فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گسترش اسلام

کتاب گسترش اسلام
مجموعه تاریخ ۶۸

نسخه الکترونیک کتاب گسترش اسلام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب گسترش اسلام

اسلام، از زمانی که نخستین آیات خداوند بر محمد [ص] نازل شد، طی قرن‌ها به چیزی بیش از یک دین بزرگ جهانی تبدیل شد؛ این دین به یک نیروی قدرتمند قانونی، حکومتی، اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی تبدیل شده که صدها میلیون نفر از ساکنان سرزمین‌های متعدد و گسترده را متحد می‌سازد. اسلام، که هم با کلام و هم با شمشیر گسترش یافت، به سرعت به شالوده امپراتوری پهناور، پیچیده، و قدرتمندی تبدیل شد که از ساحل اقیانوس اطلس در شمال آفریقا تا چین و هند گسترش داشت. هیچ قلمرو دیگری بیش از اسلام چنین آمیزه گونه‌گونی از انواع اقوام، نژادها، و زبان‌ها را در بر نگرفته است.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 5.21 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب گسترش اسلام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار: اللّه اکبر!

اللّه اکبر! (خدا بزرگ ترین است!) این دو واژه ساده عربی که معنای چند لایه معنوی دارند، مسیر تاریخ را به طرز چشمگیری تغییر دادند. آن ها همچنین جوهره اصلی دینی را تشکیل دادند که امروزه از سریع ترین رشد در روی زمین برخوردار است: اسلام.
اسلام مانند یهودیت و مسیحیت در خاورمیانه ظهور کرد و از میان این سه دین بزرگ از همه جوان تر است. اصول اعتقادی آن ساده و روشن است: تنها یک خدا (اللّه) وجود دارد؛ و محمد [ص] آخرین پیامبر از سلسله طویل پیامبرانِ برگزیده خدا برای ابلاغِ حقایق بود.
اسلام به پیروانش یک رشته عقاید دینی، یک نظام تشخیص نیکی و بدی و یک مجموعه قواعد رفتاری برای زندگی ارائه می کند. قواعد و احکامی که «صراط مستقیم» را تشکیل می دهند در قرآن کتاب مقدس مسلمانان که از جانب خداوند بر پیامبرش محمد [ص] نازل شده، آمده است.
اما اسلام، از زمانی که نخستین آیات خداوند بر محمد [ص] نازل شد، طی قرن ها به چیزی بیش از یک دین بزرگ جهانی تبدیل شد؛ این دین به یک نیروی قدرتمند قانونی، حکومتی، اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی تبدیل شده که صدها میلیون نفر از ساکنان سرزمین های متعدد و گسترده را متحد می سازد. اسلام، که هم با کلام و هم با شمشیر گسترش یافت، به سرعت به شالوده امپراتوری پهناور، پیچیده، و قدرتمندی تبدیل شد که از ساحل اقیانوس اطلس در شمال آفریقا تا چین و هند گسترش داشت. هیچ قلمرو دیگری بیش از اسلام چنین آمیزه گونه گونی از انواع اقوام، نژادها، و زبان ها را در بر نگرفته است. حتی امپراتوری روم در اوج خود در مقایسه با گستره اقتدار مسلمانان رنگ می باخت. تاریخدان ویلیام مک نیل می نویسد:

هیچ گاه پیش یا پس از آن پیامبری چنین موفقیت سریعی کسب نکرده است؛ و حاصل کار هیچ مردی مسیر تاریخ جهان را چنین سریع و بنیادی تغییر نداده است. محمد با تکیه بر گفتارهای وحیانی اش، الگوی شخصی اش، و چارچوب نظام مندی که برای اسلام بنا نهاد، شالوده سبک زندگی تازه و متمایزی را گذاشت که در ظرف دو سده سرسپاری بخش عمده ای از بشریت را به خود جلب کرد.۱

امروزه تقریبا یک میلیارد نفر خود را مسلمان می دانند. چنین تعداد پُرشماری از زمانی حاصل آمده است که نخستین مومن به اسلام بازرگان ساده ای بود که در تاریکی غاری در صحرایی وسیع و بایر به مراقبه مشغول بود.

۱. ریشه های اسلام

اسلام طی قرن هفتم میلادی در شبه جزیره عربستان، پهناورترین شبه جزیره جهان، پدید آمد. این شبه جزیره در خاورمیانه واقع شده است و دریای سرخ، دریای عرب، دریای عمان، و خلیج فارس اطراف آن را فرا گرفته اند. این سرزمین وسیع اما کم جمعیت چندین شهر کوچک ساحلی داشت که در آن ها مردمانی بازرگان و صنعتگر زندگی می کردند و دارای قطعه زمین هایی کشاورزی بود که اعراب می کوشیدند در آن ها انواع غلات و میوه هایی نظیر خرما، انجیر و لیموترش به عمل آورند.
اما عربستان عمدتا سرزمینی خشک و سوزان با چشم انداز داخلی شن های روان و گرمای مرگبار بود. در واقع سه چهارم سرزمین خاورمیانه را صحرا فرا گرفته است. واحه (یا آبادی)های پراکنده دارای چند درخت نخل و منبع آب، که تنها با حفر چاه عمیق قابل حصول است، نقطه های نادری در نواحی مرکزیِ شبه جزیره اند. هوا غالبا از شن های بادآورده و خفقان آور انباشته است. در گذشته اعراب صحرانشین برای حفاظت در برابر آفتاب بی رحمی که پوست را می سوزاند و آب بدن را می گیرد به پیراهن بلند و سرپوش نیاز داشتند. هر چند شب هنگام درجه حرارت تا نزدیک صفر پایین می آید.
صحرای عربستان دنیایی بود (و هنوز هست) که در آن فردی تنها ممکن بود به سرعت جانش را از دست بدهد. تنها با زندگی و همکاری با دیگران می شد به زنده ماندن امید داشت. هیچ کس به اندازه بادیه نشینان (بَدَویان) با زندگی در صحرا آشنا نبود. آنان اعراب صحرانشین کوچگری بودند که از پی رمه های بُز خود پهنه بیابان های تفته را از چراگاهی به چراگاهی دیگر می پیمودند. شتر عمده حیوان بارکش آن ها بود که برای سبک زندگی آن ها بسیار به کار می آمد. بادیه نشینان شیر شتر را می نوشیدند، و از فضولات آن برای سوخت، از گوشتش برای خوراک، و از پوست و پشم آن برای تهیه لباس و چادر استفاده می کردند.

وفاداری قبیله ای

پیش از محمد [ص] عربستان تنها به نام، یک کشور بود. اکثر اعراب به قبیله خود وفادار بودند، نه به ملت، دولت، یا دین. از آن جا که زندگی در صحرا دشوار و اغلب کوتاه بود، این مردم کوچگر بر اساس اصول خشک و خشن عصبیت، یا همبستگی طایفه ای، زندگی می کردند که بر یگانگی قبیله ای، وفاداری، و انتقام سریع استوار بود. مولف هوستون اسمیت اظهار می دارد: «بادیه نشینان خارج از قبیله خود تقریبا به کسی احساس تعهد نمی کردند. کمبود کالاهای مادی و خوی رزمجویی، که آفتاب سوزان آن را تشدید می کرد، راهزنی و غارتگری را به نوعی رسم منطقه ای و نشانه مردانگی تبدیل کرده بود.»۲ دشمنی خونی، به معنای دقیق کلمه، که در آن اعضای یک قبیله کسی را از خانواده قاتل می کشتند و در نتیجه چرخه انتقام بین قبایل پدید می آمد، در شبه جزیره عربستان معمول بود.
بادیه نشینانِ بی سواد، خرافه پرست و جنگ طلب، مردمی خشن، مغرور، و جسور نیز بودند. هر چند بی باک و سخاوتمند بودند، می توانستند سختگیر و حیله گر نیز باشند. مثلاً، در عربستان پیش از اسلام، ممکن بود مردی یک نوزاد ناخواسته را بکشد یا یک خانواده ره گم کرده در صحرا را لُخت کند.

عقاید مذهبی باستانی

پیش از ظهور اسلام، اکثر اعراب خدایان متعددی را می پرستیدند. آن ها در خورشید و ماه، و در بادهای صحرایی و ارواح خبیث، یا جن هایی که در همه جای جهان طبیعی رفت و آمد داشتند، ایزدان را می یافتند. تاریخدان ویل دورانت در عصر ایمان می نویسد:

[عرب بیابانی] ظاهرا در باره زندگی پس از مرگ چندان اندیشه نمی کرد، ولی گاهی اوقات تقاضا داشت که شترش را پهلوی قبرش ببندند و گرسنه اش واگذارند تا زودتر در دنیای دیگر به او برسد و از ذلّت پیاده به بهشت رفتن نجاتش دهد. گاه به گاه قربانیان انسانی به خدایان خود تقدیم می کرد و در بعضی نقاط بتان سنگی را می پرستید.۳

مهم ترین این سنگ های مقدس در یک آبادی تجاری به نام مکه، واقع در هشتاد کیلومتری ساحل دریای سرخ، یافت می شد. زائران از نقاط دوردست به این جا سفر می کردند تا به دیدار کعبه بشتابند، زیارتگاهی مکعبی شکل، باستانی و رازآلود که قرن ها بود اعراب آن را مقدس می شمردند. مکه به برکت وجود کعبه (که به عقیده اکثر اعراب خانه۳۶۵ خدا بود) تا قرن ششم میلادی به مکان مقدس و زیارتی مهمی تبدیل شده بود. مهم ترین این خدایان «اللّه» بود که مکیان او را خالق عالم می دانستند.



صحرای عربستان جایی بسیار گرم و نامناسب برای زندگی است که در آن یک فرد تنها امکان زیادی برای زنده ماندن ندارد. در عربستان پیش از اسلام، بادیه نشینان کوچگر با تعاون و همکاری با یکدیگر می توانستند در صحرا دوام آورند.

اما مکه خشک، داغ، و صخره ای جای چندان مناسبی برای زندگی نبود. شاید اهمیت واقعی آن از موقعیتش ناشی می شد. مکه در نیمه راه خط ساحلی غربی عربستان واقع شده بود و تنها هشتاد کیلومتر با دریای سرخ فاصله داشت و بدین جهت توقفگاه مناسبی برای مسافران دوره گردی بود که با کاروان شتران از راه می رسیدند. این کاروان ها، که گاهی تا چهار هزار شتر را شامل می شدند، ادویه جات، فلزات گرانبها، ابریشم، عاج، و بسیاری اجناس و مواد خوراکی دیگر را حمل می کردند. گاهی چند کیلومتر درازی این کشتی های صحرانورد بود. ورود پیوسته چنین تعداد زیادی از تجار و بازرگانان عرب به مکه و کعبه باعث به وجود آمدن یک طبقه بازرگان رو به رشد شد.
قدرتمندترین خاندان مکه خاندان قریش بود که بر شهر فرمان می راند. حتی اولویت مذهبی آن ها بر کسب و کار حاکم بود. قریش عقیده داشت که «اللّه» برتر از همه خدایان دیگر است. مَکیان موظف بودند با پرداخت یک دهم محصولات و نخستین مولود چهارپایان خود به «اللّه» پیشکشی تقدیم دارند. این ثروت را روحانیانی جمع آوری می کردند که منصوب خاندان قریش بودند و این خاندان عقیده داشتند که نوادگان بناکنندگان باستانی مکه و کعبه اند. آن ها عهده دار مسئولیت و اختیار نگهبانی از حَرَم [ کعبه]، گردآوری همه پیشکشی ها، و اداره امور مکه بودند.
اما کسی کم تر توجه داشت که در سال ۵۷۰ میلادی پسری در مکه به دنیا آمد که بعدها قدرت قریش را درهم شکست و بنای یک امپراتوری را گذاشت.
نام این نوزاد محمّد [ص] بود.



پیامبری پا به جهان می گذارد

رابرت پین در تاریخ اسلام می نویسد: «هر چند شواهد و مدارک فراوانی در باره زندگی دنیوی محمد در اختیار داریم، اکثر آگاهی های ما در باره او از منابع دست دوم یا سوم است؛ نخستین زندگینامه بر جا مانده تقریبا ۱۵۰ سال پس از وفات او نوشته شده است.»۴ با وجود این، پژوهشگران روایتی گیرا از زندگی استثنایی او استخراج کرده اند.
محمد در شش سالگی مادرش را از دست داد و یتیم شد. پدرش دو ماه پیش از تولد او در جریان یک سفر تجاری درگذشته بود. در نتیجه مراقبت از محمد را نخست پدربزرگش و سپس عمویش عهده دار شدند. در کودکی، مانند اکثر سه هزار مکی دیگر، آموزش رسمی چندانی دریافت نکرد و شاید هیچ گاه خواندن و نوشتن به زبان مادری اش، عربی، را نیاموخت. او جوانی با قامت متوسط و قوی هیکل، چهارشانه، با چشم های سیاه و گونه های سرخ و سفید بود که سختکوشی[ و درستکاری]اش سبب شده بود به او «امین» لقب دهند. محمد آرام و خوددار بود و برخلاف سن و سالش به وجه روحانی زندگی توجه داشت و می اندیشید. روایتی در باره محمد حاکی از آن است که هنگامی که او دوازده سال داشت، پارسایی مسیحی در صحرای شام در سیمای محمد مقام بزرگی را پیش بینی کرد و مدعی شد که او روزی به پیامبری خواهد رسید.
محمد [ص] در دوران کودکی و نوجوانی به چوپانی و بازرگانی مشغول بود. بعدها، در جوانی، به کار در کاروان تجاری ای مشغول شد که به خدیجه، بیوه زن نیکو سیرت و مهربانی تعلق داشت که پانزده سال از او بزرگ تر بود. محمد [ص] در مقام کارگزار او در سفرهای تجاری با کاروان به سوی شمال تا شام [ سوریه] می رفت. طی این سفرها با عقاید دینی تازه ای روبرو شد، نظیر عقاید مسیحیان، یهودیان، و حنیف ها ـ پارسایانی که از چند خدایی (شرک) اعراب ناخشنود بودند و مانند مسیحیان و یهودیان به خدای یگانه باور داشتند.
محمد حتما باید از این نیز آگاه شده باشد که مسیحیان و یهودیان بر اهمیت یک منجی تاکید داشتند، منجی ای که از جانب خدا برای تعالی معنوی مومنان فرستاده می شد. مسیحیان عقیده داشتند که منجیشان، عیسی مسیح، پیش از آن آمده است. در این میان، یهودیان هنوز در انتظار ظهور منجی بودند.
مسیحیان و یهودیان وجه مشترک دیگری نیز داشتند: آن ها صاحب کتاب مقدس بودند که به باورشان از جانب خدا وحی شده و راهنمای معنوی و رستگاری بخش آن ها بود.

«احساس شدید حقارت»

بسیاری از اعراب آن زمان خود را در مقایسه با یهودیان و مسیحیان در وضعیت نامطلوبی می یافتند، چون فاقد کتاب مقدس و انتظار ظهور یک منجی بودند. کارِن آرمسترانگ در محمد: زندگینامه پیامبر می نویسد:

برخی از اعراب عقیده داشتند که اللّه، که نامش صرفا به معنای خدا بود، همان ایزدی است که یهودیان و مسیحیان نیز می پرستند. اما برخلاف «اهل کتاب» (نامی که اعراب بر پیروان این دو دین مقدس می نهادند) اعراب با تاسف از این امر آگاه بودند که او [ اللّه] وحی یا کتاب مقدسی برای آن ها نفرستاده است، هرچند که آن ها زیارتگاه او را از زمان های بسیار قدیم برپا داشته بودند. اعرابی که با یهودیان و مسیحیان تماس پیدا کرده بودند به شدت احساس حقارت می کردند؛ انگار که خدا اعراب را از طرح و تدبیر آسمانی خود دور نگه داشته بود.۵

به مرور زمان تنش بین اعراب و یهودیان بالا گرفت. در کتاب محمد بن اسحاق با عنوان زندگی محمد، که شاید زندگینامه اصیل محمد [ص] باشد، مرد عربی این روزهای نخستین را چنین به یاد می آورد:

ما مشرک بودیم و بت ها را می پرستیدیم، در حالی که آن ها [ یهودیان] اهل کتاب بودند و از دانشی برخوردار بودند که ما نداشتیم. دشمنی دائمی بین ما وجود داشت، و هرگاه که ما بر آن ها چیره می شدیم و نفرتشان را برمی انگیختیم، آن ها می گفتند: «زمان پیامبری که قرار است فرستاده شود رسیده است. ما با کمک او شما را خواهیم کشت....» ما اغلب چنین حرفی را از آن ها می شنیدیم.۶

محمد سر و سامان پیدا می کند

روزی محمد، در بیست و پنج سالگی، پیغامی از کارفرمایش دریافت کرد که زندگی او را به طرز چشمگیری تغییر داد: «ای پسر عمو، من تو را به خاطر خویشاوندیمان و نیز حسن شهرت تو در میان مردم،... خصایل نیکو و صداقتت دوست دارم.»۷ خدیجه در پایان به او پیشنهاد ازدواج داد.
مرد جوان با خوشحالی این پیشنهاد را پذیرفت. او از این تصمیم خود هیچ گاه پشیمان نشد. این ازدواج در ظرف چند سال برایش ثروت، چندین فرزند، و امنیت مالی به ارمغان آورد. او همچنین در میان مکیان مردی محترم و مشهور شد. دسموند استوارت در اسلام نخستین این توصیف را از او به دست می دهد:

می گویند او با وجود طبع ملایم و آرامَش، شخصیتی نیرومند و ظاهری گیرا داشت: جذاب و قوی هیکل، با شانه های پهن، دست ها و پاهای بزرگ و پیشانی ای پهن بر بالای ابروانی پُرپشت و سیاه و چشمانی درشت، سیاه و عمیق. قد متوسطی داشت. وقتی کسی با او صحبت می کرد، نه تنها سرش بلکه تمام پیکرش را به سوی گوینده برمی گرداند. وقتی خشمگین می شد، برآمدگی آشکاری بین ابروهایش نمایان می شد.۸

محمد چندین سال بدون حادثه ای در کنار خانواده اش با شادمانی زندگی کرد. اما ناگهان در سال ۶۱۰، در چهل سالگی اش، اتفاقی برایش افتاد که نه تنها زندگی او را دگرگون ساخت بلکه جهان را نیز تغییر داد.

مکاشفه در غار

طی ماه مبارک رمضان، محمد به کوه حرا، در نزدیکی مکه، می رفت. دوست داشت شب های خود را در غاری دورافتاده به عبادت و مراقبت بپردازد. طبق روایت محمد بن اسحاق، محمد [ص] خود در باره مبعوث شدنش گفته است هنگامی که در غار حرا بوده جبرئیل طوماری ابریشمی پیش او آورده و گفته: «بخوان.» محمد، هراسناک، پاسخ داده که نمی تواند بخواند. صدای نیرومند باز گفته: «بخوان!»
وقتی محمد [ص] پرسیده چه باید بخواند، صدا چنین گفته:

بخوان به نام پروردگارت، هم او که آفرید، انسان را از خونی بسته آفرید، بخوان و پروردگارت کریم ترین است، هم او که با قلم آموخت، به انسان آموخت آنچه را نمی دانست.۹ [سوره علق]

آن گاه محمد [ص] در حالی که از وحشت مبهوت شده بود، از غار خارج شد. در شگفت بود که چه اتفاقی برایش افتاده است. آیا شیاطین او را تسخیر کرده بودند؟ آن قدر نگران بود که به نظرش رسید خود را از صخره ای به پایین پرت کند. اما ناگهان صدایی از آسمان طنین افکن شد که می گفت: «ای محمد! تو پیامبر خدایی و من جبرئیلم.» محمد نگاهش را به آسمان دوخت و جبرئیل را در افق آسمان دید و بعد به هر سوی آسمان که نگاه کرد جبرئیل را دید.
محمد [ص] به خانه بازگشت و تمام آنچه رخ داده بود برای همسرش خدیجه تعریف کرد. خدیجه به حرف های محمد به دقت گوش داد و سپس گفت: «ای پسر عم من، شاد باش و دل قوی دار. سوگند به کسی که جان خدیجه به دست اوست، من امیدوارم که تو پیغمبر این قوم باشی.» پس از آن برخاست و پیش پسرعموی خود ورقه ابن نوفل رفت. ورقه به دین مسیحی گرویده بود و کتاب ها خوانده بود و از پیروان تورات و انجیل سخنانی یاد گرفته بود. خدیجه آنچه از محمد [ص] شنیده بود به او باز گفت. ورقه گفت: «ای خدیجه، اگر راست می گویی، آن که پیش او رفته است ناموس اکبر (جبرئیل) است و او همان است که پیش موسی می رفت. محمد [ص] پیغمبر این قوم است و به او بگو دل قوی دارد.»
از آن پس وحی بارها تکرار شد. بارها می شد که محمد [ص] در این حالت شهود به زمین می افتاد، می لرزید یا بیخود می شد؛ عرق از پیشانی اش می ریخت و حتی شتری که بر آن سوار بود این هیجان را احساس می کرد و به زحمت قدم برمی داشت. بعدها محمد [ص[ گفت که پیر شدن او نتیجه این حالات بوده است.
اما تاثیر این مکاشفات بر محمد [ص] تنها به جسمش محدود نمی شد. احساس می کرد به لحاظ روحی نیز دگرگون شده است. او فرامین روشن خداوند را دریافت می کرد. اینک رسالتش را درک می کرد. او پیامبر خدا بود و زمان عمل فرا رسیده بود.

رویدادهای مهم در تاریخ اسلام

میلادی

۵۷۰
تولد [حضرت] محمد.

۵۹۵
[حضرت] محمد با خدیجه ازدواج می کند.

۶۱۰
به محمد در غاری وحی می شود.

۶۱۳
محمد تبلیغ در مکه را آغاز می کند.

۶۲۲
هجرت آغاز می شود.

۶۲۴
مسلمانان مَکیان را در بدر شکست می دهند.

۶۳۰
مکه به پایتخت روحانی اسلام تبدیل می شود.

۶۳۲
وفات محمد؛ ابوبکر خلیفه اول می شود.

۶۳۴
درگذشت ابوبکر؛ عُمر خلیفه می شود.

۶۴۱-۶۳۷
مسلمانان بیت المقدس، ایران و مصر را فتح می کنند.

۶۴۴
عمر به قتل می رسد؛ عثمان خلیفه می شود.

۶۵۶
عثمان به قتل می رسد؛ علی [ع] خلیفه می شود و در جنگ جَمَل شرکت می کند.

۶۵۷
نیروهای معاویه با علی [ع] از در مخالفت برمی آیند.

۶۶۱
علی [ع] به دست یکی از خوارج کشته می شود؛ معاویه خلیفه می شود و پایتخت را به دمشق منتقل می کند.

۶۸۰
یزید جانشین معاویه می شود؛ حسین [ع] کشته می شود.

۶۹۴-۶۹۱
قبه الصخره در بیت المقدس بنا می شود.

۷۳۲
نیروهای شارل مارتل جلوی مسلمانان را در نزدیکی تور می گیرند.

۷۵۴-۷۴۷
عباسیان حکومت امویان را سرنگون می کنند.

۷۶۴
بغداد پایتخت جدید خلافت اسلامی می شود.

۷۸۶
هارون الرشید خلیفه می شود.

۸۲۷
تعالیم معتزله به مکتب رسمی تبدیل می شود.

۸۳۳
معتصم خلیفه می شود و محافظان ترک را به گرد خویش جمع می کند.

۹۱۰
فاطمیان بر شمال آفریقا مسلط می شوند.

۹۶۹
فاطمیان مصر را به تصرف در می آورند.

۹۹۸
محمود غزنوی به شمال غربی هندوستان حمله می کند.

۱۰۵۵
سلجوقیان بغداد را تسخیر می کنند.

۱۰۶۱
مسیحیان اسپانیا رکونکیستا (فتح مجدد) بر ضد مسلمانان را آغاز می کنند.

۱۰۷۱
سلجوقیان آسیای صغیر را فتح می کنند.

۱۰۹۹
جنگجویان صلیبی به بیت المقدس حمله می کنند.

۱۱۴۹-۱۱۴۷
اروپاییان به دومین جنگ صلیبی دست می زنند.

۱۱۸۷
صلاح الدین ایوبی بیت المقدس را بازپس می گیرد.

۱۱۹۲-۱۱۸۹
سومین جنگ صلیبی رخ می دهد.

۱۲۰۲
جنگ صلیبی چهارم.

۱۲۱۱
ترکان مسلمان سلطان نشین دهلی را ایجاد می کنند.

۱۲۲۱
مغولان ایران را ویران می کنند.

۱۲۵۸
مغولان حکومت عباسیان را در بغداد برمی اندازند.

۱۲۶۰
ممالیک مغولان را شکست می دهند.

۱۳۰۰
جنگ های صلیبی پایان می یابد.

۱۳۷۹
تیمور به ایران حمله ور می شود.

۱۳۹۸
تیمور به هند حمله می کند.

۱۴۵۳
عثمانی ها کنستانتینوپل (قسطنطنیه) را فتح می کنند.

۱۴۹۲
آخرین پایگاه مسلمانان در اسپانیا به دست مسیحیان سقوط می کند.

۱۵۰۰
ترکان مسلمان سلطان نشین هایی را در شمال غربی هندوستان برپا می دارند.

۱۵۰۱
صفویان بر ایران مسلط می شوند.

۱۵۲۰
سلطان سلیمان قانونی به قدرت می رسد.

۱۵۲۷
سربازان عثمانی در وین متوقف می شوند.

۱۵۵۶
اکبر امپراتور هندوستان می شود.

۱۵۸۶
شاه عباس زمام امور ایران را به دست می گیرد.

۱۶۲۷
شاه جهان در هندوستان قدرت را به دست می گیرد.

۱۶۵۸
اورنگ زیب امپراتور می شود، اما نمی تواند تمام هندوستان را فتح کند.

۱۶۸۳
عثمانی ها در وین شکست می خورند.

۱۷۹۸
سربازان فرانسوی در مصر پیاده می شوند.

۱۸۰۳
بریتانیایی ها دهلی را اشغال می کنند.

۱۸۰۵
محمدعلی پاشا زمام امور مصر را به دست می گیرد.

۱۸۰۸
سپاه ینی چری سلیم سوم را به قتل می رساند.

۱۸۲۶
سلطان محمود دوم اصلاحات در امپراتوری عثمانی را آغاز می کند.

۱۸۵۳
جنگ کریمه آغاز می شود.

۱۹۰۸
شورش ترک های جوان آغاز می شود.

۱۹۱۳-۱۹۱۲
جنگ های بالکان؛ عثمانی ها سرزمین هایی را از دست می دهند.

۱۹۱۸-۱۹۱۴
جنگ جهانی اول؛ امپراتوری عثمانی از بین می رود.

۱۹۱۶
شورش اعراب بر ضد عثمانی ها آغاز می شود.

۱۹۱۸
بریتانیای کبیر با خواست های صهیونیستی موافقت می کند.

۱۹۲۲
آتاتورک نفوذ اسلام را بر ترکیه تضعیف می کند؛ رضاخان اصلاحات مدرن سازی را در ایران آغاز می کند.

۱۹۵۰-۱۹۳۰
جنبش ملی گرایی در سرزمین های اسلامی.

۱۹۳۴
ابن سعود زمام امور عربستان را به دست می گیرد.

۱۹۴۷
هندوستان و پاکستان از یکدیگر جدا و هر کدام به کشوری مستقل تبدیل می شوند.

۱۹۴۸
اسرائیل بنیان نهاده می شود؛ در واکنش اتحادیه عرب تشکیل می شود.

۱۹۶۷
اسرائیل اعراب را در جنگ شش روزه شکست می دهد.

۱۹۷۹
انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی می رسد.

۱۹۸۸-۱۹۸۰
جنگ ایران و عراق.

۱۹۹۱
جنگ خلیج فارس آغاز می شود.

نظرات کاربران درباره کتاب گسترش اسلام