فیدیبو نماینده قانونی نشر نون و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ایمان بدون نون

کتاب ایمان بدون نون

نسخه الکترونیک کتاب ایمان بدون نون به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ایمان بدون نون

و یکی گفت: عشق، تعطیل است! ای کچل‌ها! قلندری ممنوع! هی! تو نه رستمی، نه سهرابی! ادّعای برابری، ممنوع! خوش بزک کرده‌ای بر و رو را! پسر خوب! دختری ممنوع! و سراپات مایۀ شوخی است بس که جن گشته‌ای، پری ممنوع! و بیاید که بگذرد از تو و بخواهی که نگذری ممنوع! و تو یک‌بار دیده‌ای او را حسّ خواهر- برادری ممنوع! و نگویی که: «خانم بَهمان!» و بگویی: «آهای زری!» ممنوع! و پس از این ببین چه می‌گوید! جان من! پیش‌داوری ممنوع! و بخواهی به التماس و فَزَع که نگوید «دری‌وری» ممنوع! و یکی گفت: آی آدم‌ها! بزی و گاوی و خری ممنوع! قافیه تنگ نیست، جا تنگ است نقد شعر من و «فری»ممنوع! مابقی هرچه هست آزاد است خانه از پای‌بست، آباد است

ادامه...
  • ناشر نشر نون
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.39 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ایمان بدون نون

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

به:
مهربانی های پدر و مادرم
که اولین گریه ام به خندهٔ آن ها گره خورد.

خط اول: به نام او که خداست
و حسابش هم از بقیه جداست

این شعر را برای سنگِ مزارم نسروده ام:

آغازه

این که خاکِ سیهَش بالین نیست
اخترِ چرخِ ادب، «پروین» نیست(۱)

شاعر دفتر حاضر، غیر از
«مجتبی احمدی» مسکین نیست

هی شکر ریخته در چای اما
شعرهایش همگی شیرین نیست

تلخ و شیرین به هم آمیخته است
زندگی نیز به غیر از این نیست

احتراماً، ببین گرفتارم!

نامه یک عدد زمین خوار به استاندار

السلام ای جناب استاندار!
حضرتِ مستطاب استاندار!
این منم پشتِ بابِ استاندار
باز در دست، نامه ای دارم
من فقط یک عدد زمین خوارم

آمدم عرض احترام کنم
به جناب شما سلام کنم
باید این کار، صبح و شام کنم
چون که از چاکرانِ سرکارم
من فقط یک عدد زمین خوارم

صد درودت -بدین وسیله- نثار
هست پیوستِ نامه نیز هزار!
می رسانم کنون به استحضار:
احتراماً، ببین گرفتارم!
من فقط یک عدد زمین خوارم

گفته ای در کمالِ هوشیاری
با همان واژه های تکراری:
«ریشه کن می شود زمین خواری»
با همین جمله، دادی آزارم
من فقط یک عدد زمین خوارم

گفته ای: «حکم، طبق معیار است
کارِ هرکه زمین خورَد زار است»
با «زمین خورده» این چه رفتار است؟!
گیجِ معیار و ماتِ رفتارم
من فقط یک عدد زمین خوارم

بنده، کاهو-سکنجبین خوردم!
کِی، کجا مالِ آن و این خوردم؟
چند هکتارَکی زمین خوردم،
ولی از مالِ شُبهه بیزارم!
من فقط یک عدد زمین خوارم

کی تعرّض به مالِ غیر کنم؟
قصدم این بوده کارِ خیر کنم
در «زمین»، عاشقانه سیر کنم
باری از دوش خلق بردارم
من فقط یک عدد زمین خوارم

فلذا کارِ ما رذالت نیست
ذرّه ای مایه خجالت نیست
این که حق نیست یا عدالت نیست،
بنده جز تهمتی نپندارم
من فقط یک عدد زمین خوارم

بس کن این حرف های دینی را!
آن همه قصه زمینی را!
معضلِ حاشیه نشینی را!
تو فقط امر کن که بشمارم!
من فقط یک عدد زمین خوارم

من در این راه، بس بها دادم
هدیه ها جای رشوه ها دادم
تو چه دانی که من چه ها دادم؟!
نه بده کار و نه بزه کارم
من فقط یک عدد زمین خوارم

قدرِ این عمر و عافیت بشناس!
تو عمل را هم از نیت بشناس!
صنف ما را به رسمیت بشناس!
که صمیمانه دوستت دارم!
من فقط یک عدد زمین خوارم

(از تو ای دوست! نگسلم پیوند
ور به تیغم بُرند بند از بند)(۲)
به همین حج که رفته ام سوگند!
نیست جز حجره ای به بازارم
من فقط یک عدد زمین خوارم
***
از تو اما خبر نمی باشد
جای من، پشتِ در نمی باشد
(دل شکستن، هنر نمی باشد)
من زمین خورده ام؛ تو بردارم!
من فقط یک عدد زمین خوارم

من زمین خورده ام که می لنگم
با جنابت نه بر سرِ جنگم
مدتی می شود که دل تنگم
توی زندان بیا به دیدارم
من فقط یک عدد زمین خوارم

دی ماه ۱۳۹۳

بندگانِ پایین تر

به: حمید نیک نفس

مرغ همسایه از ازل غاز است، تا ابد غازها عزیزترند
پیش این مردمِ کبوترباز، باز هم بازها عزیزترند

چرخِ دنیا برای پُرروها هیچ روزی نمی شود پنچر
وضعِ کم رو زیاد جالب نیست، جفتک اندازها عزیزترند

زندگی مثل آشپزخانه است، ما که سردیم عین یخچالیم
مردمان بنده شکم هایند، داغ شو، گازها عزیزترند!

- مردمان بنده شکم؟... - آری، بلکه هم بندگانِ پایین تر!
ظاهراً گرچه خشک هم باشند، توی این فازها -عزیز!- ترند

- هی بیا بحث را سیاسی کن! بعد هم غسل ارتماسی کن!
پشت این پرده آمدی، ساکت! محرمِ رازها عزیزترند

- پس بیا بحث را عوض بکنیم، چند خط عاشقانه حظ بکنیم
تا عبوسی تو را نمی بوسم، بی گمان نازها عزیزترند
***
- شهرمان پر شده است از دیوار، این خودش اشتغال زایی نیست؟
سهم هر دزد یک-دو دیوار است... پس بناسازها عزیزترند

- دست در دستِ هم دهیم؟...
- نه خیر!
- دست در جیبِ هم کنیم؟...
- بله!
در خیابانِ ما برادرها، دست اندازها عزیزترند
***
طول بارانی خیابان را، پا به پا، عاشقانه، قی کردیم
شعر در بیت بعد پایان یافت، گرچه آغازها عزیزترند

سروها سرترند از آدم، گاوها خرترند از آدم
باز اما میان آدم ها، طنزپردازها عزیزترند

شهریور ماه ۱۳۸۸

بودن یا نبودن

به: سیدعلی میرفتاح

شاهدِ آوازِ پرآوازه خر در چمن بودن
بهتر است از میهمانِ بزمِ اهلِ زِر زدن بودن!

ای شما یک عمر درگیرِ جدالِ «جنسِ برتر کیست»!
ظاهراً در گور توفیری ندارد مرد و زن بودن!

گفتی: از جمله شباهت های جریان سازِ انسان ها
با بهایم چیست؟ گفتم: سخت سرگرمِ بدن بودن

گاه بعضی در کت و شلوارِ نو هم مثل انعام اند
گاه برخی آدمِ زنده، به رغمِ در کفن بودن
***
بس که هی از روی دستِ هم کپی کردند آدم ها
نیست فرقی بین شان جز لُخت یا با پیرهن بودن!

از بغل پرورده های خاله(۳)، از رجّاله پر شد شهر
ای تهمتن! چند سالی سعی کن در سی م تن بودن!

باز هم این چرخِ سفله بر مرادِ سفلگان چرخید
ننگ شد در جمعِ این هرزه علف ها، نارون بودن!

رسم شان پرچانگی در ادّعای پاک دامانی ست
راه شان کتمانِ این «تا زیرِ چانه در لجن بودن»

شهرِ اشباه الرّجال آلوده خاله زنک بازی ست
الغرض، ما و مقیمِ روستای خویشتن بودن

در هیاهوی شتاب آلودِ این بزمجّه ها، بزها
ای خوشا مردِ درنگی ژرف بودن؛ کرگدن بودن

فروردین ۱۳۹۴

جمعه ها

تا لنگ ظهر، ما همه خوابیم جمعه ها
از تخت خویش، روی نتابیم جمعه ها

بگذارمان به گوشه ای و دست مان مزن!
مانند خاک خورده کتابیم جمعه ها

شش روزِ هفته آب روانیم - جوبه جو -
اینک مجوی مان که سرابیم جمعه ها

افتاده ایم کنجی -تعطیل و بی خیال-
بیزار از سوال و جوابیم جمعه ها

شش روزِ هفته، مثل فلان، کار کرده ایم
پس مثل خر کجا بشتابیم جمعه ها؟!

شش روزِ هفته در پی « این ها» دویده ایم
بشمارشان که اهل حسابیم جمعه ها

شش روزِ هفته یک سره گردیده ایم تا
جایی برای خواب بیابیم جمعه ها

وقت غروب... آه، چه دل تنگ می شویم!
از فکر شنبه ها به عذابیم جمعه ها

ای یار غار! باز بیار آن تغار را!
تا بعدِ خواب، کشک بسابیم جمعه ها
***
گفتند صبحِ جمعه می آید امامِ عصر
تا لنگ ظهر، ما همه خوابیم جمعه ها!

مهر ماه ۱۳۸۶

برای سال ۱۴۰۴

خلاصه، فرهنگ لغت عوض شد

- عجیبه واقعاً! مگر نه؟
- آره!
- حاصل ضرب دودوتا، چهاره!
چهارتا فصلِ سال مون بهاره
آخه چه قرنیه؟ چه روزگاره؟
- سال هزار و چارصد و چهاره

تموم چاله چوله ها پُر شده
خوب بخورین که سوله ها پر شده
هی بشورین که لوله ها پر شده
تازه، آبش همیشه پرفشاره
سال هزار و چارصد و چهاره

عدله که داد می زنه تُو هر دیار:
«یکی شده قیمت موز و خیار
آی خونه دار! زنبیلُ وردار بیار!»
فقره که داره زنبیلُ می آره
سال هزار و چارصد و چهاره

هزارتا فکره پشتِ هر تریبون
مردا تمیزن؛ نه به زورِ صابون!
هیچ زنی واینمیسته تو خیابون
اگر که وایسه، منظوری نداره
سال هزار و چارصد و چهاره

اگر سوال کنی، جواب می رسه
ماهی سه بار «روزِ کتاب» می رسه
از همه جا بوی کباب می رسه
حتی از اون خونه نیمه کاره
سال هزار و چارصد و چهاره

کتابا از ممیزی رد شدن
هفتگیم چاپ مجدّد شدن
تیراژا صدهزار و پونصد شدن
کتاب توی زنبیل خانواره
سال هزار و چارصد و چهاره

حادثه بدی نمی شه حادث
خبرنگارِ سرویسِ حوادث
زده تُو کار سرویسِ مدارس
پیاده بوده و حالا سواره
سال هزار و چارصد و چهاره

قصه عوض بدل شده به قرآن!
بازار چین افتاده دستِ ایران
بگو با چی!؟... نسل جدید پیکان!
تازه دوتا بوق اضافه داره
سال هزار و چارصد و چهاره

خط بازیا گُم شد و خط عوض شد
دُرستایی که بود غلط، عوض شد
خلاصه، فرهنگ لغت عوض شد
عمل دیگه معادل شعاره
سال هزار و چارصد و چهاره

تموم قُفلا از کلید نوشتن
کلیشه ها حرف جدید نوشتن
سیاسیا شعر سپید نوشتن
حرف حساب انگاری پُرشماره
سال هزار و چارصد و چهاره

به تَه رسوندن همه آغازا رو
دارن هوای طنزپردازا رو
تلویزیون نشون می ده سازا رو
کاری نداره که دفه یا تاره
سال هزار و چارصد و چهاره

محله ما پُرِ باسواده
چیزی که نیس -جون تو!- اعتیاده
جمعیتَم در حالِ ازدیاده
اینا همه ش مایه افتخاره
سال هزار و چارصد و چهاره

زندونا تعطیله؛ بیا تماشا!
کارخونه تکمیله؛ بیا تماشا!
موقعِ تحویله؛ بیا تماشا!
- تحویل چی؟
- تحویل سال دوباره
سال هزار و چارصد و چهاره
***
یواش یواش وارد گلزار شدم
یا شایدَم وارد بازار شدم
به صورتم آب زد و بیدار شدم
آبی که زد به صورتم چه بد بود!
سالِ هزار و سیصد و نود بود...

بهمن ماه ۱۳۹۰

نظرات کاربران درباره کتاب ایمان بدون نون

بسیار زیباست!بخصوص اوایل کتاب محشره!!!معضلات اقتصادی و مسائل اجتماعی جامعه در قالب شعر طنز!!
در 1 ماه پیش توسط TOORAN