فیدیبو نماینده قانونی سپید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دانستن توانستن است

کتاب دانستن توانستن است

نسخه الکترونیک کتاب دانستن توانستن است به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دانستن توانستن است

نمی‌توان رفتار مردم را از بیرون تغییر داد. تمام تمرکز من روی روش‌های مدیریت و رفتار بود و توجه زیادی به آنچه در مغز و قلب مردم می‌گذرد نکرده بودم. با این بینش، خودم را آماده کردم تا این خلا دانستن و عمل کردن را جبران کنم و روی روش‌هایی متمرکز شوم که به خوبیِ برون، به درون نیز توجه شود. چیزی که با کمک آن می‌توانید آنچه را که از سخنرانی‌ها، دیدن فیلم‌ها یا شرکت در سمینارها به‌دست می‌آورید به عمل تبدیل کنید و این آغاز نوشتن کتاب «دانستن توانستن است» شد. این کتاب ابزارهای ساده‌ای به شما می‌دهد تا بتوانید شکاف استفاده نکردن از دانسته‌هایتان را پر کرده و آنها را زنده کنید. به امید آنکه آرزوی ما برآورده شود و شما نیز به اهدافتان برسید. این کتاب داستان نویسنده‌ای است که کتاب‌های پرفروشی نوشته است و میلیون‌ها نسخه از کتاب‌هایش فروش رفته است. هرکس کتاب‌هایش را می‌خواند از داستان‌ها و پیام‌هایش لذت می‌برد. هروقت کسی از کارهای این نویسنده تعریف می‌کرد، نویسنده می پرسید: «چگونه دانسته‌هایتان رفتارتان را تغییر داده است؟»

ادامه...
  • ناشر سپید
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.57 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دانستن توانستن است

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل اول: مشکل

روزگاری نویسنده ی موفقی در مورد بعضی واقعیات ساده، مطالبی نوشته بود. کتاب های او طوری طراحی شده بود که به خودش و مردم کمک کند تا بتوانند مدیریت کرده و انگیزه ی مردم را از راه های موثر بالا ببرد.
هر کس کتاب هایش را می خواند، از داستان ها و پیام هایش لذت می برد. او میلیون ها نسخه از کتاب هایش را فروخت اما هنوز یک موضوع بود که برای او مشکل ساز بود.
معمولاً هر وقت کسی به وی می گفت: «من تمام کتاب های شما را خوانده ام و واقعاً از آنها خوشم آمده.» سرافراز می شد. همچنین، نویسنده فکر می کرد آموزش های واقعی می تواند در رفتارها تغییر ایجاد کند. در واقع او فکر می کرد آموختن سفری است از دانستن تا عمل کردن. بنابراین هر وقت کسی از کارهای خود تعریف می کرد و در مورد عقاید مورد علاقه اش توضیحاتی می داد، معمولاً نویسنده می پرسید: «چگونه دانسته هایتان رفتارتان را تغییر داده است؟»
پاسخ به این سوال برای بیشتر مردم سخت بود. در نتیجه اغلب موضوع را با صحبت در مورد دیگر عقایدشان یا کتاب های دیگری که تازگی خوانده بودند، عوض می کردند. این نوع عکس العمل های متقابل، نویسنده را به این نتیجه رساند که میان اطلاعاتی که از کتاب ها، نوارها، فیلم ها، سمینارها و از این قبیل بدست می آید و آنچه باید انجام شود، شکاف بسیار بزرگی وجود دارد
او فهمید اینکه امروزه تکنولوژی به حدی پیشرفت کرده که دانش را به راحتی در اختیار مردم می گذارد حقیقت دارد اما مردم در نتیجه گیری و بکارگیری این اطلاعات در زندگی روزانه شان هنوز دچار مشکل هستند.
یکی از چیزهایی که پروفسور به او آموخت این بود که اصرار داشت تا دانشجویان نت برداری کنند. حتی اگر به احتمال یک هزارم درصد کسی در میان جمعیت باشد که مانند ضبط صوت همه ی مطالب را حفظ کند، باز هم شنیدن تنها، کمکی به یادگیری او نمی کند. در واقع سه ساعت بعد از یک سمینار یا کلاس، بهترین شنونده ها نیز تنها حدود ۵۰ درصد از آنچه را شنیده اند، به یاد می آورند و بیست­وچهار ساعت بعد ۵۰ درصد از آن را فراموش می کنند و در پایان یک ماه، فقط ۵ درصد از آنچه در سمینار شنیده اند در خاطرشان می­ماند.
نویسنده هر بار که جلسه ای داشت، این موضوع را تاکید می کرد. او همیشه از حضار می پرسید: «پارسال چه کسی با شما صحبت کرد؟» آنها هم سرشان را تکان می دادند. سپس او می پرسید: «راجع به چه موضوعی با شما صحبت کرد؟» حاضران در جلسه به سختی تلاش می کردند تا این مطلب را به یاد بیاورند. بنابراین نویسنده همیشه تاکید می کرد از سمینارهایش یادداشت­برداری شود.
اولین چیزی که نویسنده اصرار به انجام آن داشت، این بود که یادداشت ها را ظرف بیست­وچهار ساعت بعد از سمینار دوباره مطالعه و خلاصه­نویسی کنند. او پیشنهاد می داد که دوباره آنها را با دست­خطی تمیز و مرتب در یک دفترچه نوشته یا با کامپیوتر بازنویسی کنند و آنها را نگهدارند. چرا او چنین درخواستی داشت؟ زیرا فهمیده بود بعد از هر سمینار، تعداد کمی از افراد که یادداشت­برداری کرده اند، بجای دوره کردن، آنها را بایگانی می کنند. بعد از آن اگر کسی از ایشان بپرسد «سمیناری که شرکت کردی در مورد چه بود؟» آن گاه بایگانی خود را بازمی کنند و جالب این­جاست که حتی نمی توانند دست­خط خود را بخوانند و تمام یادداشت های آنها بی استفاده است.
سرانجام، حضار را ترغیب می کرد دانش خود را به دیگران انتقال دهند. وی به آنها پیشنهاد می کرد یک هفته بعد از آموزش هایی که دیده اند، کنفرانسی تشکیل داده و کسانی را که در دنیای کاری آنها مهم هستند به این کنفرانس دعوت کرده و آنچه را آموخته اند به آنها یاد بدهند. نویسنده می دانست یکی از بهترین راه های به­کار بستن دانش جدید، آموزش آن است.
کسانی که این پیشنهادات را انجام دهند بسیار کم هستند. بنظر می رسد، وقتی به سر کار برمی گردند سرشان خیلی شلوغ است. این امر مشکل را دوچندان می کند زیرا مجبور کردن افراد به استفاده از دانشی که تازگی بدست آورده اند، کاری دشوار است.
نویسنده ناامید شد اما دلسرد نشد و به تحقیق خود برای یافتن پاسخ هایی که این شکاف را پر کند ادامه داد. او به دانشگاه ها، شرکت ها و موسسات مختلف مراجعه و با اساتید و مدیران تعلیم دیده گفتگو کرد. همگی آنها مشکل را می شناختند اما جواب درستی برای آن نداشتند. او از اینکه جوابی برای سئوال خود پیدا نمی کرد، سرگردان شده بود.
تا اینکه یک شب بعد از صرف شام، مقاله ای در مورد تاجر افسانه ای «فیل موری» در مجله ی «فورچون» مطالعه کرد. فیل موری صاحب و بنیان­گذار چندین شرکت سودآور بود. مقاله در مورد زندگینامه ی موری به­عنوان یک کارآفرین موفق بود. اما چیزی که توجه نویسنده را جلب کرد این موضوع نبود. بلکه سابقه ی طولانی او به­عنوان یک مربی در توسعه ی صنایع خود بود. مطلب جالب توجه دیگر، توضیحات مردمی بود که برنامه های این کارآفرین را خریداری کرده بودند. مقاله شامل گفته های مردمی بود که ادعا می کردند توسط برنامه های موری آموزش دیده و زندگی شان تغییر کرده است.
نویسنده با صدای بلند گفت: «آنها حقیقتاً از دانش جدید خود استفاده کرده اند!»
صبح روز بعد، نویسنده وب سایت کارآفرین را پیدا کرد و خوشبختانه شماره تلفن دفتر مرکزی او را یافت.
معاون اجرایی موری بنام «اولین» به او گفت که او و همسرش در کشتی در حال سفر به کارولینای شمالی هستند. وقتی «اِولین» فهمید که نویسنده کیست، اصرار داشت که با آقای موری در کشتی تماس بگیرد. نویسنده گفت: «من نمی خواهم با یک موضوع کاری، مزاحم اوقات سفر ایشان شوم.»
اولین با خنده گفت: «نگران نباشید، فیل میان کار و تفریح تفاوتی احساس نمی کند. او در زندگیش به جایی رسیده که کمک به دیگران واقعاً برایش لذت بخش است. من می دانم که دوست دارد با شما گفتگو کند.»

فصل دوم: حلقه ی گمشده

وقتی که نویسنده با کابین آقای موری تماس گرفت، با استقبالی گرم و صمیمانه مواجه شد. نویسنده بعد از آنکه خودش را معرفی کرد گفت: «متاسفم در تعطیلات مزاحمتان شدم آقای موری، ولی معاون شما خانم اولین گفت که ناراحت نمی شوید به چند سوال من پاسخ بدهید.»
کارآفرین گفت: «لطفاً مرا فیل صدا کنید. زیرا من یکی از مروجان کتاب های شما هستم.»
بعد از چند دقیقه نویسنده احساس کرد با یک دوست قدیمی در حال گفتگوست و وقتی توضیح داد به چه دلیل به او تلفن کرده، می توانست هیجان فیل را احساس کند.
موری گفت: «من مدت زیادی علاقمند به موضوع «حلقه ی گمشده» بودم.»
نویسنده پرسید: «به چی؟»
فیل تکرار کرد: «حلقه ی گمشده، همان چیزی که فقدان آن در مراحل آموزش، کتاب­ها، سی دی­ها یا سمینار ها مشاهده می شود.»
نویسنده گفت: «حلقه ی گمشده درست همان چیزی است که می خواهم آن را پیدا کنم. به­نظر می رسد مردم از کتاب ها، سی دی ها و شرکت در سمینارها لذت می برند اما هنوز ندیده ام که تعداد زیادی از آنها آنچه را آموخته اند به­کار گیرند. شکاف میان آنچه مردم آموخته اند و آنچه انجام می دهند، مرا دیوانه می کند!»
صدای خنده ی صمیمانه ی موری از آن طرف تلفن به وضوح شنیده شد: «در موردش برایم صحبت کن! وادار کردن مردم به استفاده از آموخته هایشان، نیازمند تغییر است و این تغییر به آسانی به­دست نمی آید؟»
نویسنده گفت: «گاهی اوقات همین­طور است.»
فیل گفت: «سه دلیل وجود دارد که مردم یاد نمی گیرند آموخته هایشان را بکار بگیرند. دلیل اول این است:

انباشتگی اطلاعات. آنها از دریافت اطلاعات زیاد آسیب می بینند. این تله ای است که به راحتی در آن می افتند زیرا خواندن یک کتاب، گوش دادن به سی دی و یا شرکت در یک سمینار خیلی آسان است. دانش به راحتی به دست می آید اما تغییری در رفتار آنها بوجود نمی آورد.»
نویسنده آهی کشید و گفت: «فکر می کنم حق با شماست. برای مردم یافتن یک چیز جدید خیلی جالب تر از تلاش برای به­کارگیری چیزی است که می دانند. شاید به همین دلیل است که عالمان بی عمل هستیم.»
- «به­دست آوردن دانش خیلی مطبوع تر از به­کار بستن آن است، اما این دلیلی نیست که مردم بخاطرش دانسته های خود را به­کار نمی گیرند. دلیل دوم که تو را متعجب خواهد کرد این است: پالایش منفی.
مردم یک سیستم پردازش معلول دارند، یا به عبارت دیگر آنها از یک تفکر متعفن، رنج می برند. وقتی نکته مثبتی یاد می گیرند حتی اگر در مورد خودشان باشد، آن را کنار گذاشته یا به شدت کاهش می دهند. این نگرش منفی، به تدریج آنها را عقب نگه می دارد. حتماً می دانی که نگرش به سختی تغییر می کند. بدون داشتن نگرش مثبت و بی آلایش نسبت به یادگیری، هرگز نمی توانی شکاف میان دانش و به­کارگیری آن را پر کنی.»
نویسنده گفت: «از گفته های شما این­طور فهمیدم که ما برای تغییر، دانش خود را اضافه می­کنیم؛ چون به­دست آوردن دانش آسان است. اما تفکر منفی ما دست به­کار شده و انگیزه ی ما را تحلیل می برد تا نتوانیم از دانش خود استفاده کنیم.»
موری گفت: «تو محصل باهوشی هستی. دلیل سوم و آخر این است:
کمبود پیگیری. به­عنوان مثال چند نفر از سیگاری­ها نمی دانند سیگار کشیدن برای آنها مضر است؟»
نویسنده گفت: «به­نظر من کسی نیست که نداند.»
فیل پرسید: «آیا افراد سیگاری که می شناسی، نسبت به ترک سیگار نگرشی مثبت ندارند؟»
- «بله دارند.»
- «خب پس چرا سیگار را ترک نمی کنند؟ چون کار سختی است. این عادت در زندگی آنها ریشه کرده. تغییر یک رفتار یا عادت، نیازمند کوششی واقعی و متمرکز است. بسیاری از مردم هنوز نمی دانند چگونه نیات خوب خود را پیگری کنند تا به­وسیله ی آنها بتوانند عادات بد خود را شکسته و تغییر رفتار بدهند.»
نویسنده گفت: «از گفته های شما این­طور معلوم است که پر کردن شکاف بین دانش و عمل، نه تنها کار سختی است بلکه پیچیده و بغرنج نیز هست.»
فیل گفت: «راستش نه آن قدر پیچیده، از لحظه ای که سه دلیل به­کار نگرفتن دانش توسط مردم را متوجه شوی، همه چیز واضح خواهد شد. سپس می توانی به آنها کمک کنی تا با استفاده ی تشریحی از دانش به­دست آمده توسط کتاب ها، نوارها، ویدئوها و سمینارها، تغییری را که می­خواهند انجام دهند. کلید انجام این کار این است: تکرار، تکرار و تکرار! این حلقه ی گمشده است.»
نویسنده پرسید: «پس حلقه ی گمشده میان دانش و عمل، تکرار است؟»
فیل گفت: «درست است. تکرار، کلید غلبه بر عللی است که مردم از آنچه می دانند استفاده نمی کنند.»
نویسنده با شنیدن صدای بچه­ای از آن طرف خط که گفت: «پدر بزرگ»، گفت: «خیلی دوست داشتم صحبت های شما را در این مورد بیشتر بشنوم اما وقت شما را خیلی گرفته ام. ظاهراً شما را صدا می کنند.»
موری با صدای گرمی گفت: «چرا یکی دو هفته ی آینده به دیدنم نمی آیی؟ آن موقع به خانه برگشته ام و می توانیم عمیق تر به موضوع مهم تکرار و اینکه چگونه می تواند استفاده از دانش را در ما بهبود ببخشد و رفتار و نگرش ما را تغییر دهد، بپردازیم.»
نویسنده گفت: «فکر خوبی است. من و معاونتان «اِولین» قبلاً با هم آشنا شده ایم. از او یک وقت ملاقات خواهم گرفت.»
موری گفت: «منتظر خواهم بود.»

مقدمه

مدت زیادی است که قصد داشتم کتاب دانستن توانستن است را بنویسم. سال ها پیش، یکی از دوستان عزیزم از من پرسید بزرگ ترین موضوع ناامیدکننده در رابطه با شغلم چیست. این سوال متفکرانه، انگیزه ی خوداندیشی من شد. آن زمان بود که فهمیدم بیشترین چیزی که باعث نگرانی ام می شود، این است که کارهایم تاثیری بلندمدت و فراگیر ندارد و در بسیاری از موارد، کسانی که کتاب­های مرا می خوانند، نمی توانند راه­کارهای آن را با کارهای روزانه ی خود وفق بدهند. به نظر می رسید بعضی از مدیران صرفاً به صحبت در مورد تمرینات مدیریت می پردازند، تا اینکه آنها را به اجرا دربیاورند.
دوستم گفت: «شاید تمرکز تو روی نقطه ای اشتباه است. تو داری سعی می کنی رفتار مردم را از بیرون تغییر دهی.» او می خواست این نکته را مطرح کند که تغییرات پایدار در رفتار مردم باید از درون به بیرون شروع شود. او کاملاً درست می گفت، چون تمام تمرکز من روی روش های مدیریت و رفتار بود و توجه زیادی به آنچه در مغز و قلب مردم می گذرد، نکرده بودم. با این بینش، خودم را آماده کردم تا این خلا دانستن و عمل کردن را جبران کنم و روی روش هایی متمرکز شوم که به خوبی برون، به درون نیز توجه شود.
برای راهنمایی و مشاوره بیشتر پل را در جریان مساله گذاشتم. پل جی میر مدت پنجاه سال از پیشگامان تغییر در تجارت به وسیله ی رفتار بوده است. موسسه ی انگیزه های موفقیت او که در سال ۱۹۶۰ پایه­گذاری شد، به هدایت مردم برای رسیدن به ظرفیت کاملشان، اختصاص دارد. وقتی مساله ی حل نشدنی خود را به او گفتم، برای حل آن مشتاق شد. کافی است مشکل خود را با پل میر در میان بگذارید آن گاه کسی را می بینید که روی باورهای شما تمرکز می کند. پل بعد از فکر کردن، نکات کلیدی را برای سخنرانی در یک شرکت بزرگ بین المللی آماده کرد. که خودش به هیات مدیره ی آن جا خدماتی ارائه می داد. موضوع سخنرانی این بود: «حلقه ی گم شده». چیزی که با کمک آن می­توانید آنچه را که از سخنرانی ها، دیدن فیلم ها یا شرکت در سمینارها به دست می آورید به عمل تبدیل کنید و این آغاز نوشتن کتاب دانستن توانستن است شد.
پل نویسنده­ای فوق­العاده با بیش از چهل کتاب در زمینه­های مختلف است. او کارآفرینی بی­نظیر و همکاری با وی لذت­بخش بود. او بیش از چهل شرکت تاسیس کرد که فروش جهانی آنها بالغ بر دو میلیارد دلار بود. ما برای کامل کردن تیم خود به یک سخنران احتیاج داشتیم که مایل به سفر دور و نزدیک باشد تا گفته های ما را پخش کند.
کسی که فوراً به ذهن من رسید، دیک روح بود. او مدت بیست سال با ما کار می کرد و سخنران شماره ی یک شرکت بود و پیام های ما را به تمام دنیا می رساند. دیک کتاب های متعددی نوشته بود و به عنوان سخنرانی فوق العاده، برای تکمیل کتاب دانستن توانستن است مناسب بود.
بالاخره تیم سه نفره ما که برای نوشتن دانستن توانستن است بسیار مشتاق بود تشکیل شد و امید داریم این کتاب به شما و سازمانتان راهکار های لازم برای استفاده از دانشی که کسب کرده اید را بدهد. تا بتوانید آنها را اجرائی کنید. به عبارت دیگر ما فکر می کنیم این کتاب ابزارهای ساده ای را به شما می دهد تا بتوانید شکاف استفاده نکردن از دانسته هایتان را پر کرده و آنها را زنده کنید. به امید آنکه آرزوی ما برآورده شود و شما نیز به اهدافتان برسید.

کن بلانچارد
ژوئن ۲۰۰۷

نظرات کاربران درباره کتاب دانستن توانستن است

کتاب ارزشمند و مفیدی است، راهکارهای خوبی برای یادگیری بهتر و استفاده از آموخته ها ارائه میدهد. شیوه بیان و ترجمه روان کتاب، بر جذابیت آن تاثیر دارد.
در 1 سال پیش توسط سارا جوادی
این کتاب دلایلی که امروزه ما نمی توانیم از تمام دانش خود استفاده کنیم و یا بعد از مدتی کوتاه آنها را فراموش میکنیم را بیان میکند و راهکارهایی ساده برای انها ارائه میکند. این کتاب برای من بسیار مفید و سازنده است چون با وجود اینکه من همیشه کتابها را با دقت میخوانم ولی بعد از گذشت چند ماه محتوای انها را فراموش میکنم. پس از خوندن این کتاب متوجه اشتباه خودم شدم.
در 1 سال پیش توسط sah...far
ارزش خرید و مطالعه را داره
در 1 سال پیش توسط محمود خدائی
خوبه
در 2 سال پیش توسط علی زیدی
عالیه
در 2 ماه پیش توسط ham...gah
این همون کتاب عملی کردن دانسته هاست درسته؟
در 11 ماه پیش توسط mah...i88
کتابی که باید قبل از هر کتابی و هر آموزشی خواند.
در 1 سال پیش توسط man...006
این کتاب سه دلیل اصلی که ما نمی‌تونیم از دانشی که داریم استفاده کنیم رو بیان می‌کنه خواندن این کتاب واجب و ضروریه، توصیه می‌کنم حتمااا بخونید و لذت ببرید از کتاب...ترجمه هم خیلی خوبه بسیار ممنونم
در 4 ماه پیش توسط محمد شریعتی