فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دیوان منصور حافظ

کتاب دیوان منصور حافظ

نسخه الکترونیک کتاب دیوان منصور حافظ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دیوان منصور حافظ

ای سرو الف قامت ابروی تو نون است تنزیل کتابت که علوم‌ست و فنون است در خلوت اسری و سراپرده اسرار بی‌چون بُوَد آگاه که احوال تو چون است ذوقی‌ست ارادت که چو لطف تو مریدت نقدیست محبت که چو فیض تو فزون است گر چرخ بلند آمده بالاتر از آنست قدر تو که در مرتبه از عرش فزون است بیرون زده از کون و مکان خیمه ولیکن پیوسته ترا جای، دل اهل درون است در ورطه خوفی‌ست عجب کشتی جانم دور از تو دل غمزده بحریست که خون است نامه که بر او نام تو مکتوب نباشد آن نامه به تحقیق فسان است و فسون است منصور تهی دست به فقر آمده سویت دریاب که وقت کرم ای خواجه کنون است

ادامه...

بخشی از کتاب دیوان منصور حافظ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم

همچو باغ ارم آراسته ام دیوانی
بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد
منصور حافظ

اعتقاد همه عارفان و عاشقان بر این است که شاه انبیا محمد مصطفی (ص)، سرور کائنات و خلاصه موجودات و تاج بخش اصفیا و چراغ عالم و اسم اعظم و معشوق حق است. همچنین اعتقاد همه عارفان و عاشقان بر این است که شاه اولیا علی مرتضی (ع)، محرم اسرار و شیر خدا و صوفی صفه صفا و خسرو خطه وفا و ولیّ مطلق محمد مصطفاست. اما چون نعت رسول و ولیّ او را خدای گفته باشد، این دیگران چه گویند؟ بالای کلام خدا کلامی هست؟ اما نه، شاعران با نعت رسول و آل او کاری خدایی و خداپسندانه می کنند. هر که نعت کسی را گوید که خدا به روی و موی او سوگند خورده است، توحید خدای گفته باشد. عارفان و عاشقان با این اعتقاد زندگی می کنند و با یاد و خیال آن دو سرو سرافراز باغ امکان عشقبازی می کنند. برخی آشکارا به ستایش و نعت آنان می پردازند، و بعضی پنهانی و در پرده رمز و اشارات، که این دومین بهتر است، که عشقبازی با خوب رویان و نازنینان، در خفا و پنهانی خوشتر باشد.

اهلی شیرازی:

به خیالت نهفته بازم عشق
عاشقی با بتان نهان خوشتر

منصور حافظ از گروه اولین است. او هزار غزل گفته است و با نام و یاد و خیال شاه انبیا و سلطان اولیا عشقبازی کرده است:

یک نعت چنین کسی ندارد
تو بیشتر از هزار داری

او سخنی را سخن می داند که نعت محمد باشد، او کلامی را کلام می داند که در مناقب آل طه گفته شده باشد:

سخن که وصف محمد بُوَد سخن باشد
سخن که نعت و مناقب بود حسن باشد

سخن که وصف حبیب است جوهر کانی است
سخن که نعت بُوَد لولو عدن باشد

او درویش است و خود را غلام پیامبر و آل او می داند:

ز من بپرس که منصور کیست، درویشی است
که گِرد آل عبا از پی عطا گردد
***
غلام فارسی و رومی ات قبول افتاد
قبول کن به عنایت غلام شیرازی

من بارها در تصحیح این غزلیات گریسته ام و این باده نوشی من است، و عقیده دارم که هر کلامی که متاثر از کلام خدا و رسول خدا و آل او باشد، باید که چشمه های چشم را جاری کند. مُهر تایید این نظر، کلام مجید است که: و اِذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اَعینَهُم تَفیضُ من الدَّمعِ مما عرفوا من الحق یقولون ربنا آمنا فاکتبنا مع الشاهدین (مائده / ۸۳).

این فقیر بیشتر به دنبال تصحیح و چاپ دیوانهای شاعرانی است که بر آنها ظلمی رفته است و دیوان شریف آنان یا بنام شخصی دیگر معروف گردیده و یا اصلاً چاپ و نشر نشده است. و عجیب است که اغلب اینان در قرن نهم می زیسته اند و عاشقان خاندان رسول بوده اند. دیوانهای معین الدین فراهی و تاج الدین حسین خوارزمی و کمال غیاث شیرازی و منصور حافظ، از آن جمله اند.

هنگامی که به دنبال نسخ خطی دیوان تاج الدین حسین خوارزمی بودم، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران میکروفیلم دیوان منصور حافظ را تصادفی همراه دیوان حسین خوارزمی برایم تهیه نمود. زیرا مجموعه دیوانهای منصور حافظ و تاج الدین حسین خوارزمی زیر یک شماره (۴۸۳۹) و با عنوان دیوان منصور حلاج! طبقه بندی شده بود. بعد از مطالعه دیوان منصور حافظ و خواندن دو بیت زیر، تصحیح دیوان حسین خوارزمی را رها کردم و به تحریر دیوان منصور مشغول شدم:

بیت اول:

گنجی ز نعت شاه رسل داده حیدرم
تا محرمی ببینم و تسلیم وی کنم

بیت دوم:

از این کتاب مبادا که نقطه ای ننویسی
چرا که مردم چشمم ز دیده خون بچکاند

اما با جستجوی بسیار در هیچ تذکره ای و هیچ کتابی ردّ و نشانی از این شاعر عظیم الشان قرن نهم نیافتم(۱)، لاجرم بوسیله شعر خود او به شرح احوال و روزگارش می پردازم:
اول اینکه او شیرازی است و از ظلم و جور حاکمان خطه شیراز در قرن نهم شکوه و شکایت می کند:

۱: خبر به شاه ولایت ده ای مدینه علم
که گشت خطّه شیراز ز اهل ظلم خراب

۲: شهر شیراز دریغا چه خوش آراسته بود
کرد جور و ستم این خطّه معمور خراب

۳: ای شهنشاه رسل شاه ولایت بفرست
شهر شیراز خراب است خدا را دریاب

۴: دلم ملول ز شیراز گشت، کو بادی
که خیمه برکند از خاک این بلاد مرا

دیگر آنکه همچنانکه از نامش پیداست، حافظ قرآن کریم بوده است:

خواجه با ماست نداریم درین ره خطری 
حفظ قرآن نگذارد که خطائی بکنیم

دیگر اینکه به همجواری حضرت سید میراحمد معروف به شاه چراغ برادر بزرگتر حضرت امام رضا علیه السلام افتخار می کند:

بهشت باقی ای منصور و عمر جاودان دریاب
مزار احمد موسی رضا شاه جهان دریاب

دیگر اینکه او مرید الداعی الی الله سید نظام الدین محمدبن حسن الحسنی معروف به «شاه داعی» است که تاریخ تولّد او را ۸۱۰ و سال وفاتش را ۸۷۰ نوشته اند. شاه داعی مرید شیخ مرشدالدین ابواسحاق بهرانی بوده است و شیخ ابواسحاق، او را به زیارت شاه نعمت الله ولی در ماهان برانگیخته است. منصور حافظ چهار بار در دیوانش از شیخ ابواسحاق بهرانی یاد می کند:

۱: الا ای مرشد آفاق سلطان شیخ ابواسحاق
ز فیضت می کنم دریوزه ای درویش مسکینم


۲: مرید حضرت شاه ولایت شیخ ابواسحاق
که چرخش روی بر عزم زیارت بر مزار آورد


۳: الاّ ای مرشد آفاق سلطان شیخ ابواسحاق
به سوی آستانم راه ده تا خاک در گردم


۴: طلب کن از نبی منصور فقرشیخ ابواسحاق
سلوک مرشد آفاق و گنج خانقاهت بس


کئی تو تا دهندت صوفیان مرشدی خرقه
ز سجاده نشینان مزارش یک کلاهت بس


البته ممکن است از این چهار مورد، خصوصا مورد چهارم، نظر به شیخ ابواسحاق کازرونی پیشوای صوفیان مرشدیه و معروف به شیخ مرشد داشته باشد.
منصور حافظ در دیوان خود حدود شصت بار از مرشد و پیر خود شاه داعی شیرازی یاد و ستایش می کند:


۱: سید نظام دین شده منصور را چراغ
کان نور دیده شمع سرای سیادت است


۲: در کنار حوض کوثر ساقی منصور کیست
یا نظام شرع و دین یا مرتضی یا مصطفاست


۳: علوم انبیا سیدنظام الدین ز احمد یافت
سلوک اولیا از حیدر این داعی دین دارد


۴: نظام ملت و داعی دین ز حق خواهید
هر آن زمان که دعا از سر نیاز کنید

۵: الا ای جامع خُلق حَسَن سید نظام الدین
که اخلاقت به اخلاق علی مرتضی ماند


۶: به سرّ سینه شاهنشه مرسل که چون منصور
غلام دولت سیدنظام الحق و الدینم


۷: خواجه گفت ازداعی دین روشنائیها[می]طلب
کو بُوَد چشم و چراغ عترت و اولاد ما

۸: ...

تورانشاه ممدوح شاعر:

با اینکه منصور حافظ سراینده ای مذهبی و عرفانی است و او را با امور درباری و دولتی پیوندی نیست ولی در چند مورد از فرمانروائی به نام تورانشاه سلطان عادل نام می برد و این در حالی است که در قرن نهم فرمانروایی به نام توران شاه در منطقه فارس که معاصر شاعر باشد حکومت نداشته، اما در قرن هشتم دو تن به نام تورانشاه وجود دارند که یکی قطب الدین تهمتن تورانشاه از سلاطین جزیره هرمز که بین سالهای ۷۴۷ تا ۷۷۹ سلطنت کرده و دیگری جلال الدین بن تورانشاه وزیر شاه شجاع (۷۸۶) مظفری است.
ابیاتی که نام تورانشاه در آنها آمده چنین است:

۱: شاه تورانشاه تاج و تخت و دولتش
روز اول از عطای مصطفی بخشیده اند

۲: شاه تورانشاه کاندر دست دارد ذوالفقار
از قضا در قبضه اش شمشیر حیدر می نهند

۳: شاه تورانشاه دایم در رکاب مصطفاست
لاجرم در دور، گوی دولت از میدان ربود

۴: شاه تورانشاه سلطان جهان عدل و داد
بر ره این سید و سالار و سرور می رود

منصور حافظ و لسان الغیب:

منصور حافظ در بیشتر غزلیاتش از ابیات و مصاریع خواجه شیراز استفاده کرده است. هم کلام خود را با کلام خواجه زینت داده است، و هم کلام او شرح گونه ایست بر ابیات خواجه شیراز. لسان الغیب در پرده می گوید و اسرار می گوید، منصور حافظ با ساده دلی فاش می گوید:

حافظ:

به حُسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد
ترا در این سخن انکار ما نرسد

منصور حافظ:

کسی به حُسن و ملاحت به مصطفی نرسد
کجاست یوسف مصری که می کند دعوی

حافظ:

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

منصور حافظ:

جرم ما کرد علی عفو و خطا دید و نگفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

حافظ:

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست
صد گدای همچو خود را بعد ازین قارون کنم

منصور حافظ:

من که ره بردم به گنج نعت سلطان رسل
صد گدای همچو خود را بعد ازین قارون کنم

حافظ:

شب رحلت هم از بستر روم بر قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

منصور حافظ:

به روز حشر روی من بُوَد چون ماه نورانی
شب رحلت اگر باشد محمد شمع بالینم

حافظ:

مکن درین چمنم سرزنش به خودروئی
چنانکه پرورشم می دهند می رویم

منصور حافظ:

چو سبزه نشو ونمای من از نبی و علی است
چنانچه پرورشم می دهند می رویم

حافظ:

چل سال رفت و بیش که من لاف می زنم 

کز چاکران پیر مغان کمترین منم

منصورحافظ:

از چاکران شاه رسل کمترین منم
چل سال رفت بیش که این لاف می زنم

در ابیات زیر و دهها بیت دیگر، منصور حافظ به شعر لسان الغیب نظر دارد:

۱: به کعبه در تو سالکی که ره دانست
دری دگر زدن اندیشه تبه دانست

۲: جای نهال قامت دلجوی توست دل
باغ مرا چه حاجت سرو صنوبر است

۳: درمان غصّه نعت فرح بخش مصطفاست
تشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است

۴: شبی مه رسل آمد ز راه مهر و وفا
چه گویمت که به لطفم چه مژده ها دادست

۵: ازین حبیب شده بر خلیل نار چو وَرد
بسوخت عقل درین حیرت این چه بوالعجبی است

۶: بایدت محتشمی، خدمت درویشان کن
مایه محتشمی خدمت درویشان است

۷: دولت نعت تو گفتن به من ارزانی باد
کین سعادت سبب حشمت و تمکین من است

۸: بر هر سری قضا رقم نیک و بد کشید
این نقش ها نگر که چه خوش در کدو ببست

۹: دوست می دارم خواب از جهت رویت تو
گفتی ای عاشق دیرینه من خوابت هست

۱۰: تا به زلف مصطفی بخشند ما را در فلک
هرملک در حلقه ای در ذکریارب یارب است

۱۱: در یثرب ای نسیم صبا می فرستمت
پیش که می روی و به کجا می فرستمت

۱۲: جز راه محمد که خطر نیست در آن راه
در رهگذری نیست که دامی ز بلا نیست

۱۳: نعت گفتن چیست تشریفی که بخشیدی مرا
ای که تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

۱۴: به کعبه در تو سالکی که ره دانست
دری دگر زدن اندیشه تبه دانست

۱۵: از بزم سقیهم دوش، آمد قدحی در دست
خود مست محبت بود، اصحاب ز بویش مست

۱۶: حیدر و عترت و اولاد کیانند ترا
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

۱۷: شاه عُلِّمت که علم همه عالم با اوست
ماه و مهر و فلک و عالم و آدم با اوست

۱۸: از ازل ما را تعلق با سر زلف وی است
جانب زلفش سر موئی فرو نگذاشتیم

نسخه شناسی:

لازم به توضیح است که بعضی محققان و دانشوران و دانشجویان می پندارند که کارکردن بر روی متونی که نسخه ای منحصربفرد از آن موجود است آسانتر است، در صورتی که چنین نیست، کار بسی مشکل و گره در گره است. متونی که دارای نسخ متعددی هستند، بهرحال مصحّح و محقّق با مقایسه و مقابله، به نتیجه ای می رسد و واژه ناخوانا و غلط و نامانوس را پیدا می کند، در صورتی که در کارکردن بر روی متون تک نسخه ای چنین نیست.

نسخه خطی دیوان منصور حافظ با توجه به اینکه اول و آخر و میانه آن افتادگی دارد، در ۳۳۶ ورق به شماره ۴۸۳۹ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است (از کتابهای اهدایی مرحوم علی اصغر حکمت). اگر چه این دیوان را دو نفر با دو خطّ متفاوت نوشته اند، ولی شاید خط زیبای آن، خطِّ خود شاعر باشد.

در پایان از همکاری دوستم عباس پریشان زاده در به انجام رساندن این کار قدردانی کرده و از ایشان تشکر می کنم، همچنین از دوست عزیز و وارسته ام دکتر محسن کیانی که محبّت کردند و متن را ویراستاری فرمودند. امید است که ارواح پاک و نازنین آل طه و یاسین که معشوقان حقند، و روح پرفتوح منصور حافظ که درویش و بیچاره ایشان است، از این فقیر راضی باشند.

سیداحمد بهشتی شیرازی
تابستان ۷۸

دیوان
منصور حافظ

غزلیات

۱

نهاده ماه حرم رو به خانه دل ما
از آن چو کعبه مقام صفاست منزل ما

به علم سینه ما کرد مخزن اسرار
ز فضل، گنج معارف نهاد در دل ما

ندید چشم جهان بین گره در ابرویش
گشاد حلقه زلفش هزار مشکل ما

ز بحر نامنتاهیّ جودِ او هر دم
سحاب لطف ببارد گهر به ساحل ما

اگر به تربت ما آورد صبا بویش
هزار گونه گل و لاله روید از گِل ما

نرفت گوشه محراب ابرویش ز نظر
چو قبله از همه وجهی است در مقابل ما

زدند در دل ما سکه محبت او
قبول فیض ازو یافت قلب قابل ما

ازو رسید جوانمرد لافتی به کمال
نشان ما به علی داد پیر کامل ما

منوّریم به اولاد احمد مرسل
که اهل بیت رسول اند شمع محفل ما

ز فیض اَنطَقَنَااللّه می شود منصور
روان به نعت محمد زبان قایل ما

۲

از بر حق آمده ای مرحبا
شاه اوالعزم و رسول خدا

هر که رضای تو طلب کرد یافت
روضه رضوان و لقا و رضا

منزل خوف است سرای جهان
کعبه کوی تو مقام رجا

گر تو به سویش نظری افکنی
آمده آیینه به روی صفا

هم دهنت چشمه آب حیات
هم نفست همدم باد صبا

در سر زلفت زده دست امید
دامن فضلت نکند دل رها

در تو رسد جان به ثبات قدم
هست طریق تو طریق وفا

ساقی کوثر که حریف تو شد
خورده ز جام تو شراب بقا

ریش مرا لطف تو مرهم نهد
درد مرا خُلق تو باشد دوا

فیض علی را رضی الله عنه
دیده ام از احمد موسی رضا

سلطنت باطنی و گنج فقر
یافته ام از کرم مرتضی

پیروی عترت او می کنم
در ره دین از کشش مصطفی

دعوت منصور شود مستجاب
چون ببرد نام تو وقت دعا

۳

ای طوطی زبانم از منطق تو گویا
این دیده جهان بین از نور تست پیدا

ای نقش ابروی تو پیوسته در ضمیرم
سودای گیسوی تو سرّی است در سویدا

با مهر تست عیسی چون آفتاب گردون
در ذکر تو چو ذوالنون ماهی به قعر دریا

در مصحف جمالت آیات حسن روشن
می بینم از صفایت انوار صبح پیدا

شرع تو با کرامت، دین تو با قیامت
جسم تو با طهارت، اسم تو با مسمّا

پستی ز خاک پایت در پایه بلندی
از گام مرکب تو کام فلک مهیا

فراش صنع بیچون اندر بساط بستان
از بهر مقدم تو گسترده فرش دیبا

خواند هزاردستان چون عندلیب منصور
تا کرده این گل نو باغ رخت تماشا

۴

چو مقدم تو مقام حضور شد دل ما
بود چو آینه روی تو در مقابل ما

سرشت طینت آدم دمی که می کردند
محبّت تو در آمیختند با گِل ما

اگر رود ز پی حاصلی کسی باری
هوای تست ز عمر عزیز حاصل ما

اگر چه مشعله ماه برفروخته چرخ
ز نور شمع رخت روشن است محفل ما

به لامکان سفری کردی و تعجب کرد
فلک ز سیر توای ماه عرش منزل ما

دم وداع رفیقان چو بار بر بندند
به راه کعبه کویت برند محمل ما

حدیث خود ز پس پرده با تو می گویم
به غیر هستی منصور نیست حایل ما

۵

تویی حضور که هستی مدام حاضر ما
ز سرّ باطن ما آگهی و ظاهر ما

بگو به یار که ما را رسان به کعبه وصل
نه جهد ناقص مابین و سعی قاصر ما

ز یمن فاتحه ات فتح و نصر می بینم
شده به عون الهی معین و ناصر ما

چو روز روشنی از نور طلعتت داریم
ز تو چو صبح صفا ظاهر از مظاهر ما

ز منطقت شده دل عندلیب گلشن نعت
همه درود تو ورد زبان ذاکر ما

عنایت تو به منصور داده است نوید
که ناامید نباشی ز لطف وافر ما

۶

بخشید طوطی انا افصح سخن مرا
الحان و صوت داد چو مرغ چمن مرا

این گل که باغ روضه معطر ز بوی اوست
مانند غنچه ساخته مشکین دهن مرا

مِهر محمدی که مزید است تا ابد
داد این عطیه روز ازل ذوالمنن مرا

اولاد و عترتش که چراغ اند رهنما
بردند در طریقه شرع و سنن مرا

شاها اگر مرا به غلامی کنی قبول
بخشد خدا مقام اویس القرن مرا

چشم بصیرتم شده روشن ز جوهرت
پرورده ای به لطف چو درّ عدن مرا

دارالقرار کوی تو بود اَوَّلَم وطن
آخر کشد به سوی تو حبّ وطن مرا

از حسن تست صورت ما احسن الصوّر
آراست سیرت تو به خُلق حسن مرا

از باغ خلد وصل تو خواهم وگرنه نیست
سودای سنبل و گل و سرو و سمن مرا

منصور دوش سوره انعام خواند و کرد
تسکین سکینه وَلَهُ ما سَکن مرا

نظرات کاربران درباره کتاب دیوان منصور حافظ