فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سیر نقد شعر در ایران

کتاب سیر نقد شعر در ایران
از مشروطه تا ۱۳۳۲ ه.ش

نسخه الکترونیک کتاب سیر نقد شعر در ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سیر نقد شعر در ایران

سیر شعر فارسی و نقد آن نیز از این حرکت و نگرش پویا و در عین‌حال متنوع و متغیر، بر کنار نمانده است؛ چنانکه گاهی اندیشه‌ها و نظرهای منتقدان و متفکران را با قوت تمام به خود جلب کرده و به تأمّل و تدّبرهای دقیق، و توقف‌های طولانی در برابر خود واداشته است؛ و گاه نیز بازار مباحثه و مشاجره را بین اهل نظر و تحقیق گرما بخشیده است؛ و گاهی هم اهل شعر و شاعری و نقد را از منازل و مراحل پررنگ و نگار این گلگشت مصفّا، نرم‌نرم و خرامان‌خرامان عبور داده است. کوشش ما در این اثر برآن بوده است که سیر کلی این آرا و اندیشه‌ها را در نقد شعر فارسی استخراج کنیم و به پیشگاه اهل ادب و نظر تقدیم بداریم

ادامه...

بخشی از کتاب سیر نقد شعر در ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اول. تاریخچه نقد شعر تا دوره مشروطه (از آغاز تا ۱۳۲۴ ه. ق. / ۱۲۸۵ ه. ش.)

از آغاز شعر فارسی تا پایان دوره غزنوی
از سلجوقیان تا حمله مغول
از حمله مغول تا صفویه
دوره صفویه
از افشاریه تا مشروطه
یاداشت ها

تاریخچه نقد شعر تا دوره مشروطه

مقدمه

از چگونگی نقد شعر در پیش از اسلام اطلاع دقیقی در دست نیست؛ ولی می دانیم که در ایران باستان، شعر وجود داشته۱ و شعرخوانی در دربار بزرگان و پادشاهان۲ - به ویژه با صدای خوش و به همراه موسیقی - رایج بوده است۳؛ و حتی جاحظ از قول شعوبیه نقل کرده است که در پیش از اسلام، برای تعیین معیارها و موازین فنون بلاغت و سخنوری، کتابی به نام کاروَند تدوین شده بوده است۴ که متاسفانه چیزی از آن به ما نرسیده است؛ به هر حال از اشعاری که از دوره پیش از اسلام به یادگار مانده، چنین برمی آید که شعر در این دوره بیشتر در خدمت مضامین دینی و درباری بوده است۵؛ و به منزله ابزاری مورد استفاده قرار می گرفته است که مفاهیم اندیشیده را در قالب عباراتی سنجیده و کوتاه و آهنگین بیان کند. علاوه بر سرودها، مناجات ها و توصیف های طبیعت، زبانِ بیشتر آثار دینی، مدایح پادشاهان۶، خداینامک ها و حتی کتیبه ها نیز زبان شعر بوده است۷ و این خود نشانه آن است که شعر در این دوره، بیشتر بار معنا و بار دین و اخلاق را بر دوش می کشیده است و بی شک بر همین محک و معیار نیز سنجیده می شده است؛ اما معیارهای شعر و شاعری در بعد از اسلام صورت دیگری می یابد که در مباحث بعدی این بخش به سیر آن تا دوره مشروطه به اختصار اشاره می شود.

از آغاز شعر فارسی تا پایان دوره غزنوی (۴۳۱ ه. ق.)

اگرچه از این دوره اثر مستقلی در نقد شعر باقی نمانده است؛ از اظهارنظرهای امیران ممدوحان درباره اشعار مدحی و همچنین معارضه و مفاخره شاعران با یکدیگر و پاره ای اظهار نظرهای پراکنده که در کتب این دوره باقی مانده است، می توان به نکته هایی دست یافت که تا حدودی نشان دهنده وضع نقد شعر در این دوره است.

نقد در مجالس حکمرانان

شاید هنگامی که یعقوب لیث صفاری خطاب به شاعری که وی را به زبان عربی ستوده بود، گفت «چیزی را که من اندر نیابم چرا باید گفت» و سپس محمد بن وصیف «شعر پارسی گفتن گرفت» و به قول صاحب تاریخ سیستان «اول شعر پارسی اندر عجم او گفت»،۸ از نخستین نمونه های اظهارنظر ممدوحان درباره شعر و تاثیر ایشان در سرودن شعر فارسی باشد. به هر حال چه این سخن درست باشد و چه نباشد، تردیدی نیست که نخستین شعرهای عروضی خوب و استوار فارسی، در دربار امرا و سلاطین و در سایه حمایت ایشان شکل گرفته و از ذوق و پسند آنان متاثر شده است؛ همان طور که امرا نیز از تاثیر شعر شعرا بر کنار نمانده اند؛ مانند تاثیری که قصیده «بوی جوی مولیان» رودکی در طبع امیر نصربن احمد سامانی۹ گذاشت یا اثری که شعر عنصری در زدودن غم محمود در قضیه بریدن زلف ایاز داشت۱۰ یا اثر شگفت آوری که شعر حنظله بادغیسی در رسیدن احمد بن عبدالله خجستانی از خربندگی به امیری۱۱ آفرید و مانند اینها.
قراین فراوانی در دست است که اغلب سلاطین و امرای این دوره، شعردوست و شعر فهم بوده اند و حتی بعضی خود نیز شعر می سروده اند،۱۲ یا اگر شاعر و منتقد نبوده اند، خواهان این بوده اند که بدانند کدام شعر بهتر و کدام شاعر برتر است؛ از همین رو گهگاه با نظرخواهی درباره شعر شاعران یا ترغیب مدعیان به جواب گفتن یکدیگر،۱۳ زمینه نقد شعر را فراهم می کرده اند۱۴.

نقد از دیدگاه شاعران

اگرچه اظهار نظر شاعران درباره شعر یکدیگر هیچ گاه از غرضهای شخصی خالی نیست، درعین حال از نظر موازین و معیارهایی که سخنسرایان در استشهادها و استنادهایشان در تایید یا رد شعر یا شاعری بدان متوسل می شده اند، ارزش انتقادی فراوان دارد و از خلال آنها می توان به نکته های سودمندی دست یافت.
از جمله کسانی که شعر آنان مورد قبول و تایید یااستقبال اغلب شعرای این دوره مانند کسایی و دقیقی و عنصری و فرخی و معروفی بلخی قرار گرفته است، شعر شهید بلخی و به ویژه رودکی است.۱۵ شهید بلخی درباره رودکی گفته است:

به سخن ماند شعر شعرا
رودکی را سخنش تلو نُبیست

و هم او در انتقاد به شاعر دیگری از معاصران خود چنین خطاب کرده است:

دعوی کنی که شاعر دهرم ولیک نیست
در شعر تو نه لذت ونه حکمت و نه چم

با بررسی این دو نظر شاید بتوان چنین گفت: به نظر شهید بلخی آن چیزی که شعر را از سخن جدا می کند «لذت و حکمت و چم» است و «چم» خواه به معنی «رونق» یا «معنی و مفهوم» یا «رفتار به ناز» باشد و خواه به معنی «فن و سبک» باشد،۱۶ در مجموع چنین نتیجه می شود که به نظر وی تاثیر عاطفی و دل انگیز بودن شعر، بخصوص پُر بودن از معانی حکمی، از ویژگی های شعر خوب است. چنانکه فرخی نیز «سخن سهل معنوی»۱۷ را معجز شاعران دانسته است. عنصری نیز در جایی گفته است که «چون معانی جمع گردد، شاعری آسان بود»۱۸ و در جای دیگری غزل های رودکی وار را به باریک اندیشی ستوده است؛۱۹ و هم او در نقدی که از لامیه غضایری رازی کرده، بیشتر ایرادهایش بر او از نوع اشکال معنایی است؛ برای نمونه وی می گوید: چرا خود را در شعر و شاعری «ملک فریب» نامیده ای که نتیجه آن نسبت دادن فریب خوردگی به سلطان است؟ چرا یک بار از بخشش سلطان اظهار ملال کرده ای و گفته ای «بس» است و دوباره «تقاضای بدره و خرطال» کرده ای؟ چرا وصف سلطان را «در روایت جهال» گفته ای؟ و از این قبیل. این منازعه اگرچه به «جدل و غرض» آلوده است، در عین حال از نظر تاریخ نقد شعر فارسی، ارزش بسیاری دارد و نشان دهنده این است که در آن دوره، ذهن شعرا در وهله نخست به تناسب معنا و پس از آن به روانی بیان متوجه بوده است تا هر چیز دیگری.
غضایری در مدح سلطان گفته بوده است بخشش «بس» است؛ زیرا آنقدر عطایای تو فراوان است که باعث شبهه دیگران شده است:

اگر کمال به جاه اندرست و جاه به مال
مرا ببین که بینی کمال را به کمال...

چو شعر شُکر فرستم ازین سپس بر شاه
نگر چه خواهم گفتن ز کبر و غنج و دلال...

بس، ای ملک که ازین شاعری و شعر مرا
ملک فریب بخوانند و جادوی محتال...

بس، ای ملک که جهان را به شبهت افکندی
 که زر سرخست این یا شکسته سنگ و سفال...

بس، ای ملک که من اندر تو همی شنوم که
 در مسیح شنیدم ز جمله جُهاّل...

بس، ای ملک که جهان سربه سر حدیث من است
 میان حاسد و ناحاسدم همیشه جدال...

بس، ای ملک که من از بس عطات سیر شدم 
نه زانکه بغمت بر من حرام گشت و وبال...

دو بدره زر بگرفتم به فتح نار این 
به فتح رومیه صد بدره گیرم و خرطال...

و عنصری در قصیده ای، به این قصیده غضایری ایراد گرفته و گفته است:

خدایگان خراسان و آفتاب کمال
که وقف کرد بر او ذوالجلال عزّ و جلال...

هوا که یک تو بیند برآیدش دندان
اجل که تیغ تو بیند بریزدش چنگال...

«بس ای ملک به ز عطای تو خیره چون گویند 
که «بس» نشان ملالت بود ز کبر و دلال...

همین که گفت همه فخر شاعران به من است
ز شعرگویان پرسید بایدش احوال...

فغان کنند ز جود، فغان نباید کرد 
فغان ز محنت و از رنج باید و اهوال...

همی بگوید کاندر تو همی شنوم
که در مسیح ز جهال و جمله عذال

اگر خدای بخواهد نگفت و آن بترست 
که گفت وصف تو را در روایت جهال...

ملک فریب نهادست خویشتن را نام 
کش از عطای تو ای شاه خوب گشت احوال

غلط کند که کس اندر جهان تو را نفریفت
نرفت و هم نرود در تو حیلت محتال...

نخست گفت که از بس عطا که شیر شدم 
بکرد باز تقاضای بدره و خرطال...

ایا غضایری ای شاعری که در دل 
تو بجز تو هر که بود جمله ناقص اند و نکال...

مباش کم ز کسی کو سخن نداند گفت
ز لفظ معنی باید همی نه بالابال...

و غضایری در قصیده دیگری ضمن اینکه به ایرادهای عنصری پاسخ داده است، ایرادهای دیگری از همین نوع به شعر عنصری گرفته و گفته است:

... خدایگان خراسان نوشتی اول شعر
کجاست هند و کجا نیمروز و رستم زال...

مگر به شهر تو باشد به شهر ما نبود 
هوای بادندان و قضای با چنگال۲۰...

از نقد فردوسی بر شعر دقیقی نیز کم و بیش همین معنا مستفاد می شود؛ جز آنکه در شاهنامه از آنجا که معنا و ماده اصلی سخن در متن منثور منابع شاهنامه و در خداینامک ها موجود بوده است، روانی بیان و استواری و تناسب کلام، اهمیت بیشتری می یابد؛ وی می گوید:

نگه کردم این نظم سست آمدم بسی بیت ناتندرست آمدم

چو طبعی نداری چو آب روان مبر دست زی نامه خسروان۲۱

از سایر توصیف ها و تعبیرهای شاعران نیز همین مفهوم برمی آید؛ مثلاً فرخی شعر را به حلّه ای تشبیه می کند که «تنیده ز دل» و «بافته ز جان» است۲۲ و رودکی در یکی از مدایح خویش، ادعا می کند که لفظش «همه خوب» و «هم به معنی آسان»۲۳ است. گفتنی است که از آثار این دوره چنین برمی آید که بزرگان دینی و حتی بسیاری از متصوفه خراسان از شعر پرهیز داشته اند یا دست کم در جواز آن انکار یا تردید وجود داشته است و حتی کسانی همچون ابوسعید ابوالخیر که در مواعظ و مباحث عرفانی، از شعر سود می جستند، مورد نکوهش قرار گرفتند تا جایی که ابوسعید ناچار شد بر سر منبر با توضیح و تاویل، معنی اشعار را روشن کند؛۲۴ یا همین طرز نگرش بود که فردوسی را ناچار می ساخت که در دفاع از معنی دار بودن اشعار شاهنامه بگوید:

از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز و معنی برد۲۵

حتی سخن کسانی مانند کسایی و منوچهری - از شاعران نامدار آن روزگار - که غزل و مدح را مبتنی بر دروغ و گزافه خوانده اند،۲۶ خود از نشانه های توجه به معنا به شمار تواند رفت.

نظرات کاربران درباره کتاب سیر نقد شعر در ایران