فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دیوان پیرجمال اردستانی

کتاب دیوان پیرجمال اردستانی

نسخه الکترونیک کتاب دیوان پیرجمال اردستانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دیوان پیرجمال اردستانی

دل من ببرد ماهی، مه چه، شه تمامی که ربود عالمی را به ملاحت کلامی چو حیات تو ز شه شد پر و بال خود ز شه دان که چو شاه باز خواند سر دست شه خرامی تو ببین جهان باقی ز دو چشم مست ساقی بخور این می رواقی مخور آن می حرامی سحری جلال رومی بر من بپرسش آمد که چگونه‌ای و چونی که غلام آن غلامی ز فراق دم زدم من که سلام کرد خواجه که مگو حدیث هجران و جواب ده سلامی منم آن غلام مهوش که تو مبتلای اویی منم آن شهی که گویم سخن از لب نظامی منم آن کمال حسنی که به سبزوار دیدی منم آن عرب که عالم بگرفتم از امامی منم آن که از دل و جان تو به مرتضاش خوانی منم آن می قدیمی که گذر کنم به جامی منم آنکه این مُرمُر بنصیر خود نمودم منم آفتاب روشن به میانه غمامی به ولای آن ولایت که جمالی از جمالت سر آن ندارد ای آن که فرستیش پیامی که چو پرده برگرفتی بگداخت پرده من همه خود توئی چگویم گهی صید و گاه دامی

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.79 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دیوان پیرجمال اردستانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

قرن نهم

فریاد تشیع در غربت:

در تاریخ فرهنگ سرزمین کهن ایران عدالت خواهی و ستم ستیزی ارج ویژه دارد. بعد از اسلام تشیع بر بنیاد دو اصل عدل و امامت که خود بر بستر نور و عصمت جاری است راهگشای ستمدیدگان و دردمندان جامعه قرار گرفت و چون تیغ دودم، ذوالفقاری بر دو سوی فرهنگ و ادب و قیام و شمشیر به راه خویش ادامه داد و همیشه چون خطی موازی با زور و ستم و بی عدالتی راه سپرده است راهی ناهموار و سخت.
راست قامتانی چون فردوسی را به تهمت بددینی در گورستان مسلمانان جای نمی دهند! ناصر خسرو به یمگان پناه می گیرد، حسنک وزیر را به قرمطی بودن بر دار می کشند، اما جریان پویای تشیع آرام نمی گیرد و در مسیر خویش به جلوه های گوناگونی سر برمی آرد. نهضت اسماعیله بیداد سلاجقه را بر ملا میکند و با همه کاری بودن زخم مغول و تیمور به سال ۶۶۵ مردم فارس به رهبری شیخ مشرف الدین، در سبزوار نهضت سربداران، در ۷۵۹ هجری نهضت مشابهی در مازندران به رهبری سید قوام الدین مرعشی که به شیخ سید معروف بود، پس از حسن جوری سلسله درویشان حسینی را ایجاد کرد. در ۷۶۸ نهضت سربداران سمرقند و در شیراز عیاران و کلوها و تلاش پهلوان محمود بخارایی که شیخ ابواسحق و مادرش را از چنگ مغولان بدر آورد.
در قرن نهم غُلات شیعه قدرت یافتند. حروفیون عرصه را بر تیمور گورکانی تنگ کردند در ۸۴۵ قیام سید محمد مشعشع در خورستان و قیام شیخ مولوی بدرالدین سماوی و پیر کلیوجه مصطفی با طلایه مهدی در ترکیه، شعله هایی بود که برخاسته بود همه این قیامها از سرچشمه تشیع آب می نوشید و راه می جست.
در قرن هشتم و نهم به دلایل خاص اجتماعی و سیاسی راه و رسم قلندری و جولقی که بر مبارزات فتیان و جوانمردان تکیه داشت از جمله روشهایی بود که ستیز خود را با بیدادگری گاه در پرخاشهای روانی و گاه در ژنده پوشی نشان می داد و از رواج خاصی برخوردار بود. این جماعت مقارن حمله مغول در خراسان و هند و آسیای صغیر پراکنده شد، که نشانه ی سرخوردگی از حیات خانقاه و مدرسه بودند، و نقش شیخ جمال ساوجی در طریقه قلندری که بیشتر به عنوان یک اصلاحگر یا سازمان دهنده شناخته می شود نهضت قلندری را رنگ و سامان بخشید و فرقه ای که منسوب به قطب الدین حیدرزاوه یی بود و در خراسان به حیدریه و حیدریان معروف بودند. نهضت قلندری در زمان تیمور خاصه در دوره پیر جمال اردستانی مقبولیت بیشتری داشت. مقارن اوایل صفویه جماعت حیدریان در تبریز اهل تشیع بودند و به همین سبب با نعمتی های آن ولایت که منسوب به تسنن بوده اند اختلاف داشتند. در تمام این نهضتها از ملامتیه تا قلندران، از فتیان تا خاکساران مُعرف یک رشته واکنش درونی بود. در دنیای تصوف واکنش در مقابل تمایلاتی که در سراسر تاریخ تصوف آن جریان را که خود عصیانی بر ضدّ آداب و رسوم بود دوباره به جانب آداب و رسوم می برد(۱).
از سوی دیگر تضاد عمده بین مکتبهای صحو و سکر که از مشخصه آثار صوفیان است در حرکت صوفیان قرن نهم دیده می شود.
مقریزی در ارتباط شرع و تصوف گوید: هیچگاه در مورد انطباق شرع با تصوف شبهه ای وجود نداشته است و تصوف به عنوان بخشی و جزیی از اسلام سنتی در حمایت حدیث که بنیادی ترین معارف اسلامی است پرورش یافت تجاوز تدریجی حکام وقت، زمینه آثار ادبی را بطور ریشه ای تغییر داد و آزادی را از میان برد، اما در پس قلمرو فلسفه تشیع، نمونه هایی عرفانی تالیف شد و شوق پر شور توام با آزادی و قدرت که به سبب پرداختن به تفاسیر و تعاریف زمانی دراز در پرده ابهام قرار گرفته بود شکوفا شد.
ادبیاتی که در دوره تیموری در تصوف برشته تحریر درآمد روایت گر نوعی عرفان شگفت انگیزی است که از تاریخی بسیار دور در ایران رواج داشته، این عرفان به سبب تلاشهایی که در جهت پنهان ساختن آن در قالب آثار مذهبی انجام می گرفت بخوبی درک نشده است(۲)، شاید بتوان آثار پیر جمال اردستانی را جلوه ای از این نوع ادبیات دانست که با تحرک در تشیع غالیون و توجه به آداب و رسوم قلندری و تکیه بر اخبار و احادیث توانسته است آثار گوناگونی بوجود آورد.

پیر جمال اردستانی

پیر جمال اردستانی، عارف، شاعر، مفسر، سیاح، و به قول خود عاشقی غریب و ناآرام، موسس سلسله پیر جمالیه از چهارده خانواده صوفیان ایرانی است. این پیر شیعی مذهب عاشق علی در ده کچویه سنگ نزدیک اردستان بدنیا آمد. نیاکانش هل علم و دین بودند و از شیراز به اردستان آمده بودند. کودکی و جوانی را در محله فَهره اردستان گذراند. هنوز خانه ای به نام «خانه علینقی» در کوچه محمد شاهان به نام خانه پیر جمال نامیده می شود. تذکره نویسان نامش را جمال الدین محمد نوشته اند و طریق او را گاهی طریق محمد شاهی نامیده اند(۳). مولف طرایق الحقایق او را احمد خوانده است. مولف آتشکده اردستان به استناد شجره نامه خانوادگی اش نام محمد را دُرست دانسته و یادآور می گردد که در طایفه محمد شفیع نام او محمد آمده(۴) و تعبیرات دیگر نادرست است تاریخ تولد او را حدود سال ۸۱۶ میتوان دانست. در کتاب مرآه الافراد که به سال ۸۶۶ پایان یافته است گوید پنجاه سال است با این مردم مبارزه می کنم... که سال مزبور را می توان سال تولد وی پذیرفت. سال وفات او را ۸۷۹ هجری ذکر کرده اند و کسانی نیز از شهادت او سخن گفته اند: چون رضا قلی خان هدایت از اشاراتی که در آثار وی دیده می شود و شرایط سیاسی زمان وی احتمال شهادت او را بیشتر می کند.
از وی دو فرزند بنام کمال الدین محمد و عمیدالمله والدین یاد شده است و اصفهان را محل اقامت خانواده ذکر می کند و گوید: کوچ این فقیر هنوز در اصفهان ساکن است.
پیر جمال پس از آنکه علوم اسمی را در اردستان آموخت روحش تنگنای شهر را برنتابید و سر به آفاق نهاد تا نفسی گرم بجوید و آرام گیرد. در کنزالرموز گوید:

ز بهر دو گوش و دل هوشمند
شدم تا به قبچاق و نهر خجند

خراسان و تبریز و روم و حلب
عراقین و هند و بلاد عرب

دویدم ندیدم دل رازجو
شنید ارْ کسی گو به من باز گو

سفر کوره بلوری کردن روحهای ناآرام است. جمال، جوانی شوریده در سفرها بدنبال گمشده خویش می گردد. در مثنوی احکام المحبین از دگرگونی خویش در شب سیزدهم رجب ثمان و ستین و ثمانماه ( ۸۶۸ ) یاد می کند که در مجلس سماعی بیت زیر را از سعدی قوّال می خواند:

مه روی بپوشاند خورشید خجل گردد
گر پرتو روی افتد بر طارم افلاکت

گفتم که بیاویزم با مار سر زلفت
بیچاره فرو ماندم پیش لب ضحّاکت

آتشی در درونش زبانه می کشد در شب جمعه ای بود، بیخود، در خود، از خود آوازی می شنود که جان و دلش به رقص می آیند و می شنود که: قل الحمدللّه الحی القیوم القادر الفردالکریم، الذی خلق الانسان بنور محبه. پیوسته این سخن را تکرار می کند دوباره در خواب می بیند: محمد بویی، احمد خویی که به او می گوید: مگو بنور محبه بگو بنظر محبه... به سفر مکه می رود در کعبه پرده کعبه را می گیرد و از خداوند یاری می طلبد. در رساله مصباح الارواح گوید: بر گرد کعبه می گشتم پیرمردی مرا از طواف بازداشت و مرا به مصلای ابراهیمی برد.

گفت با من کای غریب بینوا
سود ندهد گفت و گو در راه ما

پیر پیدا کن اگر مرد رهی
کاندرین ره در نمی گنجد صفا

به جستجو می پردازد و عاقبت به پیر مرتضی اردستانی می رسد دل می سپارد و آرام می ستاند و خرقه می پوشد و می گوید:

تا بدیدم روی خوب مرتضی
یافتم آرام از آن باب صفا

پیر جمال اردستانی در اردستان به ارشاد می پردازد و بقول مولف اصول الفصول در سال ۸۷۹ شهید می شود و در طرف چپ قبر پیر مرتضی علی در بقعه پیر مرتضی محله فهره اردستان قرب مسجد سفید سر دست به خاک سپرده می شود.

طریقت پیر جمالی

در کتاب اصول الفصول از روی خط شیخ عبداللّه المدعو به شاه میر رحمه اللّه نقل علیه نقل است: اناالفقیر عبداللّه المدعو به شاه میر لبست من غیر استحقاق و استیهال و کمال خجلت من یدالمولینا و مقتدانا امام المولی فخرالدین احمد و هولبس به کمال استعداد و الاستحقاق من یدالخاتم العشاق شیخ سعدالدین ابی سعید العلوی الحسینی البزغشی و هولبس من ید سید العارفین و سید العاشقین پیر جمال اردستانی(۵).
و پیر مرتضی مرید شیخ محمد زواره ای مرید خواجه عزّالدین کامویی مرید والد خود صاین الدین اصفهانی و او مرید والد خود خواجه زین الدین عبدالسلام (خلیفه شاه) و او مرید خواجه امام محمد و او مرید شیخ نجیب الدین علی بن بزغش شیرازی و او مرید شیخ شهاب الدین سهروردی و او مرید عم خود ابوالنجیب عبدالقاهر سهروردی و او مرید شیخ احمد غزالی تا می رسد به معروف کرخی.
و از سوی دیگر: پیر مرتضی از پیر امام الدین نائینی و او از شیخ علاءالدین زواره ای و او از شیخ عبدالسلام کامویی و او از مریدان شیخ عبدالسلام بابا عارف موغاری و شیخ محمد اصفهانی و شیخ عبدالسلام از شیخ فخرالدین عراقی و او از بهاءالدین زکریای مولتانی و او از شیخ شهاب سهروردی تا معروف کرخی.
پیر مرتضی علی اردستانی فرزند امیر شمس الدین محمد اردستانی ندیم شاه منصور (م ۷۹۰) مادرش از خاندان مشهور بود پیر جمال در مثنوی روح القدس اشاره می کند که امیر شمس الدین محمد در یکی از جنگهای شاه منصور با ترکمانان کشته شد پیر مرتضی چهار ساله بود که شاه منصور به شیراز منتقل شد و خانواده پیر مرتضی تا کشته شدن شاه منصور در شیراز بودند بعد به اردستان رفتند، پیر مرتضی در اردستان به کسب دانش پرداخت و با میراثی که بدست آورده بود خانقاه و مدرسه ای در محله فهره اردستان مجاور مسجد سپید ساخت. وی مورد تکریم مردم بود، احتمال می دهند در زمان الغ بیک یا بابر اول شهید شده باشد و در بقعه ای که به نام اوست مدفون است.
بررسی سلسله پیر جمالیه این نکته را روشن می کند که حداقل چهار تن از خاندان کاموسی در ردیف مشایخ این سلسله بوده اند و توجه پیر جمال به کامو و کامویی (کاموسی) بدین دلیل است، نام قریه کامو که از توابع اصفهان بوده است در اشعار پیر جمال فراوان آمده و منسوب بدان را کامویی آورده (ص ۱۳۲ و ۱۳۶ و ۱۵۳ و ۱۵۶ دیوان)، ولی در فرهنگها و بسیاری از مآخذ کاموس بر وزن قاموس آمده است.
نسبت پیر جمال به سلسله سهروردیه و از سویی به فخرالدین عراقی و از طرفی اشاره به شیوه عطار و توجه به حلاجّ در اشعارش هوای قلندری در آثارش رنگ و بوی خاص دارد و حرکت در جریان غالیون شیعه، سبک اشعارش را از ذوق و شوق و عشق و جوشش محمدی رنگین کرده است.
در منظومه روح القدس که در سال ۸۶۵ هجری پایان یافته است سه هزار کتاب را به شریعت و طریقت و حقیقت نام داده است و بر ذکر احوال شیخ الاسلام شهاب الدین عمر سهروردی که شیخ شریعت و شیخ زین الدین والمله عبدالسلام کاموسی که پیر طریقت است و پیر مرتضی اردستانی که پیر حقیقت است، اختصاص یافته است.

غزلی دارد به مطلع:
بر کام ماست امروز جام مدام کامو
مهمان ماست امشب عبدالسلام کامو

یا در غزلی گوید:
عمری بسر دویدم چون دل به راه کامو
تا گنج جان ربودم از خاک شاه کامو

در قصیده ای به مطلع:

صبح روشن گشت یا مهتاب در بالاستی
یا ز نور دلبرم عالم چنین زیباستی...

گوید: از نژاد شاه کامو زین دین عبدالسلام
آنکه چون خورشید انور در جهان پیداستی

درباره پیر مرتضی علی اردستانی گوید:

آن پیر که از اشارت ابروی او
صد تازه جوان بزاد از یک نظرش...

زانروی ز مرتضی جمالی راضی است
ابریست که غیر او نبودی صبرش

با توجه به روشن و طریقت پیر جمال، رنگ صحوی، که در آثارش دیده می شود کیفیت اعتقادی وی را روشن می کند که چگونه مریدان را به سماع با اصول فرا می خواند و از طامات تبری می جوید.
همچنین اشاره پیر جمال در آثارش به شیخ بزغش یا بزغوشی است. که مقصود شیخ ظهیرالدین عبدالرحمن بن علی بزغشی شیرازی فرزند شیخ نجیب الدین علی بزغش بود و ظهیرالدین مانند پدرش به طریقه سهروردیه اقدام نموده است کتاب عوارف المعارف شیخ شهاب الدین را به فارسی ترجمه کرد و در سال ۷۱۶ درگذشت. در رساله صدودهم مرآه الافراد گوید:

چو آمد باده اصلیت درجوش 
بهشتی، ای بهشتی بحر بزغوش

و در جای دیگر از قول ظهیرالدین بزغوشی در معنی غریب آورده: که غریب کسی است که در شهرش نگذارند و گویند دزد و سالوس است.(۶)

بازتاب اوضاع سیاسی در آثار پیر جمال

تولد پیر جمال حدود۸۱۶ هجری و مقارن سال نهم سلطنت شاهرخ تیموری است. شاهرخ فرزند کهتر تیمور حدود نیم قرن در ایران حکومت کرد در روزگار وی سمرقند و تبریز و شیراز از مراکز هنری و فرهنگی بود. کانون این درخشندگی هرات بود، ولی بعد از شاهرخ امنیت نسبی با اختلاف شاهزادگان دگرگون شد این دگرگونی در اختلاف ادیان شیعه و سنی یکی در بستر افکار عمومی و دیگری به پشتیانی قدرت اثر گذاشت، در کنار مذهب شیعه و سنی، نور بخشیه و حروفیه نیز به شیوه دیگری سخن گفتند. رونق خانقاهها و بحران روحی مردم از تب و تابهای اجتماعی، تصوف را رونق بخشید. اینان نیز گاه با تکیه بر تشیع و گاه بر تسنن به اختلافات دامن می زدند. در آذربایجان پیروان شیخ صفی الدین اردبیلی بر تشیع تکیه داشتند. نقشبندیه از صوفیان خواجه عمر بخاری متوفی ۷۹۱ از شیوه تسنن بهره می یافتند.
در این دوره اشعار مذهبی اهل تشیع شکفتگی خاص پیدا می کند و عرفان شیعی با جلوه ای دیگر در تاریخ شعر فارسی می شکفد.
اردستان کهنسال که تابع اصفهان است و تلخ و شیرین روزگار را هر آنچه بر اصفهان رسیده است چشیده بود و شاعر سیاح نه تنها در اصفهان بلکه به هر گوشه ای که قدم می نهاد از ناهمواریهای سیاسی متاثر می شد و در اشعارش بیان می کرد. آنچه که به اردستان دوره تیموری مربوط می شود، جایگزین کردن اعراب نجدو خابور است به سرپرستی شیخ منصور از بنی عامر و شیخ سرخان از اعراب خابوری که تیمور را در حمله به شام که به نام خونخواهی سیدالشهدا (ع) انجام گرفت همراهی کردند و پس از پایان نبرد به ایران آمدند و به پاس همیاریشان در اردستان اقامت گزیدند. تیمور مراتعی از جمله چاه باباکوه و چاه باباچاله و مرتع تاغ شهراب را طی فرمانی به آنان واگذاشت و به نوشته مولف آتشکده اردستان و شهادت میرزا حسین خان سهام السلطنه فرمان تیمور نزد خانواده بنی عامر باقیست(۷).
در اواخر قرن نهم میان صوفیان شیعه و سنی درگیریهای سختی پدید آمد. بنا به نوشته شاه منصور در اصول الفصول پیر مرتضی علی در حدود سنه ۸۷۰ و پیر جمال در ۸۷۹ شهید شدند در ۱۷ رمضان ۹۲۰ نیز جنگی سخت میان شیعه و سنی درگرفت که امیر اویس بن محمد بختیار از امرای وقت و از احفاد شمس الدین محمد اردستانی کشته شد و مردم محله محال که سنی بودند به تشیع گرائیدند و اردستان از این تاریخ به بعد به مذهب تشیع درآمد، چنین حالتی نیز میان آق قویونلوها و قره قویونلوها پیوسته پدید می آمد. با توجه به چنین شرایطی شهادت پیر جمال و مرشدش بعید بنظر نمی رسد. ولی استاد زرین کوب به دلیل تعلیمات محتاطانه وی و اهل صحو بودن شهادتش را بعید می دانند(۸).
در سال ۸۳۹ جهانشاه قراقویونلو به فرمان امیر شاهرخ تیموری بجای اسکندر برادر خود به امارت نشست وی در سال ۸۵۶ اصفهان را غارت و ویران کرد و بر عراق و فارس و کرمان تا نزدیک عمان پیش رفت جهانشاه در سال ۸۵۲ خراسان را گرفت ولی به دلیل شورش فرزندش حسنعلی در آذربایجان خراسان را ترک کرد. سالی بعد جهانشاه با سرکشی فرزند دیگرش پیربوداق خان روبرو شد. فرزند در شیراز و بغداد در برابر پدر بایستاد و عاقبت مغلوب و کشته شد. جهانشاه در اواخر سال ۸۷۱ درصدد جنگ با اوزون حسن برآمد، ولی چون زمستان سختی پیش آمد جهانشاه سربازان را مرخص کرد ولی اوزون حسن فرصت را غنیمت شمرد و به بغداد تاخت و او را در سال ۸۷۲ شکست داد. اوزون حسن از سال ۸۷۲ تا ۹۰۸ در نواحی غرب ایران مسلط بود پیر جمال غزلی به مطلع زیر درباره وی دارد.

شد باده صاف مفت در جام حسن
زان سکه و خطبه شد ابرنام حسن

وان شاه خراسان که زبان و دل او
یکرنگ نبود پیش پیغام حسن...

گر یک نفس آگاه نباشی ای شاه
در حال دگرگون شود این نام حسن

خالیست دل جمالی از خوف و طمع
تا ظن نبری که خواست اِنعام حسن...

در ملک محمدست و بر خوان علی
زنده ز دم حسین و اکرام حسن

در غارت اصفهان گوید:

دل در غم دلداری مانند صفاهان شد
برگشته و ویران شد، ویران و پریشان شد

در قصیده ای به مطلع

بیا سایل کنار بحر بنگر
که تا ریزم به پیشت در و گوهر...

که آب انداخت اندر شهر ای دوست؟
که آتش زد در آن محراب و منبر؟

تو در قهر جهانشاهی شب و روز
تو در شاه جهان بین ای برادر

درباره کشتن فرزند گوید:

همچو آن شه کز پی افساد شد
بهر قتل پور در بغداد شد

چونکه ره سوی ولینعمت نبرد
وقت مردن جز غم و حسرت نبرد

در فتح الابواب گوید: با الغ بیک بن شاهرخ در سمرقند دیداری داشته و از کشته شدن او بدست پسرش عبداللطیف سخن می گوید می باید ملاقات وی با الغ بیک پیش از سال ۸۵۳ باشد.
اشاره ای نیز درباره ابوالفتح پیر بوداق خان دارد گوید:

که سلطان مظفر ابونصر خان
ز بوالفتحش آمد کلید جهان

یا

جمالی به امید جام صبوح
روان کن دو حرف از میان فتوح

که بوالفتح من پیر بوداق خان
ابر فکر فتحست و سیر جهان

پیر بوداق خان امیر ترکمان از طایفه قراقویونلو فرزند جهانشاه قراقویونلو از بغداد از طرف پدر حکومت داشت ولی در سال ۸۶۹ هجری بر پدر شورید و جهانشاه به دفع او پرداخت. در سال ۸۵۷ هجری میرزا بوداق خان از راه عراق بحوالی شیراز رسید و میرزا خلیل از راه کرمان بخراسان گریخت و بوداق به شیراز وارد شد(۹).
چنانچه گذشت در زمان پیر جمال مذهب سلاطین غرب ایران تشیع بود سلاطین قره قویونلو در تبریز پیرو مذهب شیعه بودند و غلات شیعه از اهمیتی خاص برخوردار بوده اند در اشعار پیر جمال رنگ تفکر غُلات دیده می شود. و از سوئی جهانشاه قراقویونلو را می ستاید:

جهانشاه سلطان ز نسل مهان
که بخت زمانست و جان جهان

که شه باشد این شاه کشورستان
بود کشور از عدل او در امان

در آن عرصه شهرخ ولی عهد بود
که اقبال این شاه در مهد بود

چو آن شاه ترکان به رخ زرد شد
که از نسل تیمورخان فرد شد

روان شد ز تبریز آن بخت جو
سوی منزل شاهرخ نیک جو

دبیرانه در شد بر شاهرخ
جهانشاه سلطان و زورخ به رخ

اما پیر جمال در آثارش هر جا فرصت می یابد بر گرده شاهان تازیانه فرود می آرد و می گوید:

این شهان سروران بابروت
کاخشان ویران تر است از عنکبوت

یا در مثنوی فتح الابواب گوید:

گر نداری باور این مهر و نشان
در نگر اندر سلاطین زمان

که چگونه پست و محتاجند و زار
بر در بغداد و در گرد و غبار

آن پسر در بند و محتاج دهان
هم پدر بی بند گشته چون کمان

ولی فریاد می دارد:

یار هویدای قدیمی علی است
دامن او گیر که شاه غنی است

غیر علی شاه مدان ور بدان
در دو جهان شاه نشان هم علی است

پیر جمال سیاح:

چو موسی گاه درکوهم چو یونس گاه در دریا
چو همراه تو در سیرم خرامانم به جان تو

ز دیوان سخت بیزارم از آن از خلق پنهانم
به دیوار من برآویزم سلیمانم به جان تو

این عارف سیاح صاحبدل و عاشق نه چون دیگران مقید به آب و گل در مصباح الارواح گوید: در کودکی به غربت افتادم سیر و سیاحت می کردم تا به حجاز رسیدم به گرد کعبه می گشتم... به دنبال پیر به مصر می رود از قبچاق و نهر خجند می گذرد در چین و ختن به جستجو می پردازد، خراسان و تبریز و روم و حلب و عراقین و هند و بلاد عرب را زیر پا می گذارد.

از زمین دیار اردستان
اوفتادم به ملک ترکستان
***
یک دو سالی قبل ازین رفتم به چین
تا بیاموزم ز چین اسرار چین

از همه شهرها به شیراز عشق می ورزد. گوید:

شیراز عزیز ای عزیزان محک است
آبش چو نبات و اصل خاکش نمک است

هر کس که در این دیار مردانه زید
قبله است و امام خالی از ریب و شک است

اگر هم گاه میل شهری دیگر می کند و سفر می جوید، می گوید:

باز جمالی سفر آغاز کرد
ای عجب ار عازم شیراز نیست

اما عاقبت به جانشینی پیر مرتضی در اردستان می ماند و به ارشاد می پردازد و به سال ۸۷۹ هجری در می گذرد و در کنار پیرش آرام می گیرد.

پیر جمال قلندر:

آشفتگی پیر جمال از جوانی آغاز شده بود و او را بدین سبب به طعن احمد دیوانه می خواندند. ناآرامی پیر جمال در سفر آرام می شد و به قول خویش با درویشان قلندر خاک نشین کوچ می کرد رونق قلندران حیدری در آثارش اثر گذاشت، و در بسیاری از اشعارش به اصطلاحات و آداب آنان اشاره می کند. در غزلی به مطلع:

ای مومن موّحد سر نه به پای حیدر
بیشک رضای حق بین اندر رضای حیدر

حیدر حبیب احمد احمد حبیب خالق
آن خالقی که دارد سر در هوای حیدر

ضمن آنکه از قلندران بی ادب می نالد که:

نی هر که برهنه شد قلندر گویند
یا گرد جهان دود سکندر گویند

با اسم قلندر و سکندر چه عجب
هم چوب تراشند و به خنجر گویند

در دل هوس کیش قلندر دارم
پنهان چکنم پرده ز رو بردارم

آئین قلندری و آئین قمار
چون حیدری از دولت حیدر دارم

عریان شوم و خوی قلندر گیرم
تا همچو خلیل خوی آذر گیرم

با ترک قلندر، قدح باده خورم
تا هستی و بود خود زره برگیرم

اما از سماع صوفیان به رسم و آداب سخن می گوید بیشتر حالتهای عارفانه ای که بیان می کند در سماع بدست آورده است گوید:

چون دُرّ ز بحر غربت بربودی ای سبک روح
می رقص همچو مستان می گوی تن تنانا

کف همی زد تن تنانا می فزود 
نفع و سود راه منزل می نمود

اصطلاحات قوی زدن و قو کشیدن یا هو برآوردن، دُر در گوش کردن، ناقوس قلندری، در اشعارش بکار رفته است.

نظرات کاربران درباره کتاب دیوان پیرجمال اردستانی