فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب انسان موجودی یکروزه و قصه های دیگری از روان درمانی

کتاب انسان موجودی یکروزه و قصه های دیگری از روان درمانی

نسخه الکترونیک کتاب انسان موجودی یکروزه و قصه های دیگری از روان درمانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب انسان موجودی یکروزه و قصه های دیگری از روان درمانی

در این کتاب ــ انسان موجودی یکروزه ــ یالوم در هشتاد وچهارسالگی، دو چالش اصلی هستی را از نگاه مراجعانش و تا حدی خودش توضیح می‌دهد: دست و پنجه نرم کردن با چگونه پرمعنا زیستن و چگونه با انتهای اجتناب‌ناپذیر هستی کنار آمدن. مانند کتاب جلاد عشق، تمرکز این کتاب نیز بر روایات یالوم از مراجعانش است که به شکل رمانی هستی‌گرایانه نگاشته شده است. این کتاب به زبانی طنزآلود، بی‌تکلف و اغلب تکان‌دهنده، و به طور صادقانه از سختی‌ها و مبارزه انسان‌ها برای بودن حکایت می‌کند. در عین حال یالوم از میوه‌های اصلی زندگی مانند عشق، دوستی و خانواده به منزله وسایل و شیوه‌های اصلی تحمل زندگی نام می‌برد. کتاب حاضر شامل ده داستان کوتاه از تجربه‌های اوست که، به زبانی شیوا، این مجموعه را به منبعی معتبر برای درمانگرانِ در حال تعلیم، و رمانی گیرا و آموزنده برای عموم تبدیل می‌کند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.74 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب انسان موجودی یکروزه و قصه های دیگری از روان درمانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یادداشت مترجم

برای اکثر کسانی که در حوزه بهداشتِ روان فعالیت دارند، اروین یالوم نامی آشناست. این روانپزشک هشتاد و چهارساله که از دهه شصت میلادی به کار روان درمانی مشغول بوده است، طی بیش از پنجاه سال کار عملی دانش منحصربه فرد خود را به صدها تن از بیمارانش افاضه کرده است. یالوم که پدر روان درمانی «هستی گرا» است به کار نویسندگی هم می پردازد. از او کتاب های علمی ـ آموزشی، رمان، مجموعه جلسات روان درمانی و تعداد بی شماری مقالات علمی ـ فلسفی به چاپ رسیده است. کتاب تئوری و عمل گروه درمانی او که در سال ۱۹۷۰ به چاپ رسید امروزه همچنان یک منبع درسی معتبر است که به طور گسترده در سراسر جهان به آن استناد می شود.
در جایگاه فردی روان درمانگر، پیوسته از یالوم درس ها آموخته ام. به یاد دارم سال ها پیش، زمانی که آموزش درمانگری می دیدم، تماشای فیلم های جلسات مشاوره و روان درمانیِ خبرگانِ این حوزه برایم بسیار مفید بود. زمانی که با نوشته های یالوم آشنا شدم، نوآموز بودم و تاثیر نوشته هایش را صدچندان دیدم چراکه او قصه های درمانجویان خود را به زبانی ساده و شیرین بیان می کند و در عین حال روند درمان را صادقانه و شفاف در اختیار خواننده قرار می دهد که این خود همانند کتابی علمی ـ آموزشی برای درمانگران جوان سودمند است.
بجاست که در آغاز از مانا، دخترم، که در مقام ویرایشگر زبان انگلیسی در انتقال مفاهیم از انگلیسی به فارسی مرا یاری رساند، از دکتر احمد بخارایی، همکار و همراه ماندگار، که در این کار محرک و مشوق من بوده و گام به گام در مراحل گوناگون این راه یاری ام داده است، و نیز از حمایت های بی دریغ سایر همراهان سپاسگزاری کنم.
ترجمه این کتاب با اجازه کتبی از پرفسور یالوم در دفتر کارم افتخار بزرگی است و توفیق مصاحبه حضوری با ایشان خطاب به طرفدارانشان در ایران، افتخاری بزرگ تر. متن کامل این مصاحبه در پایان این کتاب ضمیمه شده است.
ویژگی آثار یالوم منحصربه فرد بودن آن هاست. بدین معنا که با نگاهی کاملاً تخصصی با ظرافت و زیبایی روان شناسی و ادبیات را به هم پیوند می دهد. از رمان های مطرح او می توان از جلاد عشق، درمان شوپنهاور، هنر درمان، مامان و معنای زندگی و بسیاری دیگر نام برد. رمانِ وقتی نیچه گریست این نویسنده یکی از برجسته ترین رمان هایی است که با مهارت و شیوایی تلفیق روان شناسی و ادبیات را نمایان می سازد. او در مقام نویسنده ای قادر چنان جذاب می نویسد که فراموش می شود این نوشته ها چکیده هفته ها، ماه ها و شاید سال ها جلسات روان درمانی است.
یالوم را می توان جزو افرادی دانست که در امتداد سنت روان شناسی انسان گرا همواره برای عبور از عرصه آسیب شناختی «روانکاوی»، با نگاهی فلسفی، دریافتی متفاوت از «انسان» و نیازهای روحی و روانی او ارائه می دهد. او برای درمان بیماران از مرز آسیب شناسی بیولوژیکی عبور می کند و بر نگرانی ها و مشکلات ریشه دار برخاسته از موقعیت «وجودیِ» آن ها تاکید می کند.
در این کتاب ــ انسان موجودی یکروزه ــ یالوم در هشتاد وچهارسالگی، دو چالش اصلی هستی را از نگاه مراجعانش و تا حدی خودش توضیح می دهد: دست و پنجه نرم کردن با چگونه پرمعنا زیستن و چگونه با انتهای اجتناب ناپذیر هستی کنار آمدن. مانند کتاب جلاد عشق، تمرکز این کتاب نیز بر روایات یالوم از مراجعانش است که به شکل رمانی هستی گرایانه نگاشته شده است. این کتاب به زبانی طنزآلود، بی تکلف و اغلب تکان دهنده، و به طور صادقانه از سختی ها و مبارزه انسان ها برای بودن حکایت می کند. در عین حال یالوم از میوه های اصلی زندگی مانند عشق، دوستی و خانواده به منزله وسایل و شیوه های اصلی تحمل زندگی نام می برد. کتاب حاضر شامل ده داستان کوتاه از تجربه های اوست که، به زبانی شیوا، این مجموعه را به منبعی معتبر برای درمانگرانِ در حال تعلیم، و رمانی گیرا و آموزنده برای عموم تبدیل می کند.
یکی از ویژگی های مهم نوشته های یالوم تاکید او بر «ارتباط و اهمیت آن در درمان» است. او معتقد است که اصلاح تعاملات انسانی و «ارتباط» با دیگری کلید درمان اختلالات خلقی و روانی است. او در این کتاب، مانند سایر آثارش، سعی کرده است تا با برقراری رابطه ای چارچوب دار و مرزبندی شده و در عین حال صمیمی و گرم تاثیر تعاملات انسانی را به خواننده نشان دهد.
باید توجه داشت که انتقال حس نوشتار در ترجمه از زبانی به زبان دیگر آسان نیست. شاید به همین دلیل است که جرج استاینر،(۲) زبان شناس برجسته آمریکایی، جرئت و جسارت کار ترجمه را به جرئت انسان ها برای ساختن برج بابل تشبیه می کند. هر واژه در هر متنی لحن خاصی دارد که تنها با شناخت سنت و فرهنگ آن زبان می توان معنای مستتر در آن واژه را بیان کرد.
برخلاف زبان فارسی، در زبان انگلیسی بین نگارش و گویش تفاوت فاحشی نیست و بیان حس صمیمیت در رابطه از طریق لحن گفتار و استفاده از اصطلاحات خاص منتقل می شود. در نتیجه برای ارائه ترجمه ای صحیح و توانا در ادای جان کلام، آشنایی با فرهنگ این زبان الزامی است. من در این برگردان برای حفظ امانت و انتقال حس صمیمیت در رابطه یالوم با درمانجویانش از زبان محاوره استفاده کرده ام، به این امید که تاکید او بر رابطه و اهمیت آن در درمان را به شیوه خود وی به نمایش بگذارم.
یالوم در این اثر سعی دارد به خوانندگان بیاموزد که حتی در مقابله با وحشت از مرگ نیز می توان با ایجاد رابطه ای یاری دهنده به افراد کمک کرد تا دنیای درونی خود را از اغتشاش، ابهام، درد و رنج رهایی بخشند.
تجربه شخصی من در جایگاه روان درمانگر هم غیر از این نیست. چراکه به گفته خود یالوم، «انسان ها از رابطه به وجود می آیند، در رابطه رشد می کنند، در رابطه آسیب می بینند و در رابطه ترمیم می شوند».
و این چنین است که کسی می آید و کسی می میرد!

نازی اکبری
پاییز ۲۰۱۵
لندن

این کتاب ترجمه ای است از:
Creatures of a Day
and Other Tales of Psychotherapy
Irvin D.Yalom
Piatkus, 2015

به دخترانم
مارال و مانا که با وجودشان به
هستی این موجود یکروزه معنا بخشیدند.

ن. ا.

۱ . درمان معیوب

جناب دکتر یالوم، من به مشاوره نیازمندم. من رمان وقتی نیچه گریست شما را خوانده ام و می خواهم بدانم آیا شما حاضرید به همکار نویسنده خود که دچار انسداد نوشتاری شده است کمک کنید؟

ــ پل اَندروز(۳)

شکی نیست که پل اَندروز سعی کرده بود با این ایمیل علاقه و توجه مرا به خود جلب کند و موفق هم شده بود. من هیچ گاه دست رد به سینه همکار نویسنده ام نخواهم زد. وقتی به انسداد نوشتاری فکر کردم، حس کردم چه خوش اقبال بوده ام، چراکه این هیولا هیچ گاه دست به گریبانم نینداخته است. با این اوصاف مشتاق بودم برای غلبه بر این مشکل به وی کمک کنم. ده روز بعد پل سر قرارمان حاضر شد. از مشاهده ظاهرش مبهوت شدم. بدون هیچ دلیلی توقع داشتم با نویسنده ای میانسال و سرحال و شاید کمی گرفته روبه رو شوم، در حالی که کسی که وارد اتاق من شد پیرمردی چروکیده بود. شدت خمیدگی پشتش در حدی بود که به نظر می رسید با وسواس مشغول وارسی کف اتاق من است. همچنان که به کندی وارد اتاق می شد من در این اندیشه بودم که او چگونه توانسته است خود را به مطب من، که بالای تپه راشن(۴) قرار دارد، برساند. در حالی که تقریبا صدای ناله مفاصلش به گوش می رسید، کیف دستی مندرسش را از او گرفتم. بازویش را گرفتم و به طرف صندلی هدایتش کردم.
«مرسی، مرسی مرد جوان. چند سالتونه؟»
پاسخ دادم: «هشتاد سالمه.»
«آه، اگر دوباره هشتادساله می شدم.»
«شما چی؟ چند سالتونه؟»
«هشتادوچهار. بله، درسته، هشتادوچهار. می دونم بهت زده تون کردم. اکثرا فکر می کنن من سی وچند سالمه.»
با دقت به چهره اش نگاه کردم و برای لحظه ای نگاهمان در هم گره خورد. احساس کردم مفتون چشمان شیطان و لبخند بازیگر نقش بسته در گوشه لبانش شده ام. همان طور که در سکوت نشسته بودیم و به یکدیگر می نگریستیم، در تصوراتم هر دویمان را به سان مسافران کشتی ای می دیدم که تشعشع و گرمای رفاقت کهنسالی را تجربه می کنند. مسافرانی که در یک شب مه آلود و سرد در عرشه این کشتی به گفتگو می نشینند و پی می برند که در همسایگی یکدیگر رشد کرده و بزرگ شده اند. ما به سرعت همدیگر را شناختیم: والدینمان رکود بزرگ آمریکا(۵) را از سر گذرانده بودند، هر دوی ما شاهد نبرد افسانه ای [جو دی ماجیو و تد ویلیامز(۶) بودیم و جیره بندی کره و بنزین را به یاد داشتیم و روز پیروزی اروپا(۷) را، و کتاب خوشه های خشم اشتاین بک و لانیگان جوان فارل را. نیازی به گفتگو از هیچ کدام نبود. ما تمامی این را شریک بودیم و پیوندمان برقرار و امن بود. زمان زمان شروع کار بود.
«خب، پل، اگه اشکال نداره به اسم کوچیک صداتون کنم؟»
سرش را به نشانه تایید تکان داد. «البته.»
«اونچه من از شما می دونم در حد ایمیل کوتاهیه که برام فرستادین. نوشته بودین که همکار نویسنده من هستین، کتاب نیچه منو خوندین و انسداد نوشتاری دارین.»
«درسته. و برای همین تقاضای تنها یک جلسه مشاوره دارم. همین. درآمد من ثابته و توانایی مالی من بیشتر از این اجازه نمی ده.»
«من همه سعی م رو می کنم. پس بذارین سریع شروع کنیم تا نهایت استفاده رو از وقت ببریم. حالا اونچه فکر می کنین لازمه در مورد این انسداد بدونم برام توضیح بدین.»
«اگر از نظر شما اشکالی نداره بذارین از تاریخچه زندگی شخصی م شروع کنم.»
«باشه، بسیار خوب.»
«باید به دوره تحصیلی م برگردم. به فلسفه علاقه داشتم و در دانشگاه پرینستون مشغول نوشتن تز دکتری م بودم. سعی داشتم درباره ناسازگاری بین عقاید نیچه در زمینه قانون جبر و شادمانی اش در تحول درونی بحث کنم، اما نتونستم اون رو تموم کنم. نامه نگاری های غیرعادی نیچه، خصوصا نامه هایش به استریندبرگ،(۸) دوست و همقطارش، دائما افکارم رو پریشون می کرد. به تدریج علاقه م بهش در مقام یک فیلسوف کم شد و بیشتر به چشم هنرمند بهش پرداختم. به نقطه ای رسیدم که نیچه رو شاعری با صدایی قدرتمند در تاریخ یافتم، صدایی باشکوه که عقایدش رو تحت الشعاع قرار داده بود. و به نقطه ای رسیدم که چاره ای برام نمونده بود غیر از این که تغییر رشته بدم و تز دکتری م رو به جای فلسفه در ادبیات بنویسم. سال ها از پی هم گذشتن، تحقیقاتم به خوبی پیش می رفت اما به سادگی می تونم بگم توانایی نوشتن نداشتم. بالاخره به این نتیجه رسیدم که تنها از طریق هنر می شه هنرمندی رو تصویر کرد، پس تز دکتری رو رها کردم و در عوض تصمیم گرفتم رمانی در مورد نیچه بنویسم. اما با وجود تغییر پروژه م این انسداد نوشتاری نه اهل گول خوردن بود نه اهل انصراف. مثل کوهی از سنگ خارا، قدرتمند و غیرقابل حرکت، در جای خودش ایستاده بود. هیچ پیشرفتی ممکن نبود. و این همچنان ادامه پیدا کرد تا امروز.»
مات و مبهوت شدم. پل هشتادوچهار سال داشت. به احتمال زیاد کار پروژه دکتری اش را در اواسط دهه سوم زندگی اش آغاز کرده است، یعنی شصت سال پیش. من در مورد دانشجویان حرفه ای شنیده بودم، اما شصت سال؟ یعنی زندگی اش را شصت سال در انتظار نگه داشته است؟ نه، امیدوار بودم چنین نباشد. امکان نداشت چنین باشد.
«پل، در مورد زندگی ت از روزهای دانشگاه به بعد بگین.»
«گفتنی زیاد نیست. البته به تدریج دانشگاه زنگ خطر رو به صدا درآورد و به این نتیجه رسید که من بیش از مدت مجاز تحصیل در دانشگاه مانده م و هویت دانشجویی م رو فسخ کرد. اما علاقه به کتاب در خون من بود و هیچ وقت نتونستم از اون فاصله بگیرم. بعد از اون در کتابخونه یک دانشگاه دولتی استخدام شدم و تمام این سال ها تا لحظه بازنشستگی سعی کردم بنویسم، اما بدون هیچ موفقیتی. همه ش همینه. این زندگیِ منه. یک دوره زندگی.»
«بیشتر برام بگین، خانواده ت؟ افراد و اشخاص ِ زندگی ت؟»
پل به نظر بی طاقت می رسید. با شتاب عجیبی مسلسل وار صحبت می کرد: «خواهر و برادر ندارم. دو بار ازدواج کردم. دو بار طلاق گرفتم. ازدواج های کوتاهی داشتم. بچه هم ندارم. خدا رو شکر.»
با خودم گفتم خیلی عجیب و غریب است. در ابتدا بسیار مشتاق بود اما حالا به نظر می رسد قصد دارد حداقل اطلاعات را در اختیار من بگذارد. جریان چیست؟ به روی خودم نیاوردم.
«برنامه داشتین رمانی در مورد نیچه بنویسین و در ایمیلتون اشاره کردین که رمان وقتی نیچه گریست من رو هم خوندین. ممکنه در این باره بیشتر توضیح بدین؟»
«سوال شما برای من مفهوم نیست، منظورتون چیه؟»
«در مورد رمان من چه احساسی داشتین؟»
«آغاز کندی داشت ولی به تدریج تند شد. علی رغم زبان مغلق و سبک لطیف و دیالوگ های متکلف، نچسب بود.»
«نه، نه، منظور من واکنش شما به این کتاب بود. در حالی که خود شما سعی داشتین در مورد نیچه بنویسین، قاعدتا این کتاب باید حسی در شما برانگیخته باشه.»
پل طوری سرش را حرکت داد که گویی ترجیح می داد با طرح این سوال مزاحمش نشوم. درمانده در انتخاب قدم بعدی، ادامه دادم.
«برام بگین، منو چطوری پیدا کردین؟ آیا رمانم دلیل انتخاب شما برای مشاوره با من بود؟»
«حالا به هر دلیلی، فعلاً ما این جاییم.»
با خودم گفتم لحظه به لحظه مسائل بغرنج تر می شود. اما من برای این که به او مشاوره مفیدی بدهم، بایستی در مورد زندگی وی بیشتر می دانستم. به پرسش «قابل اعتماد» قدیمی متوسل شدم، پرسشی که برای کسب اطلاعات بیشتر هیچ گاه ردخور نداشت: «پل، من نیاز دارم در مورد شما بیشتر بدونم. اگه جزئیات بیست و چهار ساعت از زندگی خودتون رو با من در میون بذارین، مطمئنم به کار امروزمون کمک می کنه. یک روز از این هفته رو انتخاب کنین. چطوره از اول صبح که بیدار می شین شروع کنیم؟» این پرسشی است که من همیشه در جلسات مشاوره ام می پرسم. این پرسش باعث می شود اطلاعات وسیعی در مورد زندگی درمانجو و جوانب مختلف زندگی اش به دست آورم ــ خواب، رویا، خورد و خوراک و الگوهای کاری روزانه ــ اما از همه مهم تر چگونگی حضور دیگران در زندگی اوست.
موشکافی مشتاقانه من از چشم پل پنهان ماند چراکه تنها سرش را به آرامی تکان داد جوری که انگار پرسشِ مرا پس می زند. «موضوع مهم تری هست که باید در موردش صحبت کنیم. من سال ها با استاد راهنمای تز دکتری م مکاتبه داشتم، پرفسور کلود مولر.(۹) اونو می شناسین؟»
«بله با کتاب زندگینامه نیچهی اون آشنایی دارم. فوق العاده است.»
«خوبه. خیلی خوبه. بی نهایت از این بابت خوشحالم.»
پل در حالی که این کلمات را به زبان می آورد دستش را به طرف کیفش برد و کلاسور سنگینی را از آن بیرون کشید.
«من همه اون مکاتبات رو با خودم آوردم و دوست دارم که شما هم اون ها رو بخونین.»
«کی؟ منظورت اینه که الآن بخونم؟»
«بله، توی مشاوره امروز ما هیچ چیزی مهم تر از این نیست.»
به ساعتم نگاهی انداختم. «ولی ما تنها همین یک جلسه رو داریم و خوندن این ها یکی دو ساعت زمان می بره و این خیلی مهم تره که ما ــ»
«دکتر یالوم عزیز، من می دونم چی می خوام، به من اعتماد کنید. لطفا شروع کنید.»
گیج شده بودم. حالا باید چه کنم؟ مشخصا عزمش جزم بود. محدودیت زمانی مان را به او یادآوری کردم تا به خاطر بیاورد که ما تنها یک جلسه با هم داریم. از طرفی فکر کردم شاید او واقعا می داند چه می کند و به دنبال چیست. شاید باور دارد که این مکاتبات اطلاعات لازم را در اختیار من قرار خواهد داد. بله، بله، هر چقدر بیشتر فکر می کنم بیشتر به این یقین می رسم: باید همین باشد.
«پل، به نظرم می رسد که سعی دارین به من بفهمونین که این مکاتبات اطلاعات زیادی در مورد شما به من خواهد داد؟»
«اگه این فرضیه برای شما لازمه تا اون ها رو بخونین، پس پاسخ مثبته.»
چقدر غریب و غیرمعمول. من در برقراری گفتگوهای صمیمانه همیشه حرفه ای بوده ام و فضای صمیمیت قلمروِ خانگی من است. فضایی که در آن همیشه راحت و آسوده بوده ام. اما در این گفت و شنود گویی همه چیز کج و معوج و بیرون از قاعده است. شاید باید از شدت تلاشم بکاهم و خود را به جریان و روند این گفتگو بسپارم. در ثانی، این یک ساعت به او تعلق دارد. و اوست که هزینه وقت مرا می پردازد. احساس سرگیجه می کردم. با این حال تن در دادم و دستم را برای گرفتن نوشته ها دراز کردم.
همان طور که پل کلاسور حجیم را در اختیار من می گذاشت اضافه کرد که این نوشته ها نتیجه چهل و پنج سال مکاتبه است که با مرگ پرفسور مولر در سال ۲۰۰۲ خاتمه یافت. شروع کردم به ورق زدن تند صفحات تا بیشتر با متن آن آشنا شوم. این کلاسور با دقت خاصی تهیه شده بود. به نظر می رسید پل تمامی مکاتباتشان را با دقت فهرست بندی و بایگانی کرده و تاریخ زده بود، چه یادداشت های کوتاه و غیررسمی و چه نامه های بلند و تفصیلی. تمامی نامه های پرفسور مولر تر و تمیز و مرتب تایپ شده بودند و در پایان هریک امضای کوچک و پیچیده وی به چشم می خورد. در حالی که در پایان نامه های پل ــ چه نامه های قدیمی کاربن کپی شده چه نامه های اخیر فتوکپی شده ــ تنها حرف «پ» به چشم می خورد.
پل سرش را به طرف من چرخاند. «لطفا شروع کنین.»
چندین نامه اول را خواندم، بسیار مودبانه و جذاب نوشته شده بودند. اگرچه پرفسور مولر احترام خاصی برای پل قائل بود، وی را برای شیفتگی اش در رقص با کلمات ملامت کرده بود. در اولین نامه اش نوشته بود: «آقای اَندروز، مشاهده می کنم که شما عاشق لغات هستید. از رقص با کلمات لذت می برید. اما لغات تنها مشتی یادداشت اند. این ایده ها هستند که آهنگی دلنشین را شکل می دهند. این ایده ها هستند که ساختار زندگی ما را تعیین می کنند.»
«به گناهم اعتراف می کنم»، این پاسخ متعاقبِ پل به پرفسور مولر بود. «من لغات را هضم نمی کنم، من عاشق رقص با لغاتم و آرزومندم همواره به این گناه محکوم باشم.» در چندین نامه بعدی، بدون در نظر گرفته شدن نقش های اجتماعی و تفاوت نیم قرنیِ سنیِ بین آنان، عنوان های رسمی آقا و پرفسور برداشته شده بود و هر دو یکدیگر را به اسم کوچکشان خطاب می کردند. پل و کلود.

نظرات کاربران درباره کتاب انسان موجودی یکروزه و قصه های دیگری از روان درمانی

خیلی ازش یاد گرفتم
در 2 روز پیش توسط
اینکه ما رو در جریان پروسه های درمانی قرار میده جالبه
در 5 روز پیش توسط
عاشق یالومم😍😍
در 4 هفته پیش توسط
من از این سایت خرید کردم، نه کتاب را به من می دهند و نه پولم را پس می دهند. مراقب باشید با کلاهبردار طرف نشوید.
در 1 ماه پیش توسط
روانشناسی خوبه.مخصوصا این کتاب
در 2 ماه پیش توسط