فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تذکرۀ مرآة‌الخیال

کتاب تذکرۀ مرآة‌الخیال

نسخه الکترونیک کتاب تذکرۀ مرآة‌الخیال به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تذکرۀ مرآة‌الخیال

کتاب حاضر که به تذکره مرآة‌الخیال معروف است، درواقع دایرة‌المعارف یا دانشنامه‌ای‌ست که مؤلّف، شیرعلی‌خانِلودی، در آن به بحث درباره موضوعات گوناگون پرداخته‌است، و در ضمنِ موضوع اصلی کتاب ـ تذکره شاعران ـ مطالب دیگری هم آورده‌است؛ مباحثی در زمینه خطّ و عَروض و قافیه و صنایع شعری و انشا، و نیز تفسیر و تأویل و عرفان و تصوّف، هم‌چنین دانش‌هایی مانند موسیقی و تعبیر خواب و فِراست (قیافه‌شناسی) و طبّ و جغرافیا، نیز عجایب دنیا و اخلاق، همه در این کتاب طرح شده‌اند و درباب هر یک، بیش‌وکم سخن رفته‌است.

ادامه...

بخشی از کتاب تذکرۀ مرآة‌الخیال

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



دیباچه مصحّح

کتاب حاضر که به تذکره مرآه الخیال معروف است، درواقع دایره المعارف یا دانشنامه ای ست که مولّف، شیرعلی خانِ(۱) لودی، در آن به بحث درباره موضوعات گوناگون پرداخته است، و در ضمنِ موضوع اصلی کتاب ـ تذکره شاعران ـ مطالب دیگری هم آورده است؛ مباحثی در زمینه خطّ و عَروض و قافیه و صنایع شعری و انشا، و نیز تفسیر و تاویل و عرفان و تصوّف، هم چنین دانش هایی مانند موسیقی و تعبیر خواب و فِراست (قیافه شناسی) و طبّ و جغرافیا، نیز عجایب دنیا و اخلاق، همه در این کتاب طرح شده اند و درباب هر یک، بیش وکم سخن رفته است.
شیرعلیخان، نگارش کتاب را در سال ۱۱۰۲ ه. ق. / ۱۶۹۰ـ ۱۶۹۱ م. در عهد سلطنت محیی الدّین محمد اورنگ زیب معروف به شاه جهان (م. ۱۱۱۸ ه. ق. / ۱۷۰۷ م.) به انجام رسانده است. در لغت نامه دهخدا، ذیل «لودی» (lûdî) آمده است: «(امرای...) نام سلسله ای که پس از هجوم امیر تیمور به هند در سال ۸۰۱ ه. ق. [/ ۱۳۹۸ـ ۱۳۹۹ م.[ بعد از سلسله تُغْلقیه روی کار آمد و با هجوم بابُر از میان رفت...».(۲) پدر مولّف، علی امجدخان نام داشته، و بنابه گفته خودِ شیرخان (در متن کتاب، ص۱۰۵ چاپ حاضر، ترجمه احوال ملاّ فرّخ حسین ناظم)، وی را به همراه برادرانش در بَلْده جهانگیرنگر جهت تعلیم به ملاّ فرّخ حسین سپرد، امّا گفته که خود «بنابر صِغَر سن از آن نقدْ تهی کیسه ماند». پس از درگذشت ملاّ، «در ملک بنگاله که قحط الرّجال است، معلّمی دیگر که به ظاهر و باطن آراسته باشد به دست نیامد، از آن هنگام درسی مقرّری نماند و در تمادیِ ایام، برخی از صرف و نحو معلوم گردید. بعد از آن همواره در صحبت والد و یاران ایشان همه تن گوش بوده، فیضی فراخورِ استعداد می گرفت...». پس از درگذشت پدر (۱۰۸۴ ه. ق. / ۱۶۷۳ـ۱۶۷۴ م.) و برخی یاران و شهادت برادرش عبداللّه خان (اوایل ۱۰۸۷ ه. ق. / ۱۶۷۶ـ۱۶۷۷ م. در جبال کابل) و دوریِ هم صحبتان، پس از سفرهای دراز و تحمّل مشقّت های فراوان، در سال ۱۰۹۰ ه. ق. / ۱۶۷۹ـ۱۶۸۰ م. به نزد شکراللّه خان صاحب که در «چکله (؟) سِرْهِند کامروایی و کامیابی» داشته، می رود و مدّتی در خدمت او به سر می برد.
مرآه الخیال، تا جایی که ما اطّلاع داریم و آنگونه که در اثر محقّقانه تاریخ تذکره های فارسی، تالیف استاد احمد گلچین معانی، ج۲، دانشگاه تهران، چ۱، ۱۳۵۰، ص۲۴۳ مذکور است، سه بار و هر سه بار در هندوستان چاپ شده است:

۱ ـ کلکتّه، ۱۸۳۱ م. [/۱۲۴۶ـ۱۲۴۷ ه. ق.]، سربی
۲ ـ بریلّی (از ولایات استان اود)، ۱۲۶۲ ه. ق. [/ ۱۸۴۵ م.]، سنگی
۳ ـ بمبئی، ۱۳۲۴ ه. ق. [/۱۹۰۶ـ۱۹۰۷ م.]، سنگی

بازنویسی متن حاضر براساس متن چاپ بمبئی (۱۳۲۴ ه. ق.) صورت گرفته است. متن به خطّ نستعلیقِ خوش در ۳۴۴ صفحه نوشته شده و در قطع رُقْعی و اندازه های ۸/۱۳ × ۱/۲۱ سانتی متر (کاغذِ متن) به چاپ رسیده است. صفحات متن، خط کشی شده و منظّم و غالبا شامل ۲۲ سطرند.
انگیزه کار ـ در اوایل سال ۱۳۷۴ فاضل ارجمند، آقای سیداحمد بهشتی شیرازی، از اولیاء محترم انتشارات پرافتخار و نیکنام «روزنه»، تصحیح این کتاب را به این جانب پیشنهاد کردند؛ بعد از فترتی تقریبا یکساله، از فروردین ماه ۱۳۷۵ کار بازنویسی تذکره آغاز گردید و پس از شش ماه به همراه یادداشت ها (تعلیقات) به حروف چینی سپرده شد.
چنانکه پیشتر گفتیم، خطّ متن، خوش و خواناست و تقریبا مشکلی از این بابت پیش نیامد، و دشواری کار، همه از جهت شیوه تالیف بود؛ مشکلات عمده متن حاضر از نظر نگارنده بدین قرارند:
الف) نویسنده هندی ست و نثر وی ـ مانند نثر بسیاری از هموطنانِ فارسی نویسش ـ به خصوص از لحاظ نحو جمله ها و همنشینی های الفاظ برای خواننده فارسی زبان (یا ایرانی) خالی از ابهام نیست؛ برخی مشکلاتِ اینچنینی که از دویست مورد متجاوز بود، با رجوع به منابع مکتوبِ دیگر و به لطف و یاری استادان دانشمند و دوستان آگاه ـ که نام های شریفشان به رسم امتنان در پایان همین گفتار ثبت شده است ـ برطرف شدند و یا غلط ها قیاسا تصحیح گردیدند، و مابقی نیز با کلمه «کذا» و یا نشانه پرسش در درون دو کمان (پرانتز) مشخّص شده اند.
ب) بسیاری از اشتباهات تاریخیِ تذکره نویسانِ متقدّم تر را، صاحب کتاب حاضر نیز تکرار کرده است؛ در کنار اینگونه اشتباهات، استناد و اتّکا به افسانه ها و خُرافه ها نیز به وضوح دیده می شود، که نگارنده در یادداشت های خود در حدّ توان خویش و با بهره گیری از منابع معتمَد و دقیق، به نقد یا اصلاح آنها دست برده است، و البتّه بیشترین اهتمام خود را در این امر، صرف بخش های وابسته به ادبیات فارسی کرده است.(۳)
به هرحال، ازآن رو که این کتاب در زمره آثار علمیِ کلاسیک فارسی و به ویژه از متون مرجع این زبان به شمار است و حتّی در تالیف برخی منابع امروزینِ ما نیز مورد استفاده بوده است(۴)، تصحیح و چاپ آن را به همراه یادداشت های انتقادی پذیرفتیم.

محقّقانِ زبانشناسیِ نوین، جستجو در هر یک از حوزه های جغرافیاییِ زبان را امری ضروری و درخورتوجّه تلقّی می کنند؛ فارسیِ نوشتاریِ هندوستان ـ به عنوان یکی از قلمروهای زبان ملّی ما ـ برخلاف تصوّر عامّه ادیبانِ فارسی زبان (که آن را سست و بی مایه می دانند) نه تنها کم ارزش نیست، بلکه از جهات مختلف و از دیدگاه شاخه های وابسته به زبانشناسیِ تاریخی، قابل بررسی و مطالعه است. تحقیق در دایره واژگان (vocabulary) و توصیف ویژگی های دستوری (به خصوص نحوی)، از مهمترین جنبه های زبانشناختی در سبک شناسیند که امروزه در کشورهای پیشرفته بسیار مورد توجّه و علاقه محقّقان است.
امید که شاهد تلاش های جدّی ترِ پژوهشگرانِ فارسی شناس در تهیه فرهنگ های بسامدی و دستورهای تاریخیِ مستقل برای متون فارسی ـ البتّه با دقّت و حوصله و وسواس بیشتر، نه با سپردنِ همه اختیارات انسانی به «ماشین» ـ باشیم، تا در آینده زبان خود و ویژگی ها و قلمروهای آن را بهتر و بیشتر بشناسیم.
شیوه رسم خطّ ما در بازنویسی ـ با توسعه و تکامل منطقیِ تکنولوژی، مردِ امروز ـ که آماده پا نهادن به سده بیست ویکم است ـ ناگزیر از هماهنگی با امواج قدرتمندی ست که درواقع نمادی از دانش و اراده خودِ اوست. در بطن «عصر ارتباطات»، تلاش بشر در بهره گیری از آخرین دستاوردهای اندیشه ها ستودنی ست.
فنّ کتابت ـ که آن را از شریفترین مخترَعات انسانی دانسته اند ـ اکنون همپای سایر شاخه های معارف بشری در تبادل و نیز پیوند افکار، سهمی به سزا و درخشان دارد. با ورود کامپیوتر به دنیای خواندن و نوشتن، دیگر برای دستیابی به گمشده خود، نیاز به صرف ساعت ها وقت نیست؛ سرعت درعین دقّت، و ایجاز درعین جامعیت، ارمغان شگفت انگیزی ست که امروزه ما را تا سرحدّ کمال، اقناع کرده است.
بی تردید آنچه اکنون بدان محتاجیم، توانِ پرورش و افزایش دقّت و ظرافت و شایستگی ست در ایجاد ارتباط با ماشین های معجزه آسایی که آفریده خودِ ماست.
روشن است که در شیوه نگارش، «هماهنگی و یکسان سازی» در حدّی منطقی و دلپذیر و کاملاً تعریف شده، اصلی ست بسیار حسّاس و پراهمّیت، و این نه به معنای بندگی و تسلیم در برابر «ماشین» است، بلکه بیانگر پذیرش این نکته ظریف است که بدون انتظامی منطقی، اصولاً ادامه زندگی اجتماعی، دشوار ـ و شاید در آینده، غیرممکن ـ به نظر آید.
اگر به شیوه حروف چینیِ غیرکامپیوتری (سربی، که تا همین چند سال پیش نیز رواج داشت) نظری بیفکنیم، به خوبی تفاوت کیفیِ آنها را با متن های چاپی امروزی (حتّی روزنامه ها و مجلاّت هفتگی) در خواهیم یافت؛ حروف و نشانه های کج وکوله و نتراشیده و ناهماهنگِ آن دوران، جای خود را به حروف و علایم دقیق و مرتّب و چشم نوازِ کنونی سپرده اند. بی مناسبت نیست که در این فرصت، عبارتی کوتاه را از کتابی که در سال ۱۳۶۱ ه. ش. در یکی از دانشگاه های بزرگ ما چاپ شده، عینا نقل کنیم (البتّه با حروف «زرنگارِ» امروزی، امّا با رعایتِ ظاهرِ فاصله ها و روش نقطه گذاریِ اصل کتاب): «وابن معتز خندانی گل سرخ را صفت دور کنندگی و ملامت او خوانده و می گوید او برآنکه بروی غلبه کرده می خنددو نیز ازاشعارابن معتز که درآن خنده را بانوعی تعلیل درآمیخته این است...».
نگارنده با پیروی از اصل «هماهنگی و یکسان سازی» در شیوه رسم خطّ کتاب حاضر، کوشیده است ضوابطِ تقریبا ویژه ای برگزیند، و البتّه اذعان می دارد که این تنها یک تجربه است و تا دستیابی به مرزهای کمالِ مطلوب، راه دراز و دشواری پیشِ روست، و مسلّما دستگیریِ همرهانِ توانا، مایه اصلی شوق و دلگرمی ما خواهد بود. بر سرِ آن بودم که شیوه نامه رسم خطّ خود را در همین دیباچه تقدیم کنم، ولی چون بی گمان حجم آن از بیست صفحه نیز درمی گذرد، فعلاً مجال این کار نیست؛ امّا خوانندگان آگاه، خود با دقّت در متن، روش کار را ملاحظه خواهند فرمود.
آیا زمان آن نرسیده است که همانگونه که در مدارس و مراکز آموزش عالی، دستور زبان و آیین نگارش را به ما و فرزندانمان می آموزند، از شناخت و سپس شناساندنِ استقلالِ املائی کلمات نیز غافل نمانند؟ ما همان طور که جمله را به واحدهای دستوریِ کاملاً معین و تعریف شده تقسیم می کنیم، باید در نوشته های معمولِ روزانه خودمان هم به مرز کلمات و استقلال املائی آنها احترام بگذاریم. باید بیاموزیم که گرچه «سه پایه» از دو کلمه «سه» و «پایه» تشکیل شده، امّا کلمه ای ست مرکب، و اگر بین «سه» و «پایه» فاصله داده شود، معنی و تکیه دستوریِ آن نیز متفاوت خواهد بود: «سه عدد پایه» (عدد و معدود). یا در «بازگرفتن»، اگر «باز» و «گرفتن» نزدیک هم نوشته شوند، کلمه به معنی «پس گرفتن» است (که دستوریان معمولاً آن را مصدری پیشوندی می دانند)، امّا اگر با فاصله آورده شوند، به معنی «گرفتنِ باز (پرنده یا...)» خواهد بود!
متاسّفانه هنوز توجّه جدّی و شایسته ای به این امر (چه از طرف نویسندگان و «ویراستاران»، و چه از سوی حروف چینان ما) صورت نگرفته، و بنده تنها در معدودی آثارِ تقریبا تازه چاپ، تلاش هایی دیده و باز اندکی جای امیدواری هست؛ از آن جمله است دانشنامه جهان اسلام (از آغازِ حرف «ب») که تاکنون چند جزوه از این اثر ارزشمند به چاپ رسیده است.

در اینجا ذکر این نکته لازم است که نگارنده در مقدّمه کتابی که پیش از این با گفتاری از استاد فرزانه، آقای دکتر خسرو فرشیدورد نوشته(۵)، گفته است: «رسم خطّ کتاب نیز بشیوه صحیح مرحومان استاد بهمنیار، استاد فروزانفر، علاّمه قزوینی، علاّمه دهخدا، استاد دکتر معین و آقایان دکتر خلیل خطیب رهبر و دکتر خسرو فرشیدورد می باشد».(۶) اکنون نیز با فروتنی به پیشگاه نام آن بزرگان، اظهار می دارم که تنها درصدِ کوچکی از آن شیوه با روش های نوینِ کتابت و اصل «هماهنگی و یکسان سازی» و نیز قانون «استقلال دستوری و املائیِ کلمات» همخوانی ندارد.

در شعرهایی که در این کتاب نقل شده، زیر آخرین حرفِ کلمه هایی که به کسره ختم شده اند(۷)، اگر حرکت e به ضرورت وزن به صورت اشباع شده (کشیده: ê) تلفّظ شود، به جای کسره، نشانه ـ گذاشته شده. من این نشانه را پیشتر در دو کتاب دیده ام:

C. Salemann & V. Shukovski, Persische Grammatik, Berlin, 1889

مثنوی معنوی، تالیف جلال الدّینْ محمدبن محمدبن الحسین البلخی ثمّ الرّومی، بعد از مقابله با پنج نسخه از نُسَخ قدیمه به سعی و اهتمام و تصحیح ر. اَ. نیکلْسون، هلند، لَیدِن، مطبعه بریل، ۱۹۲۵ م. ([ افستِ ] ایران، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴، ترجمه مقدّمه از ن. پورجوادی)
و چون این شیوه را پسندیدم، از آن متابعت کردم.
در نقطه گذاریِ متن و نیز حرکت گذاریِ الفاظ، همواره کوشیده ایم از اصل «هماهنگی و یکدستی» پیروی کنیم.
آیه های نقل شده در کتاب، کاملاً با قرآن مقابله شده اند. احادیث و ابیات متن هم هرگاه مشکوک یا غلط به نظر رسیده اند با استفاده از منابعِ مربوط، بازبینی و یا اصلاح گردیده اند.
* * *
سروَران و دوستان ارجمندی مرا در این کار یاوری فرموده اند که نام های شریفشان زینت بخش این گفتار است:
آقای بهروز صَفَرزاده، که برکت برخورداری از رهنمونی ها و الطاف بی دریغ ایشان این بار نیز حاصل آمد؛ گرچه الفاظ را توانِ سپاس داریِ آن گرانمایه نیست، امّا فرض است کمینه گوشه ای از مَراحمشان را در این مختصر یاد کنم: بازخوانیِ کاملِ نمونه سومِ متن، مساعدت در رفع بسیاری از مشکلات متن، کمک در تهیه فهرست های راهنمای پایان کتاب با دقّت و حوصله و ظرافتی استثنائی.
استادان دانشمند، آقایان دکتر سیدمحمد دبیرسیاقی و دکتر سیدجعفر شهیدی، که بسیاری از مشکلات نهاییِ متن به لطف و مدد این بزرگان برطرف گردید.
آقای ایرج مِهْرَکی، که بسیاری از مشکلات نگارشیِ متن با راهنمایی های ایشان رفع شد.
آقای مهدی شادخواست، که در تنظیم و مقابله برخی فهرست ها مرا یاوری کردند.
پدر، مادر و خواهرم، که با مهر و شکیباییِ همیشگی برای این جانب محیطی آرام و دلپذیر فراهم آوردند. مادر و خواهر، در کار بازنویسیِ قسمت هایی از متن نیز مرا یاری کردند.
خانم ها زهرا ربیع زاده و کیمیا بهزادی، کتابداران محترم کتابخانه های سازمان معظّم لغت نامه دهخدا و مرکز بین المللی آموزش زبان فارسی، که فرصت استفاده از برخی منابع را در اختیارم گذاشتند.
خانم ایده قنبرپور، که با بذل دقّت و سلیقه و حوصله ای شایسته، متن کتاب را حروف چینی کردند.
و سرانجام، اولیاء محترم انتشارات نامیِ «روزنه»، به ویژه آقای سیداحمد بهشتی شیرازی، که تصحیح این اثر را به این جانب پیشنهاد کردند و نسخه ای از متن اصلی (چاپ سنگی) را مرحمت فرمودند، هم چنین رخصت تمتّع از کتابخانه شخصیشان را ارزانی کردند.
از همه این بزرگواران، به صد بار و بیش سپاسگزارم. هرگونه کاستی و ضعف احتمالی در کتاب، آنجا که به عهده نویسنده یا کاتبِ اصلی نیست، ازآنِ من است.

تهران ـ حمید حَسَنی
جمعه ۲۳ آذر ۱۳۷۵

هو اللَّه المستعان

بسم اللَّه الرَّحمان الرَّحیم

ای ز تو بند بر زبان نطقِ سخن سرای را
فکر تو باعث جنون عقل گره گشای را

گلدسته مَحمدت ایزدی بر طاق ایوان رفیع البُنیانی اتّفاق نیفتاده که اگر منشیان روزگار را بر سرِ هر انگشتی مانند چنار، هزاران دست برآید گلی از آن رشک بهارستان معنی توانند چید، و جواهر و لآلی ثنای کبریاء صَمَدانی نه آن مایه گران بار واقع شده که اگر کنوز فکر و خزاین استعداد مستعدّان عالم امکان در مقابل آن به میزان انصاف سنجند، در آینه کفّه هاش صورت اعلی و اسفل بتوانند دید، بیت:

ای برتر از آن همه که گفتند
 آنانکه پدیدها نهفتند

وی از تو گمان خلق بس دور
حلوای تو از پر مگس دور

از اینجاست که واقفان رموز کونی و الهی که غوّاصان دریای آگاهیند، بعد از طیّ منازل و قطع مراحل جادّه طریقت، زبان حال به مقالِ ماعَرَفْناک حَقَّ مَعْرِفَتِک گشاده و کریمه وَ لایحیطونَ بِشَی ءٍ مِنْ عِلْمِهِ الّا بِما شاء در تاریکیِ حُجُبِ بشریت چراغ روشن فرا راه داشته، منتظر هدایت او نشسته اند. قادری که نقوش انجم بر اوراق فلکی، گردشی از قلم عنایت اوست، و مرکز زمین بر صفحه روی آب، نقطه ای از دایره پرگار حکمت او. چهره الفاظ رنگین به خال و خطّ دوایر و نِقاط آراسته و گلهای همیشه بهارِ معنی دلنشین در ریاضِ ضمایرِ صافی مشربان به شکفتن آورده. سفینه سینه عشّاقِ دریادل، پای بند سَلاسِلِ امواج زلف ساخت، و اوراقِ پریشانِ خَواطرِ ارباب درد و حِرمان به رشته عطای وصال، شیرازه بست، بیت:

خدایی که همدم کند در دهن
مسیح نَفَس با کلیم سخن

ز کنْه کمالش خرد دور مانْد
وز این داغ جانسوز رنجور مانْد

و صدهزار صلواتِ زاکیات بر حبیب او که کریمه وَ ماارْسلْناک الّا رَحْمَهً لِلْعالَمین حرفی از دفاترِ آلای او و حدیث قدسیِ لَولاک لَماخَلَقْتُ الافلاک سطری از بیان پایه والای اوست، باد، که گم شدگانِ تیهِ نَفْسانی و سرگشتگانِ بادیه اِغوای شیطانی از گرداب هولناک ضلالت به ساحل نجات رسانید. مدینهالعلمی که شهرپناهِ عدلش یاجوج ظلم را چون سدّ سکندر در دیوار احتجاب چیده و در عمارت ارکان دین که شهرستان ملّت را حِصْنِ حَصین است، جداری از اشاره وَ اقیمُوا الصَّلوه کشیده. روشنگریِ آینه ظهور، مقرَّر به خورشید وجود فایض النّورِ اوست، و مشعله داریِ محفلِ بُطون، مسلّم به بزم آراییِ وجود اوست. نامه رسالتش را از غایت احترام، مُهر نبوّت بر پشت، و خامه نبوّتش را از وَلکنْ رسولَ اللَّهِ و خاتَمَ النّبیین خاتَمِ فرمان روایی در انگشت، بیت:

وجودش بود گنج نقدِ قدرت
 نهاد ایزد بر آن مُهر نبوّت

همانا داشت آن مُهر اسمِ اعظم
که [نقشش ۱] را ندیده چشمِ عالم

چو حق معراج او را در نظر داشت
فلک را در ازل از خاک برداشت

حَقَش از منزلت جا داد بر صدر
شب معراج گشتش لیلهالقدر

در آن شب شوق چون بردش جلوریز
بُراقش رفت هم هموار و هم تیز

بُراقش یک الف از برق بیش است
هزاران گام لیک از برق پیش است

کلیم آن شب ادب از دست نگْذاشت
که شمعی از ید بیضا به کف داشت

به غیر از قدرت آن شاهِ کونین
نبسته چلّه کس بر قابِ قوسین

حق است آموزگار آن مکرّم
بُوَد شاگردِ حق استادِ عالم

مسجّل هست اِعجازش از این راه
که خود خاتم بُوَد دستش یداللَّه

دهد بی سایه ذات او گواهی
که این خاتم نمی خواهد سیاهی

نظرات کاربران درباره کتاب تذکرۀ مرآة‌الخیال