فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رد گم

کتاب رد گم

نسخه الکترونیک کتاب رد گم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب رد گم

چند دقیقه‌ای می‌شد که گوش‌هامان به ما می‌گفت فرود می‌آییم. ناگهان ابرها را بالای سرمان می‌دیدیم و هواپیما لرز گرفته بود، انگار به جریان هوای ناپایدار بی‌اعتماد بود، جریانی که ناگهان هواپیما را پایین می‌برد، باز بلندش می‌کرد، فشارِ هوا را از یکی از بال‌هاش می‌گرفت و بعد به ریتمِ امواجِ نامرئی حواله‌اش می‌داد. رشته‌کوهی به رنگ سبز لجنی، کدر از باران، سمتِ راست پیدا شد. شهر پشتِ این رشته‌کوه، زیر نور آفتاب گسترده بود. موش بر صندلی پشت‌سرم درازکش خوابیده بود و خبرنگاری که کناردستم نشسته بود به لحنی آمیخته به تحقیر و علاقه از پایتختِ آشفته، طرحِ بی‌نظم و معماری بدونِ سبکِ شهر می‌گفت که نخستین خیابان‌هاش کم‌کم زیر پامان دیده می‌شد...

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.14 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب رد گم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه ی چاپ جدید انگلیسی

تیموتی برنن

رد گم (Los pasos perdidos، ۱۹۵۳)، که به بیست زبان ترجمه شده و بیش از چهارده نسخه ی مختلف آن به زبان اسپانیایی چاپ شده، ستایش شده ترین رمان کارپانتیه است. رابرت چرچ، منتقد انگلیسی، در نیو کرانیکل نوشت «این کتاب همرده ی موبی دیک و مار پَردار است و بسیاربسیار جامع تر از ادبیات صرف.» آندره روسوِ فرانسوی در لو فیگارو لیته رر نوشت «کتاب کارپانتیه در ادبیات معاصر اهمیتی ژرف دارد. رد گم مهم ترین رمانی است که در دوران ما در آمریکای لاتین نوشته شده است.» ادیث سیت ول در خوانشی از رمان نوشت کارپانتیه «بی تردید یکی از مهم ترین نویسندگان زنده ی عصر ما است.» این کتاب در سال ۱۹۵۶ جایزه ی بهترین کتاب خارجی فرانسه را برد.
مخاطبان مختلف، چه روشنفکر و چه متوسط الحال، تصویری را که کتاب از هنرمندی بازمانده از کار، میان روستاییانی در اعماق جنگل های آمریکای لاتین طرح کرده است به شدت جالب توجه و گیرا برشمرده اند. تایرون پاورِ بازیگر به مجرد خواندن این رمان در لندن، بر آن شد که فیلمی از آن بسازد. حقوق ساخت فیلم را خرید، برنامه ی تولید را مشخص کرد و ایروینگ شو را برای کارگردانی فیلم انتخاب کرد. قرار شد اوا گاردنر نقشِ موش و جینا لولوبریجیدا نقش روساریو را بازی کنند، اما پاور بی هنگام درگذشت و فیلم نساخته ماند.
این کتاب، که در چهل و نه سالگی کارپانتیه منتشر شد، در نخستین سال های فعالیت نویسندگی اش نوشته شده است. غیر از اکوئه یامبا او! (به معنای «ستایش از آنِ خدا است»)، رمان فانتزی با حس وحال آفریقایی کوبایی که سال ۱۹۳۳ نوشت و زیاد از آن استقبال نشد، فقط کتاب قلمرو این عالم (۱۹۴۹) قبل از رد گم تحریر شده است. کارپانتیه رد گم را همزمان با رمان تعقیب (۱۹۵۶) نوشت، زمانی که ساکن ونزوئلا بود و زندگی را در هاوانا، تحت دیکتاتوری نظامی آن زمان، ورای تحمل یافته و گریخته بود. احتمالاً هیچ کدام از آثار داستانی کارپانتیه، شاید جز آیین بهار (۱۹۷۸)، به اندازه ی رد گم این طور مستقیم به سال هایی که او بین دو جنگ جهانی در پاریس گذراند اشاره نمی کند و هیچ کدام این قدر صریح تظاهرات سوررئالیستی را رد نمی کند، که در فاصله ی سال های ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۹ او و محفل چندملیتی دوستانش را سرگرم خود کرده بود.
عنوان کتاب خود گریزی است به مجموعه مقالات آندره برتون به نام (Le pas perdus (۱۹۲۴، که بد نیست بدانیم می توان آن را به «گام های گم شده» و نیز به «گم نشدگان» ترجمه کرد.(۱) کارپانتیه، انگار بخواهد از معنای دوم بیشترین بهره را ببرد، به تاکید می گفت کتاب برتون از آن جنس تجاهلی است که روشنفکر اهل مستعمرات باید بر آن فایق بیاید. برتون به تحقیر در باب «شرایط مسخره ی زندگی در این دنیای پست» نوشته بود و توصیه کرده بود ما همه خودمان را خلاص کنیم و «همیشه کاملاً مهیا» باشیم. وقتی متوجه می شویم کارپانتیه چه قدر از این کلمات نفرت داشت، این کلمات که بوی ازکارافتادگی و فرسودگی بورژوازی اروپایی می داد، قادر به درکش خواهیم بود. کارپانتیه سراسر دهه ی ۱۹۵۰ در پی این بود که اطلاعات خود را درباره ی قاره ی آمریکا گسترش دهد و ریشه ی این تلاش ها آزردگی شدیدش از دو دهه ی قبل بود که طی آن، به چشم خود دیده بود سیاست و جادو در آثار آوانگاردهای اروپایی به هم آمیخته است. کارپانتیه دست کم از دهه ی ۱۹۳۰ در تلاش بود این منظور خود را بیان کند که آوانگاردها یک سره، بی این که خود بدانند، خودفروشانه در پی سوررئالیسمی بودند که او پیش تر به صورت کامل و متجسد در بابالائوهای کوبایی و شامان های روستایی قاره ی آمریکای لاتین مشاهده کرده بود.
ابتدا به نظر می رسید این تعهد میهن دوستانه ی فرهنگی از عهده ی او خارج است. کارپانتیه ملغمه ای بود که از بیش از دو قرن قبل در آمریکای لاتین مشهود بود. روشنفکران این قاره اغلب مدت های مدید در پاریس زندگی می کردند و ضعف های فرهنگی خود را از این راه محک می زدند. کارپانتیه نیز سال ۱۹۲۸ (در بیست و چهارسالگی) براساس همین الگو از کوبا به پاریس رفت و در دوره ای از حکومت دیکتاتوری خراردو ماچادو گریخت که کوبا به شدت تحت سلطه ی ایالات متحده ی آمریکا بود. کارپانتیه هزینه ی زندگی اش را با ارسال گزارش های هنری به کوبای در حال رشد تامین می کرد و برای روزنامه هایی کوبایی کار می کرد که در پی افزایش اعتبار تالارها و کنسرت های اروپایی بودند. او، در مقام منتقدِ موسیقی مقیم، خواسته های روزنامه ها را با تعهد کامل برآورده می کرد.
البته اکنون کارپانتیه بیش از هر چیز به رمان نویسی مشهور است اما، دست کم در نخستین دوره ی فعالیت حرفه ای اش، بیشتر کار نقد موسیقی می کرد، البته ضمناً سرسختانه به مطالعه و تحلیل آثار نویسندگان مشهور دنیای ادبیات از قبیل بالزاک، زولا و فلوبر می پرداخت. سال های کارآموزی اش بر حاشیه ی سوررئالیسم گذشت، به تجربه با هنرِ رادیو می پرداخت و آن قدر نقد موسیقی نوشت که در بیش از چهار مجلد باقی مانده است. کارپانتیه که نخستین سال های کودکی را در کوبا گذرانده بود، تا شانزده سالگی در لیسه ژانسون دو سایی تحصیل کرده بود و تا پایان عمر اسپانیایی را به لهجه ی فرانسه صحبت می کرد. ضمناً بخش مهمی از جوانی و نوجوانی اش در مزرعه ی کوچکی در ال لوسرو در حومه ی هاوانا گذشت که پدرِ معمارش سال ۱۹۱۵ خریده بود. کارپانتیه لابه لای مرغ و غاز زندگی می کرد و لحظه هایی تجربه کرد که بعدها به زیبایی در آخرین فصل قلمرو این عالم به توصیف شان پرداخت.
کارپانتیه از سال ۱۹۲۲ ستونی به نام آثار مشهور در هفته نامه ی گم نامی در هاوانا به نام لا دیسکوسیون می نوشت. در مقالات خود بی وقفه به روشی روشنفکرانه به ادبیات کلاسیک اروپا می پرداخت که شامل آثاری از اِیچ جی ولز گرفته تا گوگول و نمایش نامه های ابتدایی و گم نام ژرژ باتای می شد. این ستون ضمن این که راهنمایی است بر علایق به شدت گسترده ی نخستین دوره های فعالیت کارپانتیه، پیش زمینه ای شد برای برنامه ای به نام شخصیت های بزرگ که طی سال های جنگ جهانی دوم در یکی از ایستگاه های رادیویی هاوانا اجرا می کرد. این برنامه علاقه اش را به افزایش گستردگی مخاطبان هنر هویدا می کرد و بخشی از استعدادش را در کار تبلیغات به نمایش می گذاشت، که طی سال های بین دو جنگ در رادیو لوگزامبورگ و رادیو پُست پاریزی ین آشکار شد و کارپانتیه صدها برنامه با حضور هنرمندانی از قبیل آنتونن آرتو، ژاک پره ور و روبر دسنوس تولید کرد.
در کارپانتیه ی ژورنالیست و منتقد دو رگه ی علایق آوانگارد و نیز درکی قدیمی تر و سنتی از هنر مشهود بود. چنان که خودش می گفت از لیسه که بیرون آمده بود «پیانیستی مقبول» شده بود و در دوره های ابتدای زندگی اش بیشتر مصمم بود لیبرتو بنویسد تا رمان نویس شود. پدرش که مهاجری فرانسوی و ویولون سل نوازی برجسته بود، نزد پابلو کاسالس تحصیل کرده بود و مادربزرگش شاگرد محبوب و مستعد سزار فرانک بود. دوره ی قابل توجه فعالیت موسیقی خود کارپانتیه با تحصیل آهنگ سازی در مدرسه ی راهنمایی در هاوانا آغاز شد و گرایش های مدرنیستی از همان زمان در او مشهود بود.
حوالی سال ۱۹۳۶ کارپانتیه از پاریس سیر شده بود و مثل بسیاری فرانسوی های آن دوره آرزو داشت خود را از چنبره ی سوررئالیسم رها و نحله های دیگری پیدا کند. با آغاز جنگ جهانی دوم به پایتخت وطنش برگشت. طی سال های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ با برنامه های نبوغ آمیزش به یکی از مشهورترین شخصیت های رادیویی کوبا تبدیل شد. او نخستین نمایشگاه نقاشی های پیکاسو را در آمریکای لاتین در هاوانا برپا کرد، مخاطبان کوبایی را با موسیقی نوِ آتونالیست ها آشنا کرد و لیبرتوهایی برای آهنگسازان کوبایی از قبیل آمادئو رولدان و آله خاندرو گارسیا کاتورلا نوشت. اما مهم ترین کار او نوشتن نخستین شاهکار واقعی اش موسیقی کوبا (۱۹۴۶)، پس از تحقیق و بررسی فراوان بود که چندین دهه بعد به الگویی برای آثار نوشتاری درباره ی فرهنگ موسیقی زیرزمینی سیاهان و سالسا تبدیل شد. این کتاب هم به لحاظ شخصی و هم عمومی کتابی مهم بود؛ «موسیقی کوبا من را آماده ی نوشتن رمان هایی کرد که پس از آن نوشتم.»
کارپانتیه سال ۱۹۴۵ از کوبا به ونزوئلا رفت، کارش را در مقام مدیریت ایستگاه رادیویی پوبلیسیداد آرس با موفقیت پیش برد و ستون نوشتار و نُت را در روزنامه ی ال ناسیونال ایجاد کرد. دوره ای که کارپانتیه در ملکی در حومه ی کاراکاس زندگی می کرد، یعنی بین سال های ۱۹۴۵ و ۱۹۵۹، خلاقانه ترین آثار داستانی خود را تحریر کرد. او سال ۱۹۴۷ از آن جا به نواحی بکر و وحشیِ گران سابانا سفر کرد و بعدها این سفر را در تصویر آمریکا، مجموعه ی پنج مقاله که در مجله ی کوبایی کارتلس چاپ شد، توصیف کرد. تلاش های او در این دوره برای درک اهمیت فرهنگی «جنگل» در ماهیت تاریخی اهالی آمریکای لاتین موجب شد سالِ بعد به بالادست اورینوکو در گویانا سفر کند و حین این سفر از سیوداد بولیوار بگذرد، پوئرتو آیاکوچو را ببیند و سپس به سان فرناندو ده آتاباپو در دل منطقه ای برود که سرخ پوستان گوآئیبو آن جا ساکن بودند و یکی از بکرترین و ناشناخته ترین نواحی ونزوئلا بود. این سفر شالوده ی کتاب رد گم شد.
او بعدها در مصاحبه ای به صراحت گفت «قهرمان کتاب من بر رود اورینوکو سفر می کند و به ریشه ی حیات می رسد، اما وقتی می خواهد دوباره از این منطقه بازدید کند، نمی تواند. او دروازه ی ورود به وجودِ اصیل را گم کرده است. این فرضیه ی اساسی رمان است. این رمان را سه بار نوشتم و بازنوشتم تا سرانجام توانستم به درستی پیاده اش کنم.» البته حرف هایی از این دست بعضی خوانندگان را سردرگم کرده است، هر چند متفکران مهم پست مدرن می دانند هیچ چیز نیست که حقیقتاً اصیل باشد: هر چیز رونوشتی است از چیزی دیگر و فقط توریست ها یا نوستالژی پرستان افسانه های وحشی نیک را می پذیرند. این گونه افراد رد گم را کتابی می یابند که به شکلی مشکوک ازمُدافتاده و سفری بی اعتبار به ریشه ها است. اما در حقیقت رمان به اصالت نه به مثابه ی موجودیت بلکه به صورت طرح مساله می پردازد، مساله ای ظریف و ضمناً غیرقابل پیش بینی:

دو تم عمده در رد گم وجود دارد: الف. همه ی مراحل تمدن انسان ها را در تمام طول تاریخ می توان در زمان حال قاره ی آمریکا مشاهده کرد... امروز شهرنشینان، اگر از روستاهایی (از قبیل کائی کارا در اورینوکو) عبور کنند که حتا سال ۱۹۴۹ هم یک روزنامه در آن ها پیدا نمی شود، از نزدیک با مردمان دوره ی پارینه سنگی روبه رو می شوند. در این نواحی زندگی به روال قرون وسطا پیش می رود. بسیاری از جشن های محبوب قاره ی آمریکای شمالی، مرکزی و جنوبی از سنت های بومی و یا سنت های اسپانیایی قبل از اشغال آمریکای لاتین آمده است. نکته ی اصلی این است که در این نواحی امکان گریختن از زمان وجود دارد. ب. آیا انسان مدرن، با دانستن این که همچو چیزی ممکن است، می تواند از گودال های عصر خود بگریزد؟... انسان ها همه باید در دوره ی خود زندگی کنند، سختی هاش را تحمل کنند، از آن لذت ببرند (البته اگر بتوانند) و سعی کنند آن را از چیزی که هست بهتر کنند. بقیه ی کتاب ادبیاتِ صِرف است و واکنشی به اشتیاق فرار که از زمان رمبو بسیاری نویسندگان را درگیرِ خود کرده است.(۲)

بسیاری با نادیده گرفتن مجموعه آثار متنوع و پیچیده ی کارپانتیه یا در پی یافتن راه هایی برای به سخره گرفتن گرایش های سیاسی او، در نوشته های خود کارپانتیه را انسانی اروپایی می نامند که تصادفِ تولد را به کار می گیرد تا از سرزمین های بکر به نام پروژه ی دنیای کهن سوءاستفاده کند، کمابیش یعنی گرایش به امر نامتعارف (اگزوتیسم). اما این برداشت نکته ی مدنظر کارپانتیه را نادیده می گیرد که راوی رد گم نه به شکلی تراژیک بلکه ناگزیر ناکام می ماند. سعی می کند از آستانه ای عبور کند که براساس طبقه و معلوماتش قادر به درکش نیست. اصیل بودن صرفاً متضاد «ساده لوح» بودن معنا می دهد، یعنی درک راوی از هویتش: شهرنشین، دنیادیده، زیبایی گرا. کارپانتیه که طبیعت را به روشی به غایت پربار در کار خود احضار می کند، در پی تجسد خداگونه ی بت وارگی فرسوده ی اروپایی «انسان طبیعی» نیست که پیش تر ولتر در تصویر ال دورادو در کاندید به مضحکه اش گرفت یا نویسندگان منحط هجوش کرده اند. کارپانتیه به چیزی اشاره می کند که عمق عرفانی اش بسیار کمتر و خطراتش برای تصویر خوش بینانه ی اروپایی بسیار بیشتر است:

صحبت از این مقولات را نمی توان ادبیات نامید. طبیعت ازلی، آشفته و پرعظمت؛ آن چه حقیقتاً وجود دارد. هر تفسیری از هر ناحیه ای از آمریکا، بدون در نظر گرفتن واقعیت طبیعت بکر، از آن دست که اروپاییان از کف داده اند و دست کم سه قرن از تجربه ی آن دور مانده اند، مطلقاً بیهوده است... در جنگل به سختی می توان انسانی میان مایه یافت. همواره میان شان انسانیتی دیده ام که هرگز بین اگزیستانسیالیست های بی آب ورنگ به چشمم نخورده است، یعنی همان الگوهای به شدت باب روز کسانی که در پیروی از نمونه ای پافشاری می کنند که از مدت ها پیش در اروپا روبه موت است.(۳)

کارپانتیه در این کتاب بیش از هر اثر دیگر خود بدون قیدوبند کولی گراییِ تفننی ای را تحقیر می کند که تکثیر و بازتولید بی پایان آن را در پاریس مشاهده کرده بود. اگر شخصیت اصلی انسانی ناکام و نالان است و زندگی اش را، به واسطه ی مشاهدات زیبایی شناسی محور خود، به سختی طی می کند، دوستان شهرنشینش از او هم بیشتر سزاوار سرزنش اند. معشوقه اش موش از جنس «دورانی است که در آن انبوه زنانی [...] خود را انقلابی نامیدند تا [...] این گونه، در لفافه ی نظرات فلسفی و اجتماعی، خود را تسلیم افراط در امور جنسی کنند، همان گونه که پیش تر به نام نظرات زیبایی شناسی برخی مسلک های ادبی کرده بودند.» رفقای نقاش و شاعر موش «شیدای نقاشی ابتدایی»اند اما خود را تسلیم خیال پردازی هایی می کنند که نه خلاقانه و رهایی بخش، بلکه خام و مرتجعانه است. شاید وجوه مشترک رد گم با رمان دیگر کارپانتیه، تعقیب، بسیار ناچیز باشد، اما نفرتی بی نقص نسبت به نیچه، پیامبر کولیان و دانشجویان فلسفه، در هر دو بیان شده است. فعال سیاسیِ تحت تعقیب در کتاب تعقیب، حرف های دانشجوی بورسیه ای را می شنود که از «ابرانسان... اراده ی معطوف به قدرت» می گوید و صرفاً «جملاتی نصفه ونیمه می شنود که مخالفت ها و بدوبیراه گویی های آشفته ی خطاب به انسان هایی مجهول آن ها را ناتمام می گذارد.» اما کارپانتیه در رد گم تمام حرفش را بی رودربایستی می زند:

کاهنِ اعظمِ هذیان گویی آنان را به فرقه ی دیونیسوس وارد کرده بود، «خدای شور و ترس، خشم و رهایی...» البته به آن ها نمی گفت آن کس که این دیونیسوس را احضار کرده است، گروهبان نیچه، زمانی با شمشیر و اونیفورم رایشس ور و کلاهخودی گذاشته بر میزِ کنسولی به سبکِ نجاریِ مونیخی، همچون تجسدِ غیب گویانه ی خدای وحشت که واقعیتش در اروپای سنفونی نهم هویدا می شد، عکسی یادگاری گرفته است.

خشم این سطور شاید نتیجه ی حس درستیِ بررسی های کارپانتیه درباره ی بی میلی زیبایی شناختی گونه و انواع گریزهای روان شناختی باشد، که پیش از جنگ جهانی دوم انجام داده بود. موش و رفقای او، یا هنرمندان و روشنفکرانی که در قالب آن ها به تصویر کشیده شده اند، معنای خطر سیاسی را در اروپا نمی دانند. آن ها، دست کم تا آن زمان که لژیون های نیچه با تانک های پانتسر و لوفت وافه به دیدارشان آمدند، در شرایط سخت و حاد حکومت های دیکتاتوری زندگی نکرده بودند، شرایطی که برای روشنفکران آمریکای لاتین چیزی معمول و روزمره بود.
کارپانتیه در رمان های «مجموعه ی آمریکایی»اش، قلمرو این عالم و قرن روشنایی ها (۴)، به موشکافی مفصل تاریخ می پردازد، اما رد گم تحلیلِ خودِ زمان است. راوی آهنگ ساز با مترونوم، «ابزار غایی معیار پیش رَویِ زمان» زندگی می کند. عمرش را به هدر می دهد، در نیویورک پرسه می زند و با تحقیقات دروغینش درباره ی «خاست گاه موسیقی ابتدایی» کسانی را فریب می دهد که به او کمک می کنند. راوی بی تردید نسخه ای از خود کارپانتیه است، یا دست کم همزادی که کارپانتیه در خیال می ترسید روزی به او تبدیل شود، هر چند برائت تنها به نوشتن موسیقی ای مربوط می شود که صرفاً به واسطه ی سفر به گذشته امکان پذیر خواهد شد. اگر بتوان گفت رد گم راهکار کارپانتیه برای پالایش گذشته ی خود است، شیوایی و فصاحتش از بازشناسی و پذیرش هراس زده ی آن چه او احتمالاً در گذشته بوده ناشی می شود. رد گم حکمی است که نویسنده برای خود صادر می کند، بااین حال کارپانتیه تنها با خلق این رمان قادر بود از تقدیر راوی اجتناب کند.(۵)

نظرات کاربران درباره کتاب رد گم

عالیه
در 6 ماه پیش توسط محمد نوری