاع آرام شد، زینب ده‌ها کودک و زن را جمع کرد تا وظیفۀ خود را در برابر آنان ادا کند. صبح هنگام، سپاه عمر سعد مشغول دفن کشته‌شدگانشان شدند. بالطبع، کشته‌های آنان بسیار بود، یاران حسین(ع) ارزان کشته نشدند، زیرا هریک از آنان بیش از یک نفر را می‌کشتند. سپاهیان عمر برکشته‌شدگان خود نماز خواندند و آنان را دفن کردند و هنگامی که به اجساد حسین(ع) و اهل بیت و یارانش رسیدند، آنان را در صحرا رها کردند و عزم کوفه کردند. سرهای پاک در این هنگام، یعنی عصر عاشورا، فرستاده شدند و اهل بیت را هم اسیر گرفتند تا تقدیم ابن‌زیاد کنند. آنان تصمیم گرفتند که اهل بیت و زنان و کودکان را از مسیری ببرند که اجساد کشته‌شدگان و پدران خود را ببینند. من هربار که تلاش می‌کنم که سبب این کار و گذراندن اسیران و زنان و کودکان را از کنار اجساد کشته‌شدگان دریابم، چیزی دستگیرم نمی‌شود، جز اینکه این اقدام برای تسلی خاطر و فرونشاندن کینۀ عمر سعد و جماعتش بوده باشد. آنان چه کسانی را به اسارت گرفتند؟

ادامه...

بخشی از کتاب کلمه نهم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبدالله؛
و علی الارواح التی حلت بفنائک؛
علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار؛
و لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتک؛
السلام علی الحسین؛
و علی علی بن الحسین؛
و علی اولاد الحسین؛
و علی اصحاب الحسین.

اکنون در عصر عاشورا و در لحظات پایانی این بزرگداشت مبارک به سر می بریم. بزرگداشتی که آمال هایی بزرگ را به آن گره زده ایم. امید که با سودی سرشار این روزها را پشت سر بگذاریم. برآنیم تا حسینی و یاور زینب این ایام را پشت سر بگذاریم و این آخرین فرصت ماست. آنچه بر امید ما برای نیل به این مقصود می افزاید، این است که امروز جمعه است... عصر جمعه... ساعات استجابت دعا. فاطمه زهرا(س) همه این ساعات را صَرف دعا می کرد و منتظر می ماند تا ساعات پایانی روز جمعه، پیش از غروب، را درک کند. پس این ساعات اولاً، ساعات استجابت دعا در روز جمعه است. ثانیاً، ساعات پایانی خاطرات حسین(ع) و زینب با یکدیگر است. نیازی نیست که عنایت خاصی به ما شود، لختی اندیشه به این ساعاتِ حسین(ع) و زینب، ما را به خدا نزدیک می کند و احساساتمان را برمی انگیزاند و ما را وا می دارد که برای اصلاح اموراتمان بکوشیم و در راه یاری حسین(ع) و زینب(س) تلاش کنیم.
می دانیم که حسین(ع) عصر عاشورا کشته شد و می توانیم چگونگی مواجهه دشمنان را با خانواده او دریابیم. پیش از کشتن امام، عده ای از سپاهیان یزید به حرم امام حمله ور شدند. امام افتاده بر زمین خطابشان داد: ای پیروان ابی سفیان، من با شما نبرد می کنم و شما با من. زنان را با این نبرد کاری نیست. امام بر آنان تاکید کرد که تا وقتی زنده است، اهل بیتش را رها کنند. آنان بازگشتند و در قتل حسین(ع) شتاب کردند.
پس از قتل حسین(ع) و نیل به اهدافشان، ده ها هزار نفر، از گرگ های بیابان، از آنان که نه عهدی داشتند و نه نجابت و بزرگ منشی، به طمع مال به حرم امام و خیمه ها حمله ور شدند. اینان گمان می بردند که در این خیمه ها به طلا و زیرانداز و لباسی دست می یابند. اینان برای کشتن حسین(ع) آمده بودند و کف دستی خرما (ضرب المثل عربی) عایدشان شده بود. به خیمه ها حمله کردند. بی شک، هجوم آنان به فرار فرزندان حسین(ع) و زنان اهل بیت و یارانش انجامید. در صحرا و در هر مکانی پراکنده شدند. به کجاها متفرق شدند؟ سال گذشته ماجرایی را نقل کردم و امسال هم بی نیاز از نقل آن نیستیم تا ببینیم، آن کودکان کجا رفتند.
یکی از مقتل نویسان نقل می کند که عصر روز عاشورا دختربچه ای از اهل بیت را دیدم که می دود و جامه اش می سوزد و آتش دارد.

[خواهش می کنم با صدای بلند گریه نکنید. کسی که می خواهد گریه کند، با صدای آهسته هم می تواند گریه کند.]

به او نزدیک شدم تا آتش را خاموش کنم. از من گریخت. گمان می برد که من هم از کسانی ام که برای به غارت بردن لباس و چیزی از این دست او را می خواهم. دوید تا اینکه او را گرفتم. بلافاصله گفت: ای فلانی، قرآن خوانده ای؟ گفتم: بله.
- این آیه را خوانده ای:فَاَمّا الیتیمَ فَلَا تَقهَر(۱)
- بله.
- به خدا سوگند من یتیم حسینم.
سکوت کردم و به او گفتم: دخترم من قصد سوئی به تو ندارم. می خواهم این آتش را فرونشانم تا بدنت را نسوزاند.
پس از آنکه از آتش رهایی یافت، گفت: ای فلانی، تو با مایی یا از دشمنان مایی؟
- نه با شمایم و نه با دشمنانتان... من ناظرم...
- سوالی دارم.
- بپرس...
- نجف کجاست؟ کوفه کجاست؟
- از نجف و کوفه چه می خواهی؟
- عمه ام زینب گفته که ما در نجف بارگاهی داریم که آوارگان و بی پناهان بدان پناه برند. می خواهم بدان جا پناه برم و از مصیبتمان و ستم اینان بر ما شِکوه کنم.
- دخترکم، نجف و کوفه از اینجا فاصله بسیار دارند و رفتن به آنجا برایت آسان نیست.
این ماجرا را نقل کردم تا ذهنیت کودک را دریابید. ذهنیت کودک این است که اگر دشمن بر آنان هجوم برد، می تواند به نجف پناه ببرد. یک کیلومتر... بیشتر... کمتر... به مقدار نفَسش. مهاجمان بسیار بودند. ده ها هزار نفر به خیمه ها حمله ور شدند و کودکان فرار می کردند.
این نکته را گفتم تا برسیم به مسئولیت زینب(س). شب که فرارسید، او تنها مسئولی است که باید فرزندان و کودکان را گرد آورد و به آنان آب و نان دهد و آنان را لباس بپوشاند. از این رو، پس از آنکه سپاهیان متفرق شدند و اوضاع آرام شد، زینب ده ها کودک و زن را جمع کرد تا وظیفه خود را در برابر آنان ادا کند.
صبح هنگام، سپاه عمر سعد مشغول دفن کشته شدگانشان شدند. بالطبع، کشته های آنان بسیار بود، یاران حسین(ع) ارزان کشته نشدند، زیرا هریک از آنان بیش از یک نفر را می کشتند. سپاهیان عمر برکشته شدگان خود نماز خواندند و آنان را دفن کردند و هنگامی که به اجساد حسین(ع) و اهل بیت و یارانش رسیدند، آنان را در صحرا رها کردند و عزم کوفه کردند. سرهای پاک در این هنگام، یعنی عصر عاشورا، فرستاده شدند و اهل بیت را هم اسیر گرفتند تا تقدیم ابن زیاد کنند.
آنان تصمیم گرفتند که اهل بیت و زنان و کودکان را از مسیری ببرند که اجساد کشته شدگان و پدران خود را ببینند. من هربار که تلاش می کنم که سبب این کار و گذراندن اسیران و زنان و کودکان را از کنار اجساد کشته شدگان دریابم، چیزی دستگیرم نمی شود، جز اینکه این اقدام برای تسلی خاطر و فرونشاندن کینه عمر سعد و جماعتش بوده باشد. آنان چه کسانی را به اسارت گرفتند؟ کودکان خردسال و زنان را از کنار اجساد فرزندان و پدران و برادران و نزدیکانشان گذراندند. اجساد صورت عادی ندارند؛ در جنگ قطعه قطعه شده اند، بسیاری بی سر هستند، بسیاری بی دست هستند، بسیاری پاره پاره اند. با این حال، آنان را واداشتند که جسدهای عزیزانشان را ببینند.
چه شد؟ من تنها یک صحنه را ذکر می کنم تا دریابید که مقصود از شهادت حسین(ع) چه بود و زینب چه نقشی در موفقیت و تحقق این مقصود داشت. اگر زینب زنی عادی بود، به مانند دیگر زنان مویه می کرد و ناله سر می داد. اما زینب نمی خواهد بگرید، او درصدد تکمیل رسالت حسین(ع) است.
رسالت حسین(ع) چگونه ادا می شود؟ با عزت و کرامت. حسین(ع) نمی پذیرد که خواهرش و زنانش ناله و جزع و فزع کنند، بلکه می خواهد آنان استوار باشند و سبب شماتت دشمنانشان نباشند. زینب آمد و دیگر زنان نیز همراهش بودند و بالطبع، کودکان نیز در پی او روان بودند. آمدند تا رسیدند به اجساد پاک... به مقتل. زینب به پیکر پاک حسین(ع) نزدیک شد. می دانیم که ده ها بلکه صدها نفر در قتل حسین(ع) مشارکت داشتند. بی شک، پیکر حسین(ع) پاره پاره بود، پوشیده از تیر و نیزه و سنگ بود. زینب، خواهر حسین(ع)، بر سر پیکر پاک رسید و در برابر دیدگان شماتت کنندگان و دشمنان و همه، پیکر را به آسمان برد و گفت:«پروردگارا، این قربانی را از ما بپذیر.»
خواهش می کنم توجه کنید به معنی این کلمه:«پروردگارا، این قربانی را از ما بپذیر.» این «ما» که از خدا می خواهد قربانی اش را بپذیرد، کیست؟ مقصود آل البیت است. مقصود زینب این است که ما حسین(ع) را در محراب آزادی قربانی کردیم تا از دین پاسداری کنیم، از کرامت انسان پاسداری کنیم. قتل حسین(ع) و شهادت حسین(ع) بر ما تحمیل نشده است. شهادت امری اجتناب ناپذیر بود و ما آن را تقدیم کردیم. از این روست که زینب در این موضع و اتفاق از رسالت حسین(ع) پاسداری کرد. همه مردم و همه دشمنان دریافتند که زینب(س) با همه توان و با نهایت عزت ادامه دهنده رسالت است و نمی خواهد ضعف و ناتوانی نشان دهد و تسلیم شود. او هم در موضع حسینی ثابت قدم است که می گوید:«دست خواری به شما نمی دهم و چون بی مایگان نمی گریزم.»
اهل بیت رسول خدا بدینسان راهی کوفه شدند. این اولین موضع زینب بود و بی شک، در راه مواضع مشابه دیگری هم داشت.
به دومین موضع او در برابر ابن زیاد در کوفه می رسیم. مردم کوفه جشن گرفتند و با شادی و سرور از کاروان اسیران استقبال کردند. اما به سرعت اسیران را شناختند. زینب دختر علی(ع) است و علی(ع) امیرالمومنین بود و مرکز خلافتش کوفه. پنج سال در کوفه حاکم بود و از این شهر جهان وسیع اسلام را اداره می کرد. در آن دوره، همسر امیرالمومنین(ع)، فاطمه زهرا(س)، فوت شده بود. بنابراین، می توانیم بگوییم که زینب نقش خانم خانه را داشت. زنان کوفه و همه اهل کوفه غیر زینب را نمی شناختند. پس در واقع زینب در اسارت وارد مرکز خود، حکومت خود، محل خلافت پدر خود شد. مردم زینب را می شناسند. زینب با چه وضعیتی وارد کوفه می شود؟ اسیر وارد می شود. جماعت دشمن کوچک تر از آن بودند که بخواهند زینب را خوار کنند. درست است، زینب اسیرِ نشسته بر پشت شتر است و برادرانش به قتل رسیده، اما نیروی ایمانِ زینب، او را از این مسائل دور می کند و او را در اسارت پیروز حس می کنی. گویا در حالت غلبه و قدرت است.
زینب به کوفیان که می رسد، سخن آغاز می کند. اهل کوفه صدای زینب را می شنوند و می شناسند، یا به تعبیر برخی مورخان صدای علی بن ابی طالب(ع) را می شنوند. گویا زینب با دهان علی(ع) سخن می گوید. صدای او به صدای امیرالمومنین می مانست، صدایی که همچنان در گوش کوفیان بود. در این هنگام اهل کوفه گریه آغاز کردند و غم به دامان گرفتند. زینب آنان را نکوهید و گفت: «باید بسیار بگریید و خنده کم کنید. چرا گریه می کنید؟ از گریه تان چه سود؟ آیا می دانید چه خونی از رسول خدا ریختید؟ آیا می دانید کدامین جگرگوشه رسول خدا را دریدید؟ شما فرزند دخت پیامبر را کشتید و این گونه آسان گریه می کنید؟ گریه درمان این مصیبت نیست، زیراکه شما در قتل حسین(ع) مشارکت کردید. آنان که به قتل حسین(ع) آمدند، مردان شما بودند. شما آنان را به این کار تشویق کردید. با گریه مسئله تمام نمی شود.» زینب با این کار برای انقلاب زمینه سازی می کند، برای حرکت، برای تغییر وضع موجود. او وجدان های خواب و بی توجه را نکوهش می کند و می کوشد تا آنان را بیدار کند. هدف او فرونشاندن کینه خود نبود. او بر آن است که مسئولیتشان را به آنان گوشزد کند.

نظرات کاربران درباره کتاب کلمه نهم

ممنون خوب بود
در 2 سال پیش توسط مرتضی ت