فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب استنفورد۷۱   ... مفهوم امر زیباشناختی

کتاب استنفورد۷۱ ... مفهوم امر زیباشناختی

نسخه الکترونیک کتاب استنفورد۷۱ ... مفهوم امر زیباشناختی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب استنفورد۷۱ ... مفهوم امر زیباشناختی

بسیاری از کسانی که در ایران به نحوی از انحا کار فلسفی میکنند و با فضای مجازی اینترنت نیز بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد را شنیده اند و چه بسا از این مجموعه کم نطیر بهره برده باشند.کتابی که در دست دارید حاصل طرحی برای ترجمه و انشار گزیده ای از مدخل های این دانشنامه است با هدف گستردن دامنه تاثیر آن و فراهم کرد امکان دسترسی هر چه بیشتر خوانندگان فارسی زبان به مقالات راهگشایی در این مجموعه آمده است.با توجه به ویژگی های دانشنامه فلسفه استنفورد شاید بیراه نباشد که بگوییم برای کسی که میخواهد برای اولین بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود یا شناخت بهتری از آن حاصل کند.یکی از گزینه های مناسب این است که کار را با خواندن مدخل های مربوط به آن در این دانشنامه آغاز کند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.44 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب استنفورد۷۱ ... مفهوم امر زیباشناختی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



[ درآمد]

اصطلاح «زیباشناسی»، که طی قرن هجدهم وارد دایره اصطلاحات فلسفی شد، از جمله برای اشاره به نوعی عین [ یا ابژه]، نوعی داوری، نوعی رویکرد، نوعی تجربه، و نوعی ارزش به کار گرفته شده است. نظریه های زیباشناختی اغلب در نسبت با پرسش هایی مختص به یکی از این کاربردها از یکدیگر متمایز شده اند: آیا آثار هنری ضرورتا اعیان زیباشناختی اند؟ چگونه باید مبنای علی الادعا ادراکیِ داوری های زیباشناختی را با این واقعیت منطبق کرد که ما در دفاع از آن ها دلایلی هم اقامه می کنیم؟ چگونه می توان تضاد لغزنده بین رویکرد زیباشناختی و رویکرد عملی را به بهترین وجه به چنگ آورد؟ آیا باید تجربه زیباشناختی را بر اساس محتوای پدیدارشناختی آن تعریف کرد یا بر مبنای محتوای بازنمودی اش؟ چگونه می توان از رابطه بین ارزش زیباشناختی و تجربه زیباشناختی درک درستی به دست آورد؟ اما اخیراً پرسش های کلی تری هم مطرح شده اند که صورت شکاکانه دارند: آیا می توان هر گونه کاربرد لفظ «زیباشناسی» را بدون توسل به الفاظ دیگر توضیح داد؟ آیا توافق بر سر هر گونه کاربرد این لفظ کافی است تا بتوان بر مبنای آن به توافق یا عدم توافقِ نظریِ معنادار دست یافت؟ آیا «زیباشناسی» در نهایت هیچ گونه مقصود فلسفی موجه را برآورده می کند تا بر مبنای آن بتوان الحاق آن به اصطلاحات فلسفی را توجیه کرد؟ شکاکیتی که در این قبیل پرسش های کلی به بیان درمی آید در اواخر قرن بیستم سایه گستر شد، و این خود مسئله ای را دامن زده است مبنی بر این که آیا (الف) مفهوم امر زیباشناختی ذاتا مسئله ساز است و این ویژگی تنها همین اواخر در برابرمان پدیدار شده، یا (ب) این مفهوم عیب و ایرادی ندارد و تنها در این اواخر چنان آشفته شده ایم که جور دیگری فکر می کنیم. قضاوت بین این امکان ها مستلزم منظری است که بتوان از آن جا نظریه پردازی های قدیم و جدید در باب مسائل زیباشناختی را مشاهده و بررسی کرد.

این کتاب ترجمه ای است از:
The Concept of the Aesthetic
The Stanford Encyclopedia of Philosophy
James Shelley, Sep12, 2013

پیشگفتار دبیر مجموعه

بسیاری از کسانی که در ایران به نحوی از انحا کار فلسفی می کنند و با فضای مجازی اینترنت نیز بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد(۱) را شنیده اند و چه بسا از این مجموعه کم نظیر بهره نیز برده باشند. این دانشنامه حاصل طرح نیکویی است که اجرای آن در سال ۱۹۹۵ در دانشگاه استنفورد آغاز شد و همچنان ادامه دارد. به لطف کمک هایی که گردانندگان این مجموعه از آن ها برخوردار شده اند، متن کامل تمامی مقالات این دانشنامه در اینترنت به رایگان و به آسان ترین شکل در دسترس خوانندگان علاقه مند قرار گرفته است.
نگاهی به ساختار و مندرجات مقاله ها و مرور کارنامه نویسندگان آن ها، که عموما در حیطه کار خویش صاحبِ نام و تالیفات درخور اعتنا هستند، گواهی می دهد که با مجموعه ای خواندنی مواجهیم، مجموعه ای که غالبا مدخل های مناسبی برای ورود به گستره های متنوع تامل فلسفی به دست می دهد. به این اعتبار، می توان به جرئت گفت کسی که می خواهد اولین بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینه های راهگشایی که پیش رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخل های مربوط به آن در این دانشنامه برود.
دانشنامه فلسفه استنفورد (به سرپرستی دکتر ادوارد ن. زالتا(۲)) افزون بر این که پیوندی فراگیر میان فضای دانشگاهی و عرصه عمومی برقرار کرده، ویژگی های درخور توجه دیگری هم دارد. حجم بسیاری از مقاله های این دانشنامه چشمگیر است. ظاهرا دست نویسندگان در شرح و بسط کثیری از موضوعات و مباحث باز بوده است. دیگر این که در کنار مدخل های نام آشنا گاه به موضوعات و مسائل کم و بیش بدیعی پرداخته شده است که شاید در نظر اول ورودشان به دانشنامه ای فلسفی غریب بنماید و در عین حال خواننده را به بازاندیشی درباره دامنه تفکر فلسفی و نسبت آن با زیست جهان خویش فرابخواند. کتابنامه های مندرج در پایان مقاله ها نیز، که معمولاً به دقت تدوین شده اند، یکی از محسنات این دانشنامه است که به ویژه به کار دانشجویان و محققانی می آید که می خواهند در زمینه ای خاص پژوهش کنند. این را هم نباید از نظر دور داشت که خاستگاه این دانشنامه به هیچ روی موجب نشده است که متفکران و مباحث فلسفه قاره ای نادیده گرفته شوند.
انتشار تدریجی این دانشنامه به زبان فارسی و فراهم کردن امکان مواجهه شمار هرچه بیشتری از خوانندگان علاقه مند با آن، چه بسا استمرار همان غایتی باشد که مورد نظر بانیان این طرح بوده است. بر این اساس، در گام نخست انتخابی اولیه از میان مدخل های پرشماری که در دانشنامه آمده است صورت گرفته و کار ترجمه آن ها به سعی مترجمانی که با این طرح همکاری دارند به تدریج پیش می رود. ترجمه کل دانشنامه البته غایتی بلندپروازانه است، به ویژه با توجه به این که هنوز همه مقاله های آن به نگارش درنیامده اند. با این حال، تلاش بر این است که، در صورت فراهم بودن شرایط، انتشار این مجموعه استمرار پیدا کند و به سرنوشت مجموعه هایی دچار نیاید که آغازی چشمگیر داشته اند ولی دولتشان چندان پاینده نبوده است.
روال غالب این است که هر کدام از مدخل ها در یک مجلد منتشر شود، اما در مواردی که حجم یک مدخل از حداقل لازم برای این که به هیئت مجلدی مستقل منتشر شود کمتر باشد، آن مدخل همراه با مدخل دیگری که با آن قرابت موضوعی دارد انتشار می یابد. به توصیه دکتر زالتا، نسخه اساس ترجمه ها آخرین ویراستی خواهد بود که در بخش آرشیو دانشنامه درج شده است، و همین امر در چاپ های مجدد ترجمه ها مبنا قرار خواهد گرفت. در مرحله ویرایش، تمامی ترجمه ها سطر به سطر با متن انگلیسی مقابله خواهند شد تا عیار کار درخور این مجموعه باشد. در این میان تلاش می شود توازن شایسته ای میان احترام به سبک و زبان هر مترجم از یک سو و اقتضائات مجموعه از سوی دیگر به دست آید.
طرح انتشار این مجموعه شاید فردی بوده باشد، اما اجرا و اتمام آن البته کاری جمعی است و با تلاش مشترک و همراهی دوستانی میسر می شود که به این کار دل می سپارند. افزون بر مترجمانی که در این طرح همکاری می کنند، سپاسگزار دیگرانی هستم که مساعدتشان پشتوانه اجرای شایسته آن است. به ویژه از آقای دکتر زالتا و سایر گردانندگان دانشنامه قدردانی می کنم که اجازه دادند مجموعه حاضر به زبان فارسی منتشر شود. همچنین، باید یاد کنم از آقای امیر حسین زادگان، مدیر انتشارات ققنوس، که زمینه اجرای طرح را فراهم کردند؛ آقای دکتر سید نصراللّه موسویان، که یاری بی دریغشان برای این مجموعه بسیار مغتنم بوده است؛ و آقای جهانگیر ملک محمدی و یکایک همکاران ایشان در بخش فنی انتشارات، که می کوشند این مجموعه با شکل و شمایلی درخور منتشر شود.

مسعود علیا
زمستان ۱۳۹۲

۱: مفهوم ذوق

مفهوم امر زیباشناختی از مفهوم ذوق نشئت کرده است. این که چرا مفهوم ذوق طی قرن هجدهم تا آن حد توجه فیلسوفان را به خود جلب کرد موضوعی است پیچیده، اما روشن است که نظریه قرن هجدهمی ذوق تا حدی عامل تعدیل کننده ظهور عقل گرایی، به خصوص در کاربست آن در مورد زیبایی، و همچنین عامل تعدیل کننده ظهور خودگرایی،(۳) به خصوص در کاربست آن در مورد فضیلت بود. نظریه قرن هجدهمی ذوق، در تقابل با نگرش عقل گرایانه به زیبایی، دعوی آن داشت که داوری در باب زیبایی بی واسطه است و، در تقابل با تلقی خودگرایی از فضیلت، قائل بود به این که لذت از زیبایی عاری است از هر گونه علاقه.

۱.۱. بی واسطگی

تلقی عقل گرایانه از زیبایی نگرشی است که طبق آن داوری های ناظر به زیبایی داوری هایی عقلانی است، یعنی داوری ما مبنی بر این که فلان چیز زیباست مبتنی است بر استدلال عقلی و چنین استدلالی معمولاً متضمن استنتاج بر مبنای اصول یا کاربست مفاهیم است. در آغاز قرن هجدهم، نگرش عقل گرایانه به زیبایی بر سراسر قاره اروپا سایه افکنده بود و گروهی تحت عنوان «هندسه دانان» این نگرش را تا حد نهایی آن پیش برده بودند. این گروه تشکیل شده بود از نظریه پردازان ادبی ای که قصد داشتند دقت ریاضیاتی را در نقد ادبی به کار ببندند، درست همان گونه که دکارت با فیزیک چنین کرده بود. یکی از این نظریه پردازان می نویسد:

شیوه اندیشیدن به مسئله ادبی همانی است که دکارت برای مسائل علم فیزیک مطرح کرده. منتقدی که شیوه دیگری را برمی گزیند نشاید که در قرن حاضر زندگی کند. برای نقد ادبی تمهیدی بهتر از ریاضیات وجود ندارد Terrasson 1715, Preface, 65; quoted in Wimsatt & Brooks 1957, 258).

در تقابل با این عقل گرایی افراطی و نیز اَشکال معتدل ترِ نگرش عقل گرایانه به زیبایی بود که عمدتا فیلسوفان بریتانیایی، که بیشترشان در چهارچوبی تجربه گرایانه فلسفه ورزی می کردند، طرح نظریه هایی در باب ذوق را آغاز کردند. ایده بنیادی نظریه ای از این دست ــ که می توان نظریه بی واسطگی نامش نهاد ــ این بود که داوری های ناظر به زیبایی (لااقل در درجه اول) به واسطه استنتاج از اصول یا کاربست مفاهیم صورت نمی پذیرند، بلکه واجد کل بی واسطگی داوری های مستقیما حسی اند. به بیان دیگر، از راه استدلال عقلی نتیجه نمی گیریم فلان چیز زیباست، بلکه از راه «ذوق» به زیبایی آن پی می بریم. ژان ـ باپتیست دوبو از جمله نخستین کسانی بود که در تاملاتی انتقادی در باب شعر، نقاشی و موسیقی ( ۱۷۱۹ ) این نظریه را مطرح کرد:

آیا برای این که بدانیم خوراک راگو خوب است یا بد، اصلاً استدلال می کنیم؟ آیا تا به حال به سر کسی زده است که برای ذائقه قواعد هندسی وضع کند و کیفیات تک تک مواد لازم برای تهیه چنین غذاهایی را تعیین و تعریف کند و بررسی کند ببیند که هر یک به مقدار درست به غذا افزوده شده تا بتواند مشخص کند خوراک خوب است یا بد؟ خیر، هیچ کس چنین کاری نمی کند. طبیعت حسی به ما داده است تا بفهمیم آشپز طبق قواعدِ حرفه اش عمل کرده یا نه. مردم راگو را می چشند و حتی اگر با این قواعد آشنا نباشند، می توانند بفهمند که غذا خوب از آب درآمده یا نه. درباره آفریده های ذهنی و تصاویری که برای خوشایند و برانگیختن ما خلق می شوند هم از جهتی همین را می توان گفت (239 - Dubos 1748, vol. II, 238).

کانت نیز بعدها در نقد قوه حکم ( ۱۷۹۰ ) به همین منوال نوشت:

اگر کسی شعرش را برایم بخواند یا مرا به تماشای نمایشی ببرد که روی هم رفته به ذوق من خوش نمی آید، می تواند به باتو یا لسینگ، یا حتی منتقدان قدیمی تر و مشهورتر ذوق متوسل شود و برای اثبات زیبایی شعرش از تمامی قواعدی که آنان وضع کرده اند شاهد بیاورد... اما من گوش هایم را می گیرم و به هیچ دلیل و استدلالی گوش نمی دهم، و ترجیح می دهم قواعد این منتقدان را خطا بدانم... تا این که اجازه دهم داوری ام توسط مبانی اثباتی پیشین متعین شود، زیرا قرار است این داوری، داوری ذوقی باشد، نه داوری فهم یا عقل (Kant 1790, 165).

اما اگر نظریه ذوق برای مقابله با یک اِشکال بین عقل گرایانه منابعی در اختیار نمی داشت، چنین نفوذی در قرن هجدهم پیدا نمی کرد و تاثیر امروزی اش را هم از دست می داد. اِشکال عقل گرایان این بود که بین داوری در باب سرآمدی فلان خوراک راگو و داوری در باب سرآمدی یک شعر یا نمایشنامه فرقی است فارق. اشعار و نمایشنامه ها در غالب موارد اعیانی بسیار پیچیده اند و درک تمام و کمال این پیچیدگی مستدعی مساعی فکری فراوانی است، از جمله کاربست مفاهیم و استنتاج. لذا، داوری در باب زیبایی اشعار و نمایشنامه ها آشکارا نه بی واسطه است و نه به این ترتیب دستمایه ذوق.
اصلی ترین راه پاسخگویی به این اِشکال عبارت بود از این که نخست تمایزی بگذاریم میان عمل درک عین به قصد داوری درباره آن، و عمل داوری در باب عین پس از درکش؛ آن گاه به سیاق عقل گرایان رخصت دهیم تا عمل درک عین، و نه داوری در باب آن، به قالب مفهوم درآید و به واسطه استدلال و استنتاج صورت پذیرد. هیوم با بیانی روشن که خاص اوست در این خصوص می نویسد:

به منظور هموار کردن راه برای [داوری ذوقی(۴)] و تشخیص درخور موضوع آن، می بینیم غالبا استدلالِ بسیار لازم است، تمایزات ظریفی باید برقرار شود، نتایج صحیحی باید استنتاج گردد، مقایسه های بعیدی باید صورت پذیرد، نسبت های پیچیده ای باید بررسی شود، و واقعیاتی کلی باید مشخص و مبرهن شوند. برخی انواع زیبایی، به خصوص اقسام طبیعی آن، در نگاه نخست دلبستگی و نظر مساعد ما را برمی انگیزند؛ و اگر چنین تاثیری بر ما نگذارند، محال است که با هیچ استدلالی بتوان تاثیرشان را برقرار کرد یا آن ها را بهتر با ذوق و احساسمان تطبیق داد. اما در بسیاری دیگر از انواع زیبایی، به خصوص در هنرهای زیبا، استدلالِ بسیار لازم است تا بتوان احساس درخور را داشت (Hume 1751, section I).

هیوم ــ همچون شافتسبری و هاچیسون پیش از خودش، و رید پس از خودش (Cooper 1711, 17, 231، Hutcheson1725،16-24 ،Reid،1785،760-761 ) ــ قوه ذوق را نوعی «حس درونی» در نظر می گرفت. حس «درونی» (یا «انعکاسی» یا «ثانویه»)، برخلاف حواس پنجگانه «بیرونی» یا «بی واسطه»، حسی است که برای دریافت متعلَقش وابسته است به فعالیت های قوه یا قوای ذهنیِ دیگر. رید این ویژگی را چنین شرح می دهد:

زیبایی یا بی قوارگیِ عین از ماهیت یا ساختارش منتج می شود. بنابراین، به منظور ادراک زیبایی باید ماهیت یا ساختاری را درک کنیم که زیبایی از آن نتیجه می شود. به این ترتیب، حس درونی از حس بیرونی متمایز می شود. حواس بیرونی ما می توانند کیفیاتی را کشف کنند که به هیچ ادراک متقدمی وابسته نیستند... اما محال است که بدون ادراک خودِ عین، یا لااقل تصور آن، بتوان زیبایی اش را ادراک کرد (Reid 1785, 761 -760).

چون ماهیت یا ساختار بسیاری از اعیان زیبا بسیار پیچیده است، عقل در ادراک آن ها باید نقشی ایفا کند. اما ادراک ماهیت یا ساختار عین یک چیز است و ادراک زیبایی آن چیز دیگر.

نظرات کاربران درباره کتاب استنفورد۷۱ ... مفهوم امر زیباشناختی