فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خانم مارکوزه،راهنمای موزه

کتاب خانم مارکوزه،راهنمای موزه

نسخه الکترونیک کتاب خانم مارکوزه،راهنمای موزه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب خانم مارکوزه،راهنمای موزه

قرار است برای گردش علمی برویم موزه و شب آنجا بخوابیم. وقتی خانم مارکوزه‌ی عجیب و غریب که راهنمای موزه است می‌گوید که اسکلت دایناسورها نیمه‌های شب جان می‌گیرند، چه باید کرد؟

  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.64 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خانم مارکوزه،راهنمای موزه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:







۱. گردش علمی حوصله ی آدم را سر می برد

اسم من اِی . جِی است و از مدرسه بدم می آید.
صبح دوشنبه بود؛ بدترین روز هفته، چون اولین روز هفته است و باید برویم مدرسه. داشتیم می رفتیم سالن استفراغات مدرسه ی اِلا مِنتری تا ناهار بخوریم. دوستم، رایان دُل، مبصر صف بود و من هم مسئول نگه داشتن درِ سالن. همه ی پسرها داشتند درباره ی مسابقه ی فوتبال آمریکایی مهمی که آخر هفته از تلویزیون پخش شده بود، حرف می زدند.
همه ی دخترها هم داشتند درباره ی چیزهای دخترانه، مثل رنگ کفش شان، پرچانگی می کردند.
معلم مان، خانم بریج، گفت: «دیگر حرف زدن کافیه!»
تازگی ها، خانم بریج با کارشناس کتابخوانی، آقای مَکی، عروسی کرده.
خانم بریج به ما گفت: «یک خبر خوش برای تان دارم. هفته ی آینده، قرار است کلاس ما به گردش علمی برود!»
همه ی دخترها هوار کشیدند: «هوراا!»
همه ی پسرها هوار کشیدند: «اَاَاَه!»
اَخ! دفعه ی آخری را که رفتیم گردش علمی، یادم است. خیلی لوس و بی مزه بود. می دانید چرا؟ چون برای گردش علمی ما را بردند بیشه زار. چرا لوس و بی مزه بود؟ چون باید به حشره های حال به هم زن نگاه می کردیم. معلم علوم، آقای میچل، حتی یکی از حشره ها را خورد. آقای میچل یک چیزیش می شود.
برای گردش علمی، باید ما را ببرند شهربازی یا سالن بازی های کامپیوتری. این باحال است.



این دختره که موهای قهوه ای و فرفری دارد و روی اعصاب من راه می رود، اسمش آندریاست. او گفت: «من عاشق گردش علمی ام.»
او عاشق همه ی چیزهایی است که معلم ها عاشقش اند.
دوست بچه ننه اش، امیلی، هم گفت: «من هم همین طور. قرار است کجا برویم؟»
خانم بریج با ذوق و شوق گفت: «قرار است برویم موزه ی تاریخ طبیعی!»
چیزهای طبیعی حوصله ی آدم را سر می برند.
هیچ چیزی به اندازه ی موزه حوصله سربر نیست.
برای همین، صددرصد موزه حوصله سربرترین جای تاریخ جهان است!
حالا فهمیدید چرا از مدرسه بدم می آید.

نظرات کاربران درباره کتاب خانم مارکوزه،راهنمای موزه

عالییییی
در 2 سال پیش توسط تسنیم