فیدیبو نماینده قانونی ذهن‌آویز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چهار میثاق

کتاب چهار میثاق
كتاب خِرَد سرخپوستان تولتک

نسخه الکترونیک کتاب چهار میثاق به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب چهار میثاق

این کتاب حاصل تجربیات و اندیشه‌های مردی است از تبار سرخپوستان آمریکای مرکزی، که باورهای بنیادی تولتک‌ها را به زبانی ساده با مثال‌های قابل فهم و طبقه‌بندی بسیار مفید و مؤثر به نسل‌های جدید ارمغان کرده، با این امید که رویای سیاره زمین را تغییر دهند. چون در کتاب‌های کارلوس کاستاندا و در کتاب‌های پائولو کوئیلو هر دو از رویا سخن گفته می‌شود، لازم است که مشابهت‌ها و تفاوت‌های معنایی آن را یادآوری کنم. در آثار کارلوس کاستاندا رویابینی هنری است که جنگجو یا مبارز بااستعداد و در هر حال انسان پویا و تلاشگری که می‌خواهد علاوه بر تجربه زندگی روزمرّه، چیزی از ورای آن دریابد و پاسخ پرسش‌هایش را از طریقی یا طریقتی جویا شود، می‌تواند با تمرین و ممارست و با داشتن استاد مناسب، بر آن مسلط شود و از طریق آن به برخی از اهداف خویش در رسیدن به شناخت نایل شود. در کتاب حاضر، دون میگوئل روئیز به چیزی اشاره می‌کند و آن را «رویای سیاره» می‌نامد که در کتاب سفر به دیگرسو اثر کارلوس کاستاندا، دون‌خوان آن را نوعی تعریف و توصیف از جهان می‌نامد و معتقد است که غیر از آنچه ما واقعیت می‌نامیم، واقعیت‌های دیگری نیز وجود دارند. واقعیت این جهان را هندی‌ها «مایا» می‌نامند که هرمان هسه، نویسنده آلمانی، در داستانی به همین نام آن را به وجهی ساده توصیف کرده است. برای انتقال هرچه ساده‌تر منظور نویسنده این کتاب باید بگویم که او نه‌تنها معتقد است که واقعیت فعلی جهان حاضر را «توهّم» مشترک نسل‌های متمادی و میلیون‌ها نفر از افراد بشری در زمان حال شکل داده و می‌دهد، بلکه بر این باور است که می‌توان این «توهّم» مشترک را تغییر داد.

ادامه...
  • ناشر ذهن‌آویز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.64 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چهار میثاق

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



درباره تولتک ها

هزاران سال پیش در تمام خطه جنوبی مکزیکو تولتک ها را «زنان و مردان خردمند» می دانستند. مردمشناسان از تولتک ها به عنوان قوم یا نژاد سخن گفته اند، اما در واقع تولتک ها دانشمندان و هنرمندانی بودند که جامعه ای تشکیل دادند تا به کشف و حفظ معرفت معنوی و آیین های باستانی بپردازند. آنان به صورت گروه هایی مرکب از استاد (ناوال) و شاگرد در تئوتی هواکان(۱)، شهر قدیمی اهرام در خارج از مکزیکوسیتی، گرد هم آمدند. آن منطقه را جایی می دانند که در آن «آدمیان به خدا تبدیل می شوند».
هزاران سال بعد، ناوال ها مجبور شدند خرد باستانی نیاکان خویش را پنهان کنند و در خفا به آن بپردازند. فتح قاره آمریکا توسط اروپایی ها و سوءاستفاده های روزافزون تنی چند از نوآموزان از قدرت های شخصی موجب شد که ناوال ها به محافظت از این دانش باستانی بپردازند و نگذارند افرادی که شایستگی ندارند تا به طور خردمندانه ای از آن استفاده کنند و یا کسانی که ممکن بود عمدا در جهت منافع شخصی از آن سوءاستفاده کنند، به این معرفت دست یابند.
خوشبختانه معرفت باطنی تولتک ها از طریق سلسله های متفاوتی از ناوال ها نسل به نسل انتقال یافت و هرچند صدها سال در پرده اسرار باقی ماند، پیشگویی های باستان حاکی از این بود که زمانی فرا خواهد رسید که لزوم بازگرداندن این حکمت به مردم احساس شود. و اکنون دون میگوئل به عنوان یک ناوال از سلسله عقابان سلحشور، هدایت شده تا آموزش های پرقدرت تولتک ها را به ما برساند.
معرفت تولتک از همان وحدت بنیادی حقیقت که همه سنت های باطنی مقدس در سرتاسر جهان از آن برآمده اند، نشئت گرفته است. این عرفان اگرچه مذهبی نیست، به همه استادان معنوی ای که جهان را سیراب کرده اند، ارج می نهد. و درحالی که بر معنویت احاطه دارد، در واقع به عنوان طریقتی برای زندگی توصیف شده است که ویژگی آن قابلیت حصول فوری شادی و عشق است.

پیشگفتار مترجم

این کتاب حاصل تجربیات و اندیشه های مردی است از تبار سرخپوستان آمریکای مرکزی، که باورهای بنیادی تولتک ها را به زبانی ساده با مثال های قابل فهم و طبقه بندی بسیار مفید و موثر به نسل های جدید ارمغان کرده، با این امید که رویای سیاره زمین را تغییر دهند.
چون در کتاب های کارلوس کاستاندا و در کتاب های پائولو کوئیلو هر دو از رویا سخن گفته می شود، لازم است که مشابهت ها و تفاوت های معنایی آن را یادآوری کنم. در آثار کارلوس کاستاندا رویابینی هنری است که جنگجو یا مبارز بااستعداد و در هر حال انسان پویا و تلاشگری که می خواهد علاوه بر تجربه زندگی روزمرّه، چیزی از ورای آن دریابد و پاسخ پرسش هایش را از طریقی یا طریقتی جویا شود، می تواند با تمرین و ممارست و با داشتن استاد مناسب، بر آن مسلط شود و از طریق آن به برخی از اهداف خویش در رسیدن به شناخت نایل شود.
در کتاب حاضر، دون میگوئل روئیز به چیزی اشاره می کند و آن را «رویای سیاره» می نامد که در کتاب سفر به دیگرسو اثر کارلوس کاستاندا، دون خوان آن را نوعی تعریف و توصیف از جهان می نامد و معتقد است که غیر از آنچه ما واقعیت می نامیم، واقعیت های دیگری نیز وجود دارند.
واقعیت این جهان را هندی ها «مایا» می نامند که هرمان هسه، نویسنده آلمانی، در داستانی به همین نام آن را به وجهی ساده توصیف کرده است. برای انتقال هرچه ساده تر منظور نویسنده این کتاب باید بگویم که او نه تنها معتقد است که واقعیت فعلی جهان حاضر را «توهّم» مشترک نسل های متمادی و میلیون ها نفر از افراد بشری در زمان حال شکل داده و می دهد، بلکه بر این باور است که می توان این «توهّم» مشترک را تغییر داد.
پس رویای سیاره زمین در این کتاب همان حاصل توهم مشترک ساکنان آن است، و به طوری که مشاهده می شود، این رویا در قرن های متمادی، به ویژه در قرن بیستم، بارها به کابوس نزدیک شده است. این کابوس ها در قلمروهای روان فردی، اجتماعی، رابطه بین اقوام و نهایتا در جنگ های جهانی اول و دوم تجلی کردند.
متاسفانه انتظاری که در قلمرو فردی از روانکاوی فرویدی داشتیم نتوانست در ابعاد گسترده نتیجه بخش باشد. در قلمرو اجتماعی نیز انتظاراتی که پیروان باورهای اشتراکی و سوسیالیستی داشتند نتوانست نتیجه مطلوب را به بار آورد و ورشکستگی عظیم آن پس از مرگ رهبر سوسیالیست یوگسلاوی و تکه تکه شدن این سرزمین و کشتارهای فجیعی که به نام تضادهای قومی و مذهبی در سارایوو اتفاق افتاد، بیش از همیشه نشان داد که اگر تغییر در اعماق ناخودآگاهی بشر انجام نپذیرد، تغییرات ظاهری روشنفکرانه یا تسلط یک نظام رهبری حتی صالح نیز دوام یک الگوی رفتاری انسانی را تضمین نمی کند.
آنچه دون میگوئل روئیز می خواهد بگوید این است که هریک از ما در قلمرو زندگی شخصی خویش قادریم باورهای منفی موروثی را به تدریج تغییر دهیم و سهمی در تبدیل این «رویای دوزخی» به «رویایی بهشتی» ایفا کنیم. این کار نه آسان است و نه به سرعت اتفاق می افتد، اما می تواند جهتی نو و سالم به حرکت انسان های پویا و معتقد به تغییر بدهد.
رویا در کتاب های پائولو کوئیلو، مخصوصا در کیمیاگر، تجسم افسانه شخصی دارنده آن است. اگر فردی از کودکی در رویای پزشک شدن بوده است، زمانی به افسانه شخصی خویش دست می یابد که این رویا را متحقق کند. آثار کوئیلو به خواننده این باور را می دهند که برای تحقق رویا یا رویاهای ویژه ای در این جهان حضور پیدا کرده، و خداوند از طریق نشانه ها و کمک های فراوان دیگری او را در جهت تحقق رویاهایش یاری می کند و هر زمان که قصد دست کشیدن از تعقیب افسانه شخصی خویش را داشته باشد، گرفتاری ها و صدمات مختلف وی را دوباره به سوی آن سوق می دهند. عوارض عدم تعقیب رویاها در کیمیاگر، سفر به دشت ستارگان و حتی کوه پنجم برشمرده شده است. در این کتاب اخیر، که قهرمان داستان آن یکی از انبیاء یهود است، درمی یابیم که «رویا»ی فرد یا «افسانه شخصی» او الزاما آن کاری نیست که دوست دارد انجام دهد، و او نه برای خوشایند دیگران و نه حتی برای خوشایند نفس خویش در این راه قرار گرفته است. هر کسی بَهرِ کاری آمده است و تاخیر در پرداختن به آن موجب ایجاد عوارض جسمانی و روانی کم وبیش شدید و عمیقی در او می شود. ترس انسان ها از دنبال کردن سرنوشتی که سرشت آنان به سوی آن متمایل است، در ساحل رودخانه پیدرا به صورت ترس فردی و دنبال کردن الگوی «دیگری» ظاهر شده و در کتاب ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد به شکل الگویی از رفتار اجتماعی که پیروی از آن ورونیکا را به سوی خودکشی و گروه بسیار زیادی از افراد جوامع متعدد را به سوی زندگی عاری از حیات، رنگ باخته و بی حاصل هدایت می کند. بیشتر این افراد به گواهی آمار دست کم یک بار دست به خودکشی زده اند. پس رویا در آثار کوئیلو به معنای «آرزو» یا «هدف» یا «غایت» زندگی فرد می باشد.
با این باور که زندگی بر سیاره زمین مقطعی کوتاه و تجربه ای گذراست، تلف کردن آن با تداوم بخشیدن به «رویای دوزخ» کاری عبث می نماید. ولی اگر کسی زندگی کوتاه انسان را در این سیاره پرونده ای مجزا و بدون سابقه و بدون تداوم بداند، آن گاه دیگر تلف کردن اوقات پرارزش زندگی به بدگویی و بداندیشی درباره دیگران یا سرزنش و شماتت بی حاصل خویشتن باز هم عبث تر و بیهوده تر جلوه می کند. پس بیایید با استفاده از آموزش های این پزشک جراح سرخپوست، که شاید مشابه آن را در کتاب های متفاوت دیده باشید، به راهی گام نهیم یا راهی را تداوم بخشیم که هدف بنیادین آن آزادی درونی و شخصی انسان است؛ آزادی ای که اگر به دست نیاید، هیچ آزادی اجتماعی و بیرونی ای نمی تواند جایگزین آن شود ــ یا شاید این آزادی درونی وسیله تحقق و سپس تضمین تداوم آزادی بیرونی باشد.

اصطلاحات به کار گرفته شده در این کتاب در زبان انگلیسی بسیار ساده و قابل فهم هستند، اما انتقال آنها و انطباق آنها با زبان فارسی به آن سادگی نبود. اصطلاح impeccable، که در فصل ۲ به کار رفته است، از نظر ریشه لغوی یعنی غیرقابل لغزش یا بی گناه. در کتاب سفر به دیگر سوی کاستاندا همین اصطلاح را من «بی عیب و نقص بودن» ترجمه کرده ام. در آن جا اشاره نویسنده و استاد او به «عمل» بود و من معادل مناسب تری برای آن نیافتم و هنوز هم سراغ ندارم. در این کتاب اشاره نویسنده به عدم لغزش و بی گناهی در کلام است. اگر آن جا منظور «کردار نیک» بوده، این جا منظور «گفتار نیک» است. پس از ترجمه صفحاتی متعدد، متوجه شدم که باید بر مبحث عدم ارتکاب گناه از طریق کلام تاکید شود، در نتیجه تغییرات لازم را در متن دادم.
در ترجمه امید مجد از آیه ۶۸ سوره انعام قرآن کریم (ص ۱۳۵) این ابیات را می خوانیم:

چو دیدی گروهی همه طعنه زن 
در آیات رانند هرزه سخن

تو خود، روی برتاب می کن حذر 
که گردند داخل به بحثی دگر

فراموشت ار ساخت، شیطانِ پست 
در آن حلقه بحث، آری نشست

پس از آن که ذکرِ کلامِ خدا 
به روی زبان راندی، ای مصطفی

دگر با چنان ظالمان پلید 
مبادا درآیی به گفت و شنید

برخی از مفسرانِ قرآن، «آیات» را در این آیه مبارکه علاوه بر آیات قرآن، به همه آیات خداوندی نسبت داده اند و به تَبَع این باور هرگونه سخن زشت و غیبت از بندگان خدا را مکروه و حرام دانسته اند و حتی عیب جویی از طبیعت و سایر آفریدگان را نیز خلاف اراده پروردگار خوانده اند.
در ترجمه امید مجد از آیه ۱۲ سوره حُجرات (ص ۵۱۷) می خوانیم:

الا مومنان به پروردگار 
که دارید ایمان به روز شمار

همه در حق هم چه مرد و چه زن 
نمایید پرهیز از شک و ظن

چه بسیار پندارهایی که هست 
که همچون گناهی به دل برنشست

ز حال درونیِّ هم هیچ گاه 
تجسس نورزید، باشد گناه

مگویید پشت سر هم سخن 
مسازید غیبت به هیچ انجمن

کسی از شما هیچ راضی بشُد 
خورَد گوشتِ مرده اخوان خود؟

شماراست نفرت خود از این عمل 
بُوَد حکم غیبت همین در مثل

بترسید و باشید پرهیزگار 
رحیم است و توّاب پروردگار

در این آیه غیبت به صراحت مورد نکوهش قرار گرفته، چه در سخن گفتن و انتقال اندیشه های منفی به دیگران و چه در سطح پندار و ظنّ، که در واقع غیبت کردن در اندیشه خویش است، یعنی هنگامی که کسی حضور ندارد عیب و ایراد وی را در اندیشه مرور کنیم.
در فصل ۲ و ۳ و ۴ این کتاب درباره این مطالب و ضرری که به خود شخص گوینده و شنونده می خورد، به تفصیل سخن گفته شده است. اما مطلب مهم دیگری که می خواهم ذکر کنم این است که همان طور که شک و ظنّ و عیب جویی و سرزنش دیگران آثار بسیار منفی و مضر و مخربی دارد، داشتن این اندیشه های منفی نسبت به خویشتن نیز بسیار صدمه زننده است. البته اگر کسی بخواهد به عنوان یک تکلیف ذهنی یا شرعی یا معنوی یا روانشناسانه یک بار در طی روز یا شب پیش از خواب به «محاسبه» بپردازد و کارهای درست و نادرست، گفته های درست و نادرست و اندیشه های درست و نادرست خویش را بررسی و ارزیابی کند و از آنها درس بگیرد، این کار بسیار نیکو و مفید است. اما آنچه قابل نکوهش است این است که بسیاری از افراد در تمام ساعات روز، چه در وقت کار و چه در وقت استراحت، ذهن خویش را لبریز از سرزنش و عیب جویی نسبت به خود یا دیگران یا هر دو می کنند و انرژی ذهنی بسیار ارزشمندی را که در کل هستی جایگزینی ندارد و سهم آنان برای استفاده درست از یک روز زندگی، با کار، سازندگی، گردش در طبیعت یا ابراز و اظهار محبت به عزیزان و اطرافیان است، صرف مخرّب ترین و بیهوده ترین فعالیت های ذهنی یعنی غیبت می کنند. معنای خوفناک دیگری که این کلمه دارد، غیبت از حضور است، غیبت از لحظه حاضر، تغافل از نعمت حضور در هستی و حضور در حضرت حق، تغافل از شکر یا تنعّم، تغافل از نظاره آیات خداوندی، تغافل از مراقبه و مشاهده نفس، تغافل از مجاهده. و این همه، نتیجه ای فوری دارد، و آن این است که تمرکز در هر کاری را که شخص به آن مشغول است از بین می برد و کیفیت آن را پایین می آورد. نتایج اخلاقی، جسمانی، روانی و روحانی آن، مباحث دیگری است که به برخی از آنها در این کتاب اشاره شده است.
همان طور که ملاحظه خواهید کرد، یا دست کم به نظر من این طور رسید، این کتاب با همه جذابیت هایش برای کسانی که مقید به عمل هستند یا ذهنشان درگیر مطالبی می شود که مطالعه می کنند، در ابتدا جذّاب، در اواسط دشوار و سنگین، و در انتها بسیار سبک و آرام بخش است. هرگاه در مراحل سنگین آن متوقف شدید، به خاطر آورید که همان طور که در فصل ۵ گفته شده، همیشه در حد توان بکوشید ــ نه بیشتر و نه کمتر. پس توقع خیلی زیاد نداشته باشید و با وسواس و توقع بیش از حد در خود مقاومت ایجاد نکنید.
کسانی که مانند خود من ترجیح می دهند بدون مقدمه با اثر روبه رو شوند، می توانند پس از مطالعه کتاب به خواندن این چند صفحه بپردازند. بی شک همواره ناگفته هایی می ماند، و این بخشی از واقعیت زندگی است. شما را به خدا می سپارم.

دل آرا قهرمان
۲۴ مهرماه ۱۳۷۹

این کتاب ترجمه ای است از:
THE FOUR AGREEMENTS
A Toltec Wisdom Book
by
Don Miguel Ruiz
Amber-Allen Publishing, California, 1997

با تشکر از خانم شهرزاد صدیق، که این کتاب را از راه دور برای من و شما فرستادند.
تقدیم به آنان که دوستشان می دارم.

... شاید امروز آخرین روزی باشد که بتوانم به تو بگویم چقدر دوستت دارم...

(از متن کتاب)

مقدمه: آینه دودی

سه هزار سال پیش، انسانی درست مثل من و شما نزدیک شهری محصور در کوهستان ها زندگی می کرد. آن شخص آموزش می دید تا حکیم شود، تا دانش نیاکان خویش را فرا گیرد، اما با همه چیزهایی که به او آموخته می شد موافق نبود. در قلبش احساس می کرد که باید چیزی بیش از اینها وجود داشته باشد.
یک روز هنگامی که در غاری خفته بود، در رویا دید که بدن خودش را که خفته است تماشا می کند. از غار بیرون آمد. هِلال ماه همزمان با میلیون ها ستاره در آسمان می درخشید. آن وقت در درون او اتفاقی افتاد که زندگی اش را برای همیشه دگرگون کرد. او به دستانش نگاه کرد، بدنش را حس کرد و صدای خودش را شنید که می گفت: «من از نور ساخته شده ام. من از ستارگان ساخته شده ام.»
او دوباره به ستارگان نگریست و متوجه شد که ستاره ها نیستند که نور می آفرینند، بلکه نور است که ستاره ها را می آفریند. گفت: «همه چیز از نور ساخته شده، و فضای ما بین آنها خالی نیست.» آن وقت دانست که هرآنچه وجود دارد، یک موجود زنده است، و نور پیام آور حیات است، چون زنده است و همه اطلاعات را دربر دارد.
او سپس فهمید که هرچند از ستاره ها ساخته شده، آن ستاره ها نیست. اندیشید: «من مابین ستاره ها هستم.» آن وقت او ستاره ها را «تونال» نامید و نور بین ستاره ها را «ناوال»، و دانست که آنچه خالق هماهنگی و فضای بین این دوست، «حیات» یا «نیت» است. بدون حیات، تونال و ناوال ممکن نیست وجود داشته باشند. حیات نیروی مطلق است، رفیع است، و خالقی است که همه چیز را می آفریند.
این آن چیزی بود که او کشف کرد: همه چیز در هستی، تجلی یک موجود زنده است که ما او را «خدا» می نامیم. و او به این نتیجه رسید که ادراک انسانی همانا نور است که نور را مشاهده می کند. او همچنین دانست که ماده آینه است ــ همه چیز آینه است و نور را بازمی تاباند و تصویرهایی از نور می آفریند ــ و جهانِ توهم، رویا، مانند دودی است که به ما اجازه نمی دهد آنچه را در حقیقت هستیم مشاهده کنیم. «خود حقیقیِ ما عشق خالص و نور خالص است.»
این ادراک زندگی او را عوض کرد. هنگامی که دانست حقیقتا چیست، به بقیه انسان های اطرافش نگریست، به طبیعت نگریست، و از آنچه می دید به حیرت افتاد. و خود را در همه چیز دید ــ در همه موجودات بشری، در همه حیوانات، در همه درختان، در آب، در باران، در ابرها و در زمین. و دید که هستی آمیزه ای از تونال و ناوال است که میلیاردها تجلی حیات را می آفریند.
او طی لحظاتی چند همه چیز را فهمید. خیلی هیجانزده و قلبش از آرامش سرشار شد. به سختی می توانست صبر کند تا آنچه را کشف کرده با دیگران در میان بگذارد. اما برای توضیح دادن کلماتی وجود نداشت. او کوشش کرد تا به دیگران بگوید، اما آنها نمی توانستند بفهمند. آنها می توانستند بفهمند که او تغییر کرده است، که چیز بسیار زیبایی در نگاهش می درخشد و در صدایش موج می زند. آنان متوجه شدند که او دیگر درباره هیچ چیز و هیچ کس قضاوت نمی کند. او دیگر هرگز شبیه هیچ کس نبود.
او می توانست همه را خیلی خوب درک کند، اما هیچ کس نمی توانست او را درک کند. آنان به این باور رسیدند که او تجسمی از خداوند است، و او هنگامی که این را شنید، لبخندی زد و گفت: «حقیقت دارد. من خدا هستم. اما شما هم خدا هستید. ما مثل هم هستیم، من و شما. ما تجلی نور هستیم. ما خدا هستیم.» اما باز هم مردم او را درک نمی کردند.
او کشف کرد که آینه ای برای باقی مردمان است، آینه ای که در آن می توانست خود را ببیند، به خود گفت: «همه آینه هستند.» او خود را در همه می دید، اما دیگران او را مانند خود نمی دیدند. آن گاه دریافت که همه در رویا هستند، اما بدون آگاهی، بدون این که بدانند واقعا چه کسی هستند. آنان نمی توانستند او را مانند خود ببینند، زیرا دیواری از دود یا مه غلیظ بین آینه ها وجود داشت و این دیوار از تفسیر تصاویر نور، یعنی از تفسیر رویای آدمیان، به وجود آمده بود.
آن وقت فهمید که آنچه را آموخته است، به زودی فراموش خواهد کرد. او می خواست تمام مشاهداتی را که داشته به خاطر آورد، پس تصمیم گرفت خویشتن را «آینه دودی» بنامد تا بتواند همیشه به خاطر آورد که ماده یک آینه است و دودِ بین آینه ها آن چیزی است که نمی گذارد بدانیم چه کسی هستیم. او گفت: «من آینه دودی هستم، چون در همه شما به خویشتن نگریسته ام، اما اگر ما نمی توانیم خود را در دیگران بازشناسیم، به دلیل وجود دود بین آینه هاست. این دود رویاست، و آینه شما هستید، کسی که رویا می بیند.»

نظرات کاربران درباره کتاب چهار میثاق

کتابهایی از این دسته چون نیاز به دوره های مراقبه دارد پس خوندن تنها اهمیت ندارد.لذا بهتر هست که کتاب به آرامی و در طول زمان خوانده شود و به گفته ها عملکرد. البته آنچه در این کتاب هست در تمام کتابهای اخلاق و مراقبه و ... موجود هست ولی تنها اهمیت بستن میثاق با خود و سپس اجرای آن هست. اگر همه ی ما فقط یک کتاب از این دست را بخوانیم و بجای خواندن کتابهای متعدد مشابه فقط انجام دهیم حتما یوتوپیا ( مدینه فاضله) خوایم داشت. با بهترین آرزوها
در 1 سال پیش توسط ami...ani
کتاب خوبیه در کل. منتها یه خرده بیان مسائل ساده رو پیچیده کرده و بیش از اندازه توضیح داده، به طور کلی این کتاب به ۴ تا پیمانی اشاره میکنه که هر فردی با خودش باید ببنده، اول اینکه در گفتگو با خودش و دیگران از جملات مثبت استفاده کنه، دوم اینکه مهم نیست دیگران درمورد ما چگونه فکر میکنن و باید خودمون و اهداف مون رو باور داشته باشیم.، سوم اینکه قبل از اگاهی در مورد چیزی تصورات بیهوده نکنیم، و در نهایت بیشترین تلاش مون رو برای رسیدن به هدف مون انجام بدیم.
در 11 ماه پیش توسط sam...avi
عالیه خوندنشو به همه توصیه میکنم
در 2 سال پیش توسط Ger...y77
این کتابیه که به نظرم همه باید بخونن . حتما بخرید
در 2 سال پیش توسط sae...n65
من این کتاب رو هم خریدم هم به صورت صوتی گوش دادم و میتونم بگم عالیهههه????
در 2 سال پیش توسط peg...new
به نظرم عالیه لازم هر کسی این کتاب رو حداقل یکبار در زندگیش خونده باشه مخصوصا جوان های عزیز
در 2 سال پیش توسط فیروز حقی
کاش رایگان کنید یه بار
در 1 سال پیش توسط sevda salari
کتابی بسیار ساده است مطالب کتاب در قالب خودشناسی است و آمیزه های آن درباره ی رهایی از حصارهایی است که هر انسان با بزرگ شدن به دور خویش میکشد.برای شروع و سخنان انگیزشی خوب است.اما در زمینه ی افرادی که مطالعات عمیق می کنند توصیه نمی شود.
در 2 سال پیش توسط داود رجبی رجبی
کتاب فوق العاده اگر زمان برای خواندن ندارید کتاب صوتی را گوش دهید
در 2 سال پیش توسط ara...tin
کتاب مطالب کلی درموردشادتربودن وخوشبخت بودنوبهتون میگه درواقع چهارعادت که اگه بهش عمل کنین رفتارتون خیلی بهترمیشه وجمله های نابی داره واگراهل اینجورکتابهاباشین بدردتون میخوره،کتاب رازشادزیستن هم پیشنهادمیشه
در 1 سال پیش توسط mobin j