فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مالیخولیای غزل

کتاب مالیخولیای غزل
بررسی نوآوری‌های مولانا در غزلیات شمس به همراه آسیب‌شناسی قالب و زبان

نسخه الکترونیک کتاب مالیخولیای غزل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مالیخولیای غزل

با چینش جزءبه‌جزء ویژگی‌غزل‌های دیوان شمس، به چنین نتیجه‌ی کلی‌ای می‌رسیم که مجموعه‌ی غزل‌های این دیوان، منظره‌ی تمام نمای کل شعر و بلکه ادبیات ما می‌تواند باشد. خواه در مباحث گوناگون زبانی و هنری، خواه در وجوه متعدد نوآوری. به زبان دیگر، غزل‌های مولانا نشان‌دهنده‌ی تمام گستر‌ه‌ی ادبیات ماست. این حرف به این معناست که اگر ما ظرفیت خاصی را در شعر یا نثر کسانی چون سعدی، حافظ، بایزید بسطامی، بیدل دهلوی، عطار، صادق هدایت، احمدرضا احمدی، یدالله رویایی و...‌می‌بینیم،‌نمونه‌ی کمال‌یافته‌ی آن اتفاق یا ظرفیت را پیش از آن در غزل‌های دیوان شمس، می‌توان نشان داد.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.05 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مالیخولیای غزل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار

حین تحویل خوانش گزینه ی غزلیات دیوان کبیر ـ با عنوان اصلی «دیوان (ه ی) شمس» ـ به نشر محترم روزگار، قرار بر این شد که به همراهی و همکاری دوست شاعرم، محمدحسن نجفی، تحقیقی با همین عنوان اصلی کتاب حاضر انجام بدهیم؛ حول محور نوآوری هایی که گذشتگان دور ما در محدوده ی غزل و قالب های کهن ـ از حیث زبان و عمدتاً قالب ـ داشته اند. این کار شامل شاعران محدودی می شد ـ ازجمله مولانا جلال الدین محمد بلخی، سوزنی سمرقندی، بیدل دهلوی، طرزی افشار و چند تن دیگر ـ تا به مخاطبانی که کم تر خوانده اند و برخی مدعیان نوآوری، خاصه در غزل، نشان بدهیم بسیاری کارهایی که طی دهه های اخیر به عنوان نوآوری یا سنت شکنی در غزل و دیگر قوالب مطرح شده اند، در شعر دور ما نمونه دارد و حتی بعضی اتفاقات در شعر شاعرانی که ذکر کردم، بسامد قابل توجهی هم داشته. این هدفی بود که من و دوست فرهیخته ام ضمن انجام چنین تحقیقی به دنبال تحققش بودیم وگرنه مواضع مشخص ناشر، توان صراحت چنین هدفی را ابداً نمی توانست داشته باشد. از همان ابتدای کار محمدحسن خان نجفی به بهانه ی تحقیق و خوانش مدرن و نویی که سالیانی ا ست بر بوف کور در حال انجامش است و نیز چند سفارش ترجمه، از ادامه ی پروسه سر باز زدند. ناشر هم اواسط کار ـ یعنی بعد از چند ماه تلاش مستمر و شبانه روزی بنده، به دلایلی ازجمله شروع روند گرانی کاغذ و دلایل عجیب و غریب دیگری، عذر همراهی و همکاری خواستند. به ناگزیر و باوجود تمام زحمات و هزینه هایی که شخصاً متقبل شده بودم و از آن جا که می دیدم هیچ کدام از شاعران موردبحث را از لحاظ ابعاد زیبایی شناختی و گستره ی نوآوری نمی توان وارد ساحت مولانا کرد، مبنای تحقیق را بر غزلیات شمس گذاشتم. کار صورت گرفته از آن جا که در کلیت و مباحث فرعی و جانبی، تازه ترین و جامع ترین نگاه به نوآوری های مولانا و آسیب شناسی زبان و قالب در دیوان شمس است، کاملاً حاصل بیش از ده سال تنفس و مداقه ی بنده در این کتاب و جهان او ست. از همین رو ابداً کلام و تحقیق احدی در مورد آثار مولانا، در این کتاب منعکس نشده و جز چند نقل قول معدود از کسانی چون دکتر شفیعی کدکنی و علامه فروزانفر، درباره ی زندگی و اندیشه و آثار مولانا که آن هم از موضعی نقادانه ذکر شده اند، تمامی مباحث مطرح شده در این کار نتیجه ی نگاه مستقل بنده در غزلیات و جهان او ست. با این حال آن جایی که در موارد فرعی مثلاً در مباحث مربوط به زبان یا موسیقی کلام مولانا سخنی به اختصار مطرح شده، خواننده را برای مباحث دقیق تر به تحقیق بی نقص این پژوهشگران ـ خاصه دکتر شفیعی کدکنی ـ ارجاع داده ام. جز این، از آن جایی که بنده با روش های مرسوم تحقیق ـ به خاطر سوق مخاطب به تن آسایی و اهمال و پخته خواری ـ تعارضات شدیدی دارم، آن جایی که نقل قول هایی ذکر شده، اغلب جز ذکر عنوان منبع و مولفش از نشان دادن محل ـ صفحه ـ گفتار پرهیز داشته ام. برای مثال اگر اشاره ای به قولی یا حکایتی از مقالات شمس در ارتباط با مولانا شده یا در مباحثی دیگر نقلی از اسرارالتوحید، در اصل متن یا پانوشت کتاب حاضر، کم تر نشانیِ دقیق ذکر شده. دلیل دیگر این کار اهمیت آن منابع بوده. به این معنا که به گمان بنده اگرچه شعر مولانا یا هر بزرگ دیگری را به صورت مستقل می توان خواند و لذت برد، اما شناخت تمام پیش زمینه ها و پس زمینه های متن و نتیجتاً دامنه ی گستره ی زیبایی آن اثر، بدون مطالعه ی برخی آثار گذشته ی مولف یا دیگران غیرممکن است. از همین رو کسی که کتاب فیه مافیه مولانا یا مقالات شمس یا آثار منظوم و منثور عرفانی پیش از مولانا را نخوانده باشد، لذتی که از غزل های جنون آمیز دیوان کبیر باید ببرد، نصیبش نخواهد شد. و راستی که خواننده ای که شیفته ی مولوی است، برای شناخت شکل رابطه ی او با شمس و تاثیر این رابطه بر ذهن و جهان بینی مولوی، آیا نیاز ندارد که بی واسطه ی من محقق بارها مقالات شمس را بخواند. جز این شکل نقل قول، بنده در سه موضع از مباحث فرعی این تحقیق ـ اسم بحر اوزان اشعاری که در مصادیق برخی مباحث ذکر شده، ایرادات قافیه و سیر تحول شعر فارسی و ادوار غزل ـ از آن جا که با برخی اصطلاحات بسیار دقیق و تواریخ سروکار داشته ام، مجبور بوده ام که برای به روز رسانی و تکمیل و مرور معلومات یا اطلاعات خود به پاره ای منابع رجوع کنم. در این مراجعه جز چند نقل قول مستقیم، همه ی اطلاعات و اصطلاحات از دریچه ی ذهن و زبان بنده روایت شده اند. حتی در مورد معرفی برخی اصطلاحات مرتبط با ردیف و قافیه، با کلامی مواجه هستید که در هیچ یک از منابع نخواهید یافت. مخلص کلام تا به این جا این که اولاً جز موارد معدود، برای هیچ یک از نقل قول ها آدرس دقیقی ـ به همان دلایلی که ذکر کردم ـ نداده ام و دیگر این که علاوه بر منابعی که نقل قول مستقیمی از آن ها ذکر شده، تمامی منابعی که برای تکمیل و مرور اطلاعات بنده مورد مراجعه بوده اند، فهرست شان در انتهای کتاب ذکر شده. از سوی دیگر میزان امانت داری بنده در نقل قول ها به میزانی بوده که در مواردی که نقل قولی به عنوان مصادیق از منابع کهن، به واسطه ی تالیفات جدید روایت شده، ضمن مشاهده ی مرجع اولیه به همان کتاب اخیر استناد کرده ام. مثلاً در مولفه های زبانی شطح، در بحث نحوهای غریب یا تازه، دو نقل قول از طبقات الصوفیه به واسطه ی تالیف بابک احمدی روایت شده، حال آن که مولف این سطور با مراجعه به منبع اولیه، به اصل نقل قول هم دسترسی داشته؛ پس علی القاعده می توانسته بدون ذکر عنوان تحقیقِ نویسنده ی هم روزگار خود به همان سرچشمه اشاره کند؛ خاصه نتیجه ای که موردنظر بوده، در تحقیق بنده با ایشان مغایر است.
در این کتاب، سعی شده که جز در موارد معدودی ـ یعنی برخی نقل قول از منابع کهن ـ در کل کتاب روش نگارشی، رسم الخط و شیوه ی ویرایش یکسانی به کار رود. مثلاً حتی اگر نقل قولی از تالیفات کسانی چون علامه همایی یا دکتر شمیسا و غیره آمده باشد، در شیوه های نگارشی با کلمات بنده یک جا ویرایش شده. در نقطه گذاری و علامت گذاری اشعار هم تمامی تلاش بنده بر این بوده که جز در مواردی که در سهولت خوانش برخی ابیات و اشعار دشوار تاثیری داشته، از این کار بپرهیزم. برای نمونه اگر به غزلی که به عنوان دیباچه ی کتاب آمده نگاهی بیندازید، در همان بیت اول جز علامت ندا یا خطابِ انتهای دو مصرع، هرگونه اعراب یا نقطه گذاری مانع خوانش این بیت در لحن های مختلف و متعدد می شود. به چند خوانش مختلف که در مصرع دوم این بیت نهفته است توجه کنید: ۱. در حالت نخست که با تقارن موسیقایی ابیات پیوند دارد، که را می توان کُه = کوه خواند که در این لحن، این کلمه با کمر هم تناسب دارد. ۲. در حالتی دیگر می توان تمرکز ادای جمله را بر کلمه ی کمر نهاد، با علامت ویرگولی که بعد از آن می آید. در این لحن، که به صورت حرف ربط تلفظ می شود. ۳. در حالتی دیگر حرف ربط که، تمامی این مصرع و خاصه فعل مرکبِ جعلی کمربندیدن را به کلمه ی گل در مصرع پیش از این پیوند می دهد. می بینید که پرهیز از استفاده ی چنین علامت هایی، چه نقشی در پویایی شعر می تواند داشته باشد.
دیگر این که به همان اندازه که کلام مولانا، چندوجهی و به دلایلی دارای ابهاماتی است ـ که البته لازمه ی هر هنر متعالی ای همین است، بنده کوشیده ام که چه در شیوه ی بیانی و چه زبان، عظمت آثار و جهان او را به ساده ترین شکل نشان مخاطب دهم. امیدوارم این شیوه گامی باشد برای سهل الوصول کردن غزل های مولانا و شگردهایش در آن ها. از همین منظر اگرچه با اتخاذ شیوه ی تحقیقی به واکاوی بسیاری جزئیات غزل های دیوان شمس پرداخته شده، اما سیر تشریحی ای که در این تحقیق انتخاب شده اصلاً به آن شکل نیست که زیبایی شناختی شعر مولانا به صورت مفرده و مستقل ـ که البته ستمی ا ست در حق مولف ـ مورد بررسی قرار گرفته باشد. درواقع در حد توان علمی بنده و حوصله و مجال این کتاب، اهم و اغلب ابعاد شعر مولانا ـ به صورت مفصل یا مختصر ـ ولی نهایتاً در کلیتی جامع و البته انتقادی و تحلیلی بررسی شده. نگارنده در سیر کل این کتاب چه در نگارش مباحث تئوریک و تحقیقی و چه در بیان نظرگاه های کلی تر و نهایتاً در گزینش اشعار تماماً بر این مسئله آگاه بوده که از منظر زیبایی شناختی ـ معرفتی خاص مولانا کار را به انجام برساند و بنابراین به گمانم در چنین مسیری هر چه حاصل شده، تهی از ابراز سلیقه و دیدگاه شخصی بنده باید باشد.
ذکر این نکته هم ضروری ا ست که مراحل گزینش و مطابقت اشعار و تدوین و فصل بندی شان بیش ترین زمان انجام تحقیق را در این کتاب به خود اختصاص داده. یعنی دقیق تر این که از قریب ۳ سال کار بی وقفه، نزدیک ۲ سال صرف همین گزینش ها و مطابقت نسخ شده. روند دقیق این کار هم به این صورت بوده که بنده طی نوبت های مکرری که از سالیان دورتر تا همین اواخر این کتاب را دوره کرده ام ایده ی این پروسه ی تحقیقی به ذهنم رسید؛ تا این که اواخر سال ۱۳۸۹ طرح دقیق این کار را مکتوب کردم و از آن به بعد، علاوه بر نمونه شعرهایی که برای ارجاعات بخش تئوریک کار یادداشت کرده بودم، مجدداً به خوانش غزل ها از روی یکی از چاپ های انتشارات امیرکبیر پرداختم. بعد از اتمام این نسخه از آن جا که به اختلاف نسخ گوناگونِ ناشران ـ در تعداد و شکل شعرها آگاهی داشتم، برای مرتبه ی بعد نسخه ی فروزانفر را مرور کردم و حین این کار تعدادی نمونه اضافه و نیز کم شد. آخر سر نیز اختلافات موجود در شکل غزل ها را با اجماع بین دیگر نسخ و هم چنین نسخه ی عکسی ای که موسسه ی حکمت و فلسفه ی ایران منتشر کرده حل کردم. ضرورت این کار هم آن جا بوده که نمونه ای که برای یکی از مباحث و مولفه ها مثلاً از نسخه ی امیرکبیر انتخاب شده، در نسخه ی فروزانفر یا دیگر چاپ ها به گونه ای ضبط شده که اصلاً در محدوده ی بحث موردنظر نمی گنجد. برای مثال: اگر غزل ۳۱۲۸ نسخه ی فروزانفر را در برخی نسخِ پیرو چاپ های هند انتخاب کنیم، مصداق کاملی است بر مدخل تکرار قافیه؛ چرا که کلمه ی مجلسی در هر دو مصرع بیت مطلع قافیه شده و در ابیات دوم و هشتم و دهم (آخر) نیز کلمه ی مفلسی در آن موضع قرار گرفته و در برخی نسخ دیگر همین کلمه در ابیات دوم و سوم؛ حال آن که در نسخه ی فروزانفر در مصرع دوم مطلع، بیت هشت و بیت ده به ترتیب کلمات محبسی، مغلسی و اطلسی قافیه شده اند. بعد از حل این مشکلات و حین و بعد نگارشِ بخش تحلیلی نیز نهایتاً به دلیل میزان اهمیت بحث یا کثرت نمونه ها، در مواردی تعدادی مصادیق که بودن شان چندان ضروری نبوده حذف شده اند. در تمامی اشعار این کتاب، آن هایی که با شماره مشخص شده اند، شعرهایی هستند که در نسخه ی علامه فروزانفر و دیگر نسخ مورداستفاده ی بنده مشترک بوده اند و شماره ی قید شده هم بر اساس رتبه ی شمارگانی آن شعر در نسخه ی مذکور است. نمونه ها و اشعاری از مولانا که با علامتی جز شماره مشخص شده اند، آن هایی هستند که در نسخه ی فروزانفر نیامده، اما در نسخ پیرو چاپ امیرکبیر منعکس شده اند.
گزینه ی نمونه ی اشعار ـ هم چنان که اشاره شد، اگرچه در نگاه اول بنا و زمینه ی شکل گیری کتاب حاضر بوده، اما خود به تنهایی می تواند آغازی باشد برای پژوهش دیگران. از این منظر اگرچه در برخی مولفه ها نمونه ها به کمال در اختیار شما قرار گرفته، اما در پاره ای مولفه ها می توان با درج و لحاظ نمونه هایی که بنده استخراج کرده ام ولی مورد استفاده قرار نگرفته اند، دامنه های تحقیق کلان تری را متصور شد. ذکر این نکته هم ضروری ا ست که جز میزان اهمیت درجه بندی شده ی مباحث در ذهن و اندیشه ی مولف، در صورت نقل تمامی نمونه ها و شواهد، حجم کتاب به چیزی بسیار بیش تر از این می انجامید.
حین نگارش بخش تحلیلی این کتاب، به این نتیجه رسیدم از آن جا که گستره ی ابعاد گوناگون غزلیات شمس زنجیره ای به هم پیوسته است، چاره ای جز این نیست که به اشاره، پاره ای مباحث را که منظور بنده نبوده اند حین یا پس و پیش طرح مباحث اصلی مطرح کنم؛ از آن جا که به اعجاز شعر مولانا گاه سررشته ی کلام از دستم در رفته، مواقعی این اشارات شکلی مفصل تر از مباحث اصلی را پیدا کرده اند. فی المثل آن جا که در مقدمه ی مباحث زبانی دیوان کبیر به ارتباطات زبانی ـ معرفتی شعر مولانا با نثر عرفانی پرداخته شده، مباحث نویی درباره ی شطح و مولفه های شطح طرح و بررسی شده که خود به تنهایی و با بسط و تفصیل بیش تر می تواند تالیف جامعی باشد در معرفی ویژگی های شطح؛ اگرچه با چنین دقت و اندازه هم تا اکنون به این مقوله پرداخته نشده.
در آخر هم برای همه ی دلگرمی ها و مهربانی ها، سپاسگزار دوستان شاعرم محمد سعید میرزایی، محمد رمضانی فرخانی، محمد حسن نجفی، و دوست و خویشاوند وارسته ام ـ احمد روزبهانی هستم. درواقع پاره ای پردلی های بنده در ورود به ساحت مولانا حاصل استغراق در ایشان، همراه دوستانی چون میرزایی و البته محمدحسن نجفی بوده. نجفی شاعر و مترجم، هم چنان که پیش تر ذکرش شد، از همان اولین روزهای شروع جدی این کار برخی مسائل مهم را متذکر بوده اند. هم چنین طی نزدیک به یک سال که نگارش و تایپ مباحث تئوریک و بخش گزینه ی اشعار به طول انجامیده، همواره زحمات و مشکلات بی دانشی بنده در حروف چینی با تلاش و راهنمایی های بی دریغ جناب احمد روزبهانی بر طرف شده. نیز سپاسگزار فرهنگ دوستی مدیر محترم نشرقطره ـ جناب آقای مهندس فیاضی ـ هستم و شرمسار لطف بی دریغ استاد بزرگوارم، جناب آقای کامران فانی.

رضا روزبهانی ـ بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ خورشیدی

دیباچه

به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن!
به خدا که ز تو آموخت کمر بندیدن!

به خدا چرخ همان دید که من دیدستم
ور ندیدی، ز چه بودیش به سر گردیدن؟

گفتم ای نی تو چنین زار چرا می نالی
گفت: خوردم دم او، شرط بود نالیدن

گفتم: ای ماه نو این جمله گداز تو ز چیست؟
گفت: کاهش دهدم فایده ی بالیدن

فایده ی زفت شدن درکمی و کاستن است
از پی خرج بود مکسبه ها ورزیدن

پر پروانه پی درک تف شمع بود
چونک آن یافت نخواهد پر و در یازیدن

در فنا جلوه شود فایده ی هستی ها
پس نباید ز بلا گریه و درچغزیدن

پس خمش باش همی خور ز کمان هاش خدنگ،
چون هنر در کَمیت خواهد افزاییدن!

قافیه و تفعله را گو همه سیلاب ببر

اگرچه با لحاظ قرار دادن پاره ای اصول زیبایی شناسیک و البته بر پایه ی برخی مباحث ادبی می توان چندین اسم را نزدیک به ساحت مولانا نام برد؛ کسانی چون خواجه ی شیراز، بیدل دهلوی، جیمز جویس، صادق هدایت، کافکا، شیخ اشراق، چخوف و احیاناً چند اسم معدود دیگر، اما از یک منظر کاملاً بنیادی تر ایشان را باید مهم ترین مولف ـ هنرمندی دانست که اگرچه پا بر زمین دارد اما سری دارد در ناکجای وهم و وحی و اندیشه.
مولوی ـ با در نظر گرفتن توامان سه ضلع مثنوی، دیوان شمس و فیه مافیه۱ـ لااقل در تمامی ادبیات ما تنها مولفی ا ست که از یک ایده ی بی سابقه و نو دفاع کرده. تز معرفتی ای که متعلق و خاص خود ایشان است. این را در تعارض با عقیده ی آن هایی عنوان کردم که ایشان را مثلاً پیرو بزرگانی چون ابن عربی یا متاثر از کسانی چون صدرالدین قونوی و پاره ای از عرفا یا شعرا دانسته اند.
با در نظر گرفتن این پیش فرض که هر نوآوری و طرح ایده ی نویی ـ خاصه در حیطه ی معارف بنیادی و زیرساختی ـ به هرحال در مراتبی، از میراث گذشته هم بهره برده و دارد و جناب جلال الدین محمد هم اقیانوس خلاقیتش از سرچشمه ی دو رود خروشان فلسفه و عرفان پیش از خود استرزاق می کند، ایشان را باید یگانه مولف ـ تئوریسینی دانست که تمامی چارچوب پیچیده و موهوم آثارش بر اساس اندیشه ی بزرگ تری که نگاه او ست به هستی مادی و هستی ماورائی (موهوم بخوانید) و ارتباط متقابل انسان با این دو شکل هستی و به تبع آن، شکل گرفته؛ بی آن که آگاهی و هوشمندی آگاهانه ـ ی فیلسوف مآبانه ای ـ در این آفرینش ها (لااقل بخش مهمی از آثارش و خاصه تر بخش اعظم غزلیات شمس) دخیل بوده باشد. این را در جنون مندی و وهمناکی بی نظیر این آثار و خاصه غزل هایی که جلوه های لحظات ناب وارستگی و بی خودی شان است می توان دید. خصیصه ای که برای معرفی ایشان به عنوان بزرگ ترین ادیب و بلکه هنرمند تمام ادوار همه ی زبان ها به تنهایی کافی ا ست. مخلص کلام تا این جا این که مولوی را به خاطر طرح اندیشه ی نوی حکمی که مختص خود ایشان است و شکل گیری آثار هنری شان به تبع و بر مبنای آن اندیشه ـ که البته اصول زیبایی شناسی، اسطوره سازی، ضرورت های تاریخی و دیگر مبانی خاص خودش را هم دارد ـ صورت گرفته، باید مهم ترین و موثرترین تئوریسین علوم معرفتی دانست؛ و از سویی دیگر، هم به این دلیل و هم برای لحظات بسیار وافر و متکثر جنون مندی در آثارشان که در میان تمامی نویسندگان (اعم از شاعر و غیر آن) جهان بی سابقه است، می توان بزرگ ترین هنرمند همه ی زمان ها دانست؛ لااقل تا اکنون.
از آن جایی که به حکمت اشاره کردم، ذکر این نکته را ضروری می دانم که مراد بنده از این کلمه، جمع عرفان نظری و فلسفه است در قالب کلام. یعنی معرفتی که متکامل ترین صورتش را ـ از حیث اهمیت ـ در وهله ی نخست خود همین مولانا و بعد سهروردی معرفی و عرضه کرده اند؛ با این پیش آگاهی که به همان اندازه که فرهنگ ایرانی و ایرانی ـ اسلامی ما می تواند مدعی کامل ترین و متکامل ترین ساحات و ایده ها در حوزه ی عرفان باشد، در تعریف دقیق و امروزی تر از مفهوم فلسفه، در تمامی طول تاریخ اندیشه مان حتی یک نفر را به عنوان فیلسوف نمی توانیم معرفی کنیم. چرا که همه ی به اصطلاح فلاسفه ی ما ـ کما این که همه ی فلاسفه ی جهان آن روزگار که متاثر از اندیشه های غالباً ماورائی تمدن های کهن خاصه یونان و هم چنین ادیان سامی یا حتی بودایی و زرتشتی و... بوده اند ـ وارد ساحت یا ساحاتی شده اند که به همان اندازه که به ماوراءالطبیعه و عرفان نظری نزدیکند، از ایده ها و اندیشه های زیرساختی و کاربردی فلسفی دور شده اند. این مسئله یا ضعف را حتی در آراء دانشمند ترین اندیشمندانمان می توان دید (گواه این ادعا، آثار علی الظاهر فلسفی ابن سینا و بیرونی ا ست که البته می توانید بخوانید.) متاسفانه هر چه به زمان های اخیرتر نزدیک تر شده ایم این وضعیت شکل وخیم تری پیدا کرده؛ کما این که تقریباً مقارن با رستاخیز بزرگ رنسانس در غرب، نماینده ی تام و کمال فلسفه ی ما ـ ملاصدرا ـ آرائی را مطرح که نه، بلکه بازآفرینی می کند که تنها در حوزه ها و در مدارج بالای حوزوی و مکتبی قابل بررسی و انتقال است؛ بی آن که هم پای تئوری های همگنان غربی قابلیت پی ریزی اصول سیاسی، روان شناسی، جامعه شناسی و... حتی اقتصاد را داشته باشد. یعنی آرائی منهای توان و قابلیت کاربردی. وضعیتی که اکنون ـ باوجود برخی اشخاص با القاب مثلاً علامه و حکیم ـ در حاد ترین حالتش قرار دارد. در این بحران و وضعیت قحط الرجال، سهروردی و مولانا جلال الدین در دوره ی اسلامی و مانی پیامبر در زمان پیش از اسلام، موقعیتی متفاوت دارند۲. چرا که معرفتی که از جانب این ها پایه ریزی و طرح شده به همان میزان که از ماوراءالطبیعه و اصول و آموزه های دینی بهره دارد، از مباحث خرد و کلان دیگرِ زندگی هم بی نشان نیست. یعنی این که مجموعه ی تئوری ها و ایده هایی کاملاً کاربردی هستند با همان اهمیت نظریه های نوابغی چون نیچه، هگل، مارکس، سارتر، دریدا و...

نظرات کاربران درباره کتاب مالیخولیای غزل