فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سیپتیموس هیپ

کتاب سیپتیموس هیپ
پرواذ - کتاب دوم

نسخه الکترونیک کتاب سیپتیموس هیپ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سیپتیموس هیپ

سیپتیموس هر روز صبح چیز تازه و عجیبی پیدا می‌کرد. معمولاً چیزی بود که مارسیا مخصوصا برایش می‌گذاشت: شاید یک وسیله‌ی شعبده‌بازی که شب پیش دیده و فکر کرده بود برای سیپتیموس جالب است. یا کتاب طلسم کهنه‌ای با گوشه‌های لوله شده که از قفسه‌های مخفی برداشته بود. ولی سیپتیموس امروز متوجه شد که برای خودش چیزی پیدا کرده است: چیزی که زیر یک جاشمعی سنگین برنزی چسبیده بود و کمی مشمئز کننده به نظر می‌رسید؛ نه آن چیزی که مارسیا اوراسترند دوست داشت دست‌هایش به آن بخورد. سیپتیموس با احتیاط، مربع چسبناک قهوه‌ای را از زیر جاشمعی در آورد و کف دستش گذاشت. چیزی را که پیدا کرده بود امتحان کرد و هیجان‌زده شد. مطمئن بود که یک طلسم مزه است. قرص کلفت، قهوه‌ای و مربع‌شکل، شبیه شکلاتی قدیمی بود و بوی شکلاتی کهنه را می‌داد. با این‌که نمی‌خواست خطر کند و آن را بچشد، اما کاملاً مطمئن بود که مزه‌ی یک شکلات کهنه را می‌دهد. شاید یک طلسم زهر بود که از جعبه‌ی بزرگی به نام زهرابه‌ها، زهرها و بلاهای بنیادی جان بیرون افتاده بود که خیلی لرزان روی قفسه‌ی بالایی قرار داشت. سیپتیموس شیشه‌ی بزرگ‌کننده‌ی کوچکی را از کمربند کارآموزی‌اش بیرون آورد. و آن را بالا نگه داشت تا بتواند نوشته‌های ریز سفید روی قرص را بخواند. نوشته‌ها این بودند: مرا بردار، مرا بتکان و من می‌سازم از تو یک شکلات

ادامه...
  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.5 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۸۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سیپتیموس هیپ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:





یک سال قبل، شب میهمانی شام کارآموزی

توی باتلاق های مرام(۷) شب شده است. ماه کامل روی آب های سیاه می تابد و چیزهای شبانه را روشن می کند که پی کار خودشان می روند. سکوت حکم فرماست و هر از گاهی با صدای قل قل لجن های لرزان شکسته می شود و موجوداتی که زیرشان زندگی می کنند به طرف جشن می روند. یک کشتی پر از ملوان توی لجن ها غرق شده است و چیزها گرسنه اند، ولی باید برای باقی مانده ی غذاها با پریزادهای لجن های لرزان بجنگند. هر از گاهی حباب هوا، چیزی را از کشتی به سطح آب می آورد. الوارهای بزرگ و دیرک های بادبان روی سطح لجن ها ظاهر می شوند که با قیر سیاه و کلفت پوشانده شده اند. انسان سواره نباید هیچ وقت شب ها توی باتلاق های مرام برود، ولی کسی از دور با بلمی کوچک و پارو زنان به طرف کشتی می آید. مویش فرفری و روشن است و توی هوای نمناک باتلاق آویزان است. چشم های سبز تیزش با عصبانیت به تاریکی شب خیره شده اند. او غضبناک چیزی را پیش خودش زمزمه می کند و صحنه ی دعوای آن شب را بارها و بارها پیش خودش مرور می کند. از خودش می پرسد دیگر چه اهمیتی دارد؟ او توی مسیر تازه ی زندگی اش است. جایی که استعدادهایش شناخته می شوند و به خاطر یک تازه به دوران رسیده ی بی سر و پا سرکوب نمی شوند.
وقتی به چیزهای باقی مانده از کشتی نزدیک می شود ـ دکل که از لجن ها بیرون زده با پرچمی آویزان، پاره و قرمز با سه ستاره که رویش ردیف شده اند ـ بلم کوچک را توی کانال کوچکی هدایت می کند که او را تا پای دکل جلو می برد. می لرزد. نه از سرما، بلکه از وحشتی که در هوا پیچیده است. این فکر که جنازه های زیر پایش که از کشتی باقی مانده اند، به وسیله ی پریزادهای لجن های لرزان تمیز شده اند، او را تا سر حد مرگ می ترساند. حالا بقایای کشتی سرعتش را کم کرده اند. او بلمش را مستقیم جلو می راند تا جایی که مجبور می شود بایستد. آن جا چیزی زیر آب است که جلوی راهش را گرفته است. او به لجن های شور مزه خیره می شود. اول چیزی نمی بیند، ولی کم کم... چیزی را می بیند که زیر نور ماه مثل یخ سفید است. دارد تکان می خورد... از توی آب بالا می آید و یک دفعه اسکلتی که به وسیله ی پریزادها کاملاً پاک و خورده شده است، سطح آب را می شکافد و مقداری ماده ی لزج روی آدم توی بلم می پاشد.
بلمران از هیجان و ترس می لرزد. اجازه می دهد تا اسکلت سوار قایق شود، پشت سرش جا خوش کند و کشکک های زانوی تیزش را توی پشتش فرو کند. بلمران از حلقه های انگشت های استخوانی اسکلت تشخیص می دهد که این همان چیزی است که دنبالش بوده است. اسکلت خود دام دانیال(۸)، ساحر دو بار جادوگر ویژه شده و در نظر بلمران، بهترین جادوگری که تا امروز دیده است. البته بهترین در مقایسه با جادوگر ویژه ای که مجبور بود با او شام میهمانی کارآموزی بخورد.
بلمران با اسکلت معامله ای می کند: قول می دهد تمام سعی اش را بکند تا اسکلت به زندگی برگردد و جایگاه اصلی اش را در دنیا به دست آورد. اسکلت هم قول می دهد او را به کارآموزی اش قبول کند.
بلم به راهش ادامه می دهد و با اشاره ی انگشت سبابه ی استخوانی اسکلت که به پشت بلمران می خورد، به جلو هدایت می شود. بالاخره آن ها به لبه ی باتلاق می رسند. اسکلت آن جا از بلم بیرون می آید و جوان قدبلند با موی روشن را به طرف غم انگیزترین محلی می برد که تا به حال دیده است. مرد جوان اسکلت را دنبال می کند که لخ لخ کنان جلو می رود. اسکلت او را از توی زمینی متروکه جلو می برد. منظره ای که مرد جوان دیده، لحظه ای جلوی چشمش می آید. ولی این فکر فقط برای چند ثانیه اذیتش می کند، چون زندگی تازه اش در راه است و او می خواهد به همه ی آن ها نشانش بدهد. آن ها همگی از کارهای شان پشیمان خواهند شد. مخصوصا وقتی که جادوگر ویژه بشود.

نظرات کاربران درباره کتاب سیپتیموس هیپ

فوق العاده است این کتاب!
در 2 سال پیش توسط Sepehr
عالی از هرچی کتاب تاحالا خوندم بهتره
در 2 سال پیش توسط neg...at8
دوست نداشتم
در 2 ماه پیش توسط Diana
کتاب به شددددت مزخرف و چرت هست پیشنهاد میکنم کتاب آخرین شاگرد رو بخونید داستانش تقریبا همینه ولی قوی تر
در 6 ماه پیش توسط nim....ng
عالیه شاید به خوبی هری پاتر نباشه ولی خیلی خوبه
در 2 سال پیش توسط امیرعلی رجایی
چند تا کتاب فانتزی پیشنهاد میکنم بهتون : سیپتیموس هیپ حماسه ی دارن شان جلاد لاغر و از همه بهتر کلید های پادشاهی
در 2 ماه پیش توسط علی عباس زاده
من نسخه چاپی کتاب رو دیده بودم کلی تصویر داره الان که کتاب خریدم دیدم کلا تمام تصاویرش رو حذف کردن واقعا چرا
در 7 ماه پیش توسط A.R.F.R