فیدیبو نماینده قانونی ذهن‌آویز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب اول خانواده

کتاب اول خانواده
برنامه‌ای قدم به قدم برای ايجاد يک خانواده كم‌نظير

نسخه الکترونیک کتاب اول خانواده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب اول خانواده

اشخاص از زمینه‌های مختلف به زندگی ما وارد می‌شوند: آموزگاران، مربیان، بستگان، بچه‌های زورگوی مدرسه، دوستان قدرتمند هم‌سن و سال و موارد دیگر. بعضی از آنها قصد خیر دارند و بعضی نه. این اشخاص ممکن است اولویتها و ارزشهایی متفاوت از ارزشها و اولویتهای ما داشته باشند. این اشخاص می‌توانند روی فرزندان ما، اینکه چگونه احساس می‌کنند، به چه می‌اندیشند و در آینده بالغهایی از چه کیفیت خواهند شد تأثیر بگذارند. بمباران رسانه‌های جمعی می‌تواند روی اخلاقیات و ارزشهای فرزندان ما تأثیر بگذارد. تلویزیون، موسیقی و فیلمها هر لحظه قهرمانانی می‌سازند و به فرزندان ما عرضه می‌کنند، بدون اینکه بدانند روی آنها چگونه تأثیر می‌گذارند. ما به عنوان مسئولان خانواده باید دقت کنیم که در برابر این مشکلات بایستیم و واکنش نشان دهیم و بر این رفتار جنون‌آمیز چیزی نیفزاییم. باید دقت کنیم و مراقب باشیم که خانواده‌های خود را از درون تهدید نکنیم و تحت‌تأثیر آنچه در دوران کودکی بر ما گذشته است به زیان خانواده‌مان کاری صورت ندهیم. ما مطمئنا به عنوان پدر و مادر تنها کسانی نیستیم که بر فرزندانمان نفوذ داریم، از این رو باید مطمئن شویم که بهتر از سایرین در خدمت فرزندان خود باشیم.

ادامه...
  • ناشر ذهن‌آویز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.83 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۱۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب اول خانواده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این کتاب ترجمه ای است از:
Family First
Your Step-by-Step Plan for
Creating a Phenomenal Family
by:
Dr. Phil McGraw
Published by Free Press, USA, 2004

مقدمه دکتر فیل

والدین گرامی،
می خواهم با شما درباره خانواده حرف بزنم: خانواده شما و خانواده خودم. من این کتاب را به عنوان فرزند بالغ والدینی دوستدار و عاشقانه که گاه آگاهیها و امکانات لازم را در اختیار نداشتند، به عنوان کسی که حالا هم پدر و هم شوهر است و در نهایت به عنوان یک روان درمانگر متخصص سلامت ذهن می نویسم.
من می دانم و احساس می کنم که به عنوان پدر و مادر من و شما در اولویتهای مهمی سهیم هستیم. من هم مثل شما خانواده ام را بیش از هر چیزی در این دنیا دوست دارم و می خواهم جملگی در هر کاری که می کنیم در شرایط امن، سالم، شاد و موفق ظاهر شویم. این چالش هر روزه است، اما اغلب روزها به نظر می رسد که در خانواده من (ما دو فرزند پسر داریم که یکی از آنها نوجوانی است که هنوز با ما زندگی می کند و در همین ۵ دقیقه ای که از نوشتن مطالبم می گذرد، ممکن است تغییر کرده باشد) شرایط بر وفق مراد من است و امیدوارم شرایط در خانواده شما هم بر وفق مراد شما باشد. اما ما به عنوان پدر و مادر وظیفه داریم از آنچه ممکن است بر خانواده ما تاثیر بگذارد آگاه باشیم. ما به خصوص باید نسبت به چیزهایی که آرامش و نشاط خانواده هایمان را تهدید می کنند حساس باشیم، خواه این تهدیدها از دنیای بیرون نشات بگیرند یا از درون خانواده.
اشخاص از زمینه های مختلف به زندگی ما وارد می شوند: آموزگاران، مربیان، بستگان، بچه های زورگوی مدرسه، دوستان قدرتمند هم سن و سال و موارد دیگر. بعضی از آنها قصد خیر دارند و بعضی نه. این اشخاص ممکن است اولویتها و ارزشهایی متفاوت از ارزشها و اولویتهای ما داشته باشند. این اشخاص می توانند روی فرزندان ما، اینکه چگونه احساس می کنند، به چه می اندیشند و در آینده بالغهایی از چه کیفیت خواهند شد تاثیر بگذارند. بمباران رسانه های جمعی می تواند روی اخلاقیات و ارزشهای فرزندان ما تاثیر بگذارد. تلویزیون، موسیقی و فیلمها هر لحظه قهرمانانی می سازند و به فرزندان ما عرضه می کنند، بدون اینکه بدانند روی آنها چگونه تاثیر می گذارند. ما به عنوان مسئولان خانواده باید دقت کنیم که در برابر این مشکلات بایستیم و واکنش نشان دهیم و بر این رفتار جنون آمیز چیزی نیفزاییم. باید دقت کنیم و مراقب باشیم که خانواده های خود را از درون تهدید نکنیم و تحت تاثیر آنچه در دوران کودکی بر ما گذشته است به زیان خانواده مان کاری صورت ندهیم. ما مطمئنا به عنوان پدر و مادر تنها کسانی نیستیم که بر فرزندانمان نفوذ داریم، از این رو باید مطمئن شویم که بهتر از سایرین در خدمت فرزندان خود باشیم.
بدبین ها به شما خواهند گفت که در جامعه پرشتاب امروزی، خانواده نقش حیاتی خود را از دست می دهد. من در اینجا می خواهم به شما بگویم که هرگز اینگونه نیست، حتی نزدیک به حقیقت هم نیست. خانواده امروزی در مقایسه با خانواده یک نسل گذشته نقش مهمتری ایفا می کند. و فرسایش و تحلیل رفتن آن پذیرفتنی نیست. این نبردی است که باید در آن مشارکت کنیم و پیروز گردیم. این نبردی است که اگر تکالیفمان را به درستی انجام دهیم، در آن به پیروزی می رسیم. شما به عنوان یک والد وظیفه دارید فرزندان خود را در جاده منتهی به موفقیت به حرکت درآورید. ممکن است در حال حاضر احساس قدرتمندی داشته یا نداشته باشید. اما اگر شجاعت آن را داشته باشید که با چالشها روبه رو گردید، فرزندتان به جایی خواهد رسید که باید برسد.
من برایتان پیام امیدواری و خوشبینی آورده ام زیرا معتقدم که خانواده ها، هم خانواده من و هم خانواده شما، می توانند بقا و دوام داشته باشند و به شکوفایی برسند. من مطمئنم که شما می توانید در این فاز مدرن خانواده خود را به خوبی راهنمایی کنید و ارزشهایی را که برای فرزندانتان مطلوب می دانید به آنها انتقال دهید. به تنها چیزی که احتیاج دارید انرژی و برنامه مناسب است. برای پیدا کردن انرژی باید به عشقی که در دل دارید مراجعه نمایید و بدانید که شما از چنان قدرتی برخوردارید که می توانید شرایط و محیطی ایجاد کنید که فرزندانتان بتوانند به فراسوی غوغایی بروند که گاه شکل جنون آمیز پیدا می کنند. عشقی که به فرزندان و خانواده خود دارید سوخت لازم برای تلاشهای شما را تامین می کند. اکنون نوبت به تدوین برنامه ای می رسد تا بتوانید خانواده ای کم نظیر و شگفت انگیز داشته باشید.
کاری که من می خواهم در کتاب اول خانواده بکنم این است که به دقت به شما بگویم چه کاری را نباید بکنید و چه کاری را باید بکنید تا خانواده خود را به شکلی هدفمند در زندگی هدایت نمایید. برنامه ام این است که موفقیت را برای هر یک از فرزندان شما تعریف کنم و بعد به شما کمک کنم تا زمینه های لازم برای موفق شدن آنها را فراهم آورید. فرزندان شما در حکم ستاره های شما هستند و زمان آن رسیده که بدرخشند. آنها توان درخشیدن را دارند و اگر شما کارتان را به درستی انجام دهید، آنها خواهند درخشید.
زمان آن رسیده که ما به عنوان پدر و مادر بگوییم: «من تسلیم نمی شوم. من دست نمی کشم. من از بروز مشکل در خانواده ام مرعوب نمی شوم. من اجازه نمی دهم فرزندانم گرفتار همه گیری رفتارهای جنسی و استعمال مواد مخدر در مدارس شوند. من قبول نمی کنم که فرزندم که به او می گویم «اسباب بازیهایت را از روی زمین بردار و به سر خواهرت مشت نزن» خودش را به نشنیدن بزند. من قبول نمی کنم اگر به فرزندانم بگویم که چه باید بکنند و چه نباید بکنند، آنها مرا دوست نخواهند داشت. من احساس گناه نمی کنم و حاضر نیستم بدهکاری ایجاد کنم برای اینکه برای فرزندانم از بوتیک های گران قیمت لباس تهیه کنم. من دوست فرزندانم نیستم. من پدر آنها هستم. من راهنمای آنها هستم. من کسی هستم که باید آنها را تربیت کنم. به من ابزار لازم را بدهید، راهکارهای لازم را در اختیار من بگذارید تا من فرزندانم را به گونه ای تربیت کنم که به دنبال ارضاهای فوری نروند، مترصد موقعیتهای کاذب و دروغین نشوند و در این دنیای به شدت شتابزده و پرتحول از مسیر درست خارج نگردند. من اجازه نمی دهم فرزندانم جلو تلویزیون و کامپیوتر مسخ شوند. من کاری می کنم تا آنها احساس غرور و مباهات کنند، وفادار باشند و روحیه همکاری گروهی داشته باشند و این همان چیزهایی است که برای ایجاد یک خانواده استثنایی و شگفت انگیز ضرورت دارد.
من و رابین به خاطر این چالش با هم به نیایش نشستیم و از خداوند تقاضای یاری نمودیم. حالا شما با خواندن این کتاب می توانید با استفاده از تجربیات به دست آمده، خانواده موفقی را شکل دهید.
بیایید و دست یکدیگر را بگیریم و به اتفاق عازم سفر شویم. اینگونه فرزندانمان را خوشبخت می کنیم.

دکتر فیل

بخش یک: خانواده شگفت انگیز خود را خلق کنید

۱. خانواده مهم است

دنیا را چه می شود...
مردم طوری زندگی می کنند که انگار مامان ندارند.
ــ لوبیاهای چشم بلبلی

این پسر دوازده ساله انگار که در دو دنیا زندگی می کند. همه روزه وارد این دو دنیا می شود و از آن بیرون می رود. او به اتفاق پدر و مادر و سه خواهرش در یک خانه سکونت دارد. مانند تقریبا همه خانه ها در آمریکا بیرونشان حرفی می زنند و درونشان حرف دیگر. گاه آنچه در داخل خانه می گذرد اثری از آرامش به همراه ندارد. در پس نقابهای اجتماعی، اغلب اوقات خانواده هایی زندگی می کنند که آشفته و به هم پاشیده هستند. خطر آن وجود دارد که با بروز یک بحران دیگر به کلی متلاشی شوند. این پسر در چنین خانواده ای زندگی می کند، در یک خانواده آمریکایی.
بیرون از درهای این خانه، پسر با دنیای دیگری روبه رو می شود. به نظرش می رسد از اعتبار بسیار بیشتری برخوردار است. او بیرون از خانه دوستان و آشنایانی دارد که در مقایسه با افراد خانواده اش خود را به آنها نزدیکتر حس می کند. اما آنها هم به شکلی سرد و نچسب به نظر می رسند، چرا که او دست کم به زعم خودش، با آنها تفاوت دارد. او هم مانند خیلیهای دیگر در میان دوستانش یک نقاب اجتماعی بر چهره دارد، اما نمی داند که دوستانش هم نقابی بر چهره دارند. به نظر می رسد که از آرامشی برخوردار است، حتی اعتماد به نفس دارد، اما در خفا همیشه گارد گرفته است، زیرا می داند مانند آنها نیست. پسرک می داند که او و خانواده اش فقیر هستند و با مسایل متفاوتی دست و پنجه نرم می کنند. مسایلی که معمولاً کسی درباره شان حرفی نمی زند. او یکی از اشتباهات رایج اغلب بچه ها را می کند: او واقعیت مربوط به خود و دنیایش در آنسوی در را با نقاب اجتماعی دوستانش مقایسه می کند. تصور می کند آنچه می بیند حقیقت دارد. و اینگونه تصویری که از زندگی خانوادگی خود دارد آسیب می بیند.
در دنیای واقع در فراسوی خانه اش کشف ورزش دویدن چیزی است که خداوند فرستاده است. او و خانواده اش پول کافی ندارند. لباس ندارند، امکان شرکت در هیچ یک از فوق برنامه های مدرسه ای را ندارند. تنها می توانند ورزش کنند که این برای همه دانش آموزان مجانی است. درواقع در این سن و سال کم او دو شغل دارد. ورزش به او فرصت مناسبی می دهد. در زمین ورزش مجبور نیست مثل سایرین حرف بزند یا مثل سایرین رفتار کند. مجبور نیست پول داشته باشد، مجبور نیست خانه شخصی داشته باشد. او مجبور است آنطور که هست باشد. می خواهد در ورزش قدرتمند ظاهر شود. او در ورزش نه تنها به عزت نفس رسیده، بلکه می تواند خشمی را که بر او حاکم است و نمی داند از کجا نشات گرفته تخلیه کند. حتی با وجود ورزش به عنوان یک وسیله تخلیه کننده در دنیای رقابت آمیز، خشونت و منازعه زیاد است. به خاطر ورزش میل به پیروزی در او جان گرفته است. او نفر دوم شدن را دوست ندارد.
زندگی در مدرسه از راحتی کمتری برخوردار است. او باهوش است اما به لحاظ آکادمیک از انگیزه کافی برخوردار نیست. او در چند هفته نخست شروع سال تحصیلی همه کتابهای درسی اش را از صفحه اول تا صفحه آخر می خواند اما برایش کلاس و نمره امتحان مهم نیست. تکالیف منزل در صورتی انجام می شوند که دشوار نباشند. در نظر مدرسان او دانش آموز جالبی است اما نمی خواهد خودش را درگیر کند. نوشته هایش اگر رغبتی از خود نشان دهد عالیست. معدل نمرات درسی او الف + است.
وقتی او به خانه می رود، به دنیای کاملاً متفاوتی وارد می شود و خودش هم آدم کاملاً متفاوتی می گردد.
او که از دوستان، از ورزش و از زندگی در مدرسه فاصله می گیرد، در خودش فرومی رود، اخم می کند، افسرده می شود و به لحاظ احساسی با اعضای خانواده جور درنمی آید. او که تنها پسر خانواده است، برای خودش اتاق کوچکی دارد. او بیشتر وقتش را در اتاق خودش می گذراند. تلویزیونی در اتاقش وجود ندارد. حتی رادیو هم ندارد. او ساکت و بی صدا با خودش به سر می برد. حتی برای خروج از اتاقش از پنجره آن بیرون می رود تا از میان خانه عبور نکند. او بدون اینکه پدر و مادرش بدانند، وقتی آنها به خواب می روند به خیابانها می رود. او کم می خوابد. وقتی تنها باشید، شب و روز آنقدرها با هم تفاوت نمی کند. او لحظه شماری می کند تا وقت بگذرد و او بتواند به دنیای دیگرش قدم بگذارد. دنیایی که او در آن موثرتر و موفق تر است. میان زمانی که در دنیای بیرون از خانه و زمانی که در درون خانواده زندگی می کند تفاوت بزرگی وجود دارد.
اما چرا؟
قبل از اینکه به این سوال جواب بدهم، باید به این موضوع اشاره کنم که در سالهای طولانی که با پدرها و مادرهایی کار کرده ام که فرزندان مسئله دار دارند، پدر و مادر از من می خواهند مسئله فرزندشان را حل کنم. می گویند: «نمی دانیم چه اتفاقی افتاد، اما ناگهان به هم ریخت. او گوشه گیر شده است، به شدت افسرده است. او را چه می شود؟ آیا نمی توانید مشکل او را برطرف سازید؟»
آیا این فکر درستی است؟ ابدا. بدون توجه به رفتار ناخوشایندی که کودک نشان می دهد، به شما قویا می گویم تقصیرش به گردن همه افراد خانواده است. اما گناه را به گردن کودک می اندازند چون او بیشتر از بقیه سروصدا می کند و توانایی آن را هم ندارد که تقصیر را به گردن شخص دیگری بیندازد.
تلاش برای درک کودک بدون مصاحبه با افراد خانواده اش به جایی نمی رسد. و هر روان درمانگر قابلی این را می داند. می خواهم مطمئن شوم که شما هم این را می دانید. با این حساب به اتفاق به خانه پسری برویم که به او اشاره کردم و ببینیم آن پنج بخش دیگر کدامند که اگر درمانگر یا پدر و مادر به آن توجه نکنند گم شده هستند.
زندگی در خانه، با واحد خانوادگی او، آشفته و غیرقابل پیش بینی است. پدر او الکلی است. او به لحاظ احساسی برای فرزندش حضور ندارد. به سایر افراد خانواده هم نمی رسد. پدر و پسر اغلب با هم منازعه دارند. روز بعد پدر اصولاً به یاد نمی آورد که منازعه ای در کار بوده، اما ذهن و دل پسر موضوع را ثبت و ضبط می کند. از اینکه بگذریم، پدر که کار فروشندگی می کرده فعالیتش را قطع کرده است و به اتفاق خانواده اش به ایالت دیگری رفته تا مجددا به دانشگاه بازگردد، بیشتر درس بخواند، به این امید که آینده بهتری پیدا کند. اما خانواده شش نفری او تحت تاثیر این تصمیم گیری به شدت فقیر شده اند. پیوند درونی بسیار کمی میان اعضای خانواده وجود دارد. همه افراد خانواده انرژی خود را از دست داده اند. در مواقعی افراد خانواده گرسنگی می کشند. زندگی آنها از امنیت خاطر بی بهره است. زندگی آنها پر از مشکل، پر از یاس و نومیدی است. بحرانی از پس بحران دیگر از راه می رسد.
دو خواهر بزرگتر این پسر دوازده ساله آشکارا سعی دارند به طرز خود از مشکل دور بمانند. اما اینکار مصداق همان بیرون پریدن از ماهی تابه به درون آتش است. تنش در همه خانواده وجود دارد. پسر خواهرانش را دوست دارد و خواهرها در مواقع مختلف از برادرشان حمایت کرده اند. اما بعد دخترها از خانه رفتند و چون برگشتند، به طرز غریبی تفاوت کرده بودند. آنها دیگر دو فرزند خانواده نبودند. از این رو پسر احساس تنهایی می کند. مادر با آنکه پرمحبت است، ساعتهای طولانی در یک فروشگاه روی پا کار می کند تا بتواند غذای خانواده را تامین کند. پرستار بچه بانمک اما ساکت است. تنها خدا می داند که او چه فکری در سر دارد.
هم پدر و هم مادر در خانواده فقیری متولد شده اند، خانواده های درس نخوانده و در نتیجه نمی دانند که زندگی چه چیز بیشتری جز آنچه به آنها داده بود می توانست بدهد. متاسفانه پدر با بدرفتاری های جسمانی و عاطفی مادرش روبه رو بوده است و این روی رفتار او با زنش و فرزندانش تاثیر سوء بر جای گذاشته است.
این دنیایی است که این پسر ۱۲ ساله در آن زندگی می کند.
اگر تاکنون برایتان مشخص نشده باشد، من جزئیات زندگی این پسر را می دانم زیرا من خود آن پسر هستم. من بودم که در آن خانواده زندگی می کردم. این حکایت من بود که خواندید. من آن پسر دوازده ساله بودم که از دنیایی به دنیای دیگر رفتم و دوباره بازگشتم. من اینگونه زندگی را تجربه کردم. این بدان معنا نیست که درک و برداشت صحیح دارم. لزوما آن پنج عضو دیگر خانواده من موضوع را اینگونه توضیح نمی دهند. ادراکها و استنباطهای هر یک از اعضای خانواده با هم تفاوت دارد. اما مشخصا طرز فکر و رفتار و احساس هر یک از اعضای خانواده روی همه خانواده تاثیر می گذارد.
من از آن جهت این ماجرا را برای شما تعریف می کنم زیرا از جزئیات آن خبر دارم. می خواهم به شما بگویم که خانواده مهم است و نقش تعیین کننده دارد. خانواده مهم است زیرا چشم انداز فرد فرد افراد خانواده را رقم می زند و روی نتایج و دستاوردهای آنان تاثیر می گذارد. خانواده شما در آنچه شما هستید نقش تعیین کننده داشت، روی اینکه چگونه درباره خودتان فکر می کنید تاثیر فراوان داشت. فرزندان شما هم همین کیفیت را تجربه خواهند کرد.
در یک خانواده چهار نفری، به پنج شخصیت متمایز برمی خوریم زیرا باید شخصیت جمعی خانواده را هم به حساب آورید. شخصیت جمعی خانواده شما مجموعه ای از همه شخصیتها، زیر سیستم ها، نقش ها و قواعد و قوانینی است که وجود دارد. شخصیت جمعی خانواده شما می تواند خانواده شما را بسازد و یا متلاشی کند.
اگر می خواهید فرزندانتان را درک کنید، باید خانواده خود را یک سیستم در نظر بگیرید. خواه درباره خانواده ای متشکل از پدر و مادر و فرزندان حرف بزنیم یا خانواده ای تک والدی، یا خانواده ای مرکب، یا خانواده ای چند نسلی که پدربزرگ و مادربزرگ در آن زندگی می کنند، تفاوت نمی کند، خانواده یک سیستم است، مجموعه ای از افراد نیست. در خانواده هیچ یک از اعضای آن منفک و مجزا از سایر افراد خانواده زندگی نمی کند. عملکرد خوب یا بد هر یک از اعضای خانواده روی سایر اعضا و روی مجموعه اثر می گذارد.
در خانواده وقتی مادر مبتلا به سرطان می شود، بیماری اش صرفا یک مسئله شخصی نیست. یک مسئله خانوادگی است زیرا همه خانواده تحت تاثیر قرار می گیرند. هر گاه اتفاقی برای یکی از اعضای خانواده می افتد، مثلاً یکی از افراد آن گرفتار بیماری مزمن یا اعتیاد و غیره می گردد، هیچ یک از افراد خانواده نمی توانند خود را از آن مبرا بدانند.
این حوادث روی اجتماعی شدن کودک تاثیر فراوان برجای می گذارد ــ توانایی یادگرفتن، مستقل بودن، کنار آمدن با دیگران و اهمیت قوانین و قاعده ها. از اینکه بگذریم، روی پیشرفت تحصیلی و عزت نفس فرزندان نیز تاثیر می گذارد.
اجتماعی شدن یکی از مهمترین کارها و وظایف هر خانواده است. وقتی خانواده نتواند نیازهای سالم فرزندان خود را تامین کند، فرزندان نمی توانند در بهترین حدی که توانایی آن را دارند ظاهر شوند. کسانی که به درستی اجتماعی نشوند، در دنیا با مشکل روبه رو می گردند. به مقامات مسئول احترام نمی گذارند. به مرزهای پدر و مادرشان احترام نمی گذارند. نمی توانند تکانه های خود را به خوبی کنترل کنند و ممکن است خودخواه و به شدت متوقع شوند و توجهی به این نداشته باشند که چگونه رفتارشان خانواده را رنج می دهد. رفتار بچه هایی که به درستی اجتماعی نشده اند روی مجموعه خانواده تاثیر می گذارد و صدالبته دور باطل و چرخه معیوبی ایجاد می کند.
البته اینکه چه شده اید و چگونه هستید، تحت تاثیر رفتار دوستان، آشنایان، همکاران و بستگان هم قرار می گیرد و البته همانطور که قبلاً اشاره کردیم، تلویزیون و کانالهای پرشمار آن هم به شدت تاثیرگذارند. اینترنت و رادیو و روزنامه ها هم تاثیر فراوانی برجای می گذارند. به فیلمها و برنامه های پرخشونت تلویزیونی، بازیهای کامپیوتری توجه کنید. اینها روی کودکان و نوجوانها و حتی بالغهای ما تاثیر می گذارند.
با این حال و به رغم همه اینها، خانواده هم چنان تاثیرگذارترین عامل بر افراد خانواده است. شما چه دوست داشته باشید یا دوست نداشته باشید، خانواده تان روی شما تاثیر می گذارد. جان کلام اینکه باید خانواده را اصلاح کنیم و بدین منظور همین حالا آستین ها را بالا بزنیم.

اصالت تربیت فرزندان

شما به عنوان یک والد، رئیس خانواده خود هستید و بنابراین در شکل دادن به روحیه و روابط در خانواده نقشی اساسی ایفا می کنید. شما مدیر سیستم هستید. با مدیریت کردن بر این سیستم، می توانید راهتان را برای ایجاد یک خانواده کم نظیر و استثنایی بگشایید. و از مسایل و مشکلاتی که در بسیاری از خانواده ها دیده می شوند فاصله بگیرید.
اما اجازه بدهید از شما سوالاتی بکنم:
  • تاکنون چگونه مدیر خانواده ای بوده اید؟
  • آیا اولویتی را که لازم است برای خانواده خود در نظر می گیرید؟
  • آیا برای فرزندان خود محیطی مناسب خلق می کنید؟
  • آیا به فرزندان خود فرصتی و شرایطی می دهید تا در بهترین حد خود ظاهر شوند؟
  • آیا بر میراثی که خانواده شما را آلوده کرده غلبه کرده اید؟
  • آیا با والد دیگر، چه در خانه باشد چه از هم طلاق گرفته باشید، برنامه ای طراحی کرده اید که در خدمت فرزندان شما باشد؟
  • آیا در ذهن خود برنامه ای در زمینه والدی کردن موفق تدارک دیده اید؟
  • آیا در خانواده خود فضایی ایجاد کرده اید که احساس امنیت خاطر، ایمنی، احساس تعلّق و اعتماد به نفس برای فرزندانتان ایجاد کند؟
  • آیا در خانواده شما به فردیت فرزندتان احترام گذاشته می شود؟ آیا کاری می کنید که او به کسی که خواسته خداوند است تبدیل گردد؟
می دانم که به این سوالات جواب دادید. اما از شما می خواهم بار دیگر این سوالات را بخوانید. و توجه داشته باشید که شما با جوابهایتان آینده فرزندان را می نویسید. این سوالات صرفا شروع وارسی خود هستند که باید بخواهید برای تربیت فرزندان خود انجام دهید. به صراحت بگویم، می دانم بعضی از شما که این کتاب را می خوانید درواقع انتخابهایی می کنید و تصمیماتی می گیرید که آینده ای مصیبت بار برای فرزندانتان تدارک دیده می شود. ممکن است این را ندانید و ممکن است تاثیرش را امروز حس نکنید. اما به من اعتماد داشته باشید. اگر اشتباه کنید، نتیجه اش را فردا خواهید دید. بسیاری از والدین در حالی که نیت خیر دارند، مرتکب اشتباهاتی می شوند که آینده فرزندشان را تباه می کند. آیا شما هم یکی از این والدها هستید؟ آیا زمینه را به گونه ای تدارک دیده اید که فرزندتان به مواد مخدّر، خشونت و فاصله گرفتن از زندگی روی آورد؟ اگر چنین است، می خواهم به شما راههایی را نشان دهم که از همین امروز روش تان را تغییر بدهید.
اگر خواهان یک خانواده سالم هستید، اگر می خواهید فرزندانتان مولّد و موفق باشند، باید به ارزشهایی که در دل دارید و می دانید که برای رشد و تربیت فرزندانتان لازم هستند پایدار باقی بمانید. شما این کتاب را از آن جهت انتخاب نکردید که نظریه هایی را درباره تربیت فرزندان بخوانید. شما از آن جهت این کتاب را می خوانید زیرا به فرزندانتان علاقه دارید و خواهان اطلاعاتی عمل گرا هستید تا بیشترین امکان را برای موفقیت آنها فراهم سازید. شما این کتاب را انتخاب کردید زیرا به زندگی خانواده خود بها می دهید.
من بارها شنیده ام که والدین می گویند: «حاضرم برای فرزندانم بمیرم.» من نمی خواهم شما برای فرزندانتان بمیرید، بلکه می خواهم برای فرزندانتان زندگی کنید.

نظرات کاربران درباره کتاب اول خانواده