فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درآمدی بر تحلیل انتقادی گفتمان روایی

کتاب درآمدی بر تحلیل انتقادی گفتمان روایی

نسخه الکترونیک کتاب درآمدی بر تحلیل انتقادی گفتمان روایی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب درآمدی بر تحلیل انتقادی گفتمان روایی

بنابر ساختارگرایی سوسوری، دستگاه زبان پس از افتراق نشانه‌های کلامی و چینش بعضی از آن‌ها در پی یکدیگر، مدلول‌های معینی را در پاره‌ای از متن گرد می‌آورد و از وحدت مضمونیِ آن در شرایط ناپایدار بافتی محافظت می‌کند. بسیاری از منتقدان عرصه‌ی ادبیات نیز به پیروی از بوطیقای ساختارگرا، نقد ادبی را با سخن‌کاوی اثر در راه کشف آن به مقصود آفریننده‌اش برابر گرفته‌اند. در این‌جا اما به‌جای کوششی بی‌فرجام برای وصول به فلان مدلول در بهمان اثر سترگ ادبی، به چندوچون در این باره می‌پردازیم که اساساً دلالت‌مندی پردامنه‌ی متن از کجا(ها) مایه می‌گیرد و چرا نمی‌توان فزایندگی خوانش را به روال‌های مکانیکیِ سخن‌کاوی فرو کاست و هدف از نقد ادبی را نیل به مضمونی بی‌بدیل انگاشت.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.8 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب درآمدی بر تحلیل انتقادی گفتمان روایی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل ۱. پایگاه های زبان شناختی

پیامدهای بازی با دستگاه نشانه پرداز زبان: نگاهی نقادانه به ساختارگرایی سوسوری

آن چه در یک روایت اتفاق می افتد دقیقا هیچ است: آن چه رخ می دهد صرفا زبان است؛ ماجرای زبان، مراسم بی وقفه ی ظهورش.... در مورد ریشه های روایت به ندرت چیزی بیش از ریشه های زبان می دانیم.
(بارت، ۱۳۸۷:۸۳)

هدف از پژوهش حاضرْ پیشنهاد چارچوبی است برای شناسایی و بررسی گفتمان روایی (ازجمله رمان، داستان کوتاه، لطیفه، قصه ی عامیانه، حکایت منظوم و مانند این ها) در زبان فارسی. منظور از گفتمان روایی هم بازنمود زنجیره ای از رویدادهای واقعی یا خیالی است که بر محوری از زمان چیده شده اند و در حوزه ی روایت شناسی مجموعا داستان خوانده می شوند. چنین بازنمودی در هر صورت ــ خواه کلامی باشد یا غیرکلامی، مانند فیلم سینمایی، عکس خبری، آگهی بازرگانی، داستان مصور، نمایش بی کلام و جز این ها ــ ساختار فکری و فرهنگی جامعه را پی می ریزد. بنابراین شاید بتوان معرفی مبانی و مفاهیم لازم برای تحلیل گفتمان روایی را درخور طرحی دانست که قرار است با تحلیل پاره روایت هایی از زبان فارسی اجرا شود.
داستان معمولاً در قالب کلام به روایت درمی آید. حال اگر این کلام از گونه ی نوشتاری یک زبان باشد، بخشی از گنجینه ی ادبی آن زبان را می سازد؛ گنجینه ای که فارغ از صورت منظوم یا منثور خود و در تقابل با شعر و قصه های عامیانه، «ادبیات داستانی» خوانده می شود. یعنی به جای تک گویی تغزلی درباره ی احوال درونی و احساسات شخصی افراد یا به جای قصه پردازی شفاهی درباره ی شخصیت های عام و بی هویت، جنبه های عمومی افکار و عواطف انسان را در قالب شخصیت های تفردیافته ی داستانی کتبا به روایت می کشد. ازاین رو، هرچند داستان نیز ممکن است همچون شعر و قصه های عامیانه در قلمرو زبان نمودار شود، نه می توان قابلیت های توصیفی ادبیات داستانی را در برابر ادبیات غنایی (یا همان شعر) به چیزی کم تر از امکانات تصویری سینما در برابر نگارگری فروکاست نه از سوی دیگر، می توان ساختار پیچیده و صورت پایدار ادبیات داستانی را در قیاس با سادگی و لاقیدی قصه های عامیانه که خود از ماهیت گریزپا و لغزنده ی گفتار ریشه می گیرد، نادیده گرفت. درباره ی قیاس پذیری ادبیات داستانی با گونه های غیرکلامی داستان نیز همین بس که روایتْ حتا اگر کلامی نباشد، نماینده ی داستان در مفهوم تخصصی اش (سلسله ای منطقی یا صرفا زمان مند از رویدادهای واقعی یا خیالی) است.
اما از مفهوم تخصصی داستان که بگذریم، این اصطلاح در زبان فارسی عموما نه در مقابل روایت، بلکه چه بسا در کنار این مفهوم و در برابر واقعیت تعریف می شود. «داستان» در زبان فارسی یعنی شرح ماجراهای غیرواقعی. تاکیدی که گاه در سینما و ادبیات داستانی بر تصادفی بودن هرگونه شباهت احتمالی میان شخصیت ها و اشخاص حقیقی گذاشته می شود، دگرگفتی است از همین تعریف. به این اعتبار، داستان های واقع نمایی چون سنگ صبور (چوبک، ۱۳۴۵) یا از روزگار رفته حکایت (گلستان، ۱۳۴۸) با آن که در موقعیتی واقعی مانند شیراز اوایل قرن حاضر رخ می دهند، به دلیل روی دادن بر شخصیت های غیرواقعی، تاریخ نگاری که سهل است، داستان تاریخی هم به شمار نمی روند. حال آن که زندگی نامه ی فلان نویسنده یا بازنمایی تطورات اجتماعی فلان شهر به جای داستان پردازی، مبتنی بر وقایع نگاری تاریخی است یا دست کم از دیدگاهی ساده انگارانه چنین می نماید.
بااین همه، میان داستان وارگی روایت های ادبی و واقع نمایی روایت های تاریخی نمی توان مرز چندان قاطعی کشید و بدین ترتیب مثلاً از جنبه های داستان پردازانه ی قصه ی حسنک وزیر به سود وجوه وقایع نگاشتی تاریخ بیهقی چشم پوشید یا دلالت های تاریخی حافظ ناشنیده پند (پزشکزاد، ۱۳۸۷) را در پس ساختار خیالی این رمان نادیده انگاشت. البته از سوی دیگر، پیش انگاری اصالت داستانی برای متون شبه داستانی و متقابلاً تصور ماهیتی گزارش گونه برای متون شبه تاریخی هم در جایگاه خود چنان تاثیر شگفتی بر سمت وسوی خوانش می گذارد که گاه در نظر خواننده یکسره به وارونگی جایگاه مورخ و ادیب یا خبرنگار و داستان نویس می انجامد و مثلاً نویسنده ی رمان آداب بی قراری (یادعلی، ۱۳۸۳) را با استناد به «قانون مطبوعات» و به اتهام «نشر اکاذیب» درباره ی روابط نامشروع میان دو شخصیت داستانی روانه ی زندان می کند و جوایزی را که چندی پیش تر جشنواره های ادبی بابت «درهم تنیدن هنرمندانه ی واقعیت و خیال» به او اعطا کرده بودند، روی دستش می گذارد. گرچه اکنون نویسنده ی آداب بی قراری از اتهام «دروغ پراکنی» تبرئه شده و از هنر «خیال بافی» هم دست کشیده است، اما از داستان واقعی یا بهتر بگوییم از تجربه ی دراماتیک وی می توان چنین نتیجه گرفت که در فارسی معمولاً به جای «روایت»، از اصطلاح «داستان» برای اشاره به گونه ای از گفتمان استفاده می شود که بنابر معیار صدق پذیری، مرز چندان روشنی با متون به اصطلاح غیرروایی ندارد.
آن گونه ای از گفتمان که در فارسی غالبا داستان خوانده می شود و در این جا روایت، نسبت به متن گونه های دیگر نه تنها ارزش صدق متفاوت، بلکه ویژگی های کلامی برجسته ای هم ندارد و مانند گونه های غیرروایی زبان بیش تر به کار دلالتگری می آید تا مثلاً آفرینش هنری از نوع کلامی اش. به بیانی روشن تر، وجه ممیز داستان از متن گونه های غیرداستانی در درجه ی نخست، نوع دلالت مندی(۱) آن است نه نوع دال(۲)هایش یا حتا ارزش صدقش(۳) ــ اگر اصولاً برپایه ی واقعیت های بیرونی قابل ارزیابی باشد که نیست. در شرح این مدعا افزون بر مقایسه ی متون روایی و غیرروایی در فارسی، چند رمزگان غیرکلامی را نیز برخواهم رسید؛ باشد که با گستردن دامنه ی پژوهش از حدود رمزگان کلامی به قلمرو دیگر دستگاه های نشانه ای بتوانم سازوکار دلالتگری را ــ خاصه در زبان فارسی و بالاخص در کارکرد روایی اش ــ از دریچه ای فراخ تر بنگرم.
به همین امید، بررسی پیوند پیچیده ی میان لفظ و معنا را با نگاهی گذرا به گونه ی بسیار ساده ای از رمزگان های غیرکلامی آغاز می کنم؛ رمزگانی به نام «چراغ راهنمایی» که از فرط سادگی شاید در نگاه نخست حتا چندان دلالت مند هم به نظر نرسد، چه رسد به چیزی شایسته ی نام پرشوکت «رمزگان». چراغ راهنمایی با همه ی سادگی اش رمزگانی بسیار راه گشاست. چه به کمک آن می شود در سازوکار زبان ــ این پیش پاافتاده ترین و درعین حال بغرنج ترین دستگاه مفهوم سازی بشر ــ بازنگریست. آن گاه با بررسی پاره ای چند از بازی ها و شوخی های زبانی، می توان رمزگان کلامی را به علائم رانندگی تشبیه کرد و از رهگذر چنین مقایسه ای پی به شیوه ی دلالت های زبانی برد.
مجموعه ی علائم رانندگی نیز مانند زبان رمزگانی است متشکل از نشانه ها. این رمزگان هرچند برخلاف زبان صرفا برساخته از رنگ و تصویر است، ولی نشانه های آن همچون واژه های زبان به مفاهیم ذهنی و منتزع از پدیده های عینی دلالت دارند نه به خود مصادیق؛ یعنی بی آن که هیچ مصداق مشخصی داشته باشند، به کارهای مشخصی چون نمایش وضعیت جاده و سامان دهی تردد می آیند. برای مثال، در چارچوب مقررات راهنمایی و فقط در همین چارچوب، معمولاً از چراغ های سبز، زرد و قرمز به ترتیب برای اشاره به مفاهیم حرکت، احتیاط و توقف استفاده می شود. این سه رنگ در قالب چراغ راهنمایی به شیوه ی نشانه های قراردادی عمل می کنند، چراکه کارکرد نشانه ای آن ها وابسته به فرهنگ و جوامع انسانی است.
کارکرد نشانه هایی از این دست گاه چنان طبیعی و فارغ از فرهنگ می نماید که پنداری مثلاً مفهوم احتیاط به خودی خود از جوهره ی رنگ زرد مایه می گیرد و بس؛ غافل از این که فقط در زمینه ای خاص (قوانین رانندگی) و در ذهن اشخاص (رانندگان آشنا با مقررات راهنمایی) است که چراغ زرد به جای موضوع خود (احتیاط) می نشیند.(۴) دلالت چراغ زرد به مفهوم احتیاط همان قدر قراردادی است که رانندگی از نیمه ی راست خیابان در ایران و از نیمه ی چپ آن در انگلستان. وگرنه، رنگ زرد بیرون از دستگاه قوانین راهنمایی ممکن است به مفاهیم مختلفی مانند تنفر یا تیم ملی برزیل تعبیر شود یا بسا آزادانه تر و به دور از هرگونه معنای نمادینی مثلاً یادآور قناری های همسایه ی روبه رو یا نذری پزان در ماه رمضان پیرارسال باشد، گو این که مفهوم علائم راهنمایی ممکن است حتا در چارچوب قوانین رانندگی نیز یکسان نماند، چنان که مثلاً مفهوم چراغ زرد اکنون با تغییر ساختار چراغ راهنمایی در بعضی شهرهای ایران عملاً به صورت ثانیه شمار با مفاهیم حرکت و توقف درآمیخته است تا تباین تدریجی میان سبز و قرمز جای خود را به تقابل تکمیلی میان این دو رنگ بدهد. بنابراین در نشانه های قراردادی، چه این نشانه ها به صورت رنگ و تصویر نمایان شوند چه به شکل واژه، مدلول(۵) همواره دستخوش زمینه ی کم وبیش ناپایدار دلالت خواهد بود.
از سوی دیگر، زمینه ی دلالت درهرحال ــ قراردادی هم که نباشد ــ اساسا وابسته به تفسیر است(۶) و با هرگونه جابه جایی مدلول در نظر مفسر، دستخوش تغییر می شود. بر این اساس، می توان دلیل استحاله ی چراغ زرد در ثانیه شمارهای سبزرنگ را به جایگزینی مفهوم تقریریافته ی آن با مفهوم تازه اش (تعجیل) در نظر رانندگان ایرانی نسبت داد. در همین مقیاس، زمینه ی دلالت های زبانی اگرچه قراردادی، ولی به ناچار سست تر از چارچوب مقررات راهنمایی است؛ چراکه واژه های زبان تفسیرپذیرتر از رنگ ها و تصاویر مطرح در علائم رانندگی اند. در ادامه برای ارزیابی پیوند میان دال (زمینه ی دلالت) و مدلول (تفسیر) و نیز برای دریافت پیامدهای معنی شناختی این وابستگی، به بررسی نمونه هایی از طنز کلامی می پردازیم(۷) که با گریزی بازیگوشانه از هنجارهای آوایی، واژگانی، نحوی و معنایی در زبان فارسی رخ داده اند.

نظرات کاربران درباره کتاب درآمدی بر تحلیل انتقادی گفتمان روایی

افتضاحه این کتاب
در 1 سال پیش توسط ناصر حدادی