دسته‌ بندی
Loading

چند لحظه ...
کتاب بیابان تاتارها

کتاب بیابان تاتارها

نسخه الکترونیک کتاب بیابان تاتارها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف salam این کتاب را در اولین خریدتان با «۹۰٪ تخفیف» بخرید!

درباره کتاب بیابان تاتارها

روزی که از سال‌ها پیش انتظارش را داشت، روزی که زندگی راستینش آغاز می‌شد سرانجام فرا رسیده بود. درحالی‌که به روزهای تاریک دانشکده افسری فکر می‌کرد، شب‌های غم‌انگیزی را به یاد می‌آورد که درس می‌خواند و صدای پای آدم‌های آزاد را، که شیرین‌کامشان می‌پنداشت از کوچه می‌شنید و نیز شیپور بیدارباش سحرهای زمستانی را در آسایشگاه سرد به یاد می‌آورد، که او را از جدال با کابوس مجازات‌ها بیرون می‌کشید و اضطرابش را از تصویرِ هرگز به سر نرسیدن این روزهایی که مدام حساب گذشتنشان را نگه می‌داشت در خاطر باز می‌پیمود. امروز دیگر اینها همه جزو دوران گذشته بود. حالا او افسر شده بود و دیگر مجبور نبود که دود چراغ بخورد، یا از شنیدن صدای سرگروهبان بر خود بلرزد. تمام این روزهایی که زمانی در نظرش نفرت‌آور بود، دیگر گذشته و به‌صورت ماهها و سال‌هایی درآمده بود که دیگر بازگشتنی نبود. بله، حالا افسر بود. حقوق می‌گرفت، چه‌بسا نگاه زن‌های زیبا را به خود جلب می‌کرد. اما دریافت که زیباترین سال‌های عمرش بی‌گمان سپری شده و عمر طراوت نوجوانیش به پایان رسیده است و چون به تصویر خود در آیینه چشم دوخت، روی چهره‌ای که بیهوده کوشیده بود دوست بدارد، لبخندی یافت که حقیقتی نداشت.

ادامه...

مشخصات کتاب بیابان تاتارها

  • ناشر انتشارات روزنه
  • قیمت نسخه چاپی قیمت نسخه چاپی ۱۰,۰۰۰ تومان
  • تاریخ نشر ۱۳۸۰/۱۰/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.37 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بیابان تاتارها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب بیابان تاتارها

بیابان تاتارها اثری بسیار کم نظیر است. از آنها که وقت خواندنش هی با خودت می گویی که نویسنده چه می خواهد بگوید؟ آیا من منظورش را درست می فهمم؟ از آنهایی نیست که شک ببری نویسنده جمله ای بی هدف نوشته است. داستان آن قدر جذاب و پر حادثه ای هم در کار نیست که در قصه غرق شوی و ارتباط فکری ات با اثر را مختل کند. اصلا همین شاید اصل داستان همین بی داستانی آن است. خلاصه داستان را همه جا می توانید بخوانید: " یک افسر جوان برای خدمت نظامی اش به یک قلعه مرزی اعزام میشود. ماموریتی که قرار است کوتاه باشد اما بیش از ۳۰ سال به طول می انجامد. این قلعه به تعبیر ساکنانش «یک وجب مرز مرده» بیشتر نیست. از همه سو این قلعه را برهوت در بر گرفته، و افسانه هایی هست که از بیابان شمالی، تاتارها ممکن است به اینجا حمله کنند. افسر سی سال در قلعه می ماند و سرانجام در وقتی که تاتارها حمله می کنند، او مریض شده و وادار به ترک قلعه می شود و..." پایان بسیار دردناک کتاب بیانگر یکی ترس های عمیق و اصیل بشری است: مرگ بیهوده. گویی هر یک از ما یک بیابان تاتارها برای خودمان داریم، همیشه منتظریم که اتفاقی رخ دهد، دچار روزمرگی کشنده ی قلعه می شویم و منتظریم که روزی تاتارها حمله کنند تا ما بتوانیم ارزش هایمان را نشان دهیم. تا نشان دهیم که این همه انتظار وکارهای هر روزمان بیهوده نبوده است. چند تم اصلی را در کتاب می توان یافت. یکی جستجوی معنا برای زندگی است. تمامی ساکنین قلعه سعی می کنند با دادن احتمال حمله ی تاتارها برای زندگی شان معنا بیابند. در یکی از فصول درخشان کتاب، وقتی همه می فهمند که اشتباه کرده اند که فکر کرده اند که دشمن در حال حمله است، و یاس و سرخوردگی آنان را فرا گرفته است، یکی از افسران سعی می کند نقش کوچکتری را به او محول شده به بهترین نحو بازی کند. او در یک ماموریت کم اهمیت مشخص کردن خط مرزی آن چنان به خود سخت می گیرد که زیر برف با غرور و افتخار می میرد. این «مرگ قهرمانانه» یکی دیگر از مفاهیمی است که در کتاب به وفور به چشم می خورد. مرگ قهرمانانه است که به زندگی معنا می دهد. البته در صفحات انتهایی کتاب، جایی که قهرمان (؟) داستان با مرگ مواجه می شود، در می یابد که این مواجه شاید مهمترین نبرد است، پس مهم است که با آن قهرمانانه برخورد کنیم، حتی در شرایطی که می دانیم هیچ کس ما را نمی بیند و داستان مرگ ما را برای کسی روایت نخواهند کرد.. این مفهوم را در «زندگی، جنگ ودیگر هیچ» اوریانو فالاچی هم دیده بودم. کتاب پر از توصیف دقیق طبیعت خشک قلعه و نظمی است که مثل طبیعتش خشک است. این فضای کلی با لحنی که سروش حبیبی برای ترجمه کتاب استفاده کرده کاملا همخوان و هماهنگ است. البته کتاب ترجمه های دیگری هم دارد که نمی توانم اظهار نظر کنم. اما ترجمه ی سروش حبیبی مثل همیشه عالی است. کتاب حدود ۲۰۰ صفحه است و نظر روزمه منتشرش کرده است. انقدی که می توانم بر کتاب وارد بدانم این است که بعضی جاها در شرح حال درونی شخصیت ها بی خوصله است، مثلا در ابتدای داستان فرصت رفتن از قلعه برای قهرمان داستان مهیا می شود، اما او ناگهان تغییر عقیده داده و تصمیم می گیرد در قلعه بماند. اما دلیل این تغییر عقیده اصلا خوب پرورده نمیشود. در انتها بازهم می خواهم از پایان بندی کتاب بگویم که چگونه خواننده را تحت تاثیر قرار می دهد، وحشت از مرگ بیهوده، یک عمر اسرت در روزمرگی، قدرت و شقاوت تقدیر در نرساندن ما به آنچه یک عمر آرزویش را داشتیم، همه و همه تن من خواننده را می لرزاند و تکانم می دهد.   برداشت از وبلاگ بندرخت
در ۴ سال پیش توسط mjh...drn ( | )
به نظر من این اثر بی نظیر بود شب تا صبح خوندمش و صبح ساعت هشت رفتم کتابفروشی به قصد آثار دیگه این نویسنده عمیق و بی ادعا ممنون از فیدیبو
در ۴ سال پیش توسط m.h...urm ( | )
سلام به فیدیبو.کتابهای دیگه ای از نویسنده های کمترمعروف با ترجمه آقای حبیبی میذارید؟
در ۵ سال پیش توسط علیمحمد افتخاری ( | )
زمانی که شروعش کردم، فکر نمیکردم انقدر عمیق و پر مفهوم باشه. واقعا کتاب خوندنی ایه. خیلی خیلی دوستش داشتم.
در ۱۱ ماه پیش توسط Niloufar ۱۹۹۲ ( | )
بسیار کتاب زیبایی بود. ترجمه بسیار عالی و دلنشین بود. این کتاب برای من به نوعی توصیف خود زندگی بود. اینکه چطور در انتظار اتفاق مهمی هستیم و در این انتظار روزهای زندگی مثل برق و باد میگذرند. کتاب پیامهایی مثل در لحظه زندگی کردن رو نداره و بسیار موشکافانه انتظار رو به تصویر کشیده و در خلالش روابط انسانی رو هم بررسی کرده. اینکه چطور بازیهای روانی با جملاتی ساده انجام می‌گیرند و سرنوشت دروگو رو رقم می زنند
در ۳ هفته پیش توسط مهسا ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • بعدی ›
  • آخرین ››