فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی

کتاب تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی

نسخه الکترونیک کتاب تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی

دیلتای این مجلد را تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی نامیده است و مقصود از جهان تاریخی، جهانی است که از طریق افعال انسان در کنار جهان طبیعت شکل می‌گیرد. عناصر مقوم جهان تاریخی یا مواد تشکیل دهنده تاریخ مجموعه افعال انسان‌هاست که تعبیر دیگر آن فرهنگ است. پس تعبیراتی چون فرهنگ یا جهان تاریخی در مقابل طبیعت قرار دارد و بین جهان تاریخی و علوم انسانی ربط وثیقی برقرار است: علوم انسانی ذاتا و ماهیتا علوم تاریخی اند زیرا ناظر به رفتارها یا افعال بشری و آفرینش‌های روح انسانند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.36 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۴۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار بر کل مجلدات

این ترجمه شش جلدی از نوشته های اصلی دیلتای (۱۸۳۳ ــ ۱۹۱۱) برای رفع نیازی دیرپای انجام گرفته است. این اقدام متون کاملی را که سرتاسر گستره فلسفه دیلتای را نشان می دهند در اختیار خوانندگان انگلیسی زبان می گذارد. این چاپ چند جلدی از این راه پایه وسیعی نه فقط برای تحقیق در تاریخ و نظریه علوم انسانی، بلکه همچنین برای تحقیق در زمینه درک فلسفی دیلتای از تاریخ، زندگی و جهان بینی ها فراهم می آورد. نوشته های اصلی او در روان شناسی، زیبایی شناسی، اخلاق و تعلیم و تربیت در کنار بعضی رساله های تاریخی و نقدهای ادبی او در این مجلدات مندرج است.
در حالی که زبان اسپانیایی، که زودتر از این و عمیقا تحت تاثیر ارتگا ی گاست(۲) دیلتای را پذیرا شده و از ۱۹۴۴ ــ ۱۹۴۵ ترجمه ای هشت جلدی از نوشته های او فراهم آورده است، زبان انگلیسی با تاخیر بیش تر به دیلتای روی آورده است. کوشش های اِچ. اِی. هاجز(۳) برای آشنا کردن خوانندگان انگلیسی زبان با دیلتای تنها موفقیت محدودی داشت. اِچ. پی. ریکمن(۴) بخش هایی از نوشته های دیلتای را ترجمه کرده است و در مقدمه های خود کوشیده است بدگمانی نسبت به فلسفه قاره اروپا را، که مشخصه اولین مراحل جنبش فلسفه تحلیلی بود، برطرف کند. در حالی که چند اثر منفرد از دیلتای قبلاً ترجمه شده است، چاپ مجموعه منظمی از آثار او به شکل منسجم تری تعبیرات و اصطلاحات و مفاهیم مهم او را ارائه خواهد کرد.
علاقه روزافزون به تفکر قاره اروپا (هوسرل، هیدگر، سارتر، هرمنوتیک، ساختارگرایی و نظریه انتقادی) فضایی به وجود آورده است که در آن فلسفه دیلتای، که هنوز آن طور که باید و شاید شناخته نشده است، می تواند جذب شود. همچنان که نظریه های متعلق به پدیدارشناسی و هرمنوتیک در مسائل پیچیده تر و مبهم تری به کار می رود، به همین نسبت روشن تر می شود که ریشه های قرن نوزدهمی این نظریه های فلسفی باید دوباره بررسی شود. این مسئله بخصوص در مورد مباحث راجع به نظریه علوم روحانی(۵) بیش تر صدق می کند. این نظریه که صورت بندی متعارف آن را دیلتای ارائه کرد در زبان انگلیسی به عنوان «مطالعات انسانی»(۶) شناخته شده است تا از آرمان تحصّلی «علم واحد»(۷) متمایز باشد. اکنون عنوان روشن تر «علوم انسانی»(۸) اختیار شده است ــ اما به قیمت غرق شدن در نوعی هرمنوتیک کلی و فلسفه علمِ دوران بعد از کوهن.(۹) با فرض این وضعیت جدید، تفاوت بین علوم طبیعی و علوم انسانی باید دوباره مورد توجه واقع گردد. اگر تفسیر و دوره مربوط به آن از لوازم ذاتی علوم انسانی و علوم طبیعی هر دو باشد، آن گاه باید تعیین کرد که چه نوع تفسیری از لوازم هر کدام است و در چه سطحی.
ترجمه آثار نظری اصلی دیلتای در مورد علوم انسانی نشان خواهد داد که موضع کلی او انعطاف پذیرتر از آن است که شناخته شده است. مثلاً تمایزی که بین فهم (verstehen) و تبیین نهاده است به این منظور نبود که تبیین را از علوم انسانی طرد کند بلکه او فقط می خواست حوزه آن را محدود کند. علاوه بر این، اهمیت تامل درباره روش در علوم انسانی باید روشن تر می شد تا به کمک آن بتوان دریافت های نادرستِ پایدار از فهم به عنوان همدردی یا، بدتر از آن، به عنوان نوعی عقل گریزی را برطرف کرد. اصطلاح آلمانی Geisteswissenschaftenدربر گیرنده علوم انسانی و علوم اجتماعی هر دو است، و نظریه و آثار دیلتای هیچ ثنویت عقیم و عبثی را که ریشه در تقابل فرضی بین هنرها و علوم دارد برنمی تابد.
محدودیت های انتشار یک دوره شش جلدی از آثار دیلتای اجازه شمول آن را بر بعضی از آثار مهم او به ما نداد: رساله های تاریخی کامل او از قبیل زندگی شلایرماخر، رساله های بزرگی از جهان بینی و تحلیل انسان از روزگار رنسانس و اصلاح دین، و تاریخ جوانی هگل. اطمینان داریم که این مجلدات[شش گانه] به آن اندازه سبب ساز علاقه به اندیشه دیلتای خواهد شد که ترجمه دوباره این آثار و دیگر آثار او را در آینده، توجیه کند. [ در ادامه نام سازمان ها و افرادی که در این ترجمه همکاری داشته اند آمده است.]
ترجمه نوشته های دیلتای دشوار است. برای این که ترجمه ها [ی افراد متفاوت] تا حد ممکن منسجم و هماهنگ باشد، ویراستاران واژه نامه جامعی برای مترجمان فراهم آوردند. برای تضمین کیفیت، ترجمه ها به دقت ویرایش شده اند. ابتدا کمک ویراستار، مسائل حل نشده ترجمه ها را به کمک واژه نامه به دقت بررسی کرده است و اطلاعات لازم را برای ارجاعات مربوط به شرح حال افراد فراهم آورده است. سپس ما هر متنی را مرور کرده ایم و هرجا که لازم بوده است تجدیدنظر کرده ایم: ( ۱) برای اطمینان از این که اشارات و معانی تعبیرات و اصطلاحات آلمانی به درستی حفظ شده است و ( ۲) برای آن که نثر پیچیده و پر از تعقید دیلتای برای خوانندگان انگلیسی زبان امروز قابل فهم گردد. [ و باز هم نام برخی از کسانی آمده است که کمک های آن ها در این ترجمه موثر بوده است.]

رودلف ای. مکریل
فریتهوف رُدی

مقدمه مترجم

بنابر آنچه در مقدمه ترجمه جلد اول این مجموعه گفته ام، پس از ترجمه جلد اول باید ترجمه جلد دوم می آمد، اما چون به رغم کوشش های مترجم و ناشر، جلد دوم هنوز به دست نیامده است برای پرهیز از وقفه در کار، ترجمه جلد سوم، یعنی این جلد را آغاز کردم و به انجام رساندم و قریبا ترجمه جلد چهارم را آغاز خواهم کرد.
طرح کلی دیلتای را در تدوین علوم انسانی، تعریف، روش، منطق و نتیجه آن، در مقدمه جلد اول مرور کرده ایم و نیازی به تکرار آن مطالب در این جا نیست. دیلتای این مجلد را «تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی» نامیده است؛ و مقصود از جهان تاریخی، جهانی است که از طریق افعال انسان، در کنار جهان طبیعت (یا جهان طبیعی) شکل می گیرد. عناصر مقوّم جهان تاریخی یا مواد تشکیل دهنده تاریخ مجموعه افعال انسان هاست که تعبیر دیگرِ آن «فرهنگ» است. پس تعبیراتی چون فرهنگ یا جهان تاریخی در مقابل طبیعت قرار دارد و معیار تمایز این دو جهان از یکدیگر اراده انسان است؛ به این ترتیب که هر رویدادی که قائم به اراده انسان باشد (یعنی مجموعه افعال بشری) و در واقع مشروط به آن باشد (رفتارهای هنری، دینی، علمی، سیاسی، اقتصادی و...) جزئی از جهان تاریخی یا فرهنگی است و هر رویدادی که مستقل از اراده انسان باشد (کل حوادث طبیعی) جزئی از جهان طبیعی است.
مجموعه افعال بشر یا رفتارهای او ساختار تجربی دارد و خود برآمده از شرایط تجربی بلکه همین رویدادهای تجربی است ــ از شعری که شاعری گفته است تا تاسیس یک حزب سیاسی یا یک صنف بازرگانی یا وقوع یک جنگ یا سقوط حکومتی یا تاسیس کشور تازه ای یا اختراع و اکتشافی. بنابراین، در نظر دیلتای، چیزی به نام علم فطری یا، به قول کانت، صورت پیشینی شناخت در ذهن ما وجود ندارد. از این جهت دیلتای تحقیق در چگونگی شکل گیری جهان تاریخی را «نقد عقل تاریخی» نامیده و این تعبیر را در این کتاب چند بار به کار برده است؛ بی مناسبت نمی بود اگر این کتاب نقد عقل تاریخی نامیده می شد. در هر حال، عنوان «نقد عقل تاریخی» می تواند عنوان روشی باشد که ماهیت علوم انسانی یا جهان تاریخی را تحلیل می کند.
بین جهان تاریخی و علوم انسانی ربط وثیقی برقرار است: علوم انسانی ذاتا و ماهیهً علوم تاریخی اند، زیرا ناظر به رفتارها یا افعال بشری و آفرینش های روح انسانند. هر کنش انسانی آفرینشی است و چون در آفرینش تکرار وجود ندارد (برخلاف جریان های طبیعی که همه تکراری است) هر کنش بشری وابسته به زمان خاصی است، و این معنایی است که در نوشته های فلسفی «زمانمندی»(۱) نامیده می شود. تاریخ از مجموعه چنین افعالی شکل گرفته است. پس می توان گفت علوم انسانی (اقتصاد، حقوق، سیاست، جامعه شناسی، روان شناسی، دین شناسی (کلام)، اسطوره شناسی، زبان شناسی و هنرها) ذاتا علوم تاریخی و تاریخ ماهیهً جامع علوم انسانی است. مترجمان انگلیسی کتاب، محتوای آن را به قدر لازم و کافی کاویده اند و در این جا نیازی به تشریح و تکرار آنچه آن ها در تحلیل محتوای کتاب آورده اند نیست.
ضوابط زیرنویس ها به همان ترتیبی است که در مقدمه جلد اول گفته ایم؛ یعنی بعضی از مصنف، بعضی از ویراستار آلمانی، بعضی از ویراستاران انگلیسی (در این جا با عنوان «ویراستاران») و بعضی از مترجم فارسی است.

منوچهر صانعی درّه بیدی
تهران
۲۱ فروردین ۱۳۸۸

یادداشت ویراستاران بر جلد سوم

در پیشگفتار، شیوه های کلی کار خود را در بازبینی ترجمه ها برای این ویراست توضیح دادیم. انسجام و هماهنگی اصطلاحات در سرتاسر کار مورد توجه ما بوده است. اما وقتی دیلتای اصطلاحات را به روش غیرفنی به کار می برد، جایز دانسته ایم که بهترین معادل انگلیسی بر حسب سیاق مطلب به کار رود. بنابراین، در حالی که به طور معمول واژه «Erlebnis» را به «تجربه زیسته» ترجمه می کنیم، وقتی دیلتای این واژه را با صفات دیگری از قبیل «دینی» به کار می برد، ترجیح می دهیم «زیسته» را حذف کنیم تا از به کار بردن تعبیرات نامناسب و ناخوشایند پرهیز کرده باشیم. یادداشت هایی کوتاه در مورد بعضی از مهم ترین تصمیم هایی که در باره برخی اصطلاحات گرفته ایم، وقتی چنین اصطلاحاتی اولین بار به کار رفته است، اضافه کرده ایم. واژه ها و عباراتی که ویراستاران مجموعه مصنفات(۱۰) دیلتای [ به آلمانی ]افزوده اند در< > نهاده شده است و آنچه به دست ویراستاران گزیده آثار(۱۱) اضافه شده است در [ ]قرار گرفته است.
عناوین آثار، اگر قبلاً به انگلیسی ترجمه نشده باشند، به همان شکل آلمانی آمده است. در غیر این صورت فقط عنوان انگلیسی به کار رفته است. آن جا که دیلتای از شخصیت ها و آثاری نام برده که امروز دیگر چندان شناخته شده نیستند، حواشی کوتاهی در توضیح آن ها نوشته ایم. اما چون این ها تکرار نشده اند، برای آگاهی از این که اولین بار این نام ها در کجا ذکر شده اند باید به نمایه رجوع کرد.
زیرنویس های خود دیلتای با حرف D [در ترجمه فارسی با کلمه «مصنف»] مشخص شده است. زیرنویس هایی که ویراستاران مجموعه مصنفات اضافه کرده اند با حرف (H) [در ترجمه فارسی با عبارت «ویراستاران آلمانی»] مشخص شده و زیرنویس های خود ما بدون نشانه [در ترجمه فارسی با کلمه «ویراستاران»] آمده است.
کوشیده ایم ماخذ قطعات بسیاری را که دیلتای بدون ذکر منبع نقل کرده است مشخص کنیم. این اقدام بخصوص در بعضی موارد بسیار دشوار بوده است. ماخذ بعضی قطعات را حتی با مشورت کارشناسان نتوانسته ایم مشخص کنیم.
از یاری شتفانی شتین(۱۲) از دانشگاه بخوم در کارِ کتاب شناسی بسیار سپاسگزاریم. کسی که در کار ویرایش و کتاب شناسی بیش از همه ما را یاری کرده است هولی مارتین(۱۳) از دانشگاه اموری(۱۴) است. در این جا از بردباری و تلاش ایشان سپاس ویژه داریم.

مقدمه بر جلد سوم

عنوان شاهکار سال ۱۹۱۰ دیلتای، تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی،(۱۵) ممکن است بعضی پرسش ها را برانگیزد. جهان تاریخی(۱۶) البته معلول علوم انسانی نیست؛ پس به چه معنی می توان گفت در علوم انسانی شکل گرفته است؟
واژه «تشکل»(۱۷) در ترجمه اصطلاح Aufbau دیلتای به کار رفته است تا به عنوان معادل اصلی آن هم دال بر فرایندی باشد هم دال بر شکل یا صورتی به دست آمده. Aufbauرا اغلب «ساختار» ترجمه کرده اند، اما این ترجمه [برای تعبیر دیلتای [مناسب نیست، زیرا دیلتای Aufbau و Konstruktion [ساختار]را در مقابل هم به کار می برد. علوم طبیعی از این حیث که به عناصر بنیادی ای متوسل می شوند که در طبیعت همه چیز به آن ها باز می گردد، «ساختاری» (یا سازنده) هستند. اما ساختارهای علوم طبیعی از جنبه های بسیارِ تجربه زیسته ما انتزاع می شوند. علوم انسانی، برعکس، تجربه زیسته را تحلیل می کنند در حالی که هیچ وقت کیفیات کلی این تجربه را از دست نمی دهند و فرو نمی گذارند. مسئولیت شناختی علوم انسانی این است که معنای اولیه ای را که تاریخ پیشاپیش در زندگی معمولی برای ما دارد، نشان دهد. شناخت تاریخ به این دلیل برای ما ممکن است که ما اصولاً و از بیخ و بن موجودات تاریخی هستیم. بدین وجه تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی در واقع عبارت است از به هم پیوستن ساختارهای عمومی و مشترک زندگی تاریخی در پیوستگی با علوم انسانی.

آگاهی زیستی و شناخت علمی

به نظر دیلتای، کار علوم انسانی این است که آگاهی (Wissen) مستقیمی را گرد آورد که پیشاپیش در مورد جنبه های گوناگون حیات تاریخی موجود است و بکوشد این آگاهی را از طریق شناخت مفهومی (Erkenntnis) تا حد ممکن سامان دهد. یکی از وظایف معرفت شناسی (Erkenntnistheorie) علوم انسانی این است که حدود و ثغوری را شناسایی کند که در محدوده آن ها می توان نظامی از علوم انسانی ترتیب داد و بررسی کند که روش ها و شیوه های این علوم را تا کجا می توان از روش ها و شیوه های علوم طبیعی متمایز کرد. اما دیلتای این مسائلِ مربوط به معرفت شناسی و روش علوم انسانی را به عنوان بخشی از پرسش هایی بسیار گسترده تر در مورد ماهیت فهم انسان در متن این پرسش ها جای داده است. این ها پرسش هایی است در مورد زندگی به طور عام که قبلاً در آگاهی ماقبل علمی ما سر برآورده اند. این پرسش ها می توانند از طریق شناخت علمی و منطق آن تا حدودی توضیح داده شوند. با این حال، تا به نظریه کامل تری در مورد شناخت دست نیابیم، این مسائل حل نمی شوند. این مطلب حاکی از این است که هدف کلی دیلتای از نقد عقل تاریخی مستلزم پیشرفت و عبور از آگاهی بی واسطه زندگی به شناخت مفهومی علوم انسانی و شناخت بازتابی است که بلوغ فهم است.
ساختارهای عمومی ای که می توان در حوزه های گوناگون علوم انسانی از قبیل جامعه شناسی، مطالعات فرهنگی، اقتصاد و دین ترسیم کرد، معنی خود را از علایق اصیل زندگی، که همه ما در زندگی روزمره خود بروز می دهیم، برمی آورند. به نظر دیلتای، تجربه زیسته من از این علایق زندگی موجب می شود که «من... افراد و اشیاء را یا به عنوان... گسترش وجود خودم و تقویت قوای خودم یا به عنوان محدودکننده حوزه موجودیتم ببینم.... از این بستر زیرین زندگی، درک برون ذهنی، ارزش گذاری و وضع غایات به عنوان انواعی از وضعیت ها با اختلافات جزئی بی شمار آشکار می شوند که در یکدیگر نفوذ می کنند» (صص ۲ ــ۲۳۱).
آنچه دیلتای به طریق پدیدارشناختی به عنوان وضعیت روحی یا روانی (Verhaltungsweise) توصیف کرده است می تواند به واسطه موضع خاصی (Stellungnahme) (ص ۲۵۸) که از علایق بنیادی زندگی (Lebensbezüge) برآمده است، درک گردد: و آن رجوع به زندگی افراد خاصی است هم به این معنی که مطلبی در مورد آن هاست و هم به این معنی که برای آن ها موضوعیت و اهمیت دارد. کار علوم انسانی این است که آن مواضع مربوط به شناخت، ارزش گذاری و غایت مداری را که در تفکر در باب جهان تاریخی موثرند تحلیل کند؛ بدون چشم پوشی از پیوستگی اصیل آن ها به یکدیگر در علایق انضمامی زندگی معمولی. به این ترتیب نقد دیلتای بر عقل تاریخی بسیار گسترده تر از آن چیزی است که این تعبیر کانتی مطرح می کند. این نقادی باید ریشه در آگاهی بی واسطه زندگی روزمره داشته باشد که دربرگیرنده اموری است که به همان اندازه که شناخته می شوند ارزیابی نیز می شوند. تیقن شناختی که از تجربه زیسته به دست می آید تشکیل دهنده نوعی فهم بنیادی است که سپس از طریق صور عالی فهم که علوم انسانی امکان آن را فراهم می کنند تحلیل می گردد. فهم اولیه و بنیادی، معنایی را که اشیاء در زمینه مشترک و معمولی خود دارند درمی یابد. فهم عالی تر بر زمینه های مخصوص تر متمرکز می شود تا آنچه را قبلاً شناخته شده است به شناخت مفهومی تبدیل کند؛ اما این امکان را نیز فراهم می کند که این شناخت از طریق طرحی کلی سامان یابد.
دیلتای زمینه فهم ابتدایی را «روح برون ذهنی (عینی)» نامیده است. ما از قبل محصول تاریخ هستیم زیرا در میان شیوه هایی می بالیم که روح گذشته در آن ها تعین عینی یافته و در زمان و زمینه حال ما حضور دارد. روح برون ذهنی واسطه ای است که ما از طریق آن در وضعیت اجتماعی ـ تاریخیمان مشارکت می کنیم، جایگاه خود را در آن درک می کنیم، با یکدیگر ارتباط برقرار می کنیم و با هم تعامل داریم. دیلتای مفهوم «روح برون ذهنی (عینی)» را از هگل اقتباس کرد اما صبغه نظری کلی آن را در ایدئالیسم هگل بر حسب عمومیت تجربی تر و تحقیق پذیرتری بازسازی کرد (نگاه کنید به صص ۵۹ــ۲۵۶). اگر فکر کنیم دیلتای فقط روح برون ذهنی (عینی) را از دیدگاه معرفت شناسی از نو تعریف کرده است به این معنی است که تمایلات وجودی او را به رئالیسم دست کم بگیریم و تمایزی را که او بین معرفت(۱۸) و شناخت(۱۹) نهاده است نادیده انگاریم. روح برون ذهنی شناخت مفهومی فراهم نمی کند، بلکه فقط تجسم معرفت مقدماتی است به عنوان چیزی که از طریق واقعیت گذشته به دست ما رسیده است. شرایط انتقادی یا شناختی آگاهی فقط هنگامی ربط و مناسبت پیدا می کند که فهم عالی تر علوم انسانی، معرفت واقعی از زندگی معمولی را به شناخت مفهومی یک گفتمان منضبط تبدیل کند. این انتقال، حرکت از عمومیت به کلیت را ممکن می سازد. بسیاری از باورهای یقینی بازمانده از گذشته قومی یا ملی مشترک، وقتی با عادات ملت های بیگانه مقایسه گردد، ممکن است منطقه ای و محلی از کار درآید. روایت ها و گزارش های مورخان تاریخ کلی از قبیل رانکه(۲۰) و شلوسر(۲۱) برای تاریخ فضایی چندملیتی فراهم آورد، اما در نظر دیلتای تاریخ کلی همچنین باید با مجموعه ای اصولاً متکثر از علوم انسانی هماهنگ گردد که هر یک از آن ها آنچه را در تاریخ جامعه بشری رخ می دهد برحسب دغدغه های تخصصی تر ولی عام تحلیل می کند؛ خواه این رویدادها سیاسی باشد خواه اقتصادی یا حقوقی یا فرهنگی یا ادبی یا دینی.
گرچه تاریخ کلی باید با حالت های مختلف شناخت مفهومی، که برآمده از علوم انسانی است، متضایف باشد، این تاریخ برای دیلتای هسته ای شهودی را حفظ می کند که به موجب آن مناسب تر است آن را حالتی از معرفت تلقی کنیم. به این ترتیب حرکت از معرفت مستقیم ما از زندگی به شناخت منضبط کلی، همواره می تواند با معرفت بازتابی، که افراد از طریق آن موضوعات شناخت و ارزش گذاری و کوشش خود را به هم می پیوندند، تحکیم یابد.(۲۲) پس معرفت به یک معنی می تواند شامل شناخت مفهومی باشد اما این همواره به شکل قطعی نیست. این معرفت، چه مبتنی بر تاریخ نگاری باشد چه مبتنی بر تفکر فلسفی، حداکثر می تواند جهان بینی ای آزمایشی را صورت بندی کند.
علوم انسانی، هم شناخت صفات انسان و هم علوم اجتماعی را شامل می شوند و هر کدام فرصتی فراهم می آورد برای مطالعه رفتار و اقدامات متقابل و همکاری های تنگاتنگ انسان. بعضی از شاخه های علوم انسانی از قبیل روان شناسی و تاریخ در درجه اول توصیفی اند؛ بعضی دیگر از قبیل اقتصاد و جامعه شناسی نظام مندتر هستند. در رساله حاضر جریان کلی تاریخ به عبارتی به نظام های ساختاری ای برگردانده شده است که می توان در آن ها جریان های گزینشی ای را پیگیری کرد برای آزمودن چگونگی عمل متقابل آن ها. بعضی از این ساختارها نظام های فرهنگی نامیده می شوند بخصوص اگر در خدمت اهدافی مشترک باشند که با گزینش های انسان طراحی شده اند. اما بعضی از ساختارهای نهادی(۲۳) از قبیل دولت ملی و خانواده، گرچه غایتمندنیز هستند، صرفا ارادی نیستند ــ این ها سازمان خارجی جامعه را تشکیل می دهند. این نظام ها یا جمع های غایتمند قبلاً در مقدمه بر علوم انسانی [یعنی جلد اول این مجموعه [تشریح شده اند.

تاریخ و نظام های مولّد آن

یکی از پیشرفت های [اندیشه دیلتای] در این کتاب این است که همه این ساختارها را تحت مفهوم نظام غایی قرار نمی دهد. مفهوم جامع خنثی تری برای در بر گرفتن تمام طرقی که نیروهای زندگی می توانند در یک نقطه متمرکز شوند به کار رفته است، و آن عبارت است از مفهوم «شبکه یا نظام مولد» (Wirkungszusammenhang).(۲۴) خاصیت زندگی و خاصیت جهان تاریخی [یعنی عالم فرهنگ در مقابل جهان طبیعت [باید بر حسب مولد بودن پیش از کاربرد هر نوع تحلیل علّی یا غایی، ادراک و شناخته شود. حامل های تاریخ، خواه افراد باشند خواه فرهنگ ها یا نهادها یا اجتماعات، همه را می توان به عنوان نظام های مولدِ مستعد تولید ارزش و معنا و، در مواردی، تحقق بخش غایات، تصور کرد. هر یک از این ها را می توان به عنوان ساختاری که در خود متمرکز است تصور کرد.
طبق نظر دیلتای، «صورت بنیادی نظام مولّد در فردی ظاهر می شود که زمان حال و گذشته و امکانات آینده را در یک سیر زندگی جمع می کند» (صص ۶۶ــ۲۶۵). افراد بشر نظام های مولّدی هستند از این حیث که تجربه زیسته آن ها آنچه را در زمان حال در خصوص ارزش گذاری های گذشته و اهداف آینده اهمیت دارد، درمی یابد. این صورت بندیِ آشکارتر به سه جنبه یا جنبه های سه گانه تجربه زیسته راجع است: شناخت، ارزش گذاری و اراده؛ و دیلتای این موارد سه گانه را هر کدام را با ساختارهای غایی متمایزش، در سه «پژوهش در بنیان گذاری علوم انسانی» مشروحا تحلیل کرده است که فتح باب این مجلد است. این پژوهش ها تا حدودی ملهم از کتاب پژوهش های منطقی هوسرل است که دیلتای آن را به عنوان تکامل کوشش های اولیه خودِ او در توصیف ساختاری می دید. با این حال، به جای صرف پیوستن فاعل شناخت به موضوع مورد ادراک او به واسطه یک نسبت جهتمند (التفاتی) عمومی، دیلتای نشان می دهد که تمام انواع موضع گیری نسبت به اشیاء، نه فقط موضع شناخت بلکه موضع احساس و اراده نیز، که علایق انضمامی زندگی را می گشایند، ذاتی تجربه زیسته است. مولّد بودن شبکه روانی در طرق تاثیر و تاثر این سه جنبه تجربه در یکدیگر است. مثلاً، همان طور که احساسات ارزش گذاری های ما را شکل می دهند، ارزش گذاری ها نیز می توانند نه فقط بر تصمیمات ارادی ما بلکه همچنین بر درک و شناخت ما از جهان خارج نیز تاثیر بگذارند. اغلب خاصیت مولد بودن فرد صرفا امری درون ذاتی است بدون این که نتیجه خاصی به عنوان محصول آن به وجود آید.
افراد گرچه به عنوان نظام های مولد در خود متمرکزند، اما خودکفا نیستند. آنان ذاتا وابسته به نظام های مولد فراگیرتر دیگری هستند که آن ها نیز در تاریخ فعالند. این نظام های مولد بزرگ تر به علت نیاز به ارتباط اجتماعی، تعامل و همکاری در میان افراد به وجود می آیند. اما آن ها همچنین می توانند حیات مخصوص به خود پیدا کنند و بیش از افرادی که این نظام ها را به وجود آورده اند دوام آورند. در مقدمه بر علوم انسانی دیلتای مایل نبود این گروه های بزرگ تر را به عنوان فاعل ها یا حامل های تاریخ به حساب آورد. در کتاب تشکل وی مخالفت خود را با فاعل های فراشخصی این گونه تعدیل می کند که آن ها را فاعل های منطقی تلقی می کند.(۲۵)
شناخت حالات عمومی تعلق به یکدیگر مهم است اما بر پا داشتن آن ها «بر فاعلانی که به نحوی از انحا واقعی هستند فراتر از فاعلان روان شناسی فردی» (ص ۴۵۰) قابل قبول نیست. راه حل مسئله این است که این نظام های مولد را به عنوان فاعلان منطقی تلقی کنیم که فراتر از افرادند بدون این که آن ها را فاعلان واقعی فوق تجربی به حساب آوریم. این نظام های مولد فراگیرتر نظام های جامع به معنی هگلی لفظ نیستند.
حتی اگر افراد غرق در نظام های فرهنگی و سازمان های اجتماعی شده باشند، هرگز به طور کامل در آن ها منحل نمی شوند. دلیل این امر این است که هر یک از این نظام های مولد فقط بعضی از جنبه های فرد را در برمی گیرد. دیلتای همچنین بر این باور است که افراد فعال در نظامی فرهنگی چگونگی مولد بودن آن نظام را تعیین می کنند به طوری که چیزی بیش از عملکرد به نحو معقول مورد توافق واقع شده آن نظام به دست می آید. دیلتای در تلخیص این دو نکته می گوید جریان مفهومی کردن علوم مربوط به این نظام های فرهنگی از طریق صرف عملکرد اهداف و غایات آن ها امری دشوار است: «افرادی که در چنین عملکردی با هم کار می کنند فقط به واسطه فرایندهایی که از طریق آن ها در تحقق این عملکرد مشارکت دارند، متعلق به نظام فرهنگی هستند. با این وصف، آن ها با تمام هستی خود در این فرایندها مشارکت دارند، و این بدان معنی است که قلمروی که فقط مبتنی بر غایت عملکردی نظام است هرگز نمی تواند شکل بگیرد» (ص ۲۰۸). افراد فقط بخشی از وجود خود را در اختیار این نظام های فراگیرتر قرار می دهند با این وصف، می توانند کل هستی خود را به واسطه همین بخش بیان کنند و نشان دهند. هیچ نظام فرهنگی ای صرفا مجسم کننده اهدافی نیست که مقصود از آن به تحقق رساندن آن هاست. به این دلیل است که معقولانه می توان حتی نظام های غایی را به عنوان نظام های مولد درک کرد. نظام یا شبکه مولدی می تواند هدفدار یا غایتمند باشد بدون این که هدف مشخصی را به تحقق رساند. این مطلب را باید به نحو کلی تر به عنوان تولید تشکلات عینی ای درک کرد که ارزش و غایات انسانی هر دو را بیان می کنند ــ فارغ از تعیین میزان دست یافتن به این اهداف خاص. نکته مهم این است که ارزش ها و غایات انسانی چگونه در نظام های مولد بیان می شوند و معنی آن ها را چگونه باید درک کرد.
علوم انسانی در کوشش برای فهم جهان تاریخی باید حق مطلب را هم در مورد واقع شدگی خاص حوادث جزئی و هم در مورد اقتضائات کلی اندیشه مفهومی ادا کنند. چالش یا دغدغه نهایی این علوم این است که بتوانند فردیت پدیده تاریخی را به عنوان نوعی کلی انضمامی بیان کنند. برای انجام دادن این کار باید همچنین بتوانیم جهان تاریخی را «به عنوان شبکه مولدی متمرکز در خود... و در عین حال حاوی نظام های مولد دیگری» مندرج در آن درک کنیم... «این همه باید به عنوان نظام هایی که از لحاظ ساختاری در یک کل با هم مرتبط هستند شناخته شوند که در آن معنای شبکه جهان اجتماعی ـ تاریخی از محتوای اجزای فردی برمی خیزد» (ص ۲۴۱). نظام های مولد، ساختارهای واسطه را، که از طریق آن ها می توان نظم تاریخی را تشخیص داد، فصل بندی می کنند و نظام های همزمانی به وجود می آورند که رشد غیرهمزمان یا مقدم و موخر می تواند توسط آن ها تحقق یابد. نظم رشد و توسعه در تاریخ را نمی توان از طریق مشاهده حوادث خاص یا تفکر در مورد غایات و اهداف تاریخیِ جامع دریافت، بلکه از طریق تحلیل آنچه در نظام های مولد واسطه رخ داده است قابل درک است. به این ترتیب دیلتای می نویسد:

در حالی که در جریان انضمامی رویدادها هیچ قانونی برای رشد آن ها دیده نمی شود، تحلیل این جریان به نظام های مولد متجانس خاص چشم انداز زنجیره هایی از حالت هایی را می گشاید که از درون تعیین می شوند و مستلزم یکدیگرند. چنان است که گویی یک لایه همواره به لایه بالاتری راه می برد که تنوع و جامعیت بیش تری را اضافه می کند. (ص ۲۸۲)

وقتی نظام های مولد فراگیرتر می شوند، عملکردهای آن ها در عین حال متمایزتر می گردد. به این ترتیب یک ملت تبدیل به فردی فوق العاده نمی شود، زیرا برخلاف فرد ملت نمی تواند خودآگاه باشد. دیلتای می پذیرد که «افرادی که اهداف خود را... پیگیری می کنند در عین حال حوزه ای دارای اهداف خاص خودش در ملت می یابند. در این حوزه هر یک از آن ها به عنوان یک فاعل واحد عمل می کند.... حوادث خارجی، مقدرات و افعال، با غایتی سنجیده می شوند که در آن مقطع زمانی در مرکز زندگی آن ملت قرار دارد» (ص ۴۴۹). از این جهت که این همگرایی ها معمولاً زودگذرند، استحکام اجتماعی به ندرت تهدید می شود. در عبارت مشابهی دیلتای می گوید «چون هیچ ملتی مرگ خود را به حساب نمی آورد، طرح ها و غایات در این جا عملکردی متفاوت با عملکردشان در زندگی فردی دارند» (ص ۴۴۹).
دیلتای کرارا اظهار می دارد که نمی خواهد فلسفه تاریخی طراحی کند که بتواند غایتی برای تاریخ ترسیم کند. از حد توان ما فراتر است که بدانیم آیا تاریخ یک غایت نهایی دارد یا نه، و، اگر چنین است، آیا می توان آن را در افراد یافت یا در اجتماعی ملی. نظریه او در مورد تاریخ، به تمایز از فلسفه تاریخ [مورد نظر امثال هگل و مارکس [به این قناعت می کند که معنایی در تاریخ بیابد. فلسفه تاریخ کانت و هگل در جستجوی تاریخی کلی با یک غایت واحد عظیم بود. نظریه دیلتای در مورد تاریخ در جایی تاریخ کلی را می پذیرد که کلیتِ مورد ادعا محدودتر است و بر اساس نظام های مولد خاصی بنا شده است که توسط علوم انسانی متنوع تحلیل و تجزیه می گردد. پس هیچ پایه و اساسی برای ادعای پیشرفت جامع و کلی در تاریخ وجود ندارد. دیلتای پیشرفت را در قلمروهای محدود و معینی از قبیل علوم و انسجام و استحکام بین المللی اطلاعات می بیند. اما این نظریه هگلی که کل تاریخ ناظر به تحقق آزادی انسان است ناموجه است (نگاه کنید به صص ۳۶ــ۵۳۴). رشد(۲۶) یک مقوله موجه تاریخی است، اما پیشرفت(۲۷) چنین نیست زیرا در سطح جهان تحقق نمی یابد.پ

مقولات علوم انسانی

رشد یکی از مقولات واقعی حیات است که در تجربه زیسته ما جاری است. باید توجه داشت که دیلتای بین مقولات صوری و واقعی فرق نهاده است. مقولات صوری از اعمال اولیه فکر برآمده اند که در تمام دریافت های عینی ما حضور دارند؛ ادراک(۲۸) بسیط از جمله این هاست. این اعمال منطقی بنیادی مشتملند بر مقایسه کردن، درک همسانی، فرق نهادن، متمایز کردن و برقراری نسبت. دیلتای بر این باور است که این اعمال آنچه را ذاتی تجربه است آشکار می کنند. این اعمال تا آن جا که امر مفروضی را می یابند شبیه ادراکند و تا آن جا که آنچه را در امر مفروض صرفا تلویحی است تشریح می کنند شبیه فکر(۲۹)ند (ص ۲۱۸). منطق این اعمال منطق پدیداری(۳۰) است به این معنی که در پی تحمیل نظم نیستند بلکه نظم موجود را بر اساس آنچه ادراکا شناخته شده است تشریح و تصریح می کنند. این اعمال انتقال از شناخت ادراکی(۳۱) را، که شناخت ماقبل استدلالی است، به شناخت مفهومی،(۳۲) که شناختی استدلالی است، فراهم می آورند. گرچه اعمال ابتدایی فکر هنوز ماقبل استدلالی اند، همین اعمال پایه و اساس فکر استدلالیِ دخیل در صدور حکم را فراهم می کنند. درک وحدت و همسانی فکر ماقبل استدلالی راهگشای وحدت بخشیدن به مفاهیم فکر استدلالی است؛ به همین ترتیب فرق نهادن و متمایز کردن، پیش درآمد رویه های استدلالی انتزاع و تحلیل است؛ و بالاخره برقراری نسبت پایه هر نوع روش ترکیبی را فراهم می کند. این اعمال منطقی استدلالی و ماقبل استدلالی با هم مقولات صوری وحدت، کثرت، این همانی، تفاوت، درجه و نسبت را که مشترک بین علوم طبیعی و انسانی است، فصل بندی(۳۳) می کنند (نگاه کنید به صص ۲۳ــ۳۲۰).
تفاوت های علوم طبیعی و علوم انسانی بیش تر ناشی از مقولات واقعی ای است که به کار می برند. علیت یکی از مقولات مناسب برای علوم طبیعی است؛ اما دیلتای معتقد است که در تاریخ نظایر نسبت ضروری علت و معلول عبارت است از نسبت های «اثرگذاری و اثرپذیری و کنش و واکنش» (ص ۳۲۲). این که آیا تبیین های علّی به طور کلی از نظام های خاصی که بعضی از علوم انسانی تحلیل می کنند کنار نهاده شده اند معلوم نیست. با این حال، در هر روایت تاریخی تقدم باید از آنِ فهم معنا و اهمیت حوادث مربوط در یک زمینه خاص باشد. چون دیلتای مصر است که هیچ انفصال متافیزیکی بین طبیعت و تاریخ وجود ندارد، ما نباید در تفاوت بین علوم طبیعی و علوم انسانی اغراق کنیم. سرانجام محتوای روحی و روانی ای که مورد مطالعه علوم انسانی است در فضایی مستقل از طبیعت معلق نمی ماند. حوادث تاریخی در منطقه ای طبیعی رخ می دهد و در نتیجه، حاصلخیزی خاک گاهی می تواند توضیح دهد که چرا بعضی تمدن ها رشد می کنند و بعضی دیگر منسوخ می شوند.
اما حتی اگر علوم طبیعی و انسانی در مقولات واقعی یکسانی مشترک باشند، ممکن است به صور متفاوت از این مقولات استفاده کنند. از این رو، دیلتای می گوید رابطه مقولی جزء و کل چنان که علوم طبیعی و در مورد زمان و مکان و موجودات دارای سازمان به کار می برند در علوم انسانی به این صورت تغییر شکل می یابد که تبدیل می شود به «شبکه ای که در آن اجزا با یکدیگر مرتبط هستند» (ص ۳۲۲). مثلاً کارِ فهم زندگی شخص کاری است که در آن، اجزای کل صرفا در پی یکدیگر قرار ندارند بلکه در آن شبکه ای تولید می شود که حتی می تواند نسبت هایی با اشیاء بیرونی را در خود بگنجاند. موجود زنده طبیعی پیشاپیش می تواند اشیای خارجی را ببلعد اما نظام مولد فقط تا جایی انسانی و تاریخی است که بتواند روابطی را به عنوان رابطه، با خارج از خود برقرار کند و آن ها را در خود متمرکز گرداند. روح در معنای حداقلی که دیلتای برای آن قائل است شاید بتواند به این نحو تعریف شود که استعدادی است برای درونی کردن محتوا و صورت امور هر دو.
درونی کردن(۳۴) امور ممکن است متضمن باز ـ نمایی(۳۵) به یکی از سه معنای زیر باشد: ( ۱) به معنی ابتداییِ آگاهی از صورتِ ذاتیِ محتوای امر مفروض یا (۲ ) به معنی نفسانی داشتن تصوری (Vorstellung) از چیزی یا ( ۳) به معنی معناشناختی عام تر بازنما بودن (Vertretung) (نگاه کنید به ص ۲۲۵). نوشته های اولیه [دیلتای]بیش تر بر دو عملکرد اول و دوم متمرکز بوده است؛ و نوشته های این مجلد عملکرد سوم را تعقیب می کند، یعنی این که یک جزء چگونه می تواند فهم شود تا نمایشگر یا نمونه کل باشد.
از تمام مقولاتی که دیلتای به کار برده است تا تاریخ را به فهم درآورد و بازنمایی کند، مقولات زمان، ارزش، معنا، غایت و نیروی مولد مهم تر ظاهر می شوند. زمان پیشاپیش در علوم طبیعی مورد ارجاع است اما در علوم انسانی مقوله ای زیسته است یعنی صرفا نوعی چهارچوب انتزاعی ارجاع نیست. دیلتای مساعی کانت برای درک زمان به عنوان صورت ایدئال را برای نقد عقل تاریخی کافی نمی داند. زمان در علوم انسانی مقوله ای واقعی است که فقط شرط صوری تجربه نیست، بلکه علاوه بر آن محتوایی زیسته است. زمان به جای این که فقط زمینه مشاهده تغییر و حرکت باشد، می تواند به عنوان ماهیت پیشرفت از آن حیث که پیشرفت است تجربه گردد. دیلتای می نویسد:

حتی کوچک ترین جزء پیشرفت زمان باز هم متضمن گذشت زمان است. زمان حال هرگز نیست؛ آنچه به عنوان زمان حال تجربه می کنیم همواره حاوی خاطره چیزی است که اندکی قبل حاضر بوده است. در میان دیگر امور، تاثیر مستمر گذشته به عنوان نیرویی در زمان حال، یعنی معنایی که گذشته برای آن دارد، به آنچه به خاطر آورده می شود ویژگی خاصی از حضور در زمان حال می دهد که آن چیز به واسطه آن در زمان حال گنجانده می شود. (ص ۳۱۷)

زمان نه فقط به عنوان امری مفروض در زمان حال بلکه به عنوان استمراری که زمان حال را به گذشته و آینده می پیوندد تجربه می شود. رابطه گذشته و حال منبع مقوله معنا(۳۶)ست؛ و نسبت حال و آینده دال بر مقوله نیروی مولد است. [پس دیلتای هم مثل کانت زمان را مایه و زمینه تحقق مقولات می داند.]
مقوله معنا (Bedeutung) مقوله تاریخی اصلی دیلتای است. معنا چیزی است که فهم در جستجوی آن است و ما آن را در تاریخ به واسطه تشکیل شبکه ای از نسبت بین گذشته و حال به دست می آوریم: «وقتی به واسطه حافظه خود به گذشته بازمی گردیم، شبکه اجزای گذشته یک سیر زندگی را بر حسب مقوله معنا مشاهده می کنیم. وقتی در زمان حال زندگی می کنیم، ارزش مثبت یا منفی واقعیت هایی که آن را پر کرده اند، از طریق احساس تجربه می شود. و هنگامی که با آینده مواجه می شویم، مقوله غایت به واسطه وضعیتی که طرح آن افکنده شده است سر بر می آورد» (ص ۳۲۶). از منظر ارزش، زندگی به عنوان انبوهی از ارزش های مجاور هم آشکار می شود. از منظر غایت، در دوره زندگی هر چیزی تابع لحظه ای در آینده است. «فقط مقوله معناست که بر صِرف مجاورت یا تابعیت اجزای زندگی نسبت به یکدیگر فائق می آید. چون تاریخ خاطره است و چون مقوله معنا متعلق به خاطره یا حافظه است، این مقوله خاص ترین مقوله تفکر تاریخی است» (ص ۳۲۷).
در حالی که مقوله معنا نسبت های زمانی تاریخ را با نگاه به گذشته می سازد تا پیوستگی نسبهً ثابتی به دست آورد، مقوله نیروی (Kraft) مولد زمان حال را به آینده ربط می دهد، اما ضرورهً بر حسب غایت معینی چنین نسبتی برقرار نمی کند. نیروی مولد زندگی همچنین می تواند خود را «در رویاهای مربوط به سعادت آینده، در بازی تخیل با امکانات، در تردید و در ترس» نشان دهد (ص ۳۳۰). می توان گفت این حالت های آغازین گسترش وجودی خودمان در نسبت با آینده کوششی در جهت رسیدن به چیزی است بدون این که ضرورهً به طور دقیق و کاملی آن را تعریف و معین کرده باشیم. این احوال صِرفِ «قصد تحقق بخشیدن به چیزی را که قبلاً بخشی از واقعیت نبوده است» (ص ۳۳۰) آشکار می کنند.
نیروی مولد به عنوان یکی از مقولات علوم انسانی، قابل تجربه است نه این که فقط نیرویی فرضی از قبیل بسیاری از نیروهای مورد بحث در علوم طبیعی باشد. نیروی ذاتیِ نظام مولد تاریخی، نه به عنوان نیروی بالقوه ای انتزاعی بلکه به عنوان نیرویی که خود را بالفعل می کند و اثری به بار می آورد تصور می شود. وقتی یک نظام مولد صرفا خود را از نو تقویت می کند، می توان گفت غایتمندی ای درون ذاتی را نشان می دهد. نظام های فرهنگی که برای غایاتی معین، اما هنوز تحقق نیافته، حاصل شده اند بخش خاصی از نظام های مولد را تشکیل می دهند، اما تحقق تاریخی آن ها همچنین عامل های دیگری را در خود جای می دهد که متمایل به اصلاح این غایات هستند. بیش ترِ نظام های مولد ــ بخصوص نظام های زندگی افراد بشر ــ به غایات معینی حتی نزدیک هم نمی شوند از آن جا که «افراد فقط محل تقاطع نظام های فرهنگی و سازمان های اجتماعی هستند که وجود آنان با آن ها درآمیخته است» (ص ۳۹۸) شرح حال افراد هرگز نمی تواند با دنبال کردن اهداف خاص زندگی افراد خاتمه یابد. برای فهم تاریخ، شرح حال های خودنوشت از شرح حال نویسی مفیدترند.
آنچه دیلتای را مجذوب شرح حال های خودنوشت به عنوان صورتی از تاریخ نگاری کرده این است که این نوع شرح حال «عالی ترین و آموزنده ترین صورت فهم زندگی» است (ص ۳۲۴). در این شرح حال ها زندگی، زندگی را درمی یابد؛ زیرا فردی که دوره زندگی را درک می کند در عین حال همان کسی است که آن را زیست می کند. دوره زندگی، شبکه مولدی می شود که معنای خود آن در خود آن تولید می شود. مادام که زندگی فرد هنوز به پایان نرسیده است، معنای آن هنوز در جریان است؛ شبکه یا انسجام یک زندگی هنوز در استمرار است و باید به دست آید.(۳۷) فرایند کسب معنا امری ارادی نیست بلکه به عنوان نوعی «کشانده شدن توسط خود وضع امور به سوی اجزای هر چه مقوم تر شبکه» گسترش می یابد (ص ۹۱). در این جا معنا عبارت است از توضیح (Darstellung) نیروی مولد خود زندگی. در عین حال معنا بیان یا تعبیری (Ausdruck) نیست که آنچه را زندگی تولید کرده است بازنمایی کند. این بیان یا تعبیر در جایی حاصل می شود که مورخی زندگی یا زمانی را که کاملاً سپری شده است تعریف و توصیف می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی