فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نمایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پنج نمایشنامه برگزیده کودک و نوجوان

کتاب پنج نمایشنامه برگزیده کودک و نوجوان

نسخه الکترونیک کتاب پنج نمایشنامه برگزیده کودک و نوجوان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پنج نمایشنامه برگزیده کودک و نوجوان

صحنه تاریک است. موسیقی ملایم و آسمانی­ای شنیده می­شود. صدای پر زدن پرندگان می­آید، چهار فرشته مشغول بافتن قالیچه­ای آسمانی هستند که نقش یک پرنده­ی زیبا روی آن است و ناگهان پرنده زنده می­شود، شروع به پرواز می­کند، مادر بارداری که خود نیز به زیبایی فرشته­هاست داخل می­شود و روی تخت زیبایی دراز می­کشد. پرنده به سمت او می­رود و روی دستش می‌نشیند. نوری در آسمان می­درخشد و صدایی به گوش می­رسد. صدا: سلام خداوند بر تو ای همسر داوود پیامبر! سلام فرشتگان بر تو. نگران نباش. فرشتگان خداوند برای کمک به تو حاضر می­شوند تا تو یکی از بهترین بندگان خداوند را به دنیا بیاوری، یکی از بهترین بنده­های خداوند، یکی از بهترین بنده­های خداوند، یکی...

ادامه...
  • ناشر انتشارات نمایش
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.85 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پنج نمایشنامه برگزیده کودک و نوجوان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

تئاتر کودک و نوجوان به چند جهت اهمیت دارد. یکی از مهم ترین جنبه های مهم تئاتر کودک و نوجوان نقش جدی آن در آموزش و تربیت مخاطب می باشد. منظور از تربیت در حوزه تئاتر کودک و نوجوان ایجاد شناخت و آگاهی در مخاطب است. درک اندیشه و مفهوم از طریق هنر تئاتر متناسب با قوه ادراک و فهم بچه ها نیاز به شناخت و تجربه دارد. برای کار تئاتر بچه ها باید این هنر و ظرایف و شیوه های آن را به خوبی شناخت. تئاتر بچه ها با ظاهر ساده هنری حساس و دشوار است.
در چند دهه اخیر به جهت اهمیت تئاتر کودک و نوجوان تحقیقات پژوهشی و تجربی و تالیف کتاب های زیادی در کشورهای مختلف صورت گرفته که انتشار این منابع به منظور شناخت و آگاهی از این هنر یک ضرورت است. در حوزه تئاتر بچه ها شناخت و علم بیشتر از هر چیزی اهمیت دارد. در چند دوره اخیر برگزاری جشنواره کودک و نوجوان با توجه به نیاز تئاتر ما آثار ارزنده و مهمی منتشر شده که به عنوان مهم ترین فعالیت این حوزه برای همیشه باقی خواهد ماند. چاپ این آثار در رشد تئاتر و شناخت بیشتر هنرمندان بسیار موثر بوده است.
در آستانه برگزاری هجدهمین جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوان مجموعه جدیدی از آثار تئاتر کودک و نوجوان منتشر خواهد شد تا بتواند مورد استفاده هنرمندان این رشته قرار گیرد. ضمن تقدیر و سپاس از همه نویسندگان و کسانی که در جمع آوری و نگارش و تالیف این آثار ما را یاری نمودند امیدوارم تلاش هنرمندان این رشته در برگزاری جشنواره هجدهم رضایت خانواده تئاتر و بچه های شایسته ایران را کسب نماید.

شهرام کرمی
دبیر هیجدهمین جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوان
مدیر کانون تئاتر کودک و نوجوان

بابا که ترس نداره

ایرج صادقی طاری

صحنه­ی اول

بازیگران یک به یک وارد صحنه می شوند.

بازیگر یک: سلام.
بازیگر دو: سلام.
بازیگر سه: سلام.
بازیگران: سلام سلام ای بچه­ها
ای بچه­های نازنین

ما براتون قصه داریم
یه قصه­ی تلخ و شیرین

بیایید با ما همراه بشید
با قصه آشنا بشید

خوبی­هاشو یاد بگیرید
از بدیش عبرت بگیرید

بازیگر یک: خب ببینم بچه­ها، اگه گفتین قصه­ی امروز ما راجع به چیه؟
بازیگر دو: پرخوری؟
بازیگر یک: نه.
بازیگر سه: دوستی؟
بازیگر یک: نه.
بازیگر دو: خودت بگو دیگه.
بازیگر یک: قصه ی امروز ما راجع به ترسه.

ناگهان صدای زوزه­ی گرگ شنیده می­شود و همه­ی بازیگران فرار می کنند. نور صحنه می رود. نور صحنه می­آید و بره کوچکی وارد صحنه می شود.

گل پنبه (بره): می­خواین بگم کی هستم
بره چابک هستم
سفید مثال پنبه
اسم منه گل پنبه
شیطونم و چموشم
زرنگ و بازیگوشم
میون دشت و صحرا
جس می­زنم به هر جا

در همین لحظه صدای زوزه­ی گرگ شنیده می­شود و گل پنبه می ترسد و به پشت بوته­ها می رود و پنهان می­شود.
گل بابا از داخل تماشاگران وارد می شود.

گل بابا: معلوم نیست این بچه کجا رفته؟ هزار بار گفتم بچه، وقتی می­خوای بری مدرسه حواستو جمع کن، یه راست برو مدرسه، یه راستم برگرد خونه، اما مگه گوش می­ده. باید هر چه زودتر پیداش کنم.

گل بابا به جست وجوی خود ادامه می­دهد و در لابه لای بوته­ها به دنبال گل پنیه می­گردد که ناگهان پشت به پشت با هم برخورد می­کنند و هر دو می­ترسند.

گل بابا: بچه منو ترسوندی؟
گل پنبه: بابایی شمایید؟
گل بابا: بله.
گل پنبه: بابایی؟

گل­پنبه، گل بابا را بغل می­کند و گریه می کند.

گل بابا: گریه نکن پسرم، ببینم تو اینجا چی کار می­کنی؟ مگه بهت نگفتم مدرسه­ات تعطیل شد فوراً بیا خونه.
گل پنبه: بله گفتین.
گل بابا: پس چرا به حرفم گوش ندادی؟
گل پنبه: چرا گوش دادم بابایی، ولی راستش من داشتم از مدرسه بر می گشتم که یک دفعه صدای چیز اومد.
گل بابا: صدای چیز چیه دیگه؟
گل پنبه: چیز دیگه، همون که وقتی صداش میاد می­لرزی، می ترسی، قلبت وایمیسته، همون که نمی­شه اسمشو...
گل بابا: دِ بگو دیگه بابایی.
گل پنبه: صدای زوزه گرگ.

گل بابا می­ترسد و در پشت بوته­ها پنهان می­شود و بعد از چند لحظه سرش را از پشت بوته­ها بیرون می­آورد.

گل بابا: کوش؟ کجاس؟
گل پنبه: کی؟
گل بابا: همون که گفتی دیگه...
گل پنبه: آهان... فهمیدم گرگ می­گین.
گل بابا: اِ... اِ... چند بار بهت گفته بودم که اسمشو نیار؟
گل پنبه: شما خودتون گفتین که اسمشو بگم!
گل بابا: خیلی خب...زود باش بریم. الان مامانت دلواپس می­شه. یادت باشه بابایی که هیچ وقت اسمشونگی، من قلبم ضعیفه پسرم، باشه؟
گل پنبه: باشه بابایی.

صحنه ی دوم

گل بانو در حال تمیز کردن خانه است که گل بابا و گل پنبه وارد می شوند.
گل پنبه: سلام.
گل بابا: سلام.
گل بانو: سلام. معلوم هست کجایید؟! چقدر دیر کردید، داشتم کم کم دلواپس می­شدم.
گل پنبه: من داشتم از مدرسه برمی­گشتم که یک دفعه صدای زوزه­ی...
گل بابا: اسمشو نیار.
گل پنبه: که یک دفعه صدای زوزه­ی اسمشو نیارو شنیدم.
گل بانو: اسمشو نیار منظور همون...؟
گل بابا: اسمشو نیار.
گل پنبه: بله، همون دیگه، صداشو شنیدم و ترسیدم، مامانی من می ترسم...
گل بانو: نترس عزیزم، گرگ....
گل بابا: (با شنیدن کلمه­ی گرگ می­ترسد و از جا می­پرد) گرگ کو؟ کجاست؟ فرار کنید. زود باشید. فرار کنید... (یک لحظه می ایستد و متوجه می­شود که هیچ خبری نیست.)
اِ...فکر کردم همون چیزه... یعنی اسمشو نیار اومده...
گل بانو: بله دیگه، از یه همچین پدری بایدم همچین پسری به وجود بیاد....
گل پنبه: یعنی چی مامانی؟
گل بانو: هیچی مادر... بیا بریم غذا بخوریم.

صحنه­ی سوم

گل بابا در حال حل کردن جدول روزنامه است و گل بانو در حال دیکته گفتن به گل پنبه است.

گل بانو: خب حالا بنویس بابا نان داد.
گل پنبه: بابا... نان... داد.
گل بابا: خانم سه حرف...
گل بانو: سه حرف، خب دیگه چی نوشته؟
گل بابا: یه حیوون خطرناکه وحشیه که دشمن اصلی ما گوسفنداس....
گل بانو: خب این که معلومه....
گل بابا: چی می شه؟
گل بانو: می­شه اسمشو نیار...
گل بابا: اسمشو نیار که نه حرفه؟ گفتم سه حرف!
گل بانو: گرگه دیگه!
گل بابا: گرگ؟ کو؟ کجاس؟ فرار کنید. گرگ اومده فرار کنید...
گل بانو: اینقدر شلوغ نکن.
گل بابا: آخه برای چی اسمشو می­آری؟ مگه نمی دونی که من ازش می­ترسم؟!
گل بانو: بابا جون این جواب سوال جدولته، ناسلامتی تو مرد این خونه ای، وقتی تومی­ترسی من دیگه چه توقعی از این بچه داشته باشم.
گل بابا: خب پسرم دیگه تموم شد. دفترتو بده به من.
گل پنبه دفتر را به مادرش می­دهد.
گل پنبه: مامانی منم می­ترسم.
گل بانو: نترس عزیزم؛ اونم یه حیوونه ترس نداره.
گل پنبه: اگه یه دفعه اومد چی؟
گل بانو: نترس عزیزم، من اینجا پیشتم، اگه بیاد خودم به حسابش می رسم. حالا بخواب مادر.
گل پنبه سر جایش می خوابد.
گل بانو: حالا برای پسر گلم لالایی می­خونم تا بخوابه...
گل پنبه: اما اگه یه دفعه چیز، چیز اومد چی؟
گل بانو: نترس پسرم گفتم که نمیاد؛ حالا چشماتو ببند. (لالایی می خواند.)
گل پنبه چشمانش را می­بندد و مادر پتو را رویش می­کشد. گل بابا روی صندلی نشسته و روزنامه روی صورتش افتاده است.
گل بانو: گل بابا!... گل بابا!.... (گل بانو به سمت گل بابا می­رود و او را بلندتر صدا می­زند.) گل بابا!

(گل بابا جا می­خورد و می­­ترسد.)

نظرات کاربران درباره کتاب پنج نمایشنامه برگزیده کودک و نوجوان

فایل pdf کتاب خریداری شده رو میشه داشته باشیم؟!
در 2 ماه پیش توسط ata...333
بنده کتاب رو خریداری کردم اما گویا مشکل داره و دانلود نمیشه.
در 8 ماه پیش توسط mr....h75